یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
یا اعوذ بکه من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خنک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. اللهم ایک نعبد وایک نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی الآیات. ال و رحمه الله السلام علیکُم. بل احلام عند ربهم یرزقون و وصول به این عالم به آن عالم عالم انبیات علم رب که شهدا در سیرشون به آن عالم میرسند. اما بین خود شهدا هم مراتب محفوظه. همانطور که فرمودندد رسول الله بین رسل و انبیا هم فضیلت و برتری هست. شهدا اگر چه به مقام انبیات و عندالله میرسند بل احلام عند ربهم یرزقون که این تفاوت به تفاوت ربشون هست. اینها در خصوص رب انسانها رب بندگان که فرقش با رو-ربهای دیگر اعماق دیگر و ارتباطش با رب مطلق زیاد صحبت کردیم.
البته این فرق مراتب شهدا رتبهشون به فرقیست که در ربشون هست. لذا میفرماید عند ربهم یرزقون و وصول به این عالم یعنی این عالم عنداللهی که حضرت آیک الله بهبهانی در کتاب احوال وصل رسالت و امامتشون میفرمایند این مقام انبیات یا عندالله مقام فاطمه زهرا سلام سلام الله علیکا که محال است بدون طهارت کسی به آن مرتبه و به مادینش یعنی مرتبه مادین آن برسه. حتی دنیای فاطمه زهرا رو هم کسی بدون طهارت نمیتواند مس کنه چه برسه آخرتشو. حتی چادر حضرت زهرا سلام الله علیکا رو هم نمیشود بدون طهارت مس کرد چه برسه به باطن روحی جودی خانم. پس وصول به این عالم جامع مراتب کمال دیگر غیر محسوده است. این که میفرماید جامع مراتب کمالیک یعنی مراتب کمال رو شما باید جمع کنی. یعنی نمیشود کسی شهید بشود الا اینکه شهید در دنیا زندگی بکند.
این را که میدونیم. حالا این که در دنیا شهید زندگی بکند یعنی چی؟ اشهد مقام شهوده دیگر. هرچی که کمال در عالم هست و این شه حد اول اینه که شه رسیدن به آن کمال رو دارد. بیره از آن کمال نیست. اینجا نیست که یک کسی یک شهیدی فقط چشمش رو کنترل کنه. حالا دیگر انذار مراتبش رو من میگم چون من دارم صحبت میکنم که صدای شما نیاد. چشمش رو کنترل کنه زبانش رو خوب کنترل کرده اما چشمش رواست. فکر خوبی دارد اما قلبش هرجاییک. یعنی نمیشود اصلاً این نشدنیک. لذا میفرمایند که جامع مراتب کمالیک. آن نیز غیر محسوده. حالا هر کدوم از اینها جای بحث دارد. منتها چون در این درس در این فصل دوم که معرفت اجماعی است ما یک مقدار زیادتر از فصلهای دیگر توقف کردیم و فصل گذشته رد میشیم و الا هر کدوم از اینها جا دارد که دربارش قشنگ بحث بشود.
اینجا نیست که بگی فقط مال فارسه مثلا عربها نمیتوانند ترکها نمیتوانند سیاه پوستها نمیتوانند سرخ پوستها نمیتوانند. ننمیدانم فقط مثلاً سادات میتوانند. آنانیی که ارتباط نسلی با علی دارند. سروریها نمیتوانند. اصلا اینگونه نیست. همانطور که آبالله. تی نیست هم آل دینیست. تی با ت دستگیره یعنی گلی. گلشون از نسبتشون بر میگردد به اهلبیت. مثلا ما میگیم سیدن. مثل آقا سید که اینجا حضور دارن ایشون از آل تیعی رسول اللهاند. خیلی هم حرمت دارن. اما آل دینی هم داریم. فرمود کل طبيّ و نبيّ آلی. هر کسی که متقی باشه و نقاوت دارد خود نگهداری قوی دارد. دامنش رو جمع کرده از آلودگیها. البته اهل فرق میکند با آل. این را توجه داشته باشید. حالا آنانیی که ننمیدانم با چه جرأتی بر میگردند
جسارت میکنندد به مفهوم اهل بیت و برخی رو داخل در اهل بیت میکنندد به زور و با همسران پیغمبر خوبند با همسران خوب پیغمبر ازدواج میکنندد. نه آنهایی که جلو امامشون ایستادن که اصلا کار به آن ندارد. حتی همسران مثل ام ایمن ام سلمه اینها رو هم میخواهند داخل خانوادهان. اهل آن نیز بیت نبوت. یعنی میشود همیشود هر کسی نبوت من نبوت خطی که مهر زده تمام کرده خط کرده هوای عالم رو. کسی در بیت ایشون باشه و اهل بیت هم باشه. امکان دارد خیلیها در این انقلاب ظاهرا هم در لباس انقلاباند اما اهل انقلاب نیستند. حالا اینجا اجازه بدید رد شیم. همینقدر که بدونیم غیر محسود است یعنی حصر ندارد. یک معنایش اینه که برای همه است. یعنی این ااا میشود گفت بار آن هرکسی که آن مقدمات رو طی کنه میتواند به اینجا برسه.
یک بخشش اینه که حصر ندارد یعنی دیوار ندارد یعنی محسود نیست. غیر محسود است یعنی اینکه حد ندارد [ناله بچه]. آقا الا ما شاء الله شما وقتی حضرت ابلا یتنا نیست به اسماء و صفات اسماء حسنی و صفات اولیای آن هم عین ذاتشن. پس آنان هم اسماء و صفاتاند. پس شما الا ما شاء الله. هیچکس نمیتواند ادعا کنه ته جوده. حتی اهل بیت علیکم الصلاة والسلام هم نگفتند ما آخر جودیم. آن منبع فیض و فیضان اصلی حضرت عبده. هیچکس نمیتواند ادعا کنه ما به تهش رسیدیم. یعنی اینکه این این عالم مخصوصا نشئه طبیعت نشئات مخصوصا نشئه طبیعت که ما میبینیم تا چه حد ظرفیت داشت که هوایم براش پیاده بشود اسماء الهی پیاده بشوند. حالا به یک معنا علم الهی ناظر بشود. تنها از راه ملائکه و. همان مقداری که در سینه پیغمبر ناظر شد. بیشتر از این امکانش نبود.
یعنی ظرفیتش به اینجا نرسید. مثل این که چرا غار اهل بیت در این دنیا گرفتار مشکلات متعدد دارن. این گرفتاریها نه اینکه باید کسی بگوید پس چطوری؟ [آیک قرآن] این گرفتاریها باید نسبت به مراتب وجودی شخص ترجمه بشود. یک کسی که حد معمول خیلی پیش پا افتادهست رتبهش از جهت ایمانی گرفتاریهاش هم خیلی چیزهای معمول و هم گرفتاری مثلا مالی و قانونی و گرفتار دادگاه و چه نمیدانم چه تصادف میکند آره. اما یک سری گرفتاریهاش با گرفتاریهای دیگرست که آنان هم اصلا اصلا اینها برای آنها مطرح نیست. آنها انگار که نه همین ملکم ملکم اما بلد نیستم زندگی میکنم. دیگر من در میان جمعم و دلم جای دیگرست.؟ مثل کدوم یکی از ماها؟ تا حالا شده است که یک دفعه از خواب بپره ببینه نماز شبش وقتش گذشته و نماز صبح اذان صبح بوده و زار
مراتب کمال و مقام شهود
بلند بشود و گریک کنه. خودتان قضاوت من کاری به شما. مثل حضرت امام همسرشون که مادر انقلاب بود و متاسفانه کمتر ازش یاد میشود. فرمودند یک روز دیدیم بدجوری امام همیشود گریک میکرد سحر واسه رحمت علیک الرحمه که میفرمود وای بابا ما دیگر دستمال کم بود حوله برای اشک امام میبردیم سحرا. مخصوصا شبهای عملیات. و من دیدم فرش رو کنار میزد رو خاک کف اتاق میزد سر میذاشت و ساعتها گریک زار و فغان میکرد. آن روز دادش از همیشود بلندتر بوده. همسر امام میگوید لذا متوجه میشود. حالا ما یک روز یک آهی بکشیم یک نالهای بزنیم همه میگویند چی شده؟ نه امام دادش از همیشود بلندتر بوده. نالههاش جانسوزتر بوده. همسر امام متوجه میشود. بعدا متوجه میشود که امام این شب نماز شبش قضا شده.
اینطوری گرفتاری آنهایی که ملکوتیاند اینطوری میشود. یا نسبت به درکی از هوای گرفتار میشوند. میروند ضریح امام رضا رو میبینن زار میزنن که چرا مثلا من نمیفهمم این موضوع رو این موضوع معرفتی رو نمیفهمم چرا نمیششم این هوای رو. نه اینکه من به خاطر مادرم و امثالهم که گرفتارم ضریح آقا رو میخواهم برم ببینم. زهر آقا رو ببینم که آقا کمرم درد میکند. آقا ننمیدانم چه کمرم درد گرفته. پس غیر محسوده یعنی حد ندارد که از آن جمله حصول تجرد کامل به قدر استعداد امکانی بوده باشد. وصول به این عالم این را دیگر میخونیم. وصول به این عالم عندالله اندیت راه شهدا و شون جامع مراتب کمالیک یا غیر محسور است که از آن جمله حصول تجرد کامل به قدر استعداد امکانی بوده باشد. اولا استعداد امکانی. یعنی استعداد ما تا آن حدی که امکانش هست.
ما نمیتوانیم خدا بشویم که. ما نمیتوانیم ارحیم و ارحوف بشویم که. استعداد امکانی که ما هیچوقت نمیتوانیم احاطه به کل پیدا کنیم. ولا یکیتنه بهی علما. اوست که احاطه کامل بر هر چیزی دارد و اصلا به فرمایش آل الله کسی علم به چیزی پیدا نمیکند مگر اینکه احاطه به او پیدا کند. تا احاطه حاصل نشه تا محیط نشی و آن محاط تو نباشه در پنجه تو قرار نگیره پس چون ما جزئی از کل هستیم هرگز به کل علم پیدا نمیکنیم. یک رشه حالا میرسیم به آخر سر به آخر سر ایشون اشاره میکند که لکن رشه ای و قطرهای از عین الحکمت برای شما متجلی نشده گشته که میرسیم ایشالله. پس اولا استعداد امکانی. ثانیا تجرد کامل باید حاصل بشود. تجرد کامل یعنی مجرد شدن. یعنی چگونه است که به یک کسی که ازدواج نکرده میگویند مجرد؟ یعنی خالی از شواهد
لحظهای که شما ازدواج کردی دیگر مقید میشی محدود میشی و دیگر قصه فرق میکند. نمیتوانی تنها در زندگی تصمیم بگیری. آنانیی که ادعای مردسالاری و حتی زن سالاری دارن احمقیشون کمه. اصلا انسان خودشان رو هم نشناختهاند. و الا اگر به عقل موجود خودشان دسترسی پیدا میکردندد اینقدر حقشون میرسید. که شما وقتی ازدواج کردی دیگر مقید میشی محدود میشی و اجازه نداری. یعنی آزاد دیگر نیستی هر کاری بکنی هر حرفی هر تصمیمی بگیری. لذا اینجا چی میآید وسط؟ پس تجرد کامل یا مجرد شدن و مجرد کامل. اینکه تجرد کامل رو دربارش بتونیم یک چیزکی حرف بزنیم که بفهمیم. برای خود من این حد تجرد کامل خیلی ثقیل بود تا چه حد ما میتوانیم تجرد کامل پیدا کنیم؟ تا چه حد میتوانیم از ملکوتی بار بشویم؟ تا چه حد از باطن عالم و باطن خودم ران میتوانیم بار بشویم؟
بالاخره این سیر چگونه است؟ یعنی کسی هست که در این نشئه حتی انسان کامل صد درصد تجرد کامل پیدا میکند؟ اگر تجرد کامل پیدا میکند پس وجودش در عالم ماده چیک؟ بالاخره بدن دارد یا نه؟ بدن دارد و باید تعلق این روح تعلقش به بدن رو پیاده کنه. اصلا چرا میگیم نفس؟ به یک قبلا این بحثها رو در آن گذشته دیگر. به یک معنا رابط برزخ بین باطن و ظاهر. نفس همانطور که روح بخاری برزخ بین نفس و بدنه که احکام نفس رو در بدن پیاده میکند. نفس هم برزخ بین آن و مافوقه یعنی روح. یعنی روح ما که کلیست انزلنا الملائکه و روح. که جنس روح ما از آن روحه کلیست و شب قبل ما به اصل خودم ران به جنسیت و اصلیت و صنفیت اصلیمون بر میگردیم. مثل یک بچه که پدرش رو تازه پیدا میکند. آن روح میخواهد احکامش رو پیاده کنه در این انزل مراتب که بدنه.
اینطوری مواظب خودت باش اینها همه احکامیک دارد پیاده میشود. دستوراتی که از بالا میگیرد. توسط کی روح این دستوراتش رو پیاده میکند؟ بالاخره این نفس میخواهد اهداف رو رو در چی یاد کنه؟ باز مقیده در بدنه. یعنی باز هرچی فکر میکنی میبینی مقیده. رهایی صد در صد نیست پس چه میتوانیم ما بتونیم مجرد بشویم؟ حتی وقتی از این دنیا رفتیم. ما شنیدیم که ابدان بدنهها در چون دهند تناسبشون به نفس نقص و کمالشونه. یعنی اینجا بدن داریم برزخ هم بدن داریم قیامت هم بدن داریم اصلاً حداقل درجهای ما بدن داریم. حتی تا بدن ما متناسب با آن عالمه. در عالم برزخ متناسب با ما اول نسبت به تجرد آنجاست. بعد از آنجا ما چه میدونیم به عالم عقل سفر کردیم آنجا متناسب با عالم عقوله. همینجوری میایم پایین اینجا متناسب با عالم مادهست.
همینجا باید بذاریش بریم. اینکه میفرما دبار ما مردیم یکیش تو آخر دنیاست همینطور که احیاینها قسمتن. دو بار هم زنده شده. این دو بار موته یکیش مال آخر دنیاست یکیش مال آخر برزخه. آخر برزخ که میمیرویم باز بدن برزخیمون رو میذاریم بیرون چون مال عالم آن میماند تو عالم برزخ. دو مرتبه با بدن مختلفی ما میگیریم با عالم عقول و مفارقات و بعدش عالم ارصال مثبت و. تا عالم الاه و اینها که دیگر موافق آنان رو یا الله. خن نین اینها که совсем کامله. پس اگر اینجا ما مقیدیم چه میتوانیم تجرد کامل پیدا کنیم؟ میفرما که از جمله حصول تجرد. این نیز تجرد کامل. به قدر استعداد امکانپذیر باشه. یعنی یک شهیدی که شهید میشود بخواد به مقام هندیت برسه باید مراتب کمالیک رو جمع کنه جامع مراتب کمالیک.
غیرمحصور بودن راه کمال
تا تهش اصطلاحا برود که از جمله حصول یعنی حاصل شدن تحصیل رسیدن به چیک؟ تجرد کامل باید رسیدن به آن کنیم. این تجرد کامل چه عاقبتی؟ برای اینکه این را بفهمیم کمک میگیرم از شرحی که یا به یک معنا تعبیری که مرحوم حضرت علامه سید حسین حسینی تهرانی دارن بر همین تجرد. اجازه بدید از همین جا که میرسد حضرت علامه حسینی تهرانی همان عزیزیست که میدانید از صحنه اندوهناک دفن و بارها که اگر کسی بوی بهشت بخواد استشمام کنه در سمت صورتشو رو سنگ قبر ایشون بذاره و بوی بهشتی استشمام کنه که این را هم به شما جریانشو گفتم از کتاب ما رسید از خدا رحمت کنه سید هادی حسینی از ایشون. ایشون ما یک یادگاری از حرم ما به ایشون معرفی کردیم. ایشون هم یک یادگاری از خودشو به ما. سید ربانی میفرما که از اجازه بدید از اینجا bắtم.
سید محمد حسین حسینی تهرانی. و حاصل مطلب آنکه بدن فاسد میشود یک لحظه ول کنید یک جمله بالاترش بخونم. این تحلیل که حالا الان میخوایم واردش بشویم راجع به جمله ما قبل یعنی به قدر استعداد انسانی نیست بلکه راجع به از نظر سابق و آنکه و آنی که رزق الهی برای نفوذ قدسیک و احیای علویست. این را خیلی جلسات پیش توضیح دادیم. و حاصل مطلب آنکه بدن فاسد میشود ولی وجهه او دقت در این نکته لازم است بدن فاسد میشود. وقتی از این دنیا رفتی بدنت تو قبر فاسد میشود ولی وجهه او کل شیء خال کل الا وجهه. که این وجهه رو گفتیم اگر بزنیم به وجه خودش باشه باز میشود از حقیقت اسما و صفات الهی که جلسه پیش گفتیم همیشود برقراراند و باقیاند. اگر بزنیم به وجه الله بازم وجه الهی یعنی محل ظهور آثار الهی هیچوقت از بین نمیرود.
بدن از بین میرود ولی وجه الله بودن بدن از بین نمیرود. لذا ما همیشود بدن داریم. این تفاله بدن ماست. این تفاله ما در این عالمه. ایشون میفرمایند که ولی وجهه او که مظهر اوست باقی میماند. در نتیجه اگر نفس انسان در سیر خود به مظاهر اسما و صفات الهی برسد و مظهر انوار الهی گردد از جمله احیا ان اندرک بهم اینها رفتند به مظاهر اسما و صفات رسیدن. از جمله احیا ان اندرک بهم خواهد شد و روزی آن همان علوم و معارف حقیقی است و به او خواهد رسید. تو رساله سید اهله علوم ذیل آیک ان درک بهم یو رزقون که مجهول آمده یو رزقون. این حالا چه چه رزقی؟ اینجا سید میفرما که علوم و معارف رز- اینجا دارد دستور میده. درست این به این منظور. [سرفه] پس فرع آن فرع اوزیان همان علوم و معارف حقیقیک است و به او خواهد رسید و باید دانست که حصول تجرد
اصول و اصالت که آن ورش. حصول تجرد به قدر استعداد امکانی است. حالا علامه دارد شرحش میده. این یعنی رو باید خوب گوش بدید. اگر سالک در عالم لاهوت وارد شود. عالم لاهوت کجا است؟ بعد میشود رتبه خیالی یا مثالی. عالم جبروت عقل محضه. سلطنت امر و نهی اینجا خودشان [نفس کشیدن] شروع میشود. أَعْلَمُ بِغَيْبِ الْعَالَمِينَ. یا قلب المؤمن عرش الرحمن. یعنی این بالاترین مراتب. آنجا مال پیامبرود [نفس کشیدن] و کسی به آنجا نمیتواند برسد مگر به اصل الحاق. یعنی شفاعت کلیک ملحقش میکنندد. این یک حدی رو میرود. بعد مثل اینکه بهش بگن آقا تا این حد بیا بقیک رو شما کمکت میکنیم. [نفس کشیدن] اینجا میفرماید یعنی اگر سالک در عالم لاهوت وارد شود یعنی اگر آنقدر حدتا چی بشود؟ و اگر فنا در جمیع اسماء آن نیز اسماء الهی یعنی همه اسماء له اعظم.
یعنی حتی فنای در اسماء الهی حتی فنا در اسم احد حاصل کند. فرق احدیت و واحدیت رو یادتونه دیگر؟ آن اوایل که ما این بحثو اینجا شروع کردیم برخی [زنگ موبایل] به همین مباحث ما پس زدند. اینها ااا مقدمه میشود برای فهم مباحث بعدی. احدیت فرقش با واحدیت چیک؟ واحدیت عالم کثرته. اما احدیت آنجا دیگر کلیک. روح که داری یا نه؟ روح کلیک دیگر چرا باید ما باید بفهمیم؟ الان تو وجود ما هست. اما عالم خیال از او ااا تفصیلش یعنی یک عالم مفصلات. تفصیل دارد یعنی تفرع دارد. عالم خیال یعنی شکل و صورت درست میکند.؟ حوائج کلی رو میفهمد. [نفس کشیدن] وقتی که میگوید شما میگی عالم احد یعنی احدیت که موافق با واحدیته. همه این حوائج که در عالم کثرت وجود دارند و یکیش همین شما هستید به وجود نوریشون در وجود احدی متلف شدهاند. یعنی مثل رب مشعوش
نور مشعوش که یک خورشید پخش شده همه این انواری که تولید کرده از خورشید پخش شده بر میگردد به یک خورشید کلی. نورش که مشعوشه همینطور رشته با کامنتها هم آدم متوجه میشود یعنی چی. میگوید حتی از این کثرات شما هم فارغ بشی. بری به عالم احدیت. یعنی بری به اسم احد حضرت حق برسی. یعنی بگی اینجا بالاتر بالاترین مقام حاصل کند و اگر بقاء بعد بعد الفنا که همان بقاء به معبود است پیدا کند که ما گفتیم قبلاً یک چند تا مرتبه از ترجمههایی که بزرگان اهل معرفت از بقاء به معبود و فناء در وجود گفته بودنو توضیح بدیم. دیگر رو نباید متوقف باشیم. یعنی تا جایی برسه که فناء فی الله پیدا کنه. بعد از فناء فی الله که مرتبه اتمش چی بود؟ ذات و وجود خودش رو مستعدک و [نفس کشیدن] فانی در وجود حضرت حق میداند.
یعنی به این باور رسیده که هرچی میبیند ظهور حقه. مثل آن مثل متأسفانه نه مستقل نه که گفتم متجلیها حالا کیا بودند این؟ الان تو ذهنم نمونده یکی از این دسته بندیها. خیلی راحت این رو بیان کردندد گفتندد ما در افعالمون مستقلیم. یعنی این را نفهمیده بودیم که ما ظهور حقه ایم. [نفس کشیدن] فکر میکند طبق که خدا انسان رو انداخت در اشیا انداخت در این دنیا بعدش میگوید از بالا دارد کنترل از راه دور گرفته. این حرفا رو خیلی زدیم دیگر. هستی اما تو نیستی. وقتی اینها به اینجا رسید تو فناء بالله آن موقع [نفس کشیدن] دیگر آنجا سیر سیرش رو ادامه داد از جهت سیر الی الله الی الله اسم جامع دیگر به جایی میرسد که بقاء به معبود پیدا میکند. یعنی دیگر به اسم الباقی خدا میرسد. دیگر همیشود باقیک
معنای اهلبیت و اهلیت
حتی سید مرحوم آقا سید محمد حسین تهرانی میفرماید در توضیح آنکه تجلی تا چه حد و اگر بقاء بعد بعد الفنا که همان بقاء به معبود است پیدا کند مع- تجرد کامل من جمیع جهات حتی تجرد از استعداد امکانی برای او حاصل نخواهد بود. یعنی میشود اشکال کرد به قصه اینکه مثلا انسان امام عصر در نقشه طبیعت نیست همه از این دنیا رفتندد پستان انسانهای کامل رفتندد. امام زمان تنها کسیست که با بدن دنیویشون اینجا حاضرند و آن انسان بودن ایشون هم به تجرد کامل نرسیده. حتی اسم احد که رسیده خدا این دو تا قشر برای ما باز بشود. اگرچه در این حال علم او علم الهیست. آن هم نه رب به خودش. یعنی همه علوم رو خدا در اختیارش قرار داده باشه. یعنی مثل امام عصر و با هر موجودی محیت دارد. و ما کان انما کان. یعنی آنقدر نزدیک به هویت شده
چرا پیامبر فرمود من رآنی فقد رأى الله. هر کس مرا ببیند به الله را دیده است. این هویت به جایی میرسد به جایی میرسد که میفرما د نحنو هبل و هبل نحنا. ما به جایی میرسیم که او ما اگرچه او است و اما ما. این نیز قبلاً دربارش حرف زدیم. حالا باز سید محمد حسین تهرانی علامهی بزرگوار کم کسی نیست. ایشون دارد میگوید نه من بچه طلبه. حتی اگر به اینجا برسه که با هر موجودی محیت دارد چون احاطه پیدا کرده بر هر چیزی مثل مع الله شده بر هر چیزی محیت دارد و از مازی و مستقبل مطلع است. هم از قبل هم از آینده م-مطلع. کاملاً لاحوش قلبتا. اگر پرده برود کنار لمذ بت في يقينا. امیرالمؤمنین فرموده. پرده برود کنار اصلاً به يقينات اضافه نمیشود. یعنی همه علم پیش من هست. ولی همان علاقه اجمالی کلمات رو در این نکته باید تأمل کرد.
حلقه نفس به بدن که میخواهد بدن رو ارتقا بدهد ولی همان حلقه اجمالی به تدبیر بدن مانع از حصول تجرد تام در ما فوق افق امکان خواهد شد. و لذا دیده میشود که نسبت حلقه روح او به بدن خود و سایر موجودات تفاوت دارد. و بعد از مرگ که به کلی بدن را رها کند و از اشتغال به تدبیر آن به تمام معنای کلمه فارغ شود تجرد تام لاهوتی پیدا خواهد نمود. یعنی چی تا اینجا متوجه شدین؟ یک درجه از حالت تجرد چون تو عالم مادهست و در غیاب بدنه باز اینجا حاصل نمیشود. باید از الان میفهمیم چرا اهل بیت باید با شهادت از دنیا برن. حالا الحمد لله باز بیشتر کمک میکرده است تموم نشده بحث. علامه تهرانی ادعا میکند اینجا از شیخ ریض الله دهلوی در هم عهادشه مطلب رو معلوم کنه که میفرما که این فقیر را آگاهانیدند.
شیخ ریض الله دهلوی که یکی از عرفای به نام است. ایشون میگوید من رو متوجه کردندد از عالم لوت که قطع علاقه روح از بدن پس از پانصد سال از مرگ حاصل خواهد شد. اصلاً الان اینجا خیلی حرفها میشود زد ها. مثلا الان چرا بدن بعضیها تو تو قبر سالمه؟ اتفاقاً هرچی مقام طرف بالاتره بدنش سالمتر میماند. این را قبول دارید که. چرا بدنش تو قبر سالم مونده؟ مگه نرفت از اینها؟ بگویید نترسید نسبت به سیر بحث جواب بدین. چرا این بدن اصلاً ولی خدا مثل حر حر که قبرش خراب شد یا همین ابن بابویک. مثل شهداهایی که بیست سال زنده بودن. اصلاً چرا اکثر شهدا بدنشون پوسیده؟ اما چرا بعضی از شهدا بدنشون سالمه؟ حالا دیگر خیلی عمل کردشون که خیلی کلی بود نسبت به سیر بحث. الان باید بگوییم چی؟ هنوز خواهرام که من میگم آنها توجهشون بیشتره.
ارتباط داشتن زیاد با بدن خود. این حلقه یک مانع از آن مرگه. این بدن دیگر به این عالم ماده اصلاً- اصلاً اصلاً اینگونه بگویید خواهر. الان بدن ما چرا برقراره؟ چون گفتیم نفس دارد با ارتباطی که با بیرون دارد احکام روح رو به- شوخ دارد به بدن. نفس یا روح به بدن ما توجه دارد لذا بدن بقا دارد. به محض اینکه اراده انتخاب کرد منصرف شد از توجه به بدنش منصرف شده بعد مرگ موت حاصل میشود. بدن دیگر رها میشود میفته الله یتوفی الانفس انما تو نفس رو به تمامه میگیرد. انگار این رابطه و برداشت رابطه بین روح و بدن نفسه. رابطه رو برداشت دیگر روح جدا میشود. دیگر قاعدتا جا همه برای همه اینگونهک غالبا. که بدن باید به روست برود در قالب طبیعت نشه طبیعت در چرخه طبیعت قرار بگیره. بشود همان آب و نام. آرات ها که گرفت کوزه گران خواهی شد.
اما چرا برخی بدنشون سالمه؟ چون هنوز این جمله چون هنوز این عقده نفسشون یا روحشون به بدنشون باقی مونده. یعنی هنوز نه روحشون به این بدن توجه دارد. این را که متوجه شدیم دیگر. یعنی وابستگی به دنیا؟ نه وابستگی به دنیا. مگه بدن دنیایی نبود؟ سوال قشنگیک اما غلطه. مگه حاج آقا مگه- سوال نفس مگه مال عالم ماده نیست؟ نفس- نفس انسان مال نفس برزخه. یعنی همین که میگوید الله یتوفی الانفس انما تو. موت حاصل شده اما نفس رو میگیرد. نفس تجرد دارد که خدا میگیرتش. چون میرود عالم مجردات. جوری که شما دارید توضیح میدید روح به بدن یک وابستگی دارد. الان ظاهرا میرسیم به اینکه یعنی آن مثلا ولی خدا که بدنش سالمه یعنی وابسته است هنوز به دنیا؟ این چرا باید کنده رفته؟ بعد چه جنسیک عقده؟ این خیلی مهمه که الان امیر گفت ما رو کمک کرد.
این عقده از چه جنسیک؟ قبلش گفت اگر توجه میکردید امام تهرانی قبلش گفته بود که فرموده بود که میفرماید از مازی به مستقبل مطلع میشود و با هر موجودی معیت دارد. آنقدر بزرگ میشود یک صعده وجودی پیدا میکند. هرچی بزرگ میشود همه این کوچولوها دیگر میان زیرمجموعهاش قرار میگیرند دیگر. چون که صد آیک خلقت هم پیش ماست. او آنقدررر بزرگ میشود که دنیا هم تحت تصرفش قرار میگیرد. یک دونه از چیزایی که تو دنیاست بدنه خودشه میگویند. آنقدر که بزرگ میشود. ولی بدن نمیرویزه. حالا اینجا میگوید این عقده کِی کلا از بین میرود؟ پونصد سال حداقلشه. مثل عمو نبی که دو هزار سال بدنش سالم بود. اینها خیلی قشنگه.
ظرفیت عالم امکان
هدف که من امروز ااا با عمو حسین تصمیم گرفتیم الان به دلایلی اینجا این کار رو داریم بذاریم بحث رو جمع کنیم بذاریم روضهخوانی بکنیم. ولی رسیدیم به جای خیلی مهمی. ما معتقدیم که این اینها الان بحثهای قبلی رو چون داشتیم این سؤالات ریشه میرود و جوابش هست. چهگونهست که ما قبلاً گفتیم ما در دورههای مختلف و کره های مختلف اصلاً دوره و کره در همه عالم وجود دارد و ما معلوم نیست الان خدا میدونه ما حجتش که ما در چه دورهای از ادوار هستیم. رساله رفت و فردوس و بهر و به خاطر. که ما دوره یک آدمی هستیم علیک علیک السلام که همه دورهها آدم داشتند آدم داشتند و خوان داشتند و ما آن سلام آخر نمازمون رو به همه انبیایی که در دورههای مختلف آمدند سلام میکنیم. ال و رحمة الله و برکاته. سیر آن تمام میشود. مطلع میشود از ماضی و مستقبل.
همه دورهها رو با هم سلام میکنیم. این انبیا که حالا آنانیی که نیومدن هیچ آنانیی که آمدند و رفتند دور در دورههای پیش. اصلاً دوره خود ما صد و بیست و چهار هزار پیامبر رو بلد نیستیم ما. اینها بالاخره باید بدنشون بیاید رو. چرا بدن اینها نیست؟ شما فکر کن الا ماشاءالله ما دورهها داشتیم و بدنههای اینها تو همین زمینه. این زمین از بین رفتندی نیست. از طوری به طور دیگر تبدیل میشود و الا . حق نابود شدنی نیست که طورش عوض میشود. حالا اینکه میگوید خورشید خاموش میشود یعنی و اشراقت الارض بنور ربها ای بنور امامها. یعنی خورشید شمس ولایت نورش رو آبی میکند دیگر این خورشید خاموش میشود. نه اینکه خورشید از بین میرود. در مقابل- در مقابل آن خاموش میشود.
اینها رو باید این بحثه اینها رو جشن تفسیر انفسی آیات قرآن که یک جلسهای من قول دادم در تو تفسیر انفسی حرف بزنیم که بفهمیم ما چقدر متاسفانه دور بودیم از غذای اصلی روهم غذای قرآن و روایات. برا چه موقعی این آیک نازل شده با تو کارش چیک این آیک؟ با نفس تو کارش چیک؟ حرف این آیک و این روایت با حضرت علی چیک؟ چه کار داری با اینکه چه شبی این آیک نازل شده؟ اینها این مواردی که ما داریم میگیم قشنگه حالا بدن اینها چی شده؟ این دورههایی که به مرور رفت بدنههاشون چی شده؟ الان متوجه میشیم که یک. اول به اینجا رسیدیم که اولا وقتی هرچی طرف بزرگتره بدنش هم به جهت تعلق نفس به بدن که میخواهد کل ما مادون رو بکشه بالا با خود. چون انسان کامل شده میخواهد مادون رو هم با خودش ببرود بالا. مادون یکیش بدن خودشه.
اینها رو میخواهد ارتقا بدهد ببرود بالا که سالم بمونه. این تعلقی که وجود دارد به جهت این تعلق تا وقتی این دنیاست یک درجه از تجرد کامل می مونه. باید از این دنیا برود تا با آن درجه اتم اتم اینها برسه. که به آن درجه کامل برسه. برای همین اولیا خدا که حتی به آخرین درجات رسیدن باز شوق رفتند دارن. چون یک درجهشون اینجا مونده. چگونه است که بعضی از اولیا خدا چقدر میگویند بدنشون میپوسه؟ این را چه کار کنیم؟ این را چجوری جواب بدیم؟ داشتیم ما زیاد داشتیم. شهدایی که بدنشون پوسیده و در اثر که درخواست این شهدا چیزهایی که میگویند اصلا شاید شهدایی که بدنشون سالم مونده به درک آنان نرسند. این را چه کار کنیم؟ مراتبشون بالاتر رفته است. مراتبشون از آن- یعنی مراتبشون از اینها بالاتر رفته. چرا بدن آنان سالم بدنه اینها پوسید؟
انبیای پیشین با آن آن درجات عالیک که داشتن تو بدنشون معلومه پوسیده. تو کلمات خودتان- آن خواهر چی میخواست بگوید شما خودتان فرمودید که وسعت وجودی آنقدر زیاد میشود-. بنا به یک حکمتهای خودشان میخواهند که بپوسند. روحم شاد شد که این مثل مو بود توی ماسه کشیدش بیرون یکی. یعنی تو بحثهاها اگر کسی خوب دقت کنه بعضی چیزا رو میگیرد. اصلا آن خودش خواسته. خودش خواسته که اتفاقا این چیزی که الان دارم میگم این نکتهای که الان گفتم مال نه صحبت سیده نه صحبت علامه تهرانیه. این صحبت علامه حسن زاده در شرح خصوص دارد. حدود حالا درسش یادم نیست در درس دویست و سی و چهار سی و پنج این حدودا میگوید این رو. میفرما بود دویست و سی این حدودا. که اگر کسی بدنش پوسید باز من و شما نمیتوانیم بگوییم پس مقامش پایین بوده.
میدانید مثل انبیا تو گور. بدن انبیا پیشین و ائه پیشین تو. یعنی اینها خودشان میخواهند که اثری ازشون باقی نمونه. این از یک وجه فنائه. شهداي زمان خودم ران. مثل بعضی شهداي زمان خودم ران آره. برای همان گهان بستهست. ما نمیتوانیم بگوییم کی بالاتره کسی این توه رو میده که نگاهش سطحیک. به سبب نگاه سطحیک نمیفهمه. میگوید پس مثلا پس فردا کاشف به عمل بیاید مثلا برود به امام علیک الرحمه امام خمینی رو بشکافند مثلا ببینن بدنش پوسیده. بگن پس مثلا شیخ صدوق مقامش بالاتره. تو چه کارهای که این حرفو میزنی؟ این ادعاها مال من و شما نیست. آنقدر ظرافتها دارد آنقدر ظرافتها دارد اینها. باید شما یک حرفی بزنی که جوابگوی همه سؤالها باشی. تو بدن انبیا پیشین. یعنی شیخ صدوق مقامش بالاتر از انبیای پیشینه؟ استاد این رو- بفرما.
حالا فرمودید من یاد یک مطلبی افتادم که مثلا میگیم بین علما یک صحبتی میافتد مثلا. این عالم بالاتر از آن عالمه. خوب جای بحثش رو 이상 کردی. اصلا ما این کاره نیستیم و نباید هم نظر بدیم. مثلا حضرت موسی اولالعزم بود یا نه؟ یعنی حرف اول و آخر باید تو زمانه چون پیغمبر اول العظمه یعنی رسالت جهانی دارد هر ولیی از اولیا خدا باید تحت امرش باشه. پس چرا قرآن میگوید آن آقایی که آمد که حالا برخی میگویند حضرت خضر بوده آن آقاهه که آمد چگونه است کارهایی کرد که موسی با آن اعتراض کرد و گفت تو نمیدونی حکمت اینها رو. بگو بشین تا برات بگم. آن کشتی رو سوراخ کرد. آن دیوارو خراب شده رو تعمیر کرد. بعد گفت بذار تا من برات بگم. به موسی میگوید تو صبرت نمیکشه. استطاعت نداری به صبر من نمیرسه صبرت.
سیر انسان به سوی رب
[ ] پس پیداست که اصلا منصب بردار نیست مقاما. حضرت زهرا بالاتره یا امام حسن؟ اینجا خودشان فرمودند حضرت زهرا بالاتر. این سؤال رو رحمتت کن علامه. علامه زادگان رفیقم بهش جواب میدم. اگر حضرت زهرا زنده بود تا زمان امام حسن یعنی چون امام حسن از حضرت زهرا بالاتره اصلا منصب قصهش فرق میکند یعنی جایگاه. درستش منصبه نه منصب. این قصهش فرق میکند. پس ما نمیتوانیم بگوییم چون علامه- نیستیم خلاصه. بگم آقا بعجت بالاتر یا رهبر؟ امام خمینی بالاتر یا مثلا فلان آره. بهتره که دهان ببندیم و سلام تو آخواند بخشید جساره شما چه خودم باشه. یک دو سه جمله اینجا این بحثو تموم کنم و روضه بخونیم. و محی الدین عربی علیک الرحمه در موارد عدیده گوید این ادامه بحث سیر تهرانی هم علامه تهرانی.
گوید محی الدین عربی در موارد عدیده گوید بعد از بقاء به معبود بقاء به معبود کی بود؟ که برای دیگر بالاترین مراتب رو بعد از بقاء به معبود نیز عین ثابت برای سالک باقی خواهد بود. یعنی عین یعنی آن عینیت ما در وقتی که در علم الهی بودیم. ثبر علمیک ثبت ذات میگوید این باقی میمونه. و این مطلب منافات با اسم اعظم الهی بودن انسان ندارد. این جمله آخر رو همه متوجه باشید. دیگر توضیحش نمیدم چون وقت نیست. از آن متن ایشالا بگیرید. و این مطلب منافات با اسم اعظم الهی بودن انسان ندارد زیرا در بین موجودات حتی الملائکه یعنی همه الملائکه انسان اسم اعظم است. غایت الامر تمام مراتب را با بدن کسب میکند. گوش اینجا رو احباب در این نکته باید تأمل کرد. غایت الامر تمام مراتب را با بدن کسب میکند. یعنی تو همین دنیا باید کسب کنی نذاری آنورا.
بدن هم کم و زیاد مراتب شرعیات براش مترتب میشود. قبر فقهی و شرعی ما آنه که بدنو توش میذارن. میگوید از این غافل نشو. هم اینطوری وضو بگیر. اینطوری نماز بخون. این شرعیات بدنه دیگر مربوط به اینه. میگوید با همین بدن غایت الامر مراتب رو با همین بدن کسب میکنم و فقط گوش بدید و فقط یک مرحله از حصول تجرد تام و تمام حتی تجرد از عین ثابت و شباء به امکان پس از مرگ برای واسع میشود. که آن هم نسبت خلاف درجهشون مرحوم ده دلوی چی؟ دویست سال حداقل بشود. راه خیلی طولانی- تجرد نفایی بعد آن- بله. زبان تازه میخواستش. راه حوری- راه خیلی طولانیک. از اینجا به بعد- بعد الان شهدا رفتند شما فکر کنید من جساره بودم ببخشید. حوری یعنی زن بهشتی. حوری یعنی جفت بهشتی. میتواند مرد باشه میتواند ما الان فکر میکنیم شهدا چه زنی به شهادت رسیده؟
نه الان با حوریهای بهشتی غسل و احوال. عزیز دلم ده دلوی آنجا دارم چپقش کاریشون میکنم با معارف. یعنی یک کسی نشسته مثل الان که آخوانده نشسته دارد چپقش کاری شما میکند وقت شما رو میگیرد. شهدا رو همینطور جمع کردند دارن براشون چه کار میکنند؟ حقایق و معارف الهی رو بیان میکنندد که اینها هر مقدار از قرآن دور بودن همان مقدار دارن بهشون تعلیم میدن. حالا یک شهید خودش به یک جایی رسیده میرود میشود معلم یک عده. آن رتبهش بالاتره. پس رنگ تفریششون چه فرقی میکند؟ و طوا بل حب و طوا بصب. طوا بصب قوه نظریکست. ظرفیت قوه نظریکش رو کلی میبرند بالا طوا بصب قوه عملیک است این دنیا قوه عملیتو بالا ببرود قوه نظریت هم بکشه بالا. آنجا دیگر بحث عمل نیست یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.