ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 125

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه؛ امتحان ما با امام عصر

هر خیری که به من و شما می‌رسد، از امام عصرمان می‌رسد. جلسه را با آقا شروع کردیم و با آقا ختم می‌کنیم. ختم به خیرِ جلسه با آقاست. حسینِ زمانهٔ ماست؛ علیِ زمانهٔ ماست؛ فاطمهٔ زمانهٔ ماست. ما با این آقا امتحان می‌شویم. ما با حضرت زهرا علیهاالسلام، امّ‌المؤمنین، امتحان نشدیم؛ امتحانِ ما با این آقاست.

خوشا به حال کسی که پای این آقا می‌ماند؛ با این آقا می‌ماند؛ تا آخر با این آقاست. کاری که این آقا دوست دارد می‌کند و کاری که این آقا بدش می‌آید نمی‌کند. سرباز برای آقا جمع می‌کند؛ خودش سرباز است. سر را می‌بازد، جان را می‌بازد، مال را می‌بازد، آبرو را می‌بازد، جوانی را به این آقا می‌دهد. شب و روزش برای این آقاست.

حیفِ من و شماست. می‌خواهید دو کلمه حرف حساب بزنم؟ بعد، موقع درس و بحث اگر حوصله ندارید گوش بدهید، پاشوید بروید؛ اما این حرف حساب را بشنوید: حیفِ من و شماست که گناه کنیم، به خدا. حیفِ من و شماست بعضی کارها را بکنیم. ما مالِ خودمان نیستیم. ما متعلق به آن‌هاییم؛ مالِ آن‌هاییم. طوری باشیم که نگاهت کنند بگویند: به به! امام صادق چه مریدهایی دارد؛ امام عصر چه سربازهایی دارد.

تا حالا چند نفر افتخار کرده‌اند که با ما هستند؟ راه دور نرویم. همسرمان افتخار می‌کند که من همسرش‌ام؟ بچه‌ها افتخار می‌کنند من پدرشانم، تو مادرشانی؟ رفیق‌ها افتخار می‌کنند که رفیقی مثل من دارند؟ این هم به خاطر آقاست. ما که از دنیا الحمد لله چیزی نداریم. به خاطر آقا.

چند نفر را با آقا آشتی دادیم؟ چند نفر را در راه آقا آوردیم؟ چند نفر را دستشان را در دست آقا گذاشتیم؟ چند نفر را با آقا آشنا کردیم؟ چند تا یار برای آقا آوردیم؟ به خودمان هم شل و ول داریم می‌رویم. همه‌چیز محورِ آقاست. قطب‌الأقطاب است؛ قطب است. همه دور این آقا می‌چرخند.

«وَكُلٌّۭ فِى فَلَكٍۢ يَسْبَحُونَ» (سورهٔ یس/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همه در مداری شناورند.

این شناگریِ همهٔ افلاک به دور حضرت است.


زیارت آل‌یاسین؛ سلام به ریزه‌کاری‌های آقا

آن هجده سلام در آل‌یاسین — هجده‌تاست؛ ببینید چقدر است. مورد است. آدم وقتی دقت می‌کند، می‌بیند سلام را برده‌اند تا جزئی‌ترین احوال و افعال حضرت.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که برمی‌خیزی.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که می‌نشینی.

آخه سلام به تو وقتی پا می‌شوی و می‌نشینی؟ یعنی چه؟ این چه حرفی است؟ سلام آقاجان. قربونت بروم. می‌گویی وقتی پا می‌شوی و می‌نشینی چیست؟

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّى وَتَقْنُتُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که نماز می‌خوانی و قنوت می‌گیری.

سلام به تو وقتی نماز می‌خوانی؛ دیگر قنوتت چه سلامی دارد؟ نمازت که همه‌چیز در آن هست.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَتَسْجُدُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که رکوع می‌کنی و سجده می‌بری.

وقتی رکوع می‌روی و سجود می‌روی — این چه ریزه‌کاری‌هایی است؟ این جزئی‌کاری‌ها چیست؟ آقا یک سلام به آقا بده دیگر.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصْبِحُ وَتُمْسِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که صبح می‌کنی و شب می‌کنی.

وقتی تو صبح می‌کنی و شب می‌کنی، من به تو سلام می‌دهم. عجیب نیست؟

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که حمد می‌گویی و استغفار می‌کنی.

وقتی حمد می‌گویی، وقتی استغفار می‌کنی، من در آن لحظات…

بیایید یک بار روی این آل‌یاسین کار کنید. غروب‌های جمعه، ما با هم بچه بودیم؛ مثل این‌که فیض آن روزها و رزقمان بیشتر بود. با این خو کرده بودیم. غروب‌های جمعه با آل‌یاسین می‌گذشت. چقدر دنیا ما را از هم دور و جدا کرد.


غروب جمعه در خانه؛ هیئت شهدا

خانه‌ات را که نگرفته‌اند. جمعه‌ها در خانه، با زن و بچه‌ات آل‌یاسین بگیر. نیت کن. سال، سالِ شهدا نیست؟ حالا می‌گویم امسال چه کارهایی باید بکنیم؛ فردی و اجتماعی. یکی‌اش هم همین است: غروب جمعه در خانه‌ات آل‌یاسین بینداز. نمی‌خواهد هیئت بروی آقا. نمی‌خواهد به من بگویی غروب جمعه هیئت بگیر. خب در خانه‌ات هیئت بگذار؛ به عشق شهدا اسمی بگذار: هیئت شهدا؛ هیئت شهدای گمنام. هر شهیدی دوست داری بگذار؛ شهید حسینی بگذار؛ شهید هرچه عشقت است. یک عشقی مربوط به شهدا، یک اسمی بگذار. شروع کن آل‌یاسین.

یک بار بنشین کار کن؛ ببین اصلاً چیزی فروگذار شده از احوال و افعال و اقوال حضرت؟ چه افعال، چه احوال، چه اقوال از حضرت که اینجا به او سلام ندادی؟ این یعنی چه؟

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کنندهٔ به‌سوی خدا و پرورانندهٔ آیات او.

شما آن‌به‌آن داری عالم را به‌سوی خدا دعوت می‌کنی؛ داعی الی الله. آن‌به‌آن من به تو سلام می‌دهم. این یعنی چه؟ یعنی اصلاً قطب‌الأقطابی. یک آن از تو غافل بشوم، از خدا غافلم. چه در خوابم، چه در بیداری. سلام نکنم به تو و بخوابم، خوابم تا صبح خوابِ غفلت است. بیدار شوم به تو سلام نکنم و روزم را آغاز کنم، تا شب روزم غفلت است. آنی از تو غافل بشوم، غفلت از خداست.

ما با امام عصرمان داریم امتحان می‌شویم رفقا. دیگر این حرف‌ها حرف فلسفی نبود که بگویی ای بابا حاجی حرف‌هایش سنگین است، پاشیم برویم. این‌ها که دیگر کاملاً همه‌فهم بود. یک ذره روی این‌ها کار کنیم.


پله‌های معرفت؛ عرفان قله است نه میان‌بر

این آقایی که امروز به شهادت رسیده — قربونش برویم — این آقا گریه‌کردن برای امام حسین را به ما یاد داده. این آقا همه‌چیز ما از این آقاست.

ای آن‌هایی که از درس و بحث و علم و اندیشه و فکر و عقل و برهان و منطق و فلسفه و حکمت فرارید و یک‌باره می‌خواهید راه صدساله بروید و بچسبید به عرفان: نه آقا. این پلهٔ اول است تازه.

فرمود مؤیّدهای دین، مؤیّدهای ایمان، مؤیّدهای دنیا و آخرت کیان‌اند؟ تأیید کردنِ انبیا؛ ارسال رسل؛ انزال کتب. این پلهٔ اول است.

یک پله بیا بالاتر می‌شود چه؟ علم تجربی.

«أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» (سورهٔ غاشیه/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده است؟

«وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيْفَ رُفِعَتْ» (سورهٔ غاشیه/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آسمان که چگونه برافراشته شده است؟

«وَإِلَى ٱلْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» (سورهٔ غاشیه/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کوه‌ها که چگونه برپا داشته شده‌اند؟

«وَإِلَى ٱلْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ» (سورهٔ غاشیه/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به زمین که چگونه گسترده شده است؟

همین‌طور نگاه کن؛ این می‌شود علم تجربی. این نظم آفرینش را نگاه کن، پی به خدا ببر. آیات الهی:

«إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ لَءَايَٰتٍۢ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ» (سورهٔ آل‌عمران/۱۹۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمدوشد شب و روز، نشانه‌هایی است برای خردمندان.

بگذار از این‌ها نگاه کنی؛ از همهٔ آیات من، پی به من ببری. علوم تجربی.

الان ماتریالیست‌ها — یا به عبارتی ماده‌گراها — هم قائل‌اند که یک وجود ازلی و ابدی هست که منشأ همهٔ موجودات است و علة‌العلل. منتها آن‌ها می‌گویند ماده است. جالب است.

خب یک پله حالا بیا بالاتر. حالا می‌شود برهان؛ می‌شود فلسفه؛ می‌شود منطق؛ می‌شود عقل؛ کار فکری؛ حکمت.

بعد از این‌ها تو دعوت شده‌ای به عرفان. عرفان آن قله است. عرفان می‌شود اویس قرنی؛ می‌شود سلمان. دیگر مقام عرفان است.

ما همهٔ این‌ها را رها کرده‌ایم. مؤیّدها را رها کرده‌ایم؛ علم تجربی و آیات را رها کرده‌ایم؛ برهان و فلسفه و حکمت را رها کرده‌ایم؛ تا یک‌راست برویم عرفان. بگذار همه‌اش هم دست به دستمان ذکر بگوییم که مثلاً به عرفان برسیم؛ در صورتی که همین شده حجابمان.

بگذارید اصلاً منبر ما امشب همین باشد. چه حرف بدی که من نمی‌زنم امشب.


شهادت امام صادق؛ شکایت از تنهایی در وادی علم

امام صادق علیه‌السلام فرمودند — قربونش برویم، صاحب امروز. وای سینه‌زن و گره کن؛ امام صادق. گوش بده.

فرمودند که اگر یعقوب نبی در فراق یوسف آه کشید و شکایت کرد به خدا:

«قَالَ إِنَّمَآ أَشْكُوا۟ بَثِّى وَحُزْنِىٓ إِلَى ٱللَّهِ» (سورهٔ یوسف/۸۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: من اندوه و حزن خویش را تنها به خدا شکایت می‌کنم.

خدایا من به تو شکایت می‌کنم از دوری یوسف.

می‌دانید امام صادق از چه به خدا شکایت کرده؟ حضرت فرمودند: خدایا به تو شکایت می‌کنم از دوری از علم و جلسات علمی و طلّاب اهل علم؛ طلبه‌های اهل علم.

یک روز یکی از رفیقش را دید. البته من از حضرت استاد علامه جوادی آملی شنیدم که هر وقت دوستانش را می‌دید این شکایت را می‌کرد حضرت. چی را؟ اگر گفتید. رفیق‌هایی که اهل علم بودند؛ پای علم بودند؛ می‌خواستند درس بگیرند از حضرت. حضرت تا رفیقش را می‌دید می‌گفت:

«ٱللَّهُمَّ أَشْكُو إِلَيْكَ وَحْدَتِى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنهایی‌ام را به تو شکایت می‌کنم.

خدایا من به تو شکایت می‌کنم از تنهایی.


اجازهٔ درس از منصور

منصور یک زمانی خودش را زد پشت کله‌اش؛ یکهو حالش خوش شد و حالی‌به‌حالی شد این ملعون خبیث. امام صادق در دوران زندگی‌اش چندین والی و حاکم ظالم به خود دید. این ملعون حالش حالی‌به‌حالی شد. یکهو امام صادق ما را دید؛ گفت هرچه می‌خواهی از من بخواه. منم پادشاهم دیگر؛ هرچه بخواهی به تو می‌دهم.

به نظر شما امام صادق چه گفت؟ چه خواست از او؟ مثلاً شما فکر کنید الان یک آدمی که همه‌چیز دستش است، همهٔ دنیا در مشتش است. آن موقع این‌طور بود دیگر. کل ممالک تحت سیطره‌اش بودند. اسلام را قبضه کرده بودند؛ قدرت اسلام را. «چه می‌خواهی به تو بدهم؟»

اگر به شما یکهو یک آدم پولدارِ ملاک، یک آدم صاحب‌نفوذ، پولدارترین شخص، بگوید چه می‌خواهی به تو بدهم، خداوکیلی چه می‌گویید؟

می‌دانید حضرت چه گفت؟ فرمود: اگر می‌خواهی چیزی به من بدهی، به من اجازه بده درس بدهم. جلسات درس و بحث راه بیندازم. علم تعلیم کنم به مردم.

این آقائِ ماست. چندتا‌مان عاشق علمیم؟ تشنهٔ علمیم؟ دنبال علمیم؟ چند تا کتاب تا حالا خوانده‌ایم؟ پای چند تا عالم زانو زده‌ایم؟ فراری از علم و معرفت و منطق و فکر و عقل و تدبّر.

وقتی بخواهی غبارروبی کنی — قربونت بروم — اول از خودمان باید شروع کنیم. می‌بینی که بسیاری از ما دینمان دین خیالی است، وهمی است؛ دین عقلی نیست. چون فرار می‌کنیم از عقل، از کار عقلی و منطقی و فکری، از درس، از بحث. درس و بحث هم منظور همین چیزها نیست که کتاب‌های دبیرستان و دانشگاه‌مان ریخته. این‌ها یک رشحه‌ای است؛ علم‌نماست؛ نموده است؛ یک چیزکی است. نه. چیزهایی که دارد خاک می‌خورد در کتاب‌های بزرگانِ جامع‌الاطراف‌مان.

این را یادگار از امشب ببرید که امام صادق ما شکایت می‌کند به خدا از تنهایی‌اش در وادی علم.


توحید مفضّل و چهار هزار شاگرد

شنیده‌اید دیگر که حضرت چگونه پاسخ سؤال‌ها را می‌داد. یک مقطعی که هنوز بنی‌عباس با بنی‌امیه درگیر نشده بودند، از این فرصت حضرت استفاده کرد؛ کلاس و درس و بحث راه انداخت. قریب به چهار هزار نفر — البته هزار و خرده‌ای‌شان بچهٔ شیعه بودند؛ بقیه غیرشیعی — از مقام علمی حضرت استفاده می‌کردند.

کدام‌مان کتاب توحید مفضّل حضرت را خوانده‌ایم؟ اولین کتابی بود که من به پسرم دادم؛ گفتم این را بخوان. توحید مفضّل. دو سه روز مهمان حضرت بوده در خانهٔ امام زمانش. یک سؤال می‌پرسد؛ خسته شده بوده از حرف و حدیث‌هایی که به او می‌زدند. ول کن بابا این خدا چیست؛ عجز الله؛ امام کیست؛ این حرف‌ها چیست. سینه‌اش تنگ شده بود.

حضرت گفت بنشین تا برایت بگویم؛ بنویس. دو سه روز چقدر خانهٔ امام صادق مهمان باشی، بعد حضرت بگوید تو املا را بنویسی. چه نوشته؛ برو ببینید. من تدریس کرده‌ام این کتاب را که به شما می‌گویم. چه خبر است در این کتاب. چندتا‌مان این کتاب را خوانده‌ایم؟ مثلاً خبر داریم؟ به کسی که اهل علم است؛ به کسی که اهل معرفت است.


درجات قیامت؛ یک درجه برای اهل ایمان، بقیه برای اهل علم

من جسارت می‌کنم؛ بارها این خودزنی را کرده‌ام در درس و بحث‌هایمان. اگر علامه طباطبایی نفرموده بود من جرئت نمی‌کردم بگویم. یادتان هست ذیل آیه نظر علامه طباطبایی را گفتیم؛ چه خودزنی‌ای بود، چه تفِ سربالایی‌ای بود. چه بود؟ علامه طباطبایی نظرش چه بود؟ فرمودند که به وزان این آیه — در تفسیر المیزان هست؛ می‌توانید ببینید؛ ذیل همین آیه جست‌وجو کنید — فرمودند که تمام درجات قیامت مخصوص اهل علم است.

«يَرْفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ دَرَجَٰتٍۢ» (سورهٔ مجادله/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند کسانی از شما را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم داده شده‌اند درجاتی بالا می‌برد.

می‌گوید شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه داریم؛ با کم‌و بیش، فرق‌هایی که هست و اختلافی که هست. یعنی مثلاً شش هزار درجه؛ بعد هر درجه هم ذو درجات است؛ یعنی در دل خودش درجات دارد. حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه فرمود بی‌نهایت درجه؛ یعنی اصلاً انتها ندارد. همهٔ این‌ها مالِ صاحب علم است. نسبت به علم و معرفت و دانش طرف به او رتبه می‌دهند.

اصلاً ولایت یعنی علم. قرب یعنی علم. اسماء الهی یعنی علم.

«ٱلْعِلْمُ نُورٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نور است.

«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (سورهٔ نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است.

هرکه بی‌علم است، بی‌نور است، بی‌الله است؛ چون الله نور السماوات است.

خب به اهل ایمان، به امثال ما — مگر اهل ایمان نیستیم؟ اهل عبادت نیستیم؟ اهل نماز شب و ذکر و ورد و هیئت و مسجد نیستیم؟ هستیم. چند درجه به ما می‌دهند؟ علامه فرمود یک درجه مال همهٔ اهل ایمان است؛ یک درجه؛ همان درجهٔ اول. بقیهٔ درجات مافوق دیگر همه مال اهل علم است.

حالا چندتا‌مان وقت برای علم گذاشته‌ایم؟

علت این‌که ما در یا زهرا منبر را گذاشتیم آخر هیئت، یک دلیلش این است که شما را تور شکار بیندازیم؛ شما را شکار کنیم بیندازیم در وادی عشق علم و معرفت. روزهای اول هم که این کار را کردیم چقدر حرف شنیدیم از رفیق‌هایمان. چقدر پریدند رفتند اصلاً. از این تور شکار فرار کردند. ول کن بابا. چیست حاجی گیر آورده ما را.


بازگشت به بحث لقاءالله؛ وسیله فقر است

یادتان هست بحث شب‌های جمعهٔ ما به کجا رسیده بود اصلاً؟ بحث لقاءالله بود. بعد رسیدیم به آن:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱبْتَغُوٓا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ وَجَٰهِدُوا۟ فِى سَبِيلِهِۦ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (سورهٔ مائده/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و به‌سوی او وسیله بجویید و در راهش جهاد کنید؛ باشد که رستگار شوید.

علامه طباطبایی فرمودند وسیله فقر است؛ فقر ذاتیه. ما در وادی فقر داشتیم سخن می‌گفتیم. این حرف‌هایی هم که تا حالا به صورت مقدمه زدم، کمک می‌کند به رسیدن به این فقر.

حالا نوع دوم فقر را رسیدیم. نوع اولش چه بود؟ فقر زاهد بود که سه قسم داشت. حالا نوع دوم فقر است؛ یعنی یک پله بالاتر است؛ رتبه‌اش بالاتر است. هر کسی به اینجا نمی‌رسد. کسی که به این می‌رسد، باز بالاتر از آن یک پلهٔ دیگر هم هست که به آن می‌رسیم: فقر عارف. حالا این وسطی را فقر عدمی به آن می‌گویند.

سه راه دارد برای رسیدنش. مرحوم خواجه عبدالله انصاری در کتاب منازل السائرین این را فرموده. من برایتان توضیح مختصری بدهم و برای امشب بس است.

فقر عدمی؛ ما هیچ چاره‌ای برای رسیدن به لقاءالله نداریم جز این‌که به این مقامات و رتبه‌ها برسیم. خب این‌ها چیست؟ فقر عدمی چیست؟ سه تا راه دارد برای رسیدنش. اصلاً اسمش خودش است: عدم؛ هیچ.

به فقر عدمی رسیدن راه‌هایش چیست؟ سه تا راهکار داده ایشان که باید با هم باشد ها؛ نه یکی‌اش را داشته باشی و دوتا‌اش را نداشته باشی.


فقر عدمی؛ رجوع به سبق با مطالعهٔ فضل

دومین نوع فقر:

«ٱلدَّرَجَةُ ٱلثَّانِيَةُ: ٱلرُّجُوعُ إِلَى ٱلسَّبْقِ بِمُطَالَعَةِ ٱلْفَضْلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درجهٔ دوم: بازگشت به سبق با مطالعهٔ فضل.

می‌گوید رجوع کنی به سبق؛ یعنی به سابقه. به مطالعهٔ چه؟ فضل‌ها؛ فضلت.

یعنی چه؟ این کلیت فقر عدمی است که بعد سه راهش را بهتان بگویم. خلاصه‌اش این است: یعنی این‌که شما یک بررسی بکنی که قبلاً چه بودی، الان چه شده‌ای. سبق؛ سابقه‌ات.

آن موقع که در رحم مادرت بودی اراده‌ای داشتی؟ وقتی به دنیا آمدی قدرتی داشتی؟ یعنی اگر — معذرت می‌خواهم — مادرت خدا محبت تو را به دلش نمی‌انداخت، شیر به تو نمی‌داد، شب تا صبح نمی‌خوابید، کهنه‌ات را عوض نمی‌کرد، کثافتت را نمی‌شست — معذرت می‌خواهم این‌ها — چه بودی؟ چه می‌شدی؟ ول کن. مثل این بچه‌هایی که یکهو مأمور شهرداری از توی سطل آشغال سر کوچه دیده بچه آمده بیرون. بچهٔ قنداق به دنیا آمده؛ آن‌قدر بی‌عاطفه مادر انداخته‌اش آن تو فرار کرده.

اگر ما آنجا خودمان بودیم و خودمان می‌توانستیم خودمان را بتراویم؟ این‌طوری است. یعنی نگاه کن قبلت چه بودی، حالا چه شدی. صاحب اراده شدی؛ صاحب قدرت شدی؛ صاحب معرفت و علم و بینش و اندیشه شدی. یک خانواده را می‌چرخانی؛ مدیر یک بخش، یک قسمتی، جایی از اجتماع شدی. این‌همه توانایی از کجا آمد؟ این‌ها را نگاه کن که هیچ بودی، الان به اینجا رسیدی. کی تو را رساند؟ این معنای فقر عدمی است.

آن سه راهکاری که بزرگان مثل ایشان داده‌اند که به آن برسی:


راه نخست: خلاصی از رؤیت اعمال

اول فرمودند:

«وَهُوَ يُورِثُ ٱلْخَلَاصَ مِنْ رُؤْيَةِ ٱلْأَعْمَالِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن خلاصی از دیدن اعمال را به ارث می‌گذارد.

یعنی ارث ببری خلاصی را از دیدن اعمال. یعنی چه؟ یعنی ندیدن اعمال. هی نگاه به اعمالت نکنی: من این کار کردم و آن کار کردم و این کار. این‌ها که مال تو نیست که.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدای بلندمرتبهٔ بزرگ.

در مناجات چه گفتیم؟ آن آیه‌ای که خواندیم:

«مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ ۖ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍۢ فَمِن نَّفْسِكَ» (سورهٔ نساء/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نیکی که به تو برسد از خداست، و هر بدی که به تو برسد از خود توست.

اگر این اعمال، اعمال خوب‌اند، حسنه‌اند، فمن الله؛ از الله؛ از تو نیست. اگر زشت است از توست. فمن نفسک. من این آیه را برای خودم خیلی می‌خوانم زیر لب؛ حواسم باشد. هرچه گند و خراب‌کاری است از نفس خودم است و هرچه خیر و خوبی از الله. تو کی هستی که به اعمالت می‌نازی؟ این اعمال مال تو نبوده و نیست.

این یک نکته. حالا سرش حرف زیاد داشتیم؛ دیگر به برکت جلسهٔ امام صادق ان‌شاءالله می‌گیری دیگر. من هی زور نزنم.


راه دوم: قطع شهود احوال

دومین راه — که این‌ها باید با هم باشد — فرمود:

«وَيَقْطَعُ شُهُودَ ٱلْأَحْوَالِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیدن احوال را قطع می‌کند.

یعنی دیدن، شهود، شاهد بودن بر احوالت را قطع کن. یعنی اصلاً حالات خوش را نبینی. به به چه حالی داد؛ چه زیارتی؛ چه اشکی؛ چه سینه‌زنی؛ چه نمازی؛ چه حالی؛ چه هولی. می‌گوید اصلاً این را قطع کنی از دیدن احوال. احوال مال تو نیست.

مقلّب‌القلوب والأبصار کیست؟ محوّل‌الأحوال اصلاً کیست؟ کی حال تو را تغییر داد؟ حق. یک بار زور بزن بدون این‌که خدا بخواهد تو خودت گریه کن. محال است بتوانی. اصلاً نمی‌توانی گریه کنی. چرا بعضی موقع‌ها اشک ما را می‌گیرند؟ چرا؟ برای این‌که ما را در این وادی بکشانند که تو نیستی که می‌گریی. ما هستیم که تو را می‌گریانیم. این حالات از ما نیست.

حالات خوش را از خودت نبین. اصلاً می‌گوید اصلاً و ابداً شهود به این‌ها پیدا نکن؛ یعنی چشم ننداز؛ اصلاً نگاه نکن؛ اصلاً انگار هیچی نبوده.

ولی او مثلاً طرف یک خواب خوشی می‌بیند. آدم‌های ضعیف این‌طورند. یک خواب خوش دیگر تمام شد دیگر؛ تمام شد دیگر ما رسیدیم. یک حال آمد روی حال خوب؛ یک خواب خوش دیده؛ یک چیزی. حتی یک مکاشفه؛ یک کشف؛ حتی طی‌الارض — این نخودکی‌ش می‌شود — این‌ها دیگر فکر می‌کنند خبری است. چرا؟ چون دارند این را می‌بینند. این را از خودشان می‌بینند. اصلاً نباید ببینی.

این کدِ رمز است ها. تا وقتی متکی به احوالتی و تا وقتی حالات خودت را می‌بینی — عجب حالی کردم — نمی‌گویی امام عصر چه حالی داد، چه عنایتی کرد، خدا چه تفضّلی کرد. همه‌اش من، منِ حال خوشم، حالم این. این لقاءالله در پیش ندارد. بی‌خود خودت را خسته نکن. مشرکیم ما.


راه سوم: تمحیص از ادناس مطالعهٔ مقامات

سومی‌اش:

«وَيُمَحِّصُ مِنْ أَدْنَاسِ مُطَالَعَةِ ٱلْمَقَامَاتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آلودگی‌های مطالعهٔ مقامات پاک می‌کند.

یمحّص از تمحیص می‌آید. در قرآن اصل تمییز هست. در یکی از آن قلوب شصت‌گانهٔ قلب در قرآن — که یادگار یک روایتی بود علامه به ما هدیه کرد؛ شدش چهارصد جلسه فعلاً برکت یک قلم استاد — آنجا ما در چند جلسه این را باز کردیم در آیات قرآن اگر دیده باشید. اصل تمییز.

خدا یک بحث تمحیص دارد، یک تمییز.

«وَٱمْتَٰزُوا۟ ٱلْيَوْمَ أَيُّهَا ٱلْمُجْرِمُونَ» (سورهٔ یس/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و امروز جدا شوید ای گناهکاران.

می‌گوید جدا می‌کند؛ جداسازی است. جدا می‌کند خوب را از بد.

«لِيَمِيزَ ٱللَّهُ ٱلْخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ» (سورهٔ انفال/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا خدا پلید را از پاک جدا کند.

خبیث و طیّب را جدا می‌کند خدا. یعنی کسی نفسش خبث پیدا کند، خبث نفس بگیردش، محال است بگذارند بیاید قاطی طیّبین بنشیند. نمی‌گذارد؛ راه را به او می‌بندند.

یک بحث تمحیص داریم. تمحیص یعنی پاک‌سازی. تمییز یعنی جداسازی. تمحیص یعنی پاک‌سازی.

اینجا می‌فرمود که خودت را پاک کنی از چه؟ ادناس؛ دَنَس؛ پلیدی؛ آلودگی؛ زشتی. از پلیدیِ چه؟ مطالعة المقامات. مطالعهٔ مقاماتت؛ آن حالات.

البته می‌گوییم مقاماتت را هم اصلاً، اصلاً و ابداً مطالعه نکن. ما الان به کجا رسیدیم؟ به به چند تا شاگرد داریم؟ چند تا کتاب خوانده‌ایم؟ چند تا واحد پاس کرده‌ایم؟ مدرکمان چیست؟ اصلاً این را در مقام فقر عدمی کسی ابداً و اصلاً مقاماتش را هم مطالعه نمی‌کند.

مقام چیزی است که ماندنی است ها. حواستان هست؟ حال می‌رود. البته در عرفان برعکس است. در عرفان می‌گویند حال درست است؛ اصل حال است. منتها آن حالی که مانده برایت. حالا اینجا می‌گوید حال که هیچی، مقامت را هم نبین.

محلّی که قیام کرده‌ای یعنی آنجا مال تو است. در مسجد کوفه — ان‌شاءالله قسمت بشود برویم — می‌گویند مقام امام صادق؛ مقام حضرت آدم. یعنی چه مقام؟ یعنی آقا آنجا قیام کرده. اینجا. یعنی متعلق به اوست.

مقامت را هم نبین؛ یعنی چیزی که الان به آن رسیده‌ای واقعاً. مقامت؛ رتبت؛ جایگاهت. می‌گوید این را هم نبین. خیلی سخت است ها. آدم اعمالش را نبیند، احوالش را هم نبیند، مقاماتش را هم نبیند. اصلاً هیچی از خودش نبیند.


داستان میرزا جواد آقا ملکی تبریزی؛ ندیدن خود

می‌شود مثل میرزا جواد آقا که سوار آن اتوبوس‌های قدیمی شده بودند؛ چهارده نفر بودند با میرزا جواد آقا. ما هم بعضی موقع‌ها این ادا را درآورده‌ایم با شما. ادا درآورده‌ایم. بعد با خود میرزا جواد آقا چهارده نفر. بعد میرزا جواد آقا بلیط که داده بود سیزده تا داده بود. شوفر گفته بود آقا چهارده نفرید. هی شمرده بود میرزا جواد آقا ملکی تبریزی — استاد عرفانِ ماست — گفته بود آقا سیزده نفریم. باز گفته بود آقا یک، دو، سه؛ یکی شمرده بود، خود میرزا جواد آقا را هم شمرده بود: چهارده نفرید. دوباره میرزا جواد شمرده گفته بود آقا ما سیزده نفریم. حالا شما می‌گویی چهارده تا باشد چهارده تا می‌دهیم، اما ما سیزده نفریم.

از یکی از بزرگان شنیدم این روایت زندگی ایشان را؛ ظاهراً خودش هم آنجا شاهد بوده؛ این‌طور در ذهنم مانده که می‌فرمود در آن لحظه میرزا جواد آقا به این مقام رسیده بود: مقام فقر عدمی. اصلاً نمی‌دید خودش را. اصلاً خودش را نمی‌دید. نه مثل من فیلم بازی کند: آقا ما کی هستیم آقا؟ ما کی هستیم؟ ما اصلاً چیزی نیستیم — که بعد تو شروع کنی بگویی عجب آدم بااخلاصی است. نه حاجی آقا شما خیلی کارت درست است. ما خوب بلدیم شما را به زحمت بکشیم.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صلوات ختم کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

دعا و ختم جلسه

دعا نکردید؟ خدا خیرتان بدهد که گفتید.

«ٱلدُّعَآءُ مُخُّ ٱلْعِبَادَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دعا مغز عبادت است.

دعا مغز عبادت است؛ بله.

«بِٱسْمِكَ ٱلْعَظِيمِ ٱلْأَعْظَمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام بزرگِ بزرگ‌ترت.

بچه‌ها شب جمعه است؛ حواستان باشد.

به نام بزرگِ بزرگ‌ترت. الهی به مولانا جعفر بن محمد الصادق. یا الله، یا الله، یا الله. یا الله، یا رحمان، یا رحیم.

«يَٰمُقَلِّبَ ٱلْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِى عَلَىٰ دِينِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای دگرگون‌کنندهٔ دل‌ها، دلم را بر دینت پایدار دار.

فرج آقامان را برسان. سلام ناقابل ما را الساعی محضر حضرتش برسان. سینهٔ ما را گنجینهٔ حقایق و معارف قرآنی‌ات قرار بده. ما را به فقر خودت، به فقر زاهد، به فقر عدمی و به فقر عارف برسان. توفیق فهم عمیق حقایق و معارف و توفیق عمل خالصانه به آن‌ها را به ما مرحمت فرما.

خدایا بچه‌های ما بدون استثنا و نسل‌درنسل ما را در خدمت قرآن و عترت قرار بده. هرچه زشتی در وجود ما و زندگی ماست، هرچه آقا بدش می‌آید و در ما و زندگی‌مان هست را برطرف بگردان. خدایا هرچه که آقامان را خوشحال می‌کند به ما مرحمت فرما.

هرچه زودتر به کرمت ما را راهی کربلا و مشهدالرضا بگردان. ما را در بهشت از همسایگان دیواربه‌دیوار علی بن موسی الرضا قرار بده.

ای خدا، ای خدا، مریض‌هایی که به ما سفارش کرده‌اند را الساعی شفای عاجل مرحمت فرما. به کوری چشم دشمنان ولایت، دست عزتت و تأییدت و قدرتت و شوکتت و حمایتت را بر دوش رهبر عزیزمان قرار بده. از او دفع بلا بگردان. شر استکبار، شر اسرائیل و آمریکا را به خودشان برگردان. از سر مردم مظلوم منطقهٔ مقاومت، غزه، فلسطین دفع بلا بگردان.

خدایا قبل از مرگمان توفیق دیدار و رؤیت حضرت صاحب‌الأمر را به همهٔ ما مرحمت فرما. توفیق درک ظهور موفور السرور حضرت حجت را به همهٔ ما مرحمت فرما. پدر و مادر ما هر کجا هستند از فیض این جلسه بهره‌مند گردان.

امشب ما از خانه که آمدیم اصلاً نیتمان امام صادق بود؛ مضاعف بر آن — یا بهتر بگوییم در دل همان، در طول همان — نیتمان مادر آقا جلال هم بود. چهلم مادر آقای قسمتی بود. در اطلاعیه هم زده بودند. ما اصلاً امشب به نیت مادر آقا جلال آمدیم اینجا.

خدایا ثواب این جلسه را به روح این مادر مرحومه و رفتگانمان، امام عزیز و شهدایمان شهید حسینی، شهید یعقوبیان و حسین عاطف عزیزمان، مادر و برادر من حقیقی، الساعی عائد و واصل بگردان.

«ٱللَّهُمَّ ٱغْفِرْ وَٱرْحَمْ مَن يَقْرَأُ ٱلْفَاتِحَةَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بیامرز و رحمت کن کسی را که فاتحه می‌خواند.

صلوات.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.