عزیزان کسی میخواد تشریف ببره همون دم در پذیرایی میشید.
یه بیست دقیقه، یه ربع، بیست دقیقهای ما سؤال جواب بدیم.
همیشه هم میگیم یه ربع بعد ساعتو میبینیم نیم ساعت شده.
میکروفنو آقا زحمت بکشید.
سلام علیکم.
صوتهاش هست دیگه، صوتها رو گوش بدید.
کل صوتها رو باید گوش بدید.
هر سی و چند صوت رو که تو کانال مسجد بلال هست.
کسایی هم که جدید ملحق شدن به مجموعه چه خواهر و چه برادرها با آقای هاشمینیا بگن اسمشونو تو کانال مسجد بلال، شماره موبایلتونو بدید آقای هاشمینیا تو کانال این کلاس، این کلاس عضوتون کنه که صوتها رو داشته باشید.
خدا نگهدارتون.
خداحافظ.
من اول سوال بپرسم چرا یکشنبهها اینجا جلسه نداریم؟
ما که نمیتونیم بیایم لواسون.
این همه جمعیت هست.
من به دوستمون دیروز گفتم، پیش گفتم استاد چرا شما این گفتههاشو محروم میکنید؟
خواهش میکنم.
اولاً صوت اون- غیبت کردم که باید برام- خواهش میکنم نه عزیزم.
با یه دل نوشتی اینجا باید مینوشتم.
[خنده] دیگه اونجا هم آخه الحمد لله یه سری تشنه ان.
یکی از شاگردان علامه اونجا درس و بحث داشتن مدتی.
بعد تو خانوماشون مخصوصاً یکی از خواهرهای هیئت ما هم اونجا خودش فکر میکنم سه سالی باشه معرفت نفس تدریس کرده.
تشنهان، یعنی اونجا یه سری مستعدن که آمادن و خواستن.
از اونجا تقاضا بوده، نه ما بگیم بریم لواسون.
اینجا یا اگه بشه تقاضا شده که پنجشنبه یه نصفه روز بشه.
بله، اون رو به صورت بله، اون رو اجازه بز-- بدید انشاالله بریم تو متن کتاب.
بعد این خیلی خوب میشه برای شهرستانیها که ما جلسات فصلی هر سه ماه یه بار بذاریم، یه صبح تا ظهر اون شکلی.
یه تقویتی میشه که هم بچههای نظری هم عملی [خنده] عملی میگیم عملی جمع شن و مثلاً هر فصلی یه بار همه با هم جمع شیم یه جایی یه سالن آمفی تئاتر یه جایی پیدا کنیم.
عملیها بیان.
[خنده] خب بفرمایید سؤالهاتون.
سلام علیکم.
سلام علیکم.
آقا ابوالفضل ایلامی.
سلامت باشید.
بله، از ایلام تشریف آوردن.
سلام.
یه سؤالی که اینکه در مورد اینکه طفل محاله مثلاً من از یکی از شاگردان علامه теهرانی شنیدم.
میفرمودن که ایشون چشم بعضی از شاگردان رو میبنده که او رو از به قول معروف عالم خیال یه جوری عبور بده و اینکه مثلاً ببره که اینجا گیر نکنه.
یعنی میدونسته که اگه این شاگرد چشمش به مشاهدات باز بشه یا مثلاً یه تمثلی ببینه یا هرچی اونجا میمونه.
آها آیا این نحوه عبورش، یعنی همین قاعده که هست ولی این تشخیصش برای اون شخص، یعنی اون استاد کامل و مکمل باید اینو تشخیص بده و اون شخص مثلاً اینکه خیلی از بزرگان میگن که مثلاً سی سال، بیست و سه سال یا چهل سال مثلاً در مورد مرحوم آقای قاضی یا آقای ملا حسن علی همدانی.
اینها، این بزرگواران اینکه مثلاً میگن این تعداد سال یعنی اون بحث مثالی، عقلی اینا همه حل شده، اون مشاهدات ذاتیه، اون توحید نابی که دنبالش بودن به قول معروف براشون حاصل نشده و یهو باز شده یا نه چه بسا مشاو-مشاهدات و اینها نبوده و اون مر-مراتب یهو در باز شده.
این سؤال اول و سؤال دومم اینکه در مورد بحث اینکه ما یه چیزی تو ذهنمون داریم اینکه این مرتبه بندی به توحید نمیخوره، به موحد میخوره.
یعنی اینکه خود وجود یک لسان داره و اونم افاضه فیضه و هرکس به وزان قابلیت خودش از این نور وجود برمیداره.
یعنی مثلاً به یک مرد یک نگاه اینکه اگه ما وجود رو حالا شما فرمودین این سؤاله که انشاالله حل بشه، اینکه اگه مرتبهای بگیریم هست حقّه ولی خب یه مقداری شاید برا تفهیم و اینا نیست که یه مقداری اون توحید صمدیه که مثلاً الان ما بگیم عقل، مثال فلان، فلان و بعد بگیم مثلاً بگیم ذات، یه مقداری این وسط داره یک تفکیکی ایجاد میشه.
ولی اگه نه بگی که وجود یک لسان داره و یک نوره و هرکس به مقدار قابلیت خودش از اون وجود کسب میکنه.
آیا این حرف از اون حرف بالاتر هست و اینجوری میشه گفت یا نه، اون بحث مرتبه وجود به همون میخوره و حالا اگه بحثی هست بفرمایید، خدمت شماست.
احسن.
سؤال دومتون رو اول جواب بدم که اون مهمتر بود.
اونم اینکه اصلاً الان خود شما فرمودید تشکیک الان به چی خورد؟
به ماهیت اون اشخاص یا به شدت وجودیشون؟
خب چرا این شخص شدید القوا شده، یکی مثلاً بنیهش ضعیفه، بنیه معنویش فرضاً میکنم، بنیه اسماعی و صفاتیش قویه، یکی ضعیفه.
مگه وجود یک وجود واحد نیست؟
احسن بحث قابلیته که شخص ظرفیت پذیرشش رو نداره.
شما مثل اینکه مثلاً برق سهفاز رو وصل کنی به یه لامپ ضعیف، درجا میترکه.
خب؟
الان جواب اون سؤال اولتم رو گرفتی.
علت اینکه اونهایی که ابتدا شروع میکنم به سیر و سلوک بعد به یه مرحلهای میرسن که به قول شما بله درستم هست.
الان جاشم البته تو این جلسه نیست این مال بحثای لوازم که چرا استاد چشم بعضی رو میبنده، اون کمل البته استاد که میگیم منظور اون رو میگیم تو اون رتبه، میبنده تشخیص میده که این شخص ظرفیت شهود نداره الان، خب؟
به جهت اینکه میفته تو این دامهایی که الان گفتیم و نمیتونه خودش رو جمع کنه در مسیر چون تجمع در مسیر سلوک خیلی مهمه.
یکی از مهمترین راهکارها اصلاً که بدون اون اصلاً نمیشه بهتره بگیم اهم نه مهمترین.
اهم راه در مسیر سلوک تجمع، برداشتن تعلق.
چون تجمعش به هم میریزه از تمرکز و اینا خارج میشه توجهش میفته به کثرات، به همون شهود مشاهداتش متوجه اونا میشه خطر سقوط براش هست.
نه اینکه نرفته، اصلاً اینجا باز بحث طفره خودشو میاره نشون میده و کمک ما میده.
نه اینکه مراتب رو طی نکرده.
نمیشه کسی به شهود برسه در حالی که از عقلش هنوز رد نشده.
رد شده اما به جهت اینکه مصلحت ایجاب میکنه ایشون فعلاً یه مدتی، اونم همیشگی نیست، یه مدتی فعلاً به شهود اونطوری نیفته، خب؟
مثل بچهای که آهسته، آهسته بهش اول شیر میدن بعد شیر رو میخوان تبدیل به غذا کنن چیکار میکنن؟
یه دفعه چلو کباب نمیذارن گ-- گلوش که خفه میشه.
چی بهش میدن؟
احسنت.
حریره بادام میدن.
یه چیزی ملغمهی در حقیقت معجونیه مزاج داره ممزوج شده بین شیر و مثلاً غذا.
اونا اون کارو، استاد تو مسیر سلوک اون کارو با اون شخص میکنه که خفه نشه.
یه دفعه متصل به برق سفاژ نشه.
جلو چشمشو میگیره که متوجه نشه، نیازی هم نداره متوجه بشه.
مهم اینه که رسیده باشه به اونجا.
این رو هم به شما حالا که اینو فرمودید بگم که بسیاری از ماها به جهت مسائلی که در سیر تطور خ-خلقتمون ایجاد شده، الان این نشونهای که من برای این کتاب اسوارانس مهراب ابن فناری داشتم به شرح حضرت استاد همین رو داره توضیح میده که وقت نشد براتون بخونم.
سیر تطور موجودات.
یه مشکلاتی در ما ایجاد شده مثل اولین جایی که رنگ گرفتیم در صلب پدر بعد رحم مادر.
نه ماه شوخی هم نیست.
تمام حالات مادر، افکارش و اوهامش، خیالاتش، تصوراتش، خواب و خوراکش، نفس کشیدنش همه در ذیق یا صعه وجود پیدا کردن فرزند تأثیرگذاره.
اینا خیلی مهمن.
بعد حالا بعد از اون دو-- دوران شیردهی و نفسهای آدمهایی که به این برخورد میکنه؛ خالش، داییش، عمهش، کسش، کارش، اینا معلم، محیط اینا همه موثرن.
یک کاری با ما کردن معمول این سیر تطور حرکت نفس ما، یه کاری با ما کرده که متأسفانه اغلب ما اون لحظات، حالا بعضیامون لحظات، بعضیامون ساعات، بعضیامون روزها، اینطوری بگیم به ندرت پیش میاد به سال بکشه.
آخر عمرمون یه دفعه میفتیم به مشاهده.
