د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲۶
دارای متن همگام
افتتاح جلسه
لقاءاللّٰه ۱۲۸
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۰:۴۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۳ سرفصل
## شب جمعه و زیارت ابیعبدالله
۰:۴۴
## بارگذاری نشدن مباحث لقاء الله
۱:۳۶
## مرور: ربط فقر با لقاء الله
۲:۰۸
## فقر عارف؛ الدرجة الثالثة
۴:۱۷
اصلاً کسی که عاشق صاحبخانه شد، همین که صاحبخانه راهش داده برایش بس است. دیگر دنبال چیز دیگری نیست. عزیز دلم!
۱۲:۰۰
رشتهای بر گردنم افکنده دوست. دوست، آقا، دوستِ محبّ حسین؛ یعنی دوست حسین، که آن هم دوست من است؛ به قاعدهٔ:
۱۳:۰۴
## موسی و ولیّ خدا کنار ساحل
۱۳:۲۹
## دعا یا ادعا؛ سرّ دعای کمیل
۱۵:۱۵
## ارتباط با برزخ و طلب وجودی
۱۵:۳۵
## صلوات؛ نسخهٔ آیتالله بهجت
۱۶:۲۰
## طیب خلقنا؛ نطفه و دخالت شیطان
۱۸:۴۸
بعد میرود به طهارة أنفسنا.
۲۰:۵۰
دیروز تو مسجد بلال عرض کردیم حضرات خمس عالم:
۲۲:۲۴
## طهارت نفس و ملکوت حضرت زهرا
۲۵:۲۸
## باطن صلوات: ولایت و تسلیم
۲۶:۴۳
## پنجرهٔ فولاد؛ اذن و رضای خدا
۲۸:۰۷
## امیرالمؤمنین و ارادهٔ رب
۲۹:۲۲
## اضطراب و اضطرار
۳۲:۰۰
## أنا بدّک اللازم
۳۳:۰۶
## خلفاء الأرض؛ فقر ذاتی
۳۳:۲۷
## پز اسباب؛ ذکر بیروح
۳۶:۲۴
## الوهیت؛ ربّ العالمین
۳۸:۱۸
من و شما هم رب داریم؛ اما در طول آن ربّ العالمین است. آن ربّ من و شما را که قطعاً او را ملاقات میکنیم:
۳۹:۳۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.
الحمدلله على کل نعمه واسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله وربانیة آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
شب جمعه است. شب زیارتی ابی عبدالله.
الحمدلله بعد از اشک و نالهی بر اربابمون
جلسه درس و بحثمون
شروع میشه. خودش موجب
برکت و انشاءالله نشستن این حقایق به جانمون باشه.
به حسب وظیفه دست
حاج حسین عزیز و همه شمایی که این جلسه رو
وفا کردید، گریه کنان واقعاً ناله کنان اینا که کمک کردن ما
بشکنیم از درون میبوسم و
خداوند حق شما رو بر ما حلال کنه انشاءالله.
اگرچه متأسفانه حدود شش ماهی میشه که
مباحثی که پیرامون لقاء الله ما اینجا گفتیم و خیلی هم
مهم بود بعد از فاطمیه دیگه تقریباً در فاطمیه به اوج رسید و ادام پیدا کرد،
هیچکدومش بارگذاری نشد تو کانال و این
خوب نیست. دوستانی که پیگیر مباحثاند جا میمونن.
ولی ما وظیفهمون رو انجام میدیم.
چنانچه خاطر شریفتون باشه رسیدیم به اینکه
ربط فقر و فقر ذاتی با
لقاء الله و داشتیم از کتاب منازل السائرین خواجه عبدالله انواع فقر رو میگفتیم.
ما فقر زاهد و فقر عدمی رو اجمالاً توضیح دادیم.
امشب سومین
و آخرین نوع فقر رو که
به نام فقر عارف هست
در رابطه باهاش صحبت میکنیم و امیدوارم شما هم با دقت توجه داشته باشید
که اگر کسی دنبال این میگرده که به
مدارج عالیه برسه
که نتیجهی نشستن
حقایق ناب این معارف
عرشی در وجود ما میشه این مدارج.
اگرچه ما پی رسیدن به درجات نیستیم و نباید هم باشیم.
اما ناخواسته این اتفاق میافته.
ای کسی بههرحال
حداقلش اینه که عاشق اینه که این حقایق در وجودش بنشینه
و دارا بشه.
به قول حضرت استاد نه صرفاً دانا،
چارهای جز اینکه به این مرحله از فقر برسه نداره.
عالیترین نوع فقره اسمش هم رو خودشه دیگه.
فقر عارف. ببینیم مشخصاتش چیه
و چه باید کرد که
چنین کسی دیگه به عالیترین نوع لقاء الله خواهد رسید.
چه در همین نشئه، چه بعد از موتش.
الدرجه الثالثة
صحة الاضطرار.
سومین نوع فقر که فقر عارفه
از نظر این عزیز که خودش هم عارف بالله عارف واصل شناخته میشه بین بزرگان
صحة الاضطرار هست.
قاعده اضطرار در قرآن از مهمترین بلکه اهم قاعدههاست تا جایی که استجابت رو خدا منوط به اضطرار
کرده. اما یجيب المضطر اذا دعاه ويكشف السوء.
یعنی اگر کسی دنبال استجابته
خیلی دنبال این نباشه که یه ذکر خاصی برداره و اون رو ورد کنه،
لبش دائم تر باشه تا مثلاً استجابت.
نه طبق صریح آیه قرآن
استجابت جاییست که اضطرار هست.
شما هزار یک ذکر بگو،
توسل کن اما اگر به اون حالت اضطرار نرسیده باشی عزیز دلم نتیجه مطلوب نمیگیری.
دیروز هم در، الان عرض میکنم
که اضطرار یعنی چی؟ مضطر شدن یعنی چی؟
و نشونهش چیه؟ که اینجا اولین نشانه فقر عارف رو اضطرار شده.
صحة الاضطرار. یه اضطراری هم که صحیح باشه.
متأخدش نه. طرف خودشو تو بیچارگی میندازه
از این هیئت به اون هیئت. معذرت میخوام
یللی تللی اینها بعد دنبال کار و تلاش و اینها نمیره.
بعد از جهت اقتصادی مضطر میشه.
این که صحة اضطرار نیست که
صحت اضطرار که الان عرض میکنم یعنی چی؟
حواسمون جمع باشه که
دیروز هم در مسجد بلال سؤال پیش اومد که خوشحالم الان حداقل دو تا از عزیزان
جلسه مسجد بلال دو تا از عزیزان اینجا حاضر شدن امشب
ما چشممون به جمالشون روشن شده.
خوش آمدن. آدمی که تشنه یک سری معارف باشه
تا کوه قاف هم که باشه میره.
نباشه تو
پشت فرمون ماشینش یا تو جا لمیده میگه اِ چرا این صوتها باز بارگذاری نشده ما گوش بدیم و بخوابیم؟
یا وقت پرت و بیخودیمون که پشت فرمونه استفاده کنیم آقا این صوتو گوش بدیم.
به جای تشکر و دست بوسی و شکرگزاری از مثلاً بچههایی که زحمت هم میکشن،
زحمت میکنن، بارگذاری میکنن، اینا فحش هم میشنون از این و اون.
تازه با
معذرت میخوام پررویی تمام هم تازه انتقاد میکنن که
این چه وضعه؟ شما بلد نیستید کانال داری کنید
یکی دیگه رو بیارید و اینها.
بماند. اونجا هم یکی سؤال کرد که آقا
شما این هدایایی که تقدیم میکنی و میگی ادعا میکنی که
از اساتیدتونه، مشایختونه و بزرگان اهل معرفته و غالباً سینه
به سینه است. چرا بعضیاشو میشه بعضا ما انجام میدیم نتیجه نمیگیریم.
ایناها این جواب
حاضر و آماده. اگه کسی به حالت اضطرار رسید جواب میگیره.
البته اون از کار
کلیدواژهها و در حقیقت
را-رموزی هستن برای باز شدن اون قفل.
حالا شما قفلو باز کردی،
در صندوقچه رم باز کردید، دیدی توش خالیه چی؟
اگر اضطرار نباشه دری به رویت باز میشه چون داری میکوبی درو.
ذکر گفتن مخصوصاً اگه ذکر به اصل تردد برگرده،
ورود و خروج اتفاق بیفته و بشه ورد.
هی این تکرار کنه در باز میشه بالاخره اون کریمه asal ولی
این در باز شد معلوم نیست که اون چیزی که نصیبش به ما شده
مطلوب خاطرت باشه یا اون چیزی که باشه واقعاً که دنبالشی.
این یه خالی بود. چرا؟
چون اضطرار نداری. حالا اضطرار چیه؟
پس استجابت جاییست که اضطرار هست.
"أَمَّ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ
إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ"
و چه جالب که "ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ".
اونجا میگه ادعونی منو بخونید تا اجابت کنم شما رو.
اینجا میگه "أَمَّ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ".
اونجا ادعونی اینجا إذا دَعَاهُ.
ادعوني أستجب اینجا دَعَاهُ.
کسی که در حالت اضطرار او رو بخونه
یکشف السوء، کشف سو رخ میده.
به قول علامه طباطبایی علیه الرحمه
باید آیات قرآن رو کنار هم دید.
اگر فقط ادعوني أستجب لکم رو ببینی
گول میخوری فکر میکنی دعا کردن کافیه و،
و دعا اصلاً همینه که تو بیفتی به گدایی و گدا صفتي راه بندازی در درگاه خدا و بعد یه عمر بندگی هم
پررو بشی بگی چی به من دادی؟
این همه اومدم چی شد آخرش؟
بگیم الان چی دارم من؟ این گدا صفتیه خوب نیست.
اما اگر درست ببینی این دو تا آیه رو کنار هم بگذاری
"أَمَّ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ"
یعنی مضطر شدی و خوندی اونو
حالا و یکشف السوء
برطرف میشه سوء یعنی استجابت
رخ میده. یعنی میفهمی که
تو باید بری به سمت اضطرار
و اصلاً خوندن هم
ادعونی یا دَعَاهُ
اینها صرفاً این نیست که شما بگی اینو میخوام، اون رو میخوام، اینو نمیخوام، اون رو نمیخوام.
این که بچه بازیه جسارتاً.
خوبه اما مال بچههاست.
مال چیز ندیدههاست. میشه تو بری خونه یه نفر که خیلی برات عزیزه بعد گرفتار در و دیوار و دکوراسیون خونهش بشی؟
خیلی بیچارهای. تو پس گرفتار اون شخص نشدی.
مطلوب خاطرت مهم-- میزبان اون جلسه نبود که تو مهمان شدی.
مطلوب خاطرت غذا و اون طعام و سفره و نمیدونم اون
دکوراسیون خونه و اون چیزاش بود.
عجب خونهای، عجب ماشینی، عجب فرشی.
اصلاً حواست به صاحب خونه نیست.
بیادبیه مال بچههاست.
اصلاً کسی که عاشق صاحبخانه شد
همین که صاحبخانه راش داده براش بسه.
دیگه دنبال چیز دیگهای نیست.
عزیز دلم! پس
دایره تسلیم کجاست؟
کجا ما باید تسلیم باشیم؟ اگه قرار باشه هر کجا گرفتار شدیم دست ببریم به داراییمون
مثلاً اینکه یه کلتی گمان کنید ب-به
ما داریم مجوز استفاده از این کلت هم به ما دادن هر جا باید برداریم تق بزنیم تو
سر طرف مقابل هر کجا عصبانی شدیم.
حق نداریم از این استفاده کنیم هر جایی که.
اذنش باید باشه، اجازهش باید باشه حتی اگر اجازه داشته باشی امر باید باشه.
وقتی تو خیلی رشد کنی-- نمیگم خیلی رشد کردم و تو اون مقامم.
نه اینطوری ب-- یه وقت خدای نکرده برداشت نشه.
ولی اعداشو سعی میکنیم در بیاریم.
به یه جایی میرسی که میگی آقا هرچی،
رشتهای بر گردنم افکنده دوست، دوست آقا دوست
محب حسین یعنی دوست حسین دیگه که اون هم دوست منه
به قاعده "یحبهم ویحبونه".
"یحبهم" اول اون عاشق اینا شده بعد "یحبونه"
بعد اینا عاشق شدن.
اول امام حسین دوست ما بوده که ما دوستش شدیم.
او عاشق ما شده که ما عاشقش شدیم.
این قاعده قرآنیه. حالا رشتهای افکن--
بر گردنم افکنده دوست
یعنی حسین بن علی. میکشد هرجا که خواهر اوست عشق است.
منو اینطوری دوست داره، عشق است.
مثل حضرت موسی که از اولیای خدا رو خواست ببینه
آدرس کیو بهش دادن؟ یه آدم مرفه در اوج
دارایی و مکنت و
عافیت و اینها؟ اولاً آدرس خیلی دور دادن.
بیچاره شد آقا تا بهش، به اونجا رسید، یک.
به راحتی تو این بارگاه چیزی نمیدن،
چیز درخور. چرا؟
چیپس و پفک راحت بهت میدن.
تو هم راحت میگیری و با پررویی میری فکر میکنی همه چی رو گرفتی.
اما طلا و نقره به هر کسی نمیدن که.
بعد کیمیا رو هم به اهدی نمیدن مگر اوحدی.
کیمیا دیگه خودش طلا سازیه.
چقدر رفت، رفت تا اینو پیدا کرد.
آخر دید یه زنیه. یه گوشه
کنار یه ساحلی
بعد مشغول مناجاته.
این نگاه کرد دید این زن فلجه.
دستاش هم خیلی نمیتونه حرکت بده.
نابیناست. اصلاً تکون نمیتونه بخوره.
طوری که پرندگان میان غذا براش میارن.
این داره مناجات میکنه. داستانش مفصله.
به خدا میگه خانم که اشک میریزه میگه خدایا از تو ممنونم که بین این همه چشم چشم من رو انتخاب کردی و گرفتی.
نگاهو ببین. بین این همه پا، پای من رو گرفتی.
بین... این، کی این حالت رو داره؟
با ادعا کردن عزیز دلم کار درست نمیشه.
تا لب مرگ میشه ادعا کرد.
از اونجا به بعد دیگه کار ادعا نیست.
خیلی از دعاهای ما هم ادعای ماست.
دعا میکنیم خدایا مثلا ما را با شهدا محشور کن و فلان.
خب فرمودن که دعا کنیم یه بحثه.
"صبرت على حر نارک".
امر، امر مولاست بخون چشم به نیت خودت میخونم مولا جان و الا من کیم بگم صبر میکنم بر
اون شعلههای آتش حر نارک یعنی اون سوزانندگی
آتش نه بر شعله.
میشه آدم بر شعله صبر کنه؟
تو یه وضعیتی قرار بگیره شعله هی بسوز نسوز داشته باشه.
اما بسوز-- سوختنش که نمیشه صبر کرد.
حر نارک یعنی دارم میسوزم و صبر میکنم به اون سوختن.
خب؟ اما "فکيف اصبر على فراقک".
چجوری به دوری فراق تو صبر کنم؟
تو همین کمیل که الان داشتیم نقل زبانمون شده و
تعقیبات نماز مستجوبمون شده و تند و تن همینطوری میخونیم و ساعتم نگاه میکنیم کی تموم میشه و
با همین خوندنهامون آتشی نشیم
خیلی به ما رحم کردن یعنی نندازنمون جهنم
که سر و سر ادعیه رو به بازی گرفتیم.
به قول حضرت امام کمیل سر سر ادعیه است.
خیلی از دعاهای ما اینطوریه.
ما کجا خ-- اصلاً دعاهای ما خیلیش ادعاست.
مثلا تو در این حد نیستی چه خبرته؟
شلوغش کردی؟ میخواید من
اصلاً راه، بهترین راه بگم نه راه، بهترین راه ارتباط با برزخ رو به شما بگم امشب؟
میخواید بهتون بگم؟ اگه سریع بگی بگو که خیلی پررویی.
اگه بگی نه نمیخوام بگی که بازم بیچارهای.
طلب وجودی باید داشته باشی.
ریشا داره سفید میشه. ما قراره این راه رو بریم.
"و ان الیه راجعون" قوس صعود باید از عالم مثال رد شیم، عالم برزخه دیگه تا به عالم عقول برسیم.
بعد من وقتی به شما اینو بگم بدون دستور العملش یعنی چجوری؟
بگم این کارو باید انجام بدین همه میخندید.
اِ اینه؟ همین اِ اینه که تو ذهنت میاد خیلی بدبختم من.
یعنی ما معارف رو تو ذهن خودمون طبقهبندی کردیم، ادعیه رو.
همین چهار تا فیلم شما باز کن امشب برو خونه جستجو کن تو گوگل.
فرمایشات آقای بهجت رو به آدمای مختلف در حوزههای متعدد
یکی اومده میگه من معتاد بودم سی سال هشیش و هروئین میکشیدم.
آره تو فیلماش هستا. بیچاره بودم، چی بودم یا خودمو داغون کردم آقای بهجت دستمو بگیر نجاتم بده.
میگه صلوات بفرست .
میگه برو صلوات تا میتونی صلوات بفرست.
یکی دیگه اومده میگه من خیلی فقیرم، خیلی داغونم، خیلی--
تا میتونی صلوات. یکی اومده میگه من قرآن میخوام بخونم هیچ لذتی نمیبرم یا اصلاً بلد نیستم قرآن بخونم.
میگه صلوات بفرست. میگه آخه من لذتی از قرآن خوندن-- میگم قرآن میخوام بخونم لذت ببرم.
میگه صلوات بفرست آقا. ما تو ذهنمون صلوات چیز کمیه.
و جعل صلاتنا علیکُم
و ما خصّنا بِهِم ولایتکم
طِیبَ الخَلْقِنا و طهارةَ الأنفسنا و تزکیة لنا و کفارة لذنوبنا.
این چهار تا پیامد چیز کمیه؟
آقا میگه زن و مرد وقت مجامعت اگر بسم الله الرحمن الرحیم نگن شیطان دخالت میکنه.
این، این نطفه ناپاک میشه.
حرام نیستها. یعنی بچه حرامزاده نیست اما نطفه ناپاکه.
تخیلات متخیلات فاسده تو
ذهنش موج میزنه. حقایق رو نمیتونه بگیره.
هرچی برنامه میریزه در جا میزنه.
ذکر بهش مزه نمیده.
برعکس گناه خیلی به مزاقش خوش میاد
و فراریه از مسجد و هیئت و حقایق و آخوند میبینه دفرار.
فحش میکشه این و اون. بس-- همین،
همین. شیطان دخالت کرده.
راهش چیه؟ خب دخالت کرد من بیچاره چه خاکی به سرم بریزم؟
طِیبَ لِخَلْقِنا.
خلقت ماست دیگه
. اون لحظه خلقت من و شما آغاز میشه.
قوس نزولمون شروع میشه در نشئه طبیعت.
اومده در عالم مثال میخواد بیاد به نشئه طبیعت.
خب اون نطفه ناپاکه.
میگه طِیبَ لِخَلْقِنا پاک میکنه خلق ما رو یعنی نطفه رو.
تا این حد اثر داره آخه من چی بگم دیگه.
بعد میره دنبال چیزای عجیب غریب میگرده
. طهارة و طهارة الأنفسنا.
لا یمسّهُ إلا المطهرون دیگه.
پاکیزگی میاره برای جانهای ما.
نفس مرتبه برزخه.
البته اینو دقت داشته باشید
از رتبههای باطنی ماست نفس.
خب؟ کدوم رتبه است؟
مرتبه تعلق روح به بدنه.
یعنی اون مرتبهای از روح که میخواد تعلق داره،
علقه داره به بدن و میخواد این بدن رو با خودش بکشه بالا.
و علت اینکه هر کجا بدن میت رو میبرن روح باهاش میره تا میره تو اون قبر
خودبهخود به ناخود نه ناخودآگاه اصلاً خود طرف نخواسته کشیده میشه.
عین روایت میگه روح کشیده میشه با بدن میره اون لحظه
سر و زیر قبر که میگن کشیده میشه با بدن میره تو اون قبر فقهی ها،
اون قبر خاکی که البته اون قبریه که عذاب و ثواب براش مترتب این نیست، اون قبر، قبر برزخی
که میشه قالب مثالی که دربارهش سخن گفتیم.
علت این کشیده شدن همین
علقه است. علقه یه عمر با این بدن بوده،
تعلق داشته. مرتبه تعلق روح به بدن رو بهش میگن نفس.
چیز کمی نیست. برزخ بین بدن و روحه.
برزخ بین ظاهر و باطنه.
اگر این کارکردش درست نباشه، من و شما
از در این مرتبه شهود مطلقه حضرات خمس،
دیروز تو مسجد بلال عرض کردیم حضرات خمس
عالم یا حضرت شهود مطلقه
این عالم. شهود مضاف یا مقیده،
عالم مثال یا برزخ. غیب مضاف یا مطلقه عالم عقول.
که همه اینا رو باید بریمها. إنّا الیه راجعون باید بریمها.
بعد غیب مطلقه
دیگه ذات یا عالم اله.
و اون جامع بین غیب و شهود میشه
کون جامع یا برزخ جامع یا انسان کامل.
این حضرات خمس. اینها رو ما باید بریم، باید طی کنیم .
راهیه که باید بریم .
از اون رتبه عالم طبیعت
باید بری به عالم مثال،
برزخ. الان ارواح ما اونجان.
البته برای ما آشناست چون در قوس نزول اون،
این رتبه رو طی کردیم. اومدیم.
بهش میگن ذر نزولی.
عالم مثال در قوس نزول که اومدیم یه وقت یه اتفاقی میافته میگه یه بار دیگه این برای من رخ داده بود انگار.
مال اونجاست. که خودش جای شرح و بسط داره این حرف.
حالا از حرف دور نشیم. در هر حال
، اینکه
، ما برای اینکه این مراتب رو طی کنیم از نشئه طبیعت بخوایم بریم به یه رتبه بالا--
باطنتر یا عالم مثال یا
برزخ بیرون یا خارج اصطلاحاً میگن برزخ خارج.
برزخ داخل قوه خیال.
مثال متصل. برزخ خارج مثال منفصل.
بیرون از ما .
هیچ چارهای جز این پیادهسازی این حقایق تو وجود خودمون نداریم
اینهایی که ما داریم میگیم باید دو دو تا چهار تا قشنگ شناسایی بشن بعد درست هم پیاده بشن.
هیچ چارهای هم نداریم. ما هنوز
فقر عارف رو درست بیان نکردیم.
تو همون اول پله اولش موندیم.
اشکالی هم نداره اگرچه من نیت کردم هر سه
نشانه یا درجهش رو عرض کنم
نشد. حالا همین اولیشو بفهمیم.
صحت الاستضطرار. حالا اضطرار چیه عزیزان؟
سؤال شد الان. چیزی از حرفهای من جا موند؟
بعضیا با تعجب دارید منو نگاه میکنید.
چی بود؟ عالَم برزخ.
همونه که الان میخوام بگم دیگه.
نحوه بلند بگید.
طهارت الانفسنا. عرض کردم.
به همین جهت رفتیم تو بحث صلوات.
طهارت الانفسنا دیگه لا یمسّه إلا المتحرّمون.
گفتیم به این رتبه نمیشه رسید.
رتبه باطنیه دیگه عالم مثال.
نفس، نفس رتبه باطنیه.
طهارت الانفسنا یعنی کمک میکنه که مس کنی ملکوت رو.
ملکوت عالم کیه؟ بگید.
حضرت زهراست دیگه. این حرفا دیگه تو فاطمیه بین ما گذشت دیگه.
آقا داوود این چیزا رو خوب بلده.
مهمان امشب ما. عالَم حضرت.
با هـ نمیشه ارتباط گرفت با حضرت صدیقه شهیده.
آقا زور زوری نیست آقا روضهش رو بخون بعد من بتونم ارتباط بگیرم.
لا یمسّه إلا المتحرّمون. حالا این طهارت نفس رو طهارت
چون عرض کردیم نفس برزخه
بین ظاهر و باطن ماست. چطور نمیتونیم از ظاهر به باطن پل بزنیم؟
یعنی با حضرت زهرا ارتباط بگیریم.
باید تطهیر بشه نفس ما.
طهارت الانفسنا در پی چی بود؟
صلوات که معنای اتمش میشه ولایت.
چون وما خصّنا بهیم ولایتکم.
صلوات ظاهری نه. بله.
صلوا عليه میشه صلوات ظاهری.
صلوا عليه و سلموا چیه؟
و سلموا تسلیما چیه؟ صلوا عليه تموم شد دیگه.
و سلموا تسلیما دیگه چیه؟
امام صادق صلوات الله علیه فرمود باطن ولایته.
یعنی همون باطن صلواته ببخشید.
باطن صلوات یعنی ولایت.
یعنی تسلیم. تسلیم باش آقا تا یه مشکلی براش پیش میاد سریع میخواد یه دست به ذکر بشه این مشکل رو برطرف کنه.
ابا عبدالله نمیتونست ذکر بگه همه سوسک بشن تو کربلا؟
همه سهمی بشن؟ نمیتونست؟
الان هرکی مشکل پیدا میکنه توسل به
امام زمان پیدا نمیکنه. امام عصر نمیتونه از خدا
ظهورش رو بخواد؟ فأكثروا الدعاء بتعجیل الفرج رو از ما خواسته اونم اکثارش رو.
فإن ذلک فرجکم.
اون فرج شماست. چی؟
این اکثار تعجیل فرج.
اونم فرجکم فرج شماست نه فرج آقاهه ها.
فکر نکنی تو به جایی رسیدی که میتونی با دعا کردنت فرج آقا رو بگیری از خدا.
احدی نمیتونه. اون کار خودشه.
آخرش هم خودش دعا میکنه.
مثلا این همه مریض میرن پنجره فولاد خودشونو میبندن به پنجره فولاد.
از هزار تا مریض شاید یه نفر، یه نـ، یه نصفهای شفا بگیره.
یعنی امام رضا بقیه رو بیمحل کرد؟
همون یه دونه رو؟ بقیه از چشم امام رضا افتادن؟
نه اینطوری نیست که. اونم فما بنعمة ربک فحدث
که این حدیث کن نعمت خدا بهت میده
بیان کن، حدیث کن.
نعمت ولایت رو که انّ در عالم ظهور و شهادت مطلقه حضرت داره هنوز هم با آیات قرآن اونا عمل میکنه.
امام رئوف داره با آیه قرآن عمل میکنه.
یه نفر رو شفا میده که این قدرت رو خدا بهش داده اما به اذن الله.
خدا باید اج-- خداست و داره خدایی میکنه.
تو خودتو بکش. همه اوراد و از کار دست بگیر.
خودتو بکش جلو امام معصوم.
تا خدا اذن و اجازه نده.
حالا اون اجازه تکوینیش که همیشه همراهشه.
راضی نباشه بهتره بگیم. تا خدا راضی نباشه امام رضا از خدا طلب تو رو نمیکنه.
تا خدا راضی نباشه امام عصر لب تر نمیکنه برای دعای فرج.
بعد از امیرالمؤمنین سؤال کردن که آقا شما مگه صاحب کون و مکان نیستی؟
مگه صاحب اسرار زمین و آسمون نیستی؟
مگه اسم اعظم پیش شما نیست؟
چرا؟ بارها من اینو خدمت شما عرض کردم تو مباحث دیگه.
چرا با همین قدرت معنویتون رو
نشون نمیدید مو kurie رو از کرسی بکشید پایین؟
حضرت فرمود من اراده کنم
به خاک سیاه میک، مینشونمش بدون اینکه قصد دست به قبضه شمشیر ببرم.
اونا ارادت الربان.
اراده خدا اراده اوناست.
خب؟ اما فرمود نکته خیلی پر رمز.
فرمود تا یقین نکنیم این دعایی که میخوایم بکنیم رضایت خدا صد درصد باشه یا نه ما نمیکنیم.
خداست و خدا داره آقا. داره خدایی میکنه.
عالم خدا داره خدا هم داره خدایی میکنه.
خدا داره خدایی میکنه عالم هم خدا داره.
تو برو خودتو بکش پیش امام معصوم.
میگه خدا باید رضایت کامل داشته باشه.
جان؟ بله.
واسطه نمیبینم- چرا،
چرا واسطه هم- واسطه
میگه اول خدا از تو راضی باشه. نه،
نه، نه. خدا از تو راضی باشه نه.
امام معصوم از خدا برای تو چیزی نمیگیره مگر یقین کنه
که گرفتن این چیز از خدا برای شما مورد رضایت خداست.
یعنی خدا راضیه از اینکه امام اینو ازش طلب کنه.
چون امام لب تر کنه خدا نه نمیگه.
اسم اعظمه دیگه.
حالا اگر یه چیزی از شما برای شما از خدا خواست به دردت نخورد چی؟
برات خوب نبود چی؟ یهو رو دل کردی چی؟
مثل اینکه به یه بچه شیرخواره چلو کباب بدن.
میاد رو معدهش خفه میشه اصلا نمیتونه بخورش.
بسیاری از چیزایی که ما میخوایم مثل اینه.
ما بچه شیرخواری هستیم که از خدا چلو کباب طلب کردیم.
حالا ام-امام معصوم باید این کبابو بکنه تو حلقهی تو یه بچه شیرخوار خفه شی؟
حکمت پس کجاست؟ تا راضی نشه خدا تا مطمئن نشه خدا راضیه نمیگیره برات.
پس تسلیم باش آقا.
بسپر خودتو به اهل بیت، به خدا.
نمیدونم حالا چی شد یه دفعه بحث ما اومد به این ور و به اینجا کشید.
حرفها، حرفهای به درد بخوری هم هست.
اینطوری نیست که بگیم حالا اشتباه کردیم این حرفا رو زدیم.
نه. در خصوص صحت الاضطرار داشتیم سخن میگفتیم که
معناش چیه؟ حالا
یکی از نشانههای فقر عارف،
صحت الاضطرار هست.
یعنی کاملاً اونم اضطرار صحیح.
خودش رو ببینید ما یک اضطراب
داریم، بده، خوب نیست.
یه اضطرار داریم.
مضطرب بودن بده.
نشانه دوری از خداست.
مضطرب بودن یعنی آرامش نداره.
یعنی به اطمینان قلبی نرسیده.
از خدا دوره. پوچگراست.
فکر میکنه بعد مرگ دیگه زندگی، حیاتی وجود نداره فلان.
نه. اضطراب یعنی این که خیلی بده.
اما اضطرار مضطر شدن خیلی خوبه.
مضطر شدن یعنی چی؟
یعنی اینکه تو بیچارهی خدا باشی.
أنا بدک اللازم
یا موسی. حضرت حق
جل اسمه به حضرت موسی چی فرمود؟
أنا من بد یعنی چاره.
میگیم لابد یعنی ناچاره،
بیچاره. خب.
أنا بدک. من چارهی
بدک اللازم. من چارهی لازم توام
یا موسی. تو مضطر بشی یعنی بیچاره بشی.
چاره اصلیتو خدا بدونی.
نه مثل من که چاره خودش رو همه رو میبینه جز خدا.
گرفتار اسباب و لوازم.
جانم؟ آیه تو فرمودی به آیه دیگه یعنی تو آیه آخر فرمود نیازی به
اجابت دعا پس- خب.
بعد از أمّا یجعلكم خلفاء الأرض
خلفاء الأرض. اگه نگاه کنید که مضطرب ما شما رو
قرار میدیم به عنوان خلفای خدا در زمین.
أإله مع الله یعنی این دیگه فقر ذاتی باید داشته باشی.
أإله مع الله آیا معبودی جز الله هست؟
قلیلًا متذكرون.
عده کمی اینو میدونن و متذکر میشن.
یعنی مثلاً اونو میگه که آقای دکتر اول خدا بعد شما.
تموم شد دیگه. این دیگه اضطرار- احسن.
حالا یجعلکم خلفاء الأرض،
خلفاء الأرض. یه شب من گفتم شما، شما میتونید خلیفة الله بشید.
بعضیا تعجب کردن. بیا این آیهش.
بعد از أمّا یجعل-- یجعلکم خلفاء الأرض دیگه.
ما شما رو خلیفه خودمون رو زمین قرار میدیم.
خلیفه به کی میگن؟
حضرت استاد فرمودن که
کسیست که نه کلاً خلیفه
میگن به صفات مستخلف عن باشه
خلیفه. یعنی همه صفات اون کسی که اینو خلیفه خودش قرار داده درش پیاده شده باشه.
مثلاً آقا حسین آقا کرسی
ذکر و ذاکری و امارت مداحی دستش باشه.
کیو جای خودش میشونه وقتی نیست؟
کسی که صفت مداحی رو پرورونده باشه تو خودش یه مداح بر وزن فعال
یعنی به شدت مدح کننده بلد باشه چگونه اهل بیت رو به مردم مدح و ثناشون رو یاد بده، ذکر اونها رو بکنه.
بلد-- حاج حسین آقا شما بلندگو بهت بدن
به کسی که بلد نیست میدی؟
یا میگی آقا من نبودم شما؟
تموم شد دیگه. عقل سلیم هم اینو میفهمه دیگه.
یعنی صفات خدا بر در تو پیاده بشه.
خیلی جالبه. حالا اصلاً از اینجا اینجوری استفاده کنیم.
کی ما خلیفه میشیم؟ کی صفات خدا در ما پیاده میشه؟
کی جانشین خدا میشیم؟ کی امام عصر رو ما حساب باز میکنه که به ما کار بده،
نامهرسون آقا بشیم، به ما مأموریت بده و جانشین بشیم؟
جانشینان امام عصر کیان الان؟
کی؟ أمّا یجعل
مضطر، مضطر، مضطر بشیم.
این یکی از نشانههای فقر عارفه.
مضطر باشه. بیچاره باشه.
هیچ چارهای نداره جز خدا.
ولی ما به مالمون می--
یعنی ببخشید دیگه جسارت میکنم
پز مالمون رو میدیم، پز مدرک تحصیلیمون رو میدیم، پز
قبیله و نمیدونم پدر و مادر و نسب و حس--
اینا رو میدیم. پز رفیقامون و پز خونهمون و ماشینمون و شغلمون و
مناسبات اجتماعی و همه چی،
همه چی. این همه چاره داری تو که.
پس تو بیچاره نشدی. حالا بشین هی ذکر بگو.
کی اثر میکنه این ذکر؟ چنین کسی به نظر شما الله رو ملاقات میکنه؟
مثلاً، مثلاً من تو هیئت با هم که دلم هم میآد.
مثلاً به زحمت نیام. ماشاالله چه هیئتی
و چه بچههایی احترام دارن. آفرین.
از مستهبلان فاصله بگیرم. احسن.
اصلاً چنین کسی ولو به قول حاج حسین
عزیز تو مخیلش، تو قوه خیالش داره پردازش میکنه که به به مثلاً مثالی که الان ایشون زدن من تو هیئتم چه
جایگاهی دارم و چقدر تحویلم میگیرن فلان.
به این خوشه. تو خودش داره پزشو میده ولو نمیگه ها.
خب همین هم به اون اضطرار نرسیده،
ذکرش روح نداره،
هرچی ختم و خطوم جواب نمیگیره
و به لقاء الله هم نمیرسه چون به این فقر عارفی نرسیده.
اگر برسه به اون، مگر به فقر
زاهد و فقر عدمی رسیده باشه که مشخصاتش رو قبلاً گفتیم اون
دیگه اونها هم به عرض شود خدمتتون
ملاقات الله میرسن.
اما نه، اون الوهت جامعهیت که رب العالمینه، رب همه عوالم هستیه.
اصلاً الوهیت به قول حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه در جای جای شرح و بحثشون در کتب متعدد و صحف نوریه
عرفانیه مخصوصاً اسفار ملاصدرا اخیراً دوباره هم به آخرین
صوت که داشتم بهشون گوش میدادم باز همیش-- همین رو فرمودن که الوهیت به--
یعنی از الهیت که میگن الهیت، الوهیت یعنی کسی که رب
همه عالمه. رب یعنی رازقشه، قادرشه،
ها؟ عرض شود
مدیرشه، شافیش،
شافعشه، حافظشه.
همه اینها بهش برمیگرده.
چون ربه، پرورش دهنده است.
اون به حکمتش اینو میده، اینو نمیده.
رزقش رو بر اساس حکمتش تنظیم میکنه.
چنین کسی ربه. کی رب العالمینه؟
الله. الحمد لله رب العالمین.
من و شما هم رب داریم اما در طول اون رب العالمینه.
اون رب من و شما که قطعاً اون رو فملاقیه.
یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه.
همه قطعاً اون رو ملاقات میکنیم صد درصد.
اون رب خودمونه. یعنی اون اسمی از اسامی حضرت حقی که در ما پیاده شده بارها دربارهش حرف زدیم.
کانال ارتباطی ما جدول وجودی ماست که ارتباط با حضرت حق داره.
از اونجا فیض به ما میرسه. از وجود منبسط،
فیض منبسط، صادر اول، واسطه فیض حق و خلق که پیغمبر میشه از اون به ما میرسه.
از اون رب وجودیمون و ما اون رو ملاقات میکنیم قطعاً.
اما الله رو نه. الله رو باید به این مدارج
فقری حداقل به یه درجهش رسیده باشی تا
زیارت کنی. ما تو اینجاییم دیگه.
یعنی تو این بحثیم الان. از کجا این جرقهش خورد؟
به برکت گریههای شما و روضههای
عزیزانم اینجا تو فاطمیه این جرقهش خورد و عزم ما گرفتیم رو این باد- وادی کنیم و حرفشو بزنیم.
حرف بسیار مهم و استخونداریه.
امیدوارم قدر بدونیم. والحمد لله رب العالمین.
صلوات بفرستید. الله اللهumma صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد