د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲۵
دارای متن همگام
آغاز جلسه؛ امتحان ما با امام عصر
لقاءاللّٰه ۱۲۷
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۲:۳۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۶ سرفصل
## آغاز جلسه؛ امتحان ما با امام عصر
۰:۰۰
## پلههای معرفت؛ عرفان قله است نه میانبر
۵:۴۳
بگذار از اینها نگاه کنی؛ از همهٔ آیات من، پی به من ببری. علوم تجربی.
۷:۰۸
## شهادت امام صادق؛ شکایت از تنهایی در وادی علم
۸:۲۳
خدایا من به تو شکایت میکنم از دوری یوسف.
۸:۴۵
## اجازهٔ درس از منصور
۹:۴۳
## درجات قیامت؛ یک درجه برای اهل ایمان، بقیه برای اهل علم
۱۳:۵۴
هرکه بیعلم است، بینور است، بیالله است؛ چون الله نور السماوات است.
۱۵:۲۲
یادتان هست بحث شبهای جمعهٔ ما به کجا رسیده بود اصلاً؟ بحث لقاءالله بود. بعد رسیدیم به آن:
۱۶:۳۱
میگوید رجوع کنی به سبق؛ یعنی به سابقه. به مطالعهٔ چه؟ فضلها؛ فضلت.
۱۷:۰۰
اول فرمودند:
۲۰:۲۸
دومین راه — که اینها باید با هم باشد — فرمود:
۲۱:۴۲
سومیاش:
۲۴:۰۱
میگوید جدا میکند؛ جداسازی است. جدا میکند خوب را از بد.
۲۴:۴۶
## داستان میرزا جواد آقا ملکی تبریزی؛ ندیدن خود
۲۵:۰۷
بچهها شب جمعه است؛ حواستان باشد.
۲۶:۰۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
هرچی خیر من و شما میرسه از امام عصرمون میرسه.
اول با آقا شروع کرد با آقا ختم کرد.
ختم به خیر جلسه با آقاست.
حسین زمانهماست. علی زمانهماست.
فاطمهی زمانهماست.
ما با آقا اون امتحان میشیم.
ما با حضرت زهرا امالمؤمنین امتحان نشدیم.
ما با این آقا امتحان میشیم.
خوش به حال کسی که پای این آقا میمونه، با این آقا میمونه تا آخر با این آقاست
و کاری که این آقا دوست داره میکنه و کاری که این آقا بدش میاد نمیکنه.
سرباز برای آقا جمع میکنه.
خودش سربازه. سرشو میبازه،
جانشو میبازه، مالشو میبازه، آبروشو میبازه، جوونیشو میده به این آقا.
شب و روزش برای این-- حیف من و شماست.
میخواید دو کلمه حرف حسابی بزنم؟
بعد موقع درس و بحث هم پاشو برو.
حوصله نداری درس و بحث گوش بدی.
این حرف حسابی رو حیف من و شماست گناه کنیم به خدا.
حیف من و شماست بعضی کارا رو بکنیم.
ما مال خودمون نیستیم.
ما متعلق به اونهاییم.
مال اوناییم. مال به اونا میشناسن
و یه طوری باش که نگات میکنن بگن به به!
امام صادق چه مریدایی داره.
امام عصر چه سربازایی داره.
چند نفر تا حالا افتخار کردن
از اینکه با مان. اصلاً راه دور نریم.
همسرمون افتخار میکنه به اینکه من همسرشم؟
بچههام افتخار میکنن من باباشونم تو مادرشونی تو.
اینطوری هست؟ رفیقام
افتخار میکنند که یه رفیقی مثلاً مثل من دارند؟
اینم به خاطر آقا. ما که از دنیا الحمد لله چیزی نداریم که.
به خاطر آقا. چند نفر رو با آقا آشتی دادیم،
چند نفر رو تو راه آقا آوردیم، چند نفر رو دستشون رو دست آقا گذاشتیم.
چند نفر رو با آقا آشنا کردیم.
چند تا یار برای آقا آوردیم.
به خودمونم شل و ول داریم میریم.
همه چی محور آقاست. قطب الأقطاب، قطبه.
همه دور این آقا دارن میچرخان.
کلن فی فлке یسبحون این شناگری همهی افلاک به دور حضرته.
اون هجده تا چند تا سلام تو آل یاسینه؟
هجده تاست چقدرشه؟ مورد است.
السلام علیک حین تقوم و تقعد آخه سلام به تو وقتی پا میشی میشینی؟
یعنی چی؟ این چه حرفیه؟ سلام آقا جون.
قربونت برم. میگی وقتی پا میشی میشینی چیه؟
سلام-- السلام علیک حین تسلی و تقنت سلام به تو وقتی نماز میخونی دیگه قنوتت چه سلامی داره؟
نمازت دیگه همه چی توشه.
عه، السلام علیک حین
ترکع و تسجد وقتی رکوع میری سجود میری این چه ریز، این جزئ کاریها، این ریزه کاریها اینا چیه؟
آقا یه سلام به آقا بده دیگه. حین،
حین تسبح و تمسی
وقتی تو صبح میکنی و تو شب میکنی من به تو سلام میدم.
عجیب نیست؟ السلام علیک
حین تحمد و تستغفر وقتی حمد میگی وقتی استغفار میکنی من تو اون لحظات...
اصلاً بیایید یه بار کار کنید رو این
آل یاسین که غروبهای جمعه ما با هم بچه بودیم مثل اینکه فیض اون روزیمون و رزقمون بیشتر بود با این
خو کرده بودیم غروبهای جمعه با آل یاسین میگذشت.
چقدر دنیا ما رو دور و جدا کرد از هم.
خونهتو که نگرفتن. تو خونه جمعهها با زن و بچهت آل یاسین بگیر.
بی نیت کن سال، سال شهدا مگه نیست؟
حالا میگم امسال چه کارایی باید بکنیم.
فردی و اجتماعی. یکیش هم
غروب جمعه تو خونهت آل یاسین بنداز.
نمیخواد هیئت بری آقا. نمیخواد به من بگی هیئت بگیر غروب جمعه.
خب تو خونهت هیئت بذار به عشق شهدا اسمم بذار شهدا.
هیئت شهدا. هیئت شهداي گمنام.
هر شهیدی دوست داری بذار شهید حسینی بذار شهید هرچی عشقته.
یه عشقی مربوط به شهدا یه اسمی بذار.
شروع کن آل یاسین. یه بار بشین کار کن ببین اصلاً چیزی فروگذار شده از احوالات و افعال و احوال و اقوال حضرت همش.
چه افعال، چه احوال، چه اقوال
از حضرت که اینجا بهش سلام ندادی؟
این یعنی چی؟ السلام علیک يا داعي الله و الرباني آياته.
شما آن فآن داری عالم داعية إلى الله به خدا دعاه.
آن فآن من به تو سلام میدم.
این یعنی چی؟ یعنی اصلاً قطب الأقطابی.
یک آن من از تو غافل بشم از خدا غافلم.
چه تو خوابم، چه بیداری. سلام نکنم به تو و بخوابم، خوابم تا صبح خواب غفلته.
بیدار میشم به تو سلام نکنم و روزمو آغاز کنم تا شب
روزم غفلته. آنی از تو غافل بشم غفلت از خداست.
ما با امام عصرمون داریم امتحان میشیم رفقا.
دیگه این حرفا که حرف فلسفی نبود که بگی ای بابا حاجی حرفهاش سنگینه پاشیم بریم.
اینا که دیگه کاملاً همه فهم بود.
یه ذره رو اینا کار کنیم.
این آقایی که امروز به شهادت رسیده،
قربونش بریم، این آقا
گریه کردن برای امام حسین رو به ما یاد داده.
این آقا همه چی ما از این آقاست.
آیونایی که از درس و بحث و علم و اندیشه و
فکر و عقل و برهان و منطق و فلسفه و حکمت و اینا فرارید یکباره میخواید برید راه صد ساله برید بچسبید به عرفان.
نه آقا این پله اول تازه فرمود مؤیدهای
دین، مؤیدهای ایمان، مؤیدهای
دنیا و آخرت کیان؟
تأیید کردن انبیا. ارسال رسل، انزال
كتب. یه پله بیای بالاتر
میشه چی؟ علم تجربی.
"أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْجَبَلِ كَيْفَ خُلِقَ".
"إِلَى الْإِبِلِ" شتر "كَيْفَ خُلِقَتْ وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ نُسِجَتْ".
همینطوری نگاه کن اینا این میشه علم تجربی.
این نظم آفرینش رو نگاه کن پی به خدا ببر.
آیات الهی "إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ
لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ".
بذار از اینا نگاه کن از همه آیات من پی به من ببر.
علوم تجربی. الان ماتریالیستها یا به عبارتی مادهگراها هم قائلاند به اینکه یک وجود ازلی و ابدی هست
که همه منشأ، منشأ همه
موجوداته و علة العلل.
منتها اونا میگن مادهست. جالبه.
خب یه پله حالا بیا بالاتر.
حالا میشه برهان، میشه فلسفه، میشه منطق، میشه عقل، کار فکری،
حکمت. بعد از اینها
تو دعوت شدی به عرفان.
عرفان اون قلهست. عرفان
میشه اویس قرنی، میشه
سلمان، میشه اون. دیگه مقام عرفانه.
ما همه اینو رها کردیم.
مؤیدها رو رها کردیم، علم تجربی و آیات رو رها کردیم،
برهان و فلسفه و حکمت و به هرچی که یک راست بخواهیم بریم عرفان.
بذار همش هم دست به دستمون داریم ذکر میگیم که مثلاً به عرفان برسیم در صورتی که همین شده حجابمون.
بذارید اصلاً منبر ما همین باشه ها.
چه حرف بدی که من نمیزنم امشب.
ها. امام صادق صلی الله علیه فرمودن قربونش بریم صاحب امروز.
وای سینه زنو گره کن امام صادق.
گوش بده.
فرمودند که اگر یعقوب نبی در فراق یوسف آه کشید و شکایت کرد به خدا که "اللَّهُمَّ أَشْكُو إِلَيْكَ
بَثِّي وَحُزْنِي" خدایا من به تو شکایت میکنم از دوری یوسف.
میدونید امام صادق از چی به خدا شکایت کرده؟
حضرت فرمودند خدایا به تو شکایت میکنم
از دوری از علم و جلسات علمی و طلاب اهل علم، طلبههای اهل علم.
یه روز یکی از رفیقاشو دید.
البته من از حضرت استاد علامه جوادی آملی شنیدم که هر وقت دوستاشو میدید این شکایت رو میکرد حضرت.
چی رو؟ اگه گفتید. رفیقایی که اهل علم بودند
مثلاً پایهی علم بودند،
خواستن درس بگیرن از حضرت. حضرت تا
رفیقشو میدید میگفت "اللَّهُمَّ أَشْكُو إِلَيْكَ وَحْدَتِي"
خدایا من به تو شکایت میکنم از تنهایی.
وقتی منصور یه زمانی خود زد پس کلهش یهو حالش خوش شد و حالی به حالی بودن این ملعون خبیث دیگه.
چهارده تا چقدر والی حاکم ظالم به خودش دیده زمان
زندگیش امام صادق. این ملعون حالش حالی به حالی شد.
یهو امام صادق ما رو دید
گفتش که هرچی میخوای از من بخواه.
منم پادشاهم دیگه هرچی بخوای بهت میدم.
به نظر شما امام صادق چی گفت؟
چی خواست ازش؟ مثلاً شما فکر کنید الان یه آدمی که همه چی دستشه،
همه دنیا تو مشتشه.
اون موقع اینطوری بود دیگه. کل ممالک تحت سیطرش بودند دیگه.
اسلام رو قبضه کرده بودند، قدرت اسلامو.
چی میخوای بهت بدم؟ اگه به شما یهو یه آدم پولدار
ملاک، یه آدم صاحب نفوذ،
پولدارترین شخص مثلاً بگه
چی میخوای بهت بدم؟ خداوکیلی چی میگی؟
میدونید حضرت چی گفت؟ فرمود
اگه میخوای چیزی به من بدی به من اجازه بده
درس بدم. جلسات درس و بحث راه بندازم.
علم تعلیم بکنم به مردم.
این آقائه ماست.
چندتامون عاشق علمیم؟
تشنه علمیم؟ دنبال علمیم؟
چند تا کتاب تا حالا خوندیم؟
چند تا عالم زانو زدیم؟
فراری از علم و معرفت و علم، منطق و فکر و عقل و تدب-- این چیزایی.
وقتی بخوای غبارروبی کنی قربونت برم که اول از خودمون باید شروع کنیم.
میبینی که بسیاری از ما دینمون دین خیالیه، وهمیه،
دین عقلی نیست. چون فرار میکنیم از عقل، کار عقلی، منطقی، فکری، از درس، از بحث فرار میکنیم.
درس و بحثم منظور همین چیزا نیست که کتابای دبیرستان و دانشگاهمون ریختهها.
اینا یه رشحه ایه،
علم نماده، نموده، یه چیزکیه.
نه. چیزایی که داره خاک میخوره.
تو کتابهای بزرگان جامع الاطرافمون
اینو یادگار از امشب ببرید که امام صادق ما
شکایت میکنه به خدا از تنهاییش تو وادی علم.
این حدیث "می یشتر الخیار" رو شنیدید دیگه.
چجوری حضرت اینا مثلا جواب سؤالها رو میداد.
یه مقطعی که هنوز بن العباس با بنی امیه درگیر نشده بودن از این
فرصت حضرت استفاده کنه کلاس و درس و بحث راه بندازه.
قریده بشه چهار هزار که البته هزار و خردهایشون بچه شیعه بودن،
بقیه غیر شیعی بودن از مقام علمی حضرت استفاده میکرد.
کدوممون کتاب توحید مفول حضرت رو خوندیم؟
اولین کتابی بود که من به پسرم دادم گفتم اینو بخون.
توحید مفول.
دو سه روز مهمون حضرت بوده
تو خونه امام زمانش. یه سؤال میپرسه خسته شده بوده از حرف و حدیثهایی که بهش میزدن.
ول کن بابا این خدا چیه عجز الله امام کیه این حرفا چیه؟
اینا سینه ش تنگ شده بود.
حضرت گفت بشین تا بنویس تا برات بگم.
حضرت گفت، گفت دو سه روز چقدر خونه امام صادق مهمون باشی بعد حضرت بگه تو املا رو بنویسی.
چه نوشته برو ببینید.
من تدریس کردم این کتابو که به شما میگم.
چه خبره تو این کتاب
. چند تامون این کتابو خوندیم مثلا داریم مثلا خبر داریم
. به کس که اهل علمه، به کس که اهل معرفته.
من جسارت میکنم بارها این خودزنی رو کردم
تو درس و بحثهامون. اگه علامه طباطبایی نفرموده بود من جرات نمیکردم بگم.
یادتونه ذیل آیه "والذین أوتوا العلم درجات" نظر علامه طباطبایی رو گفتیم چه خودزنیای بود،
چه تف سربلایی بود.
چی بود؟ علامه طباطبایی نظرش چی بود؟
فرمودن که به وزان این آیه
در تفسیر الکلمالمزان هست میتونید ببینید ذیل همین آیه سرچ برید جستجو کنید.
فرمودن که تمام درجات قیامت مخصوص از اهل علمه.
میگه شش هزار و ششصد و شصت و شش تا آیه داریم با کم و بیش حالا فرقهایی که هست و
اختلافی که هست. یعنی مثلا شش هزار درجه بعد هر درجه هم ذو درجاته یعنی توش تو دل خودش درجاته.
حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه فرمود بینهایت درجه یعنی اصلا انتها نداره
. همه اینا مال صاحب علمه
نسبت به علم و معرفت و دانش طرف بهش رتبه میدن.
اصلا ولایت یعنی علم.
قرب یعنی علم.
اسماء الهی یعنی علم.
العلم نور. الله نور السماوات والارض.
هرکی بی علمه، بی نوره، بی الله چون الله نور السماوات.
خب به اهل ایمان به امثال ما مگه اهل ایمان نیستیم؟
اهل عبادت نیستیم؟ اهل نماز شب و ذکر و ورد و هیئت و مسجد و نیستیم؟
هستیم. چند درجه به ما میدن؟
علامه فرمود یک درجه مال همه اهل ایمانه.
یک درجه، همون درجه اول
. بقیه درجات ما فوق دیگه همه مال اهل علمه.
حالا چند تامون وقت برای علم گذاشتیم؟
علت اینکه ما در یازهرا منبر رو گذاشتیم آخر هیئت یه دلیلش اینه که شما رو
تور شکار بندازیم، شما رو شکار کنیم بندازیم تو وادی عشق علم و معرفت و
روزای اول هم که این کار کردیم چقدر حرف شنیدیم از شما رفیقامون.
چقدر پریدن رفتن اصلا.
از این تور شکار فرار کردن.
ول کن بابا. چیه حاجی گیر آورده ما رو
. یادتونه بحث شبهای جمعه ما به کجا رسیده بود اصن؟
بحث لقاء الله بود. بعد رسیدیم به اون "وابتغوا الیه الوسيلة".
علامه طباطبایی فرمودند وسیله فقره، فقر ذاتیه.
ما در وادی فقر داشتیم سخن میگفتیم
. این حرفایی هم که تا حالا به صورت مقدمه زدم کمک میکنه به رسیدن به این فقر.
حالا نوع دوم فقر رو رسیدیم.
نوع اولش چی بود؟ فقر زاهد بود که سه قسم داشت.
حالا نوع دوم فقره یعنی یک پله بالاتره، رتبهش بالاتره.
هر کسی به اینجا نمیرسه. کسی که به این میرسه باز بالاترش هم یه پله دیگه هستا که بهش میرسیم.
فقر چیه؟ عارف.
حالا این وسطیه فقر عدمی بهش میگن.
سه، سه راه داره برای رسیدنش.
مرحوم حاج عبدالله انصاری در کتاب
منازل الصائرینش این رو فرموده.
من براتون توضیح مختصری بدم و برای امشب بسه.
فقر عدمی که ما هیچ چارهای برای رسیدن به لقاء الله نداریم جز اینکه به این مرا-مقامات و رتبهها برسیم.
خب اینا چیان؟ فقر عدمی چیه؟
سه تا راه داره برای رسیدن بهش.
اصلا اسمش رو خودشه. عدم، هیچ.
به فقر عدمی رسیدن راههاش چیه؟
سه تا راهکار داده ایشون که باید با هم باشه ها نه یکیشو داشته باشی دو تاشو نداشته باشی.
یک، گوش بده
. صحبتهاتونو بذارید بعد از جلسه.
یک، و درجت ثانیه
یعنی دومین ،
دومین نوع فقر. "الرجوع
إلى السبق بمطالعة الفاضلة".
میگه رجوع کنی به سبق یعنی به سابقت.
به مطالعهی چی؟
فضیلتها. فضلت.
یعنی چی؟ این کلیت فقر عدمیه که بعد سه راهشو بهتون بگم.
یعنی چی؟ خلاصهش اینه.
یعنی اینکه شما یه بررسی بکنی که قبلاً چی بودی، الان چی بودی.
سبق، سابقت.
اون موقع که تو رحم مادرت بودی
ارادهای داشتی؟ وقتی به دنیا اومدی
قدرتی داشتی؟ یعنی اگر معذرت میخوام مادرت خدا محبتتو به دلش نمیانداخت، شیر بهت نمیداد،
شب تا صبح نمیخوابید، کهنتو عوض نمیکرد، گند و کثافتتو نمیشست،
معذرت میخوام اینا. چی می-- چی بودی؟
چی میشدی؟ مثلاً ول کن.
مثل این بچههایی که یهو پیدا کرده مامور شهرداری از توی سطل آشغال سر کوچه یهو دیده بچه اومد بیرون.
بچه قنداق به دنیا اومده انقدر بیعاطفه مادر انداختش اون تو فرار.
خواهرها گوش میدن؟ اگر ما اونجا خودمون بودیم و خودمون میتونستیم خودمون رو تراوش کنیم؟
اینطوریه. یعنی نگاه کن قبلت چی بودی حالا چی شدی.
صاحب اراده شدی، صاحب قدرت شدی، صاحب معرفت و علم و بینش و اندیشه شدی.
یه خانواده رو میچرخونی، مدیر یه بخش، یه قسمتی، یه قسم-- جایی از اجتماع شدی.
این همه توانایی از کجا اومد؟
اینا رو نگاه کن که هیچ بودی الان به اینجا رسیدی.
کی تو رو رسوند؟ این
معنای فقر عدمیه.
اون سه راه کاری که بزرگان مثل ایشون
دادن که بهش برسی اول فرمودن "هویعرف الخلاص من رؤیت الأعمال".
یعنی ارث ببری خلاصی رو از دیدن اعمال.
یعنی چی؟ یعنی ندیدن اعمال.
هی نگاه به اعمالت نکنی من این کار کردم و اون کار کردم و این، این کار.
اینا که مال تو نیست که. لا حول و لا قوه الا بالله العلی.
تو مناجات چی گفتیم؟ اون آیهای که خوندیم.
ما اصابک من حسنة فمن الله.
اگه این اعمال، اعمال خوبن، حسنه است
فمن الله از الله، از تو نیست.
اگه زشته از توئه. ما اصابک من سیئة فمن نفسك.
من این آیه رو برای خودم خیلی میخونم زیر لبم.
حواسم باشه. هرچی گند و خراب کاریه از نفس خودمه و هرچه خیر و خوبی از الله.
تو کی هستی که به اعمالت مینازی؟
این اعمال مال تو نبوده و نیست.
این یه نکته. حالا سرش حرف زیاد داشتیم دیگه به برکت
جلسه امام صادق انشاالله میگیری دیگه.
من هی زور نزنم. دومین راه که اینا باید با هم باشه،
فرمود و یقطع شهود الأحوال.
یعنی دیدن شهود شاهد بودن بر احوالت رو یقطع قطع کن.
یعنی اصلا حالات خوشت رو
نبینی. به به چه حالی داد، چه زیارتی، چه اشکی،
چه سینه زنی، چه نمازی، چه حالی، چه هولی، چه.
میگه اصلا اینو قطع کنی از دیدن احوال.
احوال مال تو نیست. مقلب القلوب والأبصار کیه؟
محول الأحوال اصلا کیه؟
کی حال تو رو تغییر داد؟
حق. یه بار زور بزن بدون اینکه خدا بخواد
تو خودت گریه کن.
محاله بتونی. اصلاً نمیتونی گریه کنی.
چرا بعضی موقعها اشک ما رو میگیرن؟
چرا؟ برای اینکه ما رو تو این وادی بکشونن که تو نیستی که میگرییها.
ما هستیم که به طور میگریونیم.
این حالات از ما نیست. حالات خوشت رو از خودت نبین.
اصلاً میگه اصلاً و ابداً شهود به اینها پیدا ن-- یعنی چشم ننداز به، اصلاً نگاه نکن.
اصلاً انگار هیچی نبوده. ولی او مثلاً طرف
یه خواب خوشی میبینه. آدمای
ضعیف اینطورین.
یه خواب خوش دیگه تم-- تموم شد دیگه.
تموم شد دیگه ما رسیدیم.
یه حاله دیگه، یه حال اومده روی حال خوب، یه خواب خوش دیده، یه چیزی.
حتی یه مکاشفه، یک کشف، حتی طی الارض این نخود کیش میشا اینا
دیگه فکر میکنه خبریه. چرا؟
چون داره میبینه اینو. اینو از خودش میبینه.
اصلاً نباید ببینی.
این کد رمزه ها. تا وقتی
متکی به احوالتی و تا وقتی حالات خودت رو میبینی،
عجب حالی کردم.
نمیگی امام عصر چه حالی داد، چه عنایتی کرد، خدا چه تفضلی کرد.
همش من، من حال خوشم، حالم این.
این لقاءالله در پیش نداره.
بیخود خودتو خسته نکن. مشرکیم ما.
سومیش و یمحص
من أدنا-- یمحص از تمهیز میاد.
تو قرآن هست اصل تمهیز.
تو یکی از اون قلوب شستگانه
قلب در قرآن که یادگار
یه روایتی بود که علامه به ما هدیه کرد، شدش
چهارصد جلسه فعلاً
برکت یه قلم استاد.
اونجا ما توی چند جلسه اینو باز کردیم تو آیات قرآن اگه دیده باشید.
اه-اصل تمهیز. خدا یه بحث تمهیز داره، یه تمیزی.
و امتاز يوم أيا المجرمون
میگه جدا میکنه، جداسازیه.
جدا میکنه خوبو از بد.
"لیمیز الله الخبیث من الطيب".
خبیث و الطيب جدا میکنه خدا.
یعنی کسی خبر-- نفسش خبث پیدا کنه، خبث نفس بگیرتش محاله بذارن بیاد قاطی
طیبین بشینه. نمیذاره، راه رو بهش میبندن.
یه بحث تمهیز داریم که تا حالا دو نفر
تو این جلسه ساعتشونو نگاه کردن.
من با زاویه دیدم میبینم.
اینم سومیش بود که بدون اینکه ساعت داشته باشه نگاه کرد.
یعنی حاجی بسه دیگه خسته شدیم.
تمهیز یعنی پاکسازی.
تمییز یعنی جداسازی. تمهیز یعنی پاکسازی.
اینجا میفرمود که "ویومئذ صفق من ادناس مطالعة المقامات".
یعنی اینکه پاک کنی خودتو
از چی؟ ادناس،
دنَس، پلیدی،
آلودگی، زشتی. از پا-- پلیدی چی؟
مطالعة المقامات.
مطالعه مقاماتت، اون حالات.
البته میگیم مقاماتت رو هم اصلاً،
اصلاً و ابداً مطالعه نکن.
ما الان به کجا رسیدیم؟
به به چند تا شاگرد داریم؟
چند تا کتاب خوندیم؟
چند تا پا-واحد پاس کردیم؟
مدرکمون چیه؟ اصلاً اینو
در مقام فقر عدمی
کسی ابداً و اصلاً
مقاماتش رو هم مطالعه نمیکنه.
مقام چیزیه که موندنیهها.
حواستون هست؟ حال میره.
البته تو عرفان برعکسه. تو عرفان میگن تو حال درسته.
اصل حاله. منتها اون حالیه که مونده برات.
حالا اینجا میگه حال که هیچی، مقامت رو هم نبین.
محلی که قیام کردی یعنی اونجا مال توئه.
توی مسجد کوفه، سهل انشاالله قسمت بشه بریم، میگن مقام امام صادق، مقام
حضرت آدم. یعنی چی مقام؟
یعنی آقا اونجا قیام کرده.
اینجا. یعنی متعلق به اونه.
مقامت رو هم نبین یعنی چیزی که الان بهش رسیدی واقعاً.
مقامت، رتبت، جایگاهته.
میگه اینم نبین. خیلی سختهها.
آدم اعمالشو نبینه، احوالش رو هم نبینه،
مقاماتش رو هم نبینه.
اصلاً هیچی از خودش نبینه.
میشه مثل امیرجلال آقا که سوار
اونا-- اتوبوسهای قدیمی شده بودن
که چهارده نفر بودن با امیرجلال آقا.
ما هم بعضی موقعها این ادا رو درآوردیم با شما.
ادا درآوردیم. بعد
با خود امیرجلال آقا چهارده نفر.
بعد امیرجلال آقا بلیط که داده بود سیزده تا داده بود.
شاگر-- شوفر گفته بود آقا چا-چهارده نفرید گفت.
هی شمرده بود امیرجلال آقا ملکی تبریزی،
استاد عرفان هسته ما. گفتن آقا سیزده نفریم.
باز گفت آقا یک، دو، سه، یکی شمرده بود خود امیرجلال آقا هم شمرده بود چهارده نفرید.
دوباره امیرجلال شمرده گفت آقا ما سیزده نفریم.
حالا شما میگی چهارده تا باشه چهارده تا میدیم اما ما سیزده نفریم.
یکی-- از یکی از بزرگان شنیدم این روایت
زندگی ایشون رو ظاهراً خودش هم اونجا شاهد بوده اینطور تو ذهنم مونده که میفرمود تو
اون لحظه امیرجلال آقا به این مقام رسیده بود، مقام
فقر عدمی. اصلاً نمیدید خودشو.
اصلاً خودشو نمیدید. نه مثل من فیلم بازی کنه.
آقا ما کی هستیم آقا؟ ما کی هستیم؟
ما اصلاً چیزی نیستیم که بعد تو شروع کنی بگی عجب آدم با اخلاسیه.
نه حاجی آقا شما خیلی کارت درسته.
ما خوب بلدیما شما رو به زحمت بکشیم.
والحمد لله رب العالمین.
صلوات ختم کنید. اللهم صل علی محمد و
آل محمد آهان دعا نکردین؟
خدا خیرتون بده که گفتین. الدعاء مخل العبادة.
دعا مغز عبادته، بله.
بسمیک العظیم الاعظم.
بچهها شب جمعهست حواستون باشه.
بسمیک العظیم الاعظم الهی
به مولانا جعفر بن محمد بن الصادق یا الله،
یا الله، یا الله، یا الله،
یا الله، یا الله، یا الله، یا الله. یا الله، یا رحمان، یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینکی.
فرج آقامونو برسون.
سلام ناقابل ما الساعی محضر حضرتش برسون.
سینه ما گنجینه
حقایق و معارف قرآنیات قرار بده.
ما رو به فقر خودت،
به فقر زاهد، به فقر عدمی و به فقر عارف برسون.
توفیق فهم عمیق حقایق و معارف و توفیق عمل خالصانه به اونها رو به ما مرحمت فرما.
خدایا بچههای ما بدون استثنا و نسل در نسل ما رو در خدمت قرآن و عترت قرار بده.
هرچی زشتی تو وجود ما و زندگی ماست، هرچی آقا بدش میاد و تو ما و زندگیمون هست رو
برطرف بگردان. خدایا هرچی که آقامونو خوشحال میکنه به ما مرحمت فرما.
هرچه زودتر به کرمت ما رو راهی کربلا و مشهد الرضا بگردون.
ما رو در بهشت از همسایگان دیوار به دیوار علی بن موسی الرضا قرار بده.
ای خدا، ای خدا مریضایی که به ما سفارش کردند و الساعی شفای عاجل مرحمت فرما.
به کوری چشم دشمنان ولایت دست عزتت و تأییدت و قدرتت و شوکتت و حمایتت رو
بر دوش رهبر عزیزمون قرار بده.
از او دفع بلا بگردون.
شر استکبار، شر اسرائیل و آمریکا رو به خودشون برگردون.
از سر مردم مظلوم منطقه مقاومت غزه، فلسطین دفع بلا بگردان.
خدایا قبل از مرگمون
توفیق دیدار و رؤیت
حضرت صاحب الأمر رو به همه ما مرحمت فرما.
توفیق درک ظهور موفور السرور حضرت حجت رو به همه ما مرحمت فرما.
پدر و مادر ما هر کجا هستند
از فیض این جلسه بهرهمند گردان.
امشب ما از خونه که اومدیم اصلاً نیتمون امام صادق بود مضاعف بر اون.
یا بهتره بگیم تو دل همون، در طول همون نیتمون مادر آقا جلال هم بود.
چهلم مادر آقای قسمتی بود.
تو اطلاعیه هم زده بودن. ما اصلاً امشب به نیت مادر آقا جلال اومدیم اینجا.
خدایا ثواب این جلسه رو به روح این مادر مرحومه
و رفتگانمون امام عزیز و شهدامون شهید حسینی، شهید یعقوبیان و حسین عاطف عزیزمون،
مادر و برادر من حقیقی الساعی عائد و واصل بگردان.
اللهم اغفر وارحم من يقرأ الفاتحة ما الصلوات. صلوات
جلسه قبل
جلسه بعد