د
دروس معرفت نفس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۴
دارای متن همگام
کلاس معرفت نفس — ۳۰ مهر ۱۴۰۴ · پرسشوپاسخ (حجتالاسلام بیات)
قوس نزول/صعود · لولاک/فاطمه · صادر اول · سر · صمدیت و عینالربط
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۳:۵۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱ سرفصل
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
۰:۰۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
میکروفن رو آقای هاشمی اگه زحمت بکشه فعال کنه، خیر ببینید.
امروز یه مقدار جلسه شلوغتر از همیشه بود.
این هم از برکات شهادت مجاهد ماست.
الان باید شهید شیم تا دوستان بیان.
میکروفن رو آقای هاشمی لطف کنید بدید داخل بچهها.
یه دو سه تا از آقایون هستن.
خواهش میکنم. آقا هاشمی اگر مقدور بود،
اگه بود، اگه نبود که خب باشه، خیلی دهنم خشکه خیلی.
یه ذره آب اگه برای ما بیارید ممنون میشم.
استاد سلام. سلام علیکم.
خسته نباشید استاد. خدا رو هزار بار شکر که شما هستید بین ما.
وجودتون پربرکت باشد. سلامت باشید. خواهش میکنم.
ممنونم. استاد من پی سؤال دوستمون میخوام یه سؤالی بپرسم که خودم ببینم درست متوجه شدم یا نه.
این اصل هفتاد و سه رو ظاهراً نباید با زمان و مکان بهش فکر بکنیم.
الان در قوس نزول وجودی وجود و لاهوت و احدیت و واحدیت و حالا وجود نه وجوب.
وجوب. وجوب. خدا بود و به خودش علم داشت ولی تو قوس صعود تشخص پیدا شد، تعین پیدا شد.
حضرت رسول رسید به مقام لاهوتِ «أَوْ أَدْنَىٰ» و به خودش علم پیدا کرد.
خدا هم به خودش علم داشت.
یعنی تو قوس نزول این بزرگواران نبودن، علمی نداشتن.
تو قوس صعود هست که اینها رسیدن علم پیدا کردن کما اینکه خدا به خودش علم داره.
آره شما حرفت همش درست بود.
چی بگم؟ هرچی فرمودید کاملاً درسته.
یعنی این بزرگواران میگن همون سؤالی که میگن ما بودیم قبل از اینکه خلقت بشه، این تو این ور این علم رو پیدا کردن نه تو قوس نزول.
اون ور تو علم خدا بود همه اینها.
دریابم. احسنت به شما.
خودتون فرمودید دیگه کاملاً جمله درست بود.
دیگه، این میکروفن رو برام.
استاد بحث حدیث قدسی بود.
لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ.
بله. چون اونجا حضرت زهرا میگه لَوْلَا فَاطِمَةُ لَمَا خَلَقْتُكُمَا.
این مقام نوری اول حضرت زهرا رو نشون میده یا نه؟
فرق میکنه؟ بله دیگه. ما تو بحث همین الان عرض کردیم که اون شکل شدت نوری عوالم بالا نمیتونه بیاد منعکس بشه بیاد پایین.
یه واسطه یا یک برزخ میخواد که اون رو منتقل کنه.
یعنی عالم لاهوت نمیتونه بیاد تعین پیدا کنه به یکباره بیاد پایین.
انقدر شدت نوری زیاده مثل خورشید که نزدیک زمین بشه کل کره زمین ذوب میشه.
یه واسطهای مثل جو زمین هست که اون رو معتدل میکنه.
حالا اون رو بگیرید در وسائط طولی عوالم امکانی بگیرید عالم جبروت که میاد اون نور رو تعین میده به عقل.
بعد همون نور باز انقدر همون عقل، اصلاً عقل خودش وجودش نوریه.
حالا فرصت نشد من بله اسفار ملاصدرا و فرمایشات خود حضرت استاد آماده کرده بودم که توضیح میدن اینها رو.
که اصلاً خود عقل، عقل کل یا عقل اول، اولین تعین نوریه.
یعنی نور، خود نور.
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور/۲۴:۳۵)
خدا نور آسمانها و زمین است.
اولین تعیینه که خود نوره میگیره میشه عقل.
حالا اون شدت نوره دیگه. اون میخواد دوباره بیاد تنزل پیدا کنه به عالم بعدی نمیشه.
اصلاً ظرفیتش رو نداره عوالم پایینتر، پاییندست.
یک عالمی به نام ملکوت وجود داره که اون رو بتونه معتدل کنه.
حالا اصطلاحاً به جهت سهولت فهم بگیم.
اون رو پرورش بده، بیاره تبدیلش کنه بده به عالم ملک.
یعنی همون نور رو، شدتش رو، کثرت بده.
دقت بکنید شدت نور رو که هرچی میری بالاتر نور شدیدتره چون وحدته.
میای پایین نور ضعیفتره چون کثرته.
بالا قدرته، پایین ضعفه.
چرا ضعف حاصل شده؟ منشور، شما وجود حضرت زهرا یا ملکوت رو بگیر منشور نور.
اون شدت نور خورده به وجود ایشون یا به عالم ملکوت منشوره دیگه، پخش کرده نورو به اشخاص و افراد.
شده عالم کثرات.
عینیت پیدا کردن و عالم ملک.
حالا اگر حضرت زهرا، حالا عالم ملکوتو از اونجا ورداری چی میشه؟
نمیشه. اصلاً چیزی پیاده نمیشه.
عالم دیگه، عالم ملکی وجود نداره.
زندگی معنا نداره دیگه.
یعنی چگونه اون واجب پیاده بشه بیاد؟
چون واسطه رو برداشتی. این برازخ که همیشه میگیم خیلی مهماند.
حامل شاملاند. حائلاند.
حائل شامل. از دو طرف.
حائلاند، پردهاند، حجاباند.
اما شاملاند. هم جنس بالا رو دارن هم پایین رو. برای همین فرمود:
«لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ» «لَوْلَا عَلِيٌّ لَمَا خَلَقْتُكَ» «لَوْلَا فَاطِمَةُ لَمَا خَلَقْتُكُمَا»
اگر تو نبودی افلاک را نمیآفریدم؛ اگر علی نبود تو را نمیآفریدم؛ اگر فاطمه نبود شما دو تن را نمیآفریدم. (نقل حدیث قدسیِ جلسه؛ سلسلهٔ طولی لاهوت / جبروت / ملکوت)
اگه تو نبودی افلاک رو خلق نمیکردم.
یعنی لاهوت نباشد. شما فکر کنید ذیل واجب الوجود، عالم وجود، ذات غیبی لاهوت نباشه.
یعنی اسماء و صفات منتشر نشن از ذات الهی دیگه.
اونو بردار. وجود مقدس پیغمبره دیگه.
چی میمونه؟ هیچی. لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ.
حالا فرمود لَوْلَا عَلِيٌّ لَمَا خَلَقْتُكَ.
اگر علی نبود یعنی چی؟ یعنی جبروتو بردار.
جبروت برداشته بشه، لاهوت چگونه بیاد پایین بشه ملکوت و ملک؟
باز خلقت نیمه کاره میمونه.
ممنون عزیزم، لطفاً. یا بعد فرمود لَوْلَا فَاطِمَةُ لَمَا خَلَقْتُكُمَا.
یه عده آدمایی که زبان نفهمن جسارتاً از اهل فن علم رو اخذ نکردن از سرچشمه نگرفتن حتی تو لباس پیغمبر هم هستن متأسفانه.
برمیگردن میگن یا حدیث رو رد میکنن میگن این حدیث جعلی است یا میگن که حضرت زهرا مقامش بالاتر از مولا و پیغمبره.
نخیر، این تو یه سلسله طولی رو ببین که از اگر ملکوت رو که وجود مقدس حضرت زهراست برش داری، دیگه خلقت ادامه پیدا نمیکنه بشه عالم کثرات.
ظهور پیدا کنه عینیت و اشخاص و افراد و یعنی اسماء بشن اشیاء.
و دیگه خلقت نیمه کاره میمونه اصلاً.
عبث و بیهوده میشه از این حیث.
ممنون. خواهرها اگر سوالی دارن بدید اونور، لطفاً.
چی بگم صادر نخستین؟ سوالتونو قشنگ بیان کنید لطفاً.
میشه میکروفونو بگیرید من صداتونو قشنگ بشنوم؟
ببخشید. سلام علیکم.
سلام علیکم رحمت الله.
حقیقت شما فرمودید که همه چیز از عقل اول نشأت گرفته و اینا، من راجع به این مقام صادر نخستین یه خرده قاطی کردم.
خب این مقام مثلا این جایگاه صادر نخستین کجاست؟
چی میشه این اینا؟ صادر نخستین.
حالا یکی از آقایان هم سؤالش این بود اصلاً.
یکی از خواهران پیش از سؤال شما حالا شاید خودتون بودید.
بالاخره تکلیف صادر اول چی میشه اینجا؟
اگر خوب توجه به بحث کرده باشید، صادر اول که نفس الرحمن نفس رحمانیه.
مقید به قید اطلاق کلیه اما مقیده به قید اطلاق که حضرت حق متعال دیگه اون قید رو هم نداره.
مطلقه بدون قید.
که عینیت و ماهیت؛
ماهیتش میشد عینیتش اصلاً بودش عینِ ماهیتش حضرت حق که همه جا رو پر کرده.
الصَّمَدُ الَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ.
اون حالا دقت بفرمایید وقتی خود ذات غیبی میخواد اون «هُوَ» را میگوییم؛
ذات غیبی را میگویی «هُوَ». دیگه الله نگید اشتباه نگیدا الله مرتبه ظهور اسماءه.
الله اسمه دیگه. درسته اسم جامعه همه اسما به او برمیگردن اما اسمه.
درست شد؟ مطلقه اما قید داره.
قید داره یعنی مقید به قید اطلاقه.
الله خود ذات غیبی مقید به قید اطلاق نیست.
صادر اول چه میکنه؟
اینجا حکمش چیه؟ برای سهولت فهم مثالی که بزرگان اهل معرفت میزنن میان مثال نفس خود ما رو میزنن.
اصلاً از این حیث تو اسفار هم حضرت استاد در شرح اسفار ملاصدرا همین رو می فرماید.
از این حیث اصلاً بهش میگن نفس رحمانی.
که نفس یک اطلاق داره، کلیه، مقید نیست، جزئی نشده، تبدیل به کلمات و اینها نشده.
یعنی به حروف. شما میگی این کلیه مقید نیست به هیچ قیدی.
به قید فقط به قید اطلاق مقیده.
جزئی نشده. خب بهش میگن نفس.
این نفس وقتی میاد که کلیه و بهش خلق هم نمیگن چون حد نداره.
خلق نمیگن بهش میگن صادر.
صادر از من شد. این صدور منه خلق من نیست چون حد نداره.
اگه خدا اجازه بده الی الابد من نفسم میره.
میره اوکی بره. یه چیز کلیه.
از ذات من منتشر شده.
خب منبع اصلیش، سرچشمه اصلیش چیه؟
اون حقیقت وجودی منه.
اون، او، او، اون که ما اسمی براش چون اسم بذاریم مقیدش کردیم.
خب اون وقتی خودش رو به یکباره به صورت کلی به قید بدون عرض شود، حد بدون ماهیت خودشو نشون میده میشه نفس.
این نفس وقتی میاد به کمک فم زبان به مخارج حروف برخورد میکنه، میشه الف، میشه ب، میشه پ، ت، ث، چ همینطور اینا بعد با هم خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا
کلاً زوجزوج؛ کل ممکن زوج ترکیبی.
وجود به علاوه ماهیت.
وجود رو از نفس میگیره، ماهیت هم از اون به حقیقت اون مخارج حروف، برخورد به مخارج حروف به کمک فم و زبان و سقف دهان و اینا تبدیل میشه اون نفس کلی
مقید میشه به چی؟
حد، به ماهیت. میشه الف؛
حالا اینا با هم ازدواج میکنن میشن کلمه.
اینا با هم ازدواج میکنن میشن جملات.
اینا با هم ازدواج میکنن میشن مفاهیم، موضوعات.
حالا از اونجایی تا وقتی که مقید نشده به حد، کلیه.
بهش میگیم نفس. وقتی مقید شد دیگه تعین پیدا کرد میشه خلق.
این فرق خلق و صادر رو الان متوجه شدین.
حالا اینو برو پیاده کن در عالم خارج.
ذات غیبی وقتی خواسته دست به خلقت بزنه یعنی حد و اندازه بده به اشیا، اول از خودش صادر کرده.
چی رو صادر کرده؟ کمالاتشو.
اون کمالاتی که از حضرت حق صادر شده چیه؟
الان بگید. اسمش چیه؟
کمالات حق. آفرین.
اسماء حسنی و صفات اولیا.
اسماء و صفات هنوز تعین نگرفتن مثل نفس کلیان، نفس، نفس ما.
بهش میگن نفس الرحمن، رَقٍّ مَنْشُورٍ، نور مرشوش.
جان؟ بله قبل از لاهوت.
اون، نه اون ذات غیبی قبل از لاهوته.
آها الان تطبیقشو خودتون بدید.
الان من دارم میگم الان دیگه بعد باید من از شما بپرسم الان تطبیق بدید.
وقتی که نفس، نفس الرحمن ظهور کرد، وقتی که برخورد که آخه کلمات وجودی نظام هستی میخوان تعین پیدا کنن.
کلمات، کلمات که الان ما صحبت میکنیم به این میگن کلمات.
اصلاً کلماتو از نظر علامه رفعی قزوینی قبلاً گفتیم چیه؟
ظهور باطنه. باطن حق با نفس الرحمن آشکار میشه.
وقتی ماهیت میخوره، حد با وجود این دو تا با هم جمع، کل و ممکنه زوج ترکیب با هم جمع میشن.
سعه و اندازه و قدر هر کسی مشخص میشه.
از اونجا به بعد دیگه تعیناته.
ما الان گفتیم اولین تعین چیه؟
عقل. عالم عقول عالم جبروت.
مافوقش میشه چی؟ عالم اسماء و صفات.
الان اینجا گفتیم کمالات الهی که ظهور میخواد بکنه، میخواد اون کمالات الهی که میخواد ظهور کنه، عینیت پیدا کنه بهش میگن اسماء و صفات.
اون تو چه اثرات مثل خورشید، شدت نوری خورشید رو ببین.
اومده زده همینطور پرتو پرتو شده کثرات.
حالا بعضیا اومدن گفتن که چون شما داری میگی عالم الوهیت بالاخره میگی عالم اسماء و صفات، اسم اسماء، صفاته.
باز اسم مقیده، حد داره.
الله حد داره.
الرحمن، الرحیم، اسمه.
درسته؟ رحمانیت خدا صفتشه، کرمش صفتشه.
باز چگونه چگونهست که شما، شما داری میگی صادر اینکه باز قید خورده.
اینو چجوری حلش کنیم؟ میگیم که اونجا اشتباه نکنید.
در لاهوت صفات و اسماء بدون تعینند.
ظهور اسماء و کمالات نه اینطوری بگیرید.
لاهوت رو بگیرید کانال اخذ فیض از ذات غیبی به مرتبه مادون که جبروته.
حالا تو خودت اینو پیاده کن. شما یه ذاتی داری که ازش بیخبری که حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ» از اون صد وجه علامه یکیش اینه دیگه.
اگر ازش بیخبری پس نمیشه نفست رو بشناسی.
نفست رو نمیتونی بشناسی، پس پروردگارت رو هم نمیتونی بشناسی.
منتها حقیقتشو نمیتونی بشناسی، نه اطوارشو، نه اسماء و صفاتشو.
حالا اون حقیقت در من که ازش بیخبرم، خب اون میخواد تجلی کنه، میخواد خودش رو نشون بده.
حالا اون حقیقتی که من ازش بیخبرم روح منه.
اون روح میخواد تجلی کنه بیاد به مراتب مادون.
میخواد ظهور کنه.
اصلا اسمِ ظهور میآید روش یعنی کثرات.
اما ابتدای کثرات، ابتدای ظهوره هنوز تعین پیدا نکرده به صورت عقل.
کلیه. یه حقیقت کلیه.
به اون میگن چی؟ صادر، مقام صادر اول در درون خودمه.
یا لاهوت یا قلب که مقامِ دیدن حقایق.
کمالات وجودی من در روحم مندمجه به صورت کلیه، خب؟
اما میاد تو قلب دیده میشه مثل نفس.
این نشون میده که من هستم. من حیات دارم.
این نفس کلی. حالا قید نبره که.
این وقتی خورد بعد اولین تعینی که کلمهای که از این حالت کلی ایجاد شد تو وجود من میشه عقلم، عقل منه.
بعد همینجوری مراتب میاد تا پایین همه دیگه زایده عقلن.
اون مراتب صادر اول و اینا قابل درک برای عموم مردم نیست.
یکی از دلایلی که خیلی از اون حرف زده نشده، پیغمبر، اهل بیت، اولیا خدا هم خیلی نمیزدن چون قابل درک برای همه نیست.
اینا حرفهای سریه، رمز و رازه و ولی عقلو دیگه همه میتونن بفهمن.
من الان به شما میگم آقا مفهوم درخت، مفهوم درخت، نه مصداق.
مصداق که این درخت، نه.
مفهوم درخت. کدوم رتبه از رتبههای وجودی شما مفهوم درخت رو متوجه میشه چیه؟
عقلته دیگه. عقل متوجه میشه.
اینو دیگه همه میفهمن. بعد عقل اون مفهوم رو میده به وهم، وهم جزئیش میکنه.
میره سراغ مصداق میگرده که در عالم خارج چیه؟
این درخت چیه؟ دنبال مصداق میگرده.
حالا میخواد ببینش. برای دیدنش قوه خیال میاد به کمکش.
صورت و شکل بهش میده که بتونی ببینیش.
حالا قوه خیال دو مرتبه حس بینایی میاد کمکش.
حس باصره میاد کمکش که اون صورت و شکل رو ببینی.
و الا چگونه ببینی؟ ببین مراتب چه خبره، چه در خارج، چه در وجود ما.
سر من کجاست؟ سر من، سر من.
اجازه بدید که این رو جلسه باید از رو کتاب براتون بخونم.
روش خیلی حرف داریم. حضرت استاد اینجا حرفها پیاده کردن تو همین کتاب شریف شرح اشارات و تنبیهات.
آماده هم کرده بودم نرسیدیم.
سر فعلاً خیلی اجمالی خدمتتون عرض کنم.
سر اون مرتبهایست که ما رو به قول الان حضرت استاد، حالا من عین فرمایش ایشون رو بدون اینکه از رو بخونم بهتون بگم.
اون کانال و جدول وجودی ماست که وصل میشه از اون جدول و از اون کانال به دریای لایتناهی وجود.
مثل قطرهای که بره وصل بشه به دریا.
اون مرتبه و رتبهای که قطره رسید به دریا، اون رتبه رو، اونجا رو، اون منزلت رو، اون مقام رو بهش میگن سر.
یعنی آیا الان قطره رفت تو دل دریا، رسید به دریا.
مرتبه اتصالش به دریا.
اونجا الان قطرهست یا دریاست؟
دریا. دیگه دریاست، دیگه دریاست.
و چون ما اون دریا رو نمیتونیم، اون کل ما جزیم، نمیتونیم بهش احاطه پیدا کنیم، نمیتونیم بهش علم پیدا کنیم.
«يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا» (طه/۲۰:۱۱۰)
آنچه پیش رویشان و آنچه پشت سرشان است میداند، و آنان به او احاطهٔ علمی ندارند.
بهش میگن سر، سر.
بیرون ما کجاست؟
بیرون ما؟ قبل از لا.
بیرون ما میشه مرتبه ملک.
ما میریم تا مرتبه وجوب، وجوب.
باز. مرتبه روح، وجوب روحمون از اون جنس و همون سنخه.
مرتبه وجوده، واجب الوجوده.
وجود، اون دریا، اون دریا؛ از کجا میریم؟
از کجا به اونجا وصل میشیم؟ از طریق سرمون.
مثال دیگهای که میزنن مثل مثال موج و دریاست.
موج آیا چیزی جز دریاست؟
شکن خود آبه. از آب بلند میشه
«إِنَّا لِلَّهِ (بقره/۲:۱۵۶)
ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم.
دو مرتبه برمیگرده به خود آب وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ.
حالا بفرمایین ببینم خود وجود آب چه در موج، چه در دریا با هم متفاوتن؟
احسن. وجود آب یعنی از حیث مائیت، آبیت چی بگیم؟
چه قطره باشی، چه دریا باشی، آبی.
درسته؟ اگر قطرهای حد خوردی، ماهیت خوردی، ماهیت اندازه.
اگر دریایی بازم آبی اما بهت وجودی.
ببین اون دریا میشه همه، همه اطوار وجودی عالم از ذات غیبی بگیم تا عالم ملک همه اطوار وجودی حقن.
برای همین ما عرض کردیم که در خصوص حضرت حق ما یه بار اینجا یه تذکر دادیم خیلی البته یا زهرا؛
شبی که شما تشریف آوردید اونجا، اون شب اونجا گفتیم که حواستون جمع باشه که اگر میگیم ملائکه مجردند، مجرد از مادهاند،
مفارقات، مرسلات، ارواح اینا مجردند حتی رتبه ملکوت یا عالم مثال مجرد مثالیه، تجرد تام نیست.
عالم عقول، عقل ما تجرد تام داره.
باز بالاتر از اونم فوق طور عقلمون، اون دیگه تجرد اتم داره.
خب اینا رو که متوجه میشید.
آیا میتونیم بگیم حضرت حق هم مجرد از مادهست؟
نه از ماده. کیا میگن میتونیم بگیم خدا مجرد از مادهست دستشون بالا.
الحمدلله خداروشکر نمرتون بیسته.
امتحان قبولیید همه. بله خواهرها چی میگن؟.
اگر قرار باشه پروردگار سبحان از ماده جدا باشه، خالی باشه، خالی عن المواد و عاری عن الاستعداد که داریم در خصوص به مجردات.
اگر قرار باشه پروردگار سبحان، در حقیقت مجرد از ماده باشه تکلیف ماده چی میشه اینجا؟
یک، خدا دیگه از صمد نیست.
یعنی یه جا رو پیدا کردی که خدا اونجا نیست.
دو، تکلیف این کثرات چی میشه؟
اینای گسیخته از حضرت حق.
اینا چیان پس؟ اگه گسیختن.
نه استاد. جان؟ خدا ماهیت نداره.
ما نمیتونیم به حد نه، نه.
نفس آره. نفس که ما در تباهمون مثل مثلاً همین شما باشید نه ولی به هر صورت ما هم هم حد میکنیم این رو به اندازه داره.
خدا به هر حال یک ماهیت هم اندازه نداره. خدا ماهیت نداره؟ ماهیت نداره؟
چجوری بگم؟ ماها یه حدی داریم، یه اندازهای داریم.
خدا اون حد و اندازه هم نیست.
مجرده. نه اینکه نفس داشته باشه. نه، نه، نه، نه داری اشتباه بیان میکنی درست متوجه شدی آقا داود.
ولی بد داری بیان میکنی.
ما الان عرض کردیم تو دل بحث که ملا صدرا میگه چندین بار هم حضرت استاد این رو فرمودن که إنّيَّتُهُ عَيْنُ مَاهِيَّتِهِ.
اصلاً نفس انیت حضرت حق، بحث وجود، بودن، وجود است که مشهود ماست.
تو درس اول درس معرفت.
اون اصلاً انیت خدا عین ماهیتشه.
ماهیتش عین انیتشه.
منتها این ماهیت چیه؟ این دیگه حد بردار نیست.
لا یتناهی. اقیانوس بیانتهاى خلق، هستی.
خب اما وقتی میگیم مجرد از ماده، آقا این کتاب ماده است یا نه؟
اگه قرار باشه خدا از این جدا باشه پس این
«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (حدید/۵۷:۴)
و او با شماست هرجا که باشید.
چیه؟ پس این چی میشه؟ الان خدا از صمد اگر باشه، الصَّمَدُ الَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ.
صمد کسیست که همه جا رو پر کرده، هیچ جا از او خالی نیست.
پس این کتاب از او خالیه؟ نه.
خارج عن الأشیاء.
دقت کنید خَارِجٌ عَنِ الْأَشْيَاءِ لَا بِالْمُبَايَنَةِ.
نه دو چیز. بگی خدا یه چیز، این کتاب یه چیز.
یعنی خارج از کتاب هم هستا.
اما نه اینکه خدا خارج از کتاب یه چیز، کتاب یه چیز.
داخل، دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا بِالْمُمَازَجَةِ.
داخل اشیا هم هست. این فرمایش امیرالمؤمنین است.
داخل اشیا هم هست اما نه به صورت مخلوط شده و ممزوج شده.
حالا چی میفهمی از این؟ یعنی آقا این اصلاً این عینیت این کتاب ظهور خود حضرت حقه.
نه که العیاذ بالله حق اومده حلول کرده در این شیء به تمامه.
اگه همه حضرت حق چون بعضیا سنگ زدن به فلاسفه یا علامه طباطبایی و علامه حسن زاده و امثالهم؛
نفهمیدن، زبان نفهم بودند.
گفتند آقا شما میگی این یعنی خدا.
اگه خدا این باشه پس تکلیف این همه کثرات چیه؟
آخه چه حرف بیخودی میزنی؟
اگه من میگم این خداست العیاذ بالله یعنی اولاً خدا رو محدود کردم.
ثانیا این خدا دیگه صمد نیست.
تکلیف این همه ثالثاً این همه کثرات چی میشه؟
اصلاً این حرف، حرف بیخودیه.
یعنی اینکه پروردگار سبحان ظهور کرده به قدر و اندازه این شیء.
این شیء عین بودنش، عین الربط به حضرت حقه.
نه اینکه این همهٔ حق است، نه اینکه خدا حلول کرده در تو.
حالا در خصوص انسان یه حرف متفاوتی ما داریم که چندین بار گفتیم هنوز تو بحث توحید، توحیدیش نرفتیم میترسیم.
الان زوده که همون بحث سره که باید به وقتش بگیم که انسان تنها موجودیست که از حیث افعال و صفات و یا اسماء و ذات و ذات و ذات به وزان حق آفریده
شده. اینطوری وقتی نگاه میکنی حقیقت نفست، حقیقت نفست رو نمیتونی بشناسی چون مثل قطرهایه که وصل شده به دریای وجود.
اصلاً لایتناهیه، انتها نداره.
به وزان حق آفریده شده انتها نداره.
پس نفس هم به نظر-- الان با این حرفی که من زدم نفس انسانی ماهیت برداره؟
حد میخوره؟ حقیقت نفسها؟
نه، نمیخوره. تو یکی از اصول هم حضرت استاد همین رو فرمود دیگه.
که ازش رد شدیم. پس متوجه سر شدید؟
قصه سر چیه؟ خیلی من با احتیاط گفتم و اون مرتبه.
حالا قبلاً هم یه چیزکی گفته بودیم.
اون مرتبه رو بهش میگن اسم اعظم ما.
اون سر ما که ارتباط ما با کانال وجوده.
مرتبه اخذ فیض ماست. یه اسم دیگه داره بهش میگن حصه وجودی.
اون حسهای که در تمهید القواعد میگه نه، اون نه.
حسهای که در اسفار میگه.
اینا باید اشتباه نشه. حالا بعداً براتون توضیح میدم.
اون مثل هسته خرما، هسته خرما همه چی توش مندمجه دیگه.
فقط کافیه پرورشش بدی بشه خرما بده، بشه درخت خرما.
هسته، حصه، خب؟
حالا اون، اون جاییست که ما فیض رو ازش دریافت میکنیم.
یه وجه دیگهش میشه رب وجودی ما، رب.
سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَىٰ وَبِحَمْدِهِ.
اون اسمیست که اسمیست از اسامی حق که ما مرتبه ارتباط من با ذات غیبیه.
اون رب منه. اونم گرفتن یه ملک.
اون در نسبتش با من میشه رب من، پرورش دهنده من که در طول رب مطلق است.
از سدنه و خدمه و شؤون حقه.
نسبتش با خدا چگونه است؟
جزو ملائکه مهیمینه.
اصلا یک پارچه در هیمان الهیّه.
کأن دو صورت داره، دو وجه.
یه وجهش دَانٍ فِي عُلُوِّهِ، عَالٍ فِي دُنُوِّهِ.
یه وجهش به سمت حضرت حقه در هیمان الهیّه چون وصله به دریای لایتناهی وجوده، اون ملک.
یه یه وجهش به طرف ماست که نیازهای ما رو بتونه مرتفع کنه، رزقمونو بده، قوتمونو بده.
از طریق اون به ما رزق میرسه دیگه.
ما رو تدبیر کنه، مدیریت کنه.
به این میگن رب. الحمد لله رب العالمين یعنی مدیریت همه عالم با اوست.
تدبیر کننده است، روزی دهنده است، قوت بخش است، حی و حیات میده.
بله استاد من از مثالهایی که شما گفتین، همین که فیض برداشتی، اگه بخوایم بگیم که خدا روشه منبع فیضها، خب این همین جوری میاد پایین به واسطه آلات
و وسایل که مثلاً مادون در عرض رو تا به پایین که ما اون فیض رو دریافت کنیم.
بله دیگه همینطوری میاد تا-- اصلا این فیض، این پایین، مرتبه مادون، این بدنی که الان اینجا ما داریم از از کجا داره فیض میگیره این بدن؟
از نفس حالا اسم نمیاریم از مرتبه مافوقش، از مافوق خودش.
حالا میخوای بگی قوه خیال، میخوای بگی عقل، قلب.
اسم نمیخوای بذار. از باطن خودش داره فیض رو دریافت میکنه.
چرا این بدن میمیره؟ موت.
نفس نفس توجهش رو از این بدن برمیداره.
دیگه این بدن رزق نمیگیره از نفس.
تموم میشه. تدبیر نفس نسبت به بدن تموم میشه.
رهاش میکنه. منتها به جهت تعلق خاطری که یه عمر با هم بودن، اون بحث ملاصدرا که یه روز گفتیم خیلی هم چالشی و شیرین شد.
به جهت اثری که از نفس در این بدن هست، این بدن دفن میشه کأن یک چیزی به عنوان قوه خیال هنوز تو این بدن هست که میتونه خاطراتش رو مرور کنه.
مثل اینکه شما میخوابی خاطراتت رو مرور میکنی.
هر چیزی که تو روز باهاش محشوری همونو به صور و اشكال میبینی.
اگه چیزای خوب محشوری نور میبینی، اگه چیزای بد محشوری ظلمت میبینی.
اونجا هم همین شکله اون بدن، اون میشه از حیث حالا یا روح و ریحان بهشتی یا عذاب قبر خدایی نکرده. خب
اجازه بدید که دیگه بس کنیم.
فکر کنم بیشتر از یه ربع هم سؤال و جواب داشتیم.
من خواهشم اینه که یه ذره منو کمک بدید که دیگه نهایت درسمون تو یه ساعت تموم شه.
کمک بدید که، کمک بدید دیگه خیلی شما باید کمک بدید با طهارت بیاید چرت نزنید حوصله داشته باشید بحثو خوب بگیرید مباحثه کنید جان شما هر چقدر آمادهتر
باشه من نیاز به تکرار مکررات ندارم.
زودی میریم جلو. هر جلسه من خیلی حرفهام تکراریه.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين صلوات.
اللهم صل على محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد