د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۹
دارای متن همگام
فصل سوم؛ دخول به عالم خلوص
شرح رساله سیر و سلوک ۳۹
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۸:۰۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۳ سرفصل
## فصل سوم؛ دخول به عالم خلوص
۰:۰۴
## دو گونه امان از محشر
۰:۵۲
## أنا القیامة؛ خودِ قیامت بودن
۲:۰۸
## وزنکشی در محضر امام
۴:۱۳
## کثرات خارجیه و کثرات انفسیه
۸:۲۲
## مناصب مخلصین؛ سید و علامه تهرانی
۱۰:۲۲
## عیون مسائل نفس و اقرار به جهل
۱۲:۲۴
## شیخالرئیس و فقرِ فخری
۱۴:۵۰
## معنا فی درجاتنا و نور زرد ولایت
۱۷:۱۹
## اثر کلام بیولایت؛ باران بر صخره
۲۰:۳۹
## لُجّه و ساحل؛ چرا امروز نمیخوابید
۲۲:۰۰
## بازگشت از لُجّه به منصب اول
۲۲:۳۵
## ترس از گشودن باب اخلاص
۲۷:۲۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام محمد و آل محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. سلام علیکم و رحمة الله.
در کتاب سید بودیم. رسیده بودیم به فصل سوم چنانچه خاطر شریفتون باشه.
در دخول به عالم خلوص و معرفت تام.
سلام علیکم. خاطرتون هست دیروز اولین منصب یا منصب
مخلصین رو گفتیم. بر اساس آیه شریف قرآن
این بود که . اینا از اون
محشر آفاقی در امانن
و اصلاً ندارن. یک وقت هست کسی وارد محشر آفاقی میشه
و در محشر آفاقی در امانه.
یعنی حساب کتاب خیلی
سبکی ازش میگیرن. ندید میگیرن.
عفو ش میکنن اینها.
روایات داریم که بعضیها در آیین روایت داریم که بعضیا هستن در محشر آفاقی
که برپا میگیرن در اون قیامت کبرا
خدا به اینا رحم میکنه. یعنی در حساب و کتابشون سخت نمیگیره.
به قولی میگیم نور رو از ماست نمیکشه.
حالا تو روایات معرفی شدن.
چه کسانی هستند. یک وقت هست کسی نه اصلاً
نیازی نیست که در محشر آفاقی یعنی قیامت کبرا باشد.
به نظر شما چه کسی اصلاً نیازی نیست که در قیامت کبرا حاضر بشه برای حساب و کتاب؟
معصومین. خب چرا؟
از اخلاص بالاترن. معصومه.
خب ربطش با قیامت چیه؟ چرا در قیامت نباید-- نیازی نیست که اینا باشن؟
حضور پیدا کنن. اسماسی.
خب چرا؟ چرا بخاطر اسمش؟
دلیل فلسفی بیارین. اینا، اینا
حرفای شما، حرفای فلسفی نیست.
کلاس ما کلاس حکمت و عرفانه.
فلسفه است. علت اصلیش اینه که-
آفر-- نه، نه. اصلأ همه.
بحث همه است. کل. کل. اونا اصلاً خودشون قیامتن.
اینو ما این روایتو یادمه قشنگ چند بار اینجا عرض کردیم.
یادتونه پیغمبر این دو انگشت مبارک اشاره رو دست چپ و راست اینطوری به هم چسبوند.
فرمود أنا دست راست
والقيامة دست چپ
کهات-- کهاتا.
من و قیامت مثل این دو انگشتم.
حالا بنده حقیر اضافه میکنم که
کلّ الناس علی قدر عقولهم رو رعایت کرده پیغمبر نسبت به عقول اونها
گفته که من و قیامت چسبونده به هم.
مس کرده این دو تا رو که اینها کنار همن.
در صورتی که اگه اونها ظرفیتشو داشتن میفرمود أنا القيامة.
مگه امیرالمؤمنین نفرمود أنا القيامة؟
روایت داریم. مولا فرمودن أنا القيامة.
اصلاً قیامت منم. خب وقتی خودش قیامته چه نیازی به حضور در قیامت کبرا داره؟
اینه که اون روز من در حرم مولامون علی ابن موسی الرضا علیهم الصلاة والسلام خوشحالم، خرسندم، خدا رو شاکرم.
معمولاً جلسات ما مخصوصاً اینجا حالا چه سریه هرکی از امام الرؤوف کرده میشه،
ایشون انشاالله یاد ما میکنه.
که اونجا عرض کردم
رسیدن در محضر امام قیامت صغراست.
صغرا. که
قیامت به پا میشه. بعد و قربت به امام اونجا مشخص میشه.
از حالت نسبت به امام مشخص میشه.
شما کم جایی نه در محضر قیامت کبرا قرار گرفتی.
حداقل قیامت صغرا برات رخ میده.
وزن کشی یادتونه گفتم این اصطلاح رو.
وزن کشی صورت میگیره.
وزن شما در برابر امام معصوم مشخص میشه.
نسبت به امام چه وضعی داری؟
چه وزنی داری؟ چه جنسیتی، چه سنخیتی، چه رشحی، چه بویی، چه ظلی، چه آیتی، چه نشانهای
از او در خودت داری؟ این قیامت صغری شماست.
اگر اینطوری نگاه کنیم این حرفو از بنده بپذیرید که الان میشه.
هر وقتی نمیشه اینجور حرفا رو زد.
الحمدالله الان میشه. اصلاً
حتی اون قیامت کبرا هم که ما-- اونا نه،
ما میریم درش قرار میگیریم در محضر امام قرار میگیریم میشه قیامت کبرا ما.
اما اینجا چون در نشئه مادون و در محضر اونها قرار میگیریم بهش میگیم قیامت صغرا.
چون یه بدنی مانعه. یه عنصری مانعه.
ماده مانعه. نمیگذاره.
یه قشری، یک پوستی، یه حجابی
یا حجابهایی مانعه. لذا اون قیامت به صورت اتم خودش رو نشون نمیده.
بالاخره هرچی باشه بدن داری.
این بدن یک وجهی، یک
وجوهی از نفس رو به خودش تعلق داده
یا به عبارتی نفس توجه کرده به این بدن.
همون مقدارکی که تازه خیلی ما کارمون درست باشه میگیم مقدارکی و الا
بعضیا همه همون توجه نفسشون به بدنشه.
همون مقدارکی که خیلی خودمو تعبیر بگیریم توجه نفس به بدنه، همون مقدار ما از قیاف-- قیامت قافلیم.
از این جهت میشه قیامت صغرا.
یا خیلی بگیم عارف، عارف براش میشه قیامت تام
باز اتم نیست. چون
هنوز بدن مانعه. مگر کسی که به مقام معیت و اندیت رسیده باشه که می-
میفرماید قرآن معیت.
یا همین جا شهید شده باشه.
اون قصهش فرق میکنه. همین جا شهید شده باشه،
همین جا به معیت رسیده باشه،
اون دیگه همین جا میتونه براش قیامت کبرا باشه.
این یه روزنهای، یه رواضنیان این حرفا.
روزنههاین برای
دیدن مقاماتی که
اونها هم میتونن مخلص باشن.
چون سؤال پیش میاد آیا فقط
اهل بیتان که مخلصن؟
انبیاان که مخلصن؟ انبیا و اهل بیت که صد درصد مخلصین.
مخلص نیستن، مخلصن.
فراتر از مخلصن. آیا ما هم میتونیم برسیم؟
مخلص بشیم؟ این نکتههایی که الان من عرض کردم، این وجه ما با امام،
این رسیدن به مقام اندیت و معیت در همین نشئه طبیعت اگر کسی رسید بله.
میتونه بشه مخلص.
کسی که به اندیت-- یعنی همین جا شهید بشه.
همین جا شهید بشه یعنی چی آقا؟
میشه اینو باز کنیم ما درست متوجه بشم؟
یعنی موت قبل ان تموت. آقا میشه بفهمیم موت قبل ان تموتو یعنی چی؟
یعنی از همین نشئه ظاهر و طبیعت
فارغ بشم. توجه کنم چشمم باز بشه به ملکوت، به باطن عالم.
سفر کنم از ظاهر به باطن.
این از معانی موت بود.
آقا میشه اینو بازترش کنی؟
یعنی چی سفر کنم از ظاهر به باطن؟
یعنی اینکه از تعلقات
دنیویام بکَنم. از تعلق به بدن،
به خانواده، به
کثرات خارجیه.
هر چیز که خارج از منه و حتی انفسیه بکَنم.
و آیا ملاکی هست بر تشخیص این
که من از تعلقات
کثرات خارجیه کَندم یا نه؟
بر اساس رساله جامع صغری حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمة والرضوان عرض کردیم یادتون باشه
کثرات خارجیه، کثرات انفسیه میسازه.
تو نفست دچار تشویشی، اضطرابی، تعلق خاطری نفست آرامش نداره.
تو نفست ازدحامه.
اصلا نمیتونی تمرکز کنی.
نمیتونی توجه کنی به نماز، به خدا در نماز.
اینا نشونههاشه. کثرات
انفسیه. یعنی متخیلات فاسده به یک معنا.
صور و اشکال حتی مدهشهش.
چه برسه موهشه. در قوه خیال.
یعنی آزاردهندهست.
اصلا نمیتونی خلوت کنی. اما کسی که نداره این کثرات رو
اصلا در بین مردم،
تو دل بازار باشه. بین مردمن اما
معهم نه ها. هم--
اتفاق اونا نیستا.
دلش معلقهتم به عز قدسه.
این نشانههای کسیه که چی؟
همین جا قیامت حداقل به صورت صغری براش رخ داده.
که عرض کردیم به زبانهای مختلف، بعضا از حیث فلسفی، بعضا عرفانی، بعضا قرآنی،
بعضا برهانی. عرض کردیم که یعنی چی؟
که کسی به قیامت خودش همین جا به قیامت صغری رسیده باشه
و به موت قبل ان تموتو رسیده باشه.
در نتیجه بشه جز مخلصین.
خیلی دشواره. ببینید بعضیا البته هستن.
به استناد بعضی از روایات فرمودن مخلص فقط اهل بیتاند و انبیا.
والسلام. خودتو نکش برا اون.
خب؟ چون الان جلوتر میریم.
اگه برسیم البته تو این جلسه که الان نصف وقتمون ده دقیقه رفت.
نمیدونم برسیم یا نه. اون
دو منصب یا سه منصب دیگهای به نقل از حضرت علامه تهرانی سه منصب دیگه چون ایشون قائل به چهار منصب بود.
به قول سید بحر العلوم علیه الرحمة دو منصب دیگه.
چون قائل به سه منصب بود. یکیشو امروز گفتیم.
اونای دیگه رو بگیم قطعا همهتون دست رو قرآن میذارید قسم میخورید که آقا مطلقا اصلا نمیشه
مخلص شد. جز اونا نمیشه.
توجه کردید؟ منتها من به شما عرض کنم اگر هم ما به این برسیم که ما نمیتوانیم مخلص بشویم،
خب اگر به این برسیم،
جانم؟ خودش یه مقامه. آفرین.
احسنت به شما. خیلی خوب.
جالب بود. خودش یه رتبهای، یک مقامیست، یک
جایگاهیست که کسی به اونجا رسید اون موقع یه اتفاقی میافته.
هرکی گفت کسی به این رسید که نمیتونه مخلص بشه.
البته تلاشش-- یه وقت کسی میگه آقا من نمیفهمم.
من نمیتونم. من این کاره نیستم.
اینا رو من کاری-- این بازیها ما که
مدا Abbat نفسه کاری به این ندارم من.
این رهزنهای قوه خیال و وهمه.
رهزنیها و بازیگوشیهای قوه خیال و وهمه.
کاری به این من ندارم. مثل اون که بارها عرض کردم در محضر امام صادق سلام الله علیه گفت آقا این حرفا رو نمیفهمه.
حضرت فرمود تشرش چی بود؟ فرمود آخه تو چه بهرهای از فکر کردن بردی که میگی نمیفهمم؟
یه کسی بگه نمیفهمم که بهرهای برده، فکر کرده، اصلا میفهمه فکر یعنی چی؟
تفکر کرده، تأمل کرده، تعقل کرده، زور زده، تلاش کرده
کنکاش کرده، سعی کرده حالا
میگه نه. تو از کسی که زحمتشو میکشه
بعد میرسه به اینجا. میرسه.
نه ادعای داره. میرسه به اینجا
مثل حضرت علامه که فرمود حاصل
ما نداریم کسی که در مطلق علوم روز دست به قلم شده باشه.
نداریم آقا. فقط ایشونه.
یه همچین کسی بگه در آخر عمرش
که پختهترین کتاب آخر عمرش عیون مسائل نفس
سرخ العیون فی شرح العیون.
این کتاب رو میاره یعنی
خودش مینویسه، مینویسه عیون مسائل نفس سرخ العیون.
بعد انقدر سنگینه خودشم شرحش میده.
همونو میاد خودش می-- شصت و شش ع یعنی شصت و شش چشمه از اصول مراتب معرفت نفس.
اصلا این کتاب آدم واقعا محیر العقول.
این کتابو آدم وقتی دست میگیره انگار عرش--
حالا ماها اگه بگیم ما ضعیفیم و اینو میگیم جسارت به اون کتاب کردیم.
گاهی اوقات آدم خودشو میخواد خراب کنه میزنه
معلمش هم خراب میکنه. مثل کسی که
مثلا چه عرض کنم-
مثلا بیست سال با معلمش بزرگ میشه بعد میگه شما خیلی
درس خوب بلدی بدی ولی ما هیچی نمیفهمیم.
نفهمیدیم. چرا جسارت میکنی؟
چرا معلمتو خراب میکنی؟ و اگه
بالاخره این یعنی تو بلد نبودی ما هم تعلیم کنی.
اون کتاب عیون مسائل نفس رو میاد تو
خودش میفرماید چون آخر عمر نوشتم پختهترین کتابه.
شما برید ببینید چه دریای مواجه.
واقعا تو همون اصل اولش چه برسه شصت و ششمش وقتی وارد میشی راستی تو لجه.
تو عمیقترین مرتبه دریا.
چه برسه ساحل و ساحل پیمایی.
اصلا نداره اون کتاب. حالا کسی تلاششو کرد میشه مثل علامه میفرمود آخر
عمرش میفرماید حاصل یک عمر درس و بحث من این شد.
خدای در الهی نامهاش که
من جاهلم. فهمترین آدما.
یعنی انقدر فهمیده که فهمید نمیفهمه.
خیلی حرف توشه ها. عالم زانو میزنن.
الان رهبر عزیزم در خصوص شیخ الرئیس چی فرمودند؟
آخرین فرمایشش رو فرمودن.
فرمودن دانشگاههای اروپایی
سر کتابهای ایشون هنوز که هنوزه
زانو زدن. ایشون از--
یعنی این رو نشانه عزت علمی شیخ الرئیس برش مرد رهبر.
فرمود شما کیو سراغ دارید بعد از هزار و حدودا صد سال
هنوز کتاباش تدریس بشه.
یه عالم غیر معصوم. ببین این بیاد بگه من نه--
این یعنی چی؟ این ابتدای چیه؟
ابتدای این رتبه و این مقامه.
خودش یک رتبهست عزیزم. فرمودند مقام،
مقام چی؟ اقرار به جهل.
اقرار به جهل. نداری یا فقر بهتره بگیم فقر.
فقر مطلق. وقتی اونچه پیغمبر فرمود فقر، فقر من فخرمه.
وقتی به اینجا رسیدی یه اتفاقی میفته.
اون اتفاق شرمنده آقا سعید من و شما رو
میرسونه به چی؟ به مقام مخلص.
اون چیه؟ یعنی اینجا این نتیجه رو میگیریم.
من و شما نمیریما، ما رو میبرن.
یه اتفاقیه که ما رو میرسونه.
خب. کی میرسونه؟
اصلش چیه؟ ظاهرا میگیم شفاعت.
باطنا میگیم اصل الحاق.
ما ملحق میشیم به هم جنسمون، هم سنخمون.
اگر ولی شدیم میریم میرسیم به ولی مطلق.
به کی امام معصوم تو ذهنمون کاوش کنیم.
به کی امام معصوم، امام زمانش گفت انت ولینا حقا.
جان؟ سید. احسنت.
سید الکریم. این یعنی تو رسیدی
به مقامی که حالا ما میتونیم دستمون باز شد که تو رو مخلص کنیم.
تو رو میبریم به اصل الحاق.
یعنی اینجا رو اینطوری وقتی نگاه میکنی اینجا
شاهراییه که برای رسیدن به مقام
مخلصین راه بازه برای من و شما.
اما به اصل الحاق. اینو همه پذیرفتن.
خوبه ببین تمام بزرگان اهل معرفت این رو قبول دارن.
مثل اون که امام رؤوف فرمود معنا فی درجاتنا.
آقا شوخی نیست. معنا، معیت با معنا با ما فی درجاتنا.
شوخی نیست. برای کی اینو حضرت فرمودند؟
برای کسی که فرمود من جلسه مجلسا
کسی که یه جلسهای رو به پا کنه،
امر ما درش احیا بشه.
امر ما درش احیا بشه.
یعنی اون جلسه سی-- یک پارچه بوی ولایت ما رو بده.
بله. چنین کسی معنا فی درجاتنا.
شوخی نیست. ببین من میترسم از بعضی حرفا.
این یکی از اون حرفاست که ازش میترسم.
حالا چون چه عرض کنم.
ببین الان تک تک ما
نفس داریم. باطن داریم، ظاهر داریم
در حجابهایی قرار داریم هممون.
یکی کمتر، یکی بیشتر. این جلسه وقتی جلسهی ولایه،
وقتی امر ولایت اونها رو احیا کرده
که تک تک ما ولی شده باشیم.
یعنی بین نفوس ما و نفس کلیه الهیه حجابی نیست.
به یک معنا دیگه میتونیم بگیم دیگه همرنگ اونا شدیم.
ما همرنگ امیرالمؤمنین شدیم.
هم سن، هم جنس اونا شدیم.
اگر رنگ امیرالمؤمنین تو جلسه مسجد بلال چه رنگی بود؟
عرض کردیم جان؟ زرد.
احسنت. کدوم یکی از ازکار رن- رنگش زرد بود؟
از اون از ازکار 四 تسبیحات 四
ارکان ح- که было.
احسنت. لا اله الا الله. کلمة لا اله الا الله حصنی
فمن دخل حصنی امن من العذاب.
دخل فمن دخل حصنی.
باز داریم کلمة یا ولایت ولایت
علی ابن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من العذاب.
دو تاش یه شکل دیگه. یک جاش فرق کرده.
یه جا میگه لا اله الا الله. یه جا میگه ولایت امیرالمؤمنین.
پس هر دو چیان؟ یک حقیقتن.
دو روی یک سکهاند. یک نورند.
لذا هم نور لا اله الا الله زرده،
هم نور امیرالمؤمنین زرده.
یعنی اگر الان برگردیم به بحث، اگر الان یه آدم
مافوق ضمیر خونی اینجا باشه
نفوس تک تک ما اشخاص و افراد و کثرات رو
ببینه باید ببینه همه نو-
نور زرد دارن. حالا شاید یکی نور زردش شدت داره، یکی
مثلاً ضعف داره ولی نور زرد رو دارن.
خب؟ این جمع وقتی جمع میشن یعنی حجابی مانعی،
قزاره- قزارتی،
چه عرض کنم؟ قساوتی،
آلودگی. چه-- نمیدونم به چه لفظی بگیم خباثتی اینها نیست.
این جمع میشن چی؟
معنا فی درجات. چون امر ولایت رو احیا کردن.
اصلاً نمیشه من در خودم امر ولایت احیا نشده باشه،
امر ولایت برقرار نشده باشه و قیام نکرده باشه.
بعد دیگران رو دعوت به ولایت کنم.
اصلاً نشدنیه. لذا اثر کلامی مثل من که اینطوری باشن،
امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمود: «اثر
یک بارش سطحی بارانه، یه
نمه بارانه که میزنه به سینه صخره
بعدم میریزه چک چک میریزه خشک میشه.»
یه دفعه مخاطب میشنوه یه تأثیری میگیره عالی بعالی به قول ما میشه ولی تمومه.
دیگه ادامه نمیده، نمیجهه.
روشن نمیشه. جرقه نمیزنه.
بارقه الهی تو وجودش نیست.
نسبت به سیر بحث امروزمون تو مسجد بلال عزیزان که بودن،
تجلیات الهیه تو وجودش رخ نمیده.
یا به یک معنا بهتر انتخاب-- نمیخواد حاجی.
یا الهامات الهیه.
الهام. الهام نیست.
چرا نیست؟ چون شدت حب نیست.
چون سیر هبی وجود نداره.
علممو بده حاجی. این یعنی چی؟
یعنی آقا بسه دیگه خسته شدیم.
یعنی بحثو جمع کن تموم کن.
ببینید عزیزان. ولش کن.
بشین، بشین، بشین، بشین. تو همین حالت بشین.
بشین حرفو گوش بزن. نبض بحث.
ببینید عزیزان. حاجی بشین ولش کن.
ببینید اگر ما بخوایم اینطوری بحث کنیم
خیلی چیزا گیرتون میاد.
مثل امروز. حالا شاید به برکت وجود بعضیا اینجوری شد.
خب؟ خیلی چیزا گیرتون میاد.
اما یک، از حوصله بعضیامون خارجه.
دو، خیلی طول میکشه.
من الان، من الان چیزی از کتاب خوندم.
فقط یه آیه ای که سید بهش اشاره کرده رو خوندم که بریم منصب دوم رو بگیم.
تو همین منصب اول موندیم. این کشش نفس شماست
که داره القا میکنه به بنده
که این ذرایع رو هم بگیم. که شما بیشتر گیرتون بیاد.
خب؟ برای همین باید خ-- یا
نزن خودتو به لجه قربونت برم.
عمق. حرفای امروز ما اون عمق بود دیگه.
لجه بود. براحتی انسان به این جاها نمیرسه.
نه میتونه بگه، نه میتونه بشنوه.
معمولاً جلسات ما یکی دو تاتون تو خوابید.
امروز هیچکس نمیخوابه. همه حواسشون جمع
بود. این حرفی که زدی طول-- میشه تو لجه آدم بخوابه؟
تو عمق دریا. مخوفه.
تو ساحل چرا میخوابی. ساحل پیمایی کنی
خوابت میگیره. ولی تو لجه من رفتم دیگه.
یه جا رفتم عظمت دریا منو گرفت.
چون غواص بودیم و غریق نجات بودیم زمان جنگ.
بعد با پررویی تمام گاهی اوقات آدم ادعا میکنه یهو میره میزنه به لجه خفه شد.
عظمت دریا مثلاً این مو--
خود آب در موج دیده نمیشه.
اصلاً خود دریا میاد بالا پایین.
موج دیگه نیست. خود دریا با ارتفاعی یهو پنجاه متر میاد بالا با سرعت پنجاه متر میره پایین.
و چیز وحشتناکیه من به شما میگم.
چنان عظمت-- میگن قدیمها میگفتن دریا نامرده.
این، این نامردی در حق دریاست.
دریا نامرد نیست. دریا عظمت داره.
جلال الهی رو نشون میده.
حاجی نمیگم این کارو بکنید.
خیلی خطرناکه ولی یه روزی تو این حالت قرار بگیرید.
اصلاً چشیدنیه. چنان
روح چی بگم خشیت وجود منو گرفت.
داشتم قالب تهی میکردم. گفتم تموم شد کارم.
خب من یه غریق نجات بودم.
تو سیصد و پنجاه شصت نفر زمانشون یه ما مثلاً امتحان تو صد دز گرفتن نفر اول شده بودم.
قوی هیکل هم بودم. خیلی مثل الان چشمیهای آبمون نکرده بود.
واقعاً باختم خودمو. فکر میکنی چی منو نجات داد؟
شب جمعهام بود. یعنی من ساحل دریا رو دیگه خط فقط میدیدم.
هیچی نمیدیدم. انقدر دور شده بودم.
شروع کردم کمیل زمزمه کردن.
شب جمعه بود. اللهم إني أسألك برحمتك التي وسعت کل شیء.
این دریا هم وسعت رحمت توئه.
همین اِ-- گفتم یه چند خط خوندم.
مثلا انگار آب ریختن رو آتیش.
آروم، آروم. حالا من میخواستم دریا رو جابهجا کنم.
آها شاخ و شونه برای من میکشی؟
حالا برات دارم. بعد شروع کردم شنا کردن.
اومدم تا ساحل. اون غریق نجاتی که اونجا وایساده بود نمیذاشت کسی
خیلی بره جلو. کلی هم سوت برای ما زدن و گوش دادن.
داد زد سرمون و دعوا کرد. گفت چرا رفتی؟
میدونی چقدر آدم رفتن اونجا خفه شدن.
اونجایی که تو رفتی دویست متر زیر پات عمقش بود.
دویست متر خیلیه ها. اصلاً میشه آدم، آدم آمونیاک چرتش بگیره
تو اون وضعیت؟ الان مثال میزنم
چرا امروز شما نمیچرتید.
ولی تو ساحل چرا آدم کنار ساحل...
برگردیم به بحث. ولش کن. یه صلوات بفرستیم.
اللهم صل علی محمد.
چقدر بی حالید. یه صلوات بهتر بفرستید.
اللهم صل علی محمد آله
اینجا بودیم آقا. تموم شد وقتمون گذشت.
گفتیم اولین منصبی که ما نمیگیم سید میفرمایند برای مخلصین در قرآن هست.
آیه «فإنهم لمحذرون إلا عباد الله المخلصین» صراحتا داره میگه
فقط یه عدهان محشر ندارن.
محشر آفاقی ندارن. که بعد علامه تهرانی،
علامه آست-- محمد حسین حسینی تهرانی محشر انسی هم اضافه میکنه.
فرمود علتش اینه اونا محشر آفاقی ندارن چون محشر انسی رو طی کردن.
یعنی تو نفس خودشون قیامت رو به پا کردن.
عارفن دیگه. یعنی همینجا موتو قبل انت موتو براشون رخ داده.
همینجا قیامت براش-- همینجا مواجه با امام معصوم شدن.
زیارت کردن. حضور ظاهر عند المظهور رخ داده.
قیامتشون به پا شده و از کشیش صورت گرفته.
همینجا قیامت به پا شده براشون.
لذا همینجا
محشر انسی رو هم درک کردن.
به همین خاطر، به همین لذا
محشر آفاقی ندارن. وقتی محشر آفاقی ندارن پس لمحذرون ازشون برداشته میشه.
یعنی نیاز نیست حاضر بشن در محضر حضرت حق، اونجا تو قیامت کبرا.
لذا میفرماید الا المخلصین.
این اولین منصبه که باز تو توضیح همین موندیم.
من روز جلسه اول که س-- اینجا سه جلسه پیش، چهار جلسه پیش،
بعد از یک سال وقفهای که تو این رساله افتاده بود، باز کردم
بحث رو تو اخلاص خواستیم شروع کنیم یادتون باشه گفتم با ترس و لرز.
کار من نیست. بحث اخلاص کار بنده نیست.
کار خیلیها نیست. ولی خدا به من رحم کنه و منو ببخشه که باز دارم دست و پا میزنم.
باید میخوندم کتابو رد میشدم.
انشاالله اون دو سه تا منصب بعدی هم جلسات بعد عرض میکنیم.
اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد آله
جلسه قبل
جلسه بعد