د
دروس معرفت نفس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۷
دارای متن همگام
کلاس معرفت نفس — ۱۴ آبان ۱۴۰۴ · شیخ عبدالزهراء
ذکر و فکر · حشر با اسماء · حب مقام · تفرّع · تشکیک وجود
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۰:۴۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱ سرفصل
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
۰:۰۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين.
الحمدلله على کل نعمه و اسأل الله من فضله.
اللهم صل على فاطمة وأبيها و بعلها و بنیها و سر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمک.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا له الفداء.
ان شا الله حضرتش هر کجا تشریف دارند به برکت پنج شهید خوشنامی که در محضرشون هستیم از جمع ما رو دعا کنند و توجهی به ما کنند صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
هدیه صوت اردک و مرغ ذکر و فکر
برای اینکه به فضل الهی هدیه امروزمون رو تقدیم کنیم یک صوت تقریباً پنج دقیقه و چند ثانیهای هست که از حضرت استاد الان باید گوش بدیم که اونجا مخصوصاً
انتهای صوت حضرت استاد از مقامات العارفین اشارات، اشارات شیخ الرئیس که آوردم محضرتون دیدید.
از ملا رومی نقل میکنه که بحث کرچ نشدن اردک رو بیان میکنه که اردک کرچ نمیشه و روی تخم نمیخوابه.
لذا تخم اردک رو میذارن زیر مرغ.
مرغ کرچ میشه، پیر میشه یه گوشهای میشینه و منزوی میشه.
این بچه اردکها بیچاره خب از تخم که بیرون میان فکر میکنن مادرشون این مرغه.
دور و برش میپلکن تا نزدیک آب که میشن میزنن به آب.
مادر اینها نگران میشه.
بال و پر میزنه مرغ.
مرغی که اینها رو به گرمای وجودش به دنیا آورده چون خاکیه بال و پر میزنن.
اما اونها چون میدونن طبعشون با آب سازگاری داره، میرن بدون هیچ ترسی میزنن میرن به دل آب.
این فرمایش حضرت استاد از این حس میآرن حالا از خود، خود ایشون صوت رو بشنوید.
خیلی شیرین و به دلتون میشینه پنج دقیقه که از این جهت بیان میکنند که ما خاکی نیستیم.
نفس ما نفسیست که تعلق به عالم ملکوت داره.
باید بزنیم به ملکوت.
مثل اون مرغابیها، اردکها که میزنن به دریا.
هر چند اطرافیان ما مثل اون مرغ بیچاره بال و پر بزنن، کجایی بابا؟
بورس، فلان، سکه، دلار همه چی داره میره بالا.
کجا داری میری؟ این چیزا نون و آب نمیشه که.
ول کن اینها بذار بال و پر بزنن.
شما وقتی پیدا کردی نفست ملکوتیه بعد خو میکنی به ملکوت.
اتفاقا در همین صوت حضرت استاد خیلی تصریح میکنند این موضوع رو صراحتا بیان میکنند که نفس به قدری بسيط الحقيقة است،
خب جلسه معرفت نفسه دیگه.
بسيط الحقیقه یعنی حقیقت وجودیش بسط ملکوتی داره که به هرچه رو کنه خو میکنه.
آنی میبینی عوض میشه.
این معجزهایست که حضرت حق در نفس ما پیاده کرده.
لذا تا لحظهی آخر عمر باب نجات بازه.
عهدی نمیتونه بگه که آقا شما عاقبتت به شره.
نه هیچکس نمیتونه بگه. راه بازه از جهت وجود نفس.
حالا این رو مقدمه عرض کردم برای چی؟
برای اینکه عرض کنیم ما باید با اسماء الهی خو کنیم تا حالا حقیقت اسم الله رو دیدن، تجلیات و ظهورات حضرت حق رو در آیین صفات اولیا و اسماء الهیش
چه در سیر انفسi درون و چه در سیر آفاقی بیرون دیدن میشه لقاء الله.
میشه موت قبل ان تموت.
که دیشب تو یا زهراي شرق عزیزانی که الان میبینم بعضی شهرها بودن دیگه اونجا این بحث رو داشتیم.
یعنی چی؟ موت اختیاری، ارادی که ما باید به اون سمت بریم و الا بلااجبار با موت اجباری ما رو میبرن.
بعد برزخمون مشکل میشه.
این یه وجهه. یه وجههش هم اینه که از جهت ظاهری هم ما مثل اون اردکها که زدن تو دل دریا بزنیم از خاک فارغ بشیم.
این یعنی همین ذکر گفتنها.
اون که اول عرض کردم میشه فکر.
تفکر در نظام آفرینش، دیدن تجلیات حضرت حق در نظام انفسی و آفاقی این به صفات و اسماءش.
این فکر، کار فکره، کار نفسه.
این یکی میشه ذکر.
حالا این دو تا شق میشه دیگه.
حالا شما باید نظر بدید به نظر شما ذکر مهمتره یا فکر؟
تا اینجا این همه ما سی و دو جلسه، امروز سی و دومین جلسه باید باشه.
ذکر مهمتره یا فکر؟
ذکری که ما رو به فکر برسونه، فکری که ما رو به ذکر برسونه.
بعضی میگن فکر، بعضی میگن ذکر.
عزیزانی که در جلسه یکشنبه لواسان بودن، آقا ابوالفضل بود چرا ساکتی؟
بگو الان. فکر.
آفرین. از نکته سی و پنج هزار و یک نکته حضرت استاد، این کتاب، اونجا از رو براشون خوندیم که برای باریکلا پس گوش دادید صوت رو چون شما تشریف نداشتید.
احسنت به شما. باریکلا. یعنی شاگرد زرنگها اینجا معلوم میشن.
چون این دو با هم اَ-- عجینن.
عقل عملی با عقل نظری اگه یکیش نباشه، یه بال داری.
چجوری با یک بال بپری؟ زرنگ اونه که هر دو رو توجه میکنه.
نه فقط میاد مسجد بلال، نه فقط میره اونجا لواسان.
این دو تا رو باید با هم داشته باشی.
حالا یکی وقت نداره، نمیتونه به هر دلیلی به من ربطی نداره خودش میدونه، خودش میدونه قیامت این سفره پهنه.
تا کی تشنه باشه، کی و چه گو-- چگونهست که بعضی از دورافتادهترین جاهای تهران پا میشن میان از شهرستان.
اینا حجت میشن قیامت بر ماها.
یا حداقلش اینه که مثل عزیزم این صوت رو گوش بده.
البته این رو باز عرض کنم. ببین این اون شاخ و برگهاییه که به درد بخورنها اما چه کنیم وقتی جلسه رو هم میگیره ما مقدماتمون هی طولانی میشه.
من همین الان یه چیزی رو خودم درک کردم به عین تجربه شخصیم به شما عرض کنم.
دوست دارید؟ همین الان.
داشتم تسبیحات حضرت صدوقه شهیده رو میگفتم بین دو نماز.
بعد صلوات امیرالمؤمنین پخش شد.
صوته دیگه، یه یعنی، یه صوت مردهست، زنده که نیست.
پخش شد. خب جان عالم به قربان مولا و اسمش و صلواتش و.
ولی من رو تشویق نکرد این صوت که من صلوات مولا رو بفرستم.
تسبیح خانم رو میگفتم.
ترجیح دادم تسبیح خانم رو بگم.
یه عزیزی بغل دست من نشسته بود شروع کرد گفت "اللهم صلي على امیر المؤمنین".
اصلاً این آقا شروع کرد گفتن چه اثری داشت در من ناخودآگاه بین تسبیحات گفتم اللهم صلي على علي امیر المؤمنین.
بعد تسبیحاتم رو ادامه دادم.
اون لحظه تو تسبیح رفتم به فکر چرا این تأثیر در من اتفاق افتاد؟
یه وجهش نفس اون عزیزه که اون عزیز چه صاحب نفسه.
ببینید یه آدم معمولی هم هست اینجا جارو میکنه تو مسجد.
یه وجهش هم میشه این بحث حضرت استاد که اینجا براتون از رو خوندن فرمود تأثیر اصلی نفس به نفس، نفس به نفسه، به صوت اکتفا نکنید.
اینو حواسمون باشه. حالا هرکی نسبت به اقتضای وجودیش، یه عزیزی هم اومد پیش ما از دوستان همین جلسه اینقدر منقلب و متحول شده بود تو این چند جلسه
به فضل الهی به برکت این شاهد و به انفس قدسیه بزرگان اهل معرفت و حضرت استاد میگفت من میخوام کارم رو رها کنم برم سراغ سیر و سلوک و فلان.
واقعاً فرصت نمیشه با کار.
من گفتم نه، کار رو رها نکن اما تا میتونی وقت بگذار.
حالا علت اینکه ما اینها رو عرض میکنیم اینه که بدونیم الان اصلاً چرا ما داریم ذکر رو بیان میکنیم.
در اون نکته سی و پنج هزار و یک نکته که در لواسان یکشنبه این هفته عرض کردیم در اولین جلسه، اونجا عرض کردیم که مرکب، مرکب سالکان ارضی حضرت استاد
میفرما-- قربون چشمات برم که غریب العهد به مبداعی.
