یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و افتتاح جلسه
خود را به خدای منّان میسپاریم و سخن را با پناه بردن به او آغاز میکنیم.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسهها و ضربههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
هدیه به حضرت حجت و تعظیم شهادت امام عسکری علیهالسلام
ثواب آنچه میگوییم هدیه به پیشگاه حضرت حجت است؛ ارواحُ مَن سِواهُ فِداه. توصیه میکنم شهادت پدر ایشان را — که روز یکشنبه است — تعظیم کنید. انشاءالله شنبه شب عزیزان اینجا جلسه میگیرند. شهادت پدر آقا را حتماً، حتماً، هر طور میتوانید و بلدید، تعظیم کنیم. از ساحت حضرت صلواتی هدیه بفرمایید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
ادامهٔ لقاءالله در کلمات مکنونهٔ فیض
ادامهٔ بحث لقاءالله را در حدود بیست دقیقهای که وقت داریم پیش میگیریم. از کلمات مکنونهٔ ملا محسن فیض پیرامون معنای لقاءالله به این جمله رسیده بودیم.
من کان یرجو لقاء الله؛ اجل خدا آمدنی است
فیض به این آیه میرسد:
«مَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَآتٍ» (عنکبوت/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که به لقاء خدا امید دارد، پس اجل خدا آمدنی است.
و در توضیح میفرماید:
«أَيِ ٱلْقِيَامَةُ ٱلْمُسْتَلْزِمَةُ لِلِقَائِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یعنی قیامتی که ملازمِ لقاء اوست.
میفرماید قیامت مستلزم لقاء اوست. کسی که امید لقاء پروردگار را دارد، امید لقاءالله را دارد، حواسش باشد:
«فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَآتٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بهراستی اجل خدا آمدنی است.
قطعاً، قطعاً و قطعاً این اجل میرسد؛ این سرنوشت تمام میشود. مهلتی که خدا داده به اتمام میرسد. «لَآتٍ» — آن لامش هم تأکید است. حتماً آتٍ است؛ میآید. اجل خواهد رسید.
قیامت کبری و قیامت صغری؛ موت اختیاری
آن اجل را، رسیدن اجل را، قیامت کبری بگیر. و این لقاءالله را — با موت اختیاری، به نحو مشاهده و انکشاف حقایق عالم، همان که بیش از شصت جلسه شبهای جمعه در همینجا دربارهاش بحث میکنیم — چه بگیر؟ قیامت صغری بگیر. که همینجا برای عارف قیامت قیام میکند. عارف هم که معنایش گذشت.
پس اگر کسی همینجا پروردگارش را ملاقات کند، قیامتش به پا شده است؛ و اگر کسی قیامتش به پا شد، قطعاً پروردگارش را ملاقات کرده است. قیامت مستلزم لقاء پروردگار است؛ این دو از هم جدا نیستند.
بالفناء عن النفس والبقاء بالحق
بعد ادامه میدهد:
«وَذَٰلِكَ بِٱلْفَنَاءِ عَنِ ٱلنَّفْسِ وَٱلْبَقَاءِ بِٱلْحَقِّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن — یعنی این حقیقت — با فنا شدن از نفس و بقا یافتن به حق است.
این کلماتِ حروفِ جر را توجه کنید. «عَنِ النَّفْسِ» و «بِالْحَقِّ». «بِالنَّفْسِ عَنِ الْحَقِّ» نه. کسانی که ادبیات عربشان خوب است و در بحث حروف جر و موصولات کار کردهاند، الان خیلی زیبا اینجا را متوجه میشوند. «ذلک» یعنی همین حقیقتِ قیامتِ مستلزمِ لقاء: با فنا از نفس و بقا به حق.
فنا شدن از نفس؛ بقا یافتن به حق. از نفس فانی شو، به حق باقی بمان. نه آنکه با نفس بمانی و از حق جدا شوی.
فنا نابودی نیست؛ هشدار از حلقههای انحرافی
معنایش آن فنا یعنی نابودی نیست. یعنی این نیست که آدم خودش را نابود کند، از بین ببرد. مثل این بیچارههای بدبختی که به دام این حلقههای انحرافیِ بهاصطلاح عرفانی میافتند و خودکشی میکنند. زیاد داریم؛ هر روز دارد اتفاق میافتد، در همین کشور اسلامی خودمان: آدمهایی که به اسم
«فَنَاءٌ فِي ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فنا شدن در خدا.
و بقا، خودکشی میکنند و خودشان و خانوادهشان را دار میزنند.
همین سفر اخیر که ما رفتیم نجف، عنبرِ دادِ مردم بلند شده بود از یک آدم بیسواد. الان من کانالش را دیدم، حرفهایش را شنیدم؛ واقعاً به تمام معنا بیسواد است، آن بیسواد است. دیگر ببین چه حالی دارد. متأسفانه چندین هزار نفر — حدود، حالا عدد دقیق یادم نیست؛ حدود هشتصد خانواده، و هر کدام از این خانوادهها چند نفرند؛ چند هزار نفر را دور خودش جمع کرده — حلقههای انحرافی، و اینطور به اسم فنا فی الله و لقاءالله سوءاستفاده از این کلمه.
این به معنای از بین بردن خود نیست.
مرکب نفس؛ خوب بخورید، خوب بخوابید
کسانی که میپرسند چرا دائمصوم بودن کراهت دارد — یعنی انسان همیشه روزه باشد — یعنی چرا بعضی روزها را خدا حرام اعلام کرده؟ یعنی تو همیشه نباید روزه باشی. این از بین بردن خود است. ضعف نفس میآورد و تو نمیتوانی بار برداری.
این مرکب است. این مرکبت بالاخره باید بنزین داشته باشد که روح را با خودش بکشد. من همیشه در چند جلسهای که نوجوانها در این هیئت زیاد بودند، خیلی به آنها توصیه کردم که خوب بخورید، خوب هم بخوابید، برای اینکه بتوانید خوب بندگی خدا را بکنید.
توصیهٔ آیتالله مشکینی به طلاب
خدا رحمت کند آقای کشمیری را، و آیتالله مشکینی را، رحمة الله علیه. ایشان یک روز در درس اخلاقشان — بنده خودم از ایشان شنیدم — فرمود: «ای طلبهها، خوب بخورید، خوب هم بخوابید، خوب هم استراحت کنید، خوب هم ورزش کنید، برای اینکه بتوانید خوب درس بخوانید.» عین حرف ایشان.
بعد میفرمود: «من که میآیم برای شما نیم ساعت صحبت کنم، بیست تا قرص میخورم.» ایشان میفرمود. برای اینکه نرسیدیم. البته میفرمود دوران ما دوران قحطی بود؛ یک نان به سختی گیرمان نمیآمد. قابل توجه رهروانِ راهِ پادشاهانِ پیشینِ ما.
آنجا خیلی حرف داشتیم؛ میخواهم بگذریم.
فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین
ادامهاش. دوباره اشاره میکند به این آیه از قرآن:
«فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ» (سجده/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هیچ نفسی نمیداند چه چیز برای آنان پنهان شده از مایهٔ روشنیِ دیدگان.
به به، به به. خدا در قرآن چقدر قشنگ کد داده. چقدر زیبا دام پهن کرده؛ دامِ عشقش را. اینجا هیچ حرفی از جنس آن نعمتهای بهشتی نزده. بگوید سیب است، گلابی است، حور است، قصر است، نهر است. نه. فرموده پس نمیداند:
«فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هیچ نفسی نمیداند.
هیچ نفسی نمیداند «مَا أُخْفِيَ لَهُمْ»: که چه برایشان مخفی کردهایم، پنهان کردهایم، ذخیره کردهایم. «مِن قُرَّةِ أَعْيُنٍ»: از آن چیزی که این چشمروشنیها میشود؛ یعنی سبب چشمروشنی میشود؛ چشمشان را روشن میکند. الله اکبر.
«فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ» نکره هم آورده. خیلی حرف است. یعنی هیچ نفسی نمیداند که چه ذخیره کردهایم.
حدیث حور و ظرفیت این عالم
یک روایت تقدیم کنم. فکر میکنم همسنّ این نوجوانها بودم، در کافیِ مرحوم کلینی — أعلى الله مقامه الشریف — دیدم که اگر حوری بهشتی — آن حوریهایی که عرض کردیم همسر بهشتی است، نه فقط زن؛ میتواند مرد بهشتی هم باشد؛ کلاً به آن میگویند حور؛ حالا چرا، دلیلی دارد به عنوان خودش — اگر بیاید. حدیث امام صادق صلوات الله علیه: بیاید در این عالم، همین طبیعت، لبخندی بزند، همه از شوق این لبخند میمیرند. آنور ظرفیت ندارد اینجا؛ اصلاً کشش ندارد اینجا.
یا عطر، عطری که همسر بهشتی به خودش میزند و میآید آن همسر دنیایی خودش را — که از این دنیا مفارقت کرده و رفته — در آغوش میکشد. اگر آن عطر، ذرهایاش وارد این دنیا شود، همه بیهوش میشوند. این حدیث. ظرفیت ندارد اینجا.
علامه طباطبایی و حوری بهشتی
حالا شما ببینید علامه طباطبایی به چه مقامی رسیده بود که در حین نماز حوری بهشتی به او تزویج کردند؛ همانجا خطبهشان را خواندند، حلالش کردند. بفرمایید. اینها هی میخواستند با علامه حرف بزنند. علامه به اینها توجه نمیکرد. تا آخر عمرش میفرمود دلم برای اینها سوخت که چقدر تلاش کردند یک کلمه با من حرف بزنند، من با آنها حرف بزنم، من اصلاً به اینها نگاه کنم. دلم برایشان سوخت. من توجه به اینها نکردم. الله اکبر.
شما ببینید اینها افسانه نیست. معاصر ما بودند. بغل دست ما زندگی کردند. در همین انقلاب خود ما بودند علامه طباطبایی.
حالا:
گر میسّر نیست مرا کام او عشقبازی میکنم با نام او.
این مال شماست. شمایی که دو سه سال پای سفرهٔ معارف نشستهاید، این را باید بگیرید.
تفسیر انسی، نه آفاقی
حالا حضرت ملا محسن فیض — برجستهترین شاگرد ملاصدرا و داماد ایشان — دارد این آیه را، به قول علامه حسنزاده اصفهانی رحمة الله علیه، تفسیر انسی میکند؛ نه تفسیر آفاقی. اینکه مثلاً یک آیه به چه جهت، شأن نزولش چه بود، چرا نازل شد، کی نازل شد، در چه وضعیتی نازل شد — نه، نه. تفسیر انسی. یعنی الان به چه درد شما میخورد این آیه؟ الان نازل شده این آیه برای شما. همین الان نازل شده. همین الان در ثُغرِ وجود شما نازل شده که چه شود؟
معارف حقیقیه و حقایق الهیه؛ فیلسوف متأله
فیض میفرماید:
«أَيْ مِنَ ٱلْمَعَارِفِ ٱلْحَقِيقِيَّةِ وَٱلْحَقَائِقِ ٱلْإِلَٰهِيَّةِ ٱلَّتِي هِيَ قُرَّةُ عَيْنِ ٱلْبَصِيرَةِ وَنُورُ سُوَيْدَاءِ ٱلْقَلْبِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یعنی از معارف حقیقی و حقایق الهی، که آنها روشنیِ چشمِ بصیرتاند و نورِ سویداءِ قلب.
بصر نه؛ بصیرت. ملا محسن تفسیر انفسی این آیه را اینچنین بیان میکند. میفرمود آن چیزی که برای من و شما — انشاءالله پررو بشویم، یک ذره خودمان را دخیل کنیم؛ بالاخره سفره، سفرهٔ آلالله است؛ به جهت وجاهت آنها عرض میکنیم، حالا خودمان که بیچارهایم — انشاءالله ذخیره شده برای شیعیان مرتضی علی، برای محبّین اهلبیت، برای این نفوسی که خدا در قرآن فرموده نمیدانم چه برایشان ذخیره کردهایم.
اینچنین میفرمود؛ میدانید چیست؟ البته بر اساس روایات و آیات. میفرمود این «مِنَ الْمَعَارِفِ الْحَقِيقِيَّةِ»: این معارف حق است. «وَالْحَقَائِقِ الْإِلَٰهِيَّةِ»: حقایق الهیه. إله، إله.
میگویند فیلسوف متألّه. نمیدانم شنیدهاید یا نه. فیلسوف متألّه. فیلسوف یعنی آدم عقلانی؛ یعنی براهین را خوب میفهمد و پیاده میکند و آدم برهانی است؛ عقلش خوب است، عاقلانه زندگی میکند. اما «متألّه» که میآورد کنارش، یعنی حواستان جمع باشد: این صرفاً علم نظری را طی نکرده. و
«وَتَوَاصَوْا بِٱلْحَقِّ» (عصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به حق سفارش کردند.
صرفاً نبوده.
«وَتَوَاصَوْا بِٱلصَّبْرِ» (عصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.
هم بوده. یعنی عمل، عمل هم کرده. یعنی عملاً هم رفته. یعنی عقل عملی هم داشته. یعنی به یک معنا عارف هم بوده. یعنی هم حکیم بوده هم عارف. هم حقایق الهیه را، هم آن معارف حقیقیه را — علوم عقلی — هم علوم الهیه را — عقل عملی. یعنی چشیده. یعنی چشیده.
تو وقتی میتوانی «الله» را — الله، الله، الله که برای تو کمال میگفتی الهِ خودت — ببینی که چشیده باشیاش. کی میچشی؟ وقتی که عقل نظریات بدل شود به عقل عملی.
عقل نظری و عقل عملی؛ سخن ابنسینا
بعضیها میگویند آقا بله، شیخالرئیس فرموده — فکر میکنم در نفسِ شفا باشد — فرموده که طریق رسیدن به حقایق صرفاً این علوم کتبی و نظری و درس و بحث و قلم و اینها نیست. یک راه دیگر هم وجود دارد: آن هم سیر و سلوک عملی است و از طریق عرفان. یعنی عقل عملی. یعنی کشف. یعنی انسان برسد به تمثلات، یا تجلیات ذاتیه و مثالیه.
مثالیه سبکتر است؛ به وساطت نزول ملک در سرِّ نفس، در آن مکمن غیب، در آن پنهانیترین حالت. که اگرچه ملک را نبینی، اما میفهمی یک چیزی فهمیدی، چشیدی، درک کردی، گرفتی. اصطلاحاً میگویی روشن شدم. ارتقای وجودی پیدا کردی. این به واسطه است.
گاهی اوقات خیلی سنگین است: تجلیات ذاتیه است. تجلی است. اینکه قبلاً هم این را گفتیم. آن فهمِ تو تجلی خداست. یعنی خدا تجلی کرده، تو داری میفهمی. یعنی ظهور حق است. گاهی اوقات، آن موقع که خیلی سنگین است، لرزه به وجودت میافتد؛ خودت حس میکنی. همهتان هم چشیدهاید. من دست روی قرآن میگذارم قسم یاد میکنم همهتان این را چشیدهاید؛ چه بیمثال، چه با مثال.
منتها چون — ببینید میخواهم یک مطلبی را برسانم به خودم و به شما — چون در حوزهٔ نظر، یعنی عقل نظریاش را نداشتیم، بیخبر بودیم، نمیدانیم. لذا من چون نمیدانم، نمیتوانم؛ نمیتوانم دیگران را هم راهبری کنم.
عارفِ بیعلم نمیتواند جلودار باشد
این اشکال کار آنهایی است که سر به این حرف شیخالرئیس میزنند. میگویند شیخالرئیس فرموده یک راه دیگری هم هست از راه کشف. بله. اما چنین کسی فقط خودش دارد. نمیتواند دیگران را راه هم ببرد. یعنی نمیشود یک عارفِ صرفاً که عالم نیست جلودار شود؛ پرچم دستش بگیرد بگوید بفرمایید. نمیشود.
این است که امثال — حالا اسم نبریم — بعضی از بزرگان ما، بزرگان اهل معرفت ما، بین علمای ما و حکمای ما، خیلی از اینها بله علیهالسلام بودند، اما الگو نبودند. یعنی حرفشان مصداق و ملاک نبود. آدمهای خوبی بودند؛ التماس دعا. چرا؟ چون اینها عقل نظری را طی نکردند.
ارزش این چیست؟ ورزش فکری است. ارزش این معارف حقیقیه است.
«وَتَوَاصَوْا بِٱلْحَقِّ» (عصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به حق سفارش کردند.
توصیه به حق: بیان این حقایق، شنیدنش، نوشتنش.
نوشتن جوانان؛ حجت قیامت و سفرهٔ کوثر
آن شبهایی که جلوی ما نوجوانها زیاد میشدند و تکلیف ما سنگینتر میشد، میدیدم که حالا امشب اکثرشان نیستند. میدیدم که بعضیشان مینوشتند. اینها قیامت حجت میشوند بر دیگرانِ ما. و شنیدهام بعضیها این اصوات را پیاده میکنند در خانههاشان با همسران و فرزندانشان مباحثه میکنند. اینها حجت میشوند بر ما. پوست ما را میکنند. میگویند آقا به شما دادند. شما تا لب حوضِ آب آمدید.
اینها از نهر کوثر حضرت زهرا نوشیدند؛ ساقی هم که امیرالمؤمنین بود. امیر هم یعنی روزیرسان؛ یک معنایش این است که روزی در دست مولا بود. آقا، الان سر سفرهٔ حضرت زهرا از کوثرش به تو بنوشانند، تو پس زدی. عزیز دلم! اینها حجت میشوند قیامت بر ما.
بینامی کانال؛ تشنهٔ دور و نمکنشناسِ نزدیک
حالا من نه فرصتش را دارم، نه لیاقت و توفیقش را دارم، نه خیلی دنبال این حرفها بودم. در کانال هم دیدید: نه اسمی از ما هست، نه رسمی هست، نه عکس و فیلمی هست. چقدر هم التماس میکنند به ادمین کانال که بالاخره این آقا کیست؟ چیست؟ یک عکس، یک فیلم. همه پوست و استخوان است دیگر؛ دیدن ندارد. این حرفها حق است دیگر.
همان یکیشان اینقدر اصرار، اصرار به هرکه رسیده بود: به متولی خیریه، به ادمین این کانال، به ادمین آن کانال. خیلی یعنی به زندگیاش بسته است که با ایشان مشورت بگیرد؛ از مشهد. بالاخره ما با یک شمارهٔ ناشناسی که ردی هم از خودمان باقی نگذاریم به ایشان تماس گرفتیم. شما نمیدانید یعنی چقدر آنجا افسوس خوردند، چقدر افسوس خوردند. ما آنقدر خوردهایم روی دل که دیگر مزهٔ غذا حالیمان نمیشود؛ آنها از دور دست.
بعد اصلاً علامه را نمیشناخته ایشان. حکمت و عرفان چه میفهمیده؟ علامه را در خواب میبیند. علامه ایشان را راهبری میکند، ارشاد میکند. به به به. اشک میریخت و برای ما میگفت که علامه دستش را گرفته بوده در خواب؛ هنوز هم به نحو اشراق اینطوری هست.
وسیله؛ آیتالله بهاءالدینی و دستِ گشوده پس از مرگ
خدا رحمت کند آقای بهاءالدینی را. فرموده بودند — من از شاگرد ایشان شنیدم، یکی از شاگردان برجستهشان، قم که بودیم به من گفت — ایشان قبل از فوتش به او گفته بود: وقتی من از دنیا رفتم، به همهٔ مریدان ما بگویید بیایند سر قبر من و تقاضاهاشان را از من بخواهند. همانهایی که در زمان حیاتم از من چیزی میخواستند، من دستم بسته بود، نمیتوانستم. وقتی بمیرم دستم باز میشود. بیایید سر قبرم از من بخواهید، ببینید برایتان چهها میکنم.
این حقیقت دارد. یعنی علامه به نحو اشراق هنوز استاد است، هنوز معلم است، هنوز راهبر است. باید باشد. وسیله.
«وَٱبْتَغُوا إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ» (مائده/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهسوی او وسیله بجویید.
ما که دستمان از امام زمان کوتاه است. اینها هستند. اصلاً من و شما نحوهٔ روزه و نماز و خمس و زکات و حج و این عبادات و آداب را از کجا، از که یاد گرفتیم؟ مگر ما امام زمان را دیدیم؟ همان علمايمان بودند دیگر. همین، اینها هم زندهاند.
افتادن در دام کانال؛ جمع شدن سفرهٔ کتاب الموت
به هر حال دستش را گرفته بود. بعد حالا به زعم خودش دیگر مثلاً آنقدر توسل به علامه و که و چه، از این به آن، از این به آن، تا افتاده بود تو دام مثلاً این کانال بینام و نشان. همین که این صدا دارد توش میرود.
بعد خانوادهاش طردش کرده بودند به خاطر همین چیزها. گریه میکرد میگفت من گمشدههایم را پیدا کردم. بعد بعضیشان میگفتند آه، ای کاش ما هم جای این بچههای هیئت یا زهرا بودیم. آه. اینها من و شما را میگیرد. اینهایی که از دور سر سفرهٔ ملا محسناند. این هم کتاب ملا محسن دست من است. خودم حرف نمیزنم که. خدا را شاهد میگیرم. اصلاً کاری به شماها من ندارم.
پس بزنید. الان یک جایی که من شرح کتاب الموت میگفتم، ببینید الان سه هفته است دیگر نمیگذارند. بچههایی که بارگذاری میکردند دیگر نمیگذارند. چرا؟ جمعش کردم سفرهاش را. آنقدر اذیت کردند، آنقدر چرت و پرت گفتند، آنقدر ما را زدند، تخت سینهام را.
یک آدمی که ادعا میکرد عالم دیده است، به من میگفت من از صد درصد حرفهای شما یک درصدش هم به دردم نمیخورد. بعد از آن طرف چقدر آدم تشنه، چقدر تشنه، چقدر تشنه. چقدر آدم باید نمکنشناس باشد. لقمه را بجویند بگذارند تو گلویش، بعد این پس بزند، بعد گاز هم بگیرد.
من کاری به شما ندارم؛ پایش بیفتد این سفره را جمع کند. خود بلایی است که آن بزرگوار سر امثال من و شماها دارد میآورد. شهید حججی واسطه شده. دیگر من نرم تو دردِ دلها.
غرق در معارف؛ وما رأیت إلا جمیلا
ادعای خدا میداند: صبح که میروم سر کار یک درس از درسهای علامه را گوش میدهم. برمیگردم، یک درس گوش میدهم. یعنی اصلاً تو خیابان، اصلاً خیابان را نمیبینم. ترافیک نمیفهمم. میگوید آخ ما میرویم بیرون چشممان میافتد به این زنهای لخت و فلان. من اصلاً نمیبینم؛ خدا شاهد است اینها را. اصلاً نمیبینم. با چه زبانی به شما بگویم؟ اصلاً متوجه این چیزها نمیشوم.
آقا تو خودت را غرق کن در دریای معارف. اصلاً نمیبینی جز
«وَمَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ندیدم مگر زیبایی را.
ما پشت سر حضرت زینب باید باشیم یا نه؟
وقتمان رفت وسط بحث. ببخشید. حالا نفسِ طلبِ شما بود که ما این حرف را زدیم. یک صلوات قشنگ بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یک دقیقه وقت داریم. این جمله را تمام کنم. کجا یکدفعه درجا زدیم و یک پرانتز باز کردیم؟
قرة عین البصیرة و نور سویداء القلب
«وَٱلْحَقَائِقِ ٱلْإِلَٰهِيَّةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حقایق الهی.
هر که فیلسوف متألّه است. دیگر که چه شد، که شد، شد اینش:
«ٱلَّتِي هِيَ قُرَّةُ عَيْنِ ٱلْبَصِيرَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که آنها روشنیِ چشمِ بصیرتاند.
نور چشمِ بصیرت. اینهایی که دنبال بصیرتاند، این حقایق نورِ چشمشان میشود. کی دنبال بصیرت است؟ نه بصر، نه نگاه. نگاه نه. بصیرت یعنی عمیقاً. یعنی یک نگاهی میکنی؟ نه. میگوید نگاه عمیق که اصطلاحاً به آن میگویند نظر یا نظرة.
«فَانْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةَ الرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به ما بنگر، نگاهی از سرِ رحمت.
یعنی نگاه عمیق.
و
«وَنُورُ سُوَيْدَاءِ ٱلْقَلْبِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نورِ سویداءِ قلب.
نورِ سرزمینِ قلب میشود.
نور ولایت در قیامت و پیشانی مؤمن
یک حدیث داریم: قیامت همه جلوشان تاریک است جز محبّین اهلبیت، که نور ولایت — مثل، یادش بخیر، ما جبههٔ قوّاس که بودیم یک چراغقوه روی پیشانیمان بود در تاریکیها، همیشه — همیشه آنجا من یاد این حدیث میافتادم که قیامت از پیشانی مؤمن نوری تجلی میکند که نور مولاست علیهالسلام. جلویش را میبیند و راه را پیدا میکند و حرکت میکند. بقیه کورند. نمیبینند. تاریک همیشهشان.
حالا اینجا میفرماید «وَنُورُ سُوَيْدَاءِ الْقَلْبِ»: سرزمین قلبشان. نه فقط یک نوری تجلی کند جلویش را ببیند. سرزمین قلبشان — قلب دارایی انسان — یعنی یکپارچه نورند.
یعنی چه نور است؟ آن حقایق نوریه. آن معارف حقیقیه و حقایق الهیه، چه از حیث عقل نظری، چه از حیث عقل عملی، میآید کمکشان میکند که اینها چه بشوند؟ یکپارچه نور بشوند.
نشانههای انسانِ یکپارچه نور؛ پنج جا دیگران را محک بزن
نشانهاش هم این است. نگاهش میکنی نور را در وجودش میبینی. با او مینشینی انبساط خاطر داری، بهجت داری؛ با او سفر میروی. مخصوصاً این را میگویم.
حدیث داریم از امام صادق صلوات الله علیه: پنج جا دیگران را محک بزن. یکیاش سفر است. در سفر خوب میتوانی آدمها را بشناسی. آنجا دیگر نمیتواند فیلم بازی کند مثل من بالای منبر. آنجا معلوم میشود چه کاره است.
یکی وقتی مشکل مالی است. اگر مشکل مالی برای طرف پیش آمد، میتواند دور و بریهایش را بسنجد: اصلاً یادش هستند، به فکرش هستند، کمکش میکنند؟ تا فهمید رفیقش مشکل مالی پیدا کرد، آقا خداحافظ، شما هم کاری با ما نداری؟
یکی هم وقتی که دیگری پیش تو، پیش تو از آن بد بگوید، غیبتش را بکند. اینها معلوم میشود تو چه کارهای اینجا. بالاخره پیش شما آمدهاند از من یک چیزی گفتهاند. اصلاً دفاع نکردی. همینطور سکوت کردی یعنی چه؟ بیهوده میگویی رفیقی.
من یک بار اینجا ادعای رفاقت گفتم: آنهایی که با من ادعای رفاقت میکنند، من تعجبم میکند چطور با دشمنان من رفیقاند. در باطن رفاقت اینها گفتن. حالا این حدیثش. نمیتوانم قبول کنم. یک کسی با من رفیق است، بعد میرود سر سفرهٔ دشمن من که دشمن، مثلاً اسم من میآید فحش میدهد. خب چطور با او میتوانی رفیق شوی؟ من اینطوری نیستم.
ختم جلسه و صلوات
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.
صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.