د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۸
دارای متن همگام
مراتب کمال و مقام شهود
شرح رساله سیر و سلوک ۲۸
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۴:۲۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## مراتب کمال و مقام شهود
۱۳:۴۲
## غیرمحصور بودن راه کمال
۲۰:۱۰
## معنای اهلبیت و اهلیت
۳۶:۲۳
## ظرفیت عالم امکان
۴۵:۰۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمد لله علی کل نعمته و اسال الله من فضله.
اللهم صل و سلم و زد و بارک
علی صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریه و العصمة الفاطمیه
و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المآثر البابریه
و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود التقیة
و النقاوة النقویة و الهيبة العسکریة و الغیبة الالهیه.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه
و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شيعته
و المستشهدین بین یده.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک يا داعي الله و رباني
آياته. سلام علیکم و رحمة الله.
در این شب پر از حزن و اندوه،
شب شهادت عصمت کبرا.
و حجة الله علی الحجج.
از امام زمان عزیزمون خواهش می کنیم که ما رو
جزو عزادارای خوب و با معرفت مادرشون رقم بزنن و در این راستا ما رو کمک کنن.
ادامه. فصل
معرفت اجمالی از
کتاب سیر و سلوک سید بحر العلوم.
فرمودند که پس از جمله مراتب عالیه،
عالیه این عالم مراتب عالیه این عالم
مظهریت انوار الهیه است.
مظهریت انوار الهیه
که هلاک و بوار را به نص قرآن
در آن راه نیست.
این انوار الهیه،
مظهریت انوار، منظور نور هر اسمه.
دیروز عرض کردیم خدمتون که هر اسمی حقیقتا
و حقیقت هر اسمی
نور دارد. اینکه می فرماید الله نور السماوات والارض،
آسمان و زمین هم مگه نور دارند؟
اگر نور دارند چرا شب تاریکه؟
آسمان هست یا نه؟ زمین هست یا نه؟
چرا تاریکه؟ این نور حقیقت نوریه وجودی اون است.
اصلا اینکه از حیث اینکه وجود دارند و موجود شدن
از نور الهی بهره گرفتن که موجود شدن.
منتها در نشئه طبیعت اینجا به یک معناش
سایه نشئات بالا است.
اینجا میشه گفت مثل بدن ما که تفاله
وجود ماست. انزل مراتب
نورش خیلی ضعیفه.
جلوه اش ضعیفه.
هرچه از وحدت
فاصله می گیریم، هرچه از وحدت
توحید محضه، از اون علویت،
از اون ذات غیب غیوب فاصله می گیریم، هی ضعف میاد، ضعف میاد.
اصلا قدرت ما جمعه، جماعت.
يد الله مع الجماعه.
قدرت ما محل تجمعه.
محل تجمع هم الهیت نظامه.
از ذات غیب الغیوب منتشره که میشه اولین ظهور میشه الهیت.
بعد از صادر اول که ظل ممدود هست، سایه کشیده شده است.
بعد میشه الهیت که مرتبه قلب نظام هستی است.
قلب شروع کثرات و خلقت.
اونجا هرچی که میره پایین نور ضعیف میشه،
نور ضعیف میشه ولی نور هست.
منظور از این نوری که اینجا فرموده مظهریت انوار الهیه
بالاترین مراتبن. مظهریت انوار الهیه، الهیه از الله اسم جامع یعنی همه
اسماء در او هستند و انوار الهیه یعنی هر اسمی یک نوری داره.
حالا این اسم. در همین طور که قبلاً عرض کردیم همه
موجودات بهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم.
پس همه خلائق بسم الله ان اسم الله ان
همین که اسم الله ان نور دارند.
بله زمین و زمان هم چون اسم الله ان نور دارند
و البته اگر پرده برداشته بشه، پرده ای که جلوی چشم باطن ماست
برداشته بشه، همین دل تاریک شب،
آسمان و زمین رو مملو از نور می بینیم.
کلا تمام کلمات وجودی نظام هستی رو مملو از نور می بینیم.
اصلا جلوه اسماء با نوره.
شدت ظهور اسماء با نوره.
یکی از اسامی خاص الخاص حضرت حقه.
نور الله نور السماوات بلا فاصله بعد الله هم اومده
حالا چون فاطمیه هست و
به هر حال ما هم بحثمون لایروبی لایههای وجود هست
و خصوصاً لایهروبی روح رو
برطرف کردن اون غبارها از محیط روح رو دیروز سخن گفتیم.
عرض میکنیم که اون نور محض تجلی محض نور
یعنی بعد از صادر اول که نفس الرحمن و نفس الهیست
مثل نفس ما که میزنیم و صادر ماست، خلق ما نیست تا اون کلمات خلق بشن از زبان ما بیرون بیان.
با وسیله نفس اولین
وجود ذیل ذات غیب غیوبی نفس الرحمن بود که مرتبت نبی اکرمه.
اون به منزله نفسه، نفس الرحمن
رب منشوره، نور مرشوشه،
نور، نور، نور مرشوش.
هرچه از حضرت حق فیض میرسه از اونجا میرسه.
بعد از اون میشه عقل کل که امیرالمؤمنینه.
نفس کل حضرت زهرا. حالا
اینجا میفرمود که از امام صادق صلوات الله عليه
سؤال کردن که چرا به مادر شما میگویند
زهرا؟ فرمود که وقتی در سجاده مینشست،
ملائکه او رو به شدت درخشنده میدیدند.
مثل ما که ستارهها رو چگونه درخشان میبینیم
و این درخشندگی اصلا
از زهرا یعنی همون
زهره زهرا دیگه نور، شدت نور، نورانی،
زهره زهرا، نورانی.
که اتفاقاً
اصلاً طریق صراط،
راه، راه تا نور نباشه که دیده نمیشه.
اصلاً دقت بفرمایید چی دارم عرض میکنم.
تا نور نباشد چیزی دیده نمیشود.
تمام. چه در نشئه طبیعت انزل مراتب با چشم بصر،
چه مراتب عالیه که اونجام با چشم باطن بخوای ببینی نور سبب دیدن است.
دقت بفرمایید چی دارم عرض میکنم.
ربط این مبحث با فاطمه زهرا.
با یه زیرکی داریم به جهت ایام فاطمیه عرض میکنیم که ربطش با روح هم که دیروز کلید واژهش رو زدیم.
که اون روح اعظمی که تنزل الملائک و الروح شب قدر همراه همه ملائکه نازل میشود بر امام عصر.
امام صادق صلوات الله عليه که عرض کردیم
روایتش در تفسیر فرات کوفی اومده.
حضرت در گوشه به صحابه خاصش فرمودند که اون روح مادر ما فاطمه است.
روح اصلاً شب قدر چرا حالت عوض میشه؟
چرا خاصه؟ چرا خاص الخاصه؟
اصلاً انس-- انگار که انسان به اصل خودش برگرده.
چون روح که حضرت زهراست نازل میشه
بر امام عصر با همه ملائکه.
یعنی همه ملائکه غرق میکنند فاطمه زهرا رو.
عجب شدتی داره! عجب حدتی داره!
عجب هیبتی داره شب قدر که لیلة القدر
مقام صدیقه طاهره صلوات الله عليهای
هست. یعنی همین. خانم تشریف میارن
بر اساس "هو الله الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنی" آخرین آیه سوره
حشر. اینجا
بر اساس اندازه قدر
و سر القدر هر کسی
اندازهش رو مشخص میکنه.
اندازهش رو مشخ-- مشخص میکنه
که ببرن و بدوزنش بشه خلق.
"هو الله الخالق البارئ المصور" صورت بگیره.
هو الله. هو الذي.
"هو الذي یصورکم في الارحام کیف یشاء"
صورتگری در رحمها که صورت میگیره اتفاق میافته.
اول برش میخوره. دیگه این بحثها گذشته
بین ما. خب اون برش رو بر اساس الگوی لیلة القدر فاطمه صورت میگیره.
یعنی اندازه هر کسی
به میزانی مشخص میشه که از زهرای مرضیه بهره برده.
آقا شما چه اندازهای داری؟ چه قدری داری؟
چه رتبهای داری در عالم؟
چه میزان از حضرت زهرا برده بو-- بهره بردی؟
اون آقا چقدر دوره از خدا، چقدر از چشم خدا افتاده،
چقدر تو وادی دشمنی خدا بوده به همون مقدار و میزانی که از زهرای مرضیه بیبهرهست.
"ونفخت فیه
روحی" اگر روح اعظم که نازل میشود شب قدر بر امام عصر
مادرشون فاطمه زهرا صلوات الله علیهاست چون کانال اصلی فیض الهیه
است. "ونفخت فیه روحی" ما در وجود خودمون هر کدوم یه رشهای از جنس فاطمه
زهرا وجود نوریه ایشون رو داریم که میتونیم ارتباط با عالم قدس بگیریم.
میتونیم در جلسات فاطمیه ارتباط برقرار کنیم.
اینا دیگه محرزه دیگه. متوجه میشید چی عرض میکنم.
چون او ظرف نور است
و ما همین که موجود شدیم برای موجودیتمون
شدت نوری نیاز داریم.
اگر عالم رو تاریک تاریک فرض کنیم،
هر کسی موجودیتش به شدت نوریش مشخص میشه.
یکی مثل یه مثلاً
شمعی یا نوری ازش
نمیدونم کم سو همینطوری تلألو میکنه.
چرا هست؟ چرا حتی در انزل مراتب هم نور هست؟
به جهت اینکه موجوده، وجود داره و اسمی درش پیاده شده.
اسم الله هم همه دیگه و اون اسم
حضورش، وجودش، موجودیتش به نور بستگی داره.
اصلاً راه رو شما نمیتونید ببینید.
ال-- همه "و ان الیه راجعون" همه به سمت حضرت حق در
جریانیم، در حرکتیم.
داریم رجعت میکنیم. این راه جز با نور
نمیشه دید. اون آیه صد و پنجاه و سه انعام که فرمود "إن هذا
صراطي مستقيما"
قطعاً این صراط
مستقیم منه. "فاتبعوه
ولا تتبعوا السبل
فتفرق بكم". اون راههای متفرق رو نرید که شما رو
راههایی که سبلی که شما رو متفرق میکنه،
شما رو از هم دور میکنه. الان عرض کردیم
که تفرق و ضعف
جد-جدایی مال کجاست؟
هرچه دور از وحدت بشوی،
هرچه، هرچه دور از اون نور محض بشوی، تفرقه، جداییه، اجتماع نیست.
قدرت مال توحیده، مال اجتماع،
مال تمرکزه، مال توحده.
لیله چرا نیمه شب
انسان رو متمرکز میکنه، قدرت انسان رو بالا میبره.
آدمهایی که نیمه شب دارن سحر دارن نماز شب می-دارن
آدمای قدرت مندیان.
چون میفرماید که "إن ناشئة الليل هي أشد وطء وأقوم قيلا".
اونجا شدته در سحر،
حدت وحدت تع-تأکد بر وحدته.
تأکید میکنه شب دل سحر بر وحدت.
تمرکز قواست. هوا هم تصفیه شده.
همه مردم غافل خواب.
تأکید-- هرچی سحرت قویتر، قدرتت بیشتر.
چون به توحید نزدیکتر و از اون سبل متفرقه بی--
دورتر. اصلاً نمیشه انسان اجتماعی رو مجتمع کنه،
جماعتی رو بر سر
سفرهای جمع کنه مگر با سحرخیزی، مگر با
اون وحدت و اون عرض شود قدرتی که و نوری که از دل سحر و دل لیل میگیره.
اونجا که میفرماید "في الليل فتهجد به
نافلة نا-نا- نافلة الليل
فتهجد به نافلة
الليل فعسى
أن يبسك ربك مقاما محمودا" که دیروز تو یازهره شرق
و اگر عربی آیه رو اشتباه قرائت نکرده باشم اونجا توضیح دادیم.
"فتهجد به نافلة الليل
عسى أن يبسك ربك مقاما محمودا".
اون مقام محمود از دل شب بیرون میاد که مقام صدیقه طاهره است.
چرا؟ چون شدت نوره.
ظاهراً دل شبه، ظاهراً تاریکه اما
انسان رو با اون "صراطي مستقيما فاتبعوه"
چون نور شدیده راه رو نشونت میده.
یعنی دل سحر راه رو میبینی.
میتونی بری و از سبل متفرقه دور شی.
هرچی انسان سحر، سحرش قویتر، قدرتش بیشتر.
لذا بیشتر میتونه اجتماع ایجاد کنه.
چرا حضرت امام علیه الرحمه تونستن
این همه مردم متفرق رو، فرقههای مختلف رو جمع کنن سر سفره
وحدت کلمه. انقلاب
و خودشونم فرمودن انقلاب ما انفجار نور بود.
نور، نور. بحث نور. یعنی انفجار، انفجار زهرایی بود.
نور زهرایی تلألو کرد در
جان مردم. در-- چرا امام تونست دیگری نتونست؟
شدت وحدت
امام، اون برداشتها و تلقیات و الهامات و اینهایی که
از دل سحر داشت. چرا قاسم سلیمانی جلوی
دشمنان ما این همه صفوف درهم فشرده دشمن
توان استقامت پیدا کرد
و تونست بینیشون رو به خاک بمالونه؟
دیگری نمیتونست. چرا؟ چون سی-- خودشون به یکی از شا--
دوستان نزدیکشون فرموده بودند که
سی و سه سال نماز شبش ترک نشده بود.
اونم نماز شب به نحو-- به سیره پیامبر عزیز عالم.
که مثلاً پیغمبر اول شب که
میخوابید دیگه نیمه شب که میرسید پا میشد.
یا الان مثلاً، مثلاً یازده و نیم نیمه شب باشه
چون پا میشد دو رکعت نماز میخوند
دو مرتبه میخوابید. البته خواب پیغمبر که دیگه خواب مثل ما نیست که.
اونجا قلب حضرت بیداره.
چشم ظاهریشون بسته است اما قلبشون بیداره.
مثل ما نیست که میخوابیم بیخبر از همه جا.
بعد دو مرتبه پا میشد دو رکعت دیگه.
با حالا اون حالات خاص و
اون اذکار خاص و اون رکوع و سجود طویل و که
عایشه میگه دیدم
انقدر در سجده میموند که من نگران حالشون میشدم.
و یه شب سؤال کردم که آخه
شما پیغمبر خدایی چرا انقدر سجده، چرا انقدر گریه میکنی؟
چرا انقدر سحر شما خودت رو اذیت میکنی؟
حالا ما سحرمون برای چیه فوقش
تند و تن یه ربع نماز شب بخونیم که جا نمونیم،
که از فیض جا نمونیم. که مثلاً نور بگیریم و
همش دو دو تا چهار تا معامله در حال معامله با یه چیز از خدا بگیریم.
ولی اون عشقه. میگه فرمود که
به همسرش گفت چگونه من
این کار رو نکنم؟ که چگونه من
عبد شکور خدا نباشم؟
یعنی اون شکور مبالغه است.
به شدت شکرگزار. چون قرآن فرمود "وقليل من عبادي الشکور".
بندگان من که خیلی شکرگزار باشند قلیلاند، کماند.
پیغمبر به همسرش میگه چرا من عبد شکور نباشم؟
یعنی اصلا بحثش این نیست که بخواد دل شبهاش رو گدایی بکنه که حاجت بگیره که مرسوم بین ما نماز میخونی برای چی؟
چه حاجتی داری؟ ای بابا!
میخواد شکور باشه به شدت.
هرچه هست از حضرت حق وجود خود منم عین فقره.
أنتم الفقراء إلى الله یعنی چی؟
والله هو الغنی الحمید.
الله اکبر از این آیه.
که ما از حیث خودمون که نگاه کنیم
فقر نوریه به قول ملاصدرا امکان نوری و فقر نوریه.
فقر نوریه، فقره. ما فقیر محضیم به سوی نور.
یعنی فقر ما به سوی نوره.
ما باید متوجه یعنی رومونو بکنیم به خورشید تا نور بگیریم.
پشتمون رو بکنیم سایه میفته.
ولی نه رو به خورشید کن نور بگیر.
این فقر نوری. فقر نوریه.
ما فقیریم به سوی او.
از حیث ما فقر نوری.
از سمت حضرت حق چی؟
یعنی رابطه ما با حضرت حق فقر نوری، امکان نوری.
رابطه خدا با ما چی؟
فرمودن اضافه اشراقیه.
شروق حقه. یعنی اشراقات حقه که هرچه که هست موجوده یکیشم شما.
خدا داره آنفآن تجلی میکنه، ظهور میکنه که من و شما هستیم.
آنفآن. کل يوم هو في شأن.
اون هو آنفآن در حال تجلی و ظهور جدیده که تو هستی.
یک آن. یک آن.
الان بود شما یمیت و رفت.
تمام. شد
عدم. به یک معنا. اینکه فرمودن در اون دعای شریف که خداوند
ما را از کتم عدم آفرید.
نمیشه عدم موجود بشه که معدوم موجود بشه.
منظور طور وجودی ماست.
الان طور وجودی که الان داری،
این رفت. چون خب حالا اگه بخواد بره دیگه برنگرده که اصلاً اعدام ایجاد میشه.
یعنی نبودن. نمیشه.
خدا تجلی جدید میکنه.
اون تجلی قبلیش رفت.
ظهور جدید میشه یحیی.
یمیت و یحیی. یخرج الحي من المیت.
الان رفت عدم. حالا موجود شد.
ظهور جدید خدا. آنفآن این داره اتفاق میفته.
مثل اینکه این چراغ رو شما نگاه کنید ظاهراً
اصلاً قطع و وصلی شما در این چراغ مشاهده میکنید؟
در پرتو نوری این لامپی که نگاه بکنید
هیچ قطع و وصلی، رفت و برگشتی میبینید؟
اما به سرعت در کسری از ثانیه
این الکترونها در این
عذر شود سیم برق و خود این لامپ در حال رفت و برگشتن
به شدت در حرکتن.
انقدر سرعت بالاست
ما متوجه این نوسانات نمیشیم.
برق که ضعیف و قوی میشه دیدی یهو چراغ نورش کم و زیاد میشه یه دفعه.
این انقدر به شدت داره این
رفت و برگشت الکترون صورت میگیره شما متواتر میبینی، یکپارچه میبینی نور رو.
مثلا اون عکسی که روی رودخونه افتاده میری کنار رودخونه میایستی با سرعت آب داره میره.
شما عکس خودت رو روی رودخونه ثابت میبینی.
اما به سرعت این آب در حرکته.
تو ثابت میبینی. این چنینه این حرکت موجودات از بالا حرکت ایجادیه از پایین حرکت
وجودیه. همه در حال شدت وجودن.
یعنی اشتداد وجودین.
اشتداد وجودی یعنی اخذ
فیض از حضرت حق آنفآن.
اخذ فیض یعنی اخذ نور از اون نور مطلق.
حالا واسطه این نور این همه حرف زدم که اینو بگما.
واسطه این نور چیه؟
الله نور السماوات والأرض.
این واسطه کیست
که شده کانال فیض تا نور الهی به ما برسه؟
اون فاطمه زهراست. اسمش هم روشه.
زهرا. و او فاس-- واسطه فیض فقط من و شما هم نیستها.
واسطه فیض کل موجوداته.
واسطه فیض حتی امامان معصومه.
امام عسکری صلوات الله علیه فرمود دیگه نحن حجج الله عليكم وأمنا یا جدتنا فاطمه
سلام عليكم.
حجه الله علینا. حجت بر ماست.
یعنی این. حال شما خوبه؟
خوش آمدید.
چه خبره در عالم و چه خبره در این جلسات
که به نام فاطمه زهرا
سلام الله عليها به پا میشه
و چه منتی خدا سر ماها گذاشته که سر این سفره بنشینیم.
خب این همه آدم وقت تعطیلات که میشه راه میفتن میرن دنبال عشق و حال و خوش گذرونیشون و
این ور و اون ور و در غفلت و چند میلیارد آدم الان تو غفلتن، در گناه و معصیتن،
در بیخبریان. چی شده که من و شما رو آوردن؟
آدم یه بار بشینه اشک بریزه بر این.
یعنی اشک شوق بریزه بر این دعوت
که الان میشد اصلاً من نباشم.
الان میشد من نه اینکه باشم و
در غفلت باشم، اصلاً زیر خاک باشم.
دو مرتبه رزق، رزق، رزق.
این رزق فیضه. فیض نوره.
نور از کجاست؟ از، از زهراست
همه نور پیش از زهرایست.
لذا تنزل الملائکه والروح.
اون روح که حضرت زهرا شب قدر نازل میشه.
این حرفا خصوصیه. این حرفا هر جایی نیست.
این حرفا رو امام صادق به شاگردان خاصش گفتن.
بعد از یک عمر که ما ازمون گذشته باید این حرفا رو بشنویم یا نه؟
یا اون مسئله ام ابیهایی که
عرض کردم. حالا دوستان تو کانال کسانی که پیگیر مباحث هستن در مقام
این ده شبی که ما پیرامون
مقامات حضرت زهرا صلوات الله علیها در مسجد بلال سه داسیما و زه-- یا زهرای شرق صحبت کردیم.
هر شبی یک مقام رو، اون مقام نفس کلیه الهیه رو
برید بخونید واقعاً
نمیدونم چه حالتی پیدا کنید.
شاید بیابون گرد بشید که من
صبح همین جمعه در مسجد هدایت تهران به یه مشت آدمهای قدیمی جبهه و جنگ و سا--
مثلاً پا به سن این موضوع رو پیاده کردم از همین کتابی که الان پیشمه فس
فاطمی از استاد. یه آقایی
بعد از مجلس جلوی ما رو گرفت گفت من چهل سال
گم شدم بود. این حرف که شما زدید که دیروز هم خدمتتون عرض کردم، نشنیده بود.
چون نفس کل مقام پرورش
همه خلائق تحت پرورش او هستند.
حتی پیغمبر. وقتی حضرت صدیقه طاهره
میشه مج-- وجه اتم اون نفس کل،
پس میشه مادر پدرش حتی.
حالا این جای بحث دارهها. دوست داشتید یه روزی یه جلسهای
همین جا این رو باز میکنیم. اگرچه در کانال هست
میتونید رجوع کنید. پس از بحث خارج نشیم.
یه جمله براتون خوندم. یک کلمهش رو باز کردم.
دوباره جمله رو بخونم. پس جمله سید بحر العلوم باید همینقدر در و مایه داشته باشه.
از جمله مراتب عالیه این عالم
مظهریت انوار الهیه است.
رو این انوار ما توقف کردیم تا الان.
چند دقیقه گذشت. نیم ساعت چقدر.
داریم فقط در رابطه با همین کلمه انوار الهیه سخن میگیم
که همه کلمات وجودی نظام هستی در خودشون نور رو دارن.
این نور رو دارن. که هرچه این نور بیشتر،
قدرت بیشتر. چون نزدیکتره به مقام وحدت جمع الجمعی.
اصلاً اراده من و شما از کجاست؟
ما از شما ار-- میپرسیم از کجا اراده میکنیم؟
چی اراده میک-- اصلاً در وجود ما منبع اراده کجاست؟
روحه، روح. اونجا میگه تنزل الملائکه والروح.
ونفخت فیهم روحی.
يسألونك عن الروح. قل الروح من امر ربی.
امر پروردگاره. این امر،
خود امر که وما امرنا الا واحدة.
امر ما چیزی نیست جز یک حقیقت وجود-- یک حقیقت کلی.
یعنی یک منبع، یک منبع نوریست
که در ذات غیب الغول غیوبی اراده فیض کرده.
یک کانال فیض نوری قرار داده شده فاطمه زهرا.
که همه خلائق تحت سیطره این کانال وجودین.
الله اکبر. از اول بشر. از اول تا آخر.
همه دورهها حتی احسان به شما.
نه فقط دوره ماها. نه.
از اول خلقت. اصلاً از اول خلقت.
هرچه خلق شده. از ازل تا ابد.
همه خلائق. که
هرچی رنگ و بوی خلق به خودش گرفته.
ما چقدر وجود امکانی داریم، چقدر
خلائق داریم که ما ازش بیخبریم.
این الان مثلاً قطر کره خورشید
بیش از هزار برابر قطر زمینه.
قطر کره خورشید بیش از هزار برابر
قطر کره زمینه. این کره زمین.
الله اکبر. حالا بعد چقدر
سیارهها هستن. حالا عرض شود خدمتتون
که چندین هزار برابر مثلاً خورشیدن.
یه سیاره رو کشف کردهن چند میلیون برابر خورشید.
اصلاً نمیشه تصورش کرد.
همینطوری برو الی ما شاء الله انتها نداره که.
چون جلوه حقه. وقتی حق بیانتهاست، لا یتناحیه،
جلوهش هم انتها نداره. آنفال.
حیرت اندر حیرت. فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حدید.
که لحظه مرگ رخ میده.
عزیز دلم! وقتی پرده بیفته چشماتون تیز میشه.
چرا تیز میشه؟ حالا ما سریع ذهنمون متبادر میشه به گناه.
که یا حسرتا على ما فرطت
في جنب الله. اون کوتاهیهایی که پیرامون حضرت حق داشتیم و حجت حق و کتاب حق و راه حق.
که نه هذا صراطی مستقیما.
از این راه مستقیم رفت. این یه وجهش.
این وجه انزالش. یه وجهش
تلالو نوری یه عالمه.
وقتی وجود مقدس حضرت زهرا--
وقتی متوجه میشی اصلاً ربط بین تک تک موجودات و خلائق رو با اون آل الله.
بعد میبینی تو هر روز پای مکتب و درس این
خاندان بودی، توجه به این مقامات نداشتی.
چرا فرمود المعرفة بدر المشاهده.
معرفت بذر مشاهدهست.
شهود. سلام علیکم. اگر بخوای به شهود برسی، به مشاهده برسی، معرفت، معرفت.
هر چقدر معرفت ما بالاتر،
اون تیزی چشممون دم مرگ
کمتر. چون حقایق رو قبلاً استیاد کردیم دیگه.
الان متوجه میشیم چرا فرمود لکشف الغطاء
ندت و یقینا. لم ازددت في يقينًا.
قطعاً به یقین من اضافه نمیشه.
لو كشف الغطاء.
اونجا میگه فكشفنا ان كشفاء اكب.
اگه قطعه بیفته از جلو چشم شما تو قرآن می فرماید.
فبصرك اليوم حديد.
چشمتون تیز میشه. پس چرا امیرالمؤمنین می فرماید
اگه پرده بیفته لو كشف الغطاء این پرده بیفته لم ازددت في يقينًا.
هیچ يقيني به من اضافه نمیشه.
چرا اونجا قرآن می فرماید چشم همه تیز میشه.
چرا چشم علی وقتی که پرده بیفته تیز نمیشه؟
چرا؟ چون مشاهده کرده.
عالم به همه. احسن. یعنی همون شهود.
عالم. شهود. به سیر بحث بریم جلو گفتیم المعرفة
بذر المشاهدة. معرفت دانه و بذر و تخم چیه؟
مشاهد است. شهوده. انقدر معرفتش بالاست.
همه علم پیششه دیگه. اونم علم شهودی نه علم فکری.
علم حصولی نه که من چهار تا کتاب بخونم پز این کتابامو بدم.
این که چهار تا اصطلاحات و مفهومه.
این نه. علم شهودی.
یعنی حقیقت حضرت زهرا رو ببینه، بچشه،
مشاهده کنه. نه که بشینه مثل من کتاب در آغوش.
البته راهش اینهها. نه که بگیم اینو بذاریم کنار.
از همین جا شروع میشه. این نقطه آغازینه.
کتابو که نباید تعطیل کرد. درس و بحث رو نباید تعطیل کرد.
منبر رو نباید تعطیل کرد. اتفاقاً علامه بارها عرض کردیم خدمتتون از این سیر میگه این فکر،
این ورزش فکریه. تا تو ورزش فکری نکنی رد نمیدن به عالم قدس و مشاهده.
شهودی راهش، رد نمیدن.
منتها باید اهل استقامت بود تا به اونجا رسید.
آلودگیهای روح الان با این همه بحثی که کردیم،
آلودگی یعنی تاریکی.
آلودگی روح یعنی تاریکی.
اینکه روح نمیتونه
احکامش رو در بدن پیاده کنه ما رو از رختخواب بکنه برای نماز شب،
روح تاریک شده. نه اصلیت روح.
اصلیت روح که و نفخت فيهم روحي.
او از روح اعظم کشیده شده.
ما در وجود خودمون یک موهبتی خدا قرار داده از جنس حضرت زهرا که اونم روح ماست.
درست شد؟ یه فضای مغبری دورش رو احاطه میکنه.
غبار آلود. ارتباط روح به حداقل ممکن میرسه با مراتب مادون.
خب راه اصلاحش چیه؟ دیروز عرض کردیم دو مرتبه امروز داریم تکرار میکنیم.
تاکید میکنیم. چون خیلی بحث مهمه.
ارتباط با منبع نوره.
نور اون کدورت، اون تاریکی رو برطرف میکنه.
خب کجا نور بیشتر از وجود مقدس حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها.
لذا فرمودند که برای طهارت نفس، برای عصمت، رسیدن به بی گناهی
و پاک شدن از آلودگیها، کدورتها و تاریکیها حضرت زهرا.
اصلاً گریه بر حضرت زهرا فرق میکنه جنسش
با گریه بر دیگران. مثلاً بر
امام حسین. اون، اون یه طور، این یه طور.
اصلاً گریه بر حضرت زهرا صلوات الله علیها انسان، انگار که مثلاً جبران مافات که چه عرض کنم،
دقیقاً تو رو به روزرسانی میکنه.
برمیگردونه به کارخونه اصلیت.
اینا حیثیتشه که داریم میگیم دیگه.
انقدر که اینها مهمه، توسل به حضرت زهرا که آل الله متوسل میشن.
شما توجه بکنید. آقا این
بحث تعارف که نیست که.
امام زمان ما الان متوسل به مادرش حضرت زهراست.
ببین مقام چقدر بالاست. چرا؟
چون وجود نوره، منبع نوره.
قربونت برم. منبع نوره.
و خوشا به حال کسی که با او
اینم که در قیامت میگن چشاتونو بندازید حضرت زهرا داره میاد، اونجا بحث
محرم و نامحرم نیست. من خودم به این خیلی فکر میکردم که اگر اونجا دیگه بحث
محرم، نامحرم، جنسیت، مرتبه بدنه مال این دنیاست.
اونجا که دیگه محرم، نامحرم نیست.
اونجا همهچی مجرده، کلیه.
مثل روحه. همه یک جنسه.
چگونه است که میگن چشاتونو بندازید.
من خودم به این رسیده بودم، جراتم نمیکردم بگم.
تا اینکه در، درو زدیم به دریا و
تو مسجد بلال چند ماه پیش گفتیم.
گفتیم وا نظر من اینه که اگر
نگاه کنی کور میشی. چون شدت نور حضرت زهرا صلوات الله علیها داره جلوه گر میکنه.
محرم و نامحرم نیست اصلاً.
نمیتونی ببینی. ببینی کور میشی.
اصلاً امکان دیدنش نیست.
مثل اینکه تو خورشیدو مستقیم زر بزنی چشات
کور میشه. یه مثال ضعیف.
بعد دیدم که یکی از اساتید بزرگ
الحمدالله عرفان و حکمت
همین اخیراً از خودشون شنیدم همین رو و همونجا سجده شکر کردم که الحمدالله ما هم پس درست فهمیدیم.
شدت نور بالاست. اینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حالا برگردیم به بحث.
می فرمود لو كشف الغطاء مزدت في يقينًا.
اگه پرده بیفته هیچ يقيني به من اضافه نمیشه.
آقا ما تو محل خودمون گاهی اوقات فکر میکردم مثلاً بعد ده سال،
بیست سال رفت و آمد یه دفعه یه جا رو برای اولین بار دیدم.
مثلاً یه تابلویی رو بیست سال تو محلمون سی سال
تردد داشتم، یه چیزی رو ندیده بودم.
الان دیدم. الان به معرفت من اضافه شد
نسبت به اونجا، به شناخت من، به علم من، به دانایی من.
این آقا چگونه بین ملک و ملکوت در تردده که هیچ يقيني به او اضافه نمیشه.
اصلاً باید ملکوت عین ملک در برابر نگاه او باشه.
اصلاً خودش شده باشه ملکوت.
خودش ملکوت شده باشه. بلکه فوق ملکوت، جبروته.
چه خانوادهای و چه خاندانی رو باهاشون مرتبطیم و بیخبریم.
به واقع ما هرچی که هستیم،
عزیزان دلم و هرچی که کنیم
وقتی که نفس ناطقهمون اعلام انصراف از بدن کنه و
فارغ بشیم از این ضیغ و تاریکی و این دنیای محدود و بریم به عالم بالاتر
میبینیم که هیچ خبری در عالم جز
از قرآن و عترت نیست.
ببخشید- جان. زمان گذشت از
اینی که فرمودید در لحظه شهادت
میگن عرض میکنند که سرها به زیر.
بله. در روز قیامت دیگه. بله، بله.
موقع محشره. بله محشر.
روز محشر. بعد فرمودید به دیدنش که اصلا هرکس ببینه
از شدت نور کور- اصلا نمیشه ببینه.
بله. درستی نمیشه دید.
بله. الانم نور رو بخوای ببینی نمیتونی.
بله، احسنت. ولی فرمودید که کور مثلا اونجا دیگه باید
تو این عالم داریم کور،
اونجا هم مقدر هست که در اون زمان کور بشه.
شاید کور محشور بشه. آفرین.
سوال قشنگیه. سوال علم- مثلا در کور محشور میشی،
ولی اونجا دیده داشته باشی، چشم داشته باشی در اثر مثلا یه نگاه کردن مثلا
یک کور بشی. من اعرض عن ذکری فإنه له معیشة ضنكا
آیه قرآنه. کسی که اعراض کنه از ذکر ما که اونا بعد فرمودن ذکرنا ذکر الله.
منظور از این ذکر ما، ماییم.
ذکرنا اینجا من اعرض عن ذکری.
خدا فرموده ذکر من اینجا منظور ذکر ما اهل بیته.
فإنه له معیشة ضنكا.
براش یه معیشت سختی قرار میده خدا.
دور اوضاع معیشتیش به هم میریزه.
بعد ونحشره يوم القيامة أعمى.
ما قیامت تو رو کور محشور میکنیم.
حالا شما سؤال کردید دیدن خانم خب چشم مگه اونجا کور میشه؟
سؤالتون اینه دیگه. چشم مگه کور میشه؟
اصلا ما چشم، این چشم رو که اونجا نداریم.
ما همینطور که اینجا یه چشم الان داریم،
الان این چشم به سر ما. یه قوه باصره هم داریم.
این چشم رو که اون چشم رو نمیگیم که اونجا داره کور که محشور میشه.
خب اون چشم اصلی که مثلا مثلا اونجا
محشور میشه، کور محشور. خب خدا خواسته کور باشه.
بله بر اثر اعمالی که داشتیم.
بله. ولی اونجا که مثلا اعمالمون خوب بوده مثلا بخواهیم
با چشم مثلا چشم باز داریم نگاه میکنیم.
مثلا اونیکه شما میفرمایید در اثر
شدت نور شاید مثلا شما چی کور بشی.
خب یعنی چی کور میشه اونجا؟
منظورتون چیه؟ دیدن رو از دست میدیم یا همون لحظه فقط مثلا
بارها شده دیگه مثلا تو یه- سلامت باشید.
جایی که مثلا وارد میشی نور ماشین انقدر زیاده که یک لحظه شما کور میشی.
بله. یک لحظه. اون کوری رو میفرمایید یا اون کور دائمی؟
الان خدمتتون عرض میکنم. سؤال، سؤال خوبه سلامت
باشید. این جواب این سؤال رو به عنوان تطمه و تکمله و مستدرک منبر ما گوش بدید
که اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها تو اون بحث نیمه کاره مویههایتون باشه، بحث رساله.
که اگه حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها نور محض است و ما قیامت
بهمون میگن در روز محشر سراتونو بندازید،
این نور نمیشه ببینی.
اگه ببینی کور میشی.
این کور شدن یعنی چی؟
آن، همون آن کور میشی
یا کلاً کور میشی؟ اصلاً
من اینو یه توضیح مختصر بدم.
اولاً ما همینطور که
وجودمون مراتب متعدد داره،
وجود ادنا داریم، موجود-- یعنی رتبه ادنا داریم دن--
همین دنیا، بدنمون،
چشممون، این چشم پی که تو چشم، کاسه چشم داره از این طریق نفس داره از این طریق میبینه.
برو به باطن. اگر فقط این چشم باشه یعنی قوه
باصره ما مربوط به نفس نباشه و مربوط به این پی و این چشم در حدقه
جمجمه سرمون باشه، وقتی اینو بستیم
و خوابیدیم چرا باز میبینیم؟
یا الان شما چشمتو که میبندی باز خیلی چیزا رو داری تصور میکنی و میبینیش.
پس این قو-- ابصار
صرفاً مربوط به مرتبه مادون نیست.
میره تا، یعنی در حقیقت رؤیت مراتب داره.
دقت بفرمایید رؤیت بصری داریم که ظاهراً
دنیویه، ظاهریه، طبیعیه.
رؤیت خیالی داریم که شما در قوه خیال چشمت هم بستی
تو قوه خیالت داری حقایق رو صورت و شکل بهش میدی که ببینیش.
اینم یه رؤیته. یه رؤیت داریم رؤیت عقلیه.
شما در عقل خودت کلیات رو میبینی.
اگر نمیدی- نمیدیدی
نمیتونستی کلیات رو درک کنی.
زیبایی خوبه یا نه؟ خوبه.
خب اینو الان کی فهمید؟ کی اینو دید که خوبه؟
عقل انسانه. اینو میبینه.
اصلاً شما الان منو دارید میبینید، خواهرها و برادرها هر چیزی که الان روبروشونه دارن میبینن.
این سؤال منو جواب بدن ببینم. خواهرها و برادرها.
الان هرچی که روبروت و داری همین الان با رؤیت بصری میبینی،
بیرون از خودت داری میبینیش یا تو خودت میبینیش؟
الان شما آقایی که منو دارید میبینید،
منو اینجا دارید میبینید
یا تو وجود خودت داری میبینی؟
بیرون. نه،
شما تو وجود خودت داری منو میبینی.
شما منو کجا میبینی؟ تو وجود خودت.
الان چشماتو ببند. میتونی منو تصور کنی یا نه؟
بله. من که تو شما نیستم که.
تو اون زمان. نه کلاً همین الان هم ابصار اصلاً در درون انسان رخ میده.
شما فرمودین که در اون لحظه که مثلاً مثلاً
توی عالم خیال مثلاً- بله.
میبینی، درست؟ ما وقتی
چیزی رو تا اگر نبینیم
در فکر و خیال هم که نمیتونیم ببینیمش که.
بله. مثلاً شما رو میبینم،
چشمامو میبندم. تو قوه خیالت هستم.
لحظه که مثلاً یاد شما میافتم
چهرهتم در صورت myself جلوی چشممه، درست؟
بله. ولی وقتی که مثلاً مثلاً چیزی رو ندیده باشیم چطور میتونیم مثلاً در مغز خیالش بکنیم؟
ما تا ز-زمان و زمان و
همه چی رو دنیا رو ببینیم. وقتی نه چشمامونو ببندیم یا خدای نکرده اتفاقی بیفته چشمم رو از دست بدی
در همون عالم خیال ما میبینیم.
اصلاً همینه من میخوام بگم.
مثلاً کسی که از ابتدا نابینائه
شما. الان بذار یه مثال بزنم.
تو یه جنگلی. بله، بله. ببین چقدر این حرف هاشه متوجه.
یه مثال بزنم با یه روایت فکر میکنم جوابتونو بگیریم.
ابا بصیر عرب به نابینا میگه ابا بصیر احترام میذاره.
پدری که خیلی بیناست، خیلی شدید بصیر،
به شدت بینا. مثل اینکه ما میگیم مثلاً روشن دل
احتراما. ابا بصیر نابینا بود.
بعد شنیده بود که پیغمبر عزّ ذوالعzen فرموده بود که همه مردم قیامت پروردگارشون رو میبینن.
"و ایا الانسان انک کاده خن الی ربک کتح فملقیه" اونو ملاقات میکنی.
رؤیت اتفاق میفته. این اومد پیش پیغمبر و مثلاً گمان میکرد که باید با چشم دید خدا رو.
و همین اومد پیش امام صادق.
گمان، گمانش از روایت پیغمبر این بود که با چشم، با این چشم ظاهری خدا رو میبینی.
بعد اومد پیش امام صادق و خلاصه با این وضعیت.
حضرت دستشو گرفت و فرمود ابا بصیر
خدا رو با این چشم ظاهرت نمیتونی ببینی.
دستشو گرفت. نمیدید که چشمش
ظاهراً کور بود. چون ناراحت بود که چرا من نمیتونم خدا رو ببینم.
حضرت دستشو گرفت فرمود خب حالا داری خدا رو میبینی یا نه؟
تصرف کرد حضرت. تصرف کرد یعنی چی؟
یعنی این چشمش بینا شد ظاهراً
که تونست. حضرت فرمود الان داری میبینی؟
گفت بله، الان خدا رو میبینم.
باطناً داره میبینه. ایشون که نابینا بود.
امام صادق رو خدا ندیده بود.
امام صادق رو ندیده بود. چگونه دید؟
خب میگم رؤیت در درون اتفاق میفته.
اصلاً رؤیت نفس، نفس میبینه.
نه این پی ای تو چشم و حدقه من.
نفس میبینه. نفس هم
با مراتبش میبینه. اول ظاهراً میگی من دارم میبینم ولی قوه خیالت داره این
صورت رو از من تو وجود خودت شکل میده که میبینی.
تو قوه خیالت در رتبه باطنت داری منو الان میبینی.
میری پایینتر میری حالا یه رتبه باطنتر،
عمیقتر، دقت نظرت بیشتر میشه با رؤیت عقلی میبینی.
بعد با روحت کلی میبینی.
همینطوری تا سر و سر و سرت ببینه درک کنه.
این مراتب رؤیت هستش که اینجا باید حضرت
خیلی این نکته رو خوب گوش بدید خیلی
به درد بخوره این نکته. البته استاد علامه حسن زاده در
شرح مث Bons مرحوم ابن فناری
تأکید به این نکته میکند.
این روایتی که بیان میکنند که من الان عرض کردم.
میفرمود که امام صادق
این شخص ابا بصیر به امام صادق گفت آقا
چه خوب من خدا رو دیدم برم،
برم به همه بگم؟ برم همین
فرمایش شما رو به همه بگم؟
گفت بابا تو، تو دست، دست تو دست امام صادق بود
با القاءات، اشراقات و
تصرف وجودی حضرت صادق در تو که اون غبارها رو، اون ابرها و تاریکیها رو کنار زد تونستی ببینی.
حالا تو میخوای بری اینو چجوری انتقال بدی به مردم؟
پس حالا آقا چجوری بهش بگه؟
فرمود اگه اونی که تو دیدی اونا ندیدن چی؟
یعنی چی؟ یعنی آقا ما این کارو با تو کردیم.
تو مگه امام صادقی میخوای بری به دیگران رؤیت ببخشی؟
حالا بریم حالا جواب سؤال شما.
پس رؤیت مراتب داره.
من برای اینکه این سؤال رو بتونم درست جوابشو بدم و دیگه بریم تو روضه
شاید دیده باشید گاهی اوقات
مثلاً یه لامپی رو، یه لامپ میگن آقا این مثلاً بیشتر از
مثلاً انقدر ولت نباید بهش
شدت برق بخوره.
اگه بخوره منفجر میشه، میسوزه.
بعد شما حواست نیست بدون آداپتور این لامپی که ظرفش ظرفیتش کمه،
ظرفیتش کمه، ضیقه.
وصلش میکنی به مثلاً یه لامپ دویست یه
مثلاً جریان دویست بیست ولت.
یا نه همین اینهایی که به دویست بیست ولت وصل میشن هم یه دفعه وصلش کن بدون آداپتور که تنظیم و فشار کنه
وصل کن به سهفاز برق سهفاز.
درجا منفجر میشه، پودر میشه، از بین میره.
همچین اتفاقی در قیامت میفته اگر کسی بخواد زهرا رو ببینه.
اصلاً استرحام خداست.
خدا رحم میکنه به بندههاش میگه نبینی.
و اون یعنی دقت بفرمایید چون مراتب رؤیت داریم،
اون شخصی که میخواد زهرا مرضیه رو ببینه
در هر مرتبه روحی باشه تو همون رؤیت اون مرتبه چشم دیدنش از بین میره.
یعنی اگر در مرتبه دیدن خیالیه
حضرت زهرا رو به صورت خیالب قوه خیالش ببینه.
چون سیر تکاملی داریم بر برزخ.
همه که نمیرن به اون مراتب عالیه برسن.
در مرتبه خیالیشه. تجرد برزخی داره مثلاً.
چنین کسی حضرت زهرا رو اون چشم خیالیش
میسوزه. دیگه نمیتونه تخیل کنه.
صورت حضرت زهرا رو تو وجود خودش ببینه.
کسی که مثلاً به مرتبه عقلی رسیده اصلاً دیگه نمیتونه کلی حضرت زهرا رو، نور حضرت زهرا رو تصور کنه.
اصلاً از بین میره اون تواناییش، اون توانمندیش، اون قوه، اون منّه،
اون چیزی که تو وجودش قرار داده شده به عنوان ابصار از بین میره.
اصلاً نمیتونه دیگه چیزی رو ببینه و کسی هم که در مرتبه عقلیه
حتی روحیه نمیتونه.
یعنی قدرتش نیست. چرا؟
چون این جزء اون کله.
این جزء اون منبع نوره.
این یک رشحه ای از نور رو گرفته به عنوان روح خودش، روح من و شما یه رشحه ای از اون روح کلیه.
روح اعظم که حضرت زهراست.
درسته ما میگیم بیاییم این هیئت رو ریست بشیم،
به روز بشیم، برگشت بشیم به کارخانه و اگر کسی احساس میکنه ارادش قویه توسل به حضرت
صدیقه طاهره صلوات الله علیها کارسازه.
راست شد. اما اینطوری نیست که یهو وصلت کنن مثال اون منبع.
یعنی در حد ظرف خودت به خودت میچشون میرسونن، روحت رو تقویت میکنند.
نه یه دفعه تو وصل بشی به اون منبع کلی بسوزی کلاً.
چرا بعضیا خودکشی کردن؟
یه دفعه یه چیزی رو متوجه شدن ظرفیتش رو نداشتن.
کی بود از این- خودکشی کردن حاج آقا همونا مگه
داستان خودکشی نمی- من خودکشیهای چیزو نمیگم،
مضمون رو نمیگم. نه همین
موارد عرفان و اینا ما داشتیم.
بله. طرف خودکشی میکرده. اینطوری میشه دیگه.
اینطوری میشه. یه دفعه رو- خودکشی مثلاً
حرامه و. نه، اون لحظه، نه، اون لحظه اصلاً دیگه
عقلش از کار میافته. اصلاً دیگه نمیتونه تصمیم بگیره.
مثل دقیقاً مثل- داشتیم عرفانهایی که
اشتباه رفتن. نه، اون عرفانهای اشتباه رو من کاری ندارم.
مثلاً یکی از عرفا حالا الان متاسفانه اسمش از خاطرم رفته.
یکی از بزرگان اهل معرفته.
همه اسمشو شنیدید. میگم میترسم بگم اشتباه باشه.
که یه دفعه ظهر عاشورا داشت روضه میخوند، یه دفعه قصه قتلگار رو مش-- مکاشفه شد براش.
دید گودی قتلگار رو.
حالا قصه کربلا رو بر
شهود، براش شهود ایجاد شد. بعد چاقو رو همونجا برداشت که بزنه به خودش.
جلسه روضه بود. مریداش نشسته بودن، ریختن دستشو گرفتن و
دیدن از خود منقلب شده. حالا یه عارف با چاقو خودشو میزنه میکشه.
اون لحظه دیگه اصلاً از خود بیخود شده.
ظرفیت وجودیش پر شده.
دیگه بیشتر از این میگه لا میفرماید که "لا یکلف الله نفسا الا
وسعها لا طاقتهא نه.
لا یکلف الله نفسا الا طاقتهא نه.
وسعها." طاقت داره
چاقو رو برداره خودشو بکشه
اما وسعش این نیست. ظرفیتش اینجا نیست.
شما میتونی از اینجا تا مثلاً الان
میدون نمیدونم تجریش بدویی.
بدو برو. میتونی طاقتش رو.
ولی اونجا افتادی قش میکنه. میبرنت بیمارستان.
وسعت نبود. وسع یعنی بری
بدویی اونجا هم تازه نفس باشی.
این یعنی وسع. توجه کردی؟
این دیگه وسعش تموم شد. ظرفیتش پر شد.
خودشو کشت. مثل بعضی از عرفا که تو یه حالتی قرار گرفتن اصلاً متوجه نماز نشدن.
حالا یه بحثهای سنگینیه این.
الان بهتره مطرح نشه.
ولی هست. مگر امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام
پیغمبر عزیز عالم سر مبارکشو گذاشته بود روی پای آقا خوابش رفت.
بعد مولا
نمازش رد نشد وقت نمازش.
حالا این بحثهاییه که اجازه بدید به وقتش بگیم.
خلاصه مطلب رو جمعبندی کنم.
همونطور که این جمله آخرم مخصوصاً خانوما گوش بدن.
خانوما بیشتر تو توسلاند.
همونطور که بزرگان فرمودن
هر کلمهای البته کلهم من نور واحد.
بله همشون یه حقیقت واحدن.
اما چون بالاخره کلمات وجودیه
ظاهراً جدا از هم هستند هرکدوم یک خاصیتی دارن.
مثلاً شما فرمودن اگر بهت ظلم شد،
بهت ظلم شد، به امیرالمؤمنین متوسل شو.
چون این کلمهی وجودی نظام هستی اول مظلوم عالم.
بهت ظلم کردن متوسل به امیرالمؤمنین شو.
فرمودن اگر حکمت میخوای، همهی حکمت تو سینه امیرالمؤمنینه.
رفتی نجف به جز حکمت بخوای
معذرت میخوام به عذر میخوام خریت محضه.
به اون منبع حکمت. مثل اینکه شما بری پیش طلافروش بگی میشه شکلات به من بدی؟
و مثالشم ضعیفه باز.
فرمودن کسی که مسافره،
تو مسافرت مشکلاتی براش پیش میاد.
نگران چه و چه و چه و فلان.
به کی توسل کنه به نظر شما؟
امام رضا. مسافر اهل بیت.
اینا رو ببین حالا من مثال دارم میزنم ما یه بخش رو تهیه کردیم، تنظیم کردیم و تو
خیریه هم معرفی کردیم که در هر مشکلاتی، هر گرهای خود
اصلاً خودشون اینا رو به ما یاد دادن.
بهتره به کدوم امام توسل کنیم؟
حالا الان شما متوجه میشید برای برطرف کردن رخوت
روح، کدورت روح،
آلودگی روح، تاریکی روح که روح نمیتونه ارادش رو در بدن پیاده کنه،
روح آلوده شده، روح نمیتونه
احکامش رو از طریق نفس به بدن پیاده کنه.
بهترین توسل به کیه؟
به روح اعظمه. چون این روح
رشحهای از اون روحه. یعنی برگشته به کارخانه.
یعنی توسل به حضرت زهرا.
اینه که اصلاً با گریه بر حضرت زهرا یه بمب انرژی میشی.
اصلاً خاصیتش چشیدنیه، گفتنی هم نیست.
با خاصیت گریه بر امام حسین متفاوته.
هر کدوم یه خروجی دارن، یه احکامی دارن،
یه خیری دارن. اگرچه همشون خیره کثیرن اما این یه چیز دیگر است.
این "انا اعطیناک الكوثر."
به به به به. حالا الحمد لله که توفیق دادند در جلسه بچرخه که زکر خیر اونا باشه.
چقدر خودمار دوست داشته خداوکیلی.
مثال حضرتش نذار-- مثال
فرزندانش تا قیام قیامت، همسر مظلومش، پدر عزیزش.
یه صلوات قشنگی ختم کنید.
اللهم صل على محمد
جلسه قبل
جلسه بعد