د
دروس معرفت نفس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۶
دارای متن همگام
کلاس معرفت نفس — ۷ آبان ۱۴۰۴ · پرسشوپاسخ (شیخ عبدالزهراء)
اکثرهم · ظهور و عقل · تفرّع · حضرت حق · قرآن حادث/قدیم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۲:۱۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱ سرفصل
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
۰:۰۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
در خدمتتون هستم اگه روی بیست سؤال جواب بدم.
سلام علیکم. وعلیکم السلام و رحمة.
خیلی ممنونیم از محبتتون.
حاج آقا من یه سوالی من داشتم شاید نمیدونم ارتباطش دور با این باشه ولی میترسم یادم بره چند وقت ذهنمو مشغول داشت این سؤال و اون تاکیدات فراوان
قرآن به اکثرهم، أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ، أَكْثَرَهُمْ لَا يَتَفَكَّرُونَ و مانندهها.
این دائمیه، جبریه یعنی ما مثلاً هرچی تلاش بکنیم این اکثراً همیشه در طی اعصار مختلف همیشه یه اکثری داریم یا نه ما الان منظورم اینه که ما داریم
تو این کلاسها ورود میکنیم که مثلاً بریم انتقال بدیم یا دیگران یا اطرافیان رو و این نه بگیم نه یه عدهای همیشه هستن که میفهمن بقیه رو باید به
حال خودشون رها کنیم. این داستانش چیه؟
آیا این حد یقف داره؟ یا زمانی میرسه که اون اکثرهم تبدیل بشن به اینکه حالا همشون بتونن بفهمن.
یعنی یه تلاشی نیازه یا نه یه ظرفیتی که دائماً اونا رو در حالت اکثرهم میذاره.
غفلته یا ذات خلقتیشون اینجوریه؟
قصد در نشئه مادون و طبیعت همونطور که عرض کردیم چون نور و ظلمت با هم قاطی شدن، مخلوط شدن، خیر و شر، شب و روز اینها با هم قاطی شدن،
وهم و عقل مشوب به هم شدن، اینها کار رو خیلی سخت کرده.
وقتی میره به مراحل بالاتر اونجا چرا
«لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۵۰:۲۲)
بهراستی از این در غفلت بودی؛ پس پردهات را از تو برداشتیم و امروز دیدهات تیز است.
چرا اتفاق میفته؟ چون پرده برداشته میشه دیگه.
این پرده یعنی چی؟ یعنی غفلت.
غبار غفلت برداشته میشه و عِلْمَ الْيَقِينِ به همه اعطا میشه، اعلام میشه.
وقتی همه فارغ شدن از این نشئه مادون که غباری از غفلت همه رو گرفته، دیگه اون اکثرهم اونجا برداشته میشه.
از لحظه موت به بعد دیگه اکثرهم نیست.
دیگه همه به عِلْمَ الْيَقِينِ میرسن نسبت به مراتب وجودشون به عَيْنَ الْيَقِينِ و حَقَّ الْيَقِينِ هم میرسن.
این از این. اما اینکه تو نشئه طبیعت که اصلاً خاصیت نشئه طبیعت اینه، غلظت مشوب شدنه، مخلوط شدنه و قاطی شدنه.
برای همین هم ارسال رسل و انزال كتب صورت گرفته.
آیا تو نشئه طبیعت هم یه وقتی هست به قول شما حد یقف داره نداره؟
یه وقتی هست این اکثرهم برداشته بشه؟
بله. اون وقت ظهور امام عصره.
امام عصر. به ما بستگی نداره ظهور.
بله. حالا البته به ما هم بستگی داره.
چرا به ما بستگی داره؟
بعضیا گمان میکنند اون روایت شریفی که
امام عصر تشریف بیارن شیطان رو ذبح میکنند و سرش رو میبرن یعنی شیطان میمیره.
خواه شیطان بمیره فرق منی که الان در غیبت آقا به سر میبرم و خود نگهداری دارم با اون کسی که اون موقع شیطانی از بیرون نیست بخواد اغواش کنه چه فرقیه؟
چه هنریست وقتی شیطان در بیرون نیست که اغواگری کنه؛
«قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (ص/۳۸:۸۲)
گفت: پس به عزّتت سوگند که همهشان را گمراه میکنم.
نیست. چه هنریست که اونها بهترین و اسوهٔ خلقت باشن.
پس پیداست یه چیز دیگهایه. حضرت استاد نظرشون اینه.
میفرمایند که منظور از بریده شدن سر شیطان چیزی نیست جز ظهور اتم عقل.
امام عصر وقتی تشریف بیارن عقول مردم رو، عقل رو چنان ظهور میدن، چنان اصلاً با عقل مردم کار دارن، چنان برای مردم برهان عقلی پیاده میکنند و مردم
رو به حقایق آگاه میکنند، عقل مردم انگار تازه از وادی غفلت، اون پردهای که روش بوده میاد بیرون.
مثل اینکه شما تازه یک چیزو تازه متوجه میشی میگی آه تازه روشن شدم، روشن شدم، گرفتم، فهمیدم.
اون موقع این اتفاق میفته. انقدر فهم مردم عمیق میشه به حقایق، چون چی فهم ما را عمیق میکند؟
علم و معرفت، بینش و آگاهی.
«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» (فاطر/۳۵:۱۰)
کلمهٔ پاک به سوی او بالا میرود و عمل صالح آن را بالا میبرد.
کلمه طیب در صعود هست، روح مؤمنه.
اما چی ارتفاع به این صعود میدهد؟
همان ذیل آیه.
این «عمل صالح» را حضرت استاد فرمودند مطلقاً عمل صالح هست.
اما نگیرید فقط عمل، عمل همراه با معرفت.
لذا اون شیرازه رو میگیره معرفت یعنی "وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ" یعنی عمل صالح يرف-- ببخشید معرفت "يرفعه".
علم و اندیشه و دانش روح مؤمن رو صعود میده.
انقدر امام عصر مردم رو با عقلشون با علم و آگاهی درگیر میکنه.
در حقیقت اون دریای لایتناهی موّاج لجه وجودش رو از حیث معرفت میریزه برای مردم بیرون که اصلیترین برنامه حضرت همین هست،
دعوت مردم به عقل و علم و آگاهی و معرفته.
اصلاً کسی دیگه اصلاً توجهی به شیطان نمیکنه.
نه اینکه شیطان میمیره. انقدر مردم عاقلانه زندگی میکنند، کسی که بر اساس عقل حرکت میکنه اصلاً توجهی به شیطان نداره.
منظور اینه شیطان میمیره.
هست، اون "إِلَىٰ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ" رو تفاسیر گرفتن تا ظهور، تا وقت قیامت.
تا قیامت شیطان هست. اما امام عصر است کاری میکنه با بشر که دیگه اون اکثرهم رو برمیداره.
اصلاً دیگه بابش بسته، باب جهل بسته میشه.
یه یه روایتی بود هم چند بار خدمتتون عرض کردم.
مسجد کوفه رو میگه هزار باب براش درست میکنه.
خب شما مسجد کوفه مگه چقدره هزار در بخواد داشته باشه؟
قطعاً میشه شهر کوفه.
چون مرحوم آقای حکیم مثلاً قائل بود به اینکه کل شهر کوفه حکم مسجد کوفه رو داره.
نمیدونم حکم ایشون رو دیدید یا نه.
قائل تو کل شهر کوفه میشه شما مخیری نماز رو کامل بخونی یا قصر بخونی.
خب، به کل شهر کوفه هزار باب چرا؟
این وجه عقلیش باز قابل تأمل هست، قابل درک هست.
هزار باب میزنه بعد اونجا چی تدریس، چه اتفاقی میافته تو مسجد کوفه؟
فرمودن دانشگاه حضرت، دانشگاه علم و معرفت حضرت.
پس تا اون موقع هست. خوشا به حال و به سعادت کسی که امام عصر وقتی تشریف آوردن بهش بگن خب شما الحمد لله تا یه مرحلهای رسیدهای که حالا شما بشی معلم
عدهای. به شما هم ما تعلیم داریم، جلسات خصوصی.
اما فعلاً برو این هزار نفر رو، این ده هزار نفر رو شما تعلیم بده.
شما باشو مثلاً دپارتمان مثلاً عرفان ما، فلسفه ما، کلام ما، تفسیر انفسی ما و امثالهم.
اون دست شما. خوش به حال اون.
دیگه. سلام علیکم.
سلام علیکم. چند تا سؤال داشتم دو تاش حالا در اولویت از نظرتون میپرسم.
یکی همین سؤاله این جلسه که فرمودید کتاب الله حادث یا قدیمه.
این سؤال خیلی برای من مطرح شد.
حادث بودن خب کلام الله، الله که قدیم هست.
کتاب الله، این کلام الله، کلام هم که از زمان، از رَقٍّ مَنْشُورٍ خدا نفس میزنه، کلام رو ایجاد میکنه.
اینجا میتونیم بگیم حادثه یا اینکه نه با توجه به اینکه حق ازلی هستش، قدیمه، پس کلام حق هم قدیمه.
این سؤال اول. سؤال دوم، از کلمه حضرت حق، عبارت حضرت حق خیلی استفاده میکنیم.
روی کلمه حضرت با توجه به تأویلی که روی حضرات خمس هستش، میخواستم ببینم که حضرت حق برمیگرده به ذات غیبی یا اینکه مقام أحدیّت.
چون هر شیئی که ظهور و حضور حضرت تجلی پیدا کنه، حالا نمیدونم برداشت من درست بوده یا نه، کلمه حضرت استفاده میکنه، مفهوم حضرت استفاده میکنه.
حالا این حضرت حق منظور چیه؟
و یکی دیگه اینکه هر ذرهای از سلسله جمادات، موجوده.
موجود هم از وجود هستش، وجود حق هستش، وجود کل هستش و اینکه میتونیم بگیم که این وجود، در کل بخوایم در نظر بگیریم واحد هستش.
آیا میتونیم بگیم که ذرات جمادات هم بعد از گذر حالا طی مراطبی نهایتاً میتونند به اون مرحله عالی برسند؟
مثلاً مثل معجزه حضرت موسی که عصا که چوب خشک بود تبدیل به اژدها شد.
خب این گذر زمانی رو خیلی محدود کرد.
چوبه تبدیل میتونه به گیاه بشه، گیاه میتونه تبدیل به نه، ببخشید همون تبدیل به گیاه، گیاه بشه، گیاه تبدیل به مار بشه، تبدیل به اژدها.
آیا میتونیم بگیم که این ذرات جمادات هم بعد از گذر زمان میتونه برسه به نبات، نهایتاً به یک انسان کامل برسه؟
یا اینکه نه، در همان رتبه تا آخر باقی میمونه.
جماد همان جماد میمونه، نبات در حد نبات و پاسخی که باید بدن، مسئولیتی که دارن، روز قیامت حشری که دارن در برابر همان رتبه باید پاسخگو باشن.
ممنونم و ببخشید که سوالاتم طولانی شد.
از آخرین سوالتون من بیام به اول.
که این سلسله موجودات طولیه که نسبت به أشد از أضعف، حالا ضعیف و قوی رتبه گرفتن از حیث کمالات وجودیشون و اخذ فیض از،
از حضرت حق یا به عبارتی ظهور اسماء و صفات حق در اونها.
شما این صدا ی میکروفون خیلی بده، یه جوریه من دقیق حرفای شما رو دقیق حق مطلب رو نمیگیرم.
اگر به وقت تشخیص دادید من سؤال شما رو بد متوجه شدم بگید.
اینکه مثلاً جماد بخواد بشه نبات یا نبات بخواد بشه حیوان یا حیوان بشه انسان، آیا این امکان وجود داره که مثال عصای حضرت موسی رو زدید.
اولاً این مطلوبش این هست.
یعنی مطلوب جماد این هست که بشه حیوان، بشه نبات.
نبات این هست که بشه حیوان و حیوان مطلوبش این هست که بشه انسان.
اما این نیست که بشه.
یعنی حیوان نمیشه انسان.
درست شد؟ حالا یه اصلی بود که اینجور موقعها این اصولی به درد میخورن که نخوندیمش.
یکی از اصولی که الان براتون بخونم.
بفرمایید اصل هفتاد و چهار: تفرّع مطلقاً چه در حسیات و چه در معنویات باطل و محال است.
این یعنی چی؟ یعنی نمیتونه مثلاً شما چه در علم مثالی که زدیم نمیتونی قبل از اینکه درک خیالی داشته باشی،
درک وهمی یا عقلی داشته باشی.
باید درک، درک شما مدرک، الان صدایی که از من قوه سامع میشنوه مدرک شماست.
این درک اول از طریق قوه سامعه شنیده میشه.
بعد میره به قوه خیال، بعد وهم، بعد عقل اینطوری.
نمیشه به یکباره از این نشئه مادوم از این حالا رتبه حسی طبیعی شنوایی شما یه دفعه بره به قوه عقل شما.
به این میگن تفرّع.
محاله. یعنی اون بینابین رو طی نکنه.
این نمیشه. خب.
حالا وقتی اینطوری نگاه میکنی قطعاً انسان یه زمانی حیوان بوده یا نه؟
نه، یه زمان من منظورم از این زمان، اون زمان متصرّم نیست، اون زمان منقضی نیست.
منظور این که این رتبه رو داره در خودش- آره از این هست.
حیوانیت رو داره دیگه. آیا رتبه نباتی داره؟
آره. آیا جمادی داره؟ ببینید.
پس انسان، این درسته.
انسان وقتی میخواد بشه انسان باید همه این مراحل رو طی کنه.
خب، حالا حیوان چی؟
حیوان هم باید جمادی و نباتی رو طی کنه.
یعنی باید در خودش داشته باشه این وجوه رو، این کمالات جماد و نبات رو در خودش داشته باشه که بشه حیوان.
اما حالا این سؤال هست که آیا این حیوان مطلوبش این هست که بره برسه به اشد خودش که انسانه و آیا میشه؟
یعنی حیوان انسان میشه؟
نه، اصلاً همچین چیزی نمیشه. اصلاً ظرفیت این رو نداره.
برای این ایجاد و ساخته نشده.
اون مطلوبش اینه که از حیث امکانیه خودش در رتبه حیوانی خودش، یه حیوان به تمام معنا باشه.
مثل اینکه انسان هرچی کنه انسانه.
منتها یک انسان از حیث کمالات ضعیفتره.
یعنی چی از حیث کمالات ضعیفتره؟
یعنی میتونیم بگیم اون که کمال بیشتری داره انسانتره؟
بله، اینطوری بگیم انسانیتش بیشتره.
چون یه وقت شما شاید اشکال کنید بگید آقا مثلاً یه حوض آب رو در نظر بگیرید با دریای آب، پر از آب.
بالاخره از حیث آبیت، ما، ما، آب، ماییت، ماهیت نه، ماییت، آبیت هر دو آبن.
بله، هر دو آبن. اما شدت و سعه وجودی دریا که بیشتر از این حوض به خودش، این در حقیقت فیض رو،
این آب رو به خودش اختصاص داده، بیشتره.
هر دو آب دارن اما اون بیشتر از این.
در رتبهای که هر کسی قرار داره در اون رتبه میخواد شدت بگیره.
این سؤال شما جوابش هست در رساله اصل توقیفیت اسماء.
حضرت استاد یه رسالهای دارن به نام توقیفیت اسماء الهی.
میفرمایند اسماء الله میخکوب سر جاشون وایسادن.
کوه کوهه. کوه دریا نمیشه.
خورشید خورشیده. خورشید نمیشه مثلاً ماه.
انسان انسانه، حیوان نمیشه.
همونطور که حیوان حیوانه، انسان نمیشه.
اما در رتبه خودش تمایل به اینو داره که به شدت برسه.
یک حیوان شدید القوا بشه، انسان شدید القوا بشه.
الان توی مثلاً انزل مراتب که جماده، خاکه، سنگ و گله، آیا همه سنگها قیمتشون یکطوره؟
یعنی مثلاً بعضی سنگها خیلی قیمتیترن.
الماس، زمرد اینا خیلی خود اصلاً عقیق چرا شما دستت میکنی؟
چرا یه سنگ مثلاً خاک رسو برنمیداری خشک کنی به دستت ببندی؟
اینا قیمتشون متفاوته.
حالا اون خاک رس آرزوش اینه که بشه سنگ عقیق و تو اون مسیر در حرکته.
اشتداد وجودی هی میخواد.
ما هم اینطوریم. ما آرزومونه که بشیم انسان کامل.
منتها توجه داشته باشید که بعضی از موجودات هستن که این حالتو ندارن.
اونا تکمیلن.
اونها تو جایگاه خودشون تکمیلن.
کیان؟ تو سیر و بسط گفتیم.
موجوداتی که در رتبه عقلی هستن، عقل کامله.
یعنی عقول، مفارقات، مرسلات، ملائکه، عینیت اسماء.
اونا دیگه کاملن. یعنی شما ببینید ملائکه اصلاً دیگه از رتبه عقلی نمیتونن بیان پایینتر.
یعنی ملائکه در عالم ملکوت و در عالم ملک نیستن، عینیت ندارن.
میتونن متمثل بشن در قوه ملکوت من، خیال من، در رتبه عقلی من وارد بشن.
اما در نشئه دنیا نمیتونن بیان.
برای همین حضرت استاد میفرمایند رجعت به اون معنایی که شما فکر کنی ملائکه بیان اینجا، شهیدی که رفت دیگه مجرد شد، اصلاً نشئه طبیعت فارغ شد، دوباره
برگرده به ماده، اصلاً نمیشه.
امکان عقلی براش نیست. رجعت معناییه، روحانیه، معنویه.
این از این سؤال. سؤال بعدیتون در یعنی وسط سؤال وسط در خصوص حضرت حق بود.
درسته؟ که حضرت حق، منظور از حضرت حق که آیا ذات غیبیه یا اینکه حضرت حق رو میتونیم به کثرات هم بزنیم.
اتفاقاً بارها و بارها و بارها از حضرت استاد در شروح متعددشون بر کتابهایی که الان چند تاش رو میز هست شنیدیم و دیدیم که فرمودن اصلاً ما اولاً
بر لفظ دعوا نداریم.
شما یه لفظی پیدا کن عمومیتر از حق یا وجود.
علما، فلاسفه، عرفا اینا دعوا کردن با همدیگه.
انقدر بحثها کردن، بحثها کردن آخر رسیدن میگن آقا ما کلمهای پیدا نکردیم که عامتر از وجود یا حق باشه که همه رو زیر بال و پر خودش بگیره.
که از ذات غیبی بگیر تا مادون، همه رو در بر بگیره.
منتها وقتی شما بحث وجود رو در نظر میگیری بدون قید، بدون از چه فرد، ماهیت، بدون حد و اندازه بحث وجود رو در نظر میگیری،
میشه یک شخص حقیقت وجود کلی ذات مراتب.
البته اینجا باز بحث هست. مثلاً ملاصدرا ذات مظاهر رو میفرمود.
دارای مظاهر متعدد.
حضرت علامه میفرمود نه ذات مراتب درسته.
مراتب متعدد داره.
مثل اینکه شما یک وجود واحدی، یه رتبت، رتبه خیالیته، یه رتبت، رتبه عقلیته به این شکل.
یک وجود واحد، وجود بحث.
اگر حق رو خواهر من بخواهید بگیرید، اون، اون شخص در حقیقت یک وجود واحد، وحدت بحث وجود،
وحدت محض، اگه اونو بخواید بگیرید همه رو شامل میشه.
یعنی از خود ذات غیبی، وجود مرحله وجود یا واجب الوجوده بگیر بیا تا لاهوت و جبروت و ملکوت و ملک و تمام کثرات رو شامل میشه.
لذا ما گفتیم حضرت حق مجرد از ماده هست یا نیست؟
مجرد از ماده. حق.
وجود. نیست، مجرد از ماده نیست، یعنی خالی از ماده نیست.
اگه خالی از ماده باشه پس این ماده بیخداست.
یعنی خدا در اون نیست.
در اون نیست هم توضیح داریم یعنی چی؟
خَارِجٌ عَنِ الْأَشْيَاءِ لَا بِالْمُبَايَنَةِ دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا بِالْمُمَازَجَةِ. پس همانش امیرالمؤمنین.
«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (حدید/۵۷:۴)
و او با شماست هرجا که باشید.
اصلاً اصل صورت شیء؛
وجود این شیء، ظهور اسم الله، تجلی حضرت حقه.
چیزی جز این نیست. ما اسمشو گذاشتیم کتاب.
اما نه اینکه همه حق اینه.
نه العیاذ بالله. نه این حق مثل اینکه شما چشمت قوه باصرت از شئون نفست، قوای نفست.
حالا نفس شما قوه باصرست؟
نه. قوه باصره نفسه؟
نه. اینطوریه.
میگیم آقا این مثلا عالم مادون از شعون حضرت حقه، از تجلیات و ظهورات حضرت حقه.
خب عالم مادون حق مطلقه است؟
نه، از شعونه. یا حق عالم مادونه.
نه، این شعنی از شعون اونه.
وقتی شما حق رو به معنای بحث وجود میگیرید همه رو شامل میشه.
تمام. اما اگر میخواید به این، به این در حقیقت نگاه حق رو معنا کنید که تجلیات ذات حضرت حق در موجودات،
در سعهٔ افراد، در سعهٔ باطن، در ظرف وجودی، ظرف ظهور اشیا رو در نظر بگیرید چون اون حق نیست که، اون ظهور حقه.
عین حق نیست. ببینید اون آیه
«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت/۴۱:۵۳)
بهزودی آیات خود را در آفاق و در خودشان به آنان مینماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.
ما به شما نشان خواهیم داد آیات خودمون رو در آفاق و جانهای اینها که چی بشه؟
حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ به اونها تا آشکار کنیم برای اونها چی رو؟
أَنَّهُ الْحَقُّ.
ببینید میگه حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ.
هم ضمیر جمع. یعنی اون نفسها.
درسته؟ سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ جمع به اونها میخوایم آشکار کنیم.
چی رو؟ أَنَّهُ الْحَقُّ مفرد.
خب این مفرد رو به کدوم بزنیم؟
أنفسهم که جمع، آفاق هم جمع، آیات هم جمع.
پس هیچکدوم از اینا نیست. منظور اون حقیقتیست که در این آیات جلوه کرده، در این أنفس، در این آفاق تلألؤ کرده،
ظهور کرده. اون حقیقت منظوره.
پس اینا با هم متفاوتاند. وقتی شما بحث وجود رو بگیری همه رو شامل میشه.
اما وقتی اون، اون حقیقتی که ظهور کرده در هر وجودی در ظرف ظهور نه اون دیگه فقط، فقط میتونی بزنش به اون ذات غیبی.
اما سؤال اولتون. سؤال اول چی بود؟
قرآن حادثه قدیم.
احسن. قرآن حادث قدیم. قرآن حادث قدیم باز اینم تقریباً شبیه به این میشه.
من بخوام یه مخلصی رو برای شما ارائه کنم و خلاصه و چکیدهای رو بگم.
اگر ما بگیریم که، که قرآن، این کتاب به مراتب قرآن رو در نظر بگیریم، بگیم مثلاً این کتاب کتب شده. حالا وقتی میفرماید
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۱۵:۲۱)
و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزاینش نزد ماست و جز به اندازهٔ معلوم نازل نمیکنیم.
آیا قرآن هم شاملش میشه یا نه؟
اما-- اصلاً قرآن، مطلقاً قرآن شاملش میشه یا نه؟
اما شیء یعنی هیچ چیزی نیست مگر اینکه.
پس قرآن هم شاملشه دیگه. پس قرآن هم یک رتبهی عنداللهی داره، به اون میگن حقیقت قرآن.
بعد اون وَإِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ….
حالا این قرآن نازل شد، تفرع هم که معلومه اصل اینجا الان به درد ما خورد.
تفرع، تفرع محاله.
چه در حسیات و مادیات، چه در معنویات، چه در علم.
وقتی محاله پس قرآن وقتی نازل شده اومده شده این کتاب کتب شده دست ما، مراتب رو همه رو طی کرده.
پس ما قرآن لاهوتی داریم، قرآن ما در، در بحث مراتب قرآن این رو گفتیم.
فکر میکنم توی عرض شود کانال مهران گمنامی حدود مثلاً چهار پنج سال پیش اگر صوتش باقی مونده باشه گفتیم مراتب نزول قرآن یا راههای عبور از ظاهر به
باطن قرآن.
نیست؟ حالا ایشون چون خدا خیرش بده اسناد را همه رو جمعبندی کرده میگه نیست.
دیگه یعنی باز، باز نمیشه متأسفانه.
فک میکنم یه ده جلسه یا بیشتر در این خصوص ما صحبت کردیم.
ما قرآن لاهوتی داریم پس، قرآن عقلی داریم در رتبهی عقل، قرآن مثالی داریم و قرآن ملکی داریم.
همه اینها رو داریم. اگر شما بخواید بگید که این قرآن، هر کدوم از این رتبهها به جز قرآن حقیقی که در ذات غیبیه.
جان؟ عینی.
عینی احسن. عینی که خارج از ذاته.
خب؟ اومده تو رتبههای مادون.
یعنی از ذات غیبی منتشر شده، خارج شده.
همهی اینها رو بخوای بگی قدیم که اشتباه است.
اینا همه حادثن. چون یه زمانی تو رتبه ملکی نبودن، تو رتبه مثالی نبودن، رتبه عقلی نبودن و لاهوتی نبودن.
قبول دارید؟ اینا در ذات غیبی بودن دیگه.
تو این رتبهها قرآن رو در نظر بگیرید، یعنی قرآن کتب شده الان دستمونو بگیم بله این، این حادثه. اما اون قرآنی که
«وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ» (إسراء/۱۷:۸۶)
و اگر بخواهیم آنچه را به تو وحی کردهایم میبریم…
حقیقت قرآن، اون در ذات غیبی؛
اون که دیگه قدیمه دیگه. توجه کردی چی شد؟
احسنت. اون در علم الهیه. حالا این دعواهای قدیم که بکش بکش شد، الان شما تشخیص میدید سر چی بوده؟
سر نفهمیدن این. احسنت.
ذو مراتب بودن قرآن و ذو مراتب بودن عالم و ذو مراتب بودن نفس و این یکی از مهمات سیر معرفت نفسه.
حتی شما رو به فهم دقیق قرآنی، معاد، امام، پیغمبر، حتی خود حضرت حق و وجود آفاقی و انفسی میکشونه.
هیچ چارهای هم جز این نیست.
اصلاً شاهراه توحید، حدیث من عرف، "مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ".
حالا اگر شما بخواید حقیقت نفست رو بشناسی محاله.
نمیشه چون اون حقیقت نفست "بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ" کشیده شده تا ذات غیبی.
تو چگونه میتونی به ذات غیبی اشراف پیدا کنی؟
اصلاً نمیشه. اما مراتب نفس رو بخوای بشناسی، میشه.
اینه که حضرت استاد میفرمایند بگید مراتب نگید مظاهر.
خب دیگه سؤال، جانم؟
این سؤال آخر باشه چون دیگه فکر میکنم بیست دقیقهای شد.
جانم؟ بله.
جانم؟ نه بفرمایید. عیبی نداره بگین من تندتند جواب میدم.
اگه ممکنه میکروفن آقای علیزاده.
برای شما نیاز نیست ولی کسایی که گوش میدن نیاز دارن.
برای یه وجود حقیقی داره دیگه.
کلاً کتب الهی همینن.
تمام کتابها. تمام کتب الهی به این شکلن، بله.
من یه سوال دیگه ازتون گفتی که اگر عال انسان از عالم ماده جدا بشه باعث رشدش میشه؟
یعنی چی؟ از عالم ماده جدا بشه باعث رشد و پیشرفتش میشه؟
اصلاً رشد ما وقتیه که از عالم ماده جدا شیم.
ماهیت این قضیه چه بستگی داره؟
یعنی ماهیت فرق میکنه حالا انسان باشه یا چیز دیگه؟
ماهیت انسان؟ جن.
ببینید هرچی انسان از تعلق ماده دور میشه، مقام و رتبهش بالاتره.
الان ملائکه چرا انقدر مقام و رتبه دارن؟
چون از تعلق ماده بریان.
اصلاً مادی نیستن. جلوی از عالم ماده جداست.
نه اونا در نشئ مادون و ماده هستن اما وجودشون لطیفه، لطیفتر از ماست.
ما غلیظیم. وجود ما سختتره.
کثیفِ فلسفیست، غلیظه.
اونا به یک معنا به جهت سهولت فهم میگن وجودشون نوریه یعنی لطیفه.
هرکسی متوجه اونها نمیشه و الا اونها هم جسم دارن، اونها هم عقل دارن، بدنشون هم تا متفاوت با ماست.
هم صورت ظاهریشون هم باطنشون حتی عقلشون از عقلِ انسان است.
این حرف هم اشتباست. میگن نمیتونی بگی کاری کرد به عقل جن نمیرسه.
این حرف غلطه. عقل انسان بالاتر از جنه.
لذا انبياء اجنه تحت الامر انبياء انسانها هستند.
حالا هرچقدر که فرق نمیکنه چه اجنه، چه انسان، هرکسی که امکان صعود داره.
ببینید مثلا مـ-- حیوان تا کجا اجازه صعود داره؟
قبلاً گفتیم از وحوش و حشرت تا مرتبه مثالی تا چون وهم دارن دیگه عقل ندارن که برن تا رتبه عقل تا اونجا میرن.
نباتات نه. نباتات اصلاً همینجان جمادات نباتات همینجان.
دیگه اونا تا مرتبه مثالی رو ندارن همینجا میمونن.
اون کسی که میتونه از ماده فارغ بشه و خارج بشه، اون هرچی بیشتر از این ماده دور میشه مقامش بیشتره.
تو همین دنیا هم همینطوره.
زهد یعنی چی؟ یعنی کندن از ماده یعنی بیعلاقگی.
هیچ هیچ علاقهای به ماده نداره.
مثلا خونه آقای بهجت وحشت میکردی شما میرفتی اصلا باورت نمیشد.
میگفت آقا تو رو خدا به پسرش میگفت آقا این سقف این خونه هر آنه میخواد بریزه رو سر آقای بهجت.
یه با اجازه نمیدن آقا.
این از کجا میاد؟ اصلا چنان فارغ شده از ماده رفته در آینه مفارقات.
دیگه؟ همین.
خب خدا قوت.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين.
صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد