یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مقصد سیر و حقیقت انسان
يا رب أعوذ بكلماتك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك. بسم الله الرحمن الرحيم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين. الحمد لله على كل نعمته وأسأل الله من فضله. السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته. السلام عليك حين تحمد و تستغفر. سلام عليكم ورحمة الله. سلام عليكم ورحمة الله. میرویم سراغ بحث رساله سلوکیک سید بحر العلوم. اینجا فرود آمدیم جل در جلسه پیش که و بالجمله خاصیت اربعین در ظهور فعلیت و بروز استعداد و قوه و حصول ملکه امریست مسرًّ به در آیات و اار که تصریح میکنندددد سید که عدد چهل و این اربعینگیری خاصیت اربعین و عدد چهل و آن برکتی که درش نوفته است و برکتی که در چی دارد؟
ظهور فعالییتها، استعدادها، اینها که انسان به آن ملکات خوب وجودیش دسترسی پیدا کنه. میفرماید در آیات و روایات و اار اینها بسیار آمده. همچنین میفرماید مجرب اهل باطن و اسرار و از این است که در این حدیث شریف حصول آثار خلوص را که منبع چنین معرفت و حکمت باشد در این مرحله ر داده و شک نیست که هر نیکبختی که به قدم همت این منازل چهل گانه را طی کند، چهل روزی که میگیرد به منزله منازل چهل گانه است. بعد از آنکه استعدادات خلوص را به فعلیت آورد، سرچشمه معرفت از این قلب از زمین قلب جوشیدن آغاز کند. از زمین قلبش میجوشد.
نکتهای که اینجا خیلی حائز اهمیته میفرماید بعد از آنکه استعداد، استعدادات خلوص را به فعلیت آورد، یعنی اینکه صرفاً اینکه انسان بیاید چهل روزه بگیرد که به خلوص برسد، نه. این چهل روزهها باید به گونهای باشد که اصلاًً با خلوص وارد به چهل روزه شود که در یعنی به مقام خلس رسیده باشد. بعد چهل روزه بگیره. نه اینکه بخواد در اثناء چهل روزه گیری تازه بخواد به مقام مخلصین برسه و اینها یا حداقل مخلصین. که اینجا سید دارد اشاره میکنه که دیگر خیلی بخواهیم اکنون ما سطح بحث را بیاریم پایین. در این چهل روز استعدادات خلوص را به فعلیت برسونه.
مراتب نفس و قوای عملی
یعنی اینکه خالص شده اما از مقام مخلص به مخلص برسد که البته اینجا چون فصول بعدی سید به همین موضوع میپردازه، من اینجا خیلی ورود نمیکنم. ادامه متن و این منازل چهل گانه در عالم خلوص و اخلاص واقعاند. این هم اشاره به همانه. میگوید اینها این منازل چهل گانه که شما باید بری طی کنی اعم از آن چهل روزهایی که میگیری برو تا چهل سال عمرت. اینها همه من حیث المعنی میگوید اینها در عالم خلوص و اخلاص واقعاند. یعنی شما باید خلوص را از پیش از اینکه ورود به این چهل روز کنی در وجود خودت این خلوص را پیاده کرده باشی و مقصد و منتهای این منازل عالمی است فوق عالم مخلصین. میگوید شما به اخلاص باید رسیده باشی.
اما آن مقصدی که این منازل تو را میرساند حتی از مخلصین هم بالاتر است. اکنون آن عالم چیست که بالاتر از مقام مخلص نه مخلص. که اکنون فرق بین مخلص و مخلص را بعداً گفته میشود. اگرچه قبلاً هم گفته بودیم و آن عالم سید دارد اشاره میکند به یک روایت شریفی که معروفه در هم در حدیث معراجیک آمده هم البته در تعلیقه آن پاورقی حضرت آیت الله پهلوانی چند تا براش منبع ذکر کرده برای این حدیث شریف مثلاً بحار جلد شونزده صفحه دویست و نود. وسائل شیعه جلد هفت صفحه سیصد و هشتاد و هشت. همچنین در کتب دیگر هم آمده. کدوم، کدوم روایت؟ کدوم حدیث شیرین؟ آنی که میخواهد بفرماید که آن عالم فوق عالم مخلصین اشاره به آن عالم دارد.