خدا رحمت کنه حضرت استاد رو.
دعوتش کرده بودن کلنگ بزنه یه جایی رو، ملکی رو احداث کنن.
نمیدونم مسجدی بود، حسینیه بود، چی بود.
فرمودن که میخواید کسی کلنگ بزنه که از همه به خدا نزدیکتره؟
گفتم بله. اصلاً برای همین ما شما رو گفتیم کلنگ بزنید.
فرمودن میخواید کسی کلنگ بزنه که غریب العهد به مبدا هستیه؟
بله. اصلاً برای همین ما شما رو گفتیم بیاید.
میخواید کسی کلنگ بزنه که هیچ گناهی نکرده؟
بله. کی چی بهتر؟ مثلاً برای همین گفتیم حضرت استاد تشریف بیارن.
یه بچه خردسال همین حدودا قدای من، دعوت کرد آورد جلو کلنگ رو با کمک خود حضرت استاد داد به دست اون گفت این پاکه، پاکه، غریب العهد به مبدا و دیگه
نزدیکتر از این به خدا تو جمعمون نیست.
بزن حالا کلنگو یا علی.
نگاه رو ببینید نگاه کدوم مکتب این نگاه رو دارن؟
بله عرض میکردم که اونجا حضرت استاد در اون نکته میفرمود اُم اون مرکب سالک ارضی، مرکب سالک ارضی،
ذکره. اما برای سالک سماوی میخواد عروج پیدا کنه و صعود کنه.
«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ» (فاطر/۳۵:۱۰)
کلمهٔ پاک به سوی او بالا میرود و عمل صالح آن را بالا میبرد.
صعود کنه بره بالا. "وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ" یرفع اون ارتفاعی که به روح مؤمن بخشیده میشه با معارف لذا فرمود اون اسمش هم گذاشت براق.
نفرمود مرکب. براق سالکان سماوی فکره.
اون وجه لقاء الله که عرض کردیم فکر بود.
حرکت نفس از معلوم به مجهول.
معلومات رو دستهبندی میکنه میذاره جلو دست خودش، اجتهاد میکنه با قوه مجتهده وجودش میره به سمت که مجهولات رو کشف کنه.
این ابتداییترین حالت فکره البته.
یک منّهایست در نفس، کار نفسه اصلاً حرکت نفسه.
حرکت از زمین به آسمانه شوخی نیست.
هیچ موجودی نمیتونه این کارو بکنه.
حیوان میتونه؟ نبات میتونه؟
جماد میتونه؟ فرشتهها هم که همینجا میخکوب در عالم عقولاند.
حتی در رتبه مثالی هم نمیتونند تنزل پیدا کنن.
تمثل پیدا میکنند اما تنزل نه.
تنزلشون به، به نحو تمثلیه.
که از رو هم براتون خوندم دیگه نظر حضرت استاد رو.
اما انسان "وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْإِنسَانُ" "مل انسان" کیه این؟
چیه این؟ فلسفه این جلسات اینه دیگه.
اون بحث ذکرش میشه این، دعوت ما به این اذکار که حالا اینو این همه مقدمه گفتم که هدیه رو تقدیم کنم.
هدیه امروز ما یک کلمهست.
اما غوغاست. فرمودن کسی اگر میخواد حالا اصطلاحاً فرمایشات با زیرکی به فضل الهی فرمایشات تمام بزرگان رو بخوام خلاصه کنم در خصوص این ذکر اثرش چیه؟
رزا-- انسان رو رجال الغیب میکنه.
کشف مغیبات میاره.
علم مرتبه ظاهره یا باطنه؟
علم. علم در وجود عالم ظهوره یا بطونه؟
بگید. علم ظاهر نیست که، علم باطنه.
شما وقتی میخوای علم رو بهش برسی باید پل بزنی به باطن.
باید کشف بشه برات.
باید اون غیب برای شما به شهود بدل بشه، کشف بشه.
این کار یه ذکره که به یک معنا بعضی از بزرگان گفتن اسم اعظمه.
چرا؟ چون تمام ظهورات زیر سر اونه.
حتی الله، الوهی-- اون الوهیت در مرتبه لاهوت، تجلی اول اسم جامع الله که از ذات غیبی و وجود میخواد ظهور کنه زیر زیر سر اون اسمه.
از این جهت گفتن او چیه؟ اسم اعظمه.
از این اسم قاف غالباً غافلن.
اون اسم چیه؟ کی فهمید؟
با توضیحات که دادم مشخص شد.
بگید.. نه، نه، نه.
اسم الحي هم زیر بال و پره.
میگم الله زیر بال و پر اون قرار میگیره و الا ظهور نمیکنه.
عجیبه هیچکس نمیگه.. نه.
الله که گفتیم زیر بال و پر اونه.
الحي، القیوم همه اینایی که دارید میگید همش زیر بال و پر اونه..
هو که اسم نیست. هو ش-- هو یک نشانه ایست بر این بر اون ذات غیبی، او.
اون رو اصلاً چیز نکنید..
عجیبه هیچکدومتون نمیگید.
یک بار دیگه بگم ظهور تمام اسماء زیر بال و پر اونه.
آفرین. توجه کنید به بحث.
خواهرها گفتن زودتر از آقایون.
البته چشای بعضی از آقایون برق زد فهمیدم که دونست یعنی ولی خانمه زودتر گفتن.
بالاخره اوناها زرنگترن از ما.
شنیدم درس و بحث دارن.
الحمدالله خیلی هم خوشحال شدم از خانم دکتر قلیزاده شنیدم که خیلی فعال تو سلسله کانال خودشون گروه خودشون بحث دارن.
خیلی خوب. احسنا. آقایون چرا ندارن؟
آقایون چرا با همدیگه گروه تشکیل نمیدن بحث کنن، درسها رو مطرح کنن؟
خب چرا خانما اینجا جلودار شدن شما عجیبه تو همه چی خانما جلو دارن.
خب خدا سلامتی بهشون بده.
اما اسم چی بود؟
الظاهر. عددش هست هزار و صد و شش.
هزار و صد و شش بار گفتن این ذکر.
کشف مغیبات میکنه غیب رو.
خب علم هم که غیبه، حکمت غیبه، ظهور نیست که.
تو رو میرسونه به مرتبه ان شاءالله شهود، ظهور اون اسماء.
خیلی اسمه.. خب لطف کنن آقای هاشمی قطع کنن صدای بیرون رو.
این حرفا ما خود بیچاره شدیم انقدر که چوب خوردیم از این چند هزار نفر تو کانال که دیگه کم-- دیگه حرمت ما رو نگه دارن نفرینمون نمیکنن.
و الا خب چرا این مباحث تو کانال مرام نمیره و فلان سلام.
تازه اون که تو کانال شما بچه مسجد بلالی هم میذاریم، اونم تقطیعشدشه.
از چهل و پنج دقیقه من حذف کردم بگیر تا پنج دقیقه.
نیم ساعت، بیست دقیقه یه رو.
این حرفا حالا بیرون نیست.
حالا البته یه اتفاقاتی افتاده از سه وجه احتمال داره من تجدید نظر کنم.
حالا یا همونی که تو مسجد، کانال مسجد بلاله یا یه مقدار باز تقطیعشدهترش رو مثلاً تو مرام هم بگذاریم یا بحثهایی پیش اومده که دیگه دست خودم نیست.
پس عددش هم شد هزار و صد و شش.
جانم؟ آفرین.
بله آفرین. بله.
اصلاً خود شما برای خودت ظهور میکنی.
این خودش یه نکتهست. الان اینجا برای چی نشستی شما؟
برای معرفت بگید نفس.
خب این نفس تا ظهور نکنه چه جوری بشناسیش؟
تو مرتبه غیب باشه. باید ظهور کنه برای شما.
این اسم کمک میکنه خود شما برای خودت ظهور کنی، خودت رو بشناسی.
گاهی اوقات نماز میخونی این ابتداشه.
حالا اینا رو اینجا نباید گفت. البته من سعیم اینه که توی بحث دقت کردید از بنده همین هدایای اول همین رو تداعی میکنم که اینجا صرفاً عقل نظری نباشه.
در کنارش یه سی درصدی تقریباً از کل جلسه عقل عملی هم باشه.
همینطور که تو بحث لواسان هم اگرچه رساله سیر و سلوک عقل عملیه اما اونجا انشاالله یه سی درصدی عقل نظری رو خواهیم داشت.
انشاالله که تبسمهایی که بر لسان و بر زبان عذر شود، لبان بعضیها، چهره بعضیها ظهور داره میکنه ظهور اسم الله باشه.
اسم الله جمالی، نه جلالی.
جان؟ بله، بله، اصلا.
خب دیگه چهجوریش رو دیگه اونجا میخوایم بگیم دیگه.
اینکه چجوری اهل تفکر باشی میشه سلسله بحث سیر و سلوکیه دیگه، اونجا باید بگیم انشاالله.
