د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۴
دارای متن همگام
مقصد سیر و حقیقت انسان
شرح رساله سیر و سلوک ۲۴
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۴:۰۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۴ سرفصل
## مقصد سیر و حقیقت انسان
۰:۰۰
## مراتب نفس و قوای عملی
۱:۵۰
## شریعت و تهذیب ظاهر
۷:۱۰
## ملکات و صورت باطنی
۱۰:۱۷
## حرکت از قوه به فعل
۱۴:۰۱
## تجرد و احکام بدن
۱۴:۲۲
## خیال و تصرف در عالم
۲۰:۳۵
## توحید افعالی و اختیار
۲۳:۵۴
## مراتب وجود و بازگشت
۲۶:۴۴
## ثمرهٔ سلوک
۲۷:۳۹
## مقصد سیر و حقیقت انسان
۳۳:۴۶
## مراتب نفس و قوای عملی
۳۶:۵۷
## شریعت و تهذیب ظاهر
۴۰:۲۹
## ملکات و صورت باطنی
۴۳:۲۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر حرکتی.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایك نعبد وایک نستعین.
والحمد لله على كل نعمه واسأل الله من فضله.
السلام علیک یا دایره الله و بانیة آياتہ.
سلام عليكم ورحمة الله. السلام عليكم ورحمة
الله وبركاته.
ادیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا
فداه. در این غروب پر از
معنوی روز جمعه،
یک روز بعد از شهادت امام مجتبی
و چند روز بعد از شهادت حضرت زهرای
مقرب با ایام ارتحال.
ان شاء الله حضرت ما را هم شریک غم خودتون بدونه و از صاحب زمان ما دعا کنند صلواتی خدایی.
اللهم صل على
محمد آله محمد و عجل فرجهم.
در ادامهی توضیح پیرامون
خیلی اجمالی البته، پیرامون رساله
سیر و سلوک منسوب به سید بحر العلوم.
در تقریباً اواسط فصل دوم بودیم پیرامون معرفت اجمالیه.
اهمیت و جایگاه معرفت اجمالیه چه هست؟
رسیدیم به این پایه که کل شیء خالق و لا وجه.
که سید می فرمایند وجه هر چیز آن جهتی است که با آن مواجه به دیگران میشود.
عرض کردیم از این جهت که شما چهرهتون، صداتون محل
مواجهه با دیگرانه و آثار وجودی شما در چهرهتون
مهمترین هست. بیشتر قوا در چهره
تجمیع شدهاند لذا به چهره میگن وجه
به یک معنا. و اینجا سید می فرمایند که
وجه هر چیز آن جهتی است که با آن مواجه دیگران میشود
و با آن به ایشان ظهور و
تجلی میکند. پس وجه هر کسی مظهر اوست.
پس هر چیزی
به جز مظاهر صفات یا اسماء الهیه هلاک و ب and و
از جمله لوازم وجود.
کل شیء. شیء دیگه انکر نکرات.
همه چیز. حالی که
الا وجه محل اثر، محل ظهور.
حالا قبلاً عرض کردیم که مصا-- مظاهر اسماء و صفات حضرت حق که
علم آدم الاسماء كلها
عین اشیاء كلها.
الان هم حسن بن علی الهدی فرمودند به جای اسماء
بگذارید الاشیاء
که یعنی هر چیزی
مظهر ظهور حق لاکن
به نسبت اینکه چه میزانی، چه سعه ای از
چه اندازه ای، چه قدری،
چه قدری به سر قدرش یعنی به اندازه خودش
از حق رو
داره ظهور میده به همون نسبت جایگاه گرفته.
اینجا یک جمله ای که
سید فرموده و با آن به ایشان ظهور و تجلی میکنه با چی؟
با وجهش. محل--
خب عرض کردیم هر چیزی
به نوعی همین که مظهری از اسم ح-- الحي حضرت حق یعنی حیا دارد باز محل ظهور
اسم الحي حقه.
میشه خودش یک مظهری از مظاهر الهیه.
لکن بعضی از اشیاء
هستند که میشن مظهر،
حتی همه اسماء روشون تجلی میکنه، ظهور میکنه به نحو اعظم.
و اینا خود ما هم،
خود ما هم همه اش-- همه اسماء در ما
هست که اگر نبود مثلاً اسم المرید حضرت حق در ما نبود، ما چگونه اراده داشتیم؟
اگر المتکلم در ما نبود، چگونه قدرت تکلم داشتیم؟
اگر القدر نبود چگونه قدرت داشتیم؟
اگر الخير نبود چگونه موجود بودیم، وجود داشتیم؟
اگر سميع و بصیر ما نبود چگونه ما می شنیدیم و می دیدیم؟
پس همه هستن اما به قول عرفا و
فقیهی رضوی هر کجا که،
هر کجا که وجود
badan نهاد اساکی ر اسماء موجود در اون
بشریان اسم هستن. اما نسبت به اینکه
به سر قدر هر شیئی، هر کسی
یعنی اینکه شاید قدر تعیین میشه اندازهی هر کسی، سعه وجودی هر کسی چقدره
به همان اندازه حداقل یک اسم در او
تجلی میکنه و دولت میگیره، سلطان وجودش میشه اون اسم که ربش هم همونه.
ما وقتی رب خودمون رو میخوانیم داریم اون اسم رو میخونیم که در ما تجلی کرده.
مثلاً صدام خدا رو میخونه.
اونم میگه ای پروردگار من اگر بخواهید
این دشمنان اسلام، اینها هم دارن میگن يا زنتقام
یا شبی غل اعقاب. دارن خدا رو می خونن.
اسماء الهی همون در این بجه شجره.
حالا اون چیزی که، اون وجودی که، حالا قرآنی بگیم اون
شیئی که اون
صورتی که همهی این اسماء
به قدر، به اندازهی اتم
ننتام یعنی دیگه تمامه.
همهی اسماء درش نازل شده و این مظهر همه اسماء شده، میشه انسان کامل.
میشه امام حسین. لذا کلن علی آفان و یا با وجه بر اندیکرد او جلوه گر احسان.
وجه کل جلوه گر احسان خدا
میشه چی؟ میشه امام حسین.
اون دیگه بقا درش نیست، فنا درش نیست، نابودی نیست.
حالا اینجا جمله صیغه چیه؟
و به آن یعنی به اون وجه.
با-- و به، با آن ویشان
یعنی خدا با اون وجهش
چیکار میکنه؟ ظهور و تجلی میکنه.
وقتی ظهور و تجلیاش آن شد، اون میشه انسان کامل.
دعوا هم با کسی نداره.
حالا باید نصابش رو پیدا کرد.
نصابش شیعه
نه فقط اثنی عشری بلکه همه
شیعیان و بلکه همه فعله یعنی حتی اونهایی هم که
مذهب جعفری رو انتخاب نکردند،
وقتی میان اون صفات عالیه انسانی رو در نظر میگیرن،
اونها اقرار میکنند که کسی به جرگه امام علی نیست.
ما اینا رو- برای اینکه خب باید ادامه بده.
برای اینکه این خرابکاری خودشون رو بپوشونن
که بحثش قبلاً گفتم، میگن توجیهاتی درست میکنند که حاکم،
حاکم مطلبه.
کسی که حاکم شد، حاکمیت پیدا کرد بر اسلام دیگه حتی اگر گنهکار هم باشد
تبعیت از او واجب است چون خودشون گنهکار بودن و
مراجعشون، حکماشون، خلفاشون،
اهل فسق و فجور و گناه بودن مجبورند در احادیث تعجب کنند.
ولی ما وقتی صفات عالیه انسانی هست همهشون قبول دارند در بحث علم
از همهشون بالاتر مثل امام علیه السلام که الان داریم میگیم.
اصلا روایات رو خودشون آوردن.
بحث طهارت ببین صفات عالیه انسان.
کیه که طهارت رو بدش بیاد؟
کیه که علم رو بدش بیاد؟ کی شجاعت رو بدش بیاد؟
بحث طهارت که اراده قطعی خداست.
اینو همهشون میگن. اهل بیت
عصمت و طهارت خاصه امام علی بر
سر فصلش. ابوذر
همه شون میگن. بحث شجاعت که پیش میاد
همین که شما به همین صفات بشماره برو جلو ببین
خودت نمیتونم قبول کنم.
در معجزات قرآنیه، در امیر بیان بودن شما یه نفر رو بیار مثل امیرالمؤمنین حرف بزنه.
هیبت از اندر هیبت.
بگو بره پیش آقا شهرداری این همه سعدا آقا بفرمایید،
بفرمایید شما این همه کتاب داشتید، بفرمایید
یکیتون مثل امیرالمؤمنین لب باز کنید.
ها؟ زبان بریزید.
ببینید چی دارید در درون خودتون که تا به حال نصابم نگفته باشه.
ای وای نگفتش، نگفته. نه من حرفی ندارم
. خب ادامه بدیم. چون اینها رو قبلاً هم گفتیم رد شد.
پس به جز مظاهر صفات یا
اسماء الهیه، هلاک و بقای از جمله لوازم اوست.
همه هلاکاند به جز مظاهر اسماء.
و بسی از نفوس کنن.
اینجا حرفه. گوش بد قشنگ.
یه حرف بسیار مهمی اینجا داریم.
شاید در صفحات امروز آمدن بنده حقیر تو جمع شما
رسالت من همین جمله برای شما باشه.
اگر بگیرین خیلی ارزونست.
با این حال آدم از یک هفته، یک
ساعت، دو ساعت، ده ساعت، صد ساعت
حرف، حرف حق،
حرف به معنای درست کلمه حرف.
نه این حرافی، نه حرف.
از-- این میشه در نماز مقطعه.
حرف، کا، ها، یا، عین، صاد همه حرفاند.
اما آیه میگه در این، هر حرفی از قرآن
هفتاد هزار معنى. این حرف منظوره.
یک حرف حق پر از
مطلب. میشنود
یک حرفش مال اوست.
ما چه توقع داریم که از اول تا آخر حرف رو بگیریم و بفهمیم و بچشیم و برسیم و بله یه آدم کامل و
کاوش و درفحص و جستجو و
تجسس و بله. چرا ما وقتی یه بحث علمی دقیق، ظریف و خوب و به درد بخور رو
که همش مبانی فکری و نظری ماست
و تکمیلکنندهی عقل
عملی ماست که تا عقل نظری شکل نگیره، عقل عملی مشکل داره.
چرا وقتی میبینیم چهار تا کلمهشو نفهمیدیم، بنکن میذاریم کنار؟
مثل ما اول که این مبحث رو جلو افتادیم،
یه سری اشکال کردن گفتن ما نمیفهمیم، دیگه نمیایم.
از اون موقع تا امروز نیومدین. چه حرفی از این چه خیانتیه به خودت؟
حالا دارم راه میکنم. همین jerئهای که الآن میخوام
عرض کنم خدمت شما هرکی بگیره میشه جونش براش بسه.
از همه این مباحث بریم جلو.
و-- و بسی از نفوس کنند آن.
اگرچه اصول
بشکنی از علوم و معارف میسر شود
کلمات رو دقت کنین. اول نفوذ کمال،
نه هرکسی. کمال یعنی مکمل.
یعنی میتونه ما رو کامل کنه. اون نفوذ،
یعنی بزرگان. اون هم
یه شمهای از علم و معارف میسر.
یه شمهای، یه رشحه ای، یه نسیمی از علوم معارف گرفتن،
مکمل ما شدن. اینو دقتش رو بکنید.
و لکن رشحه
و قطرهای،
رشحه و قطره فرق میکنه. یه قطره از دریا لایتناهیه میاد.
رشحه و قطرهای از
عین الحکمت، یعنی چشمه حکمت، بر ایشان مترشف
گشته یا نگشته؟ گشته.
گشته؟ سید مطهر ما
نگشته. نفوذ کمال،
قطرهای، رشحه ای
، از عین الحکمة
بر ایشان مترشف نگشته
و ینبوع، اینجا رو دقت بفرمایید.
چون ما مرتبط با
دریای لایتناهی موجود سمدی absolutely هستیم.
از طریق قلب وجودیمون و خودمون هم ظهور دادیم این دریا رو.
خودمون هم شکلی این دریایم.
موجی از این آبی،
خیزاب این آبی
که انا لله از این آب به خیزش درآمدیم و انا الیه راجعون باز هم برمیگردیم.
و اینا هرچه هست دریاست و در وجود مائیت و اون ما، آب، آبیات، آب، وجوده.
هرچه هست حطه که سرایان و جریان در هم چیزی داره
مثل همین سیال تو. که تو، تو چه موجی؟
یه موج کو-کوتاهی، موج سبکینه در هم شکننده است.
اون موج چقدر آب درش
داره؟ این موج چقدر؟ یکم قطرهست.
توجه کردین؟ اما همهی اینها،
وجودشون رو از کی گرفتن؟
از دریا. آب جنسیتشون، صنفیتشون همه دریا،
د-دریا آبه قطره هم آبه.
درست شد؟ آیا قطره میتونه ادعا کنه که من دریام؟
آیا میتونه بگه من از دریا خیلی بهره گرفتم؟
شما یه قطره رو بگذار کنار
دریای لایتناهی،
یعنی بیانتها. این قطره چی میتونه بگه؟
جز اینکه بگه قطرهای، قطرهای از این دریا
نصیب من شد. اونم
شاید نشده. چون من نیستم که بگم شده.
باز قطره وقتی به دریاست، از دریاست به سوی روس
و در روس و با روس
، اون دیگه قطره نیست، اون دریاست.
اصلاً ما چی بگیم؟ از عینیت اشیا،
از اینکه بالاخره ما هستیم یا نیستیم.
وقتی میگیم آقا بالاخره ما حد خوردیم، هستیم، شیئیم.
نمیتونیم انکار کنیم بگیم ما عدنیایم.
پس هستیم ، وقتی میگیم هستیم گمان میکنیم دریاییم.
نخیر، شما یه رشحه ای، یه قطرهای اگر باشی،
این اگر باشه به معنی اینکه ممکنه نباشی.
یعنی باز تو، تو نیستی.
تو یک وزشی از دریایی، ظهور دریا در چه شدهای.
اینجا شک دیدیم، جمله که به کار بردن،
اگر. اگر آره دیگه.
حالا این اگر رو بزنید به اینکه
ما قبول کنیم بالاخره ما مایییم یا ما حدیم.
به این اگر، به این، به این بزنید.
استمعوا ایه آياتنا
في الآفاق و في انفسکم.
ما به شما خواهیم نشان داد آیات خودمون رو
در نظام آلفابی جمع افق
و في انفسکم یعنی جانها که جمع نفسه.
یعنی تک تک شماهایی که اینجا نشستید.
گمان میکنید آیات خودش رو در من و شما بروز میده
، که چی بشه؟ حتی یتبین لهم تا بر ما آشکار بشه که
ان للحق نه انهم
حق. حقه که جاریه در شما.
شما، شما نیستید. تو، تو نیستی.
کی هستی تو ادعا میکنی من، من، من.
تو کی هستی؟ اصلا جا-- مثل اینکه قطره برگرده اظهار--
یا مثلاً موج برگرده اظهار کنه من موجم.
میخوابوننش. میخوابوننش. میگه تو
کجایی؟ نیستی.
انگار هستی یا مثل اینکه من خودم نبودم
ادعا میکردم من منم.
من نیستم، دریاست. تموم شد.
این حالا از نظر معنوی این مثالو میزنم.
فرمودن بذار بره معر بیان، معر تمثیل.
یه، یه چیزکی برای فهم و الا حقیقت فوق این حرفاست.
مثل خواب حضرت شیخ الرییس رو که دیده بودم بعد از فوتش
، ایشون فرومده بود که خب گفته بودن چه خبره از اون ور؟
فرومده بود که ماههای دیگر به قاردن وزه
دیدیم که حقیقت مافوق این چیزیس .
و الان میفرماید چه شیرین
که نفرمود یه چیزی، یه چیزی دیگهای غیر از این.
یعنی این نیست. یعنی اینو رد نکرد.
این فهم ما رو، اخذ ما رو، طلبی ما رو، این چشیدهها رو رد نکرد که نه از ملکوت .
بالاخره آب آبه. چه چیش؟ خصوصیات داره؟
درسته قطرهست اما آب، جنسش آبه.
اما میگه حقیقت به مراتب مافوق این چیزه که ما فکر میکردیم.
شیخ الرییس. خب پس این فرمود که مترشف نگشته.
حالا اینم باز منظورم اینها نبوده.
حالا میرسیم به اونجا که بیشتر. و ینبوع حکمت
چه، چه میگن؟
بوستانها، جنگلها،
اون گل و گیاهها، اون روح و ریحانها
، اشجار، انهار، اینهایی
که سرچشمههای حکمتاند.
خب؟ اینها
اشاره یمبو حکمت است.
اشاره به مَدَح
جمیع فیوضات و منبع کمالات است.
حالا ببینید شما چی ازش برداشت کردید تا من اینو یه
چیزکی باز کنم برات.
این صد تا مسئله رو اینجوری جمع کنم.
یه بار دیگه بخون. بعد از اینکه میفرماiet مترشح نگشته،
قطرهای رشحه برای کن مدین.
حالا و یمبو حکمت چون
یه رشحه ای، قطرهای از حکمت،
یعنی حکمت چی بود؟ علم به احوال اعیان موجودات.
یعنی باطن اشیا رو،
باطن موجودات رو، باطن خودت رو
ببینی حقیقتش رو.
بچشی، درک کنی. تو چی هستی؟
من چی هستم؟ آسمان چیست؟
چیست؟ زمین چیست؟ من هب، ماهب،
این چیه؟ اون چیه؟ در واقع تازه اینجا
کسی که به این گفته حکمت است.
که کن مدینه ما یه قطرهای بهشون رسیده.
حالا این قطره از کجا اومده؟
اینجا ابسه داره اینو ترجمه میکنه.
قطره از کجا اومده؟ از اون سرچشمهها میگه.
عین الحکمت، اون یمبو حکمت،
اون گل، بلبل و بستان،
باغ و بستان معارف الهیه از اونجا اومده دیگه.
درسته؟ حالا- اونم همش نیست.
نه، اونجا چون منبعه دیگه همش
آره اصلا همش نیست. تازه میگیم در کن مدینه ما یه رشحه ایه، یه قطرهایه.
خب؟ اگر قرار باشه خدای من همه علمشو داده باشه به امیرالمؤمنین که دیگه خدا، خدا نیست خدای عزّوجلّ.
باید علی بشه خدا. نه این غلطه، این کفر.
لذا عل علیم فقط خداست.
علیم امیرالمؤمنین نه.
ها؟ خی-- یعنی مبالغه است.
علیم یعنی مبالغه، خیلی دانا.
امیرالمؤمنین هست اما به نحو امکانی.
یعنی هر مقدار امکانش بود در انسانی علم نازل بشه تمام شد دیگه.
دیگه کسی نمیتونه بالاتر از امیرالمؤمنین بالا
بره، بالا بشه. و انطوى علینا درجات.
درجات دیگه ما بالاترین درجات رو ما.
لذا اونجا که میفرما فرمودن انا مدینة
العلم و علی بابهایش.
انا مدینة الحکمة و هیه جنة.
جالبه که وقتی بحث حکمت شهر حکمت میشه میایم بهشت.
قرآن میفرماید انا
مدینة الحکمة و هیه جنة.
من شهر حکمتم و بهشت همیم.
به دنبال سیم و ولابی نرو، بهشت همیم.
فبصر کر یوم حدید.
وقتی میگفت ظهف ظهور الأشياء الیوم فبصر کر یوم حدید.
ظهف ظهور تو، خدا در ظهف ظهورتو ظهور کرد، پردهها افتاد فبصر کر یوم الیوم حدید.
چشمت تیز میشه. اگر این چشم مطابق با حق بینی هر رفتار کرده در دنیا بهشت میبینه.
این تیزی یعنی
بالاتر از بهشت رو میبینه.
بهشت آفرین میبینه چون تو بهش--
تو دنیا داشت بهشت میدید.
اما اگر س-- اهل گناه و فسق و فجور
بوده این تیزی فبصر کر یوم حدید این تیزی
اعوابه، جلاله،
جهنم میبینه تیز میشه چشمش.
خب؟ اون بستگی به هر کدوم الیام داره.
فکشفنا عنک
اطاعک. وقتی ما از تو
پردهی تو رو کنار زدیم، اونم فکشفنا، ما کنار میزنیم.
عنک اطاعک. ف
نتیجه ها؟ بصر کر الیوم
حدید. این
الیوم ظهف ظهور الأشیاء، يوم ظهف ظهور الأشیاء
چقدر در تو ظهور کرد حق، همون مقدار چشمت تیز میشه.
الان در پرده غفلت هیچی نمیبینی.
حتی ظهور حق در خودمو نمیبینی.
اونجا میبینی. اگر
اسماء جلالی صرفاً در ما قیام کرده که میشه جهنم.
جان جوان ذله اعواب سر شبیذله عاقب
اخار اینا. این تیزی فبصر کر
یوم حدید، فبصر کر یوم حدید این تیزی، تیزی نگاه به جهنمه.
جهنم میبینیم اونجا. اما اگر اهل ایمان بوده، اگر
عمل صالح بوده این تیزی چیه؟
تیزی بهشت آفرین میبینه، روی امیرالمؤمنین میبینه، حضرت زهرا رو میبینه، اونجا
دیگه تیز میشه چشمها.
همه چی براش. اصلاً حقیقت عقل اینه.
که گفتیم چی میشود؟
انسان از غیر خودش جدا میشه.
از حرکات میشه، از اضافات میشه.
چون معنای توحید هم همینه دیگه.
توحید اثبات
الاضافات. نشانی دانندند
از خرابات. که از توحید
اثبات الاضافات.
در برشنقاز مرحوم شرستری.
که از دروغه اصلاً داره در درس
سی شرح مث Bاب العنس--
مث Bاب العنس مرحوم علم فرنایی
که شاعره کتاب صد رؤی نویس،
اونجا خودم ازش میشنیدم که فرمودن که
من جوون، جوون که بودم حالا اون به زبان خودش میگه خاک بودم اینا بعدا
نفس ما تجملات شده دنیا ما رو
شکل داد و اینا حالا تواضع که میکنه.
اینو بچه طلبه که بودی،
علامه دامت. در خواب دیدم که
استاد من علامه شهرانی یک کتاب و رساله ای در سیره رسول برداشته بودند
و فرمودندٰ التوحید أن تنسى غير اللهٰ
توحید، توحید یعنی
غیر الله همه چی رو فراموش
کنی. این چند تا از تعبیرات. یعنی برداشت شدن پرده غفلت به تمام.
بعد اومدم منزل استادام بهشون گفتم.
گفتم یه حدیث، بعد اون رساله رو ایشون به من دادن که حالا تو خواب بوده بودم
رساله رو پیدا کردم و از ایشون پرسیدم و از علامه
طباطبایی رحمة الله علیه هم پرسیدم آیا این
حدیثه؟ یعنی در منابع ما هست این؟
کهٰ التوحید أن تنسى غير اللهٰ فرمودند نه این حدیث
از اهل بیت اما حدیث برزخی.
حدیث برزخی یعنی چی؟ اگه شاگرد زرنگ بودی تو این جلسات که شاگرد من نه، شاگرد سید محمد علی.
کتاب، کتاب ایشونه رفتیم درسی ما ایشون
پای درس ایشون نشستیم. منتظر خرابشم میکنیم
که شما باید بگیراین خ-- مخفیشش میکنیم.
انشاالله خدا رد کنه کمک کنه.
این فرمود که حدیث برزخی چیه؟
در علم اصطلاح. حدیث برزخی همین تمثلات نوریه است.
تو خواب یا حتی بعضیا رشد میکنن در Non قابل شنیدن.
صوت حاطبی میگه حرفی
که اونچه که ما در تمثلات نوریه در خواب عکس میکنیم تما-
تمام به حق نیست. اما یه غشهای، یه رگهای درش به حق هست و الا ما ور عالم
ما، ما فوق طبیعت که
عالم برزخ و اینجور چیزاییه نمیتونستیم بشینیم، اینجا حقه.
لذا علامه میفرما قصد خوابی که میبینی حقه اما نسبت به سیره روحی که تیشه و شهادت کسب کردی بخشیش حقه.
بعضیا همه خواباشون میشه رویا صادر و همش حقه.
ولی اکثراً رگه، بالاخره یه رگهای علامه میفرما یک رگهای،
یک نوار نوری شکلی تو خوابشون هست اون حقه.
باید اینو اهلش بگیرن.
قبول کنن، تحویل، قبول کنن از ظاهر به باطن.
حدیث برزخی مثلا میشنوم
که بر-- ایشون در کتاب شریف انسان در آینه انسان اصل رو میارن خیلی شیرین که اگر
لفظ بشنوی این تمثل
بی واسطه است . تمثل
اگر لفظ بشنوی
تمثل با واسطه است. اگر
صورت و شکل ببینی
تمثل، تمثل صورت و شکل چیه؟
قرآن الان چیه به نظر شما؟
ص- صورت و شکل بوده بر پیغمبر نازل شده
یا صوت؟ لفظ؟
صوت که نبوده. اصلاً.
صوت وقتی شروع شد، کتاب ندادن دست پیغمبر که بگه
شکل، صورت. یک بار هم که کتب شده
یه مقدار اشکال صورت، صوت، قوه خیال ما
شکل و اونم نه در همین چیزی که تو این کتابه.
تو خودمون میبینیم اینو.
اینو ما تو خودمون داریم میبینیم نه به عینه اینو ببینیم.
برای همینه برداشتها متفاوته.
نسبت به اینکه شما قوه
خیالت چه گونه است که از گری میکنه،
یه چیزی داری میبینی بهش جابجا بکن، جابجا بکن، جا، جا، جابجا بگیر
و صدایی که داره به شما میرسه
قوه خیال باید صوت رو صورتش بده تا ببینه، تا بشناسه، تا بهش برسه.
اگه نده قوه خیال چی میمونه؟
برزخ همین ظاهر باطن. اینو برداری رابطه ظاهر و باطن قطع میشه انسان هیچچیزی نمیفهمه.
باج و باج میمونه. قوه خیال خیلی مهمه.
اینو از عرض دادیم از نفس ما خارج شد.
اما برای پیغمبر ابتدایی نبود، صوت بود.
حالا با واسطه گرفت یا بی واسطه پیغمبر صوت رو؟
با واسطه جداگانه میگهٰ اقرأ باسم ربک الذي خلقٰ.
اینکه با واسطه گرفت صوت بود.
پس اگر صوت بود
یا اگر ببین بی-- اگر با واسطه
ملکی رخ داد تمثل
میشه لفظ، میشه صوت.
این یه سطح پایینتر از بی--
تمثلات بی واسطه است.
تمثلات بی واسطه میشه چی؟
صورت و شکل.
یعنی شما به شکل افراد اشخاص میبینید.
امکان داره حاج حسین آقایی کوزه فروش رو در خواب ببینی اما ایشون رو ندیدی.
ایشون رو ندیدی. ایشون چون خادم اهل بیته بودی.
چرا ایشون رو دیدی؟ یا باهاش زیاد حس و نص پشتی دیدی
یا نه اون تمثلی که رخ داده چون پیامش پیام حقیه،
ایشون هم در مسیر حق دیدی.
اگه لباس پیغمبر تو خواب دیدی تمام هر کسی.
اگه هر چیزی که مظهر نوریه داره مثل سجاده مسجد، مناره عهد، روضه، آدمای اهل ایمان، چادر،
حصیری اینا، اینا رگه هایی از نوره.
در عکسش هم هست. حالا حیووانات دیدی چیه؟
اینا، حالا بماند ما که درس
کبر خواب نمیخوایم بریم این کاره هم نیستیم.
در حد خواب، دید خوابهای هست که برات خواب دیدم.
یا اون کسی که رشد میکنه دیگه تمثلات
بی واسطه میگیرد.
صورت و شکل رو ندیده
یعنی حالا چه شکلی ببینه بسته به اینکه اون مقام و مرتبهش چه
قدره و اون س-- شکل و اون صورت چه شکلیه.
الان میفهمیم چرا امیرالمؤمنین، چرا پیغمبر عزیز آلالله- میگم حتما باید صورت باشه یا از صوت هم درست میشه؟
نه دیگه صوت و لمس میشه با واسطه.
صورت و شکل میشه بیواسطه، مقامش بالاتره.
اصلا صورت نمیبینه دیگه، فقط اگه ملاق بوده باشه.
پیغمبر کجاش، کجاش صورت بود و فقط دید،
صوت نشنید؟ ببین اگه صوت و صورت با هم باشه باز میشه با واسطه.
چون صوت هست. صوت برداشته شد فقط صورت میمونه، الان ملموس میشه.
الهام بشه، طلقی، بهش میگن مقام طلقی.
طلقی همان است. مهرارات
سبحانی. پیغمبر رفت معراج،
گفت هر شکلی دیدم شکل علی دیدم.
یعنی چی؟ هم جهان هستی،
همه چیز واسه بیواسطه، شکل علی، همه چی رو شکل علی دید.
اگر با واسطه بود گفت صوت علی شنیدم.
حالا امام رضا ما چرا علی دید، علی شنید؟
چون هر چیزی که در شاکلهست.
هر چیزی بر اساس شاکلهی خودش عمل میکنه حتی حق.
علاوه شهرانی تمام، حتی حق بر اساس شاکلهی خودش
عمل میکنه. فعل حق
بر اساس شاکلهش، اسما و صفاتش،
مجمل عیبش. همش بر اساس شاکلهش.
این داراییش، شاکلهش چون حقه
و علی هم مع الحق،
الحق مع علی و علی مع الحق.
پس عینا آنچه که پیغمبر
در عالم بالا مشاهده میکنه و میشنوه رو علی میبینه و علی میشنوه.
حالا ببین الان شما، الان شما در خواب چی میبینید؟
واقعا میتونیم خودمون بشناسیم.
خودمون، خودمون برای انسان الان عصری بسیازه.
بهمان من هرچی میگم هی از موضوع، از موضوع دور میشم.
پس میخواستم نکتهای رو بگم که هنوزم نگفتم.
شاکل مبدأ جمیع فیوضات
و منبع، من، منبع،
منبع کمالات است.
هرچی هست اونجاست. الان شما
دارایی چیه؟ متاسفم که فرصت رفته و نمیتونم رو باز کنم.
این همون چیزیه که گفتم خیلی به دردتون میخوره.
عیب نداره. انشاالله فرصتهای بعدی.
یه چیزکی عرض کنیم که دست خالی نرفته باشیم.
داراییه مردم کجاست؟ بعضیا پول و مال و شهرت و موقعیت تأثیرگذار، مسول و ثروت
و این چیزا، خودشون، خودشون هیچ چیز هستن.
اونا فهمیدن الان میذاریم میره تو بَر.
حتی بدنم تموم میایسته میره تو چرخه طبیعت، متعلّق به تو نیست.
اون هویت خودت، هویت غیبی و ذاتی و پرچمان وجودیت چیه که برای خودت اصل وجودت اون میشه اصلت
و میمونه. اون میمونه.
چیه اون؟ اون از کجاست؟
اصلا دارایی شما چیه؟
هر چیزی که با خودت میبری دیگه، این دارایی همش که میذاری دارایی نیست.
خلاصه عمل کرد. خب اون عمل که حالا الان میاد به فرمای-- علم و عمل جوهرند نه عرض.
رنگو میپاشی رو دیوار عرض عارض شده، میشه پاکش کرد.
اما جوهر یعنی دیوار،
یه چیزی که اصلا جزو کیونت دیوار شد دیگه، اصلا خودش شد دیوار.
علم و عمل، علامه این اصل استفاده میکنیم که جوهرند به زبان فرانسوی، یعنی تو
خودت قرآن میفرماید.
اینا اعمال شماست
به سمت شما برگشته. عمل من که تموم شد رفت، دنیا بود که.
تموم شد. اعمال من انجام شد، تموم شد.
میگه این یدهو به کو--
این پای زمین به کجا میخوره؟
میخوره به عمل. اگر به خیر بزنی باز عمل خیر، به شر بزنی عمل شر.
یعنی عملت رو میبینی.
عملی که تموم شده زمان و مکانش رفته، کو؟
کو عمل من؟ من دیروز این کارو کردم، این حرفو زدم، تموم شده.
یعنی چی میبینیش؟ چیزی نیست که مادی باشه بگم دفتر و کتابی شما بفهمید.
نخیر، خودتی. ایگیت وجودی خودت شده.
خودت یا جهنم شدی یا بهشت.
حالا پس دارایی ما چیه؟
این نکتهست که میگه منبع تمام کمالات.
یه منبعی داریم که
تو مقدمات دیر-- گیر کردیم و دیر به این موضوع رسیدیم.
یادتون باشه که اگر ما باز در خدمت شما بودیم رو یه جلسه رو این موضوع کار کنیم خیلی به دردمون میخوره.
ما الان داریم میفهمیم اون مراحلی که جلسه اول گفتم بحث رو قرار کردن چرا به دردمون میخوره؟
ما یه احدیت داریم، یه واحدیت.
احدیت، مفعول مافول واحدیته.
واحد خداست، احد از خود.
ما نماز رو با احدیت شروع میکنیم.
بعد میگیم، بعد میگیم
در آخر تشهد
وحدت و واحدیت است.
مرتبه مادونه. وحدت لا
شریک له. واحدیت مرتبه کثرت است.
همه این کثرت، کثرت، طلائع،
اینا هم همه حقند ظهور کردهن.
هر کی به شکلی ظهور کرده. خودش نیست، حق ظهور کرده.
اما مرتبه مادونه. دنیاست.
مافوقش میشه اهدیه است.
مرتبه اهدیه است. محل جمع، جمعالجمعه.
جنس مراتب مادون ما که انزالش میشه بدن، مرتبه واحدیت.
جنس مرتبه اعلی و اشمع ما باعث یک موجود واحدی، اینا
بدن، اعلی روح.
روح مرتبه واحدیت.
یعنی روح ما مرتبه به اعلی الیین هست که مافوق آنه.
خب؟ دقت بفرمایید، نکته مهمیه.
تمام ادراکات ما،
چه ظاهر، چه باطن. ما ادراکاتی داریم
و مدرکات نسبتی وجود داره بین مدرکات و مدرکات.
یعنی مدرک و مدرک،
یه نسبتی بینشون برقراره.
الان چیزی که من میبینم
یک نسبتی بین مدرک
که چشم منه و مدرک
که اون چیزی که دارم میبینم یه نسبتی هست.
یعنی چی این نسبتی هست؟ یعنی گوش من رو نمیبینه که.
گوش من میشنوه، یه نسبتی
بین اون مدرک یعنی گوش و مدرک یعنی صدایی که میشنوه هست.
صدایی که میشنوم گوش میشنوه نه چشم.
چشم میبینه، درسته؟ این
ادراکات چه در حواس ظاهری، چه باطنی،
مسلماً کی اتفاق میافته؟
از کجاست من درک میکنم، تلقی میکنم،
میگیرم، میچشم،
میفهمم، میرسم،
میبینم، میشنوم،
میچشم، ها؟ لمس میکنم،
میبویم، تخیل میکنم، توهم میکنم،
تأمل میکنم، میرسم بهش، میبینمش، به شهود میرسم،
به مافوق شهود میرسم.
اینها از کجاست؟ اینها همه ادراکات منه دیگه.
چه ادناست که حواس ظاهریه،
چه اعلی است که اون درک کمون ذات.
اینها از کجاست؟ اینجا
از سید میفرماید منبع کمالات.
این منبع کمالات
بهش میگن مرتبه، مرتبه
اهدیه است. اهدیه است محل جمعالجمعه.
یعنی چشم نیست که میفهمه، میچشه، میبینه، میبوئه، میشنوه.
روحه. کی روح میبینه،
میچشه، میفهمه، میرسه؟
وقتی که اتصالش با مرتبه اهدیه است برقراره.
چون ادراکات ما مرتبه اهدیه است.
اهدیه است یعنی مقام جمعالجمع.
یعنی خلاصهاش علم اخلاقیش اینطوری میشه.
موعظهاش این میشه. اون حکمت
«ای پیامبر دعوت کن به سمت پروردگار،
به راه پروردگار خود تو».
قبل چه تازه؟ مردونها سطح دعوتو برده بالا.
با چیه خدا دعوت کنه؟
الحکمه، تا اینجا حکمت گفت.
با موعظه، با اخلاق. بعد
میشه چه بگیم؟ جدل احسن بهترین اثر میداره.
الان از اخلاقیش چی میشه؟
موعظهاش چی میشه حد وسط؟
اون حکمت، فهم اخلاقش که همه فهمیدیم.
یعنی کندن از تعلقات. تا از تعلقات نکنی نمیتونی ببینی، بچشی، بفهمی، برسی.
ببین الان یه صدا مزاحمه نمیتونی بفهمی.
میگه آقا صبر کن آقا ساکت باشید یکی داره با من حرف میزنه.
ساکت باشید من ببینم آقا چی میگه.
ببینید وحدت نیست .
ارتباط با اهدیه پیدا نکردی نمیتونی بفهمی.
نمیتونی بشنوی چی میگه. درسته؟
قبول دارین این حرفو؟ میای یکی دو تا رد میشه.
خب برو کنار، برو کنار. من میخوام اینو ببینم.
مانعه. ارتباط برقرار نیست.
حتی در حواس ظاهریه.
دست سر و صدا، اینها نمیشه.
میگه برو تو دل صحرا، هوا تصفیه است،
تمرکز قوا همه. تمرکز قوا اتفاق میافته یعنی اتصال به اهدیه است.
بعد میفهمی، بعد میچشی، بعد میرسی،
به شهود میرسی. تا ما ارتباط با اهدیه برقرار نکنیم،
لذا علامه به قول از بزرگان و کبار آقا اسمهاشونو داشتم، کتابهای مختلفم آوردهم از رو براتون بگم.
این اسم قرآن سیف الله انواریه.
این کلمات مکنه ملا محسن فیض،
پنجاه و سه تا شاگرد ملاصدراست.
اینم که رساله
سیده با شرح علامه آصف اصفهانی
حسین قاصدی تهرانی. اینا رو آورده از رو اینایی که دارم بهتون میگم به مرتبه
اهدیه رسیدیم. از رو چند تا جمله بخونم نشد، انشاالله جلسات بعد.
که خلاصهش اینه میفرماید مطلقاً
دریافتهای ما از پیرامون ما به اهدیه ماست.
نه به واحد، به واحدیت،
به واحدیت نه. اهدیه است.
یعنی تمرکز، توجه،
تفحص، تحقق،
همه اینها-- توهم.
راهکارهاشم هست دیگه. چطوری میبینیم یا- راهکارا هم--
بهترین راهکارش رو الان گفتیم.
کندن از تعلقات. تعلق نمیذاره.
عقل و علامه به وی
مثل یه ورزش خاصی باشه مثلاً میزنن به-
احسن. شما
دقیقاً یه جملهای گفتی که ماحصل
بیست جلسه صحبتای قبل ما اینجا بوده.
ما یعنی بحث ورزش رو کجا برد؟
خب ایشون فرمود یه ورزشی باشه درست.
ورزش فکری اولیه. ورزش فکری اصطلاح علامه هست،
نه؟ ورزش فکری همین جلسات،
همین تحقیق و بررسی، همین شنیدنا، همین گفتنا، همین کتاب خوندنا، همین مباحثه ها- همین تازیانه
همین تازیانههای زیرک
که ما فرار میکنیم ازش. میگه آقا راجع به آرزوتون بخوابا.
نمیشه. مثل یک آشبرن نره اونور.
احسن. اون موقع حالا شما میگی آشبرن ما میگیم دست نخورده.
دست نخورده به این اوقت، خیلی کارش کار شده.
حالا باز من به شما از اونورم بعداً یادتون باشه اول صحبت کنیم.
باز دست نخورده بدارین بهتره تا مطمئن شد.
این استعداد دست نخورده مطمئن نشده داره میشه مقام شفا،
شب، همجنسی با علوجا.
استعداد ما همسنگ با اون است.
ببخشید خیلی زور زدم که بتونم لباس از قبل پیاده کنم.
اگر نشد
من علو-- یه صلوات ختم کنید.
اللهم
صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ما-- اینو
رمزشو وارد کن، بحثش کن،
ذخیرهاش کن، نپرکش. بسم الله الرحمن الرحیم.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم. .
جلسه قبل
جلسه بعد