اتفاقاً کتاب الموت رو، شرحش رو اگر گوش داده باشید که [مکث] تو کاناله هست، ما داشتیم نشانههای نزدیک بودن موت مؤمن رو بررسی میکردیم.
شش تا نشانه اونجا دادیم.
یکیش همینه.
مشاهده.
که اول با انبساط خودش رو نشون میده.
اصلاً طرف منبسط میشه، انبساط خاطر پیدا میکنه، ابتهاج پیدا میکنه، شور و نشاط داره، حرارت وجودی داره.
خب این معمولاً اواخر عمر یک مؤمنی که میخواد به لقاءالله برسه رخ میده.
چرا؟
مشکلاتی داریم ما.
حالا استاد هم ما ندیدیم.
ولی خدا مگه استاد کل نیست؟
حالا شما زحمتت رو کشیدی دنبال یه جامع الاطراف و سلامه پیدا کردی، پیدا نک-- گشتی پیدا نکردی.
خب پیدا نکردی چه گناهی کردی؟
خدا مگه اینجا بیکار میشینه؟
مگه خدای علامه حسنزاده از خدای شما نیست؟
خدا خودش شما رو کمک میکنه.
شما ش-- خدا شما رو از این مسیر عبور میده.
شما زحمتت رو بکش دنبال استاد و معلم خوب بگرد.
اما اگر پیدا نکردی هم باز نگران نباش.
حضرت حق تو رو عبور میده.
چشمت رو نگه میداره تا اون لحظه آخری که دیگه الان ظرفیتت اقتضا میکنه باز بشه.
اینم خیلی از مهمات مسیر سلوکه.
کسی بگه آقا من چشمم هنوز باز نشده.
صبور باش.
اینجا که میرسین حضرت استاد چی میفرمود؟
همیشه چی میفرمودن؟
میفرمودن عجول نباش.
میوه بذار برسه.
کال نچین میوه وجودتو.
عجول نباش.
هرچی این جمله از تو استاد تو گوشم و زنگ خدا.
هرچی دیرتر بهتون بدن پختهترید، رسیدهترید.
به خاطر همین چیزهایی که عرض میکنم، عارضه ها.
البته یه، اه، این رو هم عرض کنم، یه وقت ما میگیم صلب پدر رحم مادر اولین جایی که ما رنگ گرفتیم اینا، یه وقت از ذهنها بره همه بارو بریزیم رو دوش پدر مادرمون که اه پس اونا باعث بودن اینا، نه حواسمون جمع باشه.
مثال: یه پسر بچهای رو مادرش اصرار داشت که این مثلاً بیادبی میکنه، خیلی بیادبه.
بچه منه.
مثلا دو تا پسر دارم، یکیشون خیلی خوبه، این بیادبه.
مثلا آورده بود که ما بندگان خدا حسن ظنشون به ما فکر میکنن ما کی هستیم، چی هستیم.
ما این بچه رو بغل کردیم.
باورتون نمیشه شاید بگم من یک پارچه نور رو بغل کرده بودم.
انقدر آرامش از این بچه گرفتم.
همین، فقط این بچه رو چسبوندم به سینم، یقین کردم که این بچه ذات بسیار پاکی داشته و داره.
این ذات رو از کجا گرفت؟
از پدر مادرش گرفت.
چرا به این چیزا توجه نمیکنیم؟
اصلاً شما الان اینجا چیکار میکنی؟
این ذات پاک تو بوده که الان اینجا نشستی.
نمیشه "لا یمسّه إلا المتهرون".
این همه میلیارد میلیارد آدم رو زمین داره زندگی میکنه چرا سهم شما شده این حقایق و دقایق و خطرات.
پدر مادرت ها، اون کانالی که عبور داده شما رو از عالم بالا در غص نزول به اینجا پاک، پاک، پاک بوده.
بله عوارضی هست، یه وقت بچه فحش میده، اون عوارض مربوط به مسائل جانبیه، عوارضه.
ذات پاکه.
امام فرمود چی امام صادق و امام باقر هر دو یه تعبیری رو دارن.
فرمودن مثل طلایه، سکه طلایه که روش رو زنگار گرفته.
حالا اگه شد تو دنیا نشد سکرات موت احتضار نشد در برزخ، میتراشن این اندودها، این زنگی که روی این سکه طلا نشسته.
مؤمن این شکلیه.
سوءظن به بچههای بدرفتارمون پیدا نکنیم.
بچههای ما شاید بدرفتار بشن، پرخاش بشن، نمیدونم بیش فعال بشن و امثالهم.
اینا عارضیه.
ذاتشون پاکه، پاکه.
یعنی خدا شاهده اون میدونم باور نمیکنید اما این بچه رو من بغل کردم انگار نماز جعفر طیار خوندم.
چه اثری در آدم میذاره.
این بچه رو من تو سینم چسبوندم یه همچی-- یک همچین تجلی نوری تو سینه خودم احساس کردم.
خب سؤال خیلی جواب شما طولانی شد چون مهم بود ببخشید.
سلام علیکم- سلام علیک.
استاد این، اه، بحث تجلی ظهور اسماء در اولیاء [نفس عمیق] الهی فرمودید این [نفس عمیق] در دوران کودکیشون هم این اسماء ظهور داشته، درسته؟
بعد یعنی از همون دوران کودکی مراتب عقل و اینا رو طی کرده بودن یا نه مثلا مراتب رو تو بزرگسالی طی کردن.
بعد ولی این ظهور اسماء رو در دوران طفولیت هم داشتن.
امکانپذیره یعنی اینطوری که ظهور اسماء رو داشته باشن تو دوران کودکی ولی مثلا مرتبه عقل رو تو دوران بزرگسالی طی کنن مثلا و بالاتر.
اولاً که علامه رفیعی قزوینی فرمودن هر کجا که وجود، سلطان وجود قدم نهاد، شما موجود هستی یا نه؟
خنده داشته، وجود دارید.
فرمود هر کجا که سلطان وجود قدم نهاد، [نفس عمیق] یعنی همه اشیا رو این حرف شامل میشه.
اساکر اسماء موجودند.
اساکر یعنی لشگریان؛ یعنی همه اسماء هستند.
اون بچهای که اصلاً [نفس عمیق] شما بگیرش اصلاً بگو هیولای اولائه بچه.
اون منه، اون استعداد محض که ابتدای ابتدای ابتداست.
یعنی نزدیکترین حالتش به عدمه.
[نفس عمیق] خب اون حالت که هیچی شانس به فعلیت بدل نشده، آیا اون وجود داره یا نداره؟
اصلاً خود اون بچه که یک پارچه استعداد محضه وجود داره یا نداره؟
همین که وجود داره پس اسماء همه موجودند.
یعنی چی اسماء موجودند؟
یعنی اسم الحي حضرت حق در او تجلی کرده که حیات داره.
یعنی اسم القوی حضرت حق در او تجلی کرده که یه قدرتی داره دست و پاشو تکون داره میده.
یعنی اسم السميع حضرت حق در او تجلی کرده که صدای مادرشو میشنوه.
البصیر تجلی کرده که میبینه و امثالهم.
درست؟
حالا پس اسماء تجلی کردن که هست.
[نفس عمیق] منتها مهم اینه، اصلاً ببین الان بحث تشکیک کمکمون میکنه.
مراتب وجود داریم، مراتب وجود بر میگرده، میگرده به شدت ظهور اسماء.
به چه شدتی، به چه میزانی؟
مثال پرژکتور و لامپ کوچیکو زدیم.
هر دو نورند اما شدت اون کجا این کجا.
اما این امکان وجود داره که کسی از بچگی شدت تجلیات الهی درش به گونهای رخ بده که قرآن بفرماید و آتیناه الحکم صبیا.
صبی یعنی چی؟
بچه شیرخوار.
یه بچه کوچیک.
ببین کوچولو بود، تو گهواره بود آتیناه الحکم.
مال حضرت یحیی است دیگه.
یعنی همونجا شدت تجلی براش بوده.
این امکان پس وجود داره.
فرق میکنند آدمها با هم.
لذا اون میشه نبی الله، میشه رسول الله شنبه یا الهی.
مگه امیرالمؤمنین به دنیا اومد، تازه به دنیا اومده دو دستش بغل از، از، اومد از خانه کعبه حضرت ام البنین، حضرت فاطمه بنت اسد از کعبه اومد بیرون، پیغمبر مواجه شد با پیغمبر بعد سه شبانه روز.
مولا رو داد بغل پیغمبر.
شنیدید روایتشو.
بعد کسی که زبان نفهم باشه و هرچه قرآن خون و بچه هیئتی و بچه بسیجی هم باشه، من شنیدم افسوس خوردم که یکی اینو شنید خیلی هم بچه هیئتی بود.
گفت این چرا تو عیذ بالله چرا تو بت چه میگی؟
مگه اون موقع قرآن نازل شده بوده که مولا قرآن خوند؟
آدم که نفهمه زبان نفهم باشه اینطوری مخالفت میکنه با حقایق.
تا امیرالمؤمنین رو دادن بغل پیغمبر، پیغمبر-- امیرالمؤمنین بچه است یعنی هنوز قرآن نازل نشده.
شروع کرد آیات سوره مؤمنون رو قرائت کردن.
قد أفلح المؤمنون.
خب این چگونه است که هنوز بچه است؟
شدت ت-تجلیات حضرت حق [پچپچ] احسنت.
بله، بله.
اصلاً چگونه است که ت-تیش دادن، سیرش دادن.
چرا؟
احسنت.
چرا؟
چرا منو سیر ندادن؟
مگر کل مولود یولد على الفطره نیست؟
همه با یک فطرت.
بالاتر آیه قرآن.
فطرت الله فطرت الهیه، الهیه.
التي فطر الناس یعنی همه مردم علیها همه اون فطرت الهی رو دارن.
پس چگونه است اون اینطوریه من نیستم؟
مسئله کجاست؟
سریع بگید من جواب اینو دادم چند بار.
نفس نداره.
نه خب چرا این شده نکس-- نفس مستک-- مست-- مکتفی؟
من شدم مستکفی.
خودش خواسته یعنی چی؟
قبلش عرض شده علاوه بر اون.
اون خواهرها گفتن عین ثابتش.
شما هم صحبتتون قابل جمعه.
یعنی در علم الهی که بودن در ذات حضرت زهرا دیگه مثالی که زدیم.
السلام علیک یا بگید ممتحنه احسنت.
یعنی امتحان پس داده.
کی؟
اصلاً کی ازت امتحان گرفت؟
الذي خلقک کسی که تو رو خلق کرد.
کی امتحان گرفت؟
قبل أن يخلقک قبل از اینکه خلقت کنه.
خب یعنی چی؟
کسی رو قبل خلقت چگونه امتحان کردن؟
یعنی در علم الهی بود یا نه؟
یعنی اعیان، عین ثابت- حضرت از طریق سیر دادن- اجازه بدید فر-- اون وسیله بله، وسیله پیغمبر بود.
حالا فر-فرق وسیله و آلت چیه؟
توی اشارات شیخ انصاری حضرت استاد میفرمود وسیله حیه، مشعر درک داره، زنده است خب حیات داره.
اما آلت حیات نداره.
مشعر نیست، عقل نیست.
مثل بیل و کلنگ.
خب اینو حواستون باشه که بعضیا اینجا انقلتایی کردن داشتن.
تا اونجا بحث ما چیه؟
میگیم حضرت زهرا رو خدا وقتی قبل از خلقتش یعنی تو-- آیا خدا علم داشت به خ، به این خانم یا نه؟
قبل از خلقتش.
خب.
اصلاً حضرت زهرا کجا بود اول؟
"امن شيء الا عندنا" [سکه] "امن شيء" شما هم هستیا، شما هم همه.
"امن شيء" یعنی هیچ چیزی نیست "الا" پس شما هم هستی.
"عندنا" پس شما مرتبه عندیت بودی.
اما شما چه مقدار از اون عندیت رو با خودت آوردی، خارج کردی، ظهور دادی [مکث] و او چقدر رو؟
چرا او بیشتر ظهور داد؟
همون بچگیش حتی جسمش هم ملکوتی شد.
در موروث name پیغمبر میخونید جسمش هم ملکوتی شده یعنی جسمش هم خاص خلق شد.
بذار الان شما بری حرم جسم امام اونجا نیست.
اصلاً این خاک توان پذیرش جسم امام رو نداره.
ملکوته.
چرا جسمش هم خاص خلق شد؟
چون علم خدا علمشو داشت و همونجا در عهد الست از او امتحان گرفت.
او نمرش بیست بود.
لذا خلقتش هم خاص قرار داد از همون اول بهش عصمت داد.
همه چی رو بهش داد.
چون میخواست بشه پیشوای همه مردم دیگه.
اما من نه، من اینطوری نبودم.
من تو، من یه شیشه خردههایی تو وجودم بوده.
حالا این شیشه خردهها چیه؟
اومدیم تو این دنیا برای اینکه اون شیشه خردهها رو پیدا کنیم، رفعش کنیم و به مقام شفاعت دستمونو بگیرن ملحق شیم.
مثلاً فلسفه اومدنمون تو این دنیا همینه.
و الا اونجا خدا میتونست کار رو تموم کنه.
بگه من علم دارم به شما بگه بفرمایید جهنم بفرمایید بهشت.
باز مهلت داده گفته بیا این دنیا شفعای خودت رو پیدا کن.
در مرتبه اهدییت ما چه جوری مثلا شیشه خردههاش رو پیدا کنیم؟
زبان حالمون.
نه، نه احسن.
سؤال خیلی قشنگیه.
شیشه خورده که میگم نه عینیّت شیشه خورده و به معنای مثلاً شرارت نفس- دیگه همه چیز- حالا یک وجود واحد بودیم.
زبان حالمون، زبان حالمون در صور علمیه صغری ذات ربوبی.
یعنی مثل اینکه عرض کردم مثل اینکه شما [مکث] معلومت کجاست؟
یه صور علمیه ایه تو وجود خودت.
مثلاً شما میخوای یه سازهای رو پیاده کنی.
آیا قبل از پیادهسازی این سازه بهش اشراف علمی داری یا نه؟
و الا چگونه پیادهاش کنی؟
یعنی یه صورتی از این سازه رو تو وجود خودت داری که پیادهاش میکنی.
به اون میگن صور علمیه در ذهن شما.
حالا اون در ذاته.
این یعنی خدا اینطوری برای کس همه فهم بشه خـ اذیت نکنیم خودمونو میگیم خدا علم داشت به حال و روز این شخص که این چه جور آدمیه؟
این از من خدا چی میخواد؟
کلاً نمدو آیه قرآنه.
ما امداد میرسونیم.
کلاً هاؤلا و هاؤلا.
میخوای بهشتو؟
بفرمایین.
جهنمو میخوای؟
بفرمایین.
اسماء جلال میخوای؟
بفرمایین.
اسماء جمال میخوای؟
بفرمایین.
کدومشو میخوای؟
همشم تجلیات خودمه.
جهنمم تجلی جلال منه، بهشتم تجلی جمال منه.
بفرمایین.
کدومو میخوای؟
از زبان حالت خدا میدونست تو وقتی بیای اینطوری بفهمیم، علم داشت به اینکه تو وقتی میای به این دنیا چه میکنی، چی میخوای، از این سفرهای که خدا پهن کرده چی برمیداری.
شما میشینی سر سفره هرکی نسبت به اون عرض شود اشتها خودش، یکی مرغ دوست داره، یکی خورشت دوست داره، یکی نمیدونم کباب دوست داره، یکی سوپ دوست داره، یکی هرکی یه چیزی دوست داره، اشتهاش فرق-- اشتها تو چی بود؟
نسبت به همون خدا تو رو پیاده کرده تو این عالم.
دیگه؟
خواهران مثل اینکه سؤال دارن بلند بشن زنده باشین.
یکی دو تا هم خواهرها بپرسن و دیگه بسه.
[صدای محیط] سلام علیکم.
سلام علیکم.
استاد فرمودید که علم داشتن در صغرا ذات یعنی اونجا زمانی وجود نداشت.
اگه بخوایم تأخر و تقدم زمانی رو اگر بخوایم بررسی کنیم این امتحان گرفتنه، توی عالم خودمون میگیم یه آموزشی، یه تربیتی باید باشی که بعد امتحان گرفته بشه.
در مورد حضرت صدقه طاهرم که سلام میدیم به کسی که امتحان داده قبل از یعنی که خلق باشه، یعنی قبل از خلقت ما هم اونجا آموزشی بوده یا اینکه نه ما مفهوم زمان رو برداریم بگیم که در عمق همین عالم بررسی بکنیم میتونیم- احسن خیلی آ-- به نظرم عالیترین سوالی بود که تو این سی و دو جلسه از بنده پرسیده شد.
انتهای آموزش چی میشه؟
علم و اخذ میکنی از سیاهی قلم و کتاب و درس و بحث و...
آخرش میشه چی؟
آخر این تحصیل علم ما رو به کجا میکشوند؟
مرتبه آخر چی بود گفتیم که تشکیک اولیا خدا اون مراتب تشکیکی به اونجا می خوره، شهود.
اون آخرش ما رو باید برسونه به شهود دیگه.
یعنی این چیزی که ما داریم میخونیم، علم فکری مونه، بچشیم بهش برسیم، ببینیمش.
مرتبه شهودیه.
که بعد از مرتبه شهود هم داریم یا نداریم؟
چیه؟
فنا.
خواهرها بلند.
فنا.
احسن.
این تاثیر مباحثهستها، بازم میگم.
فنا.
اصلا دیگه دویت نیست.
یک حقیقت کلی، ذات مراتب.
اصلا دیگه میشه، حالا اجازه بدید حرف نزنیم دربارهش.
چندین بار گفتیم دیگه.
نحن هو و هو نحن، میرسه تا اون مراتب.
یه فناست که بعد از اون دیگه به جهت بقای خود حضرت حق، فانی الله، بقاء بالله پیدا میکنه.
خب تو همین رت، تو همین دنیاشم میشه، اولیای خدا به اونجا رسیدن دیگه.
راهش چیز عجیبی نیست، تو سیر و سلوک جواب میده.
پس آخرش میشه اونجا که برسی، شهود تو رو میکشونه به فنا که باقی میشی.
حالا وقتی شما باقی بودی از اول، یعنی به یک معنا میتونیم بگیم ازلی بود، ازلی بودی از حیث حقیقت وجودیت، نه ماهیتت، نه از حیث طور وجودیت که الان به این شکل پیاده شدی تو این عالم، این که ازلی نیست که، این تازه چند سالته.
ازلی بودی از حیث "اما یشاء الله عندنا خزائنا" خب، اونجا مرتبه چیه؟
بقاء بعد از فناء در شهوده.
خب پس آموزشی که، سؤال خواهرمون این، این بود که امتحان رو بعد از آموزش میگیرن.
آموزشی که مدنظر شماست که اینجا انتهاش باید ما رو به اونجا بکشونه، از ابتدا بود به نحو شهودی.
در کجا؟
در صغری ذات.
شما [مکث]، از کجا اومدی؟
از ذات.
کی؟
کی نداره.
کان الله ولم یکن معه شیء.
خدا بود در حالی که شیئی معیت با او نداشت.
این یعنی خدا بود و هیچکس نبود؟
اصلا رب مطلق بدون مظاهر امکان نداره باشه.
اسم از ظاهر میشه معلق بمونه، پیاده نشه؟
رب مطلق بدون مظاهر بارها حضرت استادم فرمودن تو درس و بحثشون، اصلا امکانش نیست.
مطلقا نشدنیه.
پس فرمود کان الله ولم یکن معه شیء.
ولی این رو هم داشته باش.
ال والآن، الآن هم كما کان.
الآن هم که این همه کثرات هست مثل همون موقعست.
پس پیداست منظور از اون معیت چیز دیگریه.
معیت قیومیه است.
معیت قیومیه فقط خدا داره.
خدا مع همه است.
همه قائم به او هستند.
این منظور اینه.
كان الله ولم یکن معه، معه شی.
احسن.
هیچکس مع خدا نیست.
خدا مع همه است.
حالا امکان داره شما برگردی بگی که، اه، نه اونجا که فرمود [مکث] لي مع الله وقت لا يسعني فيه، لا يسعني فيه ملك مقرب ولا نبي مرسل.
پیغمبر فرمود لي مع الله وقت، لي مع الله وقت، مع الله.
برای من مع الله یه وقتهایی هست که اصلا رساله، اصلا لا نبي-- نفیه، سیاق نفت از شود.
جان؟
[پچ،پچ] اصلاً هیچکس جز او نیست.
اونجا میشه نحن وهو ونحن مرتبه وجوده اونجا.
رفته دوباره تو همون یعنی قوسو کامل کرده و إنا إلى ربنا راجعون رفته رسیده به اون اصلیتش.
به اونجا رسیده که میگه، اونم میگه وقت، همیشه اینطوری نیست.
ولی یه اشکالی هم هست که ما متأسفانه این رو توجه نداریم به یه ولی خدا حتی خود حضرت علم حضرت استادا فکر کن اینجا تشریف داشته باشن.
فکر میکنه خود ایشون اینو فرمودنو.
فکر میکنیم که حالا دوست داشتید صوتشو براتون یه جلسه میذارم.
چندین بار من اینو گوش دادم.
تأکید میکنه فکر نکنید همیشه اینطوری چشمشون بازه، همیشه به شهودن، همیشه با ستل یدینن، دستشون بازه.
اینطوری نیست.
اون انسان کامله که همیشه.
تازه اون هم به اذن الله.
یعنی اینطوری نیست که هر وقت بخواد تش-- بتونه تصرف کنه.
مگه پیغمبر شترش گم نشد؟
پرسید برید ببینید شتر من کجاست.
گفتن یا رسول الله مگه خودتون نمیدونید؟
گفت برید من نمیدونم کجاست.
برید خودتون بگردید پیدا کنید.
اینا رفتن تو راه با هم گفت و گو کردن.
گفتن این چه پیغمبریه که میگه من راههای آسمونو بلدم بعد شترشو بلد نیست رو زمین پیدا کنه العیاذ بالله.
آدم زبان نفهم اینطوری میشه.
پیغمبر به علم انایی حضرت حق متوجه این گفت و گو اینا شد.
اینا برگشتن پیدا نکردن.
فرمود برید فلان جا ببینید که شترم این افسارش گیر کرده به یه درختی، بوتهای، چیزی اونجا بیاریدش.
بعد حضرت استاد همین رو مستمسک قرار دادن برای اینکه آقا اونا علمشو دارن اما اجازه استفاده از این علم رو هر وقتی ندارن.
حتی اونها.
چه برسه دیگران.
به غیر معصوم که اصلا هر وقتی اصلا این حالات رو نداره.
اینم هست.
حتی مستخیر یا کسی که استخاره میزنه.
شما میری آقا استخاره کن.
استخاره زن زننده میبینی اگه اون تو اون حالت نیست نباید بزنه.
مثلا یکی از راههایی که شما تشخیص بدید این آقایی که استخاره میزنه واقعاً استخارهش استخاره است یا نه، همینه.
هر وقت بگی میزنه.
این معلومه که پیداست که یه چ-- جای کار میلنگه.
هر وقتی نیست آقا، یه اوقات خاصیه.
اینجا هم همین شکله.
پس بحث رو اطاله سخن نکنیم.
اینکه اونجا آموزشی که مدنظر خواهرمون بود به نحو شهودی بود.
اصلاً بود، عینا در ذات الهی شهود محض بود.
حالا چرا پس زبان حال ما اقتضا کرده این رو؟
اونم به جهت اراده و مشیت و خواست الهی.
عمش اینکه فرمود کلاً نمد هاؤلاء و هاؤلاء.
مثل اینکه شما حالا یه مثالی بزنیم تلک الأمثال مدرو به حال الناس دیگه.
یه مثالی بزنیم همه بفهمن.
مثل اینکه آقا از دور به ما نشون بدن آقا اینجا صد سال اینجایی.
تو این صد سالی که اینجایی میتونی هیچی نخوری، گرسنگی رو تحمل کنی، سختی رو، غربت و مصیبت و مشکلات و ریاضت عبادت و اینا همه رو به جان بخری، فحش بشنوی، سنگ بخوری.
چقدر اولیای خدا اذیت شدن.
این همه، این همه.
ولی از اون طرف ببین اونور چه خبره.
اما نه میتونی این اختیارو ما به تو دادیم.
این صد سال اینجا بخور و بخواب.
قارون شو تمام ثروت عالم مال تو.
کیف کن، نوش کن، عبادتم نکن.
هر کاری عشقتو بکن.
همه رو بزن، بکش، هر کاری عشقتو بکن.
ولی اونور جات اونجاست.
اون جهنمو میبینی اونجا.
خب این اختیار رو کی کرد؟
کی این انتخاب رو کرد؟
وقتی به این شهود رسید بهش نشون دادن، بهش گفتن یعنی آموز-- شهود بود، حالا اختیار کرد.
این میشه زبان حالش.
من همین عیش و نوش دنیا رو، من همین عرق و ورق دنیا رو میخوام آقا، اونورو نخواستم.
اما اون میگه نه آقا، من همه این سختیها رو تحمل میکنم.
من اونورو میخوام.
چرا این اونورو میخواد، این اونورو نمیخواد؟
باز این سؤاله.
اولاً این سؤال، سؤال خیلی سختیه.
اینو امام معصوم باید جواب بده.
ماها نمیتونیم.
همه سؤالها رو که ما نمیتونیم حاضر جواب باشیم.
امام معصوم باید اینجا جواب بده.
ماها نمیتونیم.
اما یه چیزی میتونیم حدس بزنیم.
اون هم اینکه اونها مثل اینکه ما قرک رب کل کریم یا ایها الإنسان، مطلق انسان رو هم استفاده میکنه.
کی تو رو فرو کرد به پروردگارت که رب کل کریم، پروردگار تو کریمه.
جواب چیه؟
آفرین، کریم.
میشه اینطوری حدس زد اونا کریم دم حضرت حق رو دیدن حتی بدا.
مثل بچهای که میگه بابا [خنده] آره بابا، بابام کریمه.
حالا گوشمو پیچوند خیالی نیست آخرش اینطوری شده قصه.
قصه اینه.
ولی خب از ابتدا شهود بوده و ما متأسفانه بخوایم همه رو تو یه جمله جمع کنیم، سوء استفاده از رحمت ذاتی حضرت حق صورت گرفته [خنده] توسط بندگان، اکثر بندگان.
یا من سبقت رحمته غضبه.
بندگان خدا که اینا حدسیات منهها این قسمت آخر.
ولی بر مبانی معارف که حقه.
که امّا اینا دیدن به شهود که امّا داره شهود رسیدن که غضبش هم ذاتیش نیست.
باباس.
گوش بچه رو داره میپیچونه اما از رو عشق میپیچونه.
میگه خب من که تو میدونم تو عاشق منی.
پس حالا عشق است.
میخوام بچرم و بخورم و بخوابم که این، این سوءاستفادهست.
اینطوری که نگاه کنیم نظر اولیاء خدا درسته.
میگن همه در نهایت بهشتیان.
البته یه الا میارن، اون الاش هم دیگه جرات نمیکنن نیارن.
میگن الا قاتلین اهل بیت.
اصحاب تابوت.
دوازده نفرن که آتش جهنم از اونهاست.
باز چه کنیم؟
چه کنیم؟
آخرش هم به شما بگم دیگه آخرش تا اینجای که انقدر رفتیم جلو آخرش هم به شما بگم.
یکی مثل آقای دولابی هم پیداش میشه.
میگه نه آقا همه بهشتی میشن.
اون چند نفر، اون چند نفر به صورت فانی میشن.
اونا به صورت یه تمثالی چی بگم؟
تندیسی از خباثت، اونا.
اونا تو جهنم باقی میمونن.
مثل، مثل که میگه اینو نگاه کن درس عبرتت بشه.
یعنی باز اینطور نیست که بگی این جهنم باقیه و هست و این نظر آقای دولابیه.
نه که اونا بهشتی بشنها.
این بعداً بعد از تو حرف ما این درنیاد که آره قاتلین اهل بیت هم حاجی گفت بهشتی میشن همون تهمتی که آقای صمدی، حرفی که در خصوص آقای صمدی دراومده بود بعد انکار کرد ایشون.
نه من ز حرفم این نیست.
میگم این اتفاق میفته.
یعنی آخرش، یه حرف آخر آقای دولابی زده.
دیگه بالاتر از ایشون من ندیدم کسی بگه.
زیباتر از ایشون.
میگه این چند تا خالدی نفیها همین چند تاان.
میرن جهنم اکثراً میرن جهنم.
اینو توجه داشته باشیدها اشتباه نشه.
اکثراً میرن جهنم اما اکثراً برمیگردن به بهشت.
خب؟
رفت و برگشته.
اونی که خالدی نفیهاست چند نفرن اونا کشندگان اهل بیتن که تم-- تندیسی از خباثت ازشون باقی میمونه، اون میشه جهنم عبرت برای دیگران.
الا همه میرن بهشت.
حالا اون بهشته، اون رحمت ذاتی حضرت حق، اون س-- باعث شده موجبات سوءاستفادهی بندگان خدا رو فراهم کرده.
عجب حرفایی زدیم امروز.
به قول یکی از رفیقام عجب صحبتی کردی.
[خنده] با لهجهی شمالی، عجب صحبتی کردی.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
بعضی سؤالات نفسگیرهها.
یعنی سؤال این خواهرمون نفس منو گرفت خدا میدونه.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمين.
صلوات.