الان اینجا جاش نیست جسارتا. همونطور که جلسه پیش و چند جلسه قبلش هم از رو خود متن حضرت استاد براتون خوندم، اولاً خلوت میخواد،
استقامت میخواد یادتونه؟ کندن از تعلقات میخواد.
هرچی مکان و زمان ثابت باشه تاثیرش بیشتره بعد از شاد جان.
بله احسنت. حشر داشته باشید یعنی تمام قوا متمرکز باشه.
برکت در چند وقت بود؟
یک سال احسنت به حاج حسین آقا.
یک سال برکت تو یک ساله تداومش.
بله. نشانههایی داره دیگه.
این نشانهها رو ما تو بحث عقل عملی میگیم، اینجا نباید بگیم.
نه از درس خارج میشیم.
الان میخواستم یه نشانه بگم شما نذاشتید هی سؤال پرسیدید چند تاتون.
بله قطعاً منتها این اثر وضعی خب باید شناسایی بشه.
خب من چه بدونم این اتفاقی که افتاد چیه؟
یکی راه بلدی که پیموده راه رو، فن اهل فنه، شنیده، چشیده باید باشه به ما بگه.
مثلاً این که یه نشونهش اینه که ابتداش تازه اینه که شما نماز میخونی خودتو میبینی.
نقطه سر خط تمام. ولش کن بهش فکر نکن.
رد میشیم ازش. این ظهور خودت برای خودته، این ابتداشه.
خب یه پنج دقیقه و اندی از حضرت استاد رو بشنوید، کیف کنید به جانتون بنشینه تا آماده بحثمون بشیم.
صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد...
همونطور که پیشترها عرض رسیدیم که اولین اسم الهی که خودشو نشون داده چه؟
اسم شریف الظاهر.
خود الظاهر در خواص اسماء، در خواص اسماء این بزرگواران، علما، اینها در خواص اسماء کتابهایی که نوشتن مثلا درباره الظاهر.
بله، بله. حشر با الظاهر خدای سبحان را به اسم الظاهر خوندن- یعنی فرمود حشر، حشر با الظاهر...هر اسمی محشور بوده باشه سلطان اون اسم در او پیدا
میشود. سلطان اون اسم محشور باشه با الظاهر خودشو نشون میدهد.
چطور آقا الان ما با بعضی افراد مثلاً بلا نسبت مثلاً حشر داشته باشیم پس انسان حالا چه عرض کنم با یک آدم آلوده میبینید یواش، یواش احوال او با
حیوانات احوال او با انسانها، عالم، عاقل، پاک، متدین، درستکار.
خب پذیرفت نفس انسانی بلکه یکی از ادله تجرد نفس ناطقه را از این ادله گوناگون که فرمودند یکیش اینه که فرمودند نفس از بس که بسیطه، از بس که بسیط
لطیفه به هرچه روی بیاورد رنگ اون رو میگیره.
به هرچه روی بیاورد اون میشود.
این اقتضای نفس از بس که لطیفهست.
نفس از بس که لطیفهست شود نفس همان، نفس علم همان که بدو روی روح؛
ظلّ؛ شیء؛ بس فراست. چه اینجاییها، چه اونجاییها.
چه در عالم طبیعت، چه در عالم مفارقات.
به هر چه روی آورده اون میشه و با هر اسمی خو کرد و اون میشه.
و در عین حال که فرمودند تا سر کویش هزار مرحله باشد، بله این معنا رو خودمون هم در خودمون مییابیم که با این همه سرکشی که داره مثل یک بره زود رام
میشه. همین که فقط سر و صداش گذاشتی یک شب دو شب یه برنامه میبینی که بله چله سه چطور در این امور معتاد میشه اینها مثلاً بلا نسبت محفل مجلس حضور
مبارک شما جسارت آدم این مثالها رو بزنه.
بله یک کسی معتاد شده به سیگار مثلاً.
بله این حالا روز دوم سوم میبینی به وقتش بله وقت یهو حالا بله دندنه میکنی چیه؟
چه خبره؟ چی شده دندنه؟
این جور رد و برد. بله اون نقل اینها.
تو بله سیگار آقا دیگه شده مثلاً.
نه اینها بیچارهها مردمی که باید نسبت به اینها بله استرحام کرد.
خدا رحمت کنه آقای حافظ رو که بله هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق بر او چو مرده به فتوای من نماز کنید.
این نماز یعنی دعا. به حال اون ترحم دلسوزی کنید بیچاره.
دستشو بگیرید که بیاد. بله بعد دردشو درک کنید.
نماز کنید دعا کنید در حق او.
حالا این بیچاره میبینه که معتاد شده و چه جور نفس از، از اون طرفم به خیرات، به خوبیها، به خلوت، به وحدت، به سکوت، به حضور،
به ذکر، به قرآن، به تجلیات، به حالات انسانی بعد میبینید که زود خو میکنه.
در عین حال که تا سر کویش هزار مرحله باشد زود نفس رام میشه.
این طور است. بعضی از رفقا داریم که دستشون گرفتار شده، حرف ما رو گوش نمیکنن.
میگیم آقا شما که رفیق ما بودی، ما با همدیگه شروع کردیم.
رفیق خوبی ما بودی، حرف ما رو گوش میکردی و با هم شروع کردیم اینها چرا حرف گوش نمیکنی؟
میگه گوش نمیکنم. بعد گوش نمیکنه دیگه حالا شده بله به قول حضرات که سالک مجذوب چی کارش میشه کرد؟
بله میگه شما نچشیدید، نمیدونید.
و خوبم شدند، خوبم هستند، شکارهای خوبی دارند و حالات خوبی دارند، حرفهای نقل میکنند، مطالبی میفرمایند، چقدر در فهم این حرفها ما رو کمک میکنند.
این طوره. حالا به راه میافته بعد میبینید که نمیش- نمیشنوند.
از اونی که مثلاً حرف حالا بالاتر از اون، بهتر از اون اونجوره، به اون صورته.
نظر مبارک شما هست در مقامات العارفین.
اشارات داستان ملا هومی را راجع به تخم اردکها و مرغ خانگی اینها مثال زده.
مثال خوبی بله که خود مرغابی، اردک کرجه نمیشه.
این روی تخم نمیخوابه. تخم اردک را زیر پر مرغ خانگی میذارن.
جوجه اردک در میاد. تا یه چند صباحی دور و بر ننهاش میپلکند این بچهها.
بعد میبینید که به اقتضای طبیعتشون آمدن تا لب رودخانه و مادر هم با دلهره و ترس اینها مرغ خانگی میاد تا لب رودخانه و لب دریا و بله بچهها دل به
دریا زدن افتادن تو رودخانه.
هرچه بله وجد و داد میکشه لک بچهها نمیشوند.
میگن خب ما درسته که در دامان تو رشد کردیم اما ما خاکی نیستیم، ما دریایی هستیم.
بعد این مثال رو زده بعد فرمود درسته که ما از اینجا از دامان خاک بالا آمدیم و ما خاکی نیستیم.
ما مثل جوجه اردک اونجایی هستیم و نباید در دامن آب و خاک اینها بوده باشیم آقا که اینطوری حیف باشد.
چتو مرغی که اسیر قفسی بال پرش و سفید از شجر طوبی است اونجایی هستیم.
این تو روح بلندشون صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
در مصباح الانس مرحوم ابن فناری حضرت استاد در شرحشون یک بخشی رو میفرمایند چه چیزی ایجاب کرده است که اصناف و انواع در هر اقلیمی به شکلی باشند.
اشکال متفاوتاند. الان همین شما اینجا نشستید هر کدوم یه شکلی دارید، یه طبعی دارید، یه مزاجی دارید با هم متفاوتید.
یه لهجهای دارید. به واسطهی اختلاف اقالیم و طبایع که از نظر خاک و آب تفاوت دارند، اشکال مختلف در یک حد خاص و انواع خاص و اصناف خاص پدید میآیند.
همین صنف خاصی که الان شما اینجا بچهی مسعود بلال و اینجا تشریف دارید، میبینید اما کا همه با هم متفاوتید.
چهرهها، لهجهها، مزاجها، طبایع همه متفاوتید.
چه چیزی باعث این دگرگونیها شده؟
من یه بخشیشو خوندم. مفصل اینجا بحث میکنه حضرت استاد.
رو بحث دندونها کار میکنه.
این دندونها چرا این شکلیاند؟
اینکه جلویه به این شکله، اون عقبیه به اون شکله.
اینها رو همه رو بحث میکنه خیلی شیرین و قشنگ.
یه فرصت نیست من ازش اینو رد شدم.
تنها به اجمال میتوان گفت خدا خدایی میکند و تنها میتوانی بگویی هو الاول والآخر والظاهر والباطن.
بعد ادامه میدم که میبینید که انسانها در امری مشترک هستند.
اندیشه و فکر تو ترتیب مقدمات و پی بردن به نتیجه وجه مشترک همه است و نیز دیگر وجوه مشترک اینا رو دارن.
اما اختلافات انسانها و نیز دیگر انواع و اصناف چه مقدار است؟
یک جفت دوقلو در یک خانه به دنیا آمدهاند اما خصوصیات و امتیازات هر کدوم از دیگری چه مقدار است؟
چقدر متفاوتاند این دو تا با هم.
همین امروز عزیزی به ما گفت یه دوقلو داره کاملاً با هم از جهت رفتاری متمایزن.
حضرت استاد اینو میزنه به چی؟
ظهور اسمایی. هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ حق ظهور کرده چون هر اولی هُوَ.
این فرمول خیلی مهمه ما در لقاء الله یازده ربیع الاول اینو در فاطمیه پارسال گفتیم.
این فرمایش خود حضرت استاده.
هر اولی هُوَ، هر آخری هُوَ، هر واهری هُوَ و هر باطنی هُوَ.
حق ظهور کرده در تک تک شماها.
اما چون لا تكرار في التجلي در تجلی حق تکرار نیست، هر کدوم متفاوت با دیگری.
چی ظهور کرده؟ حق.
باعث چه کرده؟ اسم الظاهر پیاده شده.
حتی وقتی که شما میری سراغ آبرویی که اللهم اجعلنی عندك وجيهاً بالحسین علیه السلام این هم باز تا به زعم شیخ اکبر ابن عربی در فتوحاتش که الان از
رو براتون میخونم تا اسم الظاهر ظهور نکنه نمیتونی به شفاعت برسی، به مقام شفاعت برسی.
اینو دقت کنید. شیخ اکبر در این کتاب فتوحاته بنده که دیگه آخرین کتابیه که در بحث عرفان میخونن.
وقتی خداوند متعال رفعت بندهش را در نزد خلقش اراده کرد، خدا اراده کرد یه بنده رو بالا بکشه، تو چشم مردم عزیزش کنه، منزلت وی را متذکر بندگانش
میکند. کار خداست یا به تعریف و یا به اینکه بر دست او و در حالش و در حالش چیزهایی را که امکانش جز از بندگان مقرب نمیآید اینجا ظاهر میسازد.
یعنی چیزهایی رو در این بنده ظهور میده که فقط از مقربین دیده میشه.
این میشه نشانه، اون ظهور میشه نشانه.
اصلاً یکی از بحثهای نشانهشناسی در سیر و سلوک ظهور اسم الظاهره.
تا اون نباشه شما نمیتونی بشناسی خودتو.
من الان تو چه مرحلهام؟ البته باید اینو دقت داشت.
خیلی هم این نکته مهمه. یعنی اگه من اینو به شما الان نگم جفا کردم به تک تک شما.
برای همینم سعی میکنم کتابهایی که علم ما رو میزه از کتاب بزرگان برای شما بگم که انقدر محکم و مطمئن برید جلو کاری به منم نداشته باشید از منم رد
شید برید. که این خیلی مهمه که بدونیم خب آیا ما برای اینکه رجال الغیب بشویم، کشف مغیبات برامون حاصل بشه،
این یعنی ما دنبال رسیدن به کشف و کرامات باشیم؟
این مهم باید باشه؟
یعنی هدف ما این باشه یا نه؟
بحث اینه که ظهور اسماء برای ما رخ بده، ما به لقاءالله برسیم.
اینا با هم متفاوتهها. خوب حواستون رو جمع کنید.
خودتون یه وقت گول نخورید از دست خودتون.
بعدم حواستون نباشه میفتید تو دام شیادهای روزگار که امان از نفوس خبیثه.
تو ظرف کثیف و بهترین گواراترین آبو بریز توش.
آب باران چقدر لطافت داره ولی بزنه به لجنزار.
چه بوی گند و ت-- عفنی بلند میشه.
نفس خبیث اینطوریه. میره حکمت میخونه، عرفان میخونه، علوم غریبه میخونه.
بعد میگه اِ مشکل پیدا کردی؟
بچهت پرخاشگره، فحش میده، نمیدونم چیه فلان.
بیا من یه دعا به تو میدم این تالاش باید عوض شه فلان.
خب خدا خیرتون بده.
خب زودتر به فریاد ما میرسیدی.
البته این شماره حساب خدمت شما یه شیش میلیون بریزید به حساب.
لذا مراجع حرمت دادن به این کار گفتن اصلاً ح-حرمت حرامه بره رجوع کنی به اینجور آدما.
شما بازار اونا رو شلوغ میکنی.
امان از نفوس خبیثه. بعد حواست نباشه اونجام خودت خراب میشی.
میگی بذار گرهام باز شه پولشم میدم جهنم.
اما از طریق غیر رحمانی. این ف-- این کتابی که دست منه من اصلاً این جا باور شاید باور نکنید جا صداد میکنم ولی مثلاً این جلد کتابو من میبینم کیف
میکنم. یعنی اصلاً میذارم رو سینه م.
نمیدونم چجوری بگم این بوی این کتاب تفسیر سوره جمعه ملا صدراست.
خب؟ دیگه من از چه کتابی برای شما سند بیارم که شما قبول کنید حرف منو.
یه بخشیشو چند خطشو بخونم.
پس دانسته شده" البته از بالاترش از پیغمبر عزیز عالم یه روایت میاره که فرمود: دوستی مقام، الله اکبر آدم میترسه خدا شاهده.
پیغمبر فرمودهها. دوستی مقام آقا میره دنبال حکمت حکمت و عرفان و علوم غریبه و ذکر و ورد و به کشف و کرامات برسه که به مقامات برسه.
حب مقام داره. خب؟
حالا پیغمبر خیلی راحت، خیلی راحت، راحتالحلقوم گذاشته تو گلوی سالکان الیالله از همون صدر اسلام.
فرموده دوستی مقام نفاق و دورویی را در دل میرویانند، آنچنان که آب دانه را، الله اکبر.
آب چجوری دانه رو رشد میده، پرورش میده؟
شاخ و برگ بهش میده. همونطوری حب مقام، دوستی مقام، نفاق رو، دورویی رو.
یه دفعه میبینی شده منافق است.
العیاذ بالله. جیگر میخواد دست گرفتن رساله علامه طباطبایی که خدا نمیدونم منو چوب نزنه انشاالله رحم کنه به من که اینو دست گرفتم تو لواسون یکشنبهها.
بعد جیگر میخواد شنیدنش که تو یکی از اون عرض شود فصول همون رساله از تو علامه روحشاد میفرمود که اصلاً کسی که به دنبال کشف و کراماته از این جهت
خطومات و ذکر و ورد و اصلاً عبادتش برای اینه که به اونجا برسه این مشرکه، این اصلاً منافقه.
الله اکبرهها. حواسمون جمع باشه.
لذا اصلاً شما توجه نداشته باش به نتیجه.
اصلاً دنبال این چیزا نباش.
شما وظیفتو انجام بده برو.
اصلاً چشم ندوز به کرامات، به مقامات اینا.
پس این حرفا چی بود شما حاج آقا زدی؟
کشف مغیبات. اون برای نشانه است.
اون برای اینکه علم در تو ظهور کنه، یه چراغ دستی داشته باشی راهتو پیدا کنی که بدونی از کدوم طرف بری تو چاه نیفتی، یک.
دو اینکه خودت رو بشناسی.
الان من تو چه مرحلهایم؟ کجام؟
جام الان کجاست؟ این، اون نشانه شناسیها اونجا به درد میخوره.
یعنی باید هدف نباشه. احسن به شما.
کل این همه حرفی کردم، ایشون تو یه کلمه گفت.
هدف نباشد اما عارضاً میرسی بهش.
یعنی شما این مسیرو بری عارضیه.
البته نکته بسیار بسیار بسیار مهمی که از نور على نور اینجا براتون خوندم یادتون باشه دیگه آقا זה اینا من هی تکرار میکنم جهت اهمیتش.
حضرت استاد فرمود توقع اینو نداشته باشید که عینا اونچه که برای عارفی، سالکی، برای کنلی هرکی اتفاق افتاده همون برای تو اتفاق بیفته.
الان من نشانه بزنم خودت رو در نماز میبینی.
این احکا-- امکان داره به یک نحو دیگهای برای شما اتفاق بیفته.
مثلاً شما ساکت باشی ذکر قلبت رو بشنوی، ذکر نفست رو بشنوی و خیلی چیزای دیگه که حالا الان اجازه بدید من ورود نکنم تو اون بحث.
فرمایش ملا صدرا رو چند خط دیگه بخونم.
"پس دانسته شده که البته اون که فرمایش پیغمبر بود این الان مال ملاصدراست.
پس دانسته شده که دوستی مقام و شهرت، دوست داره آقا مشهور بشه.
آخ که چقدر من غصه میخوردم این عصر جدید رو میدیدم.
تشکر میکنیم از این برنامه که باعث شد ما دیده بشیم.
آخ، آخ، آخ، آخ. انقدر غصه میخوردم از این نوجوونا و جوونایی که میرفتن تو این برنامه حرف میزدن.
خدا میدونه غصه میخوردم. پس دانسته شده که دوستی مقام و شهرت از مهلکاتیست که امکان رهایی از آن برای هیچکس نیست.
الله اکبر و نابودی و تها-- تباهی آن مر فریبدگان به ظواهر علوم را بیشتر یا کمتر؟
یه بار دیگه و نابودی و تباهی آن یعنی اون مهلکات یعنی اون مقام و شهرت مر فریبدگان را، مر فریبدگان به ظواهر علوم را یعنی اونایی که فریبده ظاهر
علم شدن به باطن علم یعنی حکمت نمیرسن ظاهراً دنبال علم و دانشاند.
بیشتر یعنی برای اینها این مهلکه بیشتره، خطرش بیشتره.
اونایی که میرفتن دنبال علم و سختتر، و سختتر از نابودی و هلاکش مر فریبدگان و فریب خوردگان به ظواهر اعمال راست.
یعنی اون کسی که چراغ علم رو چراغ نوره بله ولی دست میگیره خطرش خیلی بیشتر از اون کسیه که با عملش میره پیش-- جلو.
یعنی کسایی که تو این جلسه سیر و سلوک عرض شود ببخشید عقل نظریه مسجد بلال میان خطرش برای اینا خیلی خطیرتر از بچههاییه که تو عقل عملی لواسون میخوان
بیان. این خیلی خوشگلتره، قشنگتره، دلرباتره.
خدا نکنه چهار تا اصطلاح مثل من بیچاره حفظ کنی بشینی اینجا و شروع کنی یه سری هم به به چه چه و دیگه بیا و خر بیار و باقالی بار کن.
خدا رحم کنه. أعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سیئات أعمالنا.
بله دیان. به مقدار تفاوت بین زشتی کفری که آن نوعی از فساد و تباهی علم است و بین فسقی که آن نوعی از تباهی عمل است.
کفر فساد و تباهی علمه، فسق نوعی از تباهی عمله.
ملاصدرا میفرماید خب کفر بدتر از فسقه که.
میخونم دارید مینویسید؟ ملاصدرا میفرماید به مقدار این تفاوت زشتی این دو تا چقدره؟
به مقدار تفاوت بین زشتی کفری که آن نوعی از فساد و تباهی علم است و بین فسقی که آن نوعی از تباهی عمل است و از اموری که نزد آگاهان بر چگونگی تحصیل
معارف یقینی روشن و آشکار است آنکه دوستی مقام و خودخواهی دل را از مطالعه آیات و مشاهده حقایق میپوشاند.
چنانکه خداوند میفرماید سأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ آیه 146 اعراف.
کسانی را که در این سرزمین به ناحق بزرگی میکنند، يتكبرون از آیههای خویش منصرف خواهم کرد.
اصلاً نمیذارم اینا متوجه آیاتم بشن.
یه چیزکی از علم، ظاهر علم رو اخذ میکنه و زبات میشه و حفظ میکنه و طوطیوار هم میگه.
اما باهاش یه سفر میری خلوت میکنی باهاش، میبینه اِ بابا این کی بود؟
این چی بود؟ حالا پتهی ما رو رو آب نریزن بچههای آذرایی دارن میخندن.
اینا سی ساله، چهل ساله بعضیاشون با ما مشهور بودن، سفرها با هم بودیم، خلوتها داشتیم.
یا میخواید بفهمید واقعاً یه کسی این کار است یا نه، اونچه که در حوزه نظر میگه در عمل پیاده میکنه یا نه، یه وقتیه مثلاً وقت نماز جماعتی برو منزلش.
ببین خانمش بهش اقتدا میکنه یا نه.
این یکی از نشانه هاست. اگه خانمش بهش اقتدا کرد بدون که نه اهل عمله.
از اینجا میشه تشخیص داد. حالا حالا خودتون، خودتون رو دیگه دارید میشناسید آیا؟
ایالاتتون. خب اون که دیگه نورون حالا نور.
اونو بگید کجاست ما بریم دستشو ببوسیم.
کسی که ایالات داره و هر دو ایالاتش بهش اقتدا میکنند.
یه نکتهم در همین فرمایش و انقدر مهمه من دارم دست و پا میزنم از حضرت آیت الله پهلوانی براتون بخونم.
حاج حسین آقا ساعتشو نگاه کرد.
میخواید نخونم؟ بریم سراغ اصول؟
فقط رو عادت آها رو عادت. آقا حمید باطن این عمل حاج حسین آقا رو برامون مکشوف کرد.
خب یه بخشی هست در صفحه ششصد و هشتاد و شش.
این کلمات بزرگان گاهی اوقات مثل یک انفجار درونی، یک جرقه عالی، خیلی خوبن، در وجود انسان کار میکنند.
هشتصد کلمه در اخلاق و معارف و سیر و سلوک الی الله.
حضرت آیت الله پهلوانی معروف به سعادتپرور.
ابتداش هم نظر خیلی جالب رهبری رو پیرامون آیت الله پهلوانی نوشته که چقدر رهبری به ایشون ارادت داشتن و قبول داشتن ایشونو.
خیلی برام جالب بود من خوندم میفرمود بدان ای سالک طریق عبودیت که هر کس به کرامات و غیره توجه داشته باشد، حالا اون هدفش بود این توجه میکنه،
خوشش میاد. اینا ظرائف سلوک است ها.
توجه داشته باشد به نظر شما چجوریه وضعیتش؟
یه عالم وارسته شاگرد برجسته حضرت علامه طباطبایی داره میگه مانند شیطان به خودبینی مبتلا خواهد شد.
الله اکبر. و از شهادت به یگانگی حق سبحانه و فقر ذاتی خود سر باز خواهد زد.
الله اکبر. حالا همچین کسی به نظر شما عاقبت به خیر میشه؟
حاضر نیست شهادت به یگانگی خدا بگه و به فقر ذاتی خودش.
حالا میفهمیم چرا حضرت امام روحش شاد فرمود رفتم بالا سر اح محتظری که از علما بود و درس و بحثها داشت.
مجتهد مسلم. هرچه تلقین کردیم ناسزا به خدا گفت و جون داد.
اینو من خودم از حضرت امام صوتش رو در رادیو معارف بود یا قرآن شنیدم.
خیلی عجیب بود. اینا ریزهکاریهای سلوکه. چرا
«قَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ» (سبأ/۳۴:۱۳)
اندکی از بندگان من سپاسگزارند.
ایناست توجه نداشتن به ایناست.
ملاحظه کن و ببین شیطان لعين چون به خود توجه داشت از پذیرش امر الهی امتناع ورزید چون به خودش توجه میکرد.
اگر کرامات و امور دیگر مایه شرافت و عظمت انسان باشد باید شیطان شریفترین مخلوق نزد پروردگار باشد، نه مطرود و ملعونترین.
بنابراین سالک باید بکوشد به هر چیز که موجب ظهور و بروز عنیت او میشود اگرچه کرامات و غیره باشد بیاعتنا گردد.
رخ میده پیش میاد.
میره رو-- عروج میکنه.
نفس خو میکنه. کشف پیش میاد.
میرسه به مرتبه شهود. قطعاً اگه کسی درست بره پیش میاد.
کسی منکر اینا نیست. خب اما توجه به این چیزا رو نمیکنه.
مثل خود حضرت استاد، حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه که ذکر رو از حضرت آقای قاضی دستور گرفته بود که وقتی برات کشفی یا شهودی حاصل شد توجه نکن
در نمازت. توجهت به خدا باشه.
دیگه شنیدید دیگه قطعاً که یه حوری بهشتی میاد یه جامی هم دستش و خیلی زیبا رو و خوش عطر و بو.
ایشون رو بالاخره با اون قشوا-- اشوها و این چیزهها میخواد دل علامه رو بروباید در وسط نماز.
علامه بیاعتنایی میکنه. دو مرتبه میاد بیاعتنایی میکنه و اون خیلی ناراحت میشه.
اون میره میگه تا آخر عمر ناراحت این بودم که دلش رنجید بیچاره این.
حالا شما مراقب باشید دل کسی رو نرنجونید.
بله حالا که کسی اینو بشنوه بله حواسش نباشه نفهمه منظور چیه بعد این کش میآره برای فیش میاره میگه خب نباید دل رو رنجوند دیگه.
خدا رحم کنه به ما. یه صلوات هدیه کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
یه سه تا نکته دیگه از مصباح الأنس و فتوحات و از چند از هزاران نکته حضرت استاد آماده کردم دیگه برای اینکه میترسم به اصول نرسیم بریم سراغ اصول.
سه تا اصل مونده. خیلی هم مهمن این اصول در فهم مطالب حتی عرفانی.
اصل هفتاد و چهار. اصل هفتاد و چهار میفرماید: "تفرّع مطلقاً
چه در حسیات و چه در معنویات باطل و محال است." حالا
اصلاً جانم؟ هفتاد و سه رو گفتیم دیگه ما آره دو جلسه پیش هفتاد و سه رو چون سیر بحثمون برخورد کرد به بحث عقل،
تعین اول. از شما اجازه گرفتم که این یعنی وقت تمام است.
مثل اجل معلق به وجود میاد.
چنده مگه ساعت؟ شاید با عجله برنامه رو انقدر شما دوست داشتنی هستید که آدم مثلاً دست، وقت از دستش میره.
یک ساعت کمتر از یک ساعت شده.
خب لااقل یه اصل بخونیم.
حالا تفرة چیه؟ بنویسید.
اولا ملاصدرا رو نظر ملاصدرا رو بنویسید.
"وَأَمَّا التَّفَرُّعُ فَهِيَ بَاطِلَةٌ فِي طَبِيعَةِ الْجِرْمِ." اصلاً تفرة در طبیعت جرم باطله.
"لِأَنَّ الِانْتِقَالَ لَا يَتَحَقَّقُ إِلَّا بِالتَّدَرُّجِ." اصلاً انتقال محقق نمیشه، منتقل شدن مگر در تدریج.
"وَالْمُرُورُ عَلَى الْمَرَاتِبِ دَاخِلَةٌ فِي الْبُعْدِ" و اینکه مرور کنی بگذری از مراتیبی که اینها از هم دور هستن داخلند در بعدی.
یعنی رتبههای یک وجود واحدند.
رتبههای یک وجود واحدند که تو باید در اون وجود واحد سیر کنی، مرور کنی از این رتبه به رتبه بعدی برسی.
یعنی انتقال و حرکت فقط با تدریج است، نه با پریدن و حذف مابین.
با پریدن و حذف مابین نمیشه منتقل شد.
احسنت هر کدومش هم حکمی داره.
احسنت. اینو بنویسید.
این نظر ملّا. حالا اون عربی بود شاید اذیت شدی.
فارسی این جمله فارسی ملّا صدرا را بنویسید.
در وجود تفرّع محالتر از مادهست.
در وجود تفرّع محالتر از ماده است چون حقیقت وجود پیوسته و متحد است.
وجود یک وجود واحده. یک وجود واحد پیوسته و متحده.
لذا تفرع تو مرتبه وجود محالتر از مادهست.
البته تو خود ماده هم محاله اما نظر علامه حسن زاده جانم به فداش می فرما تفرع در علم و در وجود باطل است.
زیرا هر ادراک و هر مرتبه از وجود ظل مرتبه پیشین است.
دیگه اینا رو کاملاً ما با هم بحث کردیم دربارش دیگه کاملاً من الآن مخصوصاً دارم میگم بنویسید چون اینا رو ما همرا-- توضیح دادیم قبلاً.
و بیواسطه نمیتوان از حضیض به اوج پرید.
این یعنی تفرع محال است. بیواسطه نمیتوان از حضیض از این مادون به اوج رس-- پرید.
بدون واسطه نمیشه. سنت الهی بر تدریج است.
یعنی شما نمیتونی آقا قب-- اصلاً بدون اینکه مرتبه مثال رو طی کنی بری به مرحله عقل.
نمیشه. چرا اینقدر بزرگان اصرار دارند که قوه خیالت رو پاک کن در سیر و سلوک عملی؟
چون قوه خیال مابین رتبه ملکی و جبروتی شماست.
جبروت عقله و تو تا به عقلت نرسی پاک نمیشی.
و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون ناپاکی مال جاییه که عقل تعطیل شده.
عقل کی تعطیل میشه؟ وقتی دست من به عقلم نرسیده.
چرا نرسیده؟
چون اون برزخ که بینشه به ملکوت وجود من که قوه خیالمه اون آلوده شده.
لذا حرفای عقلی رو نمیفهمم.
نمیتونم عاقلانه زندگی کنم.
قوه خیال مشوبه، به وهم شده.
اصطلاحاً تو رسالهٔ سیر و سلوک که علامه طباطبایی یادتون باشه از رو خوندن یه جلسه اینجا کثرات انفسیه اسمشو میذاره.
یعنی اون تعلقات نفس رفته به کثرات خارجیه.
این شلوغیهای دور و بر، این غوغایی که تو دنیای امروز هست، این توجهش رفته به اینها تعلق پیدا کرده.
این تعلقات نفسی، انفسی براش ایجاد کرده.
نفس متخیلات فاسده براش ایجاد شده.
اجازه نمیده تو ارتباط بگیری با عقل وجودت.
حالا اینجا راهش توسل به حضرت زهراست چون ملکوته تا به عقل که امیرالمؤمنین تو رو برسونه.
این اهمیت فاطمیه رو میرسونه.
تو بحث لقاء الله یا زهرا این کاملاً مشهود بود.
دو مرتبه بحث ما تو لقاء الله یا زهرا به قله رسید.
یه بارش فاطمیه پارسال بود، یه بارشم امسال بود که دیشب حرفهای عجیبی زدیم.
قشنگ حس میکردم طهارت جلسه داره اقتضا میکنه.
این نشون میده که حضرت زهرا دستش تو کاره و به قول پدر ما روحش شاد "همه کاره عالمه".
حتی به امیرالمؤمنین هم بخوای برسی باید از طریق حضرت زهرا برسی.
این دیگه بحثهای عملیه که از نظرش گذشت.
خب نوشتهم چیزای دیگم.
جانم؟ مرحلهای پرش میشه، پرش نمیشه.
حالا حضرت رضا به عکس میگه از تشیع به زندگی، زندگیشون تو همین مرحلهست که پرش انجام میشه، سیر انجام میشه.
تو خود اون رتبه پرش امکان هست.
پرش یعنی، پرشو به این معنا بگیرید که یعنی از یک رتبه به رتبه دیگر نمیری.
تو همون رتبه شدت وجودی پیدا میکنه.
بهتره بگیم شدت نه پرش اینجا.
پرش نمیشه. تو یک رتبه شما- میتونیم بگیم مثلاً سرعت، حتما باید انتقال پیدا کنه.
احسن. سرعت رو هم فرق میکنه.
احسن، سرعت. امام رضا، امام رضا با شجاعانه که این راه صد ساله رو یه شبه رفت.
خب آفرین. انتقال مثلاً- آفرین.
احسنت. راه صد ساله رو یک شبه رفتن نه یعنی یه دفعه از ملک رفتن به مرتبه الوهیت و شهود و لاهوت.
اصلا این مراتب بینابین رو نرفتن.
نه اصلا این محاله. این، این اصل داره اینو میگه.
اصلا محاله، نمیشه. نمیشه تا قوه خیالت پاک نیست آدم عاقلی باشی.
اینطوری بگیم همه فهمش. وجود که مراقب من نیست، من خودم همینجوری بودم.
دقیقاً. احسنت به شما شما در قوس نزول إِنَّا لِلَّهِ همینا رو طی کردیم که وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ باید لاجرم این مراتب رو طی کنیم.
حالا این در علم هم همینطوره، در حسیات هم همینطوره.
یعنی تا شما این حس ظاهرتو، این حس ظاهرتو تا این رو نده به حس مشترک، درکتو شما مدرک این صدایی که از من داری میشنوی مدرک توئه،
درکش میکنی. تا قوه سامعه شما این صوت مادی رو نگیره نده به حس مشترک، حس مشترک نده به قوه خیال که این چیزی که داری-- لفظی که داری میشنوی صورت
بده که ببینیش، تو محال درک عقلی از این داشته باشی.
در علم همین شکلی میشه.
ببین اینها تو مسائل عرفانی هم مراتب وجود نفس خود مراتب آفاقی اون چنین خودش رو نشون میده.
تو مراتب فلسفی و حکمتی و اینا هم این چنین.
در حسیات، در فه-- در همه هست.
این اصل بسیار اصل مهمیست.
اصل هفتاد و پنج تشکیک رو هم بگیم.
تشکیک در ماهیت به نظر شما راه داره یا نداره؟
نه. جوابش مشخصه.
در ماهیتها. راه ذات ماهیت فرق میکنه.
ذات. دیگه تو نمیره.
ماهیت اون قیده، اون حده.
مثلا شهید مطهری تو یکی از کتاباش میگفت که مثلاً یه سری چیزا یه واسطهای هستی که حس سالم باشه چیز کنی درک کنی.
مثلا این، مثلا این چیه؟
میخونی کتابه. کتاب چیه؟
کاغذه. بعد کاغذ چیه؟ بعد گل و گلیه.
بعد خب ما کاری میکنیم که لازم نیست با واسطه به رسیدی.
این ذات این چیه؟ ما اون ذات رو نداریم.
احسن. اون ذات تشکیکیه.
تشکیکیه. اون تشکیکیه. حالا الان توضیحشو میدم فعلاً بنویسید چون خیلی اصل مهمیه.
اینا از اصول که خیلی مهمن میگم بنویسید.
در اصطلاح فلسفی اصلاً تشکیک یعنی چی؟
در اصطلاح فلسفی یعنی شکی که به کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت برمیگردد.
در اصطلاح فلسفی چی رو داریم توضیح میدیم؟
تشکیک رو. یعنی شکی که به کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت برمیگردد.
یعنی یک حقیقت، این، این جمله خیلی، خیلی، خیلی مهمه و به-- بسیار در فرمایشات حضرت استاد اینو میشنوید، میبینید.
یعنی یک حقیقت دارای مراتب قوی و ضعیف، شدید و ضعیف مثل نور.
حالا این نور نور. چرا مثال نور رو زد؟
الان این مثلا لوستری که اون بالا آویزونه چقدر نور داره تا این مثلا لامپهای کوچیک اینوره.
هر دو نور دارن. از حیث حقیقت هر دو نورن.
درسته؟ اما این ضعیفتره، اون قویتره.
مثل خورشید و مثلا ماه و ستارگان و فلان.
نور خورشید چقدر شدت داره.
این در-- میفرماید که در ماهیت این چنین نیست، در وجود این چ-- این چنینه.
وجود چون یک وجود واحد ذات مراتب.
این تو این ذات مراتب ما خیلی اصرار داریم.
چندین جلسه حضرت استاد در شرح نسبه العنس رو این تأکید میکنه که ذات مراتب، نه ذات مظاهر.
حق یک وجود واحد ذات مراتب، نه ذات مظاهر.
بگیم حق در هر مظهری یه رتبه داره این طوری نه.
ذات مراتب یعنی اصلاً خود حضرت حق به شدت و ضعف ظهور اسماعی و صفاتیش مراتب متعدد داره.
یک وجود واحد اما مراتب متعدد داره در رتبهبندی وجود.
در ماهیت این چنین نیست. در ماهیت یعنی اصلاً تشکیکبردار نیست.
این جمله هم بنویسید. ملا صدرا میفرماید التاش-- التشکیک، التشکیک انما یتوس-- يتصور في الوجود.
التشکیک انما يتصور في الوجود یعنی چی؟
تشکیک انما حصر دیگه فقط و فقط در وجود متصور میشه، تصور میشه.
لانه حقیقت عینیه که اون یک حقیقت عینی است.
این از وجود که تشکیکبردارا.
اما ماهیت فلیس الا امرا اعتباریا ذهنیا.
اما ماهیت فلیس.
اصلاً ماهیت چیزی نیست الا امرا اعتباریا ذهنیا.
ماهیت امر ذهنیه. یه قید، یه حدیه که تو برای چیزی قائلی تو ذهنت.
صور علمیه در سقع نفس خودته.
در ذهن شریف شماست.
اون دیگه تشکیکبردار نیست دیگه که بگیم مراتب داشته باشه.
تو خودت که شاید مثلا خود- دیگه تو خودت دیگه تشکیلبردار نیست.
اعتبار وجود هست. ماهیت اگر در چند فرد صادق باشد با تواطؤ صادق است، نه تشکیک.
الان همه شما ماهیت دارید یا نه؟
همه شما، پس در همه شما صادقه.
اما این ت، تشکیکی نیست؛
تواطؤیه با ا، ت اولش با ط دو نقطهست ت دوم با ط دستهدار تواطؤ.
اون آخرش هم همزه داره جسارتا.
تواطؤ. یعنی چی به تواطؤه؟
تشکیکی نیست. یعنی ببینید شما اون، هر چیزی برای شما معلوم میشه یه مفهومی رو ازش برداشت میکنی.
یه مفهومی رو از سیب برداشت کردی.
از سیب چه مفهومی تو خودت داری؟
اون مفهوم تشکیکی نیست.
اون میگه این مف، این ماهیتهاست.
اِمم، اگر در چند نفر صادقا بتواطؤه یعنی به مساویه در مفهومه.
مفهوم سیب در همه شما یک مفهومه.
ولی در همه شماها هست.
اما تشکیکی نیست. بگیم شدت سیب در شما، در ذهن شما یه طوره، در ذهن دیگری یه طور دیگه، اصلاً معنا نداره.
چون مرتبه وجودی نیست اصلاً.
یه حده، یه قیده، یه اندازهست.
یک صورت معلومیست در قوه خیال شما.
اینم بنویسید ملاصدرا میفرماید: تشکیک در وجود راه دارد وجود نفس، وجود ماده همه وجودند حتی وجود مادهها.
ولی در شدت متفاوت.
اما ماهیات اینها، اینها یعنی کدوم؟
یعنی واجب و عقل و ماده و اینا.
متباینند نه مش، نه متشدد.
شدت و ضعف ندارند، متباینند.
نظر علامه طباطبایی رو هم بنویسید.
حالا بعد تو خلوت اینا رو فکر کنید.
ماهیت چون حدود تقیدی وجود است، ماهیت چون حدود تقیدی وجود است، قید خورده.
فقط چیزی از قبیل حد و قالب است و قالب شدت و ضعف ندارد.
یه قالبیه که وجود بهش تعلق گرفته، خب.
این قالب دیگه شدت و ضعف نداره دیگه، یه قالبه دیگه.
یه اندازهست. یه حده.
نظر علامه حسن زاده رو هم حیفه نداشته باشید.
روحش شاد. میفرماید تشکیک در ماهیت راه ندارد که ماهیت امر ذهنیست و در ذهن نه شدت است و نه ضعف.
تشکیک در وجود است که حقیقتی عینی و مشکک است.
این نظر استاد که دیگه بحث رو کامل کرد.
این موضوع تشکیک در ماهیت راه نداره هم، کجا به درد ما میخوره؟
اینکه شما در توحید، در توحید خیلی به درد شما میخوره.
مسیر توحیدی که شما بدونی تشکیک فقط میخوره به وجود.
اصلاً چرا یک عالم اقتدا میکنه به یه عالم دیگه؟
هر دو علم دارن. چرا یکی میشه مرجع؟
تازه بین اون مراجع هم یکی میشه ول-- اعلم یا ولی، ولی مطلقه یا مثلاً مثال قرآنیش حضرت موسی مگه پیغمبر اولو العزم نیست؟
چی میشه که حضرت خضر میاد بهش حکمت تعلیم میده؟
چیه؟ علت کجاست؟
اون پیغمبره حرفش هم درسته.
میگه در تشریع این چیزی که شما میگی باطل، غلطه، این درست نیست.
چون داره ظاهر امر رو، تشریع ظاهر امر رو میبینه.
خب اما اون حکمت رو بهش آموزش داد، باطن اشیا رو براش باز کرد.
اون کشتی رو سوراخ کرد.
اون بچه رو کشت. اون دیوار رو تخریب شده مالی، مالی یتیمی زیرش بود و ترمیم کرد حضرت خضر درسته؟
این چه تفاوتی هست بین این دو که باعث این شده؟
الان شما باید بگید نسبت به سیر بحث باید حاضر جواب باشید بگید تفاوت اینا از کجا ناشی شده؟، شدت و ضعف در چی؟
عزیزمون فعلاً از همه بهتر گفتن.
دیگه؟ نپرس چی گفتی.
خیلی جالبه. جلوی چشم من دارم میگی چی گفتی.
حضرت خضر یه سری از اون نشانه ها رو که فقط اون خودمون باروونه.
حضرت موسی باید به اون برسه دیگه بله.
به اون میگن حکمت. جان؟
بله همونو داریم باز میکنیم دیگه.
اصلاً، اصلاً بحث همینه. یعنی چی؟
این تفاوت وجودیشون اصلاً بحث همینه.
چرا اینا وجودشون با هم متفاوتن؟
مگه هر دو یک شریعت ندارن؟
یک قانون و یک دین و یک آیین و یک اله و "وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَٰهٌ"
«وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَٰهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَٰهٌ» (زخرف/۴۳:۸۴)
و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست.
نه، نه ماهیت تشکیکبردار نیست اشتباه نشه.
نه، نه. اصلا باید بری روی وجود.
الان دو ساعت با سیر بحث بخوایم حرف بزنیم باید بری وجود یعنی خلاصهش اینه.
عزیزم فرمود ظهور اسماء.
شدت ظهور اسماء در حضرت خضر شدیدتر بوده به همین راحتی.
یک اسم همه اسم هست.
جان؟ مگه حضرت موسی ولی حضرت خضر نبود؟
یک اسم حضرت خضر قویتر بود یا تمام اسمها؟
آها اینم خودش نکتهست.
حالا اینجا بالاخره حضرت خضر ولی بود یا حضرت موسی؟
ببینیم رهبر عزیزمون ولایت داره یا نه؟
ولیه. ولی فقیه.
ولی-- ولایت مطلقه داره. در غیبت امام عصر ایشون همه کارهست.
اصلا در در خود بود حضرات معصومین همین بوده.
مگه امام هادی شخصی نیومد پیشش سؤالاشو بپرسه و وجوهات شهریه رو تقدیم کنه؟
حضرت فرمود از کجا میای؟ بچه کجایی؟
عرض کرد از شهر ری. همین ری خودمون.
فرمود مگه اونجا عبدالعظیم حسنی تشریف ندارن؟
عرض کرد چرا. فرمود پس چرا این همه راکع و سجدе اومدی پیش من؟
گفت شما امام منی. فرمود اون هرچی بگه حرف ماست.
اصلاً نیازی نبودش بیای پیش من.
یعنی در زمان حضور خود امام معصوم هم غیبتي در کار نبود.
اینو فکر میکنم ولایت فقیه رو ما از خودمون درآوردیم.
حالا الان که به مراتب شدیدتره نیاز ما به ولایت.
خب؟ حالا چرا، چی میشه که رهبر عزیز میره دیدن آقای بهجت.
چیزی که تو قرآن میگه در مورد حضرت موسی میگه من میخوام اون چیزی رو پیدا کنم که باعث رشد تو شده.
وقتی اینجا میخواد بره اینجا حضرت باز نگرفتید من چی میگم.
حرف شما درسته اما منظور منو-- یه مثال دیگه بزنم.
بله دیگه. حالا میخوایم مصداق بیاریم اینو متوجه بشیم.
به نظر شما حضرت زهرا صلوات الله علیها بالاتره یا امام صادق؟
حضرت زهرا. مگه امام صادق امام نیست؟
آره ولی ولایت مطلقه مگه نداره؟
پس چرا میگی حضرت زهرا بالاتر؟
درست دارید میگید. ببینید ما یه منصب داریم، منصب ظاهری تشریعه.
این پوسته ظاهری دینه.
میشه کسی که اومده منصب ظاهری قاهری رو گرفته که اون جایگاهشم به حق بوده اینها، اون جایگاه رو گرفته هنوز شدت وجودی ولی اعظم رو نداشته باشه.
در اون حده، در حد تشریعه؛، شریعته، شریعت مقدس، خب؟
حضرت زهرا حجت بشه بر او.
اصلاً اونچه که او اخذ کرده مگه خود امام عسکری نفهمود این رو؟
که "نَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ عَلَيْكُنَّ وَأُمُّنَا فَاطِمَةُ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْنَا" این دیگه کا-- تمام کرد حرف رو دیگه.
حضرت زهرا امام نبود که. امام نبود ظاهراً.
همون حرفی که میخواستم در خصوص رهبر و آقای بهجت پیاده کنم نذاشتید.
حالا این مثال بهتر شد.
این شدت ظهور، خیلی حساب شده باید اینجا حرف بزنم، شدت ظهور اسماء ذاتی حضرت حق یا بهتره اینطوری بگیم یه مقدار خودمونیتر با هم بشیم اینطوری میگیم.
شدت تجلی نور ذات حضرت حق در حضرت صدیقه شهیده بیشتر، شدیدتر از امامان دیگره.
حالا این حرف رو از این گوشتون بگیرید از اون گوشتون در کنید چون هر کسی جسارت میکنم میرید به یکی میگید بعد تکفیر میکنه ما رو، شما رو و یه حرفایی
که نباید بزنه میزنه و خودش هم اذیت میکنه ما رو هم اذیت میکنه.
فعلاً ازش رد شیم. حالا من خواستم چند تا مصداق بیارم متوجه اهمیت این بحث تشکیک در وجود بشید.
نه، نه. عقل آخه، عقل که به تمامه نمیتونه برسه به اونچه که حقیقته.
عقل یه رتبهست. درسته؟
به نظر شما عقل مرحله نهاییه؟
احسن. ما چند تا اصل خوندیم که البته همین اصل بعد فکر میکنم همین باشه.
اصل بعد چی میشه؟ جان؟ اصل بعد چی میشه؟
نه اصل بعد رو اصل آخره.
نور اسفهبد. اسفهبد چیه؟
اسفهبد. تو حکمت اشراق همون نفس ناطقه است.
نور اسفهبد را که نفس ناطقه است مقام فوق تجرد است.
عقل مجرده دیگه. مجرد تام تجردش طامه.
مثال، رتبه مثال هم تجرد داره اما تجردش طام نیست.
مثالیه. خب عقل دیگه طامه.
اما میفرماید فوق تجرد یعنی ما فوق، فوق طور عقل.
یعنی او را مقام معلوم و حد یقف نیست که در نتیجه وحدت عددی ندارد.
نفس اینطوری یا عقل اینطوری نیست.
و خودبهخود اصلاً اصل آخر هم گفتیم کتاب تموم شد.
بله آقای هاشمی الان دیگه...
البته این بحث آخر جای، اصل آخر جای چکش کاری داره.
یه مقدار بیشتر باید دربارش-- بچه ها خیلی مهمه.
نقطهی تجرد نفسه.
بله نفس. نفس- نفس که مثلاً صیغه ی قاضی گفتن صبح بلند شو بیا شو اینو ما ببین.
اصلاً همین که بهش میگه اسفهبد بحث نورانیت نفسه دیگه.
نفس کشیده شده تا وقتی میگه
«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿٢٧﴾ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً
﴿٢٨﴾ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿٢٩﴾ وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿٣٠﴾» (فجر/۸۹:۲۷–۳۰)
ای نفس آرامگرفته، به سوی پروردگارت بازگرد خشنود و پسندیده؛ پس در بندگانم درآی و در بهشتم درآی.
این نفس مطمئنه جایگاهش کجا بود؟
بگید. اندیت دیگه.
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۱۵:۲۱)
و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزاینش نزد ماست و جز به اندازهٔ معلوم نازل نمیکنیم.
می فرماید این یا از ته مان فرمودن که یا ذاتیه.
یعنی بهشت ذات. خب یعنی مقام اندیت.
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ
رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آل عمران/۳:۱۶۹)
کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار؛ بلکه زندهاند نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
تمام شد دیگه نفس تا اونجا میره.
حد یقف. عقل رو هم رد میکنه ها.
تفره محاله. ببینید اصول خودشو نشون میده اینجا.
تفره محاله. عقل رو هم باید رد کنه.
اونجا چه مرتبهایه؟ ما فوق عقل مرتبه چی میشد؟
ما فوق جبروت، لاهوت.
خب؟ اونجا شهوده.
اونجا دیگه به نحو شهودیه.
کلی نیست. یعنی میبینی.
در عقل درک کلی میکنی.
زیبایی خوبه بله خوبه. اصلاً مفهوم درخت چیه؟
نه مصداقش که قوه خیال ترسیم کنه برات.
نه. خود درخت مفهومش چیه؟
عقلت میفهمه. اما میخوای اون رو ببینی.
اون کلیش رو میفهمی که اصلاً درخت چی هست.
اما وقتی میخوای ش-- به شهود یک حقیقت برسی، اون مرتبه ما فوق عقله.
این رو از این جهت گفتم و خواهرمون هم اینو فرمود از این جهت گفتم که تو اون مرتبه اختلاف وجود داره در میان اولیاى خدا.
اینو حواستون باشه.
تو مرتبه عقل نیست. تو اون رتبه شهودی اختلاف وجود داره.
انقدر که مابین عقل تا وجود که میشه مرتبه الوهیت یا لاهوت یا اولین
تجلی اسماء و صفات الهی مراتب الی ما شاء الله و بینهایت مگر مرتبه
ظهور اسماء نیست؟ حالا تعین عینی پیدا نکردهن چون تو مرتبه جبروت و عقل اول تعین پیدا میکنن.
اونجا ظهور نوری دارن؛
میخوان ظاهر شن که مرتبه اولش دیگه الله زیر و بال و پر، زیر و بال و پر کدوم اسم؟
احسن از ظاهر. اینجا مهم، مهم خودش رو اینجا نشون میده. حالا تو اون رتبه چون
«وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ» (مدثر/۷۴:۳۱)
و لشکریان پروردگارت را جز او نمیداند.
این لشکریان خدا رو جز خودش نمیدونه پس لا يتناهیه.
پس مراتب، این تشکیکی، مراتب لا يتناهی بین جبروت تا ذات غیبی.
اونجا اولیاء خدا اختلاف دارن.
چرا؟ اونجا مگه ظهور اسماء نیست؟
خب در شدت تجلی اسماء در وجودشون اختلاف پیدا کردهن.
یکی میگه مَنْ رَآنِي فَقَدْ رَأَى اللَّهَ.
هرکی منو دید خدا رو دید، الله رو دید.
الله ما رو اون مرتبه است. همه اسماء رو برداشته.
کی دیگه میتونه بگه منو ببینی الله رو دیدی؟
مثلا حضرت نوح بیست و پنج تا اسم رو داشته.
بیست و پنج اسم رو به خودش اختصاص داده.
ما انبیای هشت اسمی داریم مثلا ده اسمی داریم، سی و دو اسمی داریم اینا هست.
تو یه روایتی امام صادق علیه السلام فرمودن.
اما کدوم؟ بعدم مگه تموم، تموم میشه؟
میگه آقا هفت تا اسم ائمه سبعه.
خب همه به اون برمیگردن. نود و نه اسم اسماء حسنی.
همه به اون برمیگردن اونا مرجعن.
هزار و یک اسم در جوشن کبیر.
باز این مرجع بقیه اسماءه.
ما يعل-- وما-- "وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ".
تمام شد. این اونجا مراتب-- برای همین ما معتقدیم پیغمبر عزیز عالم هم دیاره یا نهج یعقوبی متوقف شده؟
نه شده. برو تا اسماء المقصورة که مخصوص خود حضرت حقه.
برای همین ما ابد در پیش داریم.
اجازه بدید سؤالاتتون رو تو مرحله سؤالات.
این اصل آخر، الان بخوایم آب ببندیم به بحث و بگیم آقا حالا چی میگن؟
گفتیم دیگه اینا باید تموم کنیم بگیم خب جلسه بعد امتحانه.
چون اصل آخرم از روش خوندیم.
اما حیفم میاد یه جلسه دیگه اجازه بدید داشته باشیم.
نه دیگه از این به بعد فرق بین زمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين.
صلوات. اللهم صل على محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد