ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 056

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است و جزو سخنان استاد نیست.

غفلت در نشئهٔ طبیعت و معنای «اکثرهم»

در نشئهٔ مادون و طبیعت، همان‌طور که عرض کردیم، چون نور و ظلمت با یکدیگر آمیخته‌اند، خیر و شر، شب و روز و مانند این‌ها با هم مخلوط شده‌اند و وهم و عقل نیز مشوب به یکدیگرند، کار بسیار دشوار شده است.

وقتی انسان به مراحل بالاتر می‌رود، چرا این اتفاق می‌افتد که:

«فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پرده‌ات را از تو برداشتیم و امروز دیدگانت تیزبین است. Quran.com

چون پرده برداشته می‌شود. این پرده چیست؟ همان غفلت است. غبار غفلت کنار می‌رود و علم‌الیقین به همه اعطا می‌شود. وقتی انسان‌ها از این نشئهٔ مادون، که غباری از غفلت بر همگان افکنده است، فارغ شدند، دیگر آن «اکثرهم» برداشته می‌شود.

از لحظهٔ موت به بعد، دیگر آن «اکثرهم» نیست؛ همه به علم‌الیقین می‌رسند و نسبت به مراتب وجودی خود، به عین‌الیقین و حق‌الیقین نیز می‌رسند.

اما خاصیت خودِ نشئهٔ طبیعت، غلظت، مشوب‌شدن و آمیختگی است. برای همین نیز ارسال رسل و انزال کتب صورت گرفته است.

رفع غلبهٔ جهل در عصر ظهور

آیا در همین نشئهٔ طبیعت نیز زمانی می‌رسد که آن «اکثرهم» برداشته شود؟ بله؛ زمان ظهور امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف.

البته مسئلهٔ ظهور از جهتی به ما نیز بستگی دارد.

بعضی گمان می‌کنند آن روایت شریف که می‌گوید با ظهور امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف شیطان ذبح می‌شود و سرش بریده می‌شود، یعنی شیطان واقعاً می‌میرد. اگر شیطان بمیرد، چه تفاوتی است میان کسی که اکنون در دوران غیبتِ حضرت به سر می‌برد و خودنگهداری می‌کند، با کسی که در آن زمان دیگر شیطانی در بیرون نیست تا او را اغوا کند؟ اگر اغواگریِ شیطان نباشد، چه هنری است؟

شیطان می‌گوید:

«فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (ص/۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به عزّت تو سوگند که همهٔ آنان را گمراه خواهم کرد. Quran KSU

اگر چنین اغواگری‌ای اساساً وجود نداشته باشد، چه هنری است که انسان‌های آن دوره برگزیدگان خلقت باشند؟ پس معلوم می‌شود مقصود چیز دیگری است.

نظر حضرت استاد این است که مقصود از بریده‌شدن سر شیطان، چیزی جز ظهور اتمّ عقل نیست. وقتی امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف تشریف بیاورند، عقل مردم را چنان به ظهور می‌رسانند و با عقل آنان چنان کار می‌کنند، برایشان برهان عقلی اقامه می‌کنند و آنان را به حقایق آگاه می‌سازند که گویی عقل مردم تازه از وادی غفلت و از زیر آن پرده بیرون آمده است.

مثل زمانی که انسان ناگهان مطلبی را می‌فهمد و می‌گوید: «حالا روشن شدم؛ گرفتم، فهمیدم.» در آن زمان چنین اتفاقی می‌افتد.

فهم مردم نسبت به حقایق به‌شدت عمیق می‌شود. چه چیزی فهم ما را عمیق می‌کند؟ علم و معرفت، بینش و آگاهی.

علم، معرفت و صعود روح مؤمن

خداوند می‌فرماید:

«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» (فاطر/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سخن پاکیزه به سوی او بالا می‌رود و عمل صالح آن را بالا می‌برد. الموسوعة القرآنية

کلمهٔ طیّب در حال صعود است؛ روح مؤمن نیز چنین است. اما چه چیزی به این صعود ارتفاع می‌دهد؟ «وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ».

حضرت استاد می‌فرمودند عمل صالح را مطلقاً باید عمل صالح دانست، اما آن را صرفاً به معنای عملِ بدون معرفت نگیرید؛ عمل باید همراه با معرفت باشد. علم، اندیشه، دانش و معرفت، روح مؤمن را در مسیر صعود بالا می‌برد.

امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف مردم را چنان با عقل، علم، آگاهی و معرفت درگیر می‌کنند و در حقیقت آن دریای لایتناهی و موّاجِ وجود خود را از حیث معرفت برای مردم می‌گشایند که اصلی‌ترین برنامهٔ حضرت، دعوت مردم به عقل، علم، آگاهی و معرفت خواهد بود.

در آن وضعیت دیگر کسی اعتنایی به شیطان نمی‌کند؛ نه اینکه شیطان لزوماً معدوم شده باشد، بلکه مردم آن‌قدر عاقلانه زندگی می‌کنند که کسی که بر اساس عقل حرکت می‌کند، اساساً توجهی به شیطان ندارد. مقصود از «مرگ شیطان» این معناست.

قرآن دربارهٔ مهلت شیطان می‌فرماید:

«إِلَىٰ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» (حجر/۳۸؛ ص/۸۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا روزِ وقتِ معلوم. الموسوعة القرآنية

در هر حال، شیطان هست؛ اما امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف کاری با بشر می‌کنند که دیگر آن «اکثرهم» برداشته می‌شود و باب جهل بسته می‌شود.

مسجد کوفه؛ دانشگاه علم و معرفت

روایتی را چند بار خدمتتان عرض کرده‌ام که دربارهٔ مسجد کوفه و «هزار باب» سخن می‌گوید. مسجد کوفه با اندازهٔ فعلی خود چگونه می‌تواند هزار در داشته باشد؟ بنابراین این معنا می‌تواند ناظر به گسترهٔ شهر کوفه باشد.

مرحوم آقای حکیم نیز قائل بودند که کل شهر کوفه حکم مسجد کوفه را دارد؛ یعنی در سراسر شهر کوفه، مسافر در نماز میان تمام و قصر مخیّر است.

حال چرا برای کوفه هزار باب مطرح شده است؟ این وجه عقلی، قابل تأمل و قابل درک است. در مسجد کوفه چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آنجا دانشگاه حضرت، دانشگاه علم و معرفت ایشان خواهد بود.

خوشا به حال کسی که وقتی امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف تشریف آوردند، به او بگویند: الحمدلله، تو تا مرحله‌ای رسیده‌ای که اکنون می‌توانی معلم عده‌ای باشی. خودت نیز تعلیم خواهی دید و جلسات خاص خود را خواهی داشت؛ اما فعلاً برو و هزار نفر یا ده‌هزار نفر را تعلیم بده. مثلاً بخشی از عرفان، فلسفه، کلام، تفسیر انفسی و امثال این‌ها به دست تو سپرده شود.

خوشا به حال چنین کسی.

سلسلهٔ طولی موجودات و حرکت از اضعف به اشد

از آخرین سؤال شروع می‌کنم. سلسلهٔ موجودات، یک سلسلهٔ طولی است که از حیث کمالات وجودی و اخذ فیض از حضرت حق ــ یا به عبارت دیگر، از حیث ظهور اسماء و صفات حق در آن‌ها ــ نسبت به یکدیگر در مراتب اضعف و اشد، ضعیف و قوی، قرار گرفته‌اند.

اینکه مثلاً جماد بخواهد نبات شود، نبات بخواهد حیوان شود یا حیوان بخواهد انسان شود ــ مانند مثالی که از عصای حضرت موسی علیه‌السلام مطرح شد ــ باید با دقت فهمیده شود.

مطلوب جماد این است که به مرتبهٔ بالاتر برسد؛ نبات نیز طالب مرتبهٔ حیوانی است و حیوان نیز مرتبهٔ انسانی را طلب می‌کند. اما معنای این سخن آن نیست که مثلاً یک حیوان، واقعاً تبدیل به انسان شود.

اصل هفتاد و چهارم: محال‌بودن طفره

یکی از اصولی که در اینجا به کار می‌آید، اصل هفتاد و چهارم است:

«طفره مطلقاً، چه در حسیات و چه در معنویات، باطل و محال است.»

طفره یعنی اینکه موجودی مراتب میان خود و مرتبهٔ بالاتر را طی نکند و یک‌باره به آن مرتبه منتقل شود. چنین چیزی محال است.

مثلاً در ادراک، نمی‌توانید پیش از آنکه ادراک خیالی داشته باشید، یک‌باره به ادراک وهمی یا عقلی برسید. اکنون صدایی که از من به وسیلهٔ قوهٔ سامعه می‌شنوید، نخست از طریق حس شنیده می‌شود؛ سپس به قوهٔ خیال می‌رود، پس از آن به وهم و بعد به عقل می‌رسد.

نمی‌شود ادراک از همین رتبهٔ حسی و طبیعیِ شنوایی، بدون طی مراتب میان آن، یک‌باره وارد قوهٔ عقل شود. به این «طفره» می‌گویند و طفره محال است؛ یعنی نمی‌شود مراتب بینابین طی نشوند.

حضور مراتب پایین‌تر در موجود کامل‌تر

وقتی با این نگاه به مسئله توجه کنید، انسان مرتبهٔ حیوانیت را در خود دارد. مقصود این نیست که زمانی در گذشته یک حیوان بوده و بعد تبدیل به انسان شده است؛ بلکه آن مرتبهٔ وجودی را در خود دارد.

انسان مرتبهٔ نباتی را نیز دارد و مرتبهٔ جمادی را هم در خود دارد. پس انسان برای آنکه انسان باشد، همهٔ این مراتب را در وجود خود طی کرده و واجد کمالات آن‌هاست.

حیوان نیز برای آنکه حیوان باشد، باید مراتب جمادی و نباتی را داشته باشد؛ یعنی وجوه و کمالات جماد و نبات در وجود او حاضر باشد تا به مرتبهٔ حیوانی برسد.

اما آیا حیوان، چون مرتبهٔ انسان اشدّ از مرتبهٔ اوست، می‌تواند نهایتاً انسان شود؟ نه. اصلاً چنین چیزی نمی‌شود؛ زیرا ظرفیت آن را ندارد و برای آن مرتبه ساخته و ایجاد نشده است.

مطلوب حیوان این است که در حدّ امکان و در همان رتبهٔ حیوانیِ خود، حیوانی به تمام معنا شود.

اشتداد وجودی در هر مرتبه

در مورد انسان نیز همین‌گونه است. انسان، انسان است؛ اما ممکن است یک انسان از حیث کمالات وجودی ضعیف‌تر و انسانی دیگر کامل‌تر باشد.

آیا می‌توان گفت انسانی که کمال بیشتری دارد «انسان‌تر» است؟ بله؛ به این معنا می‌توان گفت انسانیت او شدیدتر و بیشتر است.

برای مثال، یک حوض آب را در کنار دریایی پر از آب در نظر بگیرید. از حیث «آب‌بودن»، هر دو آب‌اند؛ اما شدت و سعهٔ وجودی دریا بسیار بیشتر از حوض است. هر دو از آب بهره دارند، ولی یکی بهره و سعهٔ بسیار بیشتری دارد.

پس هر موجودی در همان رتبه‌ای که قرار گرفته، طالب شدت و اشتداد وجودی است.

«کلمهٔ علیا در توقیفیت اسماء» و ثبات مراتب

پاسخ این بحث را می‌توان در رسالهٔ حضرت استاد با عنوان «کلمهٔ علیا در توقیفیت اسماء» نیز یافت.

حضرت استاد می‌فرمایند اسماءالله در جایگاه خود ثابت‌اند؛ به تعبیر ساده، هر یک در مرتبهٔ خود قرار دارند. کوه، کوه است و دریا نمی‌شود. خورشید، خورشید است و ماه نمی‌شود. انسان، انسان است و حیوان نمی‌شود؛ همان‌گونه که حیوان، حیوان است و انسان نمی‌شود.

اما هر موجود در رتبهٔ خودش میل دارد شدت پیدا کند؛ حیوان می‌خواهد در حیوانیت خود «شدیدالقوی» شود و انسان نیز در انسانیت خود شدت پیدا کند.

حتی در پایین‌ترین مراتب، یعنی مرتبهٔ جمادات، خاک، سنگ و گل، این تفاوتِ شدت وجود دارد. آیا همهٔ سنگ‌ها یک ارزش و مرتبه دارند؟ خیر. بعضی سنگ‌ها بسیار قیمتی‌ترند؛ مانند الماس، زمرد و عقیق.

چرا انسان عقیق را به دست می‌کند، اما خاک رس را خشک نمی‌کند تا به‌جای عقیق به دست ببندد؟ زیرا مراتب و ارزش‌های آن‌ها متفاوت است.

آن خاک رس نیز در مسیر خود طالب اشتداد وجودی است؛ گویی آرزویش این است که به مرتبه‌ای مانند عقیق برسد و در همان مسیر حرکت می‌کند.

ما نیز همین‌گونه‌ایم؛ مطلوب ما این است که به انسان کامل تبدیل شویم.

موجودات کامل در مرتبهٔ عقلی

البته بعضی موجودات چنین حالتِ تکاملی‌ای ندارند، زیرا در جایگاه خود کامل‌اند. در بحث سیر و بسط نیز گفتیم موجوداتی که در رتبهٔ عقلی قرار دارند، در مرتبهٔ خود کامل‌اند؛ مانند عقول، مفارقات، مرسلات، ملائکه و عینیات اسماء.

این موجودات دیگر در همان مرتبهٔ خود کامل‌اند.

برای مثال، ملائکه از رتبهٔ عقلی خود به این معنا پایین نمی‌آیند که در نشئهٔ طبیعت، مانند موجودات مادی، عینیت مادی پیدا کنند. فرشته می‌تواند در قوهٔ ملکوتی و خیال انسان متمثل شود و در مرتبهٔ عقلی انسان حضور یابد، اما به این معنا وارد نشئهٔ مادی دنیا نمی‌شود.

رجعت و بازگشت به ماده

از همین‌رو حضرت استاد می‌فرمایند رجعت را نباید به این معنا گرفت که مثلاً ملائکه به‌صورت مادی به این نشئه بیایند، یا شهیدی که از نشئهٔ طبیعت عبور کرده و مجرد شده است، دوباره به همان مادهٔ پیشین بازگردد.

وقتی موجودی از نشئهٔ طبیعت فارغ شده و به مرتبهٔ تجرد رسیده است، چنین بازگشتی به ماده، به آن معنایی که معمولاً تصور می‌شود، امکان عقلی ندارد.

بنابراین، رجعت در این بیان، معنایی روحانی و معنوی دارد.

معنای «حضرت حق» و گسترهٔ مفهوم وجود

دربارهٔ تعبیر «حضرت حق» و اینکه آیا مقصود از آن فقط ذات غیبی است یا می‌توان آن را به کثرات نیز نسبت داد، بارها در شروح متعدد حضرت استاد دیده و شنیده‌ایم که می‌فرمودند: اساساً ما بر سر لفظ نزاعی نداریم. شما لفظی پیدا کنید که از «حق» یا «وجود» عام‌تر باشد.

علما، فلاسفه و عرفا بسیار در این زمینه بحث کرده‌اند و در نهایت به این رسیده‌اند که لفظی عام‌تر از «وجود» یا «حق» پیدا نکرده‌اند که همهٔ مراتب را زیر پوشش خود بگیرد؛ از ذات غیبی گرفته تا مراتب مادون.

وقتی «وجود» را بدون هیچ قید، فرد، ماهیت، حد و اندازه‌ای در نظر می‌گیرید، سخن از حقیقتِ وجودِ بحت است؛ حقیقتی واحد که مراتب دارد. البته در همین‌جا نیز بحث‌هایی وجود دارد. برای مثال، ملاصدرا از حقیقتی دارای مظاهر متعدد سخن می‌گوید و حضرت علامه تعبیر «ذات مراتب» را درست می‌دانند؛ یعنی حقیقتی واحد که مراتب متعدد دارد.

مانند وجود واحد خود شما که یک مرتبهٔ آن مرتبهٔ خیالی و مرتبه‌ای دیگر مرتبهٔ عقلی است؛ اما در همهٔ این مراتب، یک وجود واحد مطرح است.

اگر «حق» را به معنای حقیقتِ وجودِ بحت و وحدت محض بگیرید، همهٔ مراتب را شامل می‌شود؛ از ذات غیبی و مرتبهٔ واجب‌الوجود گرفته تا لاهوت، جبروت، ملکوت، ملک و تمام کثرات.

نسبت حق با ماده و کثرات

آیا در این معنا می‌توان گفت حقیقت وجود از ماده جدا و خالی است؟ خیر. اگر حقیقت وجود را به‌گونه‌ای از ماده جدا کنیم که ماده از آن خالی باشد، لازمه‌اش این است که این ماده «بی‌خدا» باشد؛ یعنی خدا در آن نباشد.

البته معنای «در اشیاء بودن» حضرت حق نیز روشن شده است و مراد حلول و امتزاج نیست. در کلام منسوب به امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمده است:

«دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا بِالْمُمَازَجَةِ، وَخَارِجٌ عَنِ الْأَشْيَاءِ لَا بِالْمُبَايَنَةِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در اشیاء است، نه به‌گونهٔ آمیختگی؛ و بیرون از اشیاء است، نه به‌گونهٔ جدایی و مباینت.

قرآن کریم نیز می‌فرماید:

«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ» (حدید/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کجا باشید، او با شماست.

اصلِ صورت و وجود هر شیء، ظهوری از اسم‌الله و تجلی‌ای از حضرت حق است؛ چیزی جز این نیست. ما برای این شیء نام خاصی گذاشته‌ایم، اما معنای این سخن آن نیست که ــ العیاذ بالله ــ تمام حقیقت حق همین شیء باشد.

برای تقریب به ذهن، قوهٔ باصرهٔ شما شأنی از شئون نفس شماست. آیا نفس شما همان قوهٔ باصره است؟ خیر. آیا قوهٔ باصره عین تمام نفس است؟ خیر.

عالم مادون نیز شأنی از شئون حضرت حق و از تجلیات و ظهورات اوست. آیا عالم مادون همان حق مطلق است؟ خیر؛ شأنی از شئون اوست. آیا تمام حقیقت حق همین عالم مادون است؟ خیر.

پس وقتی «حق» را به معنای وجود بحت می‌گیرید، همهٔ مراتب را شامل می‌شود؛ اما وقتی موجودات را از حیث ظرف ظهور و تجلی ذات حضرت حق در آن‌ها در نظر می‌گیرید، خود این موجودات عین تمام حقیقت حق نیستند، بلکه ظهور حق هستند.

آیات آفاقی و انفسی و ظهور حقیقت واحد

به این آیه توجه کنید:

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها و در جان‌هایشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن شود که او حق است.

می‌فرماید: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ»؛ آیات خود را در آفاق و در جان‌های آنان نشان می‌دهیم. برای چه؟ «حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ»؛ تا برای آنان آشکار شود. چه چیزی آشکار شود؟ «أَنَّهُ الْحَقُّ».

دقت کنید: «لَهُمْ» ضمیر جمع است؛ آفاق نیز متعدد است، انفس نیز جمع است و آیات نیز کثیرند، اما می‌فرماید: «أَنَّهُ الْحَقُّ»؛ ضمیر مفرد.

پس این مفرد را نمی‌توان به خودِ این کثرات بازگرداند. مقصود، آن حقیقت واحدی است که در این آیات، در این انفس و در این آفاق جلوه و تلألؤ کرده و ظهور یافته است.

بنابراین این دو نحوهٔ نگاه را باید از یکدیگر تفکیک کرد: اگر حقیقت وجود را به‌طور مطلق لحاظ کنید، همهٔ مراتب را شامل می‌شود؛ اما اگر سخن از آن حقیقتی باشد که در هر موجود و در ظرف ظهور آن تجلی کرده است، مقصود از «حق» آن حقیقت غیبیِ ظهورکننده است، نه خودِ ظرف محدود ظهور.

حادث یا قدیم بودن قرآن

مسئلهٔ حادث یا قدیم بودن قرآن نیز تقریباً شبیه همین بحث است.

اگر بخواهیم خلاصهٔ مبنا را بیان کنیم، باید مراتب قرآن را در نظر بگیریم. قرآن کریم می‌فرماید:

«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینه‌هایش نزد ماست، و آن را جز به اندازه‌ای معلوم نازل نمی‌کنیم.

آیا قرآن نیز مشمول این آیه می‌شود؟ وقتی می‌فرماید «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ»، یعنی هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد خداست؛ پس قرآن نیز مشمول این قاعده است.

بنابراین قرآن نیز یک رتبهٔ عنداللهی دارد که از آن به «حقیقت قرآن» تعبیر می‌کنیم.

از سوی دیگر دربارهٔ نزول قرآن می‌فرماید:

«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا ما آن را در شب قدر نازل کردیم.

اکنون همان اصلی که پیش‌تر گفتیم به کار می‌آید: طفره محال است؛ چه در حسیات و مادیات، چه در معنویات و چه در علم.

پس وقتی قرآن نازل شده و در نهایت به این کتاب مکتوبی که اکنون در دست ماست رسیده است، نمی‌تواند بدون طی مراتب، یک‌باره از مرتبهٔ اعلی به مرتبهٔ ملکی آمده باشد. همهٔ مراتب نزول را طی کرده است.

مراتب نزول قرآن

بر این اساس، ما قرآن لاهوتی داریم، قرآن عقلی در مرتبهٔ عقل داریم، قرآن مثالی داریم و قرآن ملکی نیز داریم.

قبلاً در بحث «مراتب نزول قرآن» یا «راه‌های عبور از ظاهر به باطن قرآن» در حدود ده جلسه یا بیشتر دربارهٔ این مسئله سخن گفته‌ایم.

اگر هر یک از این مراتب قرآن را ــ غیر از حقیقت قرآن در مرتبهٔ غیبی ــ قدیم بدانید، صحیح نیست. مراتبی که از آن حقیقت غیبی تنزل یافته و در مراتب مادون ظهور کرده‌اند، حادث‌اند.

زیرا این مراتب، در مرتبهٔ ملکی، مثالی، عقلی و لاهوتی، ازلی به همان معنای حقیقت غیبی قرآن نیستند؛ بلکه از حقیقت غیبی تنزل یافته و در این مراتب ظهور کرده‌اند.

بنابراین اگر همین قرآنِ مکتوب و موجود در دست ما را در مرتبهٔ ملکی در نظر بگیریم، باید گفت: این قرآن در این مرتبه حادث است.

حقیقت قرآن و مسئلهٔ حدوث و قدم

اما حقیقت قرآن، آن مرتبه‌ای که از آن با تعبیر «عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ» یاد می‌شود، در علم الهی و در مرتبهٔ غیبی است؛ آن مرتبه دیگر قدیم است.

«عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گنجینه‌های آن نزد ماست.

بسیاری از نزاع‌های قدیمی دربارهٔ حادث یا قدیم بودن قرآن، از توجه‌نکردن به همین مسئله ناشی می‌شد: ذومراتب‌بودن قرآن، ذومراتب‌بودن عالم و ذومراتب‌بودن نفس.

این مسئله یکی از مهمات سیر معرفت نفس است و انسان را به فهم دقیق‌تر قرآن، معاد، امام، پیامبر، خودِ حضرت حق و نیز وجود آفاقی و انفسی می‌کشاند. چاره‌ای جز طی این راه نیست.

معرفت نفس؛ شاهراه توحید

شاهراه توحید همان حدیث معروف است:

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس خود را بشناسد، پروردگار خود را شناخته است.

اما اگر بخواهید حقیقت نهایی نفس خود را بشناسید و بر آن احاطه پیدا کنید، چنین چیزی ممکن نیست؛ زیرا حقیقت نفس تا مراتب بسیار عالی امتداد دارد.

قرآن کریم می‌فرماید:

«بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ» (یس/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ملکوت هر چیزی به دست اوست.

این حقیقت تا مرتبهٔ غیبی امتداد پیدا می‌کند؛ شما چگونه می‌توانید بر ذات غیبی اشراف پیدا کنید؟ چنین چیزی ممکن نیست.

اما مراتب نفس را می‌توان شناخت. از همین‌رو حضرت استاد تأکید می‌فرمایند که در اینجا از تعبیر «مراتب» استفاده کنید، نه «مظاهر».

همین قاعده دربارهٔ دیگر کتب الهی نیز جاری است؛ تمام کتب الهی دارای مراتب‌اند.

کمال انسان و فاصله‌گرفتن از تعلقات مادی

رشد انسان با رهایی او از تعلقات ماده ارتباط دارد. هر اندازه انسان از تعلق به ماده دورتر شود، مقام و رتبهٔ او بالاتر می‌رود.

چرا ملائکه چنین مقام و رتبه‌ای دارند؟ زیرا از تعلق مادی بری‌اند و مادی نیستند.

البته دربارهٔ جن مسئله متفاوت است. جن در نشئهٔ مادون قرار دارد، اما وجود او نسبت به وجود مادی ما لطیف‌تر است. وجود ما غلیظ‌تر است؛ تعبیر «کثیف» در اصطلاح فلسفی نیز به همین معنای غلظت وجود مادی است.

دربارهٔ جن، برای سهولت فهم گاهی گفته می‌شود وجود او «نوری» است؛ یعنی لطیف است و هر کسی نمی‌تواند او را ادراک کند. بااین‌حال، جن نیز دارای جسم و عقل است، هرچند بدن و صورت ظاهری و باطنی او با انسان تفاوت دارد.

این تصور نیز غلط است که عقل جن بالاتر از عقل انسان باشد. عقل انسان از عقل جن بالاتر است؛ از همین رو انبیای جن نیز تحت امر و هدایت انبیای انسانی‌اند.

مراتب صعود انسان، جن، حیوان و نبات

در اصل مسئله تفاوتی نمی‌کند؛ چه انسان و چه جن، هر موجودی به اندازهٔ ظرف وجودی خود امکان صعود دارد.

اما حیوان تا چه مرتبه‌ای می‌تواند صعود کند؟ قبلاً گفتیم حیوان، چون دارای وهم است اما عقل به معنای مرتبهٔ عقلی انسانی ندارد، می‌تواند تا مرتبهٔ مثالی پیش برود، اما به مرتبهٔ عقل نمی‌رسد.

نباتات چنین مرتبه‌ای را نیز ندارند. نباتات و جمادات در همین مرتبهٔ خود باقی می‌مانند و مرتبهٔ مثالی را به آن معنایی که دربارهٔ حیوان گفته شد ندارند.

بنابراین موجودی که قابلیت فارغ‌شدن از ماده را دارد، هر اندازه بیشتر از ماده و تعلقات آن فاصله بگیرد، مقام وجودی او بالاتر می‌رود.

زهد؛ رهایی از تعلق به ماده

این مسئله در همین دنیا نیز جاری است. زهد یعنی چه؟ یعنی کندن از ماده و بی‌علاقگی به آن؛ یعنی انسان هیچ علقه و وابستگی‌ای به ماده نداشته باشد.

برای مثال، اگر کسی خانهٔ مرحوم آیت‌الله بهجت را می‌دید، شاید باورش نمی‌شد که ایشان در چنین خانه‌ای زندگی می‌کنند. دربارهٔ وضعیت خانه و سقف آن نگرانی‌هایی مطرح می‌شد، اما ایشان اجازه نمی‌دادند زندگی‌شان بر اساس این تعلقات تغییر کند.

این حالت از کجا می‌آید؟ از آنجا که انسان چنان از ماده فارغ شده است که توجهش به عالم مفارقات و مراتب بالاتر وجود معطوف شده و تعلق مادی برای او اصالت خود را از دست داده است.

پایان جلسه

«اللَّهُمَّ بَارِكْ لِمَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای مولای ما صاحب‌الزمان برکت قرار ده، و همهٔ ستایش‌ها مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

پاورقی: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تنظیم شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار و پرسش‌وپاسخ حاضران از متن حذف شده است. این نسخه فاقد Segments است.