د
دروس معرفت نفس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۵
دارای متن همگام
کلاس معرفت نفس — ۷ آبان ۱۴۰۴ · شیخ عبدالزهراء
تمرکز نیت · ذکر و استقامت · اسماء · شرح صدر · حدوث/فنا · تعلق نفس و ملائکه
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۵:۲۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱ سرفصل
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
۰:۰۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم.
اللهم اياک نعبد واياك نستعين.
الحمد لله على كل نعمه واسأل الله من فضله.
المستغاث بک يا صاحب الزمان، المستغاث بک يا صاحب الزمان، المستغاث بک يا صاحب الزمان.
السلام علیک يا داعي الله و رباني آياته.
السلام علیک حين تحمد و تستغفر.
سلام عليكم ورحمة الله.
ان شا الله که امام عصر عزیزمون هر کجا تشریف دارند به برکت این پنج شهید خوشنامی که در محضرشون هستیم ارواح همه ما رو دعا کنند و به ما توجه کنند
صلواتی حداقلی بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد. تمرکز نیت هدیهٔ ذکر
همه شما و ما دوست داریم که به زبان حالمون دسترسی پیدا کنیم به گونهای که از این شاخه به اون شاخه نپریم.
اون صفاى دلمون، اون عرش دلمون، خاستگاه وجودیمون، زبان حالمون در حد و عین ثابتمون رو بهش برسیم و منظور از خلقتمون در این زمان،
در این مکان، در این صلب، در این رحم، در این صورت، در این حیثیت و شیعییت همه اینها رو بدونیم.
که خلاصهش اینکه از این شاخه به اون شاخه نپریم و زحماتمون جواب بده.
بارها عرض کردم چرا RPG هفت تانک رو منهدم میکرد؟
منهدم میکرد با اینکه TNT که در RPG هست در موشک RPG هست کمتر از TNT که در خمپاره است.
چرا؟ چون یه قیفی اون نوک RPG هست که همه موج انفجار رو متمرکز میکنه رو یک نقطه.
میزنه و حالا بدنه تانک رو، شنی تانک رو هرچی رو سوراخ میکنه موج انفجار وارد تانک میشه.
تانک از درون منهدم میشه.
این سوالی بود که از جهاتی تاکتیکی زمان جنگ یادش بخیر همیشه برای ما سؤال بود به این شکل.
حالا اعمال ما هم اگر متمرکز بشه روی یک نیت خاص، محمول موضوعش رو به خوبی پیدا کنه،
از این شاخه به اون شاخه نپریم، ما ثمر میدیم.
میشیم میوه رسیده.
بعد خودمون از خوردن خودمون، چشیدن خودمون مثل یک میوه شیرین رسیده لذت میبریم، کیف میکنیم.
حالت چطوره؟ میگیم الحمد لله بهتر از این نمیشه.
اما اینطوری نباشه، هی از این شاخه به اون شاخه.
حالت چطوره؟ نمیدونم اصلا داغونم، آرامش ندارم، بیچارهام، مضطربم، این شکلی.
حالا هدیهای که امروز به شما تقدیم میکنیم یک هدیه منحصر به فرد در عین حال خیلی سادهست.
ظاهرش خیلی سادهست اما خروجی بسیار عالی داره.
اجازه بفرمایید از لسان خود حضرت استاد براتون تقدیم میکنیم این هدیه رو، که هم در شرح فسوس ابن عربی هم در شرح مثوا الأنس مرحوم ابن فناری از ایشون
شنیدیم هم در کتابی که دست بندهست، شرح حضرت استاد بر اشارات و تنبیحات شیخ الرئیس اینجا موجوده.
خواستید بعد از جلسه متنش رو میاد میبینید.
من از رو براتون بخشیش رو میخونم که لب مطلبه.
بعد از اینکه اشاره میکنه حضرت استاد به فقر محض وجودی ما، در واقع لا اسئلکم علیه اجرا بهتر از این را طالب است.
چه اینکه غنی مطلق فقط اوست و ما همه در فقر محض و مطلق هستیم.
یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله والله هو الغنی الحمید.
در بحث لقاء الله هیئت یا زهراي شرق هفته گذشته، شب جمعه هفته گذشته ما همین رو گفتیم رد شدیم، اصلا توضیح ندادیم.
که الان من قشنگ ابتدای بحث مقدمه توضیح دادم این به چه درد میخوره.
خداوند ان شاء الله فرمایش حضرت استاده.
چه دعای قشنگی. خداوند ان شاء الله سر شما را به اسرار قرآن نورانی بفرماید.
ذکر الله محدودیت زمانی و مکانی ندارد.
اگر تصمیم بگیرید، توفیق پیدا کنید با اسم شریف غنی و مقنی.
اسم شریف غنی و مقنی.
غنی است که غنایش ذاتیه، به ذات غنیه، بینیازه.
مغنی است که به دیگران هم بینیازی میبخشه.
همه سر سفرهی او روزی میخورن.
پس اگر تصمیم بگیرید، توفیق پیدا کنید با اسم شریف غنی و مقنی حشر داشته باشید و تا مدتی استقامت داشته باشید.
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ» (فصلت/۴۱:۳۰)
کسانی که گفتند پروردگار ما خداست سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند…
خب حالا نتیجه. اگه کسی این کار رو، یه توضیح کوچولو بدم حیفم میاد.
نمیخواستم بگم اما من به اسم الجابر حضرت حق وارد شدم به مجلس امروز.
هر روز اسمی رو به سمتش حرکت میکنم و میام.
الجابر جبران کننده است "يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِيرِ يَا غَافِرَ الذَّنْبِ الْكَبِيرِ" برای همین عرض میکنم.
و الا خودتون باید اهل فن باشید و اهل تذکر.
ای اینجا حضرت استاد میفرمایند که حشر داشته باشد با این ذکر اسم شریف غنی و مقنی چی داشته باشه؟
حشر. حشر یعنی چی؟
محشور باشه. خب خود، نه معناش یعنی چی؟
بله محشور یعنی محشور میشن.
یعنی حشر پیدا میکنن.
وجودی کنن. نه..
یه چیزی خواهرها گفتن. ببینید چرا به روز محشر میگن محشر؟
چون همه از اون قبورشون همه که پراکنده بودن در قبر همه مجتمع میشن تو یک نقطه، تو یک صحرا، تو یک محل.
همه جمع میشن. محل جمع، حشر.
حاشر کسیه که همه رو مجتمع میکنه سر یه سفره روی یک نقطه متمرکز میکنه.
دعوت به یک حقیقت حقه میکنه.
یک شخص، یک شخصیت، وجود محضه.
همه رو دعوت به او میکنه. اینا نکاته.
اینها رو هم چه شاید یه کسی بخونه و دست بگیره و اون اثر لازم رو نبینه.
بعد چرا این روموز رو رعایت نکرده؟
حضرت استاد فرموده حشر داشته باشی.
اینا که مثل من نیستن همینجوری قلم بردارن همینجوری کلمات رو به کار ببرن که رو حساب استفاده از کلمات میکنن.
اول میفرماید حشر داشته باشد یعنی چی؟
یعنی تمام قوای وجودیش متمرکز باشه در توجه کامل عرفانی در این ذکر باشه.
نه اینکه همینجوری داره تلویزیون میبینه بگه یا غنی یا مقنی یا غنی.
این به درد نمیخوره، تعطیلش کن.
یا داره راه میره با رفیق درش صحبت میکنن تو سرویس نمیدونم خواب آلو همینطوری درمیآد؛
نه اینا رو تعطیل کن. این یک نکته، تمام قوای وجودی متمرکز باشن این معنای حشره.
دوم استقامته، استقامت چیه؟
یعنی اینکه یکی دو روز نه، مدام دوام داشته باشه.
حتی طهارت هم که میفرماین وسعت رزق میاره بعضیا هی دنبال یه ذکرن که وسعت رزق بگیرن.
بهترین ذکر، ذکر عملی برای وسعت رزق ته-- دوام طهارته.
حدیثه "دُمْ عَلَى الطَّهَارَةِ يُوَسَّعْ عَلَيْكَ رِزْقُكَ".
تو به طهارت مداوم باش، دوام طهارت داشته باش حالا طهارت عم-- ظاهری و باطنی هر دو تاشو داشته باش،
دائم الوضو باش و حالا اون شعوبش دیگه شعبی که داره.
به محض اینکه نیاز به طهارت داری همون لحظه سریع بری، عقب نندازی.
و از جهت باطنی هم که مشخصه دیگه تزکیه نفس.
اون میگه دم، دم فعل امره دوام داشتن در طهارت باعث میشه که رزقت مدا-- وسیع بشه.
اینجا هم استقامت یعنی دوام یعنی خسته نشی ادامه بدی تا به نتیجه برسی.
لذا اشاره میکنم به همین آیه چی؟
استقامت "الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا".
خب حالا نتیجه. به به!
عجب رزقی دارید شما امروز.
میبینید که اگه کسی با این شروط این دو اسم شریف رو دست گرفت، میبینید که آن صحبای دل شما و عرش دل شما چه میخواهد.
به به به. میبینید که چه میخواهد.
شهوده، میبینید شهوده.
میچشید، میرسید، میبینید به اینکه دلت چی میخواد، زبان حالت چیه؟
عرش دلت. قلب المؤمن عرش الرحمن.
میشه این رو زد به عین ثابت.
اون عین ثابتت، زبان حالت از خدا چی بود؟
چی میخواست که این چنین پیاده شدی در نشئ طبیعت به این شکل و به این کم و کیف، به این مزاج، در این صلب، در این رحم، در این زمان، در این مکان؟
همش با هم مرتبطه. پس میبینید که آن صحبای دل شما و عرش دل شما چه میخواهد و چه مییابد.
چه میخواهد و چه مییابد امکان داره انسان داشتههایی داشته باشه، چیزهایی رو یافته، رسیده به چیزهایی اما توجه نداره.
نمیبینه، به شهود نرسیده.
خودش رو شاهد نیست، چه برسه بخواد شهید بشه که شهود بر عالم پیدا کنه.
بر خودش هم شاهد نیست.
این یکی دیگه از خروجیهای این یعنی تاثیرات این ذکر با اون شروطه که و می-- و چه مییابد؟
میبینه که چه مییابد؟ یعنی به شهود میرسه در خصوص داراییهاش، داشتههاش.
خیلی شریفه، خیلی اثر، اثر عمیقیه.
بعد حضرت استاد ادامه میدن "خداي سبحان، خداي سبحان را به دو اسم شریف یا غني و يا مغني بخوانيد که براي هر چيز نصاب و حد معيني است مگر ذكر الله
كه هيچ محدوديت زماني و مكاني ندارد." بعد اشاره میکنم به دعایی که در بیتالخلاء انسان میره اونجا این دعا رو انجام میده.
میخواد بفرماید که حتی در اونجا هم انسان باید ذاکر باشه.
بعد ایش، ایشون اینطوری بحث رو در این حیث جمع میکنند که "با برنامه منظم روزانه" پس این نشون میده که برنامه منظم باشه، روزانه هم باشه "در وقت
معینی که مزاحم درس و کار و زندگی و رسیدگی به احوال خانواده و زن و بچه و این مسائل متعارف چی نباشه" چیزی مزاحم تو نباشه،
خالی باشی از این کثرات.
"مقداری از وقت را در خلوت بنشیند" همونطور که عرض کردم خلوت میخواد، تمرکز میخواد.
"تا ان شاء الله آن حالی که برای جناب میرداماد صاحب قبسات" میرداماد استاد کی بود؟
احسنت صدرا المتألهین، ملاصدرا.
تا-- حضرت استاد وعده میدن "تا آن حالی که برای جناب میرداماد صاحب قبسات از این ذکر پیش آمده برای شما نیز حاصل شود که میگوید مشغول همین ذکر بودم،
دیدم تمام ذرات نظام هستی با من به همصدا هستیم و تنها من نیستم." این همونه.
چرا همه ذرات نظام هستی با او همصدا میشن؟
احسنت چون حالت حشر پیدا شده.
تمرکز احسنت، وحدته.
تأکّد بر توحد حاصل شده که لازمه زدودن تعلق و رسیدن به وادی تعلق.
این بحثها همه گذشته دیگه بین ما.
الان راحت میتونیم بگیم. بدون اون مقدمات الان هاج و واج میشدی.
تعلق چیه؟ که بخواد ضابطهای باشه برای رسیدن به وادی تعلق، تعقل.
خود تعقل اصلاً چیه؟
مافوق تعقل چیه؟ مرتبه شهود چیه؟
اینا همه رو ما قبلاً صحبت کردیم.
البته باید توجه داشت که یک اصل مسلم است که الطرق إلى الله بعدد أنفاس الخلائق.
اینم یک تذکر بسیار، بسیار، بسیار مهمیه برای سالکان وادی توحید که البته بیشتر مع-- اینها رو در عقل عملی در رساله سیر و سلوک عملیه میگن که حالا
انشاالله اگه خدای منان به اسم الجابر شریف خودش کمک کنه، ظاهراً مقدماتش، مقدماتش فراهم شده که بحث عقل عملیمون رو بر اساس رساله سیر و سلوک علامه
طباطبایی انشاالله یکشنبهها بعد از نماز مغرب و عشا در لواسان داشته باشیم.
اگر کسی حالشو داشت، دوست داشت میتونه اونجا از احتمالاً همین هفته که میاد شروع بشه.
تو کانال عزیزان اطلاعرسانی میکنم.
این، اونجا معمولاً این حرفها رو میزنیم.
که چی؟ میفرمایند این، این ضا-- این فرمایش بسیار مهم حضرت استاد که الان میفرمایند رو گوشه ذهنتون قشنگ داشته باشید، آوازه گوشتون کنید.
در رساله شریف نور على نور هم خیلی تأکید داشتند به دو چیز.
یکیش اینه. خیلی مهمه ها.
یعنی خیلیا رو خسته کرد ندانستن این اصل.
اینا رموزن، کنوزن.
میفرماید الطرق إلى الله بعدد أنفاس الخلائق که چی بشه؟
یعنی چی؟ همانگونه که هر یک از مطبعهای خاص و دارای مزاج و بافتی خاص به خود هستیم، یعنی هیچکدوم مثل اون یکی نیستیم، نفس متفاوتی داریم و هر یک
دارای چهره و لهجهای گوناگون و مختلف هستیم، آن حالات مکاشفه هم شاید برای ما به گونهای غیر از آنچه برای ایشان پیش آمده حاصل شود.
و این واردات الهی بیرون از جان شما نیست بلکه خود جدولی از بحر حقیقت وجود هستیم و هرکس از این دریای بیکران به قدر صلاحیت کانال وجودی خودش میگیرد.
پس باید این کانال را لایروبی و تطهیر کرد و مراتب طهارت را، که بعد میفرماید تو چه رسالهای فرمایش کرده، اگر در حقیقت جان خود پیاده نمایی دارا
میشوی. از تو حرکت و از خدا برکت.
بعد میرن سراغ نمتهای بهجت و سعادت و مقامات العارفین و اینها.
اشاره مهم چی بود؟ اینکه توقع نداشته باش همون حالتی که برای یک نفر با دست گرفتن این ذکر پیش اومد، عینا همون برای تو پیش بیاد.
برای تو یه چیز متفاوت، با اون مغایر با پیش میاد.
حتما این نباشه که تو هم منتظر باشی عینا اون صداها، اون شنود و اون شهود به نحوی که برای دیگران بوده برای تو هم پیش بیاد.
این خیلی اصل رسیدین.
اصلا بعضیا رو میبینی خیلی از شنود بهرهای ندارن، چیزی نمیشنون.
ولی از شهود خیلی بهره دارن.
بعضیا میبینی قوه خیالشون خیلی قویه، تمثلات خیلی قوی دارن، صور و اشکال ایجاد میکنند.
بعضیا تو خودشون، تو قوه خیالشون، بعضیا بیرون از خودشون، هر کس یه طوره.
به بعضیا اعلام میشه، به بعضیا القا میشه، به بعضی الهام میشه، به بعضی ایحاء میشه.
اینا با هم متفاوتاند. بعد تازه تو هر وادی هم باز نحوه این اعلام و القا و الهام و ایحاء متفاوته.
گاهی از یک حیوان به انسان القا میشه، از یک حیوان به انسان الهام میشه.
مگه به حضرت موسی از آتش، از درخت الهام نشد؟
شد یا نشد؟ خود قرآن میفرماید دیگه.
از آتش، از درخت. حالا حتما من هم باید از آتش و از درخت بهم الهام شه؟
نه. یا اون عارفی که حضرت استاد از رو براتون خوندن میخواست استخاره بزنه، متمثل میشد آیه رو همین فضای خارج از خودش رو فضا آیه رو میدید به شهود.
صوتی هم نمیشنید. یکی هم میخواد استخاره بزنه تو گوشش میگن.
یکی هم بهش القا میکنند، اینا متفاوتند.
این خیلی مهمه، اینو حواستون باشه.
بالاخره نفوس متفاوتاند به جهت اینکه قلوب که اسمش هم اون خودشه دیگه، تقلب داره، قلوب.
انقلاب داره، دائما از ذکری به ذکریست.
از انقلابی به انقلاب دیگره.
حتی رؤیت، خود رؤیت، اصلا بگو رؤیت، دید، مشاهده کرد، رؤیت یکی از معانی لقاءالله رؤیت به نحو شهوده دیگه.
اون هم مراتب داره.
که اگر ما توجه به این مراتب نداشته باشیم فکر میکنیم همون چیزی که مثلا حضرت استاد براش پیش اومده برای ما هم پیش بیاد.
این کتابی که الان دست منه اسباب العونس، شرح اسباب العونس مرحوم ابن فنیاری استاد، ایشون میفرماین همونطور که بیان کردیم القا همانند ادراکات مراتب
دارد. رویت از اقسام ادراک است.
رویت بصری را روزانه به رأی تعبیر کرده و در رویت عقلی هم استعمال میکنیم.
برای مثال شما در این مسئله چه میبینید؟
به یکی میگوید آقا تو این مسئله شما چی میبینی؟
نظرت رو بده. چه میبینی یعنی چی؟
یعنی رؤیت دیگه. اما رؤیت عقلیه.
یعنی چه فکر میکنید و نظرتان چیست؟
همینطور رؤیت را در رؤیت خیالی و عالم منام یعنی تو خواب میآوریم.
چی خواب دیدی، دیدی؟
میشه رؤیت. این رؤیت بصری نیست بلکه چشم خیال میبیند و رؤیت و رؤیت باطن میباشد.
پس ابصار، ابصار خیالی یعنی دیدن تو مرتبه خیال که تو خواب دیدی، مرتبهای بالاتر از ابصار با چشم سر است.
ابصار عقلی و رؤیت عقلی بالاتر از آن دو میباشد.
وقتی به مسئله کشف میرسید و از عقل بالاتر میروید، این یکی از اصولیه که امروز باید بخونیم.
نمیدونم بهش برسیم یا نه. و از عقل بالاتر میروید باز رؤیت به کار میرود.
برای مثال در قرآن کریم نیز رؤیت در این بار آمده است
«رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ» (بقره/۲:۲۶۰)
پروردگارا، به من نشان ده چگونه مردگان را زنده میکنی.
ارنی خدا حضرت ابراهیم به خدا عرض کرد خدا به من نشون بده ارنی رؤیت کنم "كيف تحیی الموتى" چگونه زنده میکنی اموات رو.
وی میخواهد حقیقت اسم محیای را بفهمد.
خواستهای محدود دارد، واقعیت اسم محی را میخواهد لمس کند.
محی اسم ذات، صفت و فعل است.
بعد میره سراغ فرق اسم ذات، اسم صفت و اسم فعل.
که هرچی حالا خلاصهاش اینه. هرچی ز-ذات در اون قاهر باشه، هرچی ذات در اون ظهور بیشتری داشته باشه، اسم ذات، هرچی صفت و اسم در او ظهور بیشتری داره
میشه اسم ذات، اسم صفا-صفت.
و هرچی که فعل در او ظهور بیشتری داره میشه اسم فعلی، اسم فعلی حضر حق.
اینا رو حالا بعدها انشاالله در بحث اسماء الحسنی اگر خدا لطف کنه سر سفرهاش بنشینیم ازش بهره میبریم.
که همه اینها در کجا اتفاق میافته؟
اگر کسی برسه به مرحله شهود میره تو مرتبه قلبش.
شهود دیگه مرحلهای است که تو قلب اتفاق میافته.
مرت-مرحله تعلقه که انسان یه علقه پیدا میکنه و بحث قلبم گفتیم دیگه اسمش رو خودشه دیگه، دائم در تقلبه، منقلبه،
هی از حالی به حالیه، از اسمی به اسمیست و اسماء هم که إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ لَا تُحَدُّ وَلَا تُحْصَى.
که از اسم اعظم بگیر تا اسماء اولین اسمی که از حضرت حق منتشر شد تا اسماء سبعه که ائمه اسماء هستند.
کدوما بودند یادتونه؟ اولین اسمی که منتشر شد بگید.
احسنت. الله. بعد؟ تبارک.
بعد؟ تعالی.
خانوما دارن درست میگن. اون اسماء سبعهای که هفت تا اسماند که همه اسماء به اون برمیگردند، ظاهراً مرتبه بعد از این سه اسم میشن.
اونها چیاند؟
کی یادشه؟ احسنت.
الحي، العليم، القدير، السميع، البصير، المريد، المتكلم.
اینا اسماء فوقالعاده مهمیاند.
همهشون در شما هستند. در شما رشحی از اونها در شما پیاده شده.
شما شأنی از شؤون اسم الحي حضرت حق هستی که حیات داری.
المتكلم هستی که تکلم میکنی یا ظاهر باطنت ظهور کرده.
المريد هستی، المريد البته فقط حضرت حقه.
مرید هستی که اراده داری.
السميع هستی که سمع داری، البصير هستی که بصر داری و امثال اینها.
اتفاقاً در هزار و یک نکته حضرت استاد بحث اسماء رو که میارن اگر خواستید رجوع کنید نکته چهارصد و هفتاد و نه.
از ابوابش یه چند خطشو براتون بخونم شیرینه. میفرماید:
حال بدان که الوهیت چون ظل حضرت ذات است"، مرتبه الله کجا بود؟
ظل مرتبه ذات. ذات میشد وجود.
آفرین به خواهران. مرتبه لاهوت بود دیگه.
الوهیت، لاهوت، مرتبه قلب.
میشه ظل سایه حضرت ذات است که گفتیم اینطوری که از فحوای نظرات بعضی از بزرگان به دست میاد این همون صادر اول میتونه باشه و امهات اسماء الوهیت،
حالا اینجا میزنه به همین اسماء.
امهات، امهات اسماء الوهیت یعنی اون اسمایی که اونجا جایگاهشون، مرتبشون اون فوق بقیه اسماء، مادرن، امن که حی و عالم و مرید و قادرند به منزلت ظلالات
اسماء ذاتند. اینجا چهار تاشو میاره حضرت استاد.
جای دیگه هفت تاشو آورده. میفرماید اینا چیاند؟
منزلت ظلالات یعنی سایههای اسماء ذاتند.
اسماء ذات خیلی مهمن.
پس اعظم اسماء حقیقت الوهیت اسم الله هست.
اون اسم اعظم اصلی الله و اسم اعظم در مرتبه افعال اگه گفتید کدومه؟
در مرتبe فعلیت اسم در مرتبه افعال اسم فعلی.
افعال. نه، نه، نه.
یه بار گفتیم شب قدر چه اسمی پیاده میشه؟
شب قدر اسمش رو خودشه.
تقدیرات رو خدا اندازه میگیره.
قادر. آفرین به خواهرها. القادر.
القادر اصلاً اگه این اسم پیاده نشه چگونه قدر و اندازه
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۱۵:۲۱)
و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزاینش نزد ماست و جز به اندازهٔ معلوم نازل نمیکنیم.
اون اسم القادره که از "مِن شَأْنِ اللَّهِ عِندَنَا" از ناحیه مقدسه اُحدیت کشیده ما رو آورده تا مرتبه این نازل.
خیلی حرفه. البته به قدر معلوم.
حضرت استاد میفرماید و اسم اعظم در مرتبه افعال اسم قادر و قدیر است که است زیرا اسم خالق، بارئ، مصور،
قابض، باسط و امثال آنها به منزله سدنهٔ اسم قادرند یعنی خادم او حساب میشن.
در خدمت او هستن. کدوم اسماء؟ سه تاش که با هم اومده.
«هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ» (حشر/۵۹:۲۴)
اوست خدا، آفریدگار، پدیدآورنده، صورتگر؛ او را نامهای نیکوست.
خالق، بارئ، مصور. فرقش رو با هم گفتیم.
بعد قابض و باسط. مثلاً دیگه چی؟
رازق. رازق رزق میده.
اسماء فعلیاند دیگه. امثال اینا.
حالا تو بحث اسماء ما حرفهای بسیار شنیدنیه بارها، بارها عرض کردیم به قل قلک دادیم ضایعتون رو از بزرگان داریم و خیلی به درد بخور که چشمتون رو
تازه نسبت به خودتون و عالم باز میکنه.
که الان مثلا شما عبد کدوم اسم خدایی؟
اون زبان حالی که گفتیم پیدا میکنی میرسونه تو رو در نهایت به اینجا که تو عبد کدوم اسمی؟
عبد کدوم اسمی؟ میدونین ما یه اسم اینجا داریم پدر مادر رو ما رو گذاشتن ولی در ملکوت اسم ما یه اسم دیگهایه.
این یه اسم نیست. مثل این که به پیغمبر هم میگه "الله سُمِّيَ فِي السَّمَاءِ بِأَحْمَدَ وَفِي الْأَرْضِينَ بِأَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ صلی الله
علیه و آله و سلم. حتی ایشون هم اسمهاش، حالا در ملکوت احمد در موافق ملکوت چی؟
آفرین. کی بود گفت محمود؟
احسنت به شما. محمود، اونجا اسمشون محموده.
حالا برو موافق لاهوت، اونجا چیه اسم؟
هرکی گفت.
ها؟ اصلاً دیگه اسمی نیست.
باید زرنگ باشید دیگه الان باید اسم دیگه میاد تو مرتبه لاهوت.
ظهور کمال الهیه. وقتی رفتی تو مرتبه وجود دیگه عینیت با ذاته.
اصلاً نَحْنُ هُوَ وَهُوَ نَحْنُ.
درسته؟ حالا امام صادق اینطوری فرمود نَحْنُ هُوَ وَهُوَ نَحْنُ.
خود حضرت فرمود لنا حالاتٌ.
که حالا بعد اونجا فرمود لَا يَسَعُنِي فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَلَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ.
نکره در سیاق نفی همه رو برمیداره حتی رسالت رو.
شما مگه رسول نبودی؟ جایی بودی که هیچ رسولی نبود.
پس شما چیکاره بودی اونجا آقا؟
من، من نبودم اصلاً. نَحْنُ هُوَ وَهُوَ نَحْنُ.
اینو شما باید حاضر جواب باشید.
حالا این راه، این شاهراه توحید ببین تا کجا میره.
ما کجا، اونجا کجا. هیچ چارهای نداریم جز اینکه دست بدیم به ولایت.
دستمونو بدیم به ولایت.
دست بدیم به امام زمانمون.
بارها عرض کردیم تعبیر درست حل من ناصر ینصرنی یعنی همین.
ابو عبدالله اومده ما رو ببره تا اون مرحله.
من نمیتونم خودم. میخوام مخلص شم.
زحمت میکشی، تلاش میکنی خودت رو خالص میکنی، صالح میکنی.
اما وقتی میخوای مخلص بشی دیگه کار تو نیست.
ید الله فوق أیدیهم. دست خدا باید بیاد تو کار.
خدا باید بیاد کارو دست بگیره تا تو مخلص بشی.
تو رساله سی رسول که سید بحر العلوم ما الان به این وادی رسیدیم.
کسایی که بحث رو دارن دنبال میکنن تو همین وادی مخلصین هستیم و اون سه یا چهار منصب عجیب و غریب مخلصین.
چه خبره، چه خبر. و این راه برامون بازه.
خدا لعنت کنه اونایی که دست ما رو از دامان اهل بیتمون کوتاه کردند.
لعنت الی الابد خدا بر اونها باد.
و الا ما الان تو اون مقام و مرتبت باید میبودیم.
ما باید همین الان سلمان میبودیم.
مگه ما چی از سلمان کم داشتیم و داریم؟
کل مولود یولد علی الفطره.
فطرت الله التي فطر الناس عليها.
فقط مشکل اینجاست که دست ما از دامان ولایت کوتاه شده.
حالا الحمد لله به برکت انفس پاک و قدسی اولیاء الهی، حضرت امام، انقلاب عزیزمون که انفجار نور بود به قول خودشون، بزرگان جامع الأصفهان،
از سادات و امثالهم. باز یه چیزکی ما داریم میفهمیم و میچشیم و داریم راه میافتیم و مثل بچهای که تاتی تاتی میکنه به جسارتم، من خودم رو عرض میکنم.
بعد حضرت علامه ادامه میدن و اعظمیت اسماء و مرتبت دیگر نیز هست که اختصاص به تعریف دارد.
پس هر اسمی که در تعریف حق سبحا-- سبحانhu اتم از دیگریست، اعظم از آن است.
خاص تعریف در مرتبت لفظ و کتابت باشد و خواه در مرتبت خارج از آن که عین خارجی خواهد بود.
که منظور همون وجود خود اسم اعظم در خارج که میشه انسان کامل.
اونم یک نوع اسم اعظمه.
منتها اسم اعظم چیه؟ عینیه.
این لفظی، اون عینی. حالا باز ادامه داشت، من نکتهشم گفتم خواستید برید مبسوطش رو ببینید که چه میشه.
حالا چون بحث قلب شد یه دو سه خط هم از فتوحات براتون بخونم.
فتوحات میدونید سنگینترین کتاب عرفانه که آخرین کتابیه که میخونن بزرگان اهل معرفت.
فتوحات مکیه. فتوحات مکیه.
مدنیه بوده و مکیه، مدنیه مفقود شده.
کشف الكرام بالاخره کشفهاییست که برای ابن عربی در مکه رخ داده.
اونایی هم که در مدینه رخ داده بود، کتاب کرد که از دست رفت متأسفانه.
که حضرت استاد نمیدونم اینو حالا تو یا زهرا یادمه که براشون خوندم.
اما برای شما فراموشم-- یعنی تو ذهنم نیست که خوندم یا نه.
ببین پشت جلد همین اشارات فرمایشی از حضرت استاد آوردهام.
این فرمایش رو حضرت استاد به دو سه نحو بیان کردن.
یه نحوش اینه که اینجا نوشته: قسم به جان خودم.
ایشون الکی قسم نمیخوره.
میگه به جان خودش، مگه از سر راه گیر آورده جانش رو؟
قسم به جان خودم، آن کس که فهم مطالب تمهید القواعد و شرح قیصری بر فصوص الحکم و مصباح الانس و اشارات و تنبیهات و شفا و اسفار و فتوحات مکیه،
این که دست منه، و فتوحات مکیه روزیش، روزیش نشده، فهم تفسیر انفسی آیات قرآنی و جوامع رز-- روایی روزیش نمیشود.
اصلاً نمیفهمه روایت چی میگه، قرآن چی میفرماید.
حالا کسی که فهم اینا رو نکرده، اونکه نخونده که هیچی، اونو ولش کن.
تو باید بخونی تا بفهمی بفهمی دیگه.
بعد تازه میفهمی چرا حضرت امام انقدر پافشاری داشتن به عقلا که درون مایه اسلام ما تو قرآن ماست و جوامع روایتمون و صحیفه سجادیه و این کتابهایی
که الان من اسم بردم که چندشونو روی میزه.
همیناست. ما چقدر غافل باشیم.
حالا اینجا توی فتوحات چون آخرین کتاب بود، من اولین باره الان چند جلسه است، جلسه سی و یکمیم فکر میکنم.
جلسه سی و یکم مقدماتمون تازه من فتوحات دست گرفتم.
این خودش مسئلهست. اونم دو سه خطشو میخونم.
تو بحث قلب شد. قلب محل گنجایش الهیت است و صدر سینه محل گنجایش قلب.
یه نکتهای اینجا هست اینو من صریح، صریح نه صریح میگم رد میشم.
حالا به وقتش انشاالله توضیح میدیم.
بدان قلب اگرچه محل گنجایش الهیت است، یعنی اون ارتباط با الهیت و نظام، مرتبه الوهی، مرتبه الوهیت یا لاهوت فقط کار قلبه.
خب؟ منظورش اینه. اگرچه این چنینه ولی صدر سینه محل گنجایش قلب میباشد.
صدر سینه. حالا یه نکتهای رو میخوام بگم.
شما رسیدی بهش؟ چهار تا، من میخواستم چهار تا لایه است if اشتباه نکنم.
یه طبقه تو خدا بوده.
من فکر کردم اولیش از چه قاصی میشه؟
لایه اولی که شما گفتین- قلب، صدر، فؤاد.
فؤاد، صدر، قلب. فؤاد. اونجا که گفتین ببینن روح، یه لحظه فکرمون به قلب ما و بعد کار ما بود که ما چقدر این ما، ما- روح.
روح رو دیدن من یه لحظه ذهنم رفت کار.
احسن. رفتیم قلب.
احسن. اینا هم تا اونجا که یادم بود تغییرش رو گذاشته بود تو سینه. آفرین. حالا اینا رو فرق اینا چیه با هم؟
تو بحث قلب در قرآن برید پیگیری کنید.
اونجا ما اونجا توضیح دادیم قشنگ مفصل.
اینا فرقشون با هم چیه؟ حالا به، این نکته دیگهای رو من منظورمه.
دقت کنید. پس ولی صدر محل گنجایش قلب میباشد و از جهت صدورش، از جهت صدورش صدر نامیده میشود.
محل صدوره. مثل صادر اول که حق از اونجا صادر شده. خب؟ لذا خداوند فرموده:
«فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» (حج/۲۲:۴۶)
چشمها کور نمیشوند، بلکه دلهایی که در سینههاست کور میشوند.
لکن قلبها کورند.
کدوم قلبها؟ التي في الصدور.
اونایی که تو سینه اند. زیرا قلب در حال ورود، ورود چی؟
ورود وارد، واردات، واردات قلبی.
به واسطهی جلال و هیبت و آنچه قرب الهی و تجلی اقتضا میکند، تنگی مینماید.
قلب احساس تنگی میکنه.
آخ، آخ که چقدر حرف اینجا خوابیده.
در آن هنگام، خب حالا قلب احساس تنگی میکنه.
جلال الهی او میگیرد، قبض.
جالبه که تو اسماء حسنی یا تو خود جوشن قابض اول اومده یا باسط؟
احسنت. يا قابض یا باسط.
اول قبض میاد تا بعد بسط بیاد.
اینم خودش نکتهایه. اصلا بسط نیست مگر از ناحیه قبض.
قبض کجاست؟ تو شبانه روز کجا تو قبض اتفاق میفته؟
بلند بگید خانما. شب احسنت شب.
بسط تو روزه. اینا نکاتیه که من دارم سریع رد میشم میرم.
دوست داشتید نکتهوار بنویسید بعد خودش میشه یه کتاب.
شما تو روز چشات-- منو نگاه کنید.
چشاتون تو روز اینطوریه یا تو شب؟
یعنی تو روز چشاتون اینطوری بازه، بازه، باز میشه یا تو شب؟
تو شب، شب عدسیه چشم باز میشه.
اثرش از قبض بسته.
اثری که چشم از قبض شب میگیره بسته.
منشرح میشه. مبسوط میشه.
درسته؟ چشت باز میشه تو تاریکی.
اینا رو در زبان بدن و قوای وجودی باید بحث کنیم.
خودش یه کتابه. آدم از شب بیدار میشه، یه ساعتی میگذره.
سحر که میا Thد چشش باز میشه.
میگه آقا چشمام باز شد.
خلاصه دقیقا.
بصرک الیوم حدید.
بصرک الیوم حدید چشمت تیز میشه. حالا تو روز برعکسش شدت نور باعث میشه چشمت تنگ میشه.
یعنی از اثر انبساط بیرون، تو وجود تو قبض پیش میاد.
درست شد؟ قبول کردید؟
حالا بیا تو خط کتاب.
به واسطهی جلال و و هیبت.
اون صدور خورشید میتابه، خب؟
و آنچه قرب الهی و تجلی، تجلی، ظهور اسماء و صفات حضرت حق اقتضا میکند، تنگی مینماید.
یعنی چقدر غوغاست، چه خبره لابلای این کلمات و این جملات.
حالا من نمیخواستم تو این وادی امروز وارد شیمها.
حتی ورودی هم نکردیمها، فقط قلقلکتون دادیم.
یه ذره تشنه باشید. خب بعد چی میشه وقتی قلب تنگی نشون داد از خودش؟
در آن هنگام سدر، اینجا وظیفه سدر معلوم میشه.
سدر اتساع یافته متسع میشه، تاسوعا، تاسوعا، روز اتساع سدره، عاشورا، روز معاشرت با معصوم و انشراح قلبه.
حالا در آن هنگام سدر اتساع یافته و گشادگی پیدا میکند زیرا آن کون است و آن هم صادر به کون میباشد لذا به سبب مناسبت گشادگی مییابد و شعاع نورش
به واسطهی انبساطش بر اکوان و موجودات اتساع یافته و از آنجا که به این تعریف الهی در بین همردیفانش اختصاص پیدا کرده است، ابتهاج و سرور، سرور مییابد
و بصلا هذا.
میره چه حرفهایی رو پیاده میکنه.
اگر خواستید رجوع کنید به کتاب فتوحات، خدمتتون عرض شود که اون بخشیه که باب دویست و نودم،
باب دویست و نودم فتوحات هم تقریباً اوایلشه.
عنوانش هست قلب محل گنجایش الهیت است و سدر محل گشایش قلبه.
حالا الان میفهمین که چرا حضرت استاد معمولاً وقتی میرسید به رفیقاش میگفت "خدا به شما شرح صدر عطا کنه الهی." یادتونه؟
همیشه دعاشون این بود "خدا به شما سر، شرح صدر، سدر." الان گفت شرح صدر کیه؟
گشادگی سینه کیه؟
بعد از شرح صدر. نه با مرت، مراتب رو بگید.
وقت تنگی قلبه. کی وقت تنگی یا به عبارت دیگر قبض قلبه؟
وقت صدور. صدور یا ظهور تجلیات حضرت حق به شما.
اگر قلب منشرح نشه توسط سینه، تو چیزی از صدور نمیفهمی.
چیزی از ظهور متوجه نمیشی.
حالا هی برو تو توحید افعالی، صفاتی و ذاتی کار کن.
تا سدر، سینه به دادت نرسه، راه رو در حقیقت باز نکنه برای قلب با انبساط و انشراحش، قلب تو همون قبض میمونه تا کارش تموم شه.
احسنت. اینجا هم جامعیت این دعا خودش رو نشون میده.
«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ﴿٢٥﴾ وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي ﴿٢٦﴾ وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي
﴿٢٧﴾ يَفْقَهُوا قَوْلِي ﴿٢٨﴾» (طه/۲۰:۲۵–۲۸)
پروردگارا سینهام را برایم بگشا و کارم را آسان کن و گره از زبانم بگشای تا سخنم را بفهمند.
این "واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی" همون خلوص چهل اربعینگیریه در خلوصه در عملیات بندگی که سید در رسالش رو میفرماید،
سید بحر العلوم که "وَفَجَّرْتَ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ" این ظهور چیه؟
چشمهای حکمت از قلب بر لسانه.
"یفقهوا قولی" به گونهای که همه بفهمن من چی میگم.
تا خودش نفهمه چگونه به دیگران بفهمونه؟
اینم حالا این، از اونجا ما از اون هدیه اومدیم، اومدیم، اومدیم رسیدیم به اینجا که البته ما وقتی الان بریم انشاالله تو بحث به امید خدا اِاِاِ
تطمه اصول میفهمیم که بیربط نبود.
یعنی اصلاً این از بر-- خود هدیه رو بگیر تا اینجا همش درس بود.
یعنی بیربط با درس نبود.
یه چند تا اصل بخونیم.
باید الان چیزی بنویسید چون این چند تا اصل پایانی...
جانم. هدیهای که فرستاده بود که در آن شب باشه اولا خلوت کنید جایی که هیچکس نباشه،
متمرکز باشید، تق با توجه عرفانی رو به قبله فلان.
چرا عددش هم اینجا حضرت استاد عدد ندادن.
خب؟ اما اگر ظرفیتشو دارید عدد غنی هست هزار و شصت.
عدد مغنی هزار-- یه میم اضافه شده دیگه.
غنی یه مین، میم بهش اضافه شه میشه مغنی.
میم چنده؟ چهله.
ممنون عزیزم. ببخشید.
هزار و شصت به علاوه چهل میشه هزار و صد.
پس عدد مغنی هم هست هزار و صد.
نه، نه با یا دیگه. شما اسما رو یا با یا میگید، منادی قرار میدید با حرف، حرف منادى.
الان برای م-امثال من جسارت به شما نشه زوده، ولی یه مقدار انشاالله اول با یا شروع کنید اسما رو.
بعد انشاالله رفتید جلوتر یه مقدار قشنگ چشیدید، مزه مزه کردید دیگه یا رو بندازید با الف و لام بگید.
الغنی، المغنی.
که... جانم. یا اگه بیاد عددش تغییر میکنه؟
نه، نه، همون عدده، همون عدده حالا شما یه جای دیگه یادمه در شرح مصباح الأنس مرحوم ابن فناری از حضرت استاد شنیدم که فرمودن نگفتن،
اسم نبردن. یه عزیزی بزرگواری رو از فضلا که دستور ذکری میگیره از اساتید و مشایخش و نگفتن اون شیخ کی بود و اون در حقیقت اون سالک کی بود.
اسم نبردن. بعد میره انجام میده به اون وعدهای که استاد داده بود نمیرسه.
مثلا اینو بگو در نتیجه این.
میاد پیش استادش گلایه میکنه.
این فرمایش حضرت استاده. میاد پیش استادش گلایه میکنه که من زحمتمو کشیدم مثلا چهلمو گرفتم اما اثری ندیدم.
ایشون تأمل میکنه میفرماید "من به شما گفتم با الف و لام بگو.
شما بدون الف و لام گفتی با یا گفتی." مثلا یا غنی با ال، الف و لام میشه الغنی.
اون مال الان برای شروع کار نیست، اون مال-- چون اون خیلی خاصه دیگه.
مستقیم با ذات غیبی مرتبط میشی بعد همین قوه خیالت مرتعشه، چیز مضطربه.
بعد میخوای یه دفعه بری مرتبه وجوبه.
قلب هنوز تعلقات به کثرات خارجی داره.
تعلق بیخود داره، تعلقاتی که باید برداشته بشه.
بعد میخوای از اون یه دفعه پل بزنی.
طفره هم که محاله. یکی از اصول الان همینو میخونیم.
مثلا طفره محاله. چه در عموم حسی و مادی، چه در عموم معنوی، چه حتی علم حتی طفره محاله.
الان من دارم با شما صحبت میکنم.
این صوت مادیه. تا این ماده تجرید نشه، نره به قوه خیال شما و از اونجا نره به حوزه عقل، بعد به قلب و روح شما هیچی نمیفهمی.
حالا بگیم طفره رو برداریم. بدون وساطت قوه خیال، یه دفعه شما بخوای درک عقلی داشته باشی با از، از صوت مادی که از من میشنوی محاله.
از جهت سیر علمیش. معنویات، حسیات اینا همه الان یکی از اصوله میخونیم.
این اصول ظاهرا یه مقدار بگیم خشکنن.
چی، چی بگم؟ فلسفهاند دیگه.
آدم میگه به چه درد من میخوره الان اینو بدونم.
بعد میبینید که نه، ورزش فکری بهت میده.
بعد اینا میشن اون مهات و اصولی که بعدها مطالب عرفانی رو بهتر متوجه میشی.
اصل هفتاد و یک: موجودی که حدوث بر او صادق نیست، موجودی
ازلی و ابدیست که هیچگاه فنا و زوال در او راه دارد
یا ندارد؟ ندارد.
چه وجودی، چه موجودی؟ موجودی که حدوث براش صادق نیست یعنی ازلی و ابدیه.
اصلا حدوث براش صادق نیست یعنی چی؟
اصلا حدوث یعنی چی؟
یعنی مسبوق به سابقه عدم.
حدوث یعنی مسبوق به سابقه عدم.
یعنی جان؟
قبلًا نبوده حالا- احسن.
از کتم عدم آفریده شده، نبوده حالا هست.
خب وقتی میگه حدوث نداره یعنی مسبوق به سابقه عدم نیست.
یعنی همیشه موجود بوده دیگه.
درسته؟ این میشه ازلی.
به چنین موجودی میگن ازلی.
همیشه بوده یا قدیم احسن.
حادث و قدیم. اوه، اوه!
در علم کلام چه دعواها شد، چه کسایی رو سنگسار کردن، چه کسایی رو پتو انداختن روشون نفت ریختن آتیشش زدن از علمای ما رو.
چه کسایی رو حکم قتلشون رو صادر کردن.
نجس العين دونستن.
چه کسایی رو اصلا تبعید کردن.
سر همه بحث حادث و قدیم بودنه.
مثلاً قرآن آقا اص-علم کلام همینه.
چرا بهش میگن کلام؟ از کلام الله گرفته شده.
آقا کلام الله یعنی کتاب خدا.
این قدیمه یا حادثه؟
اوه، اوه! چه بحثها اینجا شده و بکش، بکشها.
الان شما الان یه حرفی میگی قدیم ببین چه پیشینهای داره همین بحث قدیم و قدم و حدوث.
حضرت امام بود که نجس- بله دیگه حضرت امام.
فلسفه- احسن. معاصر ما بودن دیگه، به خاطر فلسفه.
مصطفیشون روحش شاد. اخیراً هم سالگرد شهادت بود.
روح مادر انقلاب شاد، روح همسر حضرت امام.
من خیلی بهشون ارادت دارم.
مادر ما حساب میشه. مادر انقلاب و متأسفانه کمتر از ایشون یاد میشه.
ایشون من از دخترشون شنیدم که همیشه سالگرد شهیدشون، شهید سید مصطفی خمینی که میشد مثل چند روز پیش فکر میکنم شب جمعه بود تو یازده را یاد بود گرفته
بودن بچهها. میفر-- آه میکشید، تلویزیون رو نگاه میکرد، مادر انقلاب.
بعد آه میکشید میفرمود باز هم سالگرد مصطفی ما رسید و در تلویزیون، رادیو تلویزیون حرفی از مصطفی زده نشد.
آه دل مادر شهید.
اصلا توجه داشتید که حضرت امام پدر شهید بوده؟
بعضیا میگی اصلا توجه به این قصه ندارن.
ایشون هم پدر شهید بوده. اِ راست میگی امام پدر شهید بوده.
یعنی اصلا اینا خیلی مادر حقشون کوتاهیها داریم. خدا رحم کنه.
«أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ» (زمر/۳۹:۵۶)
تا مبادا کسی بگوید: دریغا بر آنچه در جنب خدا کوتاهی کردم.
بگذریم.
پس موجودی که حدوث بر او صادق نیست، ازلی و ابدیه.
این رو بنویسید، یه اصله.
اگر بگوییم حدوث بر او صادق نیست، یعنی وجود او هیچگاه مسبوق به عدم نبوده.
یعنی همیشه بوده. چنین موجودی از نظر فلسفه، چی بهش میگن؟
قدیم بذات.
این یادتون باشه. چنین موجودی رو از نظر فلسفه، قدیم بذات هست.
حالا تو حکمت متعالیه برهان ملا صدرا این جمله رو دارن: "كُلُّ مَا بِالذَّاتِ مَوْجُودٌ فَبِالْحَقِّ مَوْجُودٌ".
"كُلُّ مَا بِالذَّاتِ مَوْجُودٌ فَبِالْحَقِّ مَوْجُودٌ".
هر کسی که بذات موجوده، به حق موجوده.
کی بذات موجوده؟ ذاتاً وجود داره؟
حضرت حق. بقیه بالعرضاند.
وجود بهشون عارض شده. از طوری به طور دیگه.
خب این از چی؟ ازلی.
فنا یعنی چی؟ کی میتونه تعریف درستی از فنا بده؟
ببخشید من یه پیامه که تا شما جواب میدید جوابشو بدم.
پیام مهمیه. بگید.
فنا یعنی چی؟ یه تعریف فلسفی بگیدا همینطوری نه.
حل شدن چی شدن؟ حل شدن حذف شدن؟
حل شدن حل شدن. نه، نه، حل شدن نمیشه.
اصلاً قند تو آب حل میشه.
این فانی شد؟ هنوز هست.
با یه مخرج میشه استخراجش کرد.
بنویسید فنا یعنی سقوط از مرحله وجود.
فنا یعنی سقوط از مرحله وجود به چی؟
آفرین. به عدم. فنا یعنی سقوط از مرتبه وجود به عدم.
که در همه ممکنات این جاریه
«كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ ﴿٢٦﴾ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ ﴿٢٧﴾» (رحمن/۵۵:۲۶–۲۷)
هرکه بر [زمین] است فناپذیر است؛ و وجه پروردگارت که صاحب جلال و اکرام است باقی میماند.
وجه پروردگار سبحانه که باقیه، بقیه همه فانیاند، فناپذیرن.
حالا این عدم البته باید ترجمه بشه.
میریم جلوتر انشاالله. حالا آیا ما الان موجود هستیم یا نه؟
میخوام ذهنتونو بشورونم یه ذره.
ما الان موجود هستیم. درس اول معرفت النفس وجود است که مشهود ماست.
ما وجود داریم، وجود داریم یا هستیم.
آیا میشه عدم موجود بشه؟
عقلی از نظر عقل، عقلی.
هیچ بشه هست.
اشتباه آیا اینطوری بگم، اینطوری بیشتر مأنوسید.
آیا میشه هستی، هست، موجود عدم بشه، معدوم بشه؟
میشه؟ مثلاً عقلاً محاله.
نمیشه چیزی که هست، هست دیگه.
چه عدمی؟ چیزی که هست دیگه هست.
معدوم بردارن اصلا این حرفا چیه؟
ربط دیگه نداشه.
آفرین. ما چیزی که اتفاق بیفته مثلاً از که نمیشیم از یه حالتی به یه حالت دیگه.
آفرین، آفرین.
الان من یه نکتهای گفتم رد شدم.
نمیدونم کی گرفت تو صحبتهام.
منم سعی میکنم حساب شده حرف بزنم.
گفتم این عدم باید بعداً ترجمه بشه.
منظور از طوری به طور دیگر شدن، این.
الان این طور وجودی شما الان این طوری که الان داری معدوم بود قبلاً.
پیغمبر عزیز عالم معدوم بود قبل از اینکه به عرصه طبیعت بیاد با این طورش از صلب حضرت عبدالله و رحم حضرت آمنه سلام الله علیهما معدوم بود.
چنین شخصیتی، چنین کسی نبود، چنین طوری، چنین ظرف ظهوری ما نداشتیم.
قبلاً نور کلی بود.
بعد که اومد متعین شد، طورش عوض شد.
این معنای عدم رو خوب متوجه بشید که میگم بعدها باهاش حرف داریم.
یه ذره گفتم که حواستون جمع باشه و الا هنوز باز حرف اصلی رو نگفتیم.
اینم بحث فنا بود. نیستی به ذات نیست.
جان؟ نیستی به ذات.
نیستی به ذات. نه یعنی گفتن نیستی که نیست دیگه.
ولی از طور به طور دیگه.
بله دیگه الان این طوری که الان هستی نبود.
مثل انسان که حضرت علیم فرمودن انما تنتقلون من دارٍ الى دار.
خب احسنت.
اینجا که اگر بخوایم بگیم تر، تر به تر شدن، حالا مثلاً یه استکانها هستن، مثلاً عینیت وجود داره، مثلاً خورشید مامه حساب میشه.
مثل آب که دیگه اصلاً خود وجود رو در داره.
مثلا آبی که به دریا مثلاً ریخته wordt یا مثلاً- مثل چی؟
مثل قطره آبی که مثلاً- میره تو دریا.
دیگه اون عینیت رو نداره. یعنی یک وجود مخصوص.
بله، اونم معنای فناست دیگه.
از وجوه فنائه.
وجوه معنای فناست. یعنی میگم اینها تو سیر بحث قشنگ باز میکنیم با مثال و اینها.
الان یه مقدار ذهن- تر به تر شدنه یا اصلاً شدن یه فرد مستقل با خودش.
نه، نه تر به تر شدن. اصلاً شما نمیتونی فنا رو بزنی به موجود.
اون فنایی که الان مدنظر شما اومد، اون به موجود برنمیخوره.
وجوده دیگه. وجود، وجود است که مشحود ماست.
حالا اصلاً بفهمید الان یکی از اصول اون بریم جلو همینه اصلاً.
که اصالت رو در حکمت متعالیه، خصوصاً خود علامه حسن زاده نظرش اصالت رو-- و پیداست که شما اهل فن و اهل مطالعه هستی میپرسم و الا الان زوده برای
جمع. اصالت رو به وجود میزنه یا به ماهیت؟
به وجود میزنه. خب؟
حالا ماهیت، حد، حدی که گرفته حالا میشه گفت ماه و.
ماهیت یعنی ماه و. اون چیه؟
خب؟ که و-- وجود و به علاوه ماهیت میشه ممکن.
خب کل ممکن زوج ترکیبیه.
حالا اگر اصالت به وجوده، ماهیت مجعوله یعنی جعل شده؟
ماهیت مجعوله؟ ماهیت ثور علمیه در ثغور ربوبی یه وجهش.
در ثغور نفس حضرت حق، علمی که به اعیان داشت، علمی که به خلائق و کائنات داشت.
در ذهن ما ثور علمیه در ذهن ما.
الان مهندس میخواد این سازه رو پیاده کنه با اون علمی که به این سازه داره میگن صورت علمی.
اون مجعوله؟ اگر جعل به ماهیت میخوره مجعوله؟
در ثغور ربوبی چی؟ اونم مجعوله؟
در عینیتش چی؟ بالاخره این عینیتی که پیدا کرده در بیرون وجود به علاوه ماهیت بالاخره ماهیتش مجعوله؟
جعل شده یعنی نبود الان جعل جعل شد جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً.
خدا میفرماید دیگه جعل کردیم الشمس رو ضياء شد.
اینا همش با هم متفاوتاند.
اینا رو اجازه بدید به وقتش میگیم. وقتی که میره توی صورت ذهنی خودت، تو ذهن خودت صور علمیه رو بحث میکنی، میخوام الان یه مثال بزنم که شما متوجه
بشید که میگم الان زوده، واقعاً زوده.
خلط بحث میشه و بعد میریزید به هم.
وقتی ص-- خواستید رجوع کنید مفصلشو در جلسهی پن-- چهارم، پنجم و ششم شرح مِصباح العنس مرحوم ابن فناری در لوح دوم.
تو گوگل سرچ کنید لوح دوم شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری که استاد شرح داده رو پیدا کنید.
لوح دوم، جلسهی پنجم-- چهارم، پنجم، ششم، مخصوصاً جلسهی ششم.
مبسوط این رو توضیح داده، همون اول جلسه.
حالا الان فرصت نیست و الا اگه زودتر این سؤال رو شما میپرسیدی، یه پنج دقیقه از اول همین جلسه رو هم میذاشتم الان گوش بدید، همراه من شما.
اونجا حضرت استاد میفرماید که در ذهن شما صور علمیه جعل نفساند.
نفس اینا رو جعل کرده. پس مجعولاند.
در خود صغرا ربوبی چی؟
شعون ذاتاند. در صغرا ربوبی عینیته با ذات دارن.
اونا دیگه مجعول نیستن. ببینید اونجا میشه مجعول نیست، اینجا تو ذهن من میشه مجعول.
اینا رو میخوام به شما بگم ظرفش فرق میکنه.
برای همین عجله نکنید بذارید بریم جلوتر.
اصلاً اینا باز بشه بعد کم و کیفش از این یه مقدار حیرت بیاید بیرون.
اصل هفتاد و دو. آقا اصل هفتاد و یک جا افتاد قشنگ.
گفت اون پروردگار سبحانه که دیگه وجودش ازلی و ابدی بوده دیگه.
خب چون خداوند واجب الوجوده و ذات اون عین وجودشه.
لذا وجودش قابل زوال نیست.
اصل هفتاد و دو. جسم عالی جسم زنده است یعنی صاحب نفس است و نفس مبدأ حس و حرکت به اراده است.
ببینید میگه جسم عالی جسم زنده است یعنی چی؟
یعنی صاحب نفس است. و نفس مبدأ حس و حرکت به اراده است و به تعبیر أعم یعنی عمومیت بهش بده.
توسع بده به تعبیر، به تعبیرت.
توسعه بده. به تعبیر أعم که شامل نفوس عرضیه گردد یعنی یه جوری حالا عمومیش کنیم که حتی انقدر عام بشه که نفوس عرضیه رم شامل بشه.
نه فقط نفوس مثلاً بالادستی تا این ادنی مرتبه رو هم شامل بشه مثل جمادات، مثل نباتات، مثل حیوانات و امثالهم.
اینا نفس حیوانی داریم، نفس نباتی داریم.
اینها رو هم شامل بشه. نفس، میفرماید: نفس کمال اول جسم طبیعی عالی ذی حیات بالقوه است.
چه خبر شد؟ بخونیم یه بار دیگه.
نقص کمال اول.
اولاً کمال اول چیه؟
جسم طبیعیه.
ثانیاً جسم طبیعی چیه؟ عالیه.
ثالثاً عالی چیه؟ ذی حیات بالقوه.
رابعاً ذی حیات بالقوه چیه؟
اینا رو براتون ترجمه کنیم. بعد سرجانش کنیم ببینیم چی میفرماید.
اصل جسم عالی چیه؟
بنویسید جسم عالی یعنی جسمی که اعضا و آلات دارد.
یعنی اجزای آن برای هم کار میکنند و جهت واحدی دارند.
مثل چی؟ مثل بدن انسان.
اعضا و جوارح داره. همشون هم بر اساس یک هدف واحدی مشغولن، با هم هماهنگن.
حالا جسم غیرعالی میشه چی؟
ترکیب دارد، خب.
بنویسید ترکیب دارد غیرعالی ولی آلات و نظام هدفمند ندارد.
مثل چی؟ بله گفتید.
مثل سنگ، مثل کوه.
این اجزاش یه هدف هماهنگی با هم ندارن.
اون میشه غیرعالی. این اولین تعریف.
اول اصل گفت جسم عالی یعنی جسمی که اعضا و جوارحش با هم هدف، یه هدف هماهنگی دارن و با هم منظم دارن حرکت میکنن.
بعد میفرماید که به تعبیر أعم که شامل نفوس عرضیه گردد.
حالا این نفوس، اولاً نفوس حیوانی دو تا ویژگی دارن.
بنویسید. نفوس حیوانی دو تا ویژگی دارن.
یک، ادراک حسی.
أعم از ظاهری و باطنی.
یعنی حواس ظاهری دارن، حواس باطنی هم دارن مثل قوه خیال و وهم هم دارن حیوانات.
دو، حرکت ارادی.
حرکت ارادی یعنی چی؟ یعنی حرکت از روی قصد و شوق، نه صرفاً حرکت طبیعی.
حرکت ارادی از رو قصد، یه قصدی داره، شوقی داره، یه منظوری داره.
حرکت طبیعی نیست. حرکت طبیعی مثل مثلاً افتادن یه سنگ، این طبیعیه، هیچ قصدی نداره.
حالا این که میفرماید به تعبیر اعم که شامل نفوس ارضیه گردد یعنی چی؟
یعنی بنویسید، یعنی اگر بخواهیم تعریف را چنان گسترده کنیم، یعنی اگر بخواهیم تعریف را چنان گسترده کنیم که حتی نفس نباتی و جمادی زمینی را نیز در
بر بگیرد. چون همه موجودات به یک نحوی از امکان میشه گفت نفس دارند.
چون شعور دارند. پس اینم از این.
اگه اونجا میفرماید به تعبیر اعم که شامل نفوس ارضیه گردد، حالا نفس اینه.
میگه میخواد نفسو انقدر بیاره تعریفشو پایین که شامل همه جمادات و نباتات و حیوانات و همه و همه بشه.
اینم از این. یه چیزی که باید بدونیم تعریف کمال اوله.
کمال اول چیه؟ بنویسید.
کمال اول یعنی اصل فعلیت وجودش.
اصل فعلیت وجودش.
اصلاً این وجودش، این فعلیتش برای چیه؟
بر چه اساسیه؟ به این میگن کمال اول.
این انسانه، انسانه که انسان باشه.
به این میگن کمال اول. کمال دوم به چی میگن؟
افعال و آثار آن فعلیت.
افعال و آثار فعلیت رو میگن چی؟
کمال دوم. مثل راه رفتن، مثل دیدن، شنیدن، خوردن، خوابیدن.
اینا میشه افعال و آثار. این کمال دومه.
خب اینم از ترجمه کمال اول.
جسم طبیعی هم که مشخصه دیگه.
عالی هم که گفتیم. ذی حیات بالقوه یعنی چی؟
بنویسید. ذی حیات بالقوه یعنی جسمی که آم-- ذی حیات بالقوه، بالفعل نیست.
جسمی که آمادگی و استعداد حیات دارد.
نه اینکه بالفعل زنده باشد، بلکه استعداد آن را دارد.
یعنی یه مرحلهای از آمادگی اینو داره که به فعالیت برسه.
میشه مثال بزنید؟ ذو حیات بالقوه.
یه استعدادی داره. آفرین به شما.
مثل دانه مثلاً هسته خرما.
این ذو حیات بالقوه، حیات داره، هست.
خب؟ بالقوه نخل خرماست.
ذو حیاتت بالقوه.
به این شکل. حالا با این ترجمههایی که من گفتم اصلو دوباره بخونیم.
ببینیم چی ازش در میاد. جسم عالی جسم زنده است یعنی صاحب نفس است.
پس همه این موجوداتی که آلات دارن، اعضا و جوارح دارن و هدفمند دارن با هم همگون و هماهنگ حرکت میکنن، اینا صاحب نفساند.
حالا نفس چی هست؟
بهش میگن مبدأ حس و حرکت به اراده.
هم حرکتش با ارادهست، هم حسش با ارادهست.
حالا میخواد تعبیر رو باز کنه از نفس به طوری که نفوس ارضیه هم شامل بشه.
میفرماید کمال اوله. کمال اول چی بود؟
اصل فعالیت. اصل فعالیت وجود.
میگه اصلاً اینکه ایشون ظهور یکی از اسماء حضرت حق هست یا نه، به فعالیت رسیده دیگه.
از مرتبه فاعلیت نظام پیاده شده اومده یا نه.
این یک نکته. جسم طبیعی هم که هست، تو مرتبه انزل مراتبش طبیعیه.
یعنی مثالی که نیست، عقلی که نیست، لاهوتی هم که نیست، طبیعیه.
میگه شامل همه بشه. عالی هم که هست.
که گفتیم همه آز-- آلات و اع-اون اعضا و جوارحش هدفمند مقصدی دارن.
ذو حیات بالقوه هم هست.
یعنی این نفس حیات داره در حالی که میتونه بیشترین شدت ظهور اسم الحي حضرت حق رو در خودش پیاده کنه.
هرچی شدت ظهور اسم الحي در او بیشتر میشه، رتبهش میره بالاتر.
شدت ظهور اسم الحي در او خیلی ضعیفه، شده جماد.
شدت ظهور الحي شدت گرفت، اشتداد وجو- وجودی.
اون حرکت جوهری که مولی سجاد میگه حرکت، اشتداد وجود وجودی.
هی شدت میگیره یعنی همین چیز عجیبی نیست.
ربطش با اسماى الهی، ظهور اسما.
هرچی شدیدتر میشه، شدت حیات پیدا میکنه میشه نبات.
همون شدت بیشتری پیدا میکنه میشه حیوان.
حیوان به شدت شدید القوا میشه، میشه انسان.
حالا خود انسان اگر به أشد شدت برسه یعنی به تمام و اتمّ وجه تمام اسم الحی حضرت حق به نحو امکانی البته،
بشه، بشه در یک امکانی در یک مخلوقی پیاده بشه، اون میشه انسان کامل.
حالا شما الان چی میفهمید از این؟
تو، از توش حرکت در میاد، مقصد نهایی بیرون میاد، توحید بیرون میاد، سیر حبّی بیرون میاد، سیر و سلوک بیرون میاد.
اصلاً جماد میخواد بشه نبات.
نبات میخواد بشه حیوان. حیوان زور میزنه بشه انسان.
انسان زور میزنه بشه انسانتر.
بشه انسان کامل بهتره بگیم.
این همش سیره، همش حرکته.
از این جهت میگن از طرف ما نفس، سیر، سیر نفس استکمالیه.
خب حالا یه مخرج میخواد.
یه کسی باید این نفس رو به کمال برسونه.
از عالم بالا، از مفارقات، مرسلات، ملائکه، عقول نوری، اون کلیات ارسالاتی که دارن، افاضاتی که دارن،
عنایتی که دارن، اینا همش یک معناست.
خب؟ عنایتی که میکنن، لطفی که میکنن، ایجادی که در ما میکنن، حرکتی که به ما میبخشن، اون تکمیلیه چون اون خودش کامله.
استکمال بر وزن استفعال یعنی طلب کمال میکنی.
اون تکمیله، اون طلب کمال نداره.
ما هستیم که از یک سی-- از یک مرحله ضعیفتر میخوایم بریم مرحله شدیدتر.
اسماء رو بیشتر به خودمون اختصاص بدیم.
لذا ما سیرمون چیه؟ استکمالی.
خیلی مهمه ها این نکته. سیر وجودی در ن-- نشئه طبیعت استکمالیه اما از بالا ایجادیه یا تکمیلیه.
از ما وجودیه، شدت وجودی.
از بالا ایجادیه، تکمیلیه.
اون خودش تکمیله. میخواد ما رو هم تکمیل کنه.
الان نفس ناطقه، حالا ببینید خروجی بحث، اینا به چه درد میخوره؟
فهم این. نفس ناطقه انسان سیر استکمالی داره.
تعلقش نسبت به بدن استکمالیه.
یعنی چی؟ یعنی میخواد خودش رو به کمال برسونه، ضعف خودش رو به شدت بدل کنه.
از بدن هم استفاده میکنه، نیاز به بدن داره.
نفس نمیتونه اصلاً بدون بدن باشه، در سیرش متوقف میشه.
همیشه نفس با بدنه. درست شد؟
متوجه شدی؟ پس از این جهت میگم تعلق
تعلق نفس به بدن تعلق تدبیری استکمالیه.
اما تعلق ملائکه به ما چجوریه؟
این تعلق تدبیری هست.
یعنی میخواد ما رو، اونا مدبرات امراً دیگه.
«فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا» (نازعات/۷۹:۵)
پس آنها که کار را تدبیر میکنند.
تو قرآن میفرماید. اما اونا خودشون تکمیلاند.
اونا نیازی به ما ندارن.
لذا میشه سیر، سیر حبّی.
اونا میخوان ما رشد کنیم.
اونا دارن هزینه میشن، خرج میشن که ما تکمیل بشیم.
برای همین بهش میگن اون چی؟ به اون، به اون سیر میگن چی؟
به اون میگن سیر حبّی، سیر تکمیلی، ما نه استکمالی.
الان یه وجه تمایزمون رو با ملائکه رو تقریباً متوجه شدیم یا نفس ما رو با اونها.
حالا بریم سراغ نفس الهی.
حرف آخر منو دیگه بریم سراغ سؤال و جوابها.
اگرچه چند تا اصل مون، اصل هفتاد و سه که گفتیم جلسه پیش بحث عقل بود که نهایت همه مطالبه.
دو تا اصل دیگه موند. ببخشید سه تا.
اصل، اصل هفتاد و چهار، تفرة مطلقاً محاله.
هفتاد و پنج، تشکیک در ماهیت راه نداره.
چه اصلهای مهمی هم هست. هفتاد و شش، نور اسف-- بدرا که نفس ناطقه است، مقام فوق تجرد است.
این سه تا اصلمون انشاءالله سه تاشو بتونیم تو یه جلسه جمع کنیم.
الان حرف آخر من چی باشه نسبت به سیر بحث؟
نفس الهی احسنت. اللهم عرفنی نفسک.
خب حالا نفس-- الان یه وجه تمایز دراومد.
نفس ما بعد به ما، اِ خدا هم نفس داره؟
شری میزنه به اینکه چی؟ پس العیاذ بالله خدا هم نقص داره میخواد به کمال بره.
نه، نفس من سیر استکمالی داره از بالا به نحو ایجادی، از پایین به نحو وجودی، اشتداد وجودی میخواد سیر کنه.
تعلق نفس من به بدنم از رو نیازه.
تعلق تدبیری استکمالیه، طلب کمال میکنه.
بدن رو یه وسیلهای در نظر میگیره که به خودش به جایی برسه.
اگرچه برعکس میشه متأسفانه اکثر مردم برعکس میشن.
یعنی همه هم و غمشون میشه بدن.
بدن رو میخوان به کیف و نوشش برسونن.
اصلاً نفس دیگه اینجا اصلاً میمیره.
از نفس مطمئنه بدل میشه به نفس اماره.
حالا اما در حضرت حق وجه تفاوتش و تمایزش چیه؟
الان نسبت عقول و ملائکه عرض کردیم به خاطر همین.
نفس الهی، خدا نفس داره اما تعلق نفس الهی به مادون که میخواد مادون رو ارتقا بده، بکشونه بالا، تکمیل کنه، رشد بده، به تعالی برسونه،
آیا نفس الهی نیاز داره به این رشد مادون؟
ما به رشد مادون، یعنی نیاز داره به بدن.
بهش چی میگن؟ آفرین.
سیر حبّی از رو عشقشه.
"أَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ" احسن.
اینطوری که متوجه میشیم تازه، تازه میفهمیم فلسفه بعثت انبیا، ارسال رسل و انزال كتب رو.
انبیا اصلاً نیازی به ما ندارن.
امام عصر سر سوزنی نیاز به ما نداره.
فکر نکنیم و نه منت سر امام زمان بذاریم بیارش بریم.
سر سوزنی نیاز به ما نداره.
اون انسان کامله.
پس برای چی تشریف آورده به این عالم؟
به امر ایجادی، به سیر حبّی.
اون که نفس تکمیله اومده ما رو به سیر استکمالیمون به تکامل برسونه.
تفاوت، پس تعلق از این جهت خدا نفس داره که ذات غیبی تعلق به مادونش داره، به کثرات.
وحدت محضه، ذات غیبی، مرحله وجود، تعلق خاطر داره به مادون، به کثرات، به مخلوقات که اونها رو به کمال برسونه.
اما تعلقش تعلق حبّی نه احتیاجی.
استکمالی نیست چون تکمیله.
اصلاً همه کمالات در ذات غیبی مندمجاند.
اما نفس ما نه. نفس ما تعلقش تدبیری احتیاجی استکمالیه، نیاز به بدن داره.
این خیلی، این در حقیقت نتیجه جلسهی امروز خیلی نتیجه مهم و به درد بخوری بود برای فهم فاصلهی بین ما و قدسیها.
فاصلهی بین ما و ملائکت الله، فاصلهی بین ما و عقول نوری، ارواح، مرسلات، مفارقات.
اصلاً اونا فارغ از مادهاند.
ما قرینه با مادهایم، مقارن با مادهایم.
لذا تعلق خاطر متأسفانه به ماده پیدا کردیم.
حالا انبیا با کتابهاشون میان چی کار کنن؟
جملهی آخر، این تعلق ما رو به ماده بردارن، تعلق ما رو از ماده بکنن، تعلقات ما رو از نشئه مادون از دنیا بکنن.
چون ما متعلق به عالم قدسیم، بلکه اقدس.
تعلق ما رو ببرن به اون ذات غیبی، ببرن به اصل وجودمون.
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ.
«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ» (سجده/۳۲:۵)
امر را از آسمان تا زمین تدبیر میکند.
اون امر الهی
«وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» (قمر/۵۴:۵۰)
و امر ما جز یکی نیست، همچون یک چشمبرهمزدن.
یک امر بیش نیست. اون امر که صاحب الأمر شده، امام عصر، اون رو پیاده میکنه در نشئه طبیعی در قوس نزول.
تا اینجا همه چی درست بود.
همه چی درست و کامل در قوس نزول چون ما دخالتی نداشتیم.
تو قوس صعود دخالت ما چون پیش میاد اینجا میپاشد همه چی.
مشوب میشه عقل با وهم، نور با ظلمت، خیر با شر، شب با روز همینطوری.
اینجا کار دشوار میشه نیاز به ارسال رسول و انزال کتب هست که ما رو خارج کنن از این تعلقات به مادون.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات الله على محمد وآله وأصحابه أجمعين.
خیلی جلسه هر کی میخواد تشریف ببره خدا به همراهش.
یه مقدار ظاهرش خشک بود.
جنبهی عقلی و فلسفیش بیشتر بود از جنبه ذوقش.
اما خیلی کلیدی بود و مبنایی و برهانی و به درد بخور برای فهم اصول بعدیمون.
اگر کسی زرنگ بود، دقایق و لطائف و خطرات بسیار به دردبخوری را از بحثهای امروز استخراج کرد و برای خودش به یادگار به عنوان عُقر راه امروز و سوغات
جلسه امروز خواهد برد. تا
جلسه قبل
جلسه بعد