د
دروس معرفت نفس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۳
دارای متن همگام
کلاس معرفت نفس — ۳۰ مهر ۱۴۰۴
دعای هنگام ستایش · نفس مطمئنه · مباحثه · حکمت و تقوا · عقل کل و ولایت
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۷:۳۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱ سرفصل
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
۰:۰۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم اياک نعبد وایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمہ و اسال الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
در پیشگاه پنج شهید خوشنام هستیم ان شاء الله که امام عصر عزیزمون هر کجا تشریف دارند به برکت این شهدا توجهی به ما کنند و ما را مشمول ادعیه زکیه
خودشون کنند. برای حضرتش و همه فداییهاشون صلواتی ختم بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
هدیه دعای هنگام تعریف دیگران (نهج)
به فضل الهی هدیهای که امروز تقدیم میکنیم هم توصیه سه جملهش توصیه اساتید بوده که عرض میکنم کل سه جملهست.
به دو نحو در نهج وارد شده این روایت که تقدیم میکنم خدمتتون یک دعاییست که وقتی کسی از ما تعریف میکنه،
تمجید میکنه بالاخره نفس گول زننده است.
رهزنی قوه وهم و خیال، مداعبات نفس اینها بیچاره میکنه آدمو.
مخصوصا بنده که به شدت گرفتارشم.
مخصوصا بعد از شهادت مجاهدمون.
دیگه واقعاً دیگه این تعریف و تمجیدا به اوج رسید که من اصلاً وحشت کردم، ترسیدم.
واقعاً وحشت کردم. خدا رحم کنه.
یکی در اگر خواستید بدونید کجا اومده، یه وجهش در شرح حکمت صد نهج نسخه صبحی صالح مراجعه کنید اومده.
در شرح نهج البلاغه استاد مکارم شیرازی به عنوان پیام امیرالمؤمنین اونجا اومده منهاج البراعه مرحوم آقای خویی آورده.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آورده.
خلاصه جاهای دیگه مختلف هست.
اونم این چنینه که هنگامی که کسی رو پیش
رویش میستودند امیر المومنین این چنین میفرمود که "اللَّهُمَّ إِنَّكَ
أَعْلَمُ بِي مِن نَّفْسِي".
آروم میخونم بنویسید. هر دو وجهش هم بنویسید.
حالا هر کدوم که دوست داشتید دوتاش هم آمده.
یکیش اینه "اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعْلَمُ بِي مِن نَّفْسِي" یعنی خدایا تو قطعاً تو به من آگاهتر از نفس خودمی.
"اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعْلَمُ بِي مِن نَّفْسِي".
جمله بعد "وَأَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْهُمْ".
"وَأَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْهُمْ".
من به نفس خودم از اونها آگاهترم.
"اللهم اجعلني".
دو تا منبع دیدم یه جا اللهم یا مفرد ثواب "اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي خَيْرًا مِمَّا يَظُنُّونَ".
به به چقدر زیباست.
خدایا از اونی که اینها گمان میکنند منو بهتر قرار بده.
گمان اینا درباره من چیه؟ تو بهترش رو قرار بده.
خیلی شیرینه دعا. خیلی عالیه.
خیلی این دعا بگیره کار تمومه.
جمله آخر پس این جمله رو یه بار دیگه تکرار کنم.
"اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي خَيْرًا مِمَّا يَظُنُّونَ" از ظن و گمان میاد.
"مما يظنون". جمله آخر "واغفر لي" باز تو بعضی از منابع هست "واغفر لنا".
"وَاغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ".
"وَاغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ".
خدایا ببخش به من اون چیزایی رو که "لا يعلمون" اینا نمیدونن یا ببخش بر ما.
این یک متنه.
یه متن دیگه هست که تقریباً مثلاً یه کمی کمکی همچین بیشتره.
خیلی نه البته. در خطبه صد و نود و سه نهج مراجعه کنید.
متقین ببخشید. في صفة المتقين.
که متقین چه کسانیاند؟
یکی از خصوصاتی که مولا فرمودن اینه.
اذا زکا احد منهُم.
هر وقت فردی از اونها به پاکی ستوده میشه یعنی به پاکی ازش یاد میکنند، ازش تعریف میکنند،
متقین اینطوریاند. خاف اولین نشونهش اینه خاف مما میترسند از اون.
از اون حرف میترسند.
اینطوری نیست خوششون بیاد.
فرار میکنند از اون حرف. خاف مما يقال له از اون چیزی که میگن میترسند.
فيقول حالا اینو میگن.
پس میگم میخوایم انشاالله اهل تقوا باشیم این فرمایش مولا است دیگه.
یا اون دعا رو مثل همه تقریباً بعضی عبارتش فرق میکنه یا اونو یا اینو.
اینم آروم میگم بنویسید هر کدوم دوست داشتید.
انا اعلم بنفسی من غیری.
انا اعلم بنفسی من غیری.
من به نفس خودم به جان خودم از غیر خودم آگاهترم.
جمله بعد. و ربی اعلم بی، و ربی اعلم بی منی بنفسی.
و ربی اعلم بی منی بنفسی.
یعنی و پروردگار من از من هم به خودم آگاهتره.
اعلمه. جمله بعد.
اللهم حالا این دیگه حالت دعایی پیدا میکنه.
سه تا جمله دعایی اینجا داره که بعضی از اساتید دیدم توصیه کردند و این سه جمله رو از شاگردان علامه طباطبایی علیه الرحمه و الرضوان شنیدم که هر
وقت کسی ازش تعریف میکرده میشنیدم که زیر لب داره این سه جمله رو میگه علامه طباطبایی.
حالا توی روایتی هم کاری به اون نداریم از بعض از روایت حالا کتب سـ- سهاه اهل تسنن دیدم که دومی هم وقتی ازش تعریف میکردند این سه جمله رو میگفت
که البته من بعید میدونم.
یه اـ یه همچین چیزی از دهان چنین کسی بیرون بیاد.
این مال خود مولاست.
بله دیگه صفات متقین.
خب خطبه صد و نود و سه. این سه جمله چیه؟
که وقتی از ما تعریف کردند.
اللهم لا تأخذنی بما يقولون.
اللهم اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ.
خدایا به اون چیزی که میگن ما رو مواخذه نکن.
وَاجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ.
وَاجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ.
و منو بهتر از اون چیزی که اینا گمان میکنند قرار بده.
وَاغْفِرْ جملهی آخر.
وَاغْفِرْ لي ما لا يَعْلَمون.
وَاغْفِرْ لي ما لا يَعْلَمون.
ببخش برای من اون چیزی که اینا نمیدونن.
نمیدونن من چه کردم، چه، چه ها کردم.
واقعا همینطوری هست. اگه ستّار العيوب حضرت حق نباشه، اگه اسم از ستّار حضرت حق پیاده نشه، امام صادق صلی الله علیه فرمود چه اتفاقی میفته؟
جنازه هاتون رو زمین می مونه.
غفر هم حاضر نیستید همدیگه رو بکنید.
خیلی آقا حالا اینجا توجه کنین.
این هدیه امروز ما به شما بود که بالاخره من حتی الان از-- تو آسانسور داشتم میومدم از ساختمانمون پایین بیام تو کلاس، یه نفر اونجا ما رو دید حاج
آقا، شهید زنده.
آه دورت بگردم شروع کرده بود.
من همونجا سریع از جیبم درآوردم شروع کردم با صدای بلند حالا ملت هم چند تایی تو آسانسور بودن زن و مرد.
گفت این حاج آقا چی داره میگه؟
چه خول شده؟ شروع کردم.
اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَعْلَمُ بِي مِن نَّفْسِي همین طوری میگفتم.
حالا شیرینه انشاالله همین دعا بگیره توجه کنید به مضمونش.
یعنی این دعا اگه بگیره خیلی خوب میشه.
خیلی قشنگ میشه. خیلی هم مراقب باشیم.
من یه خواهشم حالا که این رو عرض کردم تو دل هدیهمون خواهش میکنم از شما که دیگه هم سفره شدیم.
داریم یواش یواش خو میکنیم با هم و رفاقتمون داره مستحکمتر میشه.
و از شهادت مجازی ما یه مقدار این بیشتر مشخص شد که این علقه ها از جای دیگه است.
ربطی به این پوست و استخوان اینا نداره از جای دیگه است.
الذين آمنوا وعملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا.
اینا این شدت محبت از جای دیگه است.
هیچ ربطی به بنده و شما نداره.
از محیط از وادی ولایت है.
مثلا خواهشی که از شما دارم تو هیئت خودم یا زهرا بارها من عرض کردم.
من همیشه عرض که از دو کس ضربه خوردم.
یکی جسارت میکنم یعنی کسی که آدم رو، به آدم توهین میکنه، آدم رو پایین میاره، شأن انسان رو حفظ نمیکنه، لودگی میکنه، شوخیهای بد میکنه و اینا.
یکی هم کسی که بیش از حد آدم رو بالا میبره.
اینم خوب نیست. من خواهش میکنم مطلقاً از بنده تعریف نکنید.
من گرفتارم، گرفتارم.
اینو واقعاً دارم میگم. گرفتاریم بیشتر میشه.
اگه دوست دارید گرفتاریهای من بیشتر بشه تعریفم بکنید.
بعد گرفتاری خودتونم بیشتر میشه چون چیزی که در من نیست رو دارید به من میچسبونید، خودش یه تهمته.
همین که شما الحمد لله بنده رو تحمل کردید این غریبه دل.
داره دیگه نزدیک سی جلسه میشه.
واقعاً بنده رو تحمل کردید تا همین جا خیلی ممنونم از شما همین.
بدیهای بنده رو ندیدید.
خدا به شما جزای خیره کثیر بده.
پیش از اینکه بریم حالا اونم خودش بحثه، درسه ببخشید نکتهای که الان عرض میکنم قبل از خوندن اصول این خودش درسه.
بسیار هم درس مهمیه.
ما معمولاً تو جلساتمون یا قبل از اصول مقدماتی رو میگیم یا بعد از اصول تکمیلی رو عرض میکنیم.
میخوام از کتاب اشارات و تنبیهات استاد عین-- اشارات میدونید اصلش مال شیخ الرئیسه دیگه.
این کتابی که دست منه جلد نهمه، مال نعمت نهمه.
اشاراته. مربوط به مقامات العارفینه.
بگیرید بخونید.
مخصوصاً این مجلدش رو.
جلد نوه رو حتماً بخونید.
مقامات العارفین خیلی به دردتون میخوره.
اشارات و تنبیهات. حالا تنبیهات یعنی آدم رو متنبه میکنه، بیدار میکنه، هشداره.
درست؟ خود تنبیهاتش رو آدم میخونه گیج میشه.
چه عمقی داره فرمایشات شیخ.
چه برسه به اشاراتش که میگه اون دیگه تو گردهی هرکسی طاقتش رو نداره.
میگه اشاره میکنم رد میشن.
همون رو خواجه نصیر طوسی اگه رو این مجلد بعد از کلاس بهش نگاه کنید دوست داشتید نگاه کنید یا عکس بگیرید، جلوش زده ابن سینا یه خط گذاشته خواجه
نصیر طوسی چون ذیلش خواجه نصیر یه شرحی داده به اشارات.
بعد پایینش نوشته حضرت علامه حسن زاده.
خب سه نفر اسم توش خورده.
منظور اینه که علامهها میان چیکار میکنن؟
قشنگ شرح مبسوط میدن به این شکله.
الان این که دست منه از این جهت خیلی قشنگ و خوبه که هر سه تاش توشه.
حالا این من فرمایش خود حضرت استاد رو ذیل فرمایش شیخ الرئیس و خواجه طوسی در فصل دوم بعد از اینکه تعریف زهد رو میگن میخوام برای شما بخونم.
به چه جهت این رو میخونم؟ به جهت اینکه خب ما لابلای بحثمون در حوزه عقل نظری بعضاً عقل عملی هم میگیم برای اینکه انشاالله یه مقدار ز-- سرعت حرکتتون
بیشتر بشه. این از جمله اون مطالب یا هدیههایی که ما تقدیم میکنیم.
بعضاً بعضیا گمان میکنند که هرچی ما اینجا هدیه میگیم، هدایایی که تقدیم میکنیم همه رو باید انجام بدن.
من از یه نفر شنیدم ترسیدم.
حتی به عزیزم حسین آقایی بار چون پرسید گفتم نه ح-- اجباراً، الزاماً همشو نه.
انتخاب کنید نسبت به نفستون، به سعای وجودیتون، به حوصلتون، به مزاجتون، به توانتون، وقتتون اقتضا کند و اگر میدونید وسط راه میبرید اصلاً دست نگیرید.
صبر کنید تا موقعیتش فراهم بشه.
فعلاً اینو در یاد داشته باشید اما اون مهماتش که من اونجا مثلا بعضیا رو خیلی تأکید میکنم، اونا رو چرا؟
اونا رو انجام بدید. نکتهای که اینجا حضرت استاد میفرمایند پیرامون همین موضوعه.
که میفرماید اگر بخواید خیلی خودت سر خودتو شلوغ کنی بعد از اصل باز میمونی و نفست به جای نفس مس-- مطمئنه میشه نفس مضطربه.
عنوانی که خود حضرت استاد زدن چیه؟
اضطراب نفس سد راه رشد.
این میتونم عرض کنم خدمتتون که متأسفانه سد راه بسیاری از ماست.
یکیش میتونه همین شلوغ کردن دور و بر خودت باشه که دیگه اصلاً دیگه حوصلت دیگه سر میره، توانت تموم میشه.
نه این کار اشتباهه.
مزه مزه کن. دعا رو، ذکر رو، نماز و خطومات اینا رو باید بخوریشون مثل عسل.
وقتی میبینی کامل لذت نمیبره ولش کن.
این یکی از راههای ظرفیت سنجیهها.
حالا به وقتش انشاالله دربارش صحبت میکنیم
حضرت استاد میفرمود با پراکندگی خاطر نمیتوان به جایی رسید.
نفس باید مطمئن و آرامیده باشد.
«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿٢٧﴾ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ﴿٢٨﴾» (فجر/۸۹:۲۷–۲۸)
ای نفسِ آرامگرفته، به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که خشنود و پسندیدهای.
در مقابل آن نفس مضطربة است که بحثش خواهد آمد.
نفس حتی در کارهای تعلیم و تعلم و تحصیل معارف هم اگر مضطرب باشد به جایی نمیرسد.
به فرمایش بعضی از آقایان و اساتید ما رضوان الله علیهم حتی در عبادات و دستور العملها نیز چنین است که اگر دستور العملها آنچنان زیاد شود که انسان
دش- دستخوش اضطراب گردد، به جایی نمیرسد.
مثلاً یک دستور، ببین چقدر شیرین خود حضرت استاد مثال میآورد که قشنگ بفهمیم.
مثلاً یک دستور برای بعد از نماز مغرب، یک دستور بعد از نماز عشا، شب چطور؟
قرآن چقدر؟ سحر چطور؟
بین الطلوعین چطور؟ دیر نرسم، وقت دارد میگذرد.
آن یکی ناتمام، این یکی چه هوف غیره.
با این وضعیت که انسان دچار اضطراب است به جایی نمیرسد.
یک بار در محضر یکی از اساتید بودیم، یکی از رفقا دربارهی یک خ-- یک، دربارهی یک نرسیدنش اظهاراتی کرد، گلایه میکرد که من خیلی دورم نمیرسم،
به کارهام نمیرسم، به خطوطاتم نمیرسم و امثالها.
استاد فرمود که درس و بحث شما زیاد است.
یه جایی دیگه، اینجا نفرموده کی.
در شرح مسواک العنس ابن فناری صوتش رو که من درس، عین درس رو گوش میدادم هست تو گوگل سرچ کنید.
دیدم اونجا که فرمایش داشت سر درس حضرت استاد فرمودند محضر علامه طباطبایی بودیم.
اینجا اما تو کتاب نیاورده. منظور از استاد اینجا علامه طباطبایی.
ایشون حضرت علامه طباطبایی به اون شخص که گلایه داشت از اینکه دوره و نمیرسه و اینها فرمود که درس و بحث شما زیاد است، کمی جمع و جورش کن.
البته باید تحصیل کرد و علم آموخت.
و یک وقتی خدای نخواسته خیالات انسان را از مسیر تکاملش باز ندارد.
ره چنان رو که رهروان رفتند.
الگویتان باید علامه حلی، شیخ طوسی، شیخ مفید، خواجه نصیر، شیخ بهائی، ملا صدرا و دیگر مشایخ و بزرگان باشد.
شما درس بخوانید، بحث هم داشته باشید ولی خودتان را هم فراموش نفرمایید.
سعی کنید از ملت ابراهیم خلیل بوده باشید که خیلی این دعا شیرینه.
این فرمایشی که تو قرآن اومده مستحبه که بعد، قبل از نماز بخونید.
إن صلاتی حضرت ابراهیم فرمودن
«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (انعام/۶:۱۶۲)
بگو: همانا نماز و عبادتم و زندگی و مرگم برای خدا، پروردگار جهانیان است.
یعنی مطلق شئونات من، همه کارهام، موت و حیاتم، زندگیم، نمازم، همه، همه و همه لله برای خداست رب العالمین.
اینطوری آدم زندگی کنه نفس کشیدنش هم برای خدا باشه شیرین میشه.
بعد رفته رفته میره به جایی که دوست داره نفسش رو هم با خدا تنظیم کنه.
میفته به ذکر nefsi یا nafsi حالا به وقتش عرض میکنیم.
نه که از روی عرض شود خشک مقدسی و مقدس مآبی و اینها بره دنبال این چیزا.
که مثلا بگه لا اله الا هو لا اله الا هو اینطوری میره تمرین میکنه بعد میبینی نماز تا بهش قضا شده هی داره میگه لا اله الا هو بخوره تو سرت این
لا اله الا هو. یعنی چی؟ ترک کن آقا همین برات امر مشبه میشه فکر میکنی که آره خبریه.
نمازتو درست کن. هر چیزی به وقتش.
بله میفرماین که به این ذکر خو کنید.
انسان بدون این بذر افشانیها شکوفا نمیشود.
جناب حضرت امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام به شاگردش کمیل در نهج البلاغه فرمایشی دارد که در آن علما را به زارع و کشاورز تشبیه فرموده است.
علما رو به زارع و کشاورز تشبیه میکنه مولا.
این بیان حضرت را بشکافید.
فرمایش امروز دستور حضرت استاد به تک تک شما.
میفرمود که... یه بار دیگه میخونم.
جناب حضرت امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام به شاگردش کمیل در نهج البلاغه فرمایشی دارد که در آن علما را به زارع و کشاورز تشبیه فرموده است.
این بیان حضرت را بشکافید تا نکات ظریف آن را دریابید.
این زارع اول باید زمین را آباد کند، سپس شیارش کند، شخمش بزند.
بحث کاوش کردن و زیر و رو کردن و شکافتن است.
بحث کردن. میگه همینطوری کتابو نخون.
فرمایش استاد و معلمو اینطوری میشنوی و نمیفتی به بحث.
که بارها عرض کردم. میگم میخواید تثبت وجودی پیدا کنید و تثبیت بشه تو وجودتون راهی جز بحث نیست.
یعنی مباحثه.
حتما مباحثه داشته باشید.
آنگاه باید در، در آن بذر افشان یعنی با مباحثه میشکافی زمین و شخم میزنی بعد بذر معارف رو میکاری و منتظر بماند تا راه رشد و شکوفایی آن هموار گردد.
به هر حال باید مواظب باشیم از درس و بحث نیفتیم درس و بحث هم باید لله باشد و از طرف دیگر باید مراقبت هم داشته باشیم و آثار قلمی و لسانی هم داشته
باشیم. یعنی هم بگیم هم بنویسیم.
آن که کامل و اکمل است امام است که قطب عالم امکان میباشد و دیگران هر اندازه به آن بزرگواران نزدیک شوند به همون اندازه به قرآن و حقیقت عالم نزدیک
شدند که جلسه پیش همین رو بیان کردیم.
هر چقدر نزدیک شدی به اهل بیت، به قرآن نزدیک شدی و هر چقدر به قرآن نزدیک شدی، تو قرآنی و مقامت همونه، رتبت همونه، اسمت، اسمت همونه.
حالا وقتی که ما میخوایم حرکت کنیم بالاخره باید زحمت کشید.
بدون زحمت که نمیشه. حواسمون جمع باشه که یه وقت این سختی راه رو اشتباه نگیریم.
چون طبعا این راه سخته.
اینو اشتباه نگیریم به اینکه حضرت استاد داره میگه تنظیم کنی، جمع و جور کنی، منظم کنی، به همه کارهات برسی.
خلاصه این چند فرمایش حضرت استاد اینه به همه کارهات برس.
یکی فقط افتاده تو دور بحث و درس و میبینی از ذکرش غافل و از نماز شبش غافل و از زن و بچهش و کارش و غافل.
نه، نه. یکی هم فقط افتاده به ذکر و ورد و ختم و از درس و بحث غافله.
نه. اینم اشتباه است.
به هیچی نمیرسه. همش خط پشت خط.
یکی هم میبینی فقط افتاده دنبال کار، کار، کار از این شغل به اون شغل.
اصن به خیلیا رو من میگم مثلا ما حاج آقا مثلا وقت نمیکنیم که ذکر بگیم یا کلاس درس شرکت کنیم.
خب اینم بده. همش نشانه همه اینها نشانههای نفس مضطرب است.
منتها نکته بسیار، بسیار، بسیار مهمی که میخوام خدمتتون اینجا عرض کنم اینه که اینو این سختی راه رو با این اشتباه نگیریم.
با اینکه کسی دچار نفس مضطربه بشه، نفسش مضطرب شده به جهت شلوغ کردن دور و بر خودش.
و الا شما اصلا همین نماز واجبت رو میخوای بخونی این ریاضته.
سخته آقا. نماز صبح خوندن سخته.
همین واجبت. نماز صبح.
شیرینترین لحظه برای خواب همون موقع است.
اصلا مخصوصا که الانم خدا این کارو کرده بسنجه ما رو.
شیرینترین لحظه است. امتحان کنید.
البته نیاز به امتحان نداره هر روز به، آره، ممتحن است.
جسارت به شما نشه خودم رو میگم. به همین مناسبت از
شما اجازه میخوام یه فرمایش دیگه از حضرت استاد رو جهت تکمله بحث، ذیل کتاب شریف قضا و قدر علامه محمد دهدار براتون بخونم.
این کتابی که دست منه، قضا و قدره.
خیلی کتاب عالی البته بسیار، بسیار ظریفه، خطیره.
چجوری بگم این کتاب؟ باریکبینی شده توش.
یعنی هر کسی توان برداشتنش رو نداره.
یه بخشیش رو من براتون از حضرت استاد ذیل فرمایشات علامه دهدار میخونم که علامه میدونید علامه حسنزاده این کتابو تصحیح کردن، نه شرح، تصحیح کردن.
حالا اینجا حضرت استاد میفرماید اگر سنگی را مثلاً از لب درهای یک بار به سوی نشیب آن حرکت دهند، دیگر لازم نیست که دم به دم آن را حرکت دهند.
یه سنگو شما برو از بالای بلندی یه شیبی، کوهی رهاش کن.
همون اول که هلش میدی که برسه به اون شیب کفایت میکنه.
بقیهش دیگه چه خودش میره. اصلاً نیازی نداره شما هلش بدی.
وقت چیه؟ وقت سقوطه، وقت پایین رفتن.
بلکه مطابق طبعش در حرکت خواهد بود.
طبع سنگ بر اساس جاذبه زمینه که هم تو حرکت کنه بره پایین.
دیگر لازم نیست که دم به دم آن را حرکت دهند بلکه مطابق طبعش در حرکت خواهد بود تا به ته دره برسد.
تا اینجا که مفهومه دیگه، کاملاً مشخصه.
و اگر و اما به عکس از ته دره بخواهند آن را به لب دره برسانند.
اون قوس نزول بود حالا قوس صعود.
باید آنفعان با رنج و تلاش آن را انتقال داد و عاتق آن بود.
چون نفوس انسانی— اینجا منظور نظر منه— چون نفوس انسانی نسبت به مبادی عالیه و
علوم و معارف حقه بدین گزان و مثالاند که به طبع رو به بالا دارند.
نفوس انسان، نفس نسبت به مراتب عالیه، به کسب علم و دانش و معرفت.
مثلاً همین کلاسو میخوای بیای بشینی، طبع طبیعی نفس اقتضا میکنه که انگار میخواد رو به بالا بره، سر بالایی بره، سخت بشه.
اینو یه وقت اشتباه نگیریم با اون چیزی که فرمود نفس مسترعه.
نه این سخته خب باید سختیشو تحمل کرد آنچنان که حجر رو به پایین، یعنی سنگ رو که میندازی میره پایین.
بلکه امر نفوس، بلکه امر نفوس فوق این مثال است.
حتی میگه امر نفوس که من دارم برای شما مثال میارم فوق این مسئله سنگه.
یعنی به مراتب بالاتر از اینه.
چه در سقوط، آسونتر از سقوط سنگ، چه در صعود سختتر از بالا بردن سنگ و صخره و اینهاست.
پس بلکه امر نفوس فوق این مثال است که در آن زمان و مکان دخیل است و این عاری از ماده و احکام متعلق به آن است.
و همین که از رنگ تعلق رهایی یافتند، به قدر علم و عمل و منزلت و فضایلشان حسنه آنها ارتقا مییابد که گاهی یکی ده تاست.
«مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» (انعام/۶:۱۶۰)
هرکس نیکی آورد، ده برابر آن برای اوست.
میگه اینجا چی رو فرمود این آخر؟
نکته بسیار مهمی که حضرت استاد فرمودن.
فرمودن راهش تعلق برداشتنه آقا.
تعلقتو اگه برنداری همینجوری سخته آقا.
این سختی برات میمونه.
اصلاً حوصله-- آخ بله، روزای اول که میخوای بیای سر کلاس، آقا یک ساعت این آقا هم اینقدر حرافه که نشسته پشت سر هم یک ساعت و نیم داره حرف میزنه.
ما خسته میشیم گوش میدیم. این حرف میزنه خسته نمیشه؟
سخته آقا. بعدم م-بخصوص سر ظهر باشه، ناهار هم نخورده باشی، از دل کار هم اومده باشی، چرتت گرفته باشه، هی چشات رو هم بره.
بعضیا هست مثلاً نزدیکه بیفتن به حالت سجده و قشقه و چقدر شما در عالم مثال و رتبه مثالیتون حرفای ما رو میشنوید اینجا.
ما اینجا داریم حرف میزنیم شما در عالم مثالتون.
ما ساعت سه هم تازه داریم هر روز.
ساعت سه تو دفتر خودمون با بچههای خودمون داریم.
حسین آقا اومده میدونه. همون اولش من میگم خب کمربندها رو محکم ببندید برای صعود به عالم مثال.
همه خوابن. حالا همه نگینش دیگه واسه بعضیا.
برای اینکه حالمون عوض شه صلوات بفرستین.
اللهم صل على محمد اللهم صل على محمد آله وصحبه و سلم.
خب. اما قبل از شروع به خوانش اصلها که دیگه اواخر اصلها هستیم، این جلسات اسمش هست حالا ظاهراً دروس معرفت نفس.
اما اونچه که حق قصهست، جلسات، جلسات حکمیاند.
اگر نگیم عرفانی، حکمی یعنی براهین عقلیه، حکمت، فلسفه است.
فلسفه به زبان یونان، یونانیها قبل از تمدن اسلامی، تمدن یونانی هزار ساله بود دیگه.
اصلاً همهٔ کتابهای علمی دنیا به صورت چاپ سنگی همه به زبان یونانی بود.
بعد تمدن اسلامی که پرچمش برافراشته شد زد رو دست تمدن یونانی به این شکل کلا.
میدونی که کلمات با هم قاطی شده، ممزوج شده علتش اینه.
فلسفه زبان یونانی ما باید بگیم حکمت.
یعنی زبان قرآنیش میشه حکمت.
حالا حکمت میخوام یه سرفصل به شما بدم.
یه روزنهای باز کنم به روی شما سنجاق کنم بحث امروز رو به اون جلسه کذایی که در سال آخرین جلسهای که در سالن آمفی تئاتر بودیم.
اگه یادتون باشه اونجا بحث عقل راه رو مطرح کردیم.
عرض کردیم که الهامات از کجا ناشی میشد؟
اون خواهرمون بلند بگه.
شدت عشق. احسن.
شدت عشق یا بهتره بگیم شدت محبت.
چون عشق خودش شدت هُبه دیگه.
هُب شدید میشه میشه عشق. عشق، شدت محبت.
درسته؟ اون، اونجا اون حرف رو زدیم.
حالا الهام منجر به چی میشه؟
عقل راه. عقل راه بله. عقل راه یه چیز کلیه.
شما گفتین در هر، در هر زمینهای در هر نماز خوندی بعدش ببین عقل راهت از این نماز چی بود؟
سوغاتت از این نماز چی بود؟
سوغاتت از این جلسه چی بود؟ از این زیارت چی بود؟
در هم بود صحبتها. متوجه نشدم.
الهام نه عقل راه یه چیز کلیه.
اجازه بدید فرمایش الحمدالله خداروشکر که در مسجد مقدس بلال من نشستم کنار محراب.
هیچ حرفی از خودم ندارم.
هرچه دارم از کلمات بزرگانه.
این کتابها رو با خودم گذاشتم کنار قبور شهدا توسل کردم گفتم شهدا اینا علم منه، همرامه.
برکت بدید. در کتاب شریف کلمات مکنونه یادش بخیر.
اربعینها ما با این کتاب مأنوس بودیم تو راه کربلا.
کلمات مکنونه مال کی بود؟
کی یادشه؟
بله. ملا مصیب.
آفرین. خانوما امروز از شماها جوابترن البته.
احسن به خانوما. ببین مباحثه اینطوری خودشو نشون میده.
حالا ملا مصیب محسن فیض.
ایشون داماد کی بود؟ آفرین ملا صدرا.
برجستهترین شاگرد کی بود؟
نخیر ابن عربی کجا، خود ملا صدرا.
هم دامادش بود هم برجستهترین شاگرد ایشون بود.
بله. برجستهترین شاگرد ابن عربی کی بوده؟
الان خواهرامون گفت، اشتباه گفت.
کی بوده؟ آفرین به این عزیزمون.
صدرالدین قونوی.
صدرالدین قونوی چه کتابی رو نوشت؟
مهمترین کتابشون.
مفاتيح الغیب. خب.
کی؟ نه مفاتيح الأنس نه، مصباح الأنس.
کی اومد اون کتاب رو تبدیل کرد به چراغ راه، مصباح الأنسش کرد؟
احسنت. ابن فناری. خب حالا ما اینجا امروز گفتیم که در بحثهامون گفتیم که مرحوم ابن فناری اومد کتاب نفحات، نفحات صدرالدین قونوی رو به مصباح الأنس--
چون بعداً صوتشو گوش دادم دیدم اینجا من اشتباه گفتم نفحات، از نفحات هم گفته؛
یعنی تو مصباح الأنس از نفحات استاد هم، استادش هم صدرالدین قونوی آورده.
اما اصل کتاب همین مفاتيح الغیب مرحوم صدرالدین قونوی.
حالا اینا برکتش رو زیادی از اونها بکنیم.
در این کتاب شریف پیرامون کیفیت تحصیل علم حکمت فرموده: “كلمة فيها
إشارة إلى كيف- کیفیت تحصیل علم الحكمة إنما” من یه بخشیشو میخونم
چون فرصت نداریم. “إنما يح- يحصل هذا العلم من الله سبحانه قطعاً”.
إنما چیه؟ حسره دیگه.
فقط و فقط. يحصل تحصیل میشه.
هذا العلم این علم یعنی حکمت.
من الله از خدا از الله اونم نه از اسماء.
اسماء متفرقه نه. جمع از توحید میاد.
از وحدت اون تأکّد بر توحد، وحدت جمعی.
از اون مقام عالی از عالم حالا که الان میگیم عاليترین مراتب.
الان عالیترین مراتب میشه چی؟
بگید ببینم سریع. بلند.
احسنت به شما. عالم احدیت.
اسم دیگهش چی بود؟ وجود.
عالم وجود یا احدیت که در ما چی از همون جنسه؟
آفرین روح. اون عالیترین مرتبه.
یه رتبه پایینترش میشد عالم نه، نه، نه عقل نه.
قلب احسنت. اونجا الان تو ما میشه قلب، بیرون از ما در عالم خارج وقتی گفتیم خارج میگیم یعنی بیرون از ما مطلقاً.
اونجا اسمش چی بود؟ واحدیت.
دیگه؟ اسم اصلیش.
خیلی نزدیک شدی. اون محل ظهور الله.
بهش میگن لاهوت، عالم لاهوت.
اینا رو بارها گفتیم دیگه الان امتحان هم نزدیکه.
اینا رو ما میپرسیم از شما تو امتحان.
بعد من خیلی صریح و قاطع بگم کسی نمره خوب نیاره من شرمندهام از اینکه بخواد ادامه بده تو کلاس.
و الان من دهنم بسته میشه دیگه نمیتونم حرف بزنم.
باید خودتونو برسونید. لاهوت یا بهش عالم الوهیت هم میگن الله که شما فرمودید.
مرتبه ظهور اسماء و صفاته.
بعضیا بهش تعین، تعین اسماعی و صفاتی هم گفتن ولی عالم تعین به اون معنا نیست.
چون اولین تعین جایی که اصلاً اولین تعین صورت گرفت اون یه رتبه پایینتره میشه عالم احسنت.
جبروت که عقل اول اونجا متعین میشه، تعین پیدا میکنه که در ما همون عقله دیگه.
همینطوری میای بعد میشه ملکوت یا رتبه مثال بعدم ملکه دیگه اینا اوهامه.
حالا این، ایشون داره این، این اصل اینا rumuze ها rumuze که دارم به شما میگم با این سلسله بحثها این rumuz کشف میشه.
شما همینطوری دست بگیری به یک باره بخونی اصلاً متوجه این rumuz نمیشی.
یک بار دیگه بخونم نمیری رمز از کجا دراومد.
إنما فقط و فقط يحصل هذا العلم یعنی این حکمت من الله سبحانه این فقط از اللهه.
یعنی عالیترین مراتب ذیل عالم غیب الغیوب یا وجود یا واجب الوجود یا احدیت که دیگه بسيط الحقیقه است.
یعنی عجب یعنی از اونجا میاد؟
بله. این صید هرکسی نمیشه.
حالا به چه صورت میاد؟
حرف ما اینجاست. این شاید یکی از سوغاتهای جلسه امروزتون همین باشه.
عقل راه تو. إنما يحصل هذا العلم من الله سبحانه به چی؟
بالالهام.
به، به، به. بالالهام چقدر ما راجع به الهام تو اون جلسه حرف زدیم.
این سلسله بحثها حلقهوار داره شما رو به یه نتیجهای میرسونه.
پس از طریق الهام انسان به حکمت میرسه.
الهام از کجا میآد؟
شدت حب. حالا شدت حب تو کجاست؟
خود شدت حب رو کجا باید جستجو کرد؟
در مودت.
مودت سه تا ویژگی داره. یک؛ چون اونجا فرمود
«قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ» (شوری/۴۲:۲۳)
بگو: بر این [رسالت] مزدی از شما نمیخواهم جز دوستی در خویشاوندان.
نفرمود الا المحبة في القربى.
مودت سه تا ویژگی داره.
یک، شدت محبته.
شدت محبته نه محبته.
دو، بدون هیچ گونه چشمداشتیه.
محبت، مودت، شدت محبته بدون هیچ گونه چشمداشتیه.
سومیشو کی میتونه بگه؟ چون تو درس بحثای دیگهمون تو صوتهای دیگهمون فکر میکنم در لقاء الله اونجا گفتیم.
خب اون که بدون هیچ چشمداشتیه همین میشه.
خالصا لرضا الله.
عمل میکنه. نه این نیست.
خب طرف عمل کرده که هیچ چشمداشتی نداره..
شدت محبته. اسمش تو خودشه.
مودت. شدت محبته.
بدون چشمداشته. سه، ظهوره.
نشون دادنه. نشان دادن.
ظهوره. بروز، بروز محبته.
یعنی این نه اینکه فقط بگه من تو دلم آقامو دوست دارم، من عاشق امام حسینم ولی ظاهر شبیه آقا نیست.
سبک زندگی شبیه آقا نیست.
این چه ظهوریه؟ این چه بروز، این چه محب-- مودتیه؟
نخیر باید نشون بدی.
اصلاً باید سر تا پات، زندگیت، همه چیت، اسم بچههات، چینش لوازم منزلت، تابلوهای خونهت، طرز لباس پوشیدنت اینا همه باید نشان محبت به اهل بیت باشه،
یعنی ظهور کنه.
بله دیگه عملی میشه یعنی در عملت نشون داده بشه بله.
دوست داره. یعنی چشمداشتن به این موضوع نداره.
احسن. اینم درسته بله.
"لما تبتل اليه تبتیلا واتخذ بالذكر والفکر الیه سبیلا علی قدر صفائه و قبوله واستعداده" به به به.
"فلا يحصل الا بعد فراغ القلب وصفاء الباطن وتخل-" حالا دیگه مراتبشو میگه "وتخلية
عن الرذائل وتخلية بالفضائل ولا سی ولا سيما الزهد في الدنيا ومتابعة الشرع والملازمة التقوى
«وَاتَّقُوا اللَّهَ ۖ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ ۗ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (بقره/۲:۲۸۲)
و از خدا پروا کنید؛ و خدا به شما میآموزد؛ و خدا به هر چیزی داناست.
بعد آیات تقوا رو معرفی میکنه، میاره.
پیرامون تقوا.
من ترجمهش رو براتون بگم.
به تحقیق علم حکمت به وسیله الهام از طریق خداوند سبحان به دست میآید.
چه کسانی که برای خدا از دنیا به شکل واقعی بریدهاند و به وسیله یاد خدا و اندیشه وصل به او راهی را برای وصلش برگزیدهاند.
به دست آوردنش برای او به مقدار صفای باطن و قدرت پذیرش و توانایی اوست.
فرق میکنند نفوس با هم.
به مقدار سعهٔ وجودیش و ظرفیتش و صفای باطنش و قدرت پذیرشش و تواناییش و چنین نخواهد شد مگر پس از چند تا کار.
یک، پس مگر پس از خالی کردن دل از غیر خدا.
دومیش و صفاء دادن باطن و پاک کردن قلب از ناپاکیها و آراستن دل به فضیلتها.
به خصوص به زهد و کنارهگیری از دنیا و فراخ گرداندن قلب و همراه کردن او با زهد، با پرهیزکاری و همون تقوا دیگه.
که حالا اینجا اشاره میکنه به، خیلی من این آیه رو دوست دارم.
یه روز میخواستم یکی از هدیههایی که به شما تقدیم کنم این رو ارائه بدم که از دستمون در رفت و دیگه هم فراموشمون شد.
میخواستم به شما بگم که دو، کی دوست داره خدا استادش بشه، معلمش بشه و خدا به او تعلیم بده؟
خدا بشه استادش یعنی علم ربانی.
أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَيْرَ مُعَلَّمَةٍ حضرت زینب سلام الله.
یعنی رشهای از اون علم رو بگیره.
تو آیه قرآن جوابش هست.
من گاهی اوقات به بچههام این سؤالات رو مطرح میکنم.
بعد میگم تو قرآن جوابشه.
میرن قرآن رو زیر و رو میکنند.
یه روز بهشون گفتم اسم اعظم رو میخوام به شما بگم.
به به! دخترم، پسرم چنان نشستن قیافه جدی گرفتن بابا خودمون اسم اعظم بده.
گفتم که یه آیه تو قرآن داره اسم اعظم رو میگه برید پیداش کنید.
ای بابا!
دوباره باباشی میکنند. اینم یکی از اوناست.
قرآن یه جا رمز اینکه برسید به جایی که خدا معلم شما بشه رو گفته اینجا ملا محسن آوردهش.
میفرماید وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ.
تمام. تقوای الهی پیشه کنید.
يعلمكم الله خدا به شما علم میآموزد.
خدا میشه معلم شما.
راهش تقواست. در و دیوار رو میبینی به شما علم میآموزد.
یه خط فرمایش استاد رو برمیداری از توش از تو درون مایه این خط یه کتاب میکشی بیرون.
خدا بهت افاضه میکنه. علم الهی میشه.
پس این رو هم حواسمون جمع باشه.
میخواستم یه سنجاق کربلا باشه، یه روزنهای باشه، خروجی به بحث باشه.
البته اینا همش از کجا میاد؟
از عالم وحدت. در کثرت خبری نیست.
ما متأسفانه علم رو، حکمت رو تو همین کثرت دنبالشیم.
همش در عالم وحد، وحدته.
تا از تعلق خاطر یعنی کفرات انفسیه.
آخ، آخ، آخ، امان از قوه خیال.
از این تعلقات، از این صور اشکال موهومه و متخیلات فاسده.
تا از اینا فارغ نشیم نمیتونیم به وحدت برسیم و تمرکز لازم رو نداریم، حقایق رو هم ما نمیتونیم استیضاح کنیم.
نمیفهمیم آقا.
الان یادم افتاد که تقریباً هفت هشت جلسه پیش یه نشونهای توی این کتاب رساله عرفانی گذاشته بودم از رساله نور وحدت.
اینا اینم نشونهشه اینا. هر جلسه میخواستم بگم نمیشد.
دو جمله میخواستم از خواجه حورای مغربی براتون بخونم ببینید چه غوغاییه.
رساله شو بگیرید بخونید. نور وحدت.
آره خیلی رساله شیرینیه.
عالیه آقا عالی.
یعنی هرچی شما تو وادی توحید میخواید توش بیان کرده.
البته مقدمات میخواد.
من دو جملهشو براتون بخونم.
میفرماید ای سید یکی از بعد یعنی دوری خبر دهد و آن را وجهی بود و دیگری از قرب نشان میدهد و آن را سببی باشد.
حقیقت تو که به زبان این رساله با تو حرف میزند میگه اصلاً این حقیقت توئه داره با تو حرف میزنه.
ببین چقدر نگاهش توحیدیه.
میگه این رساله نیست به زبان رساله خودت داری با خودت حرف میزنی.
خیلی حرف عمیقه. حالا فرصت نیست بازش کنیم.
ولی کسایی که درس و بحثها رو درست اومدن جلو الان کیف میکنن.
قشنگ میگیرن من چی دارم میگم.
بر وحدت اطلاع داد.
این رساله بر وحدت اطلاع داد که آن که آنجا نه قرب است و نه بعد.
نه نزدیکیست، نه دوری.
مگه میشه؟ پس این قربتاً الی الله چیه؟
و چون آفتاب وحدت و چون آفتاب وحدت طلوع فرماید بعد و قرب عین وحدت باشد.
یه بار دیگه اینجا مثالشو زدن. نگاه کنید این دو تا عن اگه بگیریم دو وجود دو موجود.
خب؟ این باید دید اینا نسبتشون به هم چگونه است.
بعد و قرب پیش میاد.
اما اگر یک بگی واحد، امیرالمؤمنین به حضرت زینب فرمود بگو واحد گفت واحد.
فرمود افننگ نگفت.
اشتباه نکنید. نه فرمود بگو.
اگه میگفت قل امامشه واجب بود بگه افننگ.
نه اولشو فرمود قل بگو اینا ریزهکاریهای تو روایاتها.
یک، یک حقیقت واحد باشه دیگه اصلاً بعد و قرب معنا نداره.
از این جهت میگه اصلاً تو داری کتاب میخونی؟
خودت داری با خودت.
این کتاب به لسان این کتاب خودت داری با خودت حرف میزنی.
حالا من جرات نمیکنم یه ذره اینو بازش کنم الان میترسم از بعضی نگاههاتون.
ای سید! هر فرقه با فرقه دیگر در نزاع و جدال است مگر اهل وحدت که ایشان با همه یکیاند.
اگرچه هیچکدام با او یکی نیست.
متفرقاند. اشخاص و افراداند اما همه اهل وحدتاند.
بعد میره جلو. جملات خیلی میگم عالی و عرشی داره.
یه جمله دیگه براتون بخونم.
میفرماید ای سید! وحدت باطن کثرت است.
به به! به به! به ای سید!
وحدت باطن کثرت است و کثرت ظاهر احسن وحدت و کثرت ظاهر وحدت و حقیقت در هر دو یکیست.
حقیقت یکیه. هو معکم أینما کنتم.
فَاَینَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ.
هو الذي چقدر شیرینن این آیات.
ایشالا تو درس اول برسیم.
اینا اونجا بحثها اینجا داغ میشه.
هو الذي في السماء إله وفي الأرض إله.
تو آسمون همون الهه زمینم همون الهه.
یک حقیقت واحد است. ببینید چه بویی میده، چه بوی وحدتی میده این رساله.
اصلاً نمیشه رسید به حکمت مگر با وحدت.
اینطوری میخوام به شما بگم. هرچه تبع- و بیشتر،
حکمت حفظمانتر.
اینو بهعنوان یه دوباره یه اقرار راه دیگهای از این جلسه داشته باشید که حالا بریم جلو به اصل، انشاالله اگر برسیم تو این جلسه که بعید میدونم به
اصل هفتاد و سه که برسیم یه اوج همین حرفه، اصل هفتاد و سه.
که بحث عقل رو مطرح میکنه که عکس همه حقایق تو عکس صورتشون همه توی ار-- توی عقل همه حقایق، همه اشیا صورتشون در عقله و عقل مراتب عقل رو بیان میکنه
و اولین وجودی که تعیین پیدا کرد و جالبه که بدونید توی این صرا-- رساله سید بحر العلوم که ما ساعتهاست الان فعلاً اینو داریم میگیم در فصل سومش
بحث اخلاصیم، عوالم اخلاص.
اونجا سید بحر العلوم تو متن رساله یه نکتهای رو میگه رد میشه، اهلش میگیرن.
میفرماید که از رو براتون بخونم؟
«و تا ينابيع حکمت به امر خداوند بیمنت» یعنی بی-- بدون بخل «از زمین دل ظاهر نشود تا چشمههای حکمت از دلت نجوشه، بنده این جرعه را نتواند کشید.»
یعنی اون مراتب عالیه رو. «و تا طی مراتب عالم ممکنات را نکند و دیده به، دیده در مملکت وجوب» الله اکبر.
دیده، اون دیگه عالیترین مراتبه.
البته توی این ر، رسائل عرفانی هم که یازده رسالهست حضرت آیت الله پهلوانی همین رساله سید بحر العلوم رو آورده، اونجا میزنه وجوب جبروت.
علامه ط-- حضرت آیت الله تهرانی اونجا وجوب جبروت میاره اما سید، جبروت اینجا نیاورده.
این رسالهای که اون آیت الله تهرانی، این علامه تهرانی، اون علامه حضرت آیت الله پهلوانی، این که الان دستمه علامه تهرانی،
استاد محمد حسین حسینی تهرانی استنساخ کرده بعد شرح هم داده.
خب؟ خب من اینو بیشتر قبول میکنم.
درست؟ دیگر چه حضرت آیت الله پهلوانی جاش رو چشم ماست.
از برجستهترین شاگردای علامه طهاتقاییه.
علامه تهرانی هم از شاگردان بسیار برجسته علامه طهاتقایی بودن.
استاد محمد حسین حسینی تهرانی.
درست؟ ولی اینجا اینطوری میفرموده حرف از جبروت نمیزنه.
میفرمود «و دیده در مملکت وجوب».
بعد یه رسوه میاد پایینتر «و لاهوت نگشاید به این مرتبه نتواند رسید».
آقا این رساله سیر و سلوکیه که داده به ما میگه طبق این برو جلو تا به جای اینکه مخلص باشی مخلص باشی باشی.
سه تا منصب از مخلصین رو میشماره که مخصوص مخلصینه.
اون توی شرح رساله گفتیم کسایی که پیگیرن هست تو کانال.
بعد میاد اینجا میگه راهش اینه که بری با عالم وجود و لاهوت برسی.
شوخیست مگه آقا؟ اگر اجازه بدید یه کار، اممم جدیدی من امروز انجام بدم.
اگرچه تفرع محاله به قول استاد یعنی تو نمیشه واسطه ها رو برداری برزخ رو برداری.
یه دفعه از مثلا عالم ملک به یکباره بری به جبروت باید ملکوت رو بری.
اینم یکی از اصولا ها بهش میرسیم.
الان ما رسیده بودیم تا اصل هفتاد رو یادمه گفتیم.
الان باید هفتاد و یک رو بگیم.
درسته؟ اجازه بدید با توجه به سیر بحثمون ما اصل هفتاد و یک و هفتاد و دو رو جلسه بعد بگیم چون الان سیر بحثمون زده تو مثل موشک نقطه زن زده تو اصل
هفتاد و سه. اصل هفتاد و سه رو امروز تبرکاً به شما بگیم و برای امروز بسه.
اصل هفتاد و سه چی میگه؟ خیلی عالیه این اصل.
یعنی یه بنده خدایی هست از دوستام که من خیلی دوسش دارم و خیلی سلیم النفسه از همکارامون خیلی دوسش دارم.
خیلی بچه پاک و خالصیه اینطوری بگم.
اما فرار میکنه از این درس و بحثا.
یعنی اصلا فراریه. تا شروع میکنی بحثو اینها فرار میکنه.
میذاره میره. اومد با ما خوش و بش کنه شروع کردم.
گفتم من یه اصلی رو برای شما میخونم ببینم نظر شما چیه؟
دیگه افتاد تو معرکه و تو دام ما.
این اصلو براش خوندم بعد نکاتشو براش خیلی عامیانه و ساده گفتم داشت پرواز میکرد.
چرا ما فرار کنیم؟ دقت بفرمایید.
من اصل اولو بخونم.
اصل هفتاد و سه. ناظم امور عالم مطلقاً یعنی اون کسی که عالم رو نظمدهی میکنه.
یعنی تشکیلدهنده، یعنی ایجاد میکنه و به نظام آورنده آن، منظمشون میکنه.
چیه؟ بر اساس این اصل، علامه فرمودین چیه؟
خب تو سلسله طولی خب خدا که الله یتوفی الأنفُسِ حين موتها.
پس جبر-- حضرت عزرائیل چیکارهست آقا داوود؟
اونطوری بگیم که همه کارهای عال-- همه، همه کاره خداست.
یه بار دیگه میخونم. ناظم امور عالم مطلقاً یعنی حالا ب-- میگه یعنی چی؟
تشکیل دهنده یعنی ایجاد میکنه.
یعنی همه ظهور اونن از او منشأ میشن.
او ایجاد کنندهست که انَّ اون خالق همهست.
دقت کنید این یک و نظام آورنده آن یعنی همه این نظامات رو منظم بدون سر سوزنی اعوجاج ایجاد میکنه.
حضرت علامه حسن زاده میفرماید عقل است.
حالا اینجا حرف داریمها. حالا یعنی موجودی که فعلیت محض و عین حیات و علم
و قدرت و مبدأ حیات و هر گونه کمال و محیط به اشیا از جميع جهات
آنها و عالم به آنها پیش از تحقق آنهاست.
الله اکبر! الله اکبر!
حالا براتون میگم چرا من الله اکبر میگم.
هم علت موجودات است و هم نهایت مطالب.
صد الله اکبر.. الان نباید بگیم عالم امیرالمؤمنین.
چون اگه بگیم عالم امیرالمؤمنین عقول جمعه خب عقول میخوره به همه عقلها.
الان ما عقل داریم یا نه؟ جسارتاً.
اگه نداشتیم که انسان نمیشدیم.
درسته؟ خب این عقلها میشن عقول جزئی.
بستر همونه بستر. ب-- بله بستر همونه. این عقول جزئی رو نمیگه اشتباه نکنید.
داره میزنه به عقل کل.
عقل اول. حالا این اسامی مس-- مختلفی داره.
بهش یه بار میگن عقل اول.
یه بار میگن عقل کل.
یه جا میگن تعین اول.
تعین عینی یعنی عینیت وقتی پیدا میکنه اشیا ظهورشون عینیت پیدا میکنه.
میخوان بشن اشیا. اسماء میخوان بشن اشیا ظهور عینی پیدا کنن.
اون تعین اول که عینیت پیدا کرده عقل کل اونو داره میگه اشتباه نکنید.
میخواد بگه همه از اون پیاده شدن.
بعد شما الان باید به من جواب بدید.
اصلاً قبل از اینکه من توضیح بدم این توقع من بیجا نیست که اگر از عقل، عقل خود عقل کل که اولین تعیینه مافوق عقل مافوق عالم عقل کل مگر لاهوت نبود؟
مافوق اونم وجود نبود که الان سید بحر العلوم میگفت هیچ چارهای نیست اگر بخوای مخلص بشی باید بری تا اون مراتب.
پس راه بازه و میشه رفت و باید رفت چون جنسش در ما هست.
روح احدیت وجود.
قلب واحدیت لاهوت یا الوهیت.
بعد میشه تازه عقل.
حالا پس اون تکلیف اون دو تا رتبه چیه؟
اون دو تا عالم چی میشه؟ اگه همه از عقل پیاده شدن.
شما باید جواب بدید اینو. مثل اینکه بگی همهی وجود ما پرتوی روحمان.
الان این بدن ما، این بدن روح متجسده به قول حضرت استاد.
همون روح متجسد شده به شکل جسد و جسمیت خودش رو نشون داده و الا همونه، پرتو به اونه.
احسنت. ببینید همون روح اومده خودش رو نشون...
اینطوری، اینطوری باید من کمکتون کردم که درجا نزنید تو بحث.
همون عالم وجود از کانال لاهوت میاد.
ببینید ما روح داریم درست؟ اما ما فوق روحمون یه سر هم داشتیمها.
حالا فرصت نمیشه من اینجا آماده کردم که از رو براتون بخونم از خود اشارات و تنبیهات که رو-- سر چیه؟
تکلیفش اصلا کجاست؟ چیه اصلا؟
سر در وجود ما کدوم مرتبه ماست؟
چون در خصوص سر ما تا حالا بعید میدونم حرفی زده باشیم.
دیگه فرصت نمیشه انشاالله طلبتون به وقتش...
پس اون میشه کانال.
یعنی لاهوت میشه کانال اخذ فیض، گرفتن نور از ذات غیبی که ما جنس روحمون از ذات غیبیه.
بعد در لاهوت که عالم اسماء و صفاته، اسماء و صفات میخوان ظهور پیدا کنن، برن به سمت عینیت ظاهر بشن،
اونها لازمه که بیان توی رتبه انقدر شدت نوری دارن، انقدر شدت نوری دارن نمیتونه اون نور به یکباره بیاد به عالم ملکوت.
اصلا ملکوت رو میپاچونه چه برسه به ملک.
یه واسطهای. یه برزخی اونجا هست که این نور رو، شدت نور رو میگیره تعین بهش میده، به شکل عقل حاضر میشه،
ظاهر میشه. اون عقل اوله.
یعنی از کانال عقل، فیض از عالم اقدس اخذ میشه.
خود عالم عقل که قدسه.
از کانال عقل، نور نور از عالم اسماء منتشر میشه میاد به عوالم بعدی.
پس همه کار عقله. اصلاً هرچی پیاده شده در عالم از عقل پیاده شده.
همه چی. حتی این ملک، این ماده هم از عقل پیاده شده.
از کدوم عقل؟ عقل کل.
احسنت. حالا بعد شما باید بگید که حالا مصداق اون عقل کل کیه؟
چیه؟ الان شد آقا داوود؟
احسنت. الان وقتشه.
آفرین. الان وقتشه. حالا مصداق اون عقل کل.
الان میگید امیرالمؤمنین. حالا عقل کل میخواد تدبیر کنه.
میخواد از بالا به سمت پایین قوس نزول امرش و آیه قرآنه امرش رو از عالم بالا به مادون پیاده کنه.
این یه واسطه میخواد. نمیتونه.
همینطوری نمیشه. اینجا چی نیاز داریم؟
احسنت نفس کل. نفس کل میاد پرورش میده، تدبیر عقل رو پیاده میکنه تو رتبه زیل خودش که ملکه.
که حالا الان میگیم مصداقش نفس کل کی بود؟
حضرت زهرا احسنت. پرورش عالم دست حضرت صدیقه شهیده است که لذا اینجا که میرسیم حضرت استاد در کتاب نس-- فس الحكمة قسمتیه فی کلمة فاطمیه اونجا میفرما
نفس کل حضرت صدیقه شهیده است مصداقش که رفته تو قوس صعود به اون مقام رسیده.
اما اینو بدونیم فعلاً حالا رو اصل کار کنیم ما به حاشیه نریم که همهچی از عقل پیاده شده.
یه بار دیگه الان با این توضیحی که من دادم بخونیم.
ناظم امور عالم مطلقاً عقله.
یعنی تشکیلدهنده عالم عقله.
من دارم هی عقل بهش میزنم.
یه بار ایشون اسم عقل رو میاره و نظام آورنده آن عقل است.
یعنی دوباره داره توضیح میده.
یعنی موجودی که فعلیت محض، الله اکبر.
فعلیت محض یعنی چی؟ مقابلش چیه؟
استعداد منس. مثال، نطفه انسان فعلیته یا قوه و منه و استعداده؟
قوه است. بذر یا دانه مثلاً خرما، هسته خرما، اون قوه است یا فعلیته؟
احسنت قوه است. آفرین خوب درسها رو گرفتی.
اگرچه عینا نخل خرما در او مندمجه به صورت قوه و منه استعدادشه که بشه نخل دیگه.
درسته؟ خب به این میگن قوه.
اما اون، اون نخلی که بارور شده و خودش به ثمر نشسته، اون دیگه عینا فعلیته.
فعلیت اون دانه است.
اون، اون دیگه قوه نیست.
الان اینجا میفرماید عقل قوه است یا فعلیته؟
احسنت فعلیت محض.
اصلاً قوه چیه؟ اصلاً فاعلیت عالم عقله.
همه، همه کارهای عالم رو عقل داره انجام میده.
قابل توجه اونایی که فحش میدن به عالم، به زمین و زمان.
بدبینن، سوءظن دارن.
دوباره و عين حیات.
عين حیاته یعنی، عين حیاته یعنی چی؟
یه معناش یعنی چشمه حیاته.
یعنی همه چی از اون میجوشه.
یه معناش یعنی اصلاً حیات بخشه.
یعنی هر حییی از اون حیات گرفته این یعنی عين حیات.
یعنی شما حیات داری به جهت اینکه از عقل پیاده شدی.
و علم و عين حیات دوباره یعنی علم، عين علم، عين قدرت به همون وزان، عين قدرت و مبدأ حیات.
الله اکبر. اصلاً شروع حیات از اونجاست.
شما تعین رو، تعین اول که عقل اول ورش داری اصلاً حیاته دیگه اصلاً چه عوالمی، چه-- ذات غیبی و خودش و کمالاتش و اسماء و صفاتش و خودش و خودش.
کنت کنزا مخفیا. گنج مخفی بودم.
خب شناخته نمیشد.
نیاز نداره شناخته بشه اما سیر هبی متوقفه.
فاحببت ان اعرف عشقم کشید که شناخته بشم فخلقت الخلق لکی اعرف.
این به توسط عقل صورت گرفته.
سیر هبی. و مبدأ حیات و هر گونه کمال، همه کمالات از اونه.
حالا احساس میکنم خسته شدید دیگه من خیلی توضیح نمیدم اگرچه خیلی اصل رسین و رکینیه.
واقعاً کلمه کلمهاش باید باز شه.
چه کنم؟ شما خسته اید.
و محيط بأشياء الله اکبر از جميع جهات آنها.
ببینید یه وقت هست ما میگیم که احاطه علي.
الان این سقف احاطه علي بر ما احاطه داره.
میشه این سقفو برداشت یا ما از زیر سقف بریم بیرون.
درسته؟ درست میگم یا نه؟
اما اگر بگیم احاطه بنا احاطه بی، احاطه بکن، احاطه بكل شيء إن الله عليم بذات الصدور على ذات الصدور نه یا على،
على الصدور نه. بد-- یعنی این به علمه این یعنی به تار و پود اشیا.
نه اینکه احاطه مثلاً به اون شکل محیطی که اون فرضه در هندسه داریم نه، به تار و پود اشیا احاطه داره.
چی؟ عقل کل.
حالا مصداقشو بگیر امیرالمؤمنین.
الان می فهمید چرا فرمود سلوني قبل ان تفقدوني.
از من بپرسید از راههای زمین و آسمان.
اتفاقاً اد-- به آسمان من اشرافم بیشتر از زمینش.
من اصلاً توجه به زمین ندارم الان داریم متوجه میشیم محل صدور این معجزات قولیه مولا رو.
بله
دیگه.
بله شما درست متوجه شدید.
که نور مولا رو اونجا میبینن؟
اون نحن و به و نحن میشه دیگه.
مرتبه وجوبه. نه دیگه اون مرتبه ذاته.
یعنی پیغمبر رفته به جایی رسیده لنا حالات لا یصعانی فیه ملک مقرب ولا نبی مرسل.
هیچکس نیست. آها از-- اون رو دارید میگید.
اون اولا دو قول وجود دارد.
قبلا هم گفتیم در خصوص حضرت صدوق شهید استثنائا دو قول وجود دارد که یک قول میگه نه از اضافه انشقاق نور پیغمبر و امیرالمؤمنین خلق شدن.
یه قول هست که نه مستقیم از نور ذات.
این یه نکته. نکته دوم اینکه اون نوری که اونجا دیده شد نه اینکه اون تعین حضرت زهرا بود، اشتباه نشه.
حضرت زهرا متعین شده در عالم ملک اینجا شد شخص حضرت زهرا.
در آ-- در اینجا شد حضرت زهرا در قوس صعود اینجا، اینجا قوس صعود رو رفت رسید به مقام نفس کل.
نور پیغمبر بود.
نور خمس طیبه حول ق-- حول عرش طواف میکردن اما اون نور کلی بود.
هنوز تعین به شخص پیغمبر و به شخص امیرالمؤمنین پیدا نکرده بود.
از به قول حضرت استاد در رحم آمنه و صلب عبدالله بیاد بشه شخص پیغمبر.
نه نور کلی بود حالا این شخص به قدری سعهٔ وجودی پیدا کرده بود که در ام در علم الهی بود نورش بیسته، خدا خلقتش رو هم خاص قرار داد،
جسمش رو هم ملکوتی قرار داد.
این بحثها رو قبلاً کردیم. به گونهای قرار داد پیغمبر رو، همون نور کل اومد تو وجود پیغمبر.
شد این تعین یافته شخصه و فرد پیغمبر در این برهه از زمان.
دیگه هیچ برهه دیگهای پیغمبر با بدن عنصری نیومده و نمیاد هم.
اینجاست که علمای تعلّم بحث رجعت رو مطرح میکنه میگه محال عقلیه رجعت با بدن جسمی.
هرکسی یک بار بیشتر تعین در عالم ملک پیدا نمیکنه.
دیگه میره بعد اشراف به عالم ملک پیدا میکنه یعنی حضور معنوی داره نسبت به سعهٔ وجودیش میاد.
اگه اجازه بدید فصل رو من تموم کنم تو صحنهی پرسش و پاسخ اینا رو بگیم چون از فصل رها میشیم.
جسارتمو ببخشید. پس ادامهش این شد.
حالا متوجه شدید و محیط به اشیا از جميع جهات آنها یعنی چی؟
به تار و پودشون احاطه داره و عالم به آنها پیش از تحقق آنهاست.
کی میتونه اینو بگه؟ عقل کل عالمه به همهی اشیا و ممکنات پیش از تحققشون یعنی پیش از عینیت پیدا کردنشون علم داره به اینا، عالمه.
اینو ما کجا قرارش بدیم؟ ما اینو قبلاً گفتیم یا نگفتیم؟
گفتیم. آفرین. یه بار بلند این خواهرمون بگه.
احسن، احسن. به صورت علم اجمالی که ما گفتیم صور علمیه یا عین ثابت، اعیان ثابته، ماهیات اینا.
اینها ما بردیمشون بالاترین رتبه در عالم وجود یا ذات غیب الغیبی گفتیم خدا به ما علم داشت یا ند؟
مهندس قبل از اینکه این سازه رو پیاده کنه علم به این داشت یا نه به این سازه؟
خطاط قبل از اینکه این خط رو بنویسه، پیادهش کنه قبل از پیادهسازی این خط، علم داشت به این خطش یا نه؟
نقاش قبل از این نقاشی کشیدن علم داشت یا نه؟
به اون میگن صور علمیه در ثقل خطاط، در ثقل نفس نقاش.
سخت نگیرید به همین راحتی.
در ثقل نفس بنا یا مثلا مهندس.
حالا این از این حیثه که میگه این علم داشت چون قبلش گفتیم عین علمه.
همهی علم پیش اونه. پس علم داشت به همهی عینیتها، به همهی اشخاص و افراد، به همهی اشیا.
الله اکبر. اینجا بود که من الله اکبر گفتم.
و بریم جلوتر و هم علت موجودات است.
علت موجودات است یعنی چی؟
یعنی همه، اون وجودش فاعلیه.
یعنی اون فاعل بقیه همه قابلاند.
او دهنده است، بقیه گیرندهاند.
خیلی مقام بالاست. الان میفهمیم خدا چه تاج عزتی سر ما گذاشته که به ما عقل داده.
خواسته که ما به عالیترین رتبهها برسیم.
شوخیست مگه؟ بعد ما این عقلو تعطیل کردیم رفتیم سراغ نفس.
نفس اماره. بیچاره کردیم خودمون رو.
نعوذ بالله من شرور انفسنا ومن سیئات اعمالنا.
حالا این آخریش دیگه خیلی عجیبه.
کلمهی آخر. و هم نهایت مطالب.
اینجا گفتم صد الله اکبر.
یعنی چی به نظر شما؟ نهایت مطالب.
آقای روحاني بلند بگو. نه اون، اون بوی عد-- ابدیّت رو میده اما نه این، این نیست.
نهایت مطالب. نهایتست.
اون غایهست. اون انتها، انتهی انتها واقع شده.
یه مقدار ملموسترش کنید چون ذات مافوق رتبهی عقله.
میگید ذات حضرت حق بله اما ما داریم از عقل الان سخن میگیم.
اون خواهرمون بلند بگه. اون ابدیّت هم که گفتین تو دلش هست نه.
نه. نه.
واحدیت که خب از اونجا شـ-شروع میشه از مرتبه بالا شروع میشه.
ظهور اسماء و صفاته نه به تعیّن عینی.
اون واحدیت کثراته.
مرتبه قلب و لاهوته. اونو کاری نداریم.
یعنی عزیز دلم این همین انا الیه راجعاً.
الله اکبر الله-- صد الله اکبر.
یعنی ما برگشتمون به سمت عقل کله؟
بله. الان میفهمیم یعنی چی.
که بکن فتح الله و بکن یختم.
الله اکبر.
الان متوجه شدین؟ من اراد الله بقیشو بگید.
من اراد الله هرکس که ار-اراده الله کنه چه میکنه تو جامعهی کبیره؟
بلند بگو. آفرین.
نترسید بلند بگید حاضر جواب شید.
بدع بکن. هرکس آقا اراده الله کرده مگه نمیگه انا لله؟
غرض نزول اومدیم حالا و انا الیه راجعاً یعنی به سمت الله میریم آقا.
آقا داوود که گفتی ذات غیبی و انا الیه راجعاً یعنی به سمت الله میریم.
اما من اراد الله بدع بکن.
هرکس اراده الله میکنه از شما آغاز میکنه.
اصلاً برگشت ما به سمت امام زمان ماست.
الله اکبر. صد الله اکبر.
برگشت ما به سمت امیرالمؤمنینن.
همه عالم در مسیر ولایته.
همه عالم داره میره به سمت مولا امیرالمؤمنین.
بذار همه مولا رو دستشو ببندن، ریاست ظاهریه دنیا رو از او قصد کنن.
کی میتونه خلافت رو از مولا بگیره؟
کی میتونه ولایت رو از مولا بگیره؟
این گرفتنی نیست که.
در تار و پود نظام آفرینش ساری و جاریه.
جان؟ بله اونجا تو اون آیه "وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ" میخوره به الله دیگه.
منتها الان الله کجاست تو سلسله طولی؟
جاش کجاست؟ بگو ببینم آقای روحانی.
تو همین سلسله طولی الله جاش کجاست؟
بلند بگو. نه احدیت جاش ال-- اون احدیت ذات غیبیه.
یه پله بیا پایینتر میشه چی؟
واحدیت یا لاهوت.
اسمش لاهوت از چی میاد؟ از اله میاد.
الوهیت، الله.
مگه نگفتیم که لاهوت مرتبه ظهور یعنی sandیدن کمالات الهیه به شکل اسماء و صفات.
الله اولین اسمیست که از ذات غیبی منتشر شد.
بعد تبارک، بعد تعالی.
این روایتو در اصول کافی داریم.
این سه تا اسم اولین اسمهایین که از ذات غیبی منتشر شدن.
در چه عالمی؟ ظهور اسماء و صفات تو کدوم عالم بود؟
تو لاهوت. حالا شما ببینید آقا چه راهی به روی ما بازه و این عقل چه چراغ راهیه و بزرگان ما تو کتاب سیر و سلوکشون چه راهی رو به روی پیش روی ما
باز کردن که سید بحر العلوم محکم بعد بزرگان جام الاطراف هم میان تایید میکنن، سهه میذارن میگن همینه و لاغیر.
همینه و به جز این هم نیست که میفرماید نمیشه بری برسی به اون عوالم خلوص که بعد میشمره اینا چیان که بشی مخلص.
تو خودت تو زحمت میکشی که خالص بشی، بشی مخلص.
خودت زحمت میکشی تلاش میکنی.
ولی وقتی میخوای بشی مخلص دیگه کار تو نیست.
«إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» (فتح/۴۸:۱۰)
کسانی که با تو بیعت میکنند جز این نیست که با خدا بیعت میکنند؛ دست خدا بالای دستهای ایشان است.
دست خدا به کار میافته تو رو خالص میکنه.
خدا خالصت میکنه. میگه اگه بخوای بری به اون مراتب عالیه برسی که بعد میفرماید
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ
رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آل عمران/۳:۱۶۹)
کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار؛ بلکه زندهاند نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
همون مقامه الله اکبر از مقام شهدا چون میبرنشون.
چون "یقتلون" فعل مجهوله.
کشته شدن. کی کشت؟
خدا کشت. میبرنشون.
اینا رو میبرن به اون مقام. چون اونا زحمت میکشن خودشونو خالص میکنن از اونجا به بعد رو دیگه خدا میبره کار بنده نیست.
تا کجا میبره؟
اینجا فرموده مملکت وجود منتهی الیه اهدیّت که روح ما از اون جنسه از اون سنخه و لاهوت.
حالا من به شما این نوید رو بدم.
یه مقدار بریم جلوتر؛ هستن تو جمع ما کسایی که این مراتب رو چشیدن.
ولو کم باشن. چشیدن، نمیدونستن، علمشو نداشتن.
اصطلاحاً به اینا میگن چی؟ علمشو ندارن اما چشیدن.
میگن عارف. به کسی که علمش رو داره و چشیده میگن چی؟
میگن حکیم متعلِّه یا عالم عارف.
عالمی که عارفه. ما نباید پشت سر فقط عارف راه بیفتیم.
عارف به تم-- به تعریفی که من الان کردم.
نه پشت سر عالم تنها.
عالم نه چشیده فقط مثل من علم فکری داره همینطوری بریز بیرون، بریز بیرون از این کتاب بخون از اون کتاب-- این کتابم از اینم از همه علومشو مثل من
بدبخت بیچاره رو کاغذ پیاده کرده رو میز چیده.
بعدم میگه بیاید عکس بگیرید ببرید خودتون ببینید، به بیچارهگی خودتون یه کاری بکنید.
چی شد؟ پشت سر کسی راه بیفتیم که عالم عارفه، متعلِّه، جامع الاطرافه؛
یعنی چراغ راه رو که عقله دستش گرفته برهان، عقل و میبرد به جایی که بچشی.
اون وحشتات میشه آل الله میشه آل الله.
اونا فقط ارائة الطریق نمیکنن بگن برو از این راه، این راهه برو از اینجا این چاه اون راهه.
اونا إيصال إلى المطلوب هم میکنند.
دستتو میگیرن و میرن میرسوننت.
چرا؟ چون عارف، عالم عارفاند.
خب این عصر هم تموم شد.
خیلی زور زدم که جمعش کنم.
بله. احسن.
الان سؤالات داره شروع میشه.
اینو تو بحث پرسش و پاسخ بذارید جواب بدیم.
من این سؤالو خودم ایجاد کردم.
گفتم تکلیف عالم لاهوت و عالم وجود چیه اگه همه چی از عقل پیاده شده؟
خودمم یه گرا دادم بهتون.
یه رفرنس دادم. ذهنتون رو خلاق کردم، فعال کردم که خودتون حاضر جوابی کنید.
الانم سؤال پیش میاد بله پس صادر نخستین چیه اینجا؟
اینا رو به اجازه بدید تو بحث-- و الان دیگه خیلی وقت گذشت.
من خیلی هی میخوام زور بزنم بیشتر از پنجاه دقیقه نهایت یک ساعت نشه درسمون.
اما میشه چیکار کنم؟ چه خاکی به سرم بریزم؟
الان شده درسته؟ فکر کنم یک ساعت و نیم شده درسته؟
من شرمنده شمام. خیلی شرمندم.
خدا شاهده هرچی میخوام ترمز بگیرم نمیشه، میگیره همینطوری.
دیگه تازه خیلی چیزا رو صرف نظر میکنیم با ت با ترس و لرز میگیم.
جرات نمیکنیم خیلی ورود کنیم.
انشاالله پروردگار سبحان از ما همین مقدار رو پذیرفته باشه.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
یادتون باشه جلسه بعد اون دو تا اصل جا مونده رو بگیم.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اگه کسی میخواد تشریف ببره خدا پشت و پناهش باشه.
بریم ما سؤال جواب بدیم.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات ختم کنید. اللهم صل على محمد
جلسه قبل
جلسه بعد