د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۶۵
دارای متن همگام
استعاذه، بسمالله و افتتاح جلسه
لقاءاللّٰه ۶۵
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۷:۳۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۴ سرفصل
## استعاذه، بسمالله و افتتاح جلسه
۱:۵۹
## ادامهٔ لقاءالله در کلمات مکنونهٔ فیض
۹:۲۴
## علامه طباطبایی و حوری بهشتی
۹:۵۵
## تفسیر انسی، نه آفاقی
۱۱:۱۲
فیض میفرماید:
۱۲:۰۰
صرفاً نبوده.
۱۳:۳۱
## عقل نظری و عقل عملی؛ سخن ابنسینا
۱۳:۵۲
## عارفِ بیعلم نمیتواند جلودار باشد
۱۶:۱۲
## بینامی کانال؛ تشنهٔ دور و نمکنشناسِ نزدیک
۱۸:۲۰
## وسیله؛ آیتالله بهاءالدینی و دستِ گشوده پس از مرگ
۱۹:۴۴
## افتادن در دام کانال؛ جمع شدن سفرهٔ کتاب الموت
۲۰:۵۰
## غرق در معارف؛ وما رأیت إلا جمیلا
۲۲:۵۴
آقا تو خودت را غرق کن در دریای معارف. اصلاً نمیبینی جز
۲۳:۲۷
هر که فیلسوف متألّه است. دیگر که چه شد، که شد، شد اینش:
۲۴:۰۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایّک معبود و ایّک
نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله ربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا
که من توصیه میکنم شهادت پدرشون رو که روز یکشنبه است و انشاءالله شنبه شب عزیزان جلسه میگیرن اینجا تعظیم کنید.
شهادت پدر آقا رو حتماً، حتماً هر طور میتونید، بلدید
تعظیم کنیم. از ساحت حضرت صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد
و آل محمد و عجل فرج.
ادامه بحث لقاء الله رو بریم تو حدود بیست دقیقهای که وقت داریم
. از کلمهی مکتنونهی ملا محسن فیض پیرامون معنای لقاء الله به این جمله رسیدیم که
من کان یرجو لقاء الله فان اجل الله لآت
ای القيامة المستلزمة للقائه.
میفرماید که قیامت مستلزم
لقاء اوست و
کسی که امید داره لقاء پروردگار رو یا لقاء الله رو
حواسش باشه که فان اجل الله لآت
قطعاً، قطعاً و قطعاً این اجل، این سرنوشت تموم میشه.
این عرض شود مهلتی که خدا داده به اتمام میرسه.
لآت اون لامش هم تأکیده.
حتما آت میاد.
اجل خواهد رسید که اون اجل رو،
رسیدن اجل رو
قیامت کبری بگیر
و این لقاء الله رو با موت
اختیاری به نحو مشاهده و انکشاف حقایق عالم که بیش از شصت جلسه دار-در تو همین داریم بحث میکنیم شبهای جمعه
اون رو، اون رو چه بگیر؟
قیامت صغری بگیر
. که همین جا برای عارف قیامت قیام میکنه.
عارف هم که معناش گذشت.
بعد ادامه میده که
و ذلک بالفناء عن النفس و البقاء بالحق.
این کلمات موصول رو توجه بکنید.
عن النفس بالحق.
بالنفس عن الحق نه.
و که ادبیات عربشون خوبه تو بحث موصولات کار کرده باشید الان خیلی زیبا اینجا رو متوجه میشید.
اون، اون که داره الان بیانش میکنه که
ای القيامة المستلزمة للقائه
قیامت مستلزم لقاء پروردگار هست.
پس اگر کسی همین جا ملاقات کنه پروردگارشو قیامتش به پا شده
و اگر کسی قیامتش به پا شد قطعاً ملاقات کرده پروردگارش رو.
میفرماید و ذلک اون
یعنی این حقیقت بالفناء عن النفس
از نفس فانی شدن از نفس.
این فانی شدن از نفس
و البقاء بالحق
معناش اون
فنا یعنی نابودی نیست.
یعنی این نیست که آدم خودش رو نابود کنه،
از بین ببره. مثل این بیچارههای بدبختی که تو دام
این حلقههای انحرافی
به اصطلاح عرفانی میفتن
و خودکشی میکنند. داریم زیاد هر روز داره اتفاق میفته تو همین کشور اسلامی
خودمون آدمایی که به اسم فناء في الله و بقاء به
خودکشی میکنند و دار میزنن خودشون و خانوادهشون.
که عرض کردم همین سفر اخیر که ما
رفتیم نجف و وا عنبر
داد مردم بلند شده بود که
یه آدم بیسوادی که الان من کانالش رو دیدم، حرفاشو شنیدم واقعاً به تمام من بیسواد میگم اون بیسواده.
دیگه ببین چه حالی داره.
متأسفانه چندین هزار
یعنی حدود، حدود چهار حالا الان عددش یادم نیست هشتصد تا خانواده چقدر رو یعنی چند هزار
تا هر کدوم این خانوادهها چند نفرن دیگه چند هزار نفر رو دور خودش جمع کرده حلقههای انحرافی و اینطوری به اسم
فناء في الله، لقاء الله
و این سوء استفاده از این کلمه.
این به معنای از خ-- خود رو از بین بردن نیست.
کسایی که مثلا چرا دائم
صوم بودن کراهت داره؟
یعنی انسان همیشه روزه باشه.
یعنی چرا بعضی روزا رو خدا حرام اعلام کرده؟
یعنی تو همیشه نباید روزه باشی.
این از بین بردن خوده.
ضعف نفس میاره و تو نمیتونی بار برداری.
این مرکبه این باید بالاخره مرکبت بنزین داشته باشه که روح رو با خودش بکشه
که من همیشه تو چند جلسهای که
نوجوونها تو این هیئت یه چند جلسهای
زیاد بودن خیلی به اونا توصیه کردم
که خوب بخورید،
خوبم بخوابید برای اینکه بتوانید خوب بندگی خدا رو بکنید.
خدا رحمت کنه از آقای کشمیری، از، از آقای مشکینی رو،
از آیت الله مشکینی
رحمت الله علیه.
ایشون یه روز تو درس اخلاقشون بنده خودم ازشون شنیدم که فرمود "ای طلبهها خوب بخوا"، عین حرف ایشون، "خوب
بخورید، خوب هم بخوابید،
خوب هم استراحت کنید، خوب هم ورزش کنید
برای اینکه بتوانید خوب درس بخوانید."
بعد میفرمود "من که میام برای شما یه نیم ساعت صحبت کنم بیست تا قرص میخورم."
ایشون میفرمود. برای اینکه
نرسیدیم. البته ایشون میفرمود دوران ما دوران قحطی بود.
یه نون به سختی گیرمون نمیومد.
قابل توجه رهروان راه پادشاهان پیشینمون.
خب ادامهش و قال عز وجل فلا تعلمون البته اونجا خیلی حرف داشتیمها.
البته میخوام دیگه بگذریم. دو مرتبه اشاره میکنه به این آیه از قرآن که
فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة أعین.
به به، به به. خدا تو قرآن چقدر قشنگ
کد داده. چقدر زیبا
دام پهن کرده. دام، دام عشقش رو.
اینجا هیچ حرفی از
عرض شود جنس
اون نعمتهای بهشتی نزده.
بگه سیبه، گلابیه، حوره،
قصره، نهره.
نه. میفرمود که
پس نمی-- فلا تعلم نفس.
هیچ نفسی نمیداند.
ما اخفی لهم که چی براشون مخفی کردیم، پنهان کردیم،
ذخیره کردیم. من قرة أعین از اون چیزی که
این چشم روشنیها میشه.
یعنی سبب چشم روشنی میشه.
چشمشونو روشن میکنه.
الله اکبر. فلا تعلم نفس
نکره هم آورده.
خیلی حرفه. یعنی هیچ نفسی نمیداند
که چی ذخیره کردیم.
اگر یه روایت تقدیم کنم فکر میکنم
همسن این نوجوونها بودم تو کافی مرحوم کلینی اعلی الله مقامه الشریف دیدم که اگر حوری بهشتی،
اون حوریهایی که حالا حوری عرض کردیم همسر بهشتی نه فقط زن.
میتونه مرد بهشتی هم باشه.
کلاً بهش میگن حور. حالا چرا؟
دلیلی دارد به عنوان.
اگر بیاد-- حدیث امام صادق صلوات الله علیه، بیاد تو این عالم همین nature طبیعت لبخندی بزنه همه از
شوق این لبخند میمیرن.
اونور، ظرفیت نداره اینجا اصلاً کشش نداره اینجا.
یا عطر، عطری که همسر بهشتی به خودش میزنه و میاد
اون همسر دنیایی خودش رو که از این دنیا مفارقت کرده رفته رو در آغوشون کشونه.
اگر اون عطر ذرهایش وارد این دنیا بشه، همه بیهوش میشن.
این حدیث. ظرفیت نداره اینجا.
حالا شما ببینید علامه طباطبایی به چه مقامی رسیده بود که در حین نماز حوری بهشتی بهش تزویج کردن.
همونجا خطبهرم خوندن حلالش کردن.
بفرمایید. اینا هی میخواستن با علامه حرف بزنن.
علامه به اینا توجه نمیکرد که تا آخر عمرش میفرمود من دلم برای اینا سوخت
که چقدر اینا تلاش کردن
یه کلمه با من حرف بزنن، من باهاشون حرف بزنم.
من اصلاً به اینا نگاه کنم.
دلم براشون سوخت. من توجه به اینا نکردم.
الله اکبر. شما ببینید اینا
، اینا افسانه نیست.
معاصر ما بودن. بغل دست ما زندگی کردن.
تو همین انقلاب خود ما بودن علامه طباطبایی.
حالا گر میسر نیست من را کام
او عشق بازی میکنم با نام او.
ای حالا میگه این یعنی چی؟
ای من...
تذکر کنید. اینو
دیگه شما باید بگیرید.
شمایی که دو سه ساله پای سفره معارف نشستید
این مال شماست. حالا
حضرت ملا محسن فیض
برجستهترین شاگرد ملاصدرا و داماد ایشون داره
این آیه رو ترجمه-- یعنی در حقیقت به قول علامه حسن زاده اصفهانی رحمة الله علیه داره چیکار میکنه؟
اینجا تفسیر انسی میکنه آیه رو،
نه تفسیر آفاقی. اینکه مثلاً یه آیه به چه جهت شأن نزولش چی بود؟
چرا نازل شد؟ کی نازل شد؟
تو چه وضعیتی نازل شد؟ نه، نه.
تفسیر انسی. یعنی الان به چه درد شما میخوره این آیه؟
الان نازل شده این آیه برای شما.
همین الان نازل شده. همین الان بس-- در ثُغَر وجود شما نازل شده
که چی بشه؟ ای من المعارف الحقيقية والحقائق الالهیه التي هي قرة عين البصيرة.
بصر هم نه بصیره
و نور صُفيدا القلب
ملاصدرا تفسیر انفس این آیه رو اینچنین بیان میکنه.
می فرمود اون چیزی که برای من و شما انشاالله پررو بشیم یه ذره
خودمون و دخیل کنیم بالاخره سفره سفره آل اللهه.
بجهت وجاهت اونها عرض میکنیم حالا خودمون که بیچارهایم.
انشاالله ذخیره شده برای شیعیان مرتضی علی، برای محبین اهل بیت، برای اینهایی که
این نفوسی که خدا در قرآن فرموده نمیدونم چی براشون ذخیره کردیم.
اینچنین می فرمود میدونید چیه؟
البته بر اساس روایات و آیات.
می فرمود که این من المعارف الحقیقه این معارف حق است
والحقائق الالهیه
حقایق الهیه.
اله، اله. میگن فیلسوف متعله.
نمیدونم شنیدید یا نه. فیلسوف متعله.
فیلسوف یعنی آدم عقلانی.
یعنی براهین رو خوب میفهمه و پیاده میکنه و آدم برهانیه.
عقلش خوبه، عاقلانه زندگی می-- اما متعله که میاره کنارش یعنی حواستون جمع باشه.
این صرفا علم نظری رو طی نکرده.
و تواصوا بالحق صرفا نبوده.
تواصوا بالصبر هم بوده. یعنی عمل، عمل هم کرده.
یعنی عملا هم رفته. یعنی عقل عملی هم داشته.
یعنی به یک معنا عارف هم بوده.
یعنی هم حکیم بوده هم عارف.
هم حقایق الهیه رو، هم حقایق
اون معارف حقیقیه رو
علوم عقلی، هم
علوم الهیه رو عقل عملی.
یعنی چشیده. یعنی چشیده.
تو وقتی میتونی الله رو الله،
الله، الله که واسه تو کمال میگفتی اله خودت ببینی
که چشیده باشیش.
کی می چشی؟ وقتی که
عقل نظریت بدل بشه به عقل عملی.
بعضیا میگن آقا بله شیخ الرئیس
فرموده که فکر میکنم در نفس الشفا باشه.
فرموده که طریق
رسیدن به حقایق صرفا این علوم کتبی
و نظری و درس و بحث و قلم و اینها نیست.
یه راه دیگه هم وجود داره. اونم سیر و سلوک عملیه و از طریق عرفانه، عرفان.
یعنی عقل عملی. یعنی کشف.
یعنی انسان برسه به تمثلات حالا یا عرض شود تجلیات ذاتیه و مثالیه.
که مثالیه سبکتره به واسطه به وساطت
نزول ملک در سقی النفس در اون
مکمن غیبه، در اون پنهانیترین حالته که اگرچه نبینی ملک رو اما میفهمی یه چیزی فهمیدی، چشیدی، درک کردی،
گرفتی. اصطلاحا میگی روشن شدم.
ارتقای وجودی پیدا کردی. این به واسطه است.
گاهی اوقات خیلی سنگینه.
تجلیات ذاتیه است.
تجلیه. اینکه قبلاً هم اینو ما گفتیم.
اون فهم تو تجلی خداست.
یعنی خدا تجلی کرده تو داری میفهمی.
یعنی ظهور حقه. گاهی اوقات، اون موقع که خیلی سنگینه، لرزشه به وجودت میفته، خودت حس میکنی.
همتون هم چشیدید. من دست رو قرآن میذارم قسم یاد میکنم همتون این رو چشیدید.
چه بیمثال، چه با مثال.
منتها چون-- ببینید میخوام یه مطلبی رو برسونم به خودم به شما.
چون در حوزه نظر یعنی عقل نظریش رو نداشتیم، بیخبر بودیم،
نمیدانیم. لذا من چون نمیدانم، نمیتوانم، نمیتوانم دیگران رو هم راهبری کنم.
این اشکال کار اونهاییه که سر به این حرف شیخ الرئیس رو میزنن.
میگن شیخ الرئیس فرموده یه راه دیگهای هم هست از راه کشف.
بله. اما چنین کسی فقط خودش داره.
نمیتونه دیگران رو راه هم ببره.
یعنی نمیشه یه عارف صرفاً که عالم نیست جلودار بشه.
پرچم دستش بگیره بگه بفرمایید.
نمیشه. اینه که امثال مثلاً حالا اسم نبریم
بعضی از بزرگان ما، بزرگان اهل معرفت ما
بین علمای ما و حکمای ما خیلی اینها
بله علیه السلام بودند اما الگو نبودن.
یعنی اینها حرفشون مصداق و ملاک نبود.
آدمای خوبی بودند. التماس دعا.
چرا؟ چون اینا عقل، عقل
نظری رو طی نکردند.
این ارزش چیه؟ ورزش فکریه.
ارزش این معارف حقیقیه است.
تواصوا بالحق توصیهی به حق.
بیان این حقایق، شنیدنش، نوشتنش
. اون شبهایی که این
جلوی ما نوجوونها زیاد میشدن و تکلیف ما سنگینتر میشد، میدیدم که حالا امشب اکثرشون نیستن.
میدیدم که بعضیاشون مینوشتن.
اینها قیامت حجت میشن بر دیگران ما.
و شنیدم بعضیا این اصوات رو پیاده میکنند تو خونههاشون با همسران و فرزندانشون مباحثه میکنند.
اینا حجت میشن بر ما.
پوست ما رو میکنن. میگن آقا به شما دادن.
شما تا بغل حوض آب اومدی.
اینا از نهر کوثر حضرت زهرا
ساقی هم که امیرالمؤمنین بود.
امیر هم یعنی روزی رسان.
یه معناش روزیه تو دست مولا بود.
آقا الان سر سفره حضرت زهرا از
کوثرش به تو بنوشانند تو پس زدی.
عزیز دلم! اینها حجت میشن قیامت بر ما
یه کسی حالا من نه فرصتشو دارم، نه لیاقت و توفیقش رو دارم،
نه خیلی دنبال این حرفا بودم.
تو کانال هم دیدید نه اسمی از ما هست، نه رسمی هست، نه عکس و فیلمی هست.
چقدرم التماس میکنن به ادمین کانال که بالاخره این آقا کیه؟
چیه؟ یه عکس، یه فیلم. همه پوست و استخون دیگه دیدن نداره.
این حرفا حقه دیگه. همون یکیشون اینقدر اصرار، اصرار به
هرکی رسیده بود به متولی خیریه، به ادمین این کانال، به ادمین اون کانال.
چی که مثلا ما
یه خیلی یعنی به زندگیم بستهست من با ایشون مشورت بگیرم، از مشهد.
بالاخره ما با یه شماره ناشناسی که ردی هم از خودمون
باقی نذاریم به ایشون تماس گرفتیم.
شما نمیدونید یعنی انقدر اونجا
افسوس خوردن، انقدر افسوس خوردن
که ما انقدر خوردیم رو دل میکنیم دیگه مزه غذا حالیمون نمیشه، اونا از دور دست.
بعد اصلا علامه نمیشناخته ایشون.
حکمت عرفان چه میفهمیده؟
علامه رو تو خواب میبینه. علامه ایشون رو راهبری میکنه، ارشاد میکنه.
به به به. اشک میریخت و برای ما میگفت که علامه دستش رو گرفته بوده تو خواب هنوزم به نحو اشراق
اینطوری هست. خدا رحمت کنه آقای
بهاالدینی. فرموده بودم که من از شاگرد ایشون شنیدم یکی از شاگردان برجستهشون
قم که بودیم به من گفت ار-- ایشون قبل
فوتش به من گفت وقت من از دنیا رفتم به همه مریدان
ما بگید که بیان سر قبر من و تقاضههاشون رو از من بخوان.
همونایی که در زمان حیاتم از من چیزی میخواستن، من دستم بسته بود، نمیتونستم.
وقتی بمیرم دستم باز میشه.
بیاید سر قبرم از من بخواهید ببینید براتون چهها میکنم.
این حقیقت داره. یعنی علامه به نحو اشراق هنوز استاده، هنوز معلمه، هنوز راهبره.
باید باشه. وسیله. "و ابْتَغُ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ".
ما که دستمون از امام زمان کوتاهه.
اینا هستن. اصلا من و شما نحوهی روزه و نماز و خمس و زکات و چیو اینام، اونام،
حج و چیو این عبادات و آداب و از کجا مناسب که ما از کی یاد گرفتیم؟
مگه ما امام زمان دیدیم؟ همون علمامون بودن دیگه.
همین، اینا، اینهام زندهن.
به هر حال دستشو گرفته بود اینا.
بعد حالا به زعم خودش دیگه مثلا
انقدر توسل و به علامه و کی و چی و اینا دیگه از این به اون، از این به اون تا افتاده بود تو دام مثلا این کانال
بینام و نشان. همین که این صدا داره توش میره.
بعد خانوادهش طردش کرده بودن به خاطر همین چیزا.
گریه میکرد میگفت من گم شدههامو پیدا کردم.
بعد بعضیاشون میگفتن آآآه ای کاش ما هم جای این ب-بچههای هیئت یا زهرا بودیم.
ای آآآه. آه اینا من و شما رو میگیره.
اینایی که از دور سر سفره ملا محسن،
سر سفره، اینم کتاب ملا محسن دستمه.
خودم حرف نمیزنم که. خدا رو شاهد میگیرم.
اصلا کاری به شماها من ندارم.
پس بزنید. الان یه جایی که من شرح کتاب الموت میگفتم ببیند الان سه هفتهست چقدره دیگه نمیذارن.
بچههای، یعنی ب-- نمیذارن بچهها، بچههایی که بارگذاری میکردن دیگه نمیذارن.
چرا؟ جمعش کردم سفرهشو.
انقدر اذیت کردن، انقدر چرت و پرت گفتن، انقدر ما رو زدن تخت سینهمو.
یه آدمی که ادعا میکرد عالم دیده است و چیز، به من میگفت من از صد درصد حرفای شما یه درصدش هم به درد من نمیخوره.
بعد از اون طرف چقدر آدم تشنه، چقدر تشنه، چقدر تشنه.
چقدر آدم باید نف-- نمک نشناس باشه.
قورت یعنی لقمه رو بجوند بذارن تو گلوش بعد این پس بزنه.
بعد گازم بگیره.
من کاری به شما ندارم پاش بیفته این سفره رو جمع کنه.
خود بلاییه که اون بزرگوار سر امثال من و شماها داره میاره.
شهید حججی واسطه شده.
دیگه من نرم تو درد دلا.
ادعای خدا میدونه. صبح که میرم سر کار
یه درس از درسای علامه رو گوش میدم.
بر میگردم، یه درس گوش میدم.
یعنی اصلا تو خیابون، اصلا خیابون من نمیبینم.
ترافیک نمیفهمم. میگه آخ ما میریم بیرون چشممون میفته به این زنهای لخت فلان.
من اصلا نمیبینم خدا شاهده اینا رو.
اصلا نمیبینم. با چه زبونی به شما بگم؟
اصلا متوجه این چیزا نمیشم.
آقا تو خودتو غرق کن در دریای معارف.
اصلا نمیبینی جز "وَمَا رَأَيْتَ إِلَّا جَمِيلًا".
ما پشت سر حضرت زینب باید باشیم یا نه؟
وقتمون رفت وسط بحث.
ببخشید. حالا نفس شما طلبچی کرد که ما این حرف رو زدیم.
یه صلوات قشنگ بفرستین.
اللهم صل على محمد و
آل محمد عجل فرجهم.
چنده ساعت؟ چقدر وقتمون
تمومه؟ گفت بیست و نه دقیقه. یعنی یه دقیقه وقت داریم
. این جمله رو تموم کنم.
کجا یه دفعه
در جا زدیم و یه پرانتز باز کردیم.
"والحقائق الالهیه".
هر کی فیلسوف متعلقه. دیگه که چی شد، که شد، شد اینش.
"التي هي قرة عين البصيرة".
نور چشم بصیرت.
اینایی که دنبال بصیرتن این حقایق نور چشمشون میشه.
کی دنبال بصیرته؟ نه بصر،
نه نگاه. نگاه نه، بصیرت
یعنی عمیقا. یعنی یه نگاهی میکنی نه، میگه نگاه عمیق که اصطلاحا بهش میگن نظر یا نظره.
فانظر الینا نظره الرحیم.
یعنی نگاه عمیق. و نور سویداء القلب.
نور سرزمین قلب میشه.
یه حدیث داریم قیامت همه جلوشون تاریکه
جز محبین اهل بیت که نور ولایت مثل یادش بخیر ما جبهه قواس که بودیم یه
چراغ قوه این روی پیشونیمون بود تو تاریکیا.
همیشه. همیشه اونجا من یاد این حدیث میافتادم که قیامت از پیشانی مؤمن نوری تجلی میکنه که نور مولا علیه.
جلوشو میبینه و راه رو پیدا میکنه و حرکت میکنه.
بقیه کورن. نمیبینن.
تاریک همشه. حالا اینجا میفرماید و نور سویداء القلب سرزمین قلبشون
نه فقط یه نوری تجلی کنه جلوشو ببینه.
سرزمین قلبشون قلب دارایی انسان یعنی یکپارچه نورن.
یعنی چی نوره؟ اون، اون حقایق نوریه.
اون معارف حقیقیه و حقایق الهیه
چه از حیث عقل نظری، چه از حیث عقل عملی میاد کمکشون میکنه که اینا چی بشن؟
یکپارچه نور بشن. نشونهشم اینه.
نگاش میکنی نور رو تو وجودش میبینی.
باهاش میشینی انبساط خاطر داری،
بهجت داری، باهاش سفر میری.
مخصوصا اینو میگم. حدیث داریم از امام صادق صلوات الله علیه پنج جا دیگران رو محک بزن.
یکیش سفره. تو سفر خوب میتونی بشناسی آدمها رو.
اونجا دیگه نمیتونه فیلم بازی کنه مثل من بالا منبر.
اونجا معلوم میشه چی کارهست.
یکی وقت مشکل مالیه.
اگه مشکل مالی برای طرف پیش اومد میتونه دور و بریهاشو بسنجه.
اصن یادش هستن، به فکرش هستن، کمکش میکنن.
تا فهمید رفیقش مشکل مالی پیدا کرد، آقا خداحافظ شمام کاری با ما نداری؟
یکی هم وقتی که دیگری پیشت، پیش تو از اون چیکار کنه بدی بگه غیبتشو بکنه.
اینا معلوم میشه تو چی کارهای اینجا.
بالاخره پیش شما اومدن از من یه چیزی گفتن.
اصلا دفاع نکردی.
همینجوری سکوت کردی یعنی چی؟
بیخود میگی رفیقی. من یه بار اینجا
ادعای رفاقت گفتم اونایی که با من ادعای رفاقت میکنند من تعجبم میکنه چجوری با دشمنان من رفیقن.
تو باطن رفاقت اینا گفتن.
حالا این حدیثش. نمیتونم قبول کنم.
یه کسی با من رفیقه بعد میره سر سفره دشمن من که دشمن مثلا اسم من میاد فحش میده.
خب چجوری با اون میتونی رفیق بشی؟
من اینطوری نیستم. والحمد لله رب العالمين صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد
آله.
جلسه قبل
جلسه بعد