د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۳
دارای متن همگام
مراتب کمال و مقام شهود
شرح رساله سیر و سلوک ۲۳
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۳:۰۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
## مراتب کمال و مقام شهود
۰:۲۶
## غیرمحصور بودن راه کمال
۲۰:۳۶
## معنای اهلبیت و اهلیت
۲۶:۰۷
## ظرفیت عالم امکان
۳۹:۳۵
## سیر انسان به سوی رب
۴۷:۵۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اللهم صل علی محمد و آل
محمد و عجل فرجهم.
یا اعوذ بکه من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خنک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوه الا
بالله العلی العظیم.
اللهم ایک نعبد
وایک نستعین.
الحمد لله على کل نعمته
و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی الآیات.
السلام علیکم و رحمه الله السلام علیکُم.
ان شا الله که امام عصر در این خروج جمعه بسیار با عظمت
که ایام خاصی هم هست
هر کجا تشریف دارند
حالشون خوب باشه و از صحت جسمی و
روحی تو حالت خوشی امروز دعا کنیم صلواتی فرمودند.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بل احلام عند ربهم یرزقون
و وصول به این عالم،
به اون عالم عالم
انبیات علم رب، رب یرزقون.
که شهدا در سیرشون
به اون عالم میرسن.
اما بین خود شهدا هم
مراتب محفوظه. همونطور که فرمودند رسول الله بین رسل و انبیا هم
فضیلت و برتری هست.
شهدا اگر چه به مقام
انبیات و عندالله میرسند بل احلام عند ربهم
یرزقون که این تفاوت به تفاوت ربشون هست.
مراتب ربشون. عند ربهم.
اینا در خصوص رب
انسانها، رب بندگان که فرقش با
رو-ربهای دیگر، اعماق دیگر
و ارتباطش با رب مطلق
زیاد صحبت کردیم. البته این
فرق مراتب شهدا
رتبهشون به فرقیست که
در ربشون هست.
لذا میفرماید عند ربهم یرزقون
و وصول به این عالم یعنی این عالم عنداللهی
که حضرت آیه الله بهبهانی در کتاب احوال وصل
رسالت و امامتشون میفرمایند این
مقام انبیات یا عندالله مقام فاطمه زهرا سلام
سلام الله علیها که محال است بدون طهارت کسی به اون مرتبه و به مادینش یعنی مرتبه مادین اون برسه.
یعنی حتی، حتی
دنیای فاطمه زهرا رو هم کسی بدون طهارت نمیتونه مس کنه چه برسه آخرتشو.
حتی چادر حضرت زهرا سلام الله علیها رو هم
نمیشه بدون طهارت مس کرد چه برسه به
باطن روحی جودی خانم.
بله. پس وصول به این عالم
جامع مراتب کمال دیگه غیر محسوده است.
این که میفرماید جامع مراتب کمالیه یعنی مراتب کمال رو
شما باید جمع کنی.
یعنی نمیشه کسی شهید بشه
الا اینکه شهید در دنیا زندگی بکنه.
اینو که میدونیم. حالا این که در دنیا شهید زندگی بکنه یعنی چی؟
یعنی شاهد بشه.
اشهد مقام شهوده دیگه.
علم فکری نیست. چشیده باشه،
شاهد بشه، کمال دیگات، هرچی که
کمال در عالم هست و این
شه حد اول اینه که شه رسیدن به اون کمال رو داره.
بیخبره از اون کمال نیست.
اینجا نیست که یه کسی یه شهیدی
فقط چشمش رو کنترل کنه.
حالا دیگه انذار مراتبش رو من میگم چون من دارم صحبت میکنم
که صدای شما نیاد. چشمش رو کنترل کنه، گوشش روا باشه.
زبانش رو خوب کنترل کرده
اما چشمش رواست.
فکر خوبی داره اما قلبش هرجاییه.
یعنی نمیشه اصلاً این نشدنیه.
لذا میفرمایند که جامع مراتب کمالیه.
اونم غیر محسوده.
حالا هر کدوم از اینا جای بحث داره.
منتها چون در این درس،
در این فصل دوم که معرفت اجماعی است
ما یه مقدار زیادتر از فصلهای دیگه توقف کردیم و فصل گذشته
رد میشیم و الا هر کدوم از اینا جا داره که دربارش قشنگ بحث بشه.
غیر محسوده است. منحصربه کسی نیست.
اینجا نیست که بگی فقط مال
فارسه، ایرانه، مثلا عربها نمیتونن، ترکها نمیتونن، سیاه پوستها نمیتونن، سرخ پوستها نمیتونن.
نمیدونم فقط مثلاً سادات میتونن.
اونایی که ارتباط نسلی با علی دارند.
سروریها نمیتونن. اصلا اینجوری نیست.
همونطور که آبالله... تی نیست
هم آل دینیست.
تی با ت دستگیره
یعنی گلی. گلشون از اون-- نسبتشون بر میگرده به اهلبیت.
مثلا ما میگیم سیدن.
مثل آقا سید که اینجا حضور دارن، ایشون از آل تیعی رسول اللهاند.
خیلی هم حرمت دارن. اما آل
دینی هم داریم. فرمود کل طبيّ و نبيّ آلی.
هر کسی که متقی باشه و نقاوت داره، خود نگهداری قوی داره.
دامنش رو جمع کرده از آلودگیها.
اون آلیه. آل منه.
البته اهل
فرق میکنه با آل. اینو توجه داشته باشید.
اهل اونم بیت.
حالا اونایی که نمیدونم با چه جرأتی بر میگردن،
جسارت میکنند به مفهوم اهل بیت و بعضیا رو
داخل در اهل بیت میکنند به زور
و با همسران پیغمبر خوبند با همسران خوب پیغمبر ازدواج میکنند.
نه اونهایی که جلو امامشون ایستادن که اصلا کار به اون نداره.
حتی همسران مثل ام ایمن، ام سلمه اینها رو هم میخوان داخل خانوادهان.
اهل اونم بیت نبوت.
یعنی میشه همیشه هر کسی نبوت،
من نبوت خطی
که مهر زده تمام کرده، خط کرده هوای عالم رو.
کسی در بیت ایشون باشه و اهل بیت هم باشه.
خیلی متفاوته.
امکان داره خیلیها در این انقلاب
ظاهرا هم در لباس انقلاباند اما اهل انقلاب نیستند.
اهل نیستند. اهلیت ندارند.
حالا اینجا اجازه بدید رد شیم.
همینقدر که بدونیم غیر محسود است
یعنی حصر نداره.
یه معنایش اینه که برای همه است.
یعنی این
ااا میشه گفت بار
آن هرکسی که اون
مقدمات رو طی کنه میتونه به اینجا برسه.
یه بخشش اینه که حصر نداره یعنی دیوار نداره یعنی
محسود نیست. غیر محسود است یعنی اینکه
حد نداره .
یعنی انتها نداره.
یعنی ته نداره.
آقا الا ما شاء الله شما
وقتی حضرت ابلا یتنا نیست به اسماء و صفات،
اسماء حسنی و صفات اولیای اون هم عین ذاتشن.
پس اونا هم اسماء و صفاتاند.
لا یتناهی عنهم. پس شما الا ما شاء الله.
هیچکس نمیتونه ادعا کنه ته جوده.
حتی اهل بیت علیهم الصلاة والسلام هم نگفتن ما آخر جودیم.
چون الجواد خداست.
الكریم خداست.
اهل بیت جوادند،
کریماند، رئوفاند،
رحیماند. اما الرؤوف،
الرحیم، اون منبع فیض و فیضان اصلی حضرت عبده.
هیچکس نمیتونه ادعا کنه ما به تهش رسیدیم.
بله در دایره، دایرهی امکانی.
یعنی اینکه این ز-- این
عالم، این کائنات، این
نشئه، مخصوصا نشئه طبیعت، نشئات مخصوصا نشئه طبیعت که ما میبینیم
تا چه حد ظرفیت داشت که
هوایم براش پیاده بشه، اسماء الهی پیاده بشن.
حالا به یک معنا علم الهی ناظر بشه.
تنها از راه ملائکه و... چقدر ظرفیت داشت؟
همون مقداری که در سینه پیغمبر ناظر شد.
بیشتر از این امکانش نبود.
یعنی ظرفیتش به اینجا نرسید.
مثل این که چرا غار اهل بیت در این دنیا
گرفتار، غالبا گرفتاراند.
مشکلات متعدد دارن.
یه علتش چیه؟ این گرفتاریها
نه اینکه باید کسی بگه پس چطوری؟
این گرفتاریها باید نسبت به مراتب وجودی شخص ترجمه بشه.
یه کسی که حد معمول خیلی پیش پا افتادهست،
رتبهش از جهت ایمانی، گرفتاریهاش هم
خیلی چیزهای معمول و هم
گرفتاری مثلا مالی و
قانونی و گرفتار دادگاه و چه میدونم چه تصادف میکنه آره.
اما یه سری گرفتاریهاش با گرفتاریهای دیگهست
که اونا هم اصلا، اصلا اینها برای اونها مطرح نیست.
اونها انگار که نه همین ملکم، ملکم اما بلد نیستم زندگی میکنم.
دیگه من در میان جمعم و دلم جای دیگهست.
خب؟ کنفنا سلاتنا.
مثل کدوم یکی از ماها؟
خودایش به مثال.
تا حالا شده است
که یه دفعه از خواب بپره ببینه نماز شبش
وقتش گذشته و نماز صبح اذان صبح بوده و زار، زار بلند، بلند بشه و گریه کنه.
کدوم یکیمون؟ خودتون قضاوت بفرمایید من کاری به شما...
خودمان خودمان. مثل حضرت امام
همسرشون که مادر انقلاب بود و متاسفانه کمتر ازش یاد میشه.
فرمودن یه روز دیدیم بدجوری امام همیشه گریه میکرد سحر واسه رحمت علیه الرحمه که میفرمود
وای بابا ما دیگه دستمال کم بود حوله برای اشک امام میبردیم سحرا.
مخصوصا شبهای عملیات.
و من دیدم فرش رو کنار میزد رو خاک کف اتاق میزد، سر میذاشت، سر میذاشت و
ساعتها گریه، زار و فغان میکرد.
اون روز دادش از همیشه بلندتر بوده.
همسر امام میگه لذا متوج-- متوجه میشه.
حالا ما یه روز یه آهی بکشیم،
یه نالهای بزنیم همه میگن چی شده؟
چی شده؟ نه امام دادش از همیشه بلندتر بوده.
نالههاش جانسوزتر بوده. همسر امام متوجه میشه.
چی شده؟ چی شده امام؟ بعدا
متوجه میشه که امام این شب نماز شبش قضا شده.
اینطوری گرفتاری اونهایی که ملکوتیاند اینطوری میشه.
یا نسبت به درکی از هوای
گرفتار میشن. میرن ضریح امام رضا رو میبینن زار میزنن که چرا
مثلا من نمیفهمم این موضوع رو، این موضوع معرفتی رو نمیفهمم، این موضوع رو نه.
چرا نمیششم این هوای رو.
نه اینکه آقا من به خاطر مادرم و امثالهم که گرفتارم ضریح آقا رو میخوام برم ببینم.
زهر آقا رو ببینم که آقا
کمرم درد میکنه. آقا نمیدونم چه کمرم درد
گرفته. آقا مستأجرم، خونهم کوچولوئه، خونه...
همینجور قبالت.
پس غیر محسوده یعنی حد نداره که از آن جمله حصول
تجرد کامل به قدر استعداد
امکانی بوده باشد.
. وصول به این عالم اینو دیگه میخونیم.
وصول به این عالم عندالله اندیت
راه شهدا و شون جامع مراتب کمالیه یا غیر محسور است
که از آن جمله حصول
تجرد کامل به قدر استعداد امکانی بوده باشد.
اولا استعداد امکانی.
یه نکته. یعنی استعداد ما
تا اون حدی که امکانش هست.
ما نمیتونیم خدا بشیم که.
ما نمیتونیم ارحیم و ارحوف بشیم که.
استعداد امکانی که ما هیچوقت نمیتونیم احاطه به کل پیدا کنیم.
ولا یهیتنه بهی علما.
احاطه به، به کل شیء علما.
اوست که احاطه کامل بر هر چیزی دارد
و اصلا به فرمایش آل الله
کسی علم به چیزی پیدا نمیکند مگر اینکه احاطه به او پیدا کند.
تا احاطه حاصل نشه،
تا محیط نشی و اون محاط تو نباشه در پنجه تو قرار نگیره، علم پیدا نمیکنی.
پس چون ما جزئی از کل هستیم هرگز به کل علم پیدا نمیکنیم.
یه رشه ای-- حالا میرسیم به آخر سر،
به آخر سر ایشون اشاره میکنه که
لکن رشه ای
و قطرهای از عین الحکمت برای شما متجلی نشده گشته، تازه نگشته.
که میرسیم ایشالله.
پس اولا استعداد امکانی.
ثانیا تجرد
کامل باید حاصل بشه. تجرد کامل یعنی مجرد شدن.
یعنی چگونه است که به یک کسی که ازدواج نکرده میگن مجرد؟
یعنی خالی از شواهد،
خالی از قیوده، حدود،
محدود نیست، آزاده به یک معنا.
رهاست. بی غیله.
لحظهای که شما ازدواج کردی دیگه مقید میشی، محدود میشی
و دیگه قصه فرق میکنه.
فقط خودت نیستی. نمیتونی تنها در زندگی تصمیم بگیری.
اونایی که ادعای مردسالاری و حتی زن سالاری دارن احمقیشون کمه.
اصلا انسان خودشون رو هم نشناختهاند.
و الا اگر به عقل موجود خودشون دسترسی پیدا میکردن
اینقدر حقشون میرسید.
که آقا شما وقتی ازدواج کردی دیگه مقید میشی،
محدود میشی و اجازه نداری.
یعنی آزاد دیگه نیستی هر کاری بکنی، هر حرفی بز-- هر تصمیمی بگیری.
لذا اینجا چی میاد وسط؟
تفاهم. پس
تجرد کامل یا مجرد شدن و مجرد کامل.
اینکه تجرد کامل رو دربارش بتونیم
یه چیزکی حرف بزنیم که بفهمیم.
خب برای خود من این حد تجرد
کامل خیلی ثقیل بود، سخت بود فهمش.
تا چه حد ما میتونیم تجرد کامل پیدا کنیم؟
در همین نشئه. تا چه حد میتونیم از ملکوتی باخبر بشیم؟
تا چه حد از باطن عالم و باطن خودمون میتونیم باخبر بشیم؟
بالاخره این سیر چگونه است؟
آیا صد درصده؟ یعنی کسی هست که در این نشئه
حتی انسان کامل صد درصد تجرد کامل پیدا میکنه؟
اگر تجرد کامل پیدا میکنه پس
وجودش در عالم ماده چیه؟
خب این خودش یه غیله. درسته؟
بالاخره بدن داره یا نه؟ بدن داره و باید تعلق
این روح، نفس، تعلقش به بدن رو پیاده کنه.
اصلا چرا میگیم نفس؟ به یک معنا-- قبلا این بحثها رو تو اون گذشته دیگه.
به یک معنا رابط برزخ بین
باطن و ظاهر. نفس برزخ-- همونطور که روح بخاری برزخ بین نفس و بدنه،
جسمه، جسدیت بدنه، تفاله بدنه، روح بخاریه.
که احکام نفس رو در بدن پیاده میکنه.
نفس هم برزخ بین
اون و مافوقه یعنی روح.
یعنی روح ما که کلیست، روح کلیست.
انزلنا الملائکه و روح.
که جنس روح ما از اون روحه کلیست
و شب قبل ما به اصل خودمون، به جنسیت و اصلیت و صنفیت اصلیمون بر میگردیم.
مثل یه بچه که پدرش رو تازه پیدا میکنه.
اون روح میخواد احکامش رو پیاده کنه در این انزل مراتب که بدنه.
اینجا نرو، اونجا برو، اینو ببین، اینو نبین،
اینو بخور، اینو نخور، اینو بشنو، اینو نشنو، اینجا بخواب، اونجا نخواب، این side، اون side، اینطوری مواظب
خودت باش، وسیل بخور.
اینا همه احکامیه داره پیاده میشه.
دستوراتی که از بالا میگیره. توسط کی روح این دستوراتش رو پیاده میکنه؟
نفس. درسته؟
بالاخره این نفس میخواد اهداف رو رو در چی یاد کنه؟
در بدن. باز مقیده در بدنه.
یعنی باز هرچی فکر میکنی میبینی مقیده.
رهایی صد در صد نیست، تجرد نیست.
پس چه میتونیم ما بتونیم مجرد بشیم؟
حتی وقتی از این دنیا رفتیم.
ما شنیدیم که ابدان بدنهها در چون دهند، تناسبشون به نفس
نقص و کمالشونه. یعنی
اینجا بدن داریم، برزخ هم بدن داریم،
قیامت هم بدن داریم، آخرت و عقبت.
اصلاً حداقل درجهای ما بدن داریم.
حتی تا بدن ما متناسب با اون عالمه.
در عالم برزخ متناسب با ما اول نسبت به تجرد اونجاست.
بعد از اونجا ما چه میدونیم به عالم
عقل سفر کردیم، اونجا متناسب با عالم عقوله.
همینجوری میایم پایین اینجا متناسب با عالم مادهست.
همینجا باید بذاریش بریم. اینکه میفرما
دبار ما مردیم
یکیش تو آخر دنیاست، یکیش تو آخر برزخ.
همینطور که احیاینا قسمتن.
دو بار هم زنده شده. این دو بار مر-- موته یکیش مال آخر دنیاست، یکیش مال آخر برزخه.
آخر برزخ که میمیریم
باز بدن برزخیمون رو میذاریم بیرون چون مال عالم، عالم برزخه.
اون میمونه تو عالم برزخ. دو مرتبه با بدن مختلفی ما میگیریم با عالم عقول و مفارقات و
بعدش عالم ارصال مثبت و...
تا عالم الاه و اینها که دیگه
موافق اونها رو یا الله.
خن نین از-- اینها که совсем کامله.
خب این-- پس اگر اینجا ما مقیدیم چه میتونیم تجرد کامل
پیدا کنیم؟ میفرما که از جمله حصول تجرد.
اینم تجرد کامل.
به قدر استعداد امکانپذیر باشه.
یعنی یه شهیدی که شهید میشه بخواد به مقام هندیت برسه
باید مراتب کمالیه رو
جمع کنه، جامع مراتب کمالیه.
تا تهش اصطلاحا بره
که از جمله حصول یعنی حاصل شدن
تحصیل رسیدن به چیه؟
تجرد کامل باید رسیدن به اون کنیم.
این تجرد کامل چه عاقبتی؟ برای اینکه اینو بفهمیم کمک میگیرم از
شرحی که یا به یک معنا تعبیری که
مرحوم حضرت علامه
سید حسین حسینی تهرانی دارن
بر همین تجرد.
اجازه بدید از همین جا که میرسه
حضرت علامه حسینی تهرانی همون عزیزیست که میدونید از صحنه اندوهناک
دفن و بارها عرض کردم که
اگه کسی بوی بهشت بخواد استشمام کنه،
در سمت صورتشو رو سنگ قبر ایشون بذاره
و بوی بهشتی استشمام کنه که اینو هم به شما جریانشو گفتم از کتاب ما رسید از
خدا رحمت کنه سید هادی
حسینی از ایشون.
ایشون یه-- ما یه یادگاری از حرم ما به ایشون معرفی کردیم.
ایشون هم یه یادگاری از خودشو به ما.
سید ربانی میفرما که
از جون-- میفرما-- اجازه بدید از اینجا bắtم.
ببخشید. سید محمد حسین حسینی تهرانی.
و حاصل مطلب آنکه
بدن فاسد میشود ولی--
یه لحظه ول کنید یه جمله بالاترش بخونم.
این تحلیل که حالا،
الان میخوایم واردش بشیم راجع به جمله ما قبل، یعنی به قدر استعداد انسانی نیست، بلکه راجع به از نظر سابق و آنکه
و آنی که رزق الهی
برای نفوذ قدسیه و احیای علویست.
اینو خیلی جلسات پیش توضیح دادیم.
و حاصل مطلب آنکه بدن فاسد میشود
ولی وجهه او
، دقت کنید
بدن فاسد میشود.
وقتی از این دنیا رفتی
بدنت تو قبر تبد-- فاسد میشه ولی وجهه او
کل شیء خال کل الا وجهه.
که این وجهه رو گفتیم اگر بزنیم به وجه خودش
باشه باز میشه از حقیقت اسما و صفات الهی که جلسه پیش گفتیم همیشه برقراراند و باقیاند.
اگه بزنیم به وجه الله
بازم وجه الهی یعنی محل
ظهور آثار الهی هیچوقت از بین نمیره.
بدن از بین میره ولی وجه الله
بودن بدن از بین نمیره.
لذا ما همیشه بدن داریم. این تفاله بدن ماست.
این تفاله ما تو این عالمه.
ایشون میفرمایند که ولی وجهه او که مظهر اوست باقی میماند.
در نتیجه اگر نفس انسان
در سیر خود
به مظاهر اسما و صفات الهی برسد
و مظهر انوار الهی گردد،
از جمله احیا ان اندرک بهم اینا رفتن به مظاهر
اسما و صفات رسیدن. از جمله احیا ان اندرک بهم خواهد شد
و روزی آن همان علوم و معارف حقیقی است و به او خواهد رسید.
یادش good. تو رساله سید اهله علوم
ذیل آیه ان درک بهم یو رزقون که
مجهول آمده یو رزقون.
این رزق-- حالا چه رز-- چه رزقی؟
مشخص نیست. اینجا سید میفرما که علوم و معارف رز-
اینجا داره دستور میده. درست این به این منظور.
پس فرع اون فرع اوزیان همان علوم و معارف حقیقیه است و به او خواهد رسید و باید دانست
که حصول تجرد،
اینجا خوب میشه. اصول و اصالت که اون ورش.
حصول تجرد به قدر استعداد امکانی است.
اینو سیف فرمود. حالا علامه
tehrani داره شرحش میده.
یعنی، این یعنی رو باید خوب گوش بدید.
اگر سالک در عالم لاهوت وارد شود.
عالم لاهوت کجاست؟
اینجا ناسوت. بعد ملکوت.
بعد جبروت. بعد لاهوت.
اینجا ماده. بعد
میشه رتبه خیالی یا مثالی.
بعد رتبه عقلی. عالم جبروت عقل محضه.
جبر محضه. در مقابل تعلل.
سلطنت امر و نهی اینجا خودشون
شروع میشه. بعد میشه لاهوت. یعنی عالم،
عالم غیب. أَعْلَمُ بِغَيْبِ الْعَالَمِينَ.
یا قلب المؤمن عرش الرحمن.
یعنی این بالاترین مراتب.
اونجا مال پیامبره و کسی به اونجا نمیتواند برسد مگر به اصل الحاق.
یعنی شفاعت کلیه
ملحقش میکنند. نه اینکه این،
این یه حدی رو میره. بعد مثل اینکه بهش بگن آقا تا این حد بیا بقیه رو شما کمکت میکنیم.
اینجا میفرماید یعنی اگر سالک در عالم لاهوت وارد شود، یعنی اگه انقدر حدتا چی بشه؟
بالا بره. و اگر فنا
در جمیع اسماء،
اونم اسماء الهی، اله، الله، علوت.
یعنی همه اسماء له اعظم
. یعنی حتی فنای در اسماء الهی حتی فنا در اسم احد حاصل کند.
فرق احدیت و واحدیت رو یادتونه دیگه؟
اون اوایل که ما این بحثو اینجا شروع کردیم بعضیا
به همین مباحث ما پس زدند.
گفتیم پس نزنید. اینا
ااا مقدمه میشه برای فهم مباحث بعدی.
احدیت فرقش با واحدیت چیه؟
واحدیت عالم کثرته.
کثرته. واحدیته.
مثل اینکه بگی یک، حالا دو،
سه، چهار. اما احدیت
اونجا دیگه کلیه.
مثل روح، روح که داری یا نه؟
روح کلیه دیگه چرا باید ما باید بفهمیم؟
الان تو وجود ما هست. کلیه.
درست شد؟ اما عالم خیال از او
ااا تفصیلش
یعنی یک عالم مفصلات.
تفصیل داره یعنی تفرع داره.
عالم خیال یعنی شکل و صورت درست میکنه.
خب؟ زیر مونه. روح کلیه.
حوائج کلی رو میفهمه. خودشم کلیه.
وقتی که میگه شما میگی عالم احد یعنی احدیت که موافق با واحدیته.
همه این کثرات، همه این حوائج
که در عالم کثرت وجود دارند و یکیش همین شما هستید،
به وجود نوریشون در وجود احدی متلف شدهاند.
یعنی، یعنی مثل رب مشعوش، قردهای آبیخته،
نور مشعوش که یک خورشید پخش شده،
همه این انواری که تولید کرده از خورشید پخش شده بر میگرده به یک خورشید کلی.
خورشید اون کله، نورش که مشعوشه همینطور رشته، رشته پخش شده،
اینا کثراتن. با کامنتها هم آدم متوجه میشه یعنی چی.
میگه حتی از این کثرات شما هم فارغ بشی.
بری به عالم احدیت. یعنی بری به اسم اه--
احد حضرت حق برسی.
یعنی بگی اینجا بالاتر، بالاترین مقام
حاصل کند و اگر بقاء بعد،
بعد الفنا که همان بقاء به معبود است پیدا کند،
که ما گفتیم قبلاً یه چند تا مرتبه از
ترجمههایی که بزرگان اهل معرفت از بقاء به معبود و فناء در وجود گفته بودنو توضیح بدیم.
دیگه رو نباید متوقف باشیم.
یعنی تا جایی برسه که فناء
فی الله پیدا کنه. بعد، بعد از فناء فی الله که مرتبه اتمش چی بود؟
اون امتحاش. ذات و وجود خودش رو مستعدک و
فانی در وجود حضرت حق میداند.
یعنی میبیند. یعنی میچشد.
نه ابن فکری. یعنی به این باور رسیده که هرچی میبینه ظهور حقه.
ز-- خودش هم ظهور حقه.
خودش نیست. مستقل نیست.
مثل اون آدم-- مثل متأسفانه نه مستقل، نفی افعال، نه که گفتم متجلیها حالا کیا بودند این؟
الان تو ذهنم نمونده یکی از این دسته بندیها.
خیلی راحت این رو بیان کردند گفتند ما در افعالمون مستقلیم.
یعنی اینو نفهمیده بودیم که ما ظهور حقه ایم.
فکر میکنه طبق که
خدا انسان رو انداخت در اشیا، انداخت تو این دنیا بعدش میگه از بالا داره کنترل از راه دور گرفته.
اینطوری نیست. تو ظهور حقه ای.
این حرفا رو خیلی زدیم دیگه.
تو، تو نیستی. هستی اما تو نیستی.
ظهور حقه ای. وقتی اینا رو-- به اینجا رسید تو فناء بالله،
فناء در وجود، اون موقع
دیگه اونجا سیر،
سیرش رو ادامه داد از جهت
سیر الی الله، الی الله اسم جامع دیگه به جایی میرسه که بقاء به معبود پیدا میکنه.
یعنی دیگه به اسم الباقی خدا میرسه.
دیگه همیشه باقیه، هیچوقت فنا ندارد.
حتی سی-- سید
مرحوم آقا سید محمد حسین تهرانی
میفرماید در توضیح اونکه عرض کردم تجلی تا چه حد
و اگر بقاء بعد الف-- بعد الفنا که همون بقاء به معبود است پیدا کند،
مع- تجرد کامل
من جمیع جهات
حتی تجرد از استعداد امکانی برای او حاصل
نخواهد بود.
عجب! یعنی میشه اشکال کرد به قصه اینکه مثلا انسان، امام عصر در نقشه طبیعت نیست،
به وجود انسانیش. همه از این دنیا رفتند، پستان انسانهای کامل رفتند.
درصور-- امام زمان تنها کسیست که با بدن
دنیویشون اینجا حاضرند و آن انسان بودن ایشون هم به تجرد کامل نرسیده.
حتی اسم احد که رسیده
خدا این دو تا قشر برامون باز بشه.
اگرچه در این حال علم او علم الهیست.
علم الهیست.
اون هم نه رب به خودش.
یعنی همه علوم رو خدا در اختیارش قرار داده باشه.
یعنی مثل امام عصر و با هر موجودی محیت دارد.
و ما کان انما کان.
یعنی انقدر نزدیک به هویت شده،
هویت هبل، هویت الله.
چرا پیامبر فرمود من رآنی فقد رأى الله.
هر کس مرا ببیند به تحق--
الله را دیده است. عجب!
این هویت به جایی میرسه،
هویت مع الله.
به جایی میرسه که میفرما
د نحنو هبل و هبل نحنا.
ما به جایی میرسیم که او ما، ما او میشویم، او ما.
اگرچه او است و اما ما.
اینم قبلاً دربارش حرف زدیم.
حالا باز میگه-- سید
محمد حسین تهرانی علامهی بزرگوار کم کسی نیست.
ایشون داره میگه نه من بچه طلبه.
فرمای اگر، حتی اگر به اینجا برسه
که با هر موجودی محیت دارد چون احاطه پیدا کرده بر هر چیزی
مثل مع الله شده بر هر چیزی محیت داره
و از مازی و مستقبل مطلع است.
هم از قبل هم از آینده م-مطلع.
کاملاً لاحوش قلبتا.
اگر پرده بره کنار لمذ بت في يقينا.
امیرالمؤمنین فرموده. پرده بره کنار اصلاً به يقينات اضافه نمیشه.
یعنی همه علم پیش من هست.
ولی همان حالا،
ولی همان علاقه اجمالی،
کلمات رو توجه کنید.
حلقه، حلقه نفس به بدن که میخواد بدن رو ارتقا بده،
تدریج کنه، حفظ کنه.
ولی همان حلقه
اجمالی به تدبیر بدن
مانع از حصول تجرد تام
در ما فوق افق امکان خواهد شد.
و لذا دیده میشود که نسبت حلقه روح او به بدن خود
و سایر موجودات تفاوت دارد.
و بعد از مرگ که به کلی بدن را رها کند و از اشتغال به تدبیر آن به تمام معنای کلمه فارغ شود، تجرد،
تجرد تام لاهوتی پیدا خواهد نمود.
یعنی چی تا اینجا متوجه شدین؟
یعنی باز یک
ذره، چی بگیم؟ یک درجه از حالت تجرد
چون تو عالم مادهست
و در غیاب بدنه باز اینجا حاصل نمیشه.
باید از اون-- الان میفهمیم چرا اهل بیت باید با شهادت از دنیا برن.
خب. حالا الحمد لله باز بیشتر کمک میکرده تموم نشده بحث.
علامه تهرانی ادعا میکنه، اینجا از شیخ ریض الله دهلوی در هم عهادشه
مطلب رو معلوم کنه که میفرما که
این فقیر را آگاهانیدند.
کی؟ شیخ ریض الله دهلوی که یکی از عرفای به نام است.
ایشون میگه من رو متوجه کردند از عالم لوت که
قطع علاقه روح
از بدن پس از پانصد سال از مرگ حاصل خواهد شد.
دیگه نظر. بدن مادی خاکی؟
آره، بله، بله، بله. بعد از این مدت.
بله، اصلاً، اصلاً الان
اینجا خیلی حرفها میشه زد ها.
خیلی. مثلا الان چرا بدن بعضیها تو بعضی-- تو
قبر سالمه؟ اتفاقاً هرچی مقام طرف بالاتره بدنش سالمتر میمونه.
اینو قبول دارید که. این یعنی چی؟
شما بفهمید. چرا بدنش تو قبر سالم مونده؟
مگه نرفت از اینا؟ ارتباط هم
داشته. آفرین. بگید نترسید نسبت به سیر بحث جواب بدین.
چرا این بدن اصلاً ولی خدا
مثل حر، حر که قبرش خراب شد
یا همین ابن بابویه. شیخ صدوق.
آفرین. دو
تا نامه. مثل شهداهایی که بیست سال زنده بودن.
اصلاً چرا اکثر شهدا بدنشون پوسیده؟
اما چرا بعضی از شهدا بدنشون سالمه؟
عمل کرد قبلیشون.
حالا دیگه خیلی عمل کردشون که
خیلی کلی بود نسبت به سیر بحث.
الان باید بگیم چی؟ هنوز
خواهرام که من میگم اونها توجهشون بیشتره.
قطع تعلق نشده.
شما درست میگی. بذار خواهرام بگن.
چرا خواهرام؟ ارتباط، ارتباط داشتن
زیاد با بدن خود.
نه، نه، نه. اینو فعلاً. علقهی زیاد.
جان؟ این حلقه زیاد.
خب این حلقه یه مانع از اون
مرگه. بگو یه جمله.
این بدن خب دیگه به این عالم ماده اصلاً- اصلاً،
اصلاً اینجوری بگید خواهر.
الان بدن ما چرا برقراره؟
چون گفتیم نفس داره
با ارتباطی که با بیرون داره احکام روح رو به-
شوخ داره به بدن. نفس یا روح به بدن ما توجه داره لذا بدن بقا داره.
به محض اینکه اراده انتخاب کرد، منصرف شد از توجه به بدنش
منصرف شده بعد مرگ موت حاصل میشه.
بدن دیگه رها میشه میفته،
روح میره. الله یتوفی الانفس انما تو نفس رو به تمامه میگیره.
انگار این رابطه و برداشت رابطه بین روح و بدن نفسه.
نفس برداشت، رابطه رو برداشت دیگه روح
جدا میشه. خب دیگه قاعدتا جا همه برای همه اینجوریه غالبا.
که بدن باید می-- به روست بره در قالب طبیعت نشه، طبیعت در چرخه طبیعت قرار بگیره.
بشه همون آب و نام. آرات ها که گرفت کوزه گران خواهی شد.
اما چرا بعضیا بدنشون سالمه؟
چون هنوز این جمله، چون هنوز این عقده نفسشون یا روحشون
به بدنشون باقی مونده. یعنی هنوز نه روحشون به این بدن توجه داره.
اینو که ب-- متوجه شدیم دیگه.
یعنی وابستگی به دنیا؟ نه وابستگی به دنیا.
خب مگه بدن دنیایی نبود؟
مادی نبود؟ آفرین. سوال، سوال قشنگیه اما غلطه.
مگه حاج آقا مگه- سوال، سواله.
بله. نفس مگه مال عالم ماده نیست؟
نفس- نفس انسان مال خود--
نفس برزخه. مال-- صرفا
ماده نیست. یعنی همین که میگه الله یتوفی الانفس انما تو.
موت حاصل شده اما نفس رو میگیره.
پس نفس مادی نیست.
نفس تجرد داره که خدا میگیرتش.
چون میره عالم مجردات.
نه بدنه که مادیه. یعنی وابستگیه.
جوری که شما دارید توضیح میدید روح به بدن یک وابستگی داره.
خب الان ظاهرا میرسیم به اینکه یعنی اون مثلا
ولی خدا که بدنش سالمه
یعنی وابسته است هنوز به دنیا؟
این چرا باید کنده رفته؟
بعد چه جنسیه عقده؟ آفرین.
این، این خیلی مهمه که الان امیر گفت ما رو کمک کرد.
این عقده از چه جنسیه؟
قبلش گفت اگر توجه میکردید،
امام تهرانی قبلش گفته بود
که فرموده بود که، میفرماید از مازی به مستقبل مطلع میشه و با هر موجودی معیت دارد.
انقدر بزرگ میشه، یه صعده وجودی پیدا میکنه.
هرچی بزرگ میشه همه این کوچولوها دیگه میان زیرمجموعهاش قرار میگیرن دیگه.
چون که صد آیه خلقت هم پیش ماست.
او انقدررر بزرگ میشود که دنیا هم تحت تصرفش قرار میگیره.
توجه کردید؟ دنیا، یک دونه از چیزایی که تو دنیاست بدنه خودشه میگویند.
انقدرrr که بزرگ میشه.
ولی بدن نمیریزه. حالا اینجا میگه این عقده کِی کلا از بین میره؟
پونصد سال. پونصد سال حداقلشه.
مثل حیو-- عمو نبی که دو هزار سال
بدنش سالم بود. احسنت. حالا
سوال دیگه، اینا خیلی قشنگه.
هدف که من امروز ااا با عمو حسین
تصمیم گرفتیم الان به دلایلی اینجا این کار رو داریم بذاریم بحث رو جمع کنیم بذاریم روضهخوانی
بکنیم. ولی رسیدیم به جای خیلی مهمی.
چه-- ما معتقدیم که این، این، اینا الان بحثهای قبلی رو چون داشتیم این سؤالات ریشه میره و جوابش هست.
الحمدلله. چهگونهست که ما
قبلاً گفتیم ما در دورههای مختلف و کره های مختلف، اصلاً دوره و کره در همه عالم وجود داره
و ما معلوم نیست الان خدا میدونه ما حجتش که ما در چه دورهای از
ادوار هستیم. رسال-- رساله رفت و فردوس و بهر و به خاطر.
که ما دوره یه آدمی هستیم علیه،
علیه السلام که همه دورهها آدم داشتند، آدم داشتند و خوان داشتند و ما اون سلام آخر نمازمون رو
به همه انبیایی که در دورههای مختلف اومدن سلام میکنیم.
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
تمام میشه نماز. سیر اون تمام میشه.
تمام دورهها، ماضی و مستقبل.
مطلع میشه از ماضی و مستقبل.
همه دورهها رو با هم سلام میکنیم.
این انبیا که حالا اونایی که نیومدن هیچ،
اونایی که اومدن و رفتن دور در دورههای پیش.
اصلاً دوره خود ما صد و بیست و چهار هزار پیامبر رو بلد نیستیم ما.
، خب بدن اینا. این همه سیل، نمیدونم
زلزله، چی، اینا بالاخره باید بدنشون بیاد رو.
چرا بدن اینا نیست؟ یا انبیای پیشین.
شما فکر کن الا ماشاءالله ما دورهها داشتیم و بدنههای اینها تو همین زمینه.
این زمین از بین رفتنی نیست.
از طوری به طور دیگه تبدیل میشه و الا
... حق نابود شدنی نیست که طورش عوض میشه.
حالا اینکه میگه خورشید خاموش میشه یعنی
و اشراقت الارض بنور ربها ای بنور امامها.
یعنی خورشید شمس ولایت نورش رو آبی میکنه دیگه این خورشید خاموش میشه.
نه اینکه خورشید از بین میره.
در مقابل- در مقابل اون خاموش میشه.
اینا رو باید این بحثه کل-- اینا رو جشن تفسیر انفسی آیات قرآن
که یک جلسهای من قول دادم در تو تفسیر انفسی حرف بزنیم
که بفهمیم ما چقدر متاسفانه دور بودیم از غذای اصلی روهم غذای قرآن و روایات.
اون تفسیر آفاقی، شم نزول کی،
چه سر-- چه شبی، چه صبحی، برا چه موقعی این آیه نازل شده، همون تفسیر انفسی.
با تو کارش چیه این آیه؟ با تو، با نفس تو کارش چیه؟
حرف، حرف این آیه و این روایت با حضرت علی چیه؟
چیکار داری با اینکه چه شبی این آیه نازل شده؟
اون تفسیر آفاقه. تفسیر انفسی چیه؟
اینا این مواردی که ما داریم میگیم قشنگه، شیکه،
دستره نیست. حالا بدن اینها چی شده؟
این دورههایی که به مرور رفت بدنههاشون چی شده؟
الان متوجه میشیم که
یک. اول به اینجا رسیدیم
که اولا وقتی هرچی
طرف بزرگتره بدنش هم به جهت تعلق
نفس به بدن که میخواد کل ما،
مادون رو بکشه بالا با خود.
چون انسان کامل شده میخواد مادون رو هم با خودش ببره بالا.
مادون یکیش بدن خودشه.
اینا رو میخواد ارتقا بده ببره بالا که سالم بمونه.
این یک. دو، این تعلقی که وجود داره به جهت این تعلق تا وقتی این دنیاست یه درجه از تجرد کامل می مونه.
باید از این دنیا بره تا با اون درجه
اتم اتم اینا برسه.
آره، که به اون درجه کامل برسه.
برای همین اولیا خدا که حتی به آخرین درجات رسیدن باز شوق رفتن دارن.
چون یه درجهشون اینجا مونده.
مطلب دیگه. چگونه است که بعضی از اولیا خدا چقدر میگن بدنشون میپوسه؟
اینو چیکار کنیم؟ اینو چجوری جواب بدیم؟
داشتیم ما زیاد داشتیم. با خود شهدا.
شهدایی که بدنشون پوسیده و در اثر که درخواست
این شهدا چیزهایی که میگن اصلا
شاید شهدایی که بدنشون سالم مونده به درک اونها نرسند.
آقای حسین ، اینو چیکار کنیم؟
مراتبشون بالاتر رفته است.
چی شده؟ مراتبشون از اون- یعنی مراتبشون از اینا بالاتر رفته.
چرا بدن اونها سالم بدنه اینا پوسید؟
یا انبیای پیشین، انبیای پیشین با اون، اون درجات عالیه که داشتن تو بدنشون معلومه پوسیده.
تو کلمات خودتون- اون خواهر چی میخواست بگه، بگه.
شما خودتون فرمودید که وسعت وجودی انقدر زیاد میشه- خب.
خب بنا به یک حکمتهای خودشون میخوان که بپوسند.
آفرین. احسنت.
صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و
آل محمد. خیلی خوشحال شدم.
روحم شاد شد که این مثل مو بود توی ماسه کشیدش بیرون یکی.
یعنی تو بحثهاها اگر کسی خوب دقت کنه بعضی چیزا رو میگیره.
الحمد لله. بله؟ اصلا اون خودش خواسته.
خودش خواسته که اتفاقا این چیزی که الان دارم میگم، این نکتهای که الان گفتم مال
نه صحبت سیده، نه صحبت علامه تهرانیه.
این صحبت علامه حسن زاده در شرح خصوص داره.
حدود حالا درسش یادم نیست در درس دویست و
سی و چهار، سی و پنج این حدودا میگه
این رو. میفرما بود دی-- دویست و سی این حدودا.
که اگر کسی
بدنش پوسید باز من و شما نمیتونیم بگیم پس مقامش
پایین بوده. اتفاقا.
میدونید مثل انبیا تو گور. بدن انبیا پیشین و ائه پیشین تو.
یعنی اینها خودشون میخوان
که اثری ازشون باقی نمونه.
این از یک وجه فنائه.
شهداي زمان خودمون.
مثل بعضی شهداي زمان خودمون آره.
برای همون گهان بستهست.
ما نمیتونیم بگیم کی بالاتره، کی پایینتره.
کسی این توه رو میده که نگاهش سطحیه.
، به سبب نگاه سطحیه نمیفهمه.
میگه پس مثلا پس فردا
کاشف به عمل بیاد مثلا بره به امام
علیه الرحمه امام خمینی رو بشکافند مثلا ببینن بدنش پوسیده.
بگن پس مثلا شیخ صدوق مقامش بالاتره.
تو چیکارهای که این حرفو میزنی؟ بشین سر جات.
این ادعاها مال من و شما نیست.
انقدر ظرافتها داره، انقدر ظرافتها داره اینها.
باید شما یه حرفی بزنی که جوابگوی همه سؤالها باشی.
تو بدن انبیا پیشین.
یعنی شیخ صدوق مقامش بالاتر از انبیای پیشینه؟
متوجه کردی چی شد؟ یه جمله رو بخون.
استاد این رو- بفرما. حالا
فرمودید من یاد یه مطلبی افتادم که مثلا میگیم بین علما
یه صحبتی میافته مثلا.
این عالم بالاتر از اون عالمه.
این چیه؟ اینم اصلا، اصلا.
خب خوب جای بحثش رو 이상 کردی.
اینم اصلا، اصلا ما این کاره نیستیم و نباید هم نظر بدیم.
این بالاتر از اون. مثلا حضرت موسی اولالعزم بود یا نه؟
نبی بود یا نه؟ یعنی حرف اول و آخر باید تو زمانه چون پیغمبر اول العظمه یعنی رسالت جهانی داره،
هر ولیی از اولیا خدا باید تحت امرش باشه.
درسته یا نه؟ پس چرا قرآن میگه اون آقایی که اومد
که حالا بعضیا میگن حضرت خضر بوده، نه داداش حرف هست.
اون آقاهه که اومد چگونه است کارهایی کرد که موسی باهاش اعتراض کرد
و گفت تو نمیدونی حکمت اینها رو.
بگو بشین تا برات بگم. اون کشتی رو
سوراخ کرد. اون بچه رو کشت.
اون دیوارو خراب شده رو تعمیر کرد.
بعد گفت بذار تا من برات بگم.
، يعني صبر کن.
تو صبرت نمیکشه. به موسی میگه تو صبرت نمیکشه.
استطاعت نداری به صبر من نمیرسه صبرت.
پس پیداست که اصلا منصب بردار نیست مقاما.
حضرت زهرا بالاتره یا امام حسن؟
نه، نه، نه، نه.
اینجا خودشون فرمودن حضرت زهرا بالاتر.
خب اگر این سؤال، اینم، این سؤال رو خیلی-- خب رحمتت کن علامه.
علامه زادگان رفیقم بهش جواب میدم.
اگر حضرت زهرا زنده بود
تا زمان امام حسن، امام کی بود؟
امام حسن. یعنی چون امام
حسن از حضرت زهرا بالاتره،
نه. اصلا منصب قصهش فرق میکنه یعنی جایگاه.
درستش منصبه نه منصب.
این قصهش فرق میکنه. پس ما نمیتونیم بگیم چون علامه-
نیستیم خلاصه. بگم آقا بعجت بالاتر یا رهبر؟
امام خمینی بالاتر یا مثلا فلان آره.
اصلا هیچی. بهتره که دهان ببندیم
و سلام تو آخوند بخشید جساره شما چه خودم باشه.
یه دو سه جمله اینجا این بحثو تموم کنم و روضه بخونیم.
خب به به به به به. و محی الدین عربی علیه الرحمه در موارد عدیده گوید این ادامه بحث سیر تهرانی هم علامه تهرانی.
گوید محی الدین عربی در موارد عدیده گوید بعد از بقاء به معبود، بقاء به
معبود کی بود؟ بعد از فنای فلان.
که برای دیگه بالاترین مراتب رو
بعد از بقاء به معبود نیز عین
ثابت برای سالک باقی خواهد بود
. عین ثابت. یعنی
عین یعنی اون عینیت ما در وقتی که در علم الهی بودیم.
ثبر علمیه ثبت ذات،
ذات الوهی. خب علم خدا به ما.
میگه این باقی میمونه .
و این مطلب منافات با اسم اعظم الهی بودن انسان ندارد.
این جمله آخر رو همه متوجه باشید.
دیگه توضیحش نمیدم چون وقت نیست.
از اون متن ایشالا بگیرید. و این مطلب منافات با اسم اعظم الهی بودن انسان ندارد
زیرا در بین موجودات حتی الملائکه یعنی همه الملائکه،
انسان اسم اعظم است.
غایت الامر تمام مراتب را با بدن کسب میکند.
گوش، گوش، گوش، گوش، گوش، گوش اینجا رو احباب توجه کنید.
غایت الامر تمام مراتب را با بدن کسب میکند.
یعنی تو همین دنیا باید کسب کنی نذاری اونورا.
با همین بدن. بدن هم کم و زیاد مراتب شرعیات براش مترتب میشه.
قبر فقهی و شرعی ما اونه که بدنو توش میذارن.
میگه از این غافل نشو. شرعیات.
هم اینطوری وضو بگیر. اینطوری نماز بخون.
این کارو بکن. این شرعیات بدنه دیگه مربوط به اینه.
میگه با همین بدن غایت الامر مراتب رو با همین بدن کسب میکنم و فقط گوش بدید و فقط یک مرحله از حصول تجرد تام
و تمام حتی تجرد از عین ثابت
و شعا-- شباء به امکان پس از مرگ برای واسع میشود
. که اون هم نسبت به-- خلاف درجهشون
مرحوم ده دلوی چی؟ دویست سال حداقل بشه.
راه خیلی طولانی- تجرد نفایی بعد اون-
بله. زبان تازه میخواستش.
راه حوری- راه خیلی طولانیه.
از اینجا به بعد- بعد الان شهدا رفتن شما فکر کنید من جساره بودم ببخشید.
حوری یعنی زن بهشتی.
حوری یعنی جفت بهشتی.
یعنی همسر. میتونه مرد باشه میتونه، اشتباه
بیان شده. ما الان فکر میکنیم شهدا چه زنی به شهادت رسیده؟
نه الان با حوریهای بهشتی غسل و احوال.
عزیز دلم ده دلوی اونجا دارم
چپقش کاریشون میکنم با معارف.
یعنی یک کسی نشسته
مثل الان که آخونده نشسته داره چپقش کاری شما میکنه وقت شما رو میگیره.
شهدا رو همینطور جمع کردن دارن براشون چیکار میکنن؟
حقایق و معارف الهی رو
بیان میکنند که اینها هر مقدار از قرآن دور بودن همون مقدار
دارن بهشون تعلیم میدن. حالا یه شهید خودش به یه جایی رسیده میره میشه معلم یه عده.
اون رتبهش بالاتره. پس رنگ تفریششون چه فرقی میکنه؟
من و شما اصلا.
و طوا sa بل حب و طوا sa بصب.
طوا sa بصب قوه نظریهست.
طوا sa بل حب. ظرفیت قوه
نظریهش رو کلی میبرن بالا، بلهی.
طوا sa بصب قوه عملیه است، مال این دنیاست.
این دنیا قوه عملیتو
بالا ببره، قوه نظریت هم بکشه بالا.
اونجا دیگه بحث عمل نیست، اونجا نظره.
خب یه سلام بفرستیم.
سلام upon رسول الله.
جلسه قبل
جلسه بعد