ددرس‌گفتارها

[همهمه] يا رب أعوذ بكلماتك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.

بسم الله الرحمن الرحيم.

لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمته وأسأل الله من فضله.

السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.

السلام عليك حين تحمد و تستغفر.

سلام عليكم ورحمة الله.

سلام عليكم ورحمة الله.

میریم سراغ بحث رساله سلوکیه سید بحر العلوم.

اینجا فرود آمدیم جل-- در جلسه پیش که و بالجمله خاصیت اربعین در ظهور فعلیت و بروز استعداد و قوه و حصول ملکه امری‌ست مسرًّ به در آیات و اخبار که تصریح می‌کنند سید که عدد چهل و این اربعین‌گیری خاصیت اربعین و عدد چهل و اون برکتی که درش نوفته است و برکتی که در چی داره؟

ظهور فعالییت‌ها، استعدادها، این‌ها که انسان به اون ملکات خوب وجودیش دسترسی پیدا کنه.

می‌فرماید در آیات و روایات و اخبار اینا بسیار اومده.

همچنین می‌فرماید مجرب اهل باطن و اسرار و از این است که در این حدیث شریف حصول آثار خلوص را که منبع چنین معرفت و حکمت باشد در این مرحله خبر داده و شک نیست که هر نیکبختی که به قدم همت این منازل چهل گانه را طی کند، چهل روزی که می‌گیرد به منزله منازل چهل گانه است.

بعد از آنکه استعدادات خلوص را به فعلیت آورد، سرچشمه معرفت از این قلب از زمین قلب جوشیدن آغاز کند.

از زمین قلبش می‌جوشد.

نکته‌ای که اینجا خیلی حائز اهمیته می‌فرماید بعد از آنکه استعداد، استعدادات خلوص را به فعلیت آورد، یعنی اینکه صرفاً اینکه انسان بیاد چهل روزه بگیرد که به خلوص برسد، نه.

این چهل روزه‌ها باید به گونه‌ای باشد که اصلاً با خلوص وارد به چهل روزه بشه که در یعنی به مقام خلس رسیده باشه.

بعد چهل روزه بگیره.

نه اینکه بخواد در اثناء چهل روزه گیری تازه بخواد به مقام مخلصین برسه و این‌ها یا حداقل مخلصین.

که اینجا سید داره اشاره میکنه که دیگه خیلی بخواهیم حالا ما سطح بحث رو بیاریم پایین.

در این چهل روز استعدادات خلوص را به فعلیت برسونه.

یعنی اینکه خالص شده اما از مقام مخلص به مخلص برسد که البته اینجا چون فصول بعدی سید به همین موضوع می‌پردازه، من اینجا خیلی ورود نمی‌کنم.

ادامه متن و این منازل چهل گانه در عالم خلوص و اخلاص واقع‌اند.

این هم اشاره به همونه.

میگه این‌ها این منازل چهل گانه که شما باید بری طی کنی اعم از اون چهل روزهایی که می‌گیری برو تا چهل سال عمرت.

اینا همه من حیث المعنی میگه اینا در عالم خلوص و اخلاص واقع‌اند.

یعنی شما باید خلوص رو از پیش از اینکه ورود به این چهل روز کنی در وجود خودت این خلوص رو پیاده کرده باشی و مقصد و منتهای این منازل عالمی است فوق عالم مخلصین.

میگه شما به اخلاص باید رسیده باشی.

اما اون مقصدی که این منازل تو رو می‌رسونه حتی از مخلصین هم بالاتر است.

حالا اون عالم چیه که بالاتر از مقام مخلص نه مخلص.

که حالا فرق بین مخلص و مخلص رو بعداً عرض می‌کنیم.

اگرچه قبلاً هم گفته بودیم و آن عالم سید داره اشاره می‌کنه به یک روایت شریفی که معروفه در هم در حدیث معراجیه اومده هم البته در تعلیقه اون پاورقی حضرت آیت الله پهلوانی چند تا براش منبع ذکر کرده برای این حدیث شریف مثلاً بحار جلد شونزده صفحه دویست و نود.

وسائل شیعه جلد هفت صفحه سیصد و هشتاد و هشت.

همچنین در کتب دیگه هم اومده.

کدوم، کدوم روایت؟

کدوم حدیث شیرین؟

اونی که می‌خواد بفرماید که اون عالم فوق عالم مخلصین اشاره به اون عالم داره.

اون رو پیغمبر عزیز عالم در سیر معراجی‌شون این چنین فرمودند.

فرمودند أبيت عند ربي.

دقت بفرمایید.

أبيت عند ربي یطعمني و یسقینی.

در یک منبع روایی دیگه می‌فرماید که پیغمبر همین فرمایش رو با إني أضل عند-- أضل عند ربي یطعمني و یسقینی بیان می‌کنه.

أضل یعنی اونجا هم می‌فرماید ابیت و اما هر دوش یه مضمونن.

یعنی چی که می‌فرماد ابیت و عند ربی یطعمنی و یسقینی.

می‌فرماد که-- پیغمبر می‌فرماد من در محضر خدا حاضر شدم.

در مهمانی خدا حاضر شدم.

پرورش یافتم به دست خدای منان.

در سایه حضرت حق به گونه‌ای که یطعمنی خدا به من اطعام می‌کرد و یسقینی و سیرابم می‌کرد.

در اون عالم معراج که رفته پیغمبر به مقامی رسیده که از سمت خدا بی‌واسطه، بدون واسطه اخذ فیض کرده.

اطعمه و اشربه الهیه گرفته.

این اطعمه و اشربه‌ای که ما الان داریم می‌آشامیم و می‌خوریم، تناول می‌کنیم این‌ها سایه‌اند، ظلن.

سایه‌ای از اون حقیقت اصلی‌اند که این‌ها под هدایی اون اطعمه و اشربه اصلی می‌کنند.

اون اطعمه و اشربه اصلی چی‌اند؟

که پیغمبر-- اولاً سید در این متن این رساله‌ش می‌فرماد اون اوج این منازله و فوق مراتب مخلصینه، یک.

دو، ما این اخلاص رو باید قبل از این شروع منازل در خودمون پیاده می‌کردیم.

یعنی در چهل‌نه نشینی با داشتن مراتب و مخ-- اون مقام اخلاص، اونم نه حال اخلاص، مقام اخلاص که در حالت تثبت در وجودمون داشته.

یعنی مطلقا ما به جز از خدا خبری نداریم.

اینجا با این داشتن همچین چیزی ورود کنیم به این چهل‌گیری‌ها و اون چهل سال عمرمون.

یعنی این باید اینطور اتفاق می‌افتاد و هر چقدر که ما از این کم گذاشتیم در چهل سالی که فرصت داشتیم در امر خودسازی و پرورش خودمون و استعداد، بروز و فعلیت استعداداتمون از اون قوه و از اون منبه فعلیت، از اون نقص به کمال، از اون مجهول به معلوم، هر مقدار کم گذاشتیم این سیر باید طی بشه.

سیر استکمالی نفس ناطقه است.

هر مقدار کم گذاشتیم باید این طی بشه.

نمیشه به عالم عقول و مجردات و این‌ها سفر کرد.

مگر اینکه اون سیر استکمالی رو رفت.

اگر کسی نرفته خدا لطف کرده.

لطفش چیه؟

عالم برزخ رو گذاشته.

عالم برزخ سیر استکمالیه.

برای کسایی که چیکار می‌کنن؟

اینجا چی دارن؟

کمبود دارن، کسری دارن.

برای اونایی که خوب هستن، کسری دارن یا نه برای اونایی که مشکل دارن بد بودن اونجا باز یک فضای، یک امکانی هست که خوب بشوند.

اونایی که گناهکار مطلقی.

نه.

اولا اصلا برزخ اسمش رو خودشه حد فاصل بین اینجا و اون عالم بالا.

این شرایط.

بله.

ف-- حالا عرض می‌کنم.

اینکه حالا شما باید تعریف کنید خوب بودن رو چی ترجمه می‌کنید شما؟

منظورتون از خوب بودن چیه؟

یعنی آدمای خوب هم برزخ دارن یا نه؟

چه خوبی منظور؟

نگاه کنید شما می-- چه خوب و بد، چه جهنمی و چه بهشتی یا مابین این‌ها تو عالم برزخ هستن.

بله.

برای اون دو گروه دوم، اونایی که خوب هستن و نیمه خوب که تکمیل بشن به اون اعلی برسند.

آیا اونی که جهنمی هست و معذب از دنیا رفته تو عالم برزخ جایگاهی داره که بتونه جبران کنه؟

قشنگ.

اصلا عالم برزخ برای همه جایگاه جبرانه.

برای همه.

خب؟

یعنی میشه یک دنیای ثانی؟

آفرین، آفرین.

اصلاً اینکه هم خصوصیات عالم دنیا رو تا حدی، نه به تمامه.

یعنی شو-- عالم شهود مطلقه که نیست برزخ.

قوی عالم مثال یا مثاله بهش میگیم منفصل یعنی بیرون از تو.

اون منفصل، اون متصل در درون خودت رو نمیگم.

عالم مثال منفصل بیرون از خودت.

که دیشب تو یازده راه شرق اجمالا این رو توضیح دادیم چه فرقی با هم دارن.

اونجا عرض می‌کنیم که اصلاً وجود همچین عالمی که بهش میگن عالم شهود مضاف یا مقید، نه مطلقه.

چرا شهود مضاف یا مقید؟

به جهت که تمام آثار ماده رو با خودش نداره.

همه مثلا حرکت در عالم برزخ، حرکت خیلی سریع‌تر از عالم دنیاست.

چرا؟

چون ما جسممون در عالم دنیا سخته، سنگینه، ثقیله، غلیظه.

ولی جسم برزخی ما لطیفه.

خب بعد هرچی میری بالا چون بدن همیشه نفس ناطقه بدن داره، هرچی میری بالاتر به رتبه‌های بالاتر، این بدن التف میشه.

لطیف‌ترین حالت رو پیدا می‌کنه.

اما در عالم برزخ یه مقدار لطیف‌تر از عالم دنیاست.

لذا حرکت اونجا خیلی سریع‌تره.

خیلی.

یعنی ببین طی الارض داری شما در عالم برزخ وقتی می‌خوابی مسافتی که طی می‌کنی می‌بینی که اگر تو دنیا بخوای اون مسافتو بری باید مثلا یه صبح تا شب طول بکشه از اینجا تا مشهد بری.

اما تو عالم خواب یه دفعه میری مشهد.

این طی الارضه.

یعنی همه اینو می‌چشن.

اونجا پس به قول عزیزمون یک دنیای ثانی‌ست.

اما نه به تمامه.

یعنی بخشی از آثار دنیا و این‌ها رو، اون مواد دنیا مثلا شکل، شکل، رنگ، این‌ها رو با خودش داره.

حجم، ابعاد، عالم برزخ هم این‌ها رو داره.

صورت و اشکالی دارد.

یعنی گناه و ثواب هم توش داره.

کسی خواست بشینه مثل این دنیا گناه کنه، معصیت کنه.

اونجا- با اختیار مثلا داره ثواب می‌کنه، کارهایی داره انجام میده.

اونجا هم همچین اختیاراتی داریم؟

اونجا همش بر اساس دنیا بسته شده.

یعنی پایه‌ش تو دنیاست.

مثلا می- هر چی باشی، اونجا هم همینجوری بله اصلا اینجا شاه خدا می‌تونست بگه آقا نامه‌ی عمل تموم شد بسته شد.

مردی رفت تموم شد.

آقا حساب کتابشو تمام کنید خب.

اما نسبت به اعمالت اونجا اینکه خصوصا آثار اعمال دقت بفرمایید آثار اعمال تو برزخ خیلی کار می‌رسه.

نسبت به آثار اعمالت در دنیا نامه‌ی عملت بازه.

یعنی اونجا می‌تونی چه سیر نزولی داشته باشی، چه سیر به سمت بالا صعودی داشته باشی که آثار اعمالت چگونه است.

مثلا کسی که یه قمارخونه راه انداخته مثلا، یه کتاب بدی نوشته، یه مشت آدم رو به انحراف کشونده، اعمال پلید به این و اون، بچه‌شو بد تربیت کرده، زحمت برای تربیت بچه نکشیده و ول کرده بچه‌شو همینطوری.

خب چنین کسی آثار اعمالش هی سیر نزولی بهش میده.

عالم برزخ رو خدا گذاشته برای جبران این، این طرفیا.

اما این شخص به گونه‌ای عمل کرده که اون طرف برعکس اتفاقا سیر نزولی بهش میده.

اما آدم‌هایی که نه این‌ها، اونایی که خیلی خوبن که اصلا برزخ ندارن.

اونا اصلا بلافاصله مثل-- البته چون تفرع محاله یعنی نمیشه شما سیر منازل رو به یکباره مثلا بدون اینکه سیر عالم برزخ رو بری، بری به عالم عقول مثلا از عالم مثال گذر نکنی بری به عالم عقول که عالم امره، عالم مجردات طامه است.

عالم مثلا ملائکت الله.

به یکباره از برزخ بری اونجا نمیشه.

همونطور که در قوس نزول هم اینطور بوده در قوس نزول هم از عالم عقول نمیشه تفرع محاله.

نمیشه که کسی بدون اینکه بیاد به عالم مثال بیاد به عالم دنیا.

نه، در قوس نزول هم انا لله وقتی ما خواستیم بیاییم همه عوالم رو طی کردیم.

لذا در برگشت هم در قوس صعود همین قوس موس قوسیه همه عالم در قوس صعود هم ما باید چه کنیم؟

باید این عوالم رو طی کنیم.

منتها برزخ آدم‌هایی که کمل‌اند خیلی خوبن به قول ما مخلصن.

اینا مثل برق جهنده میرن.

اصلا میشه گفت برزخی ندارن.

اما نه نسبت به اینکه اون سیر استکمالی رو در این چهل سال با اخلاص طی نکردن این‌ها چی دارن؟

ضعف دارن.

باید این ضعفشون برطرف بشه و عالم برزخ یک موهبتی است از طرف حضرت حق بر بندگان که حساب کتاب بسته نشه.

حالا یه آدمی که بده آدم بدی بوده اما حالا بالاخره تو کارهای خوبش یه کار خوب بالاخره تو کل عمرش چهل سال یه کار خوب کرده.

همون یه کار خوبم می‌بینی اونم ضریب می‌گیره.

خدا همون رو یه پایه‌ای قرار میده که مثلا در عالم برزخ گهگداری یه نسیمی از رحمت خدا بیاد به سمتش.

ولو با یه کار خوب.

اینا مثل مثلا از شبت ثویبه را که در روایات تاریخی ما سؤال شما رو به اینجا کشونده‌ها.

در وقتی که نبی اکرم اسلام عموشون‌ها، عموشون تبت یدا ابی لهب و تبت.

یعنی ابو لهب، ابو جهل اینا عموهای پیغمبر خیلی بد بودن.

قرآن مستقیما اینا رو لعن می‌کنه، اهل آتش میدونه.

اما به جهت اینکه رفت یه ثویبه نامی رو آورد، روزی دو بار به پیغمبر شیر میداد.

این شخص، این کنیز.

کنیز عموی پیغمبر بود.

روزی دو بار عموی پیغمبر پول میداد با اینکه نه خدا رو قبول داشت، نه پیغمبر رو به رسالت بعدا قبول کرد.

هیچ مطلقا سرش هم به سجده نخورد.

اما چون این لطف رو ببینید خیلی آدم پستی بود.

قرآن میگه اهل آتشه.

اما روایات داریم امام صادق علیه السلام فرمودن، مرحوم مجلسی داره این روایات رو تو بهارش چند تا هم روایتو داره و مضمونشون یکیه که می‌فرماید به جهت این لطفی که تو بچگی به پیغمبر کرد، روزی دو بار شیر از طریق کنیزش پول میداد به کنیزش شیر بده به پیغمبر چون شیر مادر نمی‌خورد.

اونم ولی سریه که حالا به موقعش باید بگیم چرا.

بعد اینجا روایت امام صادق علیه السلامه.

الان در عالم برزخ عموی پیغمبر روزی دو بار انگشتای خودش رو می‌ذاره تو دهانش شیر می‌مکه و آتش ازش برداشته میشه روزی دو بار.

چرا؟

آدم خیلی پستی بوده که قرآن مستقیما میگه که اهل آتش و ناره.

اما این رو هم بخوام بگم حتی برای اون‌ها موهبت‌هایی هست.

آثار اعمال تو برزخ.

اما دیگه اینا ضعیفه.

یعنی حضور این اعمال اونقدری نیست که اینو دیگه بکشونه ببره به عالم عقول و رشد بده ببره.

نه، اینا همینطوری سیر نزولی دارن.

اما به جهت بالاخره بعضی کارهاشون در عالم برزخ البته حواسمون باشه در عالم برزخ این‌ها یه الطافی و نفخه‌هایی، نفحاتی بهشون وزیده می‌گیره.

پس نکته اینجا بود که هر میزان که ما خلوص نداشتیم، خلوص خیلی مهمه.

قدم سید حالا اینو به شما عرض کنم بحث رو حالا تا اینجا می‌بریم پختش کنیم.

بعضیا نظر آقا سید رو ندارنا نظر سید بحر العلوم.

میگن نه شما می‌تونی در این منازل خلوص رو کسب کنی.

اما سید میگه نه.

خب بیخود نیست سینه به سینه امام حسن آقایشون رو در بغل می‌گیره.

این نقطه نظرات ایشون خیلی به درد بخوره که آدم تنبل بار نیاد.

میگه قبل از چهل گریهات قبل از اون چهل سال عمرت باید به خلوص رسیده باشی.

خالص شده باشی.

حالا الان اگه فرصت شد توضیح میدم اصلا خلوص یعنی چی.

که بتونی بعد رشد کنی انتهای این منازل تو رو فوق مقام مخلصین تازه ببره.

حالا یه فرق کوچولویی بگم.

مخلص برای خدا کار می‌کنه، نه برای غیر خدا.

مطلقا برای غیر خدا کار نمی‌کنه.

اما توقع پاداش داره توقع چی داره؟

پاداش، اجر، مزد، بهشت، مقامات.

حالا یا مقامات.

اما مخلص کیه؟

اونم فقط برای خدا کار کرده.

اما مطلقا چشم داشتی به پاداش و هبات الهی نداره.

میگه من انجام دادم به عشق تو.

می‌خوای هر کاری ببر جهنم ببر و هر کاری می‌خوای بکنی عشق است.

توجه کردی؟

اون که امیرالمؤمنین توی، اه، دعای کمیل می‌فرماید "صبرتو علی حر نارک" من صبر می‌کنم بر اون سوزش آتش تو "فکيف اصبر علی فراقک" این مقام چیه؟

اون کیف-- اص-- "صبرتو علی حر نارک" میگه من صبر می‌کنم بر آتش.

یعنی هرجا می‌خوای منو ببر.

به زبان عامیانه یعنی هرجا می‌خوای تو آتشم می‌خوای منو ببری، ببر.

من صبر می‌کنم تو-- این فرمایش مولا علیه.

هر وقت دعای کمیل اینجاهاش می‌رسه میگه باید به نیت مولا بخونیم و الا ما اهلش نیستیم.

ملائکه شاید بزنن تو دهنمون ساکت باش.

این چه حرفیه تو داری می‌زنی؟

برو نماز شبتو درست کن.

حالا اونجا می‌فرماید که اینجا مقام چیه؟

"صبرتو علی حر نارک" مقام مخلصه.

هرجا می‌خوای منو بفرست.

بعد میگه "فکيف اصبر علی فراقک" این مقام فوق اخلاص، فوق مخلصه.

فوق-- مقام فوق مخلص هست؟

می‌شه تصور کرد چنین چیزی رو که کسی یه کاری رو انجام بده، اصلا هیچی از خدا نمی‌خواد.

دیگه چی فوق این چی می‌تونه باشه؟

فوق این می‌شه اتحاد وجودی.

"لا فرق بینهم و بین حبیبهم".

تو این دعای عجیب دعای پنجم این ماه، ماه رجب.

توصیه می‌کنم این دعا رو همون روز اول من شب قبل از روز اول نشستم اینو هم تو خودم نه که بخونم، ترجمه‌شم تو دقت می‌کردم چون حضرت علم حسن زاده توصیه کردن.

تو این ماه اون دعای پنجمه که تو مفاتیح شیخ عباس آورده مخص این ماهه بخونید.

اون دعا رو امام عصر به دست خط مبارک خودشون دادست-- دادن به نایب خاصشون که اینو برسونید به شیعیان ما.

خیلی دعای خاصیه.

تو اونجا می‌فرما لا فرق بینهم و بی-- لا فرق بینک و بین ها، بین ها.

اونجا بعد حالا یه مویسی هست اونجا گوش بدید پیرامون آمادگیه در ورود به ماه رجب و اینا.

اونجا توضیح دادیم چرا اینجا ضمیر مفرد اومده.

بین ها مگر جمع نیستن اهل بیت.

چرا اینجا ضمیر مفرد اومده؟

اونا رو یک حقیقت واحده گرفته.

الا انههم عباد و خلقک و عبادک.

ال-الا اینکه اون‌ها عباد تو‌ان و خلق تو‌ان.

انههم اینجا دیگه ضمیر جمع میاره.

جانم.

خب، اونجا، اینجا این مقام چیه؟

مقام اتحاده که "لا فرق بینهم و بین حبیبهم" اینطوری می‌شه.

حالا اینا رو الان شما فعلا بهش ما دقت نکنین چون اونا فقط یه نگاه کنین یه ذره شیرین بشه کاممون تا انشاالله برسیم به اون مدارج بالاتر.

فعلا این رو توجه داشته باشیم که این پیغمبر داره می‌فرماید بالاخره سید بحر العلوم داره اون ملاکی که به نگاه ما می‌ده میگه افق نگاهتو ببر بالا قبل از ورود به چهل نشینی و قبل از چهل سال عمرت که تموم بشه دیگه شیطان میاد می‌بوسد دست رو سر رو دوست می‌کشه میگه تو دیگه مال خودمی.

قبل از این باید اخلاص رو چیکار کرده باشی؟

برداشته باشی.

سؤال.

این سؤال خیلی مهمه.

درسته نمی‌خواستم مطرح کنم.

نگاه‌های تشنه شما داره میگه.

مگر قبل از چهل سال ما، ما بچه نبودیم؟

تازه به این دنیا نیومدیم.

این چه حرفیه سید می‌زنی؟

چهل سال عمر رو میگه آقا کسی به چهل سال رسید شیطان میاد میگه و اگر نه عقلش به اون سیر استکمالی رو طی نکرد و این‌ها میاد دست می‌کشه سرش بوسش می‌کنه میگه تو مال منی.

کار تموم شد.

خدا هم به ملائکه میگه به شدت دیگه صغیر و کبیرش رو بنویسید.

شدت بهش بگیرید چهل سال.

خب چهل سال پیش ما، من که یه تازه یه کودکی بودم، تازه این استعداد‌هام به صورت منده و قوه بود.

هیچ‌کدومش به فعالیت نرسیده بود.

عقلم، عقلم هم هنوز به قوه خودش نرسیده بود.

من چگونه از اونجا می‌خوام اخلاص رو کسب کنم؟

آها.

اینجا برمی‌گرده به همون فطریات.

جلسه پیش گفتیم که در وادی تربیت اصلاً چرا امام حسن صلوات الله علیه فرمود اه، مردم رو دعوت کنید به سمت خدا بغیر السنتکم.

مردم رو دعوت کنید به سمت خدا به جز زبان‌تون یعنی با اعمالتون.

یعنی چی؟

یعنی فطریات.

یعنی نفس تو، تو با فطریاتت بچه رو بالا میاری، مغایر با فطریات خودت عمل نکن.

بچه از همون بچگی وقتی در تو خلوص رو دید، دقت بفرمید چی رو دارم عرض می‌کنم.

خیلی مهمه.

در پدر مادر خلوص رو دید، یعنی اون بوی بهشت رو، بوی ملکوت رو در فطریات پدر و مادر، خلق و خوی پدر و مادر دید اکثر راه تربیت رو رفته بچه.

خب یعنی اون فطریت مثلا جلسه پیش مثال زدیم پدر مادری که بچه رو می‌برن ول می‌کنن تو مهد کودک و بغل این و اون بزرگ می‌شن.

این بچه از فطریاتش دور می‌شه.

بعدا تو زندگیش تو دوراهی‌ها، سه راهی‌ها، ده راهی‌ها می‌خواد انتخاب کنه به سمت غیر فطرتش می‌ره.

فطرت چرا برای من مهمه؟

چون فطرت الله التي فطر الناس عليها.

چون فطرت الله هست.

یعنی ما الوهیت داریم اون در وجودمون عالم اله داریم، عالم الهیت در وجودمون داریم.

اون فطری فطریات ما یعنی قلب ما به یک معنا.

[زنگ موبایل] دیگه اون پنهانی‌ترین حالت وجود ما.

بچه اون خلوص رو در فطریت خودش، در فطس-- فطرت خودش، در سرشتش و ذات خودش داره اگر پدر و مادر اون رو از این فطرت بیرون نکشن یعنی از مقام خلوص خارجش نکنن.

این بچه از اول خالص بوده و خلوص رو داشته.

نگران این نباشید.

سید چی داری میگی؟

چهل سال پیش که من بچه بودم.

چه خلوصی.

میگه این بچه باید چی باشه؟

من اینو دارم با ذره‌بین برای شما بیرون می‌کشم.

با یه نگاه عادی مشخص نیست تو کلام سید.

یعنی این بچه باید پاک لقمه باشه، پاک شیر باشه، مادر شیر پاک بهش داده باشه، لقمه پاک خورده باشه، حلال زاده باشه، پدر مادر پاک بوده باشن.

این یعنی مقام خلوص چهل سال پیش من و شما.

و یا حتی قبل از- که قبل، حتی قبل از تولد ما.

تو قرآن خیلی جالبه یه مشت روانشناس‌ها، اینا خیلی آدم‌های حالا خیلی کار کرده تو این زمینه جمع شده بودن یه زمانی توی آموزش پرورش.

حالا یکی از این مناطق تهران قرار بود مثلاً دهه فجر هم هست حالا.

قرار بود مردم رو حالا بچه‌های مدارس رو آشنا کنن با راه امام، شهدا.

یکی می‌گفت سرود بسازیم، یکی می‌گفت اردو ببریم، یکی می‌گفت نمی‌دونم تئاتر درست کنیم، مقاله بنویسیم تو چم؟

روزنامه دیواری همین چیزای نخ‌نمای قدیمی و اینا همه اینا.

حرف‌های این چنینی زدند.

من اونجا بهشون این رو عرض کردم وقتی حرف زدم شا-- یه دفعه همه، همه متعجب شدند از این حرف.

و جالبه که حالا چی بگیم از نمی‌دونم نمی‌تونم اتهام وارد کنم می‌خواستن فرار کنن از کار.

چی بود ریختن گردن ما کارو که حالا خب بسم الله شما که حالا حرف اصلی رو زدی بفرما شما خودتون شروع کنید.

ما اونجا اومدیم بحث فطریات رو مطرح کردیم.

بچه‌ها رو با فطریاتشون.

شما بیاید این بچه‌ها رو، این بچه‌ها رو اصلاً بحث تربیت رو اونجا اومدم مطرح کنم.

سؤال مطرح کردیم.

گفتیم آقا به نظر شما تربیت از کجا شروع می‌شه؟

آقای روانشناس، آقای دکتر و مهندس و فلان که جمع شدید تو محیط آموزش و پرورش ما و می‌خواید احیا کنید، تعالی بدید به بچه‌های ما در نظام آموزشی ما به نظر شما تربیت از کجا آغاز می‌شه؟

دیگه اون که خیلی زور زد و خیلی مثلاً دیگه خیلی به قول خودش چیزی بلد بود گفتش که از لحظه تولد.

وقتی بچه متولد شد تربیتش آغاز می‌شه.

بعد من متوجه‌اش می‌کردم به آیه، آیه و صلب و ترائب خدا دو تا عالم به عالم صلب، صلب، اصلاب، اصلاب و ترائب سینه مادران.

یا حالا به یک معنا رحم.

رحم هم از اسم رحمان گرفته شده.

اگر کسی قطع این رحم کنه خدا باهاش برخورد می‌کنه که قبلاً بحثش گذشت و این دو تا عالم مقدس از اونجا شروع شده.

یعنی تربیت ماها از اصلاب پدرانمون و از ارحام مادرانمون شروع شده.

اینه که طرف میاد به امام صادق میگه آقا دوستت دارم میگه پدر و مادرتو دعا کن.

اینو کم نگیرید.

نگیم ای بابا پدر ما شیعه پدر مادری هستیم.

الحمد لله که هستیم.

یعنی اگر این پاکی و طهارت نبود نمی‌شد.

قرآن می‌فرماید الطیبات للطيبین، الطيبین للطيبات، الخبيثات للخبيثين، الخبيثين للخبيثات.

اصلاً خ-- می‌شه کبوتر با کبوتر، باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز.

این تو اگر کسی تو-- یعنی رفته توی خانواده خبيث و در یک خانواده طيب همش حکمت داره ما بی‌خبریم.

همش برمی‌گرده به زبان احوال.

اون زبان حال، زبان حال اعیان ثابته در صغرت حضرت حق.

حالا وقتی من اینطوری الان این، اینطوری حرف بزنم بعد یه مشت از عزیزان دلم یه وقت مثلاً ناراحت می‌شن با این حرفا دیگه نمیام.

ما موقع روضه میان دیگه مثلاً این حرفا رو نمی‌فهمن.

چیکار کنم من؟

خب می‌خوای تو، بری تو بطن و عمق حرف خب اینم بگیر اینم بشنو چرا همش حرف‌های سطحی بشنوین؟

اینا برمی‌گرده به زبان حال ما موجودات یا اعیان که عین، عین خارج از ذاتیم الان.

اون موقعی که در صغرت حضرت حق بودیم، در علم الهی بودیم اینطوری بگیم همه بفهمن.

زبان حالت چی بود؟

خدا نسبت به زبان حالت تو رو کشوند به عالم خلقت.

اون موقع تو می‌خواستی ببخشید اینطوری میگم می‌خواستی خوش گذرون باشی، بریزی، بپاشی، بزنی، بکشی خب بفرما خدا می‌برت توی رحم و صلب آدمی که زبان حال تو اون رو می‌طلبه.

در اصلاب و ارحامی قرارت می‌ده که خشونت همه حرف اولشه، شهوت حرف اولشه، ثروت، قدرت حرف اولشه.

اما نه تو دنبال این بودی که نه، خدا رو می‌خواستی به سمت حضرت حق، نور رو دوست داشتی نه نار رو.

اصلاب- بله احسنت.

اونجا میارت می‌ذارت تو ارحام و اصلاب شامخه که کنتم في الاصلاب الشامخة والارحام المطهرة.

این سر داره دیگه تو زیارت نامه اهل بیت بهشون عرض می‌کنیم.

ما هم همینطور.

الان همه‌تون برای پدر مادرتون یه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

این رو دست کم نگیرید.

این چیز کمی نیست.

نعمت بسیار بالایی‌ست.

پایه‌ی-- اینطوری می‌خوام به شما بگم چون من از نگاه‌هاتون تشخیص دادم که دارید پنبه خودتون رو می‌زنید دیگه.

ولش کن دیگه و چهل سال پیش باید خلوص رو فلان.

نه پدر مادر این بار رو برداشتن.

حالا تو هم برای بچه‌هات بردار.

بعد حالا اینجا سؤالاتی دوباره پیش میاد.

اجازه بده فرماییشو که رد شیم.

خب اینجا مثلاً چطور تو بعضی از پیش میاد که مثلاً تو بعضی از همین آدم‌های خبيث یه دفعه یه نطفه مؤمن در میاد.

این‌ها هم از استثناعات خداست.

داره خدایی می‌کنه به من و تو چه؟

بزرگان اینطوری فرمودن زبان، زبان من نیست اینجا‌ها.

این حرف، حرف من نیست.

خداست.

بارها علامه فرمودن به من و تو چه؟

خداست داره خدایی می‌کنه.

اتفاقا مخصوصا خدا این کارو کرده که بفرماد که آقا قدرت دست منه.

استثناء هم پیش میاد.

توجه کردی؟

دست منه.

اصلا جالبه از من و شما بپرسن خدا رو چگونه یافتی؟

خدا رو چگونه شناختی؟

از کجا خدا رو شناختی؟

فکر کن ببین به کجا می‌رسی.

امیرالمؤمنین امیر بیان.

آقا شما از خدا شخ-- خدا رو از کجا شناختی؟

فرمود عرفت الله بفصل العظائم.

الله اکبر.

خدا رو شناختم از فصل کردن اراده‌ها.

دیدی گاهی اوقات تمام ارادتو مصروف می‌کنی معطوف می‌کنی یه کاری بشه، نمی‌شه.

تمام قدرتتو جمع می‌کنی یه کاری نشه، می‌شه.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

يد الله فوق أيديهم.

که بالاخره باید مشخص بشه قدرت دست یه نفره.

خداست و خدایی داره می‌کنه.

اینه که بسیاری از حاجات ما در خونه امام معصوم می‌ماند به امانت تا قیامت یا همون رو به ما نمیدن چیز دیگه‌ای میدن به جهت همینه چون خداست و داره خدایی می‌کنه.

امام هم تو کار خدا دخالت نمی‌کنه.

من تقاضا می‌کنم چشم.

اما خدا میده و خداییش.

چه کار داری شما؟

برای همینه که اون اوج دیگه می‌شه مقام رضایت، تسلیم، تفویض، اوج، اوج اون منازل السارکین که بری منازل الصائرین، منازل السالکین، آدمای سل-- اونا که سالکن تو این سیر که میرن دیگه آخرش میگن بابا تفویضه ولش کن.

همه چی دست اونه دیگه.

بذار حکیم علی الاصلاح هم که هست.

من که نمی‌فهمم چی خوبه چی بده.

ما أصابک من حسنة فمن الله هرچی به تو اصابت کنه از حسنات فمن الله از خداست.

و ما أصابک من سيئة فمن نفسك هرچی بدی بهت میاد از نفس خودته.

پس ولش کن.

تدبیرو بسپر به خدا.

این مقام تفویضه.

تو رو به رضایت می‌رسونه.

بالاترین مقاماته.

لذا بالاترین درجات بهشت رضوان الهیه.

تو قرآن هم داریم.

که رضوان بالاترین درجات الهیه.

حالا این پس یادمون باشه خلوص از کجا اومده.

رفتی خونه دست‌وپای پدر و مادرتو ببوس.

این خلوص بوده مگر اینکه از فطریتت گرفته باشنش.

پدر و مادر علیرغم و مخالف با فطریت حالا تو بحث چی بود این؟

آموزش و پرورش.

ما اینو که گفتیم همه شاخک‌ها تیز شد.

عجب!

تربیت از اون موقع است این‌ها؟

عجب!

چجوری؟

که گفتیم که آقا باید معلم با فطری فطریات بچه شروع کنه کار کردن.

با القاب و عناوین و این این این تو تخته سیاه چیزی پر کردن اینا خیلی کار نمی‌شه.

فطریات، فطریات رو بالاخره باید کلی بحث کنیم که اینجا چی هست.

نفس، نفس.

اصلاً من به شما توصیه می‌کنم بگردید اینایی که دنبال راهن، راه و اشعار و.

بگردیم هممون علیرغم آدم‌هایی که دین رو خوب فهمیدن، معلم خوبی‌ان و بیان شیوایی دارن، آدم‌هایی که خوب دین در وجودشون پیاده شده رو پیدا کنین نفس اینا به ما بخوره.

بهش میگن القاء.

من یه بوش-- یه مدتی بود که حالا دروس الارض علامه رو که خیلی گوش می‌دادم یا کتاباشو می‌خوندم یا فصوص ایشونو مثلاً گوش می‌دادم.

ممت اللهمم و چه و اینا.

می‌دیدم یه آیه رو تو همه دروسش میگه علامه.

و هو الاول و الآخر والظاهر و الباطن.

اصمد.

همش اینا رو تأکید می‌کنه.

هو معکم اینا رو ک-- بعد می‌گفتم بابا چهار تا آیه جدید تو خودم.

یه حرف فلان.

بعد الان دارم می‌فهمم نه اینا القاء بوده القاء.

القاء بالاتر از تعلیمه.

نفس طرف بهت بخوره با این آیه، با این آیه هی نفس بهت بخوره، هی نفس بهت بخوره تا بعداً می‌بینی که ره صد ساله رو یه دفعه رفتی با اون نفس.

نفس خیلی مهمه.

خدا رحمت کنه آقای بهجت رو حیف که از ما گرفتن.

محضرشون می‌شستیم از نفس ایشون بهره بگیریم.

الحمد لله یکی از هم شا-- هم نمی‌دونم جسارت کنم بگم هم مباحث بگم هم پایه ما از حوزه اون موقع که پای درس آقای حداد می‌رفتیم و اینا در جلسه حضور دارن، امشب شرف حضور دارن.

ما از نفس آقای حداد، از نفس.

یعنی من بیش از اون که از علم و آگاهی آقای حداد استاد کلمون که غول فلسفه و عرفان می‌دونم بنده ایشون رو و از نوابغ دهر و گمنام یعنی اینطوری شناختم ایشون رو.

بیشتر از اون که از آگاهی و علم ایشون استفاده کنیم از نفس ایشونم بهره می‌بردم.

تو کلاسشون بسم الله الرحمن الرحیم رو که می‌گفتا تنم می‌لرزید.

معمولاً اشکم تو چشم جمع می‌شد با شروع درس ایشون.

نفس .

پیدا کنید.

حالا پیش آقای بهجت ما می‌شستیم یه ساعت، دو ساعت، سه ساعت فقط نفس ایشون به ما بخوره.

برای همین هر هیئتی نباید رفت.

هر ج-- حتی جمع اهل ایمان اونی که صاحب نفس داره برو.

همه خوبن.

الحمد لله ما نمیگیم بدن.

اما اون که بهتره، اون که یه صاحب نفس توشه، اون یه هیئتی که مثلاً یه عالم بالا سرشه فرق می‌کنه با یه هیئتی که فقط خودشون دارن توش یه کارایی می‌کنن.

یا چهار-- مثلاً یه مدعی هست و یه مشت بی-- بی ادبی نمی‌کنیم.

خود منم روضه‌خونی.

سی سال روضه خون بودیم.

الحمد لله.

انشاالله باشیم تا آخر عمرمون.

نفس رو انشاالله دریابید.

رسیدیم به اینجا.

حالا این سؤال عزیز دلمون ما رو برد بازم رساله تموم نشد فصل اولش.

ما می‌خواستیم فصل اول رو تموم کنیم.

یه صفحه مونده بود.

تموم نشد.

رفتیم به بحث اخلاص که کشیده شد سؤالات عزیزان ما رو برد.

خیره.

رزق شما این بوده.

کجا توقف کردیم؟

پیغمبر فرمودن ابیت عند ربی اطعمني و يسقني.

اینو انشاالله براتون بازش کنیم یعنی چی.

فرمود من در نزد پروردگارم در عرش، در معراج، اونجا اطعام و اون ا-از اطعمه و اشربه اونجا الهی بهره‌مند می‌شدم.

یعنی اونجام خوردن و آشامیدن هست؟

اونجا که جای ماده نیست.

بله هست.

حالا اینا چیه؟

باید بحث کنیم.

یه صلوات ختم کنیم.

الله