د
دروس معرفت نفس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۲
دارای متن همگام
کلاس معرفت نفس — ۲۳ مهر ۱۴۰۴ · پرسشوپاسخ
روح حی · فناء/بقاء · رجعت تمثّلی · دار حیوان · امانت ولایت
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۰:۰۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱ سرفصل
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
۰:۰۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
خب، ما در خدمتیم جهت اگر سوالی باشه.
این میکروفون رو اگر برسونید.
هست میکروفون؟ خواهش میکنم خودم میام.
کسی تشریف داره به همراه، خدا به همراهشون باشه.
استاد ببخشید حالا دیگه میکروفون اینجا بود ما سوءاستفاده.
خواهش میکنم. خیلی متشکرم.
سلامت باشید بیانات ارزشمندتون.
خواهش میکنم. همین مورد آخری که فرمودین، که حی ما به هر حال تو مراتب وجودی خودمون آخرین مرتبه روحه.
اون چیزی که باقی میمونه و
«الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۲:۱۵۶)
کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد گویند: ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم.
همون روحیه که میپیونده به روح اعظم و اون همیشه حیه.
منظورتون این بود؟ بله دیگه.
بله، همین. بله. اصلاً حی، روح، روح از چی میاد؟
یه بار اینجا بحث کردیم ما.
«فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ» (حجر/۱۵:۲۹)
پس چون او را درست کردم و از روح خود در او دمیدم، برای او به سجده درافتید.
از همون روح اعظم. راحه.
راحه. ریح یا، یا از باد میاد.
اینجا توی فکر کنم تو اون سالن آمفی تئاتر هم بودیم.
یه جلسه خیلی عجیبی هم شد.
بحث کردیم. ریشه روح.
حالا اون روحی، وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي، اصلاً اگر روح ابدی نباشه چگونه خدا به خودش انتساب میده؟
اتفاقاً یه فرمایشی در عرض شود خدمتتون.
شرح اسفار ملاصدرا حضرت استاد در جلسه نود و نه، نود و دو دارن خیلی شیرین.
همین امروز من گوش میدادم.
میفرمودن که انسان کامل، حضرت فرمود انسان کامل نه در بهشت است، امیرالمؤمنین فرمود نه در بهشت است، نه در جهنم است،
نه در زمین است، نه در آسمان است، نه در ملک است، نه در ملکوت است.
همه متعجب موندن.
پس کجاست؟ انسان کجاست؟
انسان کامل کجاست؟ پیغمبر الان کجاست؟ ایشون فرمودن که
«فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ» (قمر/۵۴:۵۵)
در نشیمنگاهی راستین نزد پادشاهی توانا.
یعنی این روح، روحی شوخی نیست.
ولی حیوانات اینجوری نیستن. نباتات اینجوری نیستن.
جمادات اینجوری نیستن. فقط انسان.
الله اکبر. چه کرده خدا؟
خب سؤال بعدی. خواهش میکنم.
فکر میکنم تو کتاب روح مجرد بود.
علامه تهرانی یه سؤال پرسیده بود از علامه طباطبایی- که از علامه طباطبایی یه سؤال پرسیده بود در مورد فناء فی الله.
علامه تهرانی سؤال میپرسیدن هی از علامه طباطبایی که آقا فانی میشه وقتی یک انسان یک روحی فانی میشه در خدا دیگه برگشتش چیه؟
چیزی ازش میمونه؟ علامه طباطبایی فقط یه پاسخ ساده میدادن که نه، یک چیزی میمونه که این برمیگرده.
باز سؤال رو تکرار میکردن علامه تهرانی، سؤال رو تکرار-- علامه فقط همین جواب ساده رو میدادن.
حالا من فکر میکنم این در رابطه با همین اصل هفتاد باشه که وقتی ذات از بین میره، ماهیتش از بین میره، پس ذات از بین میره.
این چجوری میشه؟ اون بحث فنا رو که بخواین توضیح بدی که یک چیزی میمونه که برمیگرده، این چیه؟
این که اینور میمونه روحه، میره اونور فانی میشه، این چجوری میشه؟
به، این رو فهمش رو در فرق بین حقیقت و ذات و اسما متوجه میشیم.
ببینید اسما مرتبه چی بودن؟
ظهور ذات. درسته؟
همین که ذات ظهور میکنه میشه مرتبه ظهور اسما، اسما، اسما.
البته گفتیم به این میگن اسم الاسم.
حالا به صورت متعارف میگیم اسما.
وقتی که ظهور میکنن یعنی عینیّت پیدا میکنن دیگه.
درسته؟ یه عینیتی پیدا میکنن.
یه ماهیتی میگیرن که عینیّت پیدا شه.
شخص، فرد میشه. حالا وقتی عینیّت برداشته بشه شخص برمیگرده به ذات.
حالا مثالش رو اینطوری میزنن.
مثل موجی که از دریا بلند میشه، شکن دریاست، موج جدای از دریا که نیست، هست.
ظاهراً موجو میبینی از مثلا جدای از دریاست ظاهراً.
اما همون دریاست، شکن آبه.
آب شکن خورده شده موج.
حالا همون موج برمیگرده و إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ برمیگرده به دریا.
در حقیقت دریا خودش متلاطم شده- یعنی ذات اونجا فانی میشه دوباره تولد پیدا میکنه.
تولد در ذات دیگه. برمیگرده- عینیّتش رو برمیدارن.
دیگه میره میشه کلی.
مثل خود روح، روح اعظم یه که روح کلیه دیگه.
اما وقتی میاد عینیّت پیدا میکنه در اشخاص و افراد جزئی میشه.
حالا این روح میخواد برگرده بره، اگر برسه به اون مقاما.
و الا خب مشرکین و منافقین یک بلایی سر خودشون آوردن که تو همون برزخ میمونن.
اینا شهود و شنود.
قبلاً هم عرض کردیم نه عقلی پیدا میکنن، نه فوق طور عقلشون.
تو همون مثال میمونن بیچارهها.
اما انسانی که به فناء في الله میرسه اتفاقاً به بقا میرسه.
چرا؟ چون عینیّتشو برمیدارن میره به اصلش، میره به ریشهش، میرسه، میرسه به اون حالت کلی، کلی میشه.
اصلاً ملائکه مگه در عالم مجردات تام نیستن؟
عالم عقول عالم مثال هم مجرده اما مجرد به نحو مثالیه.
به نحو تجرد تام نیست.
عقول تجرد تامه یعنی حقیقت کلیهست.
پس چرا باز ما میگیم ملائکه جمع میبندیم؟
اونجا کلیه نسب یک حقیقته.
یک حقیقت کلیه نسبت به اینکه کدوم شأنش میخواد الان طرف بشه، طرف بشه با عینیت هر شیئی اون اسم پیدا میکنه.
مثل اینکه شما داری-- نفست داره میبینه یا چشمت؟
نفست میبینه نسبت به اینکه چه شأنی از نفست میخواد ظهور کنه، طرف پیدا میکنه.
میشه این چشم تو کاسه سرت.
میخوام ببینم. اسمت میشه چی؟
بصیر. حالا همون نفس میخواد شأنش عوض بشه، این دفعه بشنوه.
میخواد بشنوه. اسمش عوض میشه دیگه.
میشه سمعی. طرفش میشه گوش شما.
طرف پیدا میکنه دیگه. یا بالعکس بخوای بگی این گوش طرف میخواد.
طرفش چیه؟ نفسته.
بدون طرف که نمیشه. حالا خود حضرت عالی یک وجود واحد مگه نیستی؟
تموم شده دیگه. حالا اینا شؤونات وجودیه شما.
حالا هرچی که شما میری بالاتر این تعیینات هم ازت گرفته میشه.
به قولی قاذورات.
حالا چی بگیم؟ بگیم آلودگی، بگیم سایهها، بگیم کثافات فلسفی، چی بگیم؟
اینا، اینا از اضافات.
طریق التوحید إسقاط الإضافات.
یادتونه اینو یه بار گفتم؟
طریق التوحید إسقاط الإضافات که حضرت استاد فرمودن استادشون اینو حدیث برزخی گرفته بودن.
طریق التوحید إسقاط الإضافات.
هرچی اضافات از از شما میگیرن میری به سمت اصلت.
اگر بری برسی یا ببرنت به اصل الحاق دیگه كُلُّهُنَّ بِنُورٍ وَاحِدٍ میشه.
یک حقیقت کلیه. دیگه، دیگه همینطور نیست شما دوباره برگردیا.
شما یک بار میای این یک بار قوس نزول رو طی میکنی، یک بارم قوس صعود و تموم شد.
شخص دیگری، فرد دیگری میاد. دیگه شما نمیای.
دیگه سؤال؟
بعد رجعت میشه؟ رجعت. وَمَا أَدْرَاكَ مَا الرَّجْعَةُ.
اینو یه جلسه طلب دارید از من.
یک چیزایی که توی جلسه گفتیم حالا به احترام سوال خواهرمون، حضرت استاد قبول ندارن رجعت جسمانی رو.
توی این نشئه طبیعت.
میفرمایند که رجعت هست.
رجعت میان مثل جنگ بدر.
میدیدن که یا رسول الله عدهای سوار، عدهای سفیدپوش و سوار بر اسب دارن کمک ما میکنن با دشمن میجنگن.
این رجعته. یا اینکه شهید سید حسن نصرالله رو دامادشون بوده فکر کنم پسرشون بود.
پسرشون گفتن باباشونو خواب دیدن اخیرا.
گفته ما در حال بر، آمادگی برای برگشتنیم که کمک کنیم مقاومتو.
این برگشتن این رجعت جسمی نیست. در خصوص حضرت مریم
«فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا» (مریم/۱۹:۱۷)
پس روح خود را به سوی او فرستادیم و برای او به صورت بشری راستاندام نمودار شد.
برای حضرت مریم، جبرائیل که وجود مجرده متمثل شد.
کسی نمیدید. میان کمک میکنند اما به وجود اون طور ملکوتیشون، نه جسمانی.
البته آدمی که تو قالب جسمشه میتونه اونا رو ببینه.
اما اونا قالب جسمی ندارن.
امیرالمؤمنین میتونن ببینن؟ کی ببینه؟
امیرالمؤمنین، حاج قاسم، ما که ارتباط کردیم.
بله میتونن ببینن. اونایی که میمونن پای رکابشون، پای مثل کس دیگهای.
حالا قطعاً اونهایی که پای رکاب حضرت هستن اینجا تو نشئه طبیعتاً رجعت حاج قاسم سلیمانیها رو، اینها رو میبینن ان شاء الله.
خب اونا رو میبینن یا مرحوم مالک اشتر رو.
تمثلی؟ تمثلی میبینن. اینها میبینن.
بله اینا متمثل میشن بله.
ولی کفار و مشرکین و منافقین چی؟
آیا میبینن؟ دیگه با خداست.
میتونن ببینن، میتونن نبینن.
با خداست. جانم؟ حدیث امام صادق تو رویا ابوالحسن ابن اشعری میبینند که از کناسه کوفه از طرف زمین رد میشه در حالی که داره خاک لباسش رو میزنه.
اینا همه تأویل داره دیگه تفسیر انفسی داره اینا.
مثل إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ که گفتیم.
حضرت استاد قبول نداره زمین بپاچه از بین بره.
برای چی از این رساله رو برای چی خوندیم؟
رساله ردّ و فتح ایشون.
میگه اصلاً دنیا دار، دار حقیقت است و خواهد بود الی، الی الأبد.
این دنیا هست چون ادوار خلقت تموم شدنی نیست.
تا بردار نیست. همونطور که از کی و من نداره، اصلاً از کی نداره.
تا خدا بود، بود.
خلقش هم بود كَانَ اللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيْءٌ وَالآنَ كَمَا كَانَ.
الان هم همونطوره. یعنی معیت با خدا ندارن.
و الا اسم الخالق خدا نمیتونه معطل بمونه که باید پیاده شه.
تا ابد هم همین شکله. همینطور خلقت پشت خلقت میاد پس زمین هست.
اون باید منظوره. الان مثلا میگه قبر عذاب قبر مگه الان متعارف نیست که تو این قبر فقهیه؟
ولی ما ثابت کردیم که اصل عذاب قبر به اون بدن برزخیه.
اصلا قبر بدن برزخی ماست.
البته از اثری که در بدن دنیایی داره به خاطر مجالست چند سالهش گفتیم بنا به نظر ملاصدرا چون قوه خیال انگار یک رشحه ای از نفس هنوز تو بدن مادی
مونده، اون بدنی هم که تو قبر مقبور شده است در این قبر فقهی خاکی اونه هم احساس درد یا لذت رو داره.
خب؟ اما اصل فشار قبر و تنگی و ظلمت و روح و ریحان برمیگرده به بدن برزخی.
قبر اونه. این تأویل بردارن اینا.
فرمایش شما هم همینجوره. دیگه؟
بفرما آقای فاطمی. این میکروفن جلوته.
یه چیزی که از حدیث حضرت امیر یادم آمد که ایشون گفته بود «مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ».
یه سری انسانها که حالا فکر کنم میخواستن خودم از عزالهی ذات خودم بهش تعبیر کنم.
آقا کسی که ذاتش ازاله بشه میت میشه.
درسته؟ ذاتش چی میشه؟
ذات، کنه وجودیش ازاله بشه یعنی از بین ببره.
بخواد از بینش ببره. ازاله بشه.
یه همچین چیزی داریم ما که مثلا ما الان مصداق عینیشو بگیم توی دنیا رژیم صهیونیستیه.
شخصی مثلا صهیونیست که اینشکلی ما همینطوری داره خون میریزه.
آیا این با ذات خلیفة الله من فکر نکنم یکی باشه، یکسان باشه.
درسته؟ آره اینا مردههای متحرکن دیگه.
آره. کَالْأَنْعَامِ. میت الأحیا.
اصلا کَالْأَنْعَامِ که نه بَلْ هُمْ أَضَلُّ.
حیوانات که دیگه حشر عقلانی ندارن که.
تو برزخه. وَحُشِرَتِ الْوُحُوشُ و حشرت اینو عرض کردیم حشر برزخیه.
والسلام. و اینا من نگردونم بعد میرم یه حالا کات میزنیم میریم توی دنیای آخرت.
شما میخوای بدونی که روحشون چی میشه؟
«وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» (عنکبوت/۲۹:۶۴)
و همانا سرای آخرت همان زندگیِ حقیقی است؛ اگر میدانستند.
خب؟ من میخوام بدونم اونها رو اونجا راه میدن اصلا؟
اینا که دیگه مردن. بعد گفتیم که جایی که حیوانه باز ضد خودش نمیسازه.
آیا اینا رو اونجا راه میدن؟
راه نمیدن؟ چطوریه؟ آره. اون «إِنَّ دَارَ الْآخِرَةِ لَهِيَ الْحَيَوَانُ» مال گنهکارها و نیکوکاراست
یا نه فقط جای صلحاست؟ نه، نه اون حیوان حتی حضرت استاد میفرمود جهنم هم حیوان.
آتش جهنم حیاته یعنی حیات داره، زنده است.
درخت بهشت حیات داره، زنده است.
یعنی یک مثلاً جسم و ماده و خاکی خاک نیست، ماده نیست.
اون مثلاً حیات محض است تا الی الابد.
اونم ابدیه. خب؟
منتها یه چیزی رو باید در نظر بگیرید.
اونم اینکه اون مراتب عالیه عقلی و قلبی و مافوق طور قلب،
اونها اینا راه پیدا نمیکنن به اونجا.
یعنی مشرکین، منافقین و کفار، دشمنان خدا به خصوص.
اینها چون اون روح امانته، امانت رو خیانت کردن ازشون اخذ میشه.
یعنی به صورت حیوان یا بَلْ هُمْ أَضَلُّ از حیوان.
یه چیزی که به قول استاد گاو و شیر و پلنگاند.
اصلاً معلوم نیست چه حیوانیاند.
منسوخ شدن به چهرههای عجیب و غریب هیئت برزخی پیدا میکنند و تمام.
دیگه روحی براشون روح اخذ میشه ازشون.
اما اهل ایمان نه، روحشون متعالی میشه بدن رو رها میکنه.
هی مثل موشک هی پوستههای اون روینشو رها میکنه، هی میره بالاتر.
دیدی موشک چند تا پوسته از خودش جدا میکنه یا مثل مار که هی پوست میاندازه.
اهل ایمان به این شکلن؛ میرن به اون درجات عالیه که برسند به اون روح اصلی چون روح دارند روحشون
مضمحل نشده، روحشون اخذ نشده.
اونجایی که تو آیه
شریفه فرمود
«إِنَّا
عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ
عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا
وَحَمَلَهَا
الْإِنسَانُ
ۖ
إِنَّهُ
كَانَ
ظَلُومًا
جَهُولًا»
(احزاب/۳۳:۷۲)
ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم؛ از برداشتنش سر باز زدند و از آن ترسیدند؛ و انسان آن را برداشت؛ او ستمکارِ نادان بود. احسنت. این امانته. اصلاً خود. بعد از حضرت سؤال کردن از امام صادق علیه السلام این امانت چیه؟ که همان آیهٔ امانت (احزاب ۷۲). ترسیدن. این امانت چی بوده؟ فرمود ولایت ما اهل بیت بوده. ولایت، روح ولایت، همون روح اعظمه. پیغمبر به حضرت زهرا فرمود تو روح منی، جان منی، روح بین دو پهلوی منی. یعنی جان منی. گفت ام ابیها پرورش پیغمبر هم با نفس کل بوده و حضرت زهرا مصداق عینی نفس کل بوده. لذا شد ام ابیها. اون روح کلی که اونجا انتظار این روح جزئی که به متعلق گرفته رو میکشه ما و إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ میریم تا ما ملحق به اون بشیم. بقیه این ازشون چون امانته دیگه امانت که همیشه با طرف نیست. اگر خیانت کنه ازش میگیرن. امانته اسمش رو خودشه. یه روایت تو کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف داریم جواب شما رو میده. میفرماید حتی مؤمن وقتی که به گناه میافته، لحظهی گناه روح ایمان ازش اخذ میشه. اون لحظهای که مؤمن داره گناه میکنه روح نداره. مرد. اون روح، همون روحه، همون ولایت آل الله. همون روح جزئیست که از روح کُل جدا شده. امانته داره خیانت میکنی اون لحظه بیروحی. لذا حتی مؤمن اینطوریه. به محض اینکه پشیمون میشی نفس ملهمه میاد، نفس لوّامه؛ لوّامه میاد سراغت. نفس ملهمه میاد الهام میکنه، لوامه سرزنشت میکنه. اگر این سرزنش رو قبول کردی، قبول کردی که درسته، درست میگی من قابل سرزنشم، این میشه روح توبه. سریع دو مرتبه امانت رو برمیگردونن. اما پیغمبر میفرماید همون دیگه نیست. یعنی به کل اون نیست. یه بخشیشو به شما برمیگردونه. شما امانتو خیانت کردی. برای همین میگه التائب من الذنب كمن لا ذنب له — مثل نه عین کسی که گناه نکرده. خلاصهش اینکه رفقا دست به دامان آل الله شیم. هیچ راهی برای نجات جز انسان کامل نیست. که نیست، که نیست. انسان کامل هم پیغمبر عزیز عالم بود. بین ما دو تا یادگار گذاشت، قرآن و عترت. این دو تا. راه دست پیدا کردن به عترت، قرآنه که بحث امروزمون بود. هیچ راه دیگهای ما نداریم. والحمد لله رب العالمین. صلوات. اللهم صل على محمد و آل محمد و سلم
جلسه قبل
جلسه بعد