آن را پیغمبر عزیز عالم در سیر معراجیشون این چنین فرمودنددد. فرمودنددد أبيت عند ربي. با دقت. أبيت عند ربي یطعمني و یسقینی. در یک منبع روایی دیگر میفرماید که پیغمبر همین فرمایش را با إني أضل عند أضل عند ربي یطعمني و یسقینی بیان میکند. أضل یعنی آنجا هم میفرماید ابیت و اما هر دوش یک مضمونن. یعنی چی که میفرماد ابیت و عند ربی یطعمنی و یسقینی. میفرماد که پیغمبر میفرماد من در محضر خدا حاضر شدم. در مهمانی خدا حاضر شدم. پرورش یافتم به دست خدای منان. در سایک حضرت حق به گونهای که یطعمنی خدا به من اطعام میکرد و یسقینی و سیرابم میکرد. در آن عالم معراج که رفته پیغمبر به مقامی رسیده که از سمت خدا بیواسطه، بدون واسطه اخذ فیض کرده.
شریعت و تهذیب ظاهر
اطعمه و اشربه الهیک گرفته. این اطعمه و اشربهای که ما الان داریم میآشامیم و میخوریم، تناول میکنیم اینها سایکاند، ظلن. سایکای از آن حقیقت اصلیاند که اینها под هدایی آن اطعمه و اشربه اصلی میکنندددد. آن اطعمه و اشربه اصلی چیاند؟ که پیغمبر اولاً سید در این متن این رسالهش میفرماد آن اوج این منازله و فوق مراتب مخلصینه، یک. دو، ما این اخلاص را باید قبل از این شروع منازل در خودمون پیاده میکردیم. یعنی در چهلنه نشینی با داشتن مراتب و مخ آن مقام اخلاص، آن هم نه حال اخلاص، مقام اخلاص که در حالت تثبت در وجودمون داشته. یعنی مطلقا ما به جز از خدا ری نداریم. اینجا با این داشتن چنین چیزی ورود کنیم به این چهلگیریها و آن چهل سال عمرمون.
یعنی این باید اینطور اتفاق میافتاد و هر چه اندازه که ما از این کم گذاشتیم در چهل سالی که فرصت داشتیم در امر خودسازی و پرورش خودمون و استعداد، بروز و فعلیت استعداداتمون از آن قوه و از آن منبه فعلیت، از آن نقص به کمال، از آن مجهول به معلوم، هر مقدار کم گذاشتیم این سیر باید طی شود. سیر استکمالی نفس ناطقه است. هر مقدار کم گذاشتیم باید این طی شود. نمیشود به عالم عقول و مجردات و اینها سفر کرد. مگر اینکه آن سیر استکمالی را رفت. اگر کسی نرفته خدا لطف کرده. لطفش چیست؟ عالم برزخ را گذاشته. عالم برزخ سیر استکمالیک. برای کسایی که چه کاری میکننددد؟ اینجا چی دارند؟ کمبود دارند، کسری دارند.
برای آنانیی که خوب هستند، کسری دارند یا نه برای آنانیی که مشکل دارند بد بودن آنجا باز یک فضای، یک امکانی هست که خوب بشوند. آنانیی که گناهکار مطلقی. نه. اولا اصلاً برزخ اسمش را خودشه حد فاصل بین اینجا و آن عالم بالا. این شرایط. بله. ف اکنون گفته میشود. اینکه اکنون شما باید تعریف کنید خوب بودن را چی ترجمه میکنید شما؟ منظورتون از خوب بودن چیست؟ یعنی آدمای خوب هم برزخ دارند یا نه؟ چه خوبی منظور؟ نگاه کنید شما می چه خوب و بد، چه جهنمی و چه به آنتی یا مابین اینها تو عالم برزخ هستند. بله. برای آن دو گروه دوم، آنانیی که خوب هستند و نیمه خوب که تکمیل بشن به آن اعلی برسند.
ملکات و صورت باطنی
آیا آنی که جهنمی هست و معذب از دنیا رفته تو عالم برزخ جایگاهی دارد که بتونه جبران کنه؟ قشنگ. اصلاً عالم برزخ برای همه جایگاه جبرانه. برای همه. یعنی میشود یک دنیای ثانی؟ آفرین، آفرین. اصلاًً اینکه هم خصوصیات عالم دنیا را تا حدی، نه به تمامه. یعنی شو عالم شهود مطلقه که نیست برزخ. قوی عالم مثال یا مثاله به آن میگیم منفصل یعنی بیرون از تو. آن منفصل، آن متصل در درون خودت را نمیگویم. عالم مثال منفصل بیرون از خودت. که دیشب تو یازده راه شرق اجمالا این را توضیح دادیم چه فرقی با هم دارند. آنجا گفته میشود که اصلاًً وجود چنین عالمی که به آن میگویند عالم شهود مضاف یا مقید، نه مطلقه. چرا شهود مضاف یا مقید؟ به جهت که تمام آثار ماده را با خودش ندارد.
همه مثلا حرکت در عالم برزخ، حرکت خیلی سریعتر از عالم دنیاست. چرا؟ چون ما جسممون در عالم دنیا سخته، سنگینه، ثقیله، غلیظه. ولی جسم برزخی ما لطیفه. بعد هرچه میروی بالا چون بدن همیشود نفس ناطقه بدن دارد، هرچه میروی بالاتر به رتبههای بالاتر، این بدن التف میشود. لطیفترین حالت را پیدا میکند. اما در عالم برزخ یک مقدار لطیفتر از عالم دنیاست. لذا حرکت آنجا خیلی سریعتره. خیلی. یعنی طی الارض داری شما در عالم برزخ وقتی میخوابی مسافتی که طی میکنی میبینی که اگر تو دنیا بخوای آن مسافتو بری باید مثلا یک صبح تا شب طول بکشه از اینجا تا مشهد بری. اما تو عالم خواب یک دفعه میروی مشهد. این طی الارضه. یعنی همه این را میچشن.
آنجا پس به قول ون یک دنیای ثانیست. اما نه به تمامه. یعنی بخشی از آثار دنیا و اینها را، آن مواد دنیا مثلا شکل، شکل، رنگ، اینها را با خودش دارد. حجم، ابعاد، عالم برزخ هم اینها را دارد. صورت و اشکالی دارد. یعنی گناه و ثواب هم در آن دارد. کسی خواست بشینه مثل این دنیا گناه کنه، معصیت کنه. آنجا- با اختیار مثلا دارد ثواب میکند، کارهایی دارد انجام میده. آنجا هم چنین اختیاراتی داریم؟ آنجا همش بر اساس دنیا بسته شده. یعنی پایکش تو دنیاست. مثلا می- هر چی باشی، آنجا هم همینجوری بله اصلاً اینجا شاه خدا میتونست بگه نامهی عمل تموم شد بسته شد. مردی رفت تموم شد. حساب کتابشو تمام کنید.
حرکت از قوه به فعل
اما نسبت به اعمالت آنجا اینکه خصوصا آثار اعمال با دقت آثار اعمال تو برزخ خیلی کار میرسد. نسبت به آثار اعمالت در دنیا نامهی عملت بازه. یعنی آنجا میتوانی چه سیر نزولی داشته باشی، چه سیر به سمت بالا صعودی داشته باشی که آثار اعمالت چگونه است. مثلا کسی که یک قمارخانه راه انداخته مثلا، یک کتاب بدی نوشته، یک مشت آدم را به انحراف کشونده، اعمال پلید به این و آن، بچهشو بد تربیت کرده، زحمت برای تربیت بچه نکشیده و ول کرده بچهشو همینگونه. چنین کسی آثار اعمالش هی سیر نزولی به آن میده. عالم برزخ را خدا گذاشته برای جبران این، این طرفیا. اما این شخص به گونهای عمل کرده که آن طرف برعکس اتفاقا سیر نزولی به آن میده.
اما آدمهایی که نه اینها، آنانیی که خیلی خوبن که اصلاً برزخ ندارند. آنان اصلاً بلافاصله مثل البته چون تفرع محاله یعنی نمیشود شما سیر منازل را به یکباره مثلا بدون اینکه سیر عالم برزخ را بری، بری به عالم عقول مثلا از عالم مثال گذر نکنی بری به عالم عقول که عالم امره، عالم مجردات طامه است. عالم مثلا ملائکت الله. به یکباره از برزخ بری آنجا نمیشود. همانگونه که در قوس نزول هم اینطور بوده در قوس نزول هم از عالم عقول نمیشود تفرع محاله. نمیشود که کسی بدون اینکه بیاید به عالم مثال بیاید به عالم دنیا. نه، در قوس نزول هم انا لله وقتی ما خواستیم بیاییم همه عوالم را طی کردیم.
لذا در برگشت هم در قوس صعود همین قوس موس قوسیک همه عالم در قوس صعود هم ما باید چه کنیم؟ باید این عوالم را طی کنیم. منتها برزخ آدمهایی که کملاند خیلی خوبن به قول ما مخلصن. اینها مثل برق جهنده میرن. اصلاً میشود گفت برزخی ندارند. اما نه نسبت به اینکه آن سیر استکمالی را در این چهل سال با اخلاص طی نکردندد اینها چی دارند؟ ضعف دارند. باید این ضعفشون برطرف شود و عالم برزخ یک موهبتی است از طرف حضرت حق بر بندگان که حساب کتاب بسته نشه. اکنون یک آدمی که بدهددد آدم بدی بوده اما اکنون بالاخره تو کارهای خوبش یک کار خوب بالاخره تو کل عمرش چهل سال یک کار خوب کرده. همان یک کار خوبم میبینی آن هم ضریب میگیرد.
تجرد و احکام بدن
خدا همان را یک پایکای قرار میده که مثلا در عالم برزخ گهگداری یک نسیمی از رحمت خدا بیاید به سمتش. ولو با یک کار خوب. اینها مثل مثلا از شبت ثویبه را که در روایات تاریخی ما سؤال شما را به اینجا کشوندهها. در وقتی که نبی اکرم اسلام عموشونها، عموشون تبت یدا ابی لهب و تبت. یعنی ابو لهب، ابو جهل اینها عموهای پیغمبر خیلی بد بودن. قرآن مستقیما اینها را لعن میکند، اهل آتش میدونه. اما به جهت اینکه رفت یک ثویبه نامی را آورد، روزی دو بار به پیغمبر شیر میداد. این شخص، این کنیز. کنیز عموی پیغمبر بود. روزی دو بار عموی پیغمبر پول میداد با اینکه نه خدا را قبول داشت، نه پیغمبر را به رسالت بعدا قبول کرد. هیچ مطلقا سرش هم به سجده نخورد.
اما چون این لطف را خیلی آدم پستی بود. قرآن میگوید اهل آتشه. اما روایات داریم امام صادق علیک السلام فرمودندد، مرحوم مجلسی دارد این روایات را تو بهارش چند تا هم روایتو دارد و مضمونشون یکیک که میفرماید به جهت این لطفی که تو بچگی به پیغمبر کرد، روزی دو بار شیر از طریق کنیزش پول میداد به کنیزش شیر بدهددد به پیغمبر چون شیر مادر نمیخورد. آن هم ولی سریک که اکنون به موقعش باید بگوییم چرا. بعد اینجا روایت امام صادق علیک السلامه. الان در عالم برزخ عموی پیغمبر روزی دو بار انگشتای خودش را میگذارد تو دهانش شیر میمکه و آتش از آن برداشته میشود روزی دو بار. چرا؟ آدم خیلی پستی بوده که قرآن مستقیما میگوید که اهل آتش و ناره.
اما این را هم بخوام بگم حتی برای آنها موهبتهایی هست. آثار اعمال تو برزخ. اما دیگر اینها ضعیفه. یعنی حضور این اعمال آنقدری نیست که این را دیگر بکشونه ببرود به عالم عقول و رشد بدهددد ببرود. نه، اینها همینگونه سیر نزولی دارند. اما به جهت بالاخره بعضی کارهاشون در عالم برزخ البته حواسمون باشد در عالم برزخ اینها یک الطافی و نفخههایی، نفحاتی به آنون وزیده میگیرد. پس نکته اینجا بود که هر میزان که ما خلوص نداشتیم، خلوص خیلی مهمه. قدم سید اکنون این را به شما گفته شود بحث را اکنون تا اینجا میبریم پختش کنیم. برخی نظر سید را ندارندا نظر سید بحر العلوم. میگویند نه شما میتوانی در این منازل خلوص را کسب کنی. اما سید میگوید نه.
خیال و تصرف در عالم
بیخود نیست سینه به سینه امام حسن یشون را در بغل میگیرد. این نقطه نظرات ایشان خیلی به درد بخوره که آدم تنبل بار نیاد. میگوید قبل از چهل گریکات قبل از آن چهل سال عمرت باید به خلوص رسیده باشی. خالص شده باشی. اکنون الان اگر فرصت شد توضیح میدم اصلاً خلوص یعنی چی. که بتونی بعد رشد کنی انتهای این منازل تو را فوق مقام مخلصین تازه ببرود. اکنون یک فرق کوچولویی بگم. مخلص برای خدا کار میکند، نه برای غیر خدا. مطلقا برای غیر خدا کار نمیکند. اما توقع پاداش دارد توقع چی دارد؟ پاداش، اجر، مزد، به آنت، مقامات. اکنون یا مقامات. اما مخلص کیک؟ آن هم فقط برای خدا کار کرده. اما مطلقا چشم داشتی به پاداش و هبات الهی ندارد. میگوید من انجام دادم به عشق تو.
میخواهی هر کاری ببر جهنم ببر و هر کاری میخواهی بکنی عشق است. توجه کردی؟ آن که امیرالمؤمنین توی، اه، دعای کمیل میفرماید "صبرتو علی حر نارک" من صبر میکنم بر آن سوزش آتش تو "فکيف اصبر علی فراقک" این مقام چیست؟ آن کیف اص "صبرتو علی حر نارک" میگوید من صبر میکنم بر آتش. یعنی هرجا میخواهی منو ببر. به زبان عامیانه یعنی هرجا میخواهی تو آتشم میخواهی منو ببری، ببر. من صبر میکنم تو این فرمایش مولا علیک. هر وقت دعای کمیل اینجاهاش میرسد میگوید باید به نیت مولا بخونیم و الا ما اهلش نیستیم. ملائکه شاید بزنن تو دهنمون ساکت باش. این چه حرفیک تو داری میزنی؟ برو نماز شبتو درست کن. اکنون آنجا میفرماید که اینجا مقام چیست؟
"صبرتو علی حر نارک" مقام مخلصه. هرجا میخواهی منو بفرست. بعد میگوید "فکيف اصبر علی فراقک" این مقام فوق اخلاص، فوق مخلصه. فوق مقام فوق مخلص هست؟ میشود تصور کرد چنین چیزی را که کسی یک کاری را انجام بدهددد