فهرست مطالب ۱ سرفصل متن کامل جلسه (پاکسازیشده) ۰:۰۰ عزیزان کسی میخواد تشریف ببره همون دم در پذیرایی میشید. یه بیست دقیقه، یه ربع، بیست دقیقهای ما سؤالجواب بدیم. همیشه هم میگیم یه ربع؛ بعد ساعتو میبینیم نیم ساعت شده. میکروفنو آقا زحمت بکشید. سلام علیکم. صوتهاش هست دیگه، صوتها رو گوش بدید. کل صوتها رو باید گوش بدید. هر سیوچند صوت رو که تو کانال مسجد بلال هست. کسایی هم که جدید ملحق شدن به مجموعه چه خواهر و چه برادرها با آقای هاشمینیا بگن اسمشونو؛ تو کانال مسجد بلال شماره موبایلتونو بدید؛ آقای هاشمینیا تو کانال این کلاس عضوتون کنه که صوتها رو داشته باشید. خدا نگهدارتون. خداحافظ. من اول سؤال بپرسم: چرا یکشنبهها اینجا جلسه نداریم؟ ما که نمیتونیم بیایم لواسان. این همه جمعیت هست. من به دوستمون دیروز گفتم، پیش گفتم استاد چرا شما این گفتههاشو محروم میکنید؟ خواهش میکنم. اولاً صوت اون… غیبت کردم که باید برام… خواهش میکنم نه عزیزم. با یه دلنوشتی اینجا باید مینوشتم. دیگه اونجا هم آخه الحمدلله یه سری تشنهان. یکی از شاگردان علامه اونجا درس و بحث داشتن مدتی. بعد تو خانوماشون مخصوصاً یکی از خواهرهای هیئت ما هم اونجا خودش فکر میکنم سه سالی باشه معرفت نفس تدریس کرده. تشنهان؛ یعنی اونجا یه سری مستعدن که آمادن و خواستن. از اونجا تقاضا بوده، نه ما بگیم بریم لواسان. اینجا یا اگه بشه تقاضا شده که پنجشنبه یه نصفه روز بشه. بله، اون رو اجازه بدید انشاءالله بریم تو متن کتاب. بعد این خیلی خوب میشه برای شهرستانیها که ما جلسات فصلی هر سه ماه یک بار بذاریم، یه صبح تا ظهر اون شکلی. یه تقویتی میشه که هم بچههای نظری هم عملی جمع شن؛ مثلاً هر فصلی یک بار همه با هم جمع شیم یه جایی، یه سالن آمفیتئاتر پیدا کنیم. عملیها بیان. خب بفرمایید سؤالهاتون. سلام علیکم. سلام علیکم. آقا ابوالفضل ایلامی. سلامت باشید. بله، از ایلام تشریف آوردن. سلام. یه سؤالی: در مورد اینکه «طفره محال» مثلاً من از یکی از شاگردان علامه تهرانی شنیدم. میفرمودن که ایشون چشم بعضی از شاگردان رو میبنده که او رو از عالم خیال یه جوری عبور بده و اینجا گیر نکنه. یعنی میدونسته که اگه این شاگرد چشمش به مشاهدات باز بشه یا یه تمثّلی ببینه، اونجا میمونه. آیا این نحوه عبورش همین قاعده است؛ ولی این تشخیصش برای اون شخص یعنی اون استاد کامل و مکمّل باید اینو تشخیص بده؟ و اینکه خیلی از بزرگان میگن مثلاً سی سال، بیستوسه سال یا چهل سال در مورد مرحوم آقای قاضی یا آقای ملّا حسنعلی همدانی این تعداد سال یعنی اون بحث مثالی و عقلی همه حل شده، اون مشاهدات ذاتیه و توحید نابی که دنبالش بودن براشون حاصل نشده و یهو باز شده؛ یا نه، چه بسا مشاهدات نبوده و مراتب یهو در باز شده؟ این سؤال اول. سؤال دومم اینکه ما یه چیزی تو ذهنمون داریم که این مرتبهبندی به توحید نمیخوره، به موحّد میخوره. یعنی خود وجود یک لسان داره و اونم افاضهٔ فیضه و هرکس به وزان قابلیت خودش از این نور وجود برمیداره. اگه مرتبهای بگیریم هست حقّه، ولی یه مقداری شاید برای تفهیم، به توحید صمدیه لطمه میزنه که بگیم عقل، مثال، فلان، بعد ذات یه تفکیکی ایجاد میشه. ولی اگه بگی وجود یک لسان داره و یک نوره و هرکس به مقدار قابلیت خودش کسب میکنه، آیا این حرف از اون حرف بالاتر هست؟ احسن. سؤال دومتون رو اول جواب بدم که اون مهمتر بود. خود شما فرمودید تشکیک الان به چی خورد؟ به ماهیت اون اشخاص یا به شدت وجودیشون؟ خب چرا این شخص شدیدالقوا شده، یکی مثلاً بنیهش ضعیفه، بنیهٔ معنویش فرضاً ضعیف، بنیهٔ اسمائی و صفاتیش قویه، یکی ضعیفه. مگه وجود یک وجود واحد نیست؟ احسن بحث قابلیت است که شخص ظرفیت پذیرشش رو نداره. مثل اینکه برق سهفاز رو وصل کنی به یه لامپ ضعیف، درجا میترکه. خب؟ الان جواب سؤال اولتم رو گرفتی. علت اینکه اونهایی که ابتدا شروع میکنن به سیر و سلوک بعد به یه مرحلهای میرسن که به قول شما بله درست هم هست الان جاشم البته تو این جلسه نیست؛ این مال بحثهای لوازم است که چرا استاد چشم بعضی رو میبنده. اون کامل البته؛ استاد که میگیم منظور اون رو میگیم تو اون رتبه تشخیص میده که این شخص ظرفیت شهود نداره الان؛ به جهت اینکه میافته تو این دامهایی که گفتیم و نمیتونه خودش رو جمع کنه در مسیر؛ چون تجمّع در مسیر سلوک خیلی مهمه. یکی از اهمّ راهها در مسیر سلوک تجمّع، برداشتن تعلّق است. چون تجمّعش به هم میریزه، از تمرکز خارج میشه، توجهش میافته به کثرات، به همون شهود و مشاهداتش متوجه اونا میشه؛ خطر سقوط براش هست. نه اینکه نرفته؛ اصلاً اینجا باز بحث «طفره» خودش رو میآره نشون میده. نه اینکه مراتب رو طی نکرده. نمیشه کسی به شهود برسه در حالی که از عقلش هنوز رد نشده. رد شده اما به جهت اینکه مصلحت ایجاب میکنه ایشون فعلاً اونم همیشگی نیست یه مدتی به شهود اونطوری نیفته. مثل بچهای که آهستهآهسته بهش اول شیر میدن؛ بعد شیر رو میخوان تبدیل به غذا کنن؛ یه دفعه چلوکباب نمیذارن گلوش خفه بشه. چی بهش میدن؟ احسنت حریرهٔ بادام؛ معجونی ممزوج بین شیر و غذا. استاد تو مسیر سلوک اون کارو با اون شخص میکنه که خفه نشه؛ یه دفعه متصل به برق سهفاز نشه. جلو چشمشو میگیره که متوجه نشه؛ نیازی هم نداره متوجه بشه. مهم اینه که رسیده باشه به اونجا. این رو هم به شما حالا که اینو فرمودید بگم: بسیاری از ماها به جهت مسائلی که در سیر تطوّر خلقتمان ایجاد شده نشونهای که من برای این کتاب *مصباح الأنس* مفتاحالغیب ابنفناری داشتم به شرح حضرت استاد همین رو داره توضیح میده؛ وقت نشد براتون بخونم سیر تطوّر موجودات. یه مشکلاتی در ما ایجاد شده. مثل اولین جایی که رنگ گرفتیم در صلب پدر، بعد رحم مادر. نه ماه شوخی هم نیست. تمام حالات مادر، افکارش و اوهامش، خیالاتش، تصوراتش، خواب و خوراکش، نفس کشیدنش، همه در ضیق یا سعهٔ وجود پیدا کردن فرزند تأثیرگذاره. اینا خیلی مهمن. بعد دوران شیردهی و نفسهای آدمهایی که به این برخورد میکنه خالش، داییش، عمهش، کسش، کارش، معلم، محیط اینا همه مؤثّرن. یه کاری با ما کردن معمول این سیر تطوّر حرکت نفس ما، که متأسفانه اغلب ما اون لحظات بعضیامون لحظات، بعضیامون ساعات، بعضیامون روزها؛ به ندرت به سال بکشه آخر عمرمون یه دفعه میافتیم به مشاهده. اتفاقاً کتاب الموت رو، شرحش رو اگر گوش داده باشید که تو کاناله هست، ما داشتیم نشانههای نزدیک بودن موت مؤمن رو بررسی میکردیم. شش تا نشانه اونجا دادیم. یکیش همینه: مشاهده؛ که اول با انبساط خودش رو نشون میده. اصلاً طرف منبسط میشه، انبساط خاطر پیدا میکنه، ابتهاج پیدا میکنه، شور و نشاط داره، حرارت وجودی داره. خب این معمولاً اواخر عمر یک مؤمنی که میخواد به لقاءالله برسه رخ میده. چرا؟ مشکلاتی داریم ما. حالا استاد هم ما ندیدیم. ولی خدا مگه استاد کل نیست؟ حالا شما زحمتت رو کشیدی دنبال یه جامعالاطراف و سلّامه پیدا کردی؛ گشتی پیدا نکردی. خب پیدا نکردی چه گناهی کردی؟ خدا مگه اینجا بیکار میشینه؟ مگه خدای علامه حسنزاده از خدای شما نیست؟ خدا خودش شما رو کمک میکنه. شما رو از این مسیر عبور میده. شما زحمتت رو بکش؛ دنبال استاد و معلم خوب بگرد. اما اگر پیدا نکردی هم باز نگران نباش. حضرت حق تو رو عبور میده. چشمت رو نگه میداره تا اون لحظهٔ آخری که دیگه الان ظرفیتت اقتضا میکنه باز بشه. اینم خیلی از مهمات مسیر سلوکه. کسی بگه آقا من چشمم هنوز باز نشده صبور باش. اینجا که میرسین حضرت استاد چی میفرمود؟ همیشه میفرمودن عجول نباش. میوه بذار برسه. کال نچین میوهٔ وجودتو. عجول نباش. هرچی دیرتر بهتون بدن پختهترید، رسیدهترید. به خاطر همین چیزهایی که عرض میکنم، عارضهها. البته این رو هم عرض کنم: یه وقت ما میگیم صلب پدر رحم مادر اولین جایی که ما رنگ گرفتیم؛ یه وقت از ذهنها بره همه بارو بریزیم رو دوش پدرمادرمون که اه پس اونا باعث بودن نه، حواسمون جمع باشه. مثال: یه پسربچهای رو مادرش اصرار داشت که این مثلاً بیادبی میکنه، خیلی بیادبه. بچه منه. مثلاً دو تا پسر دارم؛ یکیشون خیلی خوبه، این بیادبه. آورده بود ما بندگان خدا حسنظنشون به ما فکر میکنن ما کی هستیم. ما این بچه رو بغل کردیم. باورتون نمیشه شاید بگم من یک پارچه نور رو بغل کرده بودم. انقدر آرامش از این بچه گرفتم. فقط این بچه رو چسبوندم به سینهم؛ یقین کردم که این بچه ذات بسیار پاکی داشته و داره. این ذات رو از کجا گرفت؟ از پدرمادرش گرفت. چرا به این چیزا توجه نمیکنیم؟ اصلاً شما الان اینجا چیکار میکنی؟ این ذات پاک تو بوده که الان اینجا نشستی. نمیشه «لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۵۶:۷۹)جز پاکشدگان به آن دست نمیزنند. این همه میلیارد میلیارد آدم رو زمین داره زندگی میکنه؛ چرا سهم شما شده این حقایق و دقایق و خطرات؟ پدرمادرت ها؛ اون کانالی که عبور داده شما رو از عالم بالا در قوس نزول به اینجا، پاک پاک بوده. بله عوارضی هست؛ یه وقت بچه فحش میده، اون عوارض مربوط به مسائل جانبیه، عوارضه. ذات پاکه. امام فرمود امام صادق و امام باقر هر دو یه تعبیری رو دارن فرمودن مثل طلایه، سکهٔ طلایه که روش رو زنگار گرفته. حالا اگه شد تو دنیا، نشد سکرات موت و احتضار، نشد در برزخ، میتراشن این اندودها، این زنگی که روی این سکهٔ طلا نشسته. مؤمن این شکلیه. سوءظن به بچههای بدرفتارمون پیدا نکنیم. بچههای ما شاید بدرفتار بشن، پرخاش بشن، بیشفعال بشن و امثالهم. اینا عارضیه. ذاتشون پاکه. یعنی خدا شاهده میدونم باور نمیکنید اما این بچه رو من بغل کردم انگار نماز جعفر طیّار خوندم. چه اثری در آدم میذاره. این بچه رو من تو سینهم چسبوندم؛ یک همچین تجلّی نوری تو سینهٔ خودم احساس کردم. خب سؤال خیلی جواب شما طولانی شد چون مهم بود؛ ببخشید. سلام علیکم. استاد، بحث تجلّی ظهور اسماء در اولیاء الهی فرمودید این در دوران کودکیشون هم این اسماء ظهور داشته، درسته؟ بعد یعنی از همون دوران کودکی مراتب عقل و اینا رو طی کرده بودن یا نه مثلاً مراتب رو تو بزرگسالی طی کردن؛ ولی این ظهور اسماء رو در دوران طفولیت هم داشتن. امکانپذیره یعنی ظهور اسماء رو داشته باشن تو دوران کودکی ولی مثلاً مرتبهٔ عقل رو تو دوران بزرگسالی طی کنن و بالاتر؟ اولاً که علامه رفیعی قزوینی فرمودن: هر کجا که وجود، سلطان وجود قدم نهاد شما موجود هستی یا نه؟ خنده داشته، وجود دارید. فرمود هر کجا که سلطان وجود قدم نهاد، یعنی همه اشیا رو این حرف شامل میشه. عساکر اسماء موجودند. عساکر یعنی لشکریان؛ یعنی همه اسماء هستند. اون بچهای که اصلاً بگیری بگی هیولای اولایه بچه؛ اون استعداد محض که ابتدای ابتدای ابتداست یعنی نزدیکترین حالتش به عدم. خب اون حالت که هیچیاش هنوز به فعلیّت بدل نشده، آیا اون وجود داره یا نداره؟ اصلاً خود اون بچه که یک پارچه استعداد محضه وجود داره یا نداره؟ همین که وجود داره پس اسماء همه موجودند. یعنی چی اسماء موجودند؟ یعنی اسم الحیّ حضرت حق در او تجلّی کرده که حیات داره. یعنی اسم القویّ حضرت حق در او تجلّی کرده که قدرتی داره دست و پاشو تکون میده. یعنی اسم السمیع حضرت حق در او تجلّی کرده که صدای مادرشو میشنوه. البصیر تجلّی کرده که میبینه و امثالهم. درست؟ حالا پس اسماء تجلّی کردن که هست. منتها مهم اینه اصلاً ببین الان بحث تشکیک کمکمون میکنه. مراتب وجود داریم؛ مراتب وجود برمیگرده به شدت ظهور اسماء. به چه شدتی، به چه میزانی؟ مثال پروژکتور و لامپ کوچیکو زدیم. هر دو نورند اما شدت اون کجا این کجا. اما این امکان وجود داره که کسی از بچگی شدت تجلّیات الهی درش به گونهای رخ بده که قرآن بفرماید «يَا يَحْيَىٰ خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ ۖ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» (مریم/۱۹:۱۲)ای یحیی، کتاب را با قوّت بگیر؛ و در کودکی به او حکم دادیم. صبی یعنی چی؟ بچهٔ شیرخوار. یه بچهٔ کوچیک. ببین کوچولو بود، تو گهواره بود «آتَيْنَاهُ الْحُكْمَ». مال حضرت یحیی است دیگه. یعنی همونجا شدت تجلّی براش بوده. این امکان پس وجود داره. فرق میکنند آدمها با هم. لذا اون میشه نبیالله، میشه رسولالله. مگر امیرالمؤمنین به دنیا اومد تازه به دنیا اومده دو دستش بغل؛ اومد از خانهٔ کعبه؛ حضرت فاطمه بنت اسد از کعبه اومد بیرون؛ پیغمبر مواجه شد؛ بعد سه شبانهروز. مولا رو داد بغل پیغمبر. شنیدید روایتشو. بعد کسی که زباننفهم باشه هرچه قرآنخوان و بچهٔ هیئتی و بچهٔ بسیجی هم باشه من شنیدم افسوس خوردم که یکی اینو شنید خیلی هم بچهٔ هیئتی بود. گفت این چرا تو العیاذبالله چرا تو بت؟ چه میگی؟ مگه اون موقع قرآن نازل شده بوده که مولا قرآن خوند؟ آدم که نفهمه زباننفهم باشه اینطوری مخالفت میکنه با حقایق. تا امیرالمؤمنین رو دادن بغل پیغمبر امیرالمؤمنین بچه است یعنی هنوز قرآن نازل نشده شروع کرد آیات سورهٔ مؤمنون رو قرائت کردن: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» (مؤمنون/۲۳:۱)بهراستی مؤمنان رستگار شدند. خب این چگونه است که هنوز بچه است؟ شدت تجلّیات حضرت حق. احسنت. اصلاً چگونه است که تیش دادن، سیرش دادن. چرا؟ چرا منو سیر ندادن؟ مگر «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ» (حدیث مشهور)هر مولودی بر فطرت زاده میشود. نیست؟ همه با یک فطرت. بالاتر آیهٔ قرآن: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰:۳۰)فطرت الهی که مردم را بر آن سرشته است. فطرت الهیه؛ «الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ» یعنی همه مردم علیها؛ همه اون فطرت الهی رو دارن. پس چگونه است اون اینطوریه من نیستم؟ مسئله کجاست؟ سریع بگید من جواب اینو دادم چند بار. نفس نداره. نه خب چرا این شده مکتفی؛ من شدم مستکفی. خودش خواسته یعنی چی؟ قبلش عرض شده علاوه بر اون. اون خواهرها گفتن عین ثابتش. شما هم صحبتتون قابل جمعه. یعنی در علم الهی که بودن در ذات حضرت زهرا دیگه مثالی که زدیم. «يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ» (زیارت حضرت زهرا علیهاالسلام)ای امتحانشده، آن که تو را آفرید پیش از آنکه بیافریندت، امتحانت کرد. السلام علیک یا… بگید ممتحنه احسنت. یعنی امتحان پس داده. کی؟ اصلاً کی ازت امتحان گرفت؟ الَّذِي خَلَقَكِ کسی که تو رو خلق کرد. کی امتحان گرفت؟ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ قبل از اینکه خلقت کنه. خب یعنی چی؟ کسی رو قبل خلقت چگونه امتحان کردن؟ یعنی در علم الهی بود یا نه؟ یعنی اعیان، عین ثابت. حضرت از طریق سیر دادن اجازه بدید اون وسیله بله، وسیله پیغمبر بود. حالا فرق وسیله و آلت چیه؟ توی اشارات شیخ رئیس، حضرت استاد میفرمود: وسیله حیّه، مشعر درک داره، زنده است؛ حیات داره. اما آلت حیات نداره؛ مشعر نیست، عقل نیست. مثل بیل و کلنگ. خب اینو حواستون باشه که بعضیا اینجا انقلتایی کردن داشتن. تا اونجا بحث ما چیه؟ میگیم حضرت زهرا رو خدا وقتی قبل از خلقتش آیا خدا علم داشت به این خانم یا نه؟ قبل از خلقتش. خب. اصلاً حضرت زهرا کجا بود اول؟ «وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ» (حجر/۱۵:۲۱)و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزاینش نزد ماست. «وَإِن مِّن شَيْءٍ» شما هم هستیا، شما هم همه. یعنی هیچ چیزی نیست «إِلَّا» پس شما هم هستی. «عِندَنَا» پس شما مرتبهٔ عندیّت بودی. اما شما چه مقدار از اون عندیّت رو با خودت آوردی، خارج کردی، ظهور دادی؛ و او چقدر رو؟ چرا او بیشتر ظهور داد؟ همون بچگیش حتی جسمش هم ملکوتی شد. در موالید نام پیغمبر میخونید جسمش هم ملکوتی شده یعنی جسمش هم خاص خلق شد. بذار الان شما بری حرم؛ جسم امام اونجا نیست. اصلاً این خاک توان پذیرش جسم امام رو نداره. ملکوته. چرا جسمش هم خاص خلق شد؟ چون علم خدا علمشو داشت و همونجا در عهد الست از او امتحان گرفت. او نمرهش بیست بود. لذا خلقتش هم خاص قرار داد؛ از همون اول بهش عصمت داد. همه چی رو بهش داد. چون میخواست بشه پیشوای همه مردم دیگه. اما من نه؛ من اینطوری نبودم. من یه شیشه خردههایی تو وجودم بوده. حالا این شیشه خردهها چیه؟ اومدیم تو این دنیا برای اینکه اون شیشه خردهها رو پیدا کنیم، رفعش کنیم و به مقام شفاعت دستمونو بگیرن ملحق شیم. مثلاً فلسفهٔ اومدنمون تو این دنیا همینه. و الّا اونجا خدا میتونست کار رو تموم کنه. بگه من علم دارم به شما؛ بفرمایین جهنم، بفرمایین بهشت. باز مهلت داده گفته بیا این دنیا شفعای خودت رو پیدا کن. در مرتبهٔ أحدیّت ما چه جوری مثلاً شیشه خردههاش رو پیدا کنیم؟ زبان حالمون. نه، نه احسن. سؤال خیلی قشنگیه. شیشه خرده که میگم نه عینیّت شیشه خرده به معنای مثلاً شرارت نفس دیگه همه چیز حالا یک وجود واحد بودیم. زبان حالمون در صور علمیّهٔ صقع ذات ربوبی. یعنی مثل اینکه معلومت کجاست؟ یه صور علمیّهایه تو وجود خودت. مثلاً شما میخوای یه سازهای رو پیاده کنی. آیا قبل از پیادهسازی این سازه بهش اشراف علمی داری یا نه؟ و الّا چگونه پیادهاش کنی؟ یعنی یه صورتی از این سازه رو تو وجود خودت داری که پیادهاش میکنی. به اون میگن صور علمیّه در ذهن شما. حالا اون در ذاتِه. این یعنی خدا اینطوری برای که همه بفهمه، اذیت نکنیم خودمونو میگیم خدا علم داشت به حال و روز این شخص که این چه جور آدمیه؛ این از من خدا چی میخواد؟ «كُلًّا نُّمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ» (اسراء/۱۷:۲۰)هر دو گروه را از عطای پروردگارت مدد میرسانیم. کلاً نمدو آیهٔ قرآنه. ما امداد میرسونیم. کلاً هؤلاء و هؤلاء. میخوای بهشتو؟ بفرمایین. جهنمو میخوای؟ بفرمایین. اسماء جلال میخوای؟ بفرمایین. اسماء جمال میخوای؟ بفرمایین. کدومشو میخوای؟ همشم تجلّیات خودمه. جهنمم تجلّی جلال منه، بهشتم تجلّی جمال منه. بفرمایین. کدومو میخوای؟ از زبان حالت خدا میدونست تو وقتی بیای اینطوری بفهمیم؛ علم داشت به اینکه تو وقتی میای به این دنیا چه میکنی، چی میخوای، از این سفرهای که خدا پهن کرده چی برمیداری. شما میشینی سر سفره؛ هرکی نسبت به اشتهای خودش یکی مرغ دوست داره، یکی خورشت، یکی کباب، یکی سوپ؛ اشتها فرق داره. اشتها تو چی بود؟ نسبت به همون خدا تو رو پیاده کرده تو این عالم. دیگه؟ خواهران مثل اینکه سؤال دارن؛ بلند بشن زنده باشین. یکیدوتا هم خواهرها بپرسن و دیگه بسه. سلام علیکم. سلام علیکم. استاد فرمودید که علم داشتن در صقع ذات یعنی اونجا زمانی وجود نداشت. اگه بخوایم تأخّر و تقدّم زمانی رو بررسی کنیم این امتحان گرفتنه؛ توی عالم خودمون میگیم یه آموزشی، یه تربیتی باید باشی که بعد امتحان گرفته بشه. در مورد حضرت صدّیقهٔ طاهره که سلام میدیم به کسی که امتحان داده قبل از اینکه خلق باشه یعنی قبل از خلقت ما هم اونجا آموزشی بوده یا اینکه نه ما مفهوم زمان رو برداریم بگیم که در عمق همین عالم بررسی بکنیم؟ احسن به نظرم عالیترین سؤالی بود که تو این سیودو جلسه از بنده پرسیده شد. انتهای آموزش چی میشه؟ علم و اخذ میکنی از سیاهی قلم و کتاب و درس و بحث… آخرش میشه چی؟ آخر این تحصیل علم ما رو به کجا میکشونه؟ مرتبهٔ آخر چی بود گفتیم که تشکیک اولیاء خدا اون مراتب تشکیکی به اونجا میخوره: شهود. اون آخرش ما رو باید برسونه به شهود دیگه. یعنی این چیزی که ما داریم میخونیم، علم فکریمونه؛ بچشیم بهش برسیم، ببینیمش. مرتبهٔ شهودیه. که بعد از مرتبهٔ شهود هم داریم یا نداریم؟ چیه؟ فنا. خواهرها بلند. فنا. احسن. این تأثیر مباحثهستها، بازم میگم. فنا. اصلاً دیگه دویّت نیست. یک حقیقت کلی، ذات مراتب. اصلاً دیگه میشه حالا اجازه بدید حرف نزنیم دربارهش. چندین بار گفتیم دیگه. نحن هو و هو نحن؛ میرسه تا اون مراتب. یه فناست که بعد از اون دیگه به جهت بقای خود حضرت حق، فانی فیالله، بقاء بالله پیدا میکنه. خب تو همین دنیا هم میشه؛ اولیای خدا به اونجا رسیدن دیگه. راهش چیز عجیبی نیست؛ تو سیر و سلوک جواب میده. پس آخرش میشه اونجا که برسی؛ شهود تو رو میکشونه به فنا که باقی میشی. حالا وقتی شما باقی بودی از اول، یعنی به یک معنا میتونیم بگیم ازلی بودی از حیث حقیقت وجودیّت، نه ماهیّتت، نه از حیث طور وجودیّت که الان به این شکل پیاده شدی تو این عالم این که ازلی نیست که؛ این تازه چند سالته. ازلی بودی از حیث «وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ» (حجر/۱۵:۲۱)و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزاینش نزد ماست. خب، اونجا مرتبه چیه؟ بقاء بعد از فناء در شهوده. خب پس آموزشی که سؤال خواهرمون این بود که امتحان رو بعد از آموزش میگیرن. آموزشی که مدنظر شماست که اینجا انتهاش باید ما رو به اونجا بکشونه، از ابتدا بود به نحو شهودی. در کجا؟ در صقع ذات. شما از کجا اومدی؟ از ذات. کی؟ کی نداره. «كَانَ اللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيْءٌ» (حدیث قدسی نقل عرفانی)خدا بود و چیزی با او نبود. خدا بود در حالی که شیئی معیّت با او نداشت. این یعنی خدا بود و هیچکس نبود؟ اصلاً ربّ مطلق بدون مظاهر امکان نداره باشه. اسم از ظاهر بشه معلّق بمونه، پیاده نشه؟ ربّ مطلق بدون مظاهر بارها حضرت استادم فرمودن تو درس و بحثشون اصلاً امکانش نیست. مطلقاً نشدنیه. پس فرمود کان الله ولم یکن معه شیء. ولی این رو هم داشته باش: والآن کما کان. الآن هم که این همه کثرات هست مثل همون موقعست. پس پیداست منظور از اون معیّت چیز دیگریه. معیّت قیومیّه است. معیّت قیومیّه فقط خدا داره. خدا مع همه است. همه قائم به او هستند. این منظور اینه. کان الله ولم یکن معه شیء. احسن. هیچکس مع خدا نیست. خدا مع همه است. حالا امکان داره شما برگردی بگی که نه اونجا که فرمود «لِي مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِي فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ» (حدیث مشهور نبوی (نقل عرفانی))مرا با خدا وقتی است که در آن نه فرشتهٔ مقرّب میگنجد و نه پیامبر مرسل. پیغمبر فرمود لی مع الله وقت… مع الله. برای من مع الله یه وقتهایی هست که اصلاً… سیاق نفی از شود: اصلاً هیچکس جز او نیست. اونجا میشه نحن وهو؛ نحن مرتبهٔ وجوده اونجا. رفته دوباره تو همون یعنی قوسو کامل کرده «وَإِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ» (اعراف/۷:۱۲۵ شعراء/۲۶:۵۰)و ما بهسوی پروردگارمان بازمیگردیم. رفته رسیده به اون اصلیّتش. به اونجا رسیده که میگه؛ اونم میگه «وقت»؛ همیشه اینطوری نیست. ولی یه اشکالی هم هست که ما متأسفانه این رو توجه نداریم به یه ولیّ خدا حتی خود حضرت علامه، حضرت استادا فکر کن اینجا تشریف داشته باشن. فکر میکنیم حالا دوست داشتید صوتشو براتون یه جلسه میذارم. چندین بار من اینو گوش دادم. تأکید میکنه فکر نکنید همیشه اینطوری چشمشون بازه، همیشه به شهودن، همیشه با بسط یدینن، دستشون بازه. اینطوری نیست. اون انسان کامله که همیشه. تازه اون هم به اذن الله. یعنی اینطوری نیست که هر وقت بخواد بتونه تصرّف کنه. مگه پیغمبر شترش گم نشد؟ پرسید برید ببینید شتر من کجاست. گفتن یا رسولالله مگه خودتون نمیدونید؟ گفت برید من نمیدونم کجاست. برید خودتون بگردید پیدا کنید. اینا رفتن تو راه با هم گفتوگو کردن. گفتن این چه پیغمبریه که میگه من راههای آسمونو بلدم بعد شترشو بلد نیست رو زمین پیدا کنه العیاذبالله. آدم زباننفهم اینطوری میشه. پیغمبر به علم انّایی حضرت حق متوجه این گفتوگو اینا شد. اینا برگشتن پیدا نکردن. فرمود برید فلان جا ببینید که شترم این افسارش گیر کرده به یه درختی، بوتهای، چیزی؛ اونجا بیاریدش. بعد حضرت استاد همین رو مستمسک قرار دادن برای اینکه آقا اونا علمشو دارن اما اجازهٔ استفاده از این علم رو هر وقتی ندارن. حتی اونها. چه برسه دیگران. به غیر معصوم که اصلاً هر وقتی اصلاً این حالات رو نداره. اینم هست. حتی مستخیر یا کسی که استخاره میزنه. شما میری آقا استخاره کن. استخارهزننده میبینی اگه اون تو اون حالت نیست نباید بزنه. مثلاً یکی از راههایی که شما تشخیص بدید این آقایی که استخاره میزنه واقعاً استخارهش استخاره است یا نه، همینه: هر وقت بگی میزنه. این معلومه که جای کار میلنگه. هر وقتی نیست آقا؛ یه اوقات خاصیه. اینجا هم همین شکله. پس بحث رو اطالهٔ سخن نکنیم. اینکه اونجا آموزشی که مدنظر خواهرمون بود به نحو شهودی بود. اصلاً بود؛ عیناً در ذات الهی شهود محض بود. حالا چرا پس زبان حال ما اقتضا کرده این رو؟ اونم به جهت اراده و مشیّت و خواست الهی. عمقش اینکه فرمود «كُلًّا نُّمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ» (اسراء/۱۷:۲۰)هر دو گروه را از عطای پروردگارت مدد میرسانیم. مثل اینکه شما حالا یه مثالی بزنیم «وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ» (عنکبوت/۲۹:۴۳ حشر/۵۹:۲۱)و این مثلها را برای مردم میزنیم. یه مثالی بزنیم همه بفهمن. مثل اینکه آقا از دور به ما نشون بدن: آقا اینجا صد سال اینجایی. تو این صد سالی که اینجایی میتونی هیچی نخوری، گرسنگی رو تحمل کنی، سختی رو، غربت و مصیبت و مشکلات و ریاضت و عبادت و اینا همه رو به جان بخری، فحش بشنوی، سنگ بخوری. چقدر اولیای خدا اذیت شدن. این همه. ولی از اون طرف ببین اونور چه خبره. اما نه؛ میتونی این اختیارو ما به تو دادیم. این صد سال اینجا بخور و بخواب. قارون شو؛ تمام ثروت عالم مال تو. کیف کن، نوش کن، عبادتم نکن. هر کاری عشقتو بکن. همه رو بزن، بکش، هر کاری عشقتو بکن. ولی اونور جات اونجاست. اون جهنمو میبینی اونجا. خب این اختیار رو کی کرد؟ کی این انتخاب رو کرد؟ وقتی به این شهود رسید بهش نشون دادن، بهش گفتن یعنی آموزش شهود بود حالا اختیار کرد. این میشه زبان حالش. من همین عیش و نوش دنیا رو، من همین عرق و ورق دنیا رو میخوام آقا؛ اونورو نخواستم. اما اون میگه نه آقا، من همه این سختیها رو تحمل میکنم. من اونورو میخوام. چرا این اونورو میخواد، این اونورو نمیخواد؟ باز این سؤاله. اولاً این سؤال، سؤال خیلی سختیه. اینو امام معصوم باید جواب بده. ماها نمیتونیم. همه سؤالها رو که ما نمیتونیم حاضرجواب باشیم. امام معصوم باید اینجا جواب بده. ماها نمیتونیم. اما یه چیزی میتونیم حدس بزنیم. اون هم اینکه اونها «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» (انفطار/۸۲:۶)ای انسان، چه چیز تو را به پروردگار کریمت مغرور کرد؟ مطلق انسان رو هم استفاده میکنه. کی تو رو فریب داد به پروردگارت که ربّ کلّ کریم، پروردگار تو کریمه؟ جواب چیه؟ آفرین، کریم. میشه اینطوری حدس زد اونا کرم حضرت حق رو دیدن حتی بدا. مثل بچهای که میگه بابا آره بابا، بابام کریمه. حالا گوشمو پیچوند خیالی نیست؛ آخرش اینطوری شده قصه. قصه اینه. ولی خب از ابتدا شهود بوده و ما متأسفانه بخوایم همه رو تو یه جمله جمع کنیم، سوءاستفاده از رحمت ذاتی حضرت حق صورت گرفته توسط بندگان، اکثر بندگان. «يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ» (دعا فراز معروف)ای آن که رحمتش بر خشمش پیشی گرفته است. بندگان خدا که اینا حدسیات منهها این قسمت آخر؛ ولی بر مبانی معارف که حقه که اما اینا دیدن به شهود که اما داره شهود رسیدن که غضبش هم ذاتیش نیست. باباس. گوش بچه رو داره میپیچونه اما از رو عشق میپیچونه. میگه خب من که تو میدونم تو عاشق منی. پس حالا عشق است. میخوام بچرم و بخورم و بخوابم که این، این سوءاستفادهست. اینطوری که نگاه کنیم نظر اولیاء خدا درسته. میگن همه در نهایت بهشتیان. البته یه الّا میآرن؛ اون الّاش هم دیگه جرأت نمیکنن نیارن. میگن الّا قاتلین اهل بیت. اصحاب تابوت. دوازده نفرن که آتش جهنم از اونهاست. باز چه کنیم؟ چه کنیم؟ آخرش هم به شما بگم دیگه؛ آخرش تا اینجای که انقدر رفتیم جلو آخرش هم به شما بگم. یکی مثل آقای دولابی هم پیداش میشه. میگه نه آقا همه بهشتی میشن. اون چند نفر، اون چند نفر به صورت فانی میشن. اونا به صورت یه تمثالی چی بگم؟ تندیسی از خباثت، اونا. اونا تو جهنم باقی میمونن. مثل که میگه اینو نگاه کن درس عبرتت بشه. یعنی باز اینطور نیست که بگی این جهنم باقیه و هست و این نظر آقای دولابیه. نه که اونا بهشتی بشنها. این بعداً از تو حرف ما این درنیاد که آره قاتلین اهل بیت هم حاجی گفت بهشتی میشن همون تهمتی که آقای صمدی، حرفی که در خصوص آقای صمدی دراومده بود بعد انکار کرد ایشون. نه من حرفم این نیست. میگم این اتفاق میفته. یعنی آخرش، یه حرف آخر آقای دولابی زده. دیگه بالاتر از ایشون من ندیدم کسی بگه. زیباتر از ایشون. میگه این چند تا «خالدین فیها»ها همین چند تاان. میرن جهنم؛ اکثراً میرن جهنم. اینو توجه داشته باشیدها اشتباه نشه. اکثراً میرن جهنم اما اکثراً برمیگردن به بهشت. خب؟ رفت و برگشته. اونی که خالدین فیهاست چند نفرن اونا کشندگان اهل بیتن که تندیسی از خباثت ازشون باقی میمونه؛ اون میشه جهنم عبرت برای دیگران. الّا همه میرن بهشت. حالا اون بهشته، اون رحمت ذاتی حضرت حق، باعث شده موجبات سوءاستفادهی بندگان خدا رو فراهم کرده. عجب حرفایی زدیم امروز. به قول یکی از رفیقام عجب صحبتی کردی با لهجهٔ شمالی، عجب صحبتی کردی. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. بعضی سؤالات نفسگیرهها. یعنی سؤال این خواهرمون نفس منو گرفت خدا میدونه. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین. صلوات.
جلسه قبلجلسه بعد