یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مقصد سیر و حقیقت انسان
یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر حرکتی. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. اللهم ایك نعبد وایک نستعین. والحمد لله على كل نعمه واسأل الله من فضله. السلام علیک یا دایره الله و بانیة آياتہ. سلام عليكم ورحمة الله. السلام عليكم ورحمة الله وبركاته. ادیک به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا فداه. در این غروب پر از معنوی روز جمعه، یک روز بعد از شهادت امام مجتبی و چند روز بعد از شهادت حضرت زهرای مقرب با ایام ارتحال. ان شاء الله حضرت ما را هم شریک غم خودتون بدونه و از صاحب زمان ما دعا کنند صلواتی خداایی. اللهم صل على محمد آله محمد و عجل فرجهم.
در ادامهی توضیح پیرامون خیلی اجمالی البته، پیرامون رساله سیر و سلوک منسوب به سید بحر العلوم. در تقریباً اواسط فصل دوم بودیم پیرامون معرفت اجمالیک. اهمیت و جایگاه معرفت اجمالیک چه هست؟ رسیدیم به این پایک که کل شیء خالق و لا وجه. که سید می فرمایند وجه هر چیز آن جهتی است که با آن مواجه به دیگران میشود. پیشتر گفته شد از این جهت که شما چهرهتون، صداتون محل مواجهه با دیگرانه و آثار وجودی شما در چهرهتون مهمترین هست. بیشتر قوا در چهره تجمیع شدهاند لذا به چهره میگویند وجه به یک معنا. و اینجا سید می فرمایند که وجه هر چیز آن جهتی است که با آن مواجه دیگران میشود و با آن به ایشان ظهور و تجلی میکند. پس وجه هر کسی مظهر اوست.
پس هر چیزی به جز مظاهر صفات یا اسماء الهیک هلاک و ب و از جمله لوازم وجود. کل شیء. شیء دیگر انکر نکرات. همه چیز. حالی که الا وجه محل اثر، محل ظهور. اکنون قبلاً پیشتر گفته شد که مصا مظاهر اسماء و صفات حضرت حق که علم آدم الاسماء كلها عین اشیاء كلها. الان هم حسن بن علی الهدی فرمودنددد به جای اسماء بگذارید الاشیاء که یعنی هر چیزی مظهر ظهور حق لاکن به نسبت اینکه چه میزانی، چه سعه ای از چه اندازه ای، چه قدری، چه قدری به سر قدرش یعنی به اندازه خودش از حق را دارد ظهور میده به همان نسبت جایگاه گرفته. اینجا یک جمله ای که سید فرموده و با آن به ایشان ظهور و تجلی میکنه با چی؟ با وجهش.
مراتب نفس و قوای عملی
محل پیشتر گفته شد هر چیزی به نوعی همین که مظهری از اسم ح الحي حضرت حق یعنی حیا دارد باز محل ظهور اسم الحي حقه. میشود خودش یک مظهری از مظاهر الهیک. لکن بعضی از اشیاء هستندد که میشوند مظهر، حتی همه اسماء بر آنون تجلی میکنه، ظهور میکنه به نحو اعظم. و اینها خود ما هم، خود ما هم همه اش همه اسماء در ما هست که اگر نبود مثلاً اسم المرید حضرت حق در ما نبود، ما چگونه اراده داشتیم؟ اگر المتکلم در ما نبود، چگونه قدرت تکلم داشتیم؟ اگر القدر نبود چگونه قدرت داشتیم؟ اگر الخير نبود چگونه موجود بودیم، وجود داشتیم؟ اگر سميع و بصیر ما نبود چگونه ما می شنیدیم و می دیدیم؟
پس همه هستند اما به قول عرفا و فقیکی رضوی هر کجا که، هر کجا که وجود نهاد اساکی ر اسماء موجود در آن بشریان اسم هستند. اما نسبت به اینکه به سر قدر هر شیئی، هر کسی یعنی اینکه شاید قدر تعیین میشود اندازهی هر کسی، سعه وجودی هر کسی چه اندازهه به همان اندازه حداقل یک اسم در او تجلی میکنه و دولت میگیره، سلطان وجودش میشود آن اسم که ربش هم همانه. ما وقتی رب خودمون را میخواهندیم داریم آن اسم را میخونیم که در ما تجلی کرده. مثلاً صدام خدا را میخانه. آن هم میگوید ای پروردگار من اگر بخواهید این دشمنان اسلام، اینها هم دارند میگویند يا زنتقام یا شبی غل اعقاب. دارند خدا را می خونن. اسماء الهی همان در این بجه شجره.
اکنون آن چیزی که، آن وجودی که، اکنون قرآنی بگوییم آن شیئی که آن صورتی که همهی این اسماء به قدر، به اندازهی اتم ننتام یعنی دیگر تمامه. همهی اسماء درش نازل شده و این مظهر همه اسماء شده، میشود انسان کامل. میشود امام حسین. لذا کلن علی آفان و یا با وجه بر اندیکرد او جلوه گر احسان. وجه کل جلوه گر احسان خدا میشود چی؟ میشود امام حسین. آن دیگر بقا درش نیست، فنا درش نیست، نابودی نیست. اکنون اینجا جمله صیغه چیست؟ و به آن یعنی به آن وجه. با و به، با آن ویشان یعنی خدا با آن وجهش چه کاری میکند؟ ظهور و تجلی میکند. وقتی ظهور و تجلیاش آن شد، آن میشود انسان کامل. دعوا هم با کسی ندارد. اکنون باید نصابش را پیدا کرد.
شریعت و تهذیب ظاهر
نصابش شیعه نه فقط اثنی عشری بلکه همه شیعیان و بلکه همه فعله یعنی حتی آنهایی هم که مذهب جعفری را انتخاب نکردنددد، وقتی میان آن صفات عالیک انسانی را در نظر میگیرندد، آنها اقرار میکنندددد که کسی به جرگه امام علی نیست. ما اینها رو- برای اینکه باید ادامه بدهددد. برای اینکه این خرابکاری خودشان را بپوشونن که بحثش قبلاً گفتم، میگویند توجیکاتی درست میکنندددد که حاکم، حاکم مطلبه. کسی که حاکم شد، حاکمیت پیدا کرد بر اسلام دیگر حتی اگر گنهکار هم باشد تبعیت از او واجب است چون خودشان گنهکار بودن و مراجعشون، حکماشون، خلفاشون، اهل فسق و فجور و گناه بودن مجبورند در احادیث تعجب کنند.
ولی ما وقتی صفات عالیک انسانی هست همهشون قبول دارندد در بحث علم از همهشون بالاتر مثل امام علیک السلام که الان داریم میگیم. اصلاً روایات را خودشان آوردن. بحث طهارت صفات عالیک انسان. کیک که طهارت را بدش بیاید؟ کیک که علم را بدش بیاید؟ کی شجاعت را بدش بیاید؟ بحث طهارت که اراده قطعی خداست. این را همهشون میگویند. اهل بیت عصمت و طهارت خاصه امام علی بر سر فصلش. ابوذر همه شون میگویند. بحث شجاعت که پیش میآید همین که شما به همین صفات بشماره برو جلو خودت نمیتونم قبول کنم. در معجزات قرآنیک، در امیر بیان بودن شما یک نفر را بیار مثل امیرالمؤمنین حرف بزنه. هیبت از اندر هیبت.
بگو برود پیش شهرداری این مقدار سعدا میگوییم، میگوییم این مقدار کتاب داشتید، میگوییم یکیتون مثل امیرالمؤمنین لب باز کنید. ها؟ زبان بریزید. چی دارید در درون خودتون که تا به حال نصابم نگفته باشد. ای وای نگفتش، نگفته. نه من حرفی ندارم. ادامه بدیم. چون اینها را قبلاً هم گفتیم رد شد. پس به جز مظاهر صفات یا اسماء الهیک، هلاک و بقای از جمله لوازم اوست. همه هلاکاند به جز مظاهر اسماء. و بسی از نفوس کنن. اینجا حرفه. گوش بد قشنگ. یک حرف بسیار مهمی اینجا داریم. شاید در صفحات امروز آمدن بنده حقیر تو جمع شما رسالت من همین جمله برای شما باشد. اگر بگیرین خیلی ارزونست.
ملکات و صورت باطنی
با این حال آدم از یک هفته، یک ساعت، دو ساعت، ده ساعت، صد ساعت حرف، حرف حق، حرف به معنای درست کلمه حرف. نه این حرافی، نه حرف. از این میشود در نماز مقطعه. حرف، کا، ها، یا، عین، صاد همه حرفاند. اما آیک میگوید در این، هر حرفی از قرآن هفتاد هزار معنى. این حرف منظوره. یک حرف حق پر از مطلب. میشوندود یک حرفش مال اوست. ما چه توقع داریم که از اول تا آخر حرف را بگیریم و بفهمیم و بچشیم و برسیم و بله یک آدم کامل و کاوش و درفحص و جستجو و تجسس و بله. چرا ما وقتی یک بحث علمی دقیق، ظریف و خوب و به درد بخور را که همش مبانی فکری و نظری ماست و تکمیلکنندهی عقل عملی ماست که تا عقل نظری شکل نگیره، عقل عملی مشکل دارد.
چرا وقتی میبینیم چهار تا کلمهشو نفهمیدیم، بنکن میذاریم کنار؟ مثل ما اول که این مبحث را جلو افتادیم، یک سری اشکال کردندد گفتندد ما نمیفهمیم، دیگر نمیایم. از آن موقع تا امروز نیومدین. چه حرفی از این چه خیانتیک به خودت؟ اکنون دارم راه میکنم. همین ئهای که الآن میخواهم گفته شود خدمت شما هرکی بگیره میشود جونش براش بسه. از همه این مباحث بریم جلو. و و بسی از نفوس کنند آن. اگرچه اصول بشکنی از علوم و معارف میسر شود کلمات را دقت کنین. اول نفوذ کمال، نه هرکسی. کمال یعنی مکمل. یعنی میتونه ما را کامل کنه. آن نفوذ، یعنی بزرگان. آن هم یک شمهای از علم و معارف میسر. یک شمهای، یک رشحه ای، یک نسیمی از علوم معارف گرفتندد، مکمل ما شدن.
این را دقتش را بکنید. و لکن رشحه و قطرهای، رشحه و قطره فرق میکنه. یک قطره از دریا لایتناهیک میآید. رشحه و قطرهای از عین الحکمت، یعنی چشمه حکمت، بر ایشان مترشف گشته یا نگشته؟ گشته. گشته؟ سید مطهر ما نگشته. نفوذ کمال، قطرهای، رشحه ای، از عین الحکمة بر ایشان مترشف نگشته و ینبوع، اینجا را با دقت. چون ما مرتبط با دریای لایتناهی موجود سمدی هستیم. از طریق قلب وجودیمون و خودمون هم ظهور دادیم این دریا را. خودمون هم شکلی این دریایم. موجی از این آبی، خیزاب این آبی که انا لله از این آب به خیزش درآمدیم و انا الیک راجعون باز هم برمیگردیم. و اینها هرچه هست دریاست و در وجود مائیت و آن ما، آب، آبیات، آب، وجوده.
حرکت از قوه به فعل
هرچه هست حطه که سرایان و جریان در هم چیزی دارد مثل همین سیال تو. که تو، تو چه موجی؟ یک موج کو-کوتاهی، موج سبکینه در هم شکننده است. آن موج چه اندازه آب درش دارد؟ این موج چه اندازه؟ یکم قطرهست. توجه کردین؟ اما همهی اینها، وجودشون را از کی گرفتندد؟ از دریا. آب جنسیتشون، صنفیتشون همه دریا، د-دریا آبه قطره هم آبه. درست شد؟ آیا قطره میتونه ادعا کنه که من دریام؟ آیا میتونه بگه من از دریا خیلی بهره گرفتم؟ شما یک قطره را بگذار کنار دریای لایتناهی، یعنی بیانتها. این قطره چی میتونه بگه؟ جز اینکه بگه قطرهای، قطرهای از این دریا نصیب من شد. آن هم شاید نشده. چون من نیستم که بگم شده.
باز قطره وقتی به دریاست، از دریاست به سوی روس و در روس و با روس، آن دیگر قطره نیست، آن دریاست. اصلاًً ما چی بگوییم؟ از عینیت اشیا، از اینکه بالاخره ما هستیم یا نیستیم. وقتی میگیم بالاخره ما حد خوردیم، هستیم، شیئیم. نمیتوانیم انکار کنیم بگوییم ما عدنیایم. پس هستیم، وقتی میگیم هستیم گمان میکنیم دریاییم. نخیر، شما یک رشحه ای، یک قطرهای اگر باشی، این اگر باشد به معنی اینکه ممکنه نباشی. یعنی باز تو، تو نیستی. تو یک وزشی از دریایی، ظهور دریا در چه شدهای. اینجا شک دیدیم، جمله که به کار بردن، اگر. اگر آره دیگر. اکنون این اگر را بزنید به اینکه ما قبول کنیم بالاخره ما مایییم یا ما حدیم. به این اگر، به این، به این بزنید.
استمعوا ایک آياتنا في الآفاق و في انفسکم. ما به شما خواهیم نشان داد آیات خودمون را در نظام آلفابی جمع افق و في انفسکم یعنی جانها که جمع نفسه. یعنی تک تک شماهایی که اینجا نشستید. گمان میکنید آیات خودش را در من و شما بروز میده، که چی شود؟ حتی یتبین لهم تا بر ما آشکار شود که ان للحق نه انهم حق. حقه که جاریک در شما. شما، شما نیستید. تو، تو نیستی. کی هستی تو ادعا میکنی من، من، من. تو کی هستی؟ اصلاً جا مثل اینکه قطره برگرده اظهار یا مثلاً موج برگرده اظهار کنه من موجم. میخوابوننش. میخوابوننش. میگوید تو کجایی؟ نیستی. انگار هستی یا مثل اینکه من خودم نبودم ادعا میکردم من منم. من نیستم، دریاست. تموم شد. این اکنون از نظر معنوی این مثالو میزنم.
تجرد و احکام بدن
فرمودندد بذار برود معر بیان، معر تمثیل. یک، یک چیزکی برای فهم و الا حقیقت فوق این حرفاست. مثل خواب حضرت شیخ الرییس را که دیده بودم بعد از فوتش، ایشان فرومده بود که گفته بودن چه رود از آن ور؟ فرومده بود که ماههای دیگر به قاردن وزه دیدیم که حقیقت مافوق این چیزیس. و الان میفرماید چه شیرین که نفرمود یک چیزی، یک چیزی دیگرای غیر از این. یعنی این نیست. یعنی این را رد نکرد. این فهم ما را، اخذ ما را، طلبی ما را، این چشیدهها را رد نکرد که نه از ملکوت. بالاخره آب آبه. چه چیش؟ خصوصیات دارد؟ درسته قطرهست اما آب، جنسش آبه. اما میگوید حقیقت به مراتب مافوق این چیزه که ما فکر میکردیم. شیخ الرییس. پس این فرمود که مترشف نگشته.
اکنون این نیز باز منظورم اینها نبوده. اکنون میرسیم به آنجا که بیشتر. و ینبوع حکمت چه، چه میگویند؟ بوستانها، جنگلها، آن گل و گیاهها، آن روح و ریحانها، اشجار، انهار، اینهایی که سرچشمههای حکمتاند. اینها اشاره یمبو حکمت است. اشاره به مَدَح جمیع فیوضات و منبع کمالات است. اکنون شما چی از آن برداشت کردید تا من این را یک چیزکی باز کنم برات. این صد تا مسئله را اینگونه جمع کنم. یک بار دیگر بخون. بعد از اینکه میفرما مترشح نگشته، قطرهای رشحه برای کن مدین. اکنون و یمبو حکمت چون یک رشحه ای، قطرهای از حکمت، یعنی حکمت چی بود؟ علم به احوال اعیان موجودات. یعنی باطن اشیا را، باطن موجودات را، باطن خودت را ی حقیقتش را. بچشی، درک کنی. تو چیستی؟
من چیستم؟ آسمان چیست؟ چیست؟ زمین چیست؟ من هب، ماهب، این چیست؟ آن چیست؟ در واقع تازه اینجا کسی که به این گفته حکمت است. که کن مدینه ما یک قطرهای به آنون رسیده. اکنون این قطره از کجا آمده؟ اینجا ابسه دارد این را ترجمه میکند. قطره از کجا آمده؟ از آن سرچشمهها میگوید. عین الحکمت، آن یمبو حکمت، آن گل، بلبل و بستان، باغ و بستان معارف الهیک از آنجا آمده دیگر. درسته؟ اکنون- آن هم همش نیست. نه، آنجا چون منبعه دیگر همش آره اصلاً همش نیست. تازه میگیم در کن مدینه ما یک رشحه ایک، یک قطرهایک. اگر قرار باشد خدای من همه علمشو داده باشد به امیرالمؤمنین که دیگر خدا، خدا نیست خدای عزّوجلّ. باید علی شود خدا. نه این غلطه، این کفر. لذا عل علیم فقط خداست.
خیال و تصرف در عالم
علیم امیرالمؤمنین نه. ها؟ خی یعنی مبالغه است. علیم یعنی مبالغه، خیلی دانا. امیرالمؤمنین هست اما به نحو امکانی. یعنی هر مقدار امکانش بود در انسانی علم نازل شود تمام شد دیگر. دیگر کسی نمیتواند بالاتر از امیرالمؤمنین بالا برود، بالا شود. و انطوى علینا درجات. درجات دیگر ما بالاترین درجات را ما. لذا آنجا که میفرما فرمودندد انا مدینة العلم و علی بابهایش. انا مدینة الحکمة و هیک جنة. قابل توجه است که وقتی بحث حکمت شهر حکمت میشود میایم به آنت. قرآن میفرماید انا مدینة الحکمة و هیک جنة. من شهر حکمتم و به آنت همیم. به دنبال سیم و ولابی نرو، به آنت همیم. فبصر کر یوم حدید. وقتی میگفت ظهف ظهور الأشياء الیوم فبصر کر یوم حدید.
ظهف ظهور تو، خدا در ظهف ظهورتو ظهور کرد، پردهها افتاد فبصر کر یوم الیوم حدید. چشمت تیز میشود. اگر این چشم مطابق با حق بینی هر رفتار کرده در دنیا به آنت میبیند. این تیزی یعنی بالاتر از به آنت را میبیند. به آنت آفرین میبیند چون تو به آن تو دنیا داشت به آنت میدید. اما اگر س اهل گناه و فسق و فجور بوده این تیزی فبصر کر یوم حدید این تیزی اعوابه، جلاله، جهنم میبیند تیز میشود چشمش. آن بستگی به هر کدوم الیام دارد. فکشفنا عنک اطاعک. وقتی ما از تو پردهی تو را کنار زدیم، آن هم فکشفنا، ما کنار میزنیم. عنک اطاعک. ف نتیجه ها؟ بصر کر الیوم حدید.
این الیوم ظهف ظهور الأشیاء، يوم ظهف ظهور الأشیاء چه اندازه در تو ظهور کرد حق، همان مقدار چشمت تیز میشود. الان در پرده غفلت هیچی نمیبینی. حتی ظهور حق در خودمو نمیبینی. آنجا میبینی. اگر اسماء جلالی صرفاً در ما قیام کرده که میشود جهنم. جان جوان ذله اعواب سر شبیذله عاقب اخار اینها. این تیزی فبصر کر یوم حدید، فبصر کر یوم حدید این تیزی، تیزی نگاه به جهنمه. جهنم میبینیم آنجا. اما اگر اهل ایمان بوده، اگر عمل صالح بوده این تیزی چیست؟ تیزی به آنت آفرین میبیند، روی امیرالمؤمنین میبیند، حضرت زهرا را میبیند، آنجا دیگر تیز میشود چشمها. همه چی براش. اصلاًً حقیقت عقل اینه. که گفتیم چی میشود؟ انسان از غیر خودش جدا میشود.
توحید افعالی و اختیار
از حرکات میشود، از اضافات میشود. چون معنای توحید هم همینه دیگر. توحید اثبات الاضافات. نشانی دانندند از خرابات. که از توحید اثبات الاضافات. در برشنقاز مرحوم شرستری. که از دروغه اصلاًً دارد در درس سی شرح مث اب العنس مث اب العنس مرحوم علم فرنایی که شاعره کتاب صد رؤی نویس، آنجا خودم از آن میشوندیدم که فرمودندد که من جوون، جوون که بودم اکنون آن به زبان خودش میگوید خاک بودم اینها بعدا نفس ما تجملات شده دنیا ما را شکل داد و اینها اکنون تواضع که میکنه. این را بچه طلبه که بودی، علامه دامت.
در خواب دیدم که استاد من علامه شهرانی یک کتاب و رساله ای در سیره رسول برداشته بودند و فرمودندددٰ التوحید أن تنسى غير اللهٰ توحید، توحید یعنی غیر الله همه چی را فراموش کنی. این چند تا از تعبیرات. یعنی برداشت شدن پرده غفلت به تمام. بعد آمدم منزل استادام به آنون گفتم. گفتم یک حدیث، بعد آن رساله را ایشان به من دادندد که اکنون تو خواب بوده بودم رساله را پیدا کردم و از ایشان پرسیدم و از علامه طباطبایی رحمة الله علیک هم پرسیدم آیا این حدیثه؟ یعنی در منابع ما هست این؟ کهٰ التوحید أن تنسى غير اللهٰ فرمودنددد نه این حدیث از اهل بیت اما حدیث برزخی. حدیث برزخی یعنی چی؟ اگر شاگرد زرنگ بودی تو این جلسات که شاگرد من نه، شاگرد سید محمد علی.
کتاب، کتاب ایشانه رفتیم درسی ما ایشان پای درس ایشان نشستیم. منتظر خرابشم میکنیم که شما باید بگیراین خ مخفیشش میکنیم. انشاالله خدا رد کنه کمک کنه. این فرمود که حدیث برزخی چیست؟ در علم اصطلاح. حدیث برزخی همین تمثلات نوریک است. تو خواب یا حتی برخی رشد میکنن در قابل شنیدن. صوت حاطبی میگوید حرفی که آنچه که ما در تمثلات نوریک در خواب عکس میکنیم تما- تمام به حق نیست. اما یک غشهای، یک رگهای درش به حق هست و الا ما ور عالم ما، ما فوق طبیعت که عالم برزخ و اینجور چیزاییک نمیتونستیم بشینیم، اینجا حقه. لذا علامه میفرما قصد خوابی که میبینی حقه اما نسبت به سیره روحی که تیشه و شهادت کسب کردی بخشیش حقه. برخی همه خواباشون میشود رویا صادر و همش حقه.
مراتب وجود و بازگشت
ولی اکثراً رگه، بالاخره یک رگهای علامه میفرما یک رگهای، یک نوار نوری شکلی تو خوابشون هست آن حقه. باید این را اهلش بگیرن. قبول کنن، تحویل، قبول کنن از ظاهر به باطن. حدیث برزخی مثلا میشوندوم که بر ایشان در کتاب شریف انسان در آینه انسان اصل را میارن خیلی شیرین که اگر لفظ بشنوی این تمثل بی واسطه است. تمثل اگر لفظ بشنوی تمثل با واسطه است. اگر صورت و شکل ی تمثل، تمثل صورت و شکل چیست؟ قرآن الان چیست به نظر شما؟ ص- صورت و شکل بوده بر پیغمبر نازل شده یا صوت؟ لفظ؟ صوت که نبوده. اصلاًً. صوت وقتی شروع شد، کتاب ندادندد دست پیغمبر که بگه شکل، صورت. یک بار هم که کتب شده یک مقدار اشکال صورت، صوت، قوه خیال ما شکل و آن هم نه در همین چیزی که تو این کتابه.
تو خودمون میبینیم این را. این را ما تو خودمون داریم میبینیم نه به عینه این را یم. برای همینه برداشتها متفاوته. اگر نده قوه خیال چی میمونه؟ برزخ همین ظاهر باطن. این را برداری رابطه ظاهر و باطن قطع میشود انسان هیچچیزی نمیفهمد. باج و باج میمونه. قوه خیال خیلی مهمه. این را از عرض دادیم از نفس ما خارج شد. اما برای پیغمبر ابتدایی نبود، صوت بود. اکنون با واسطه گرفت یا بی واسطه پیغمبر صوت را؟ با واسطه جداگانه میگویدٰ اقرأ باسم ربک الذي خلقٰ. اینکه با واسطه گرفت صوت بود. پس اگر صوت بود یا اگر بی اگر با واسطه ملکی رخ داد تمثل میشود لفظ، میشود صوت. این یک سطح پایینتر از بی تمثلات بی واسطه است. تمثلات بی واسطه میشود چی؟ صورت و شکل.
یعنی شما به شکل افراد اشخاص میبینید. امکان دارد حاج حسین یی کوزه فبر آن را در خواب ی اما ایشان را ندیدی. ایشان را ندیدی. ایشان چون خادم اهل بیته بودی. چرا ایشان را دیدی؟ یا با آن زیاد حس و نص پشتی دیدی یا نه آن تمثلی که رخ داده چون پیامش پیام حقیک، ایشان هم در مسیر حق دیدی. اگر لباس پیغمبر تو خواب دیدی تمام هر کسی. اگر هر چیزی که مظهر نوریک دارد مثل سجاده مسجد، مناره عهد، روضه، آدمای اهل ایمان، چادر، حصیری اینها، اینها رگه هایی از نوره. در عکسش هم هست. اکنون حیووانات دیدی چیست؟ اینها، اکنون بماند ما که درس کبر خواب نمیخوایم بریم این کاره هم نیستیم. در حد خواب، دید خوابهای هست که برات خواب دیدم.
ثمرهٔ سلوک
یا آن کسی که رشد میکنه دیگر تمثلات بی واسطه میگیرد. صورت و شکل را ندیده یعنی اکنون چه شکلی ه بسته به اینکه آن مقام و مرتبهش چه قدره و آن س شکل و آن صورت چه شکلیک. الان میفهمیم چرا امیرالمؤمنین، چرا پیغمبر عزیز آلالله- میگویم حتما باید صورت باشد یا از صوت هم درست میشود؟ نه دیگر صوت و لمس میشود با واسطه. صورت و شکل میشود بیواسطه، مقامش بالاتره. اصلاً صورت نمیبینه دیگر، فقط اگر ملاق بوده باشد. پیغمبر کجاش، کجاش صورت بود و فقط دید، صوت نشنید؟ اگر صوت و صورت با هم باشد باز میشود با واسطه. چون صوت هست. صوت برداشته شد فقط صورت میمونه، الان ملموس میشود. الهام شود، طلقی، به آن میگویند مقام طلقی. طلقی همان است. مهرارات سبحانی.
پیغمبر رفت معراج، گفت هر شکلی دیدم شکل علی دیدم. یعنی چی؟ هم جهان هستی، همه چیز برای بیواسطه، شکل علی، همه چی را شکل علی دید. اگر با واسطه بود گفت صوت علی شنیدم. اکنون امام رضا ما چرا علی دید، علی شنید؟ چون هر چیزی که در شاکلهست. هر چیزی بر اساس شاکلهی خودش عمل میکند حتی حق. علاوه شهرانی تمام، حتی حق بر اساس شاکلهی خودش عمل میکند. فعل حق بر اساس شاکلهش، اسما و صفاتش، مجمل عیبش. همش بر اساس شاکلهش. این داراییش، شاکلهش چون حقه و علی هم مع الحق، الحق مع علی و علی مع الحق. پس عینا آنچه که پیغمبر در عالم بالا مشاهده میکند و میشوندوه را علی میبیند و علی میشوندوه. اکنون الان شما، الان شما در خواب چی میبینید؟
واقعا میتوانیم خودمون بشناسیم. خودمون، خودمون برای انسان الان عصری بسیازه. بهمان من هرچه میگویم هی از موضوع، از موضوع دور میشم. پس میخواستم نکتهای را بگم که هنوزم نگفتم. شاکل مبدأ جمیع فیوضات و منبع، من، منبع، منبع کمالات است. هرچهست آنجاست. الان شما دارایی چیست؟ متاسفم که فرصت رفته و نمیتونم را باز کنم. این همان چیزیک که گفتم خیلی به دردتون میخورد. عیب ندارد. انشاالله فرصتهای بعدی. یک چیزکی گفته شود که دست خالی نرفته باشیم. داراییک مردم کجاست؟ برخی پول و مال و شهرت و موقعیت تأثیرگذار، مسول و ثروت و این چیزا، خودشان، خودشان هیچ چیز هستند. آنان فهمیدن الان میذاریم میرود تو بَر.
مقصد سیر و حقیقت انسان
حتی بدنم تموم میایسته میره تو چرخه طبیعت، متعلّق به تو نیست. آن هویت خودت، هویت غیبی و ذاتی و پرچمان وجودیت چیست که برای خودت اصل وجودت آن میشود اصلت و میمونه. آن میمونه. چیست آن؟ آن از کجاست؟ اصلاً دارایی شما چیست؟ هر چیزی که با خودت میبری دیگر، این دارایی همش که میذاری دارایی نیست. خلاصه عمل کرد. آن عمل که اکنون الان میآید به فرمای علم و عمل جوهرند نه عرض. رنگو میپاشی را دیوار عرض عارض شده، میشود پاکش کرد. اما جوهر یعنی دیوار، یک چیزی که اصلاً جزو کیونت دیوار شد دیگر، اصلاً خودش شد دیوار. علم و عمل، علامه این اصل استفاده میکنیم که جوهرند به زبان فرانسوی، یعنی تو خودت قرآن میفرماید. اینها اعمال شماست به سمت شما برگشته.
عمل من که تموم شد رفت، دنیا بود که. تموم شد. اعمال من انجام شد، تموم شد. میگوید این یدهو به کو این پای زمین به کجا میخورد؟ میخورد به عمل. اگر به خیر بزنی باز عمل خیر، به شر بزنی عمل شر. یعنی عملت را میبینی. عملی که تموم شده زمان و مکانش رفته، کو؟ کو عمل من؟ من دیروز این کارو کردم، این حرفو زدم، تموم شده. یعنی چی میبینیش؟ چیزی نیست که مادی باشد بگم دفتر و کتابی شما بفهمید. نخیر، خودتی. ایگیت وجودی خودت شده. خودت یا جهنم شدی یا به آنت. اکنون پس دارایی ما چیست؟ این نکتهست که میگوید منبع تمام کمالات. یک منبعی داریم که تو مقدمات دیر گیر کردیم و دیر به این موضوع رسیدیم.
یادتون باشد که اگر ما باز در خدمت شما بودیم را یک جلسه را این موضوع کار کنیم خیلی به دردمون میخورد. ما الان داریم میفهمیم آن مراحلی که جلسه اول گفتم بحث را قرار کردندد چرا به دردمون میخورد؟ ما یک احدیت داریم، یک واحدیت. احدیت، مفعول مافول واحدیته. واحد خداست، احد از خود. ما نماز را با احدیت شروع میکنیم. بعد میگیم، بعد میگیم در آخر تشهد وحدت و واحدیت است. مرتبه مادونه. وحدت لا شریک له. واحدیت مرتبه کثرت است. همه این کثرت، کثرت، طلائع، اینها هم همه حقند ظهور کردهن. هر کی به شکلی ظهور کرده. خودش نیست، حق ظهور کرده. اما مرتبه مادونه. دنیاست. مافوقش میشود اهدیک است. مرتبه اهدیک است. محل جمع، جمعالجمعه.
مراتب نفس و قوای عملی
جنس مراتب مادون ما که انزالش میشود بدن، مرتبه واحدیت. جنس مرتبه اعلی و اشمع ما باعث یک موجود واحدی، اینها بدن، اعلی روح. روح مرتبه واحدیت. یعنی روح ما مرتبه به اعلی الیین هست که مافوق آنه. با دقت، نکته مهمیک. تمام ادراکات ما، چه ظاهر، چه باطن. ما ادراکاتی داریم و مدرکات نسبتی وجود دارد بین مدرکات و مدرکات. یعنی مدرک و مدرک، یک نسبتی بینشون برقراره. الان چیزی که من میبینم یک نسبتی بین مدرک که چشم منه و مدرک که آن چیزی که دارم میبینم یک نسبتی هست. یعنی چی این نسبتی هست؟ یعنی گوش من را نمیبیند که. چشم میبیند، درسته؟ این ادراکات چه در حواس ظاهری، چه باطنی، مسلماً کی اتفاق میافتد؟
از کجاست من درک میکنم، تلقی میکنم، میگیرم، میچشم، میفهمم، میرسم، میبینم، میشوندوم، میچشم، ها؟ لمس میکنم، میبویم، تخیل میکنم، توهم میکنم، تأمل میکنم، میرسم به آن، میبینمش، به شهود میرسم، به مافوق شهود میرسم. اینها از کجاست؟ اینها همه ادراکات منه دیگر. چه ادناست که حواس ظاهریک، چه اعلی است که آن درک کمون ذات. اینها از کجاست؟ اینجا از سید میفرماید منبع کمالات. این منبع کمالات به آن میگویند مرتبه، مرتبه اهدیک است. اهدیک است محل جمعالجمعه. یعنی چشم نیست که میفهمد، میچشد، میبیند، میبوئه، میشوندوه. روحه. کی روح میبیند، میچشد، میفهمد، میرسد؟ وقتی که اتصالش با مرتبه اهدیک است برقراره. چون ادراکات ما مرتبه اهدیک است.
اهدیک است یعنی مقام جمعالجمع. یعنی خلاصهاش علم اخلاقیش اینگونه میشود. موعظهاش این میشود. آن حکمت «ای پیامبر دعوت کن به سمت پروردگار، به راه پروردگار خود تو». قبل چه تازه؟ مردونها سطح دعوتو برده بالا. با چیست خدا دعوت کنه؟ الحکمه، تا اینجا حکمت گفت. با موعظه، با اخلاق. بعد میشود چه بگوییم؟ جدل احسن بهترین اثر میدارد. الان از اخلاقیش چی میشود؟ موعظهاش چی میشود حد وسط؟ آن حکمت، فهم اخلاقش که همه فهمیدیم. یعنی کندن از تعلقات. تا از تعلقات نکنی نمیتوانی ی، بچشی، بفهمی، برسی. الان یک صدا مزاحمه نمیتوانی بفهمی. میگوید صبر کن ساکت باشید یکی دارد با من حرف میزند. ساکت باشید من م چی میگوید. وحدت نیست.
شریعت و تهذیب ظاهر
ارتباط با اهدیک پیدا نکردی نمیتوانی بفهمی. نمیتوانی بشنوی چی میگوید. درسته؟ قبول دارین این حرفو؟ میای یکی دو تا رد میشود. برو کنار، برو کنار. من میخواهم این را م. مانعه. ارتباط برقرار نیست. حتی در حواس ظاهریک. دست سر و صدا، اینها نمیشود. میگوید برو تو دل صحرا، هوا تصفیک است، تمرکز قوا همه. تمرکز قوا اتفاق میافتد یعنی اتصال به اهدیک است. بعد میفهمی، بعد میچشی، بعد میرسی، به شهود میرسی. تا ما ارتباط با اهدیک برقرار نکنیم، لذا علامه به قول از بزرگان و کبار اسمهاشونو داشتم، کتابهای مختلفم آوردهم از را برای بگم. این اسم قرآن سیف الله انواریک. این کلمات مکنه ملا محسن فیض، پنجاه و سه تا شاگرد ملاصدراست.
این نیز که رساله سیده با شرح علامه آصف اصفهانی حسین قاصدی تهرانی. اینها را آورده از را اینهایی که دارم به شما میگویم به مرتبه اهدیک رسیدیم. از را چند تا جمله بخونم نشد، انشاالله جلسات بعد. که خلاصهش اینه میفرماید مطلقاً دریافتهای ما از پیرامون ما به اهدیک ماست. نه به واحد، به واحدیت، به واحدیت نه. اهدیک است. یعنی تمرکز، توجه، تفحص، تحقق، همه اینها توهم. راهکارهاشم هست دیگر. چطوری میبینیم یا- راهکارا هم بهترین راهکارش را الان گفتیم. کندن از تعلقات. تعلق نمیگذارد. عقل و علامه به وی مثل یک ورزش خاصی باشد مثلاً میزنند به- احسن. شما دقیقاً یک جملهای گفتی که حاصل بیست جلسه صحبتای قبل ما اینجا بوده. ما یعنی بحث ورزش را کجا برد؟
ایشان فرمود یک ورزشی باشد درست. ورزش فکری اولیک. ورزش فکری اصطلاح علامه هست، نه؟ ورزش فکری همین جلسات، همین تحقیق و بررسی، همین شنیدنا، همین گفتنددا، همین کتاب خوندنا، همین مباحثه ها- همین تازیانه همین تازیانههای زیرک که ما فرار میکنیم از آن. میگوید راجع به آرزوتون بخوابا. نمیشود. مثل یک آشبرن نره آن رار. احسن. آن موقع اکنون شما میگی آشبرن ما میگیم دست نخورده. دست نخورده به این اوقت، خیلی کارش کار شده. اکنون باز من به شما از آن رارم بعداً یادتون باشد اول صحبت کنیم. باز دست نخورده بدارین بهتره تا مطمئن شد. این استعداد دست نخورده مطمئن نشده دارد میشود مقام شفا، شب، همجنسی با علوجا. استعداد ما همسنگ با آن است.
ملکات و صورت باطنی
ببخشید خیلی زور زدم که بتونم لباس از قبل پیاده کنم. اگر نشد من علو یک صلوات ختم کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ما این را رمزشو وارد کن، بحثش کن، ذخیرهاش کن، نپرکش. بسم الله الرحمن الرحیم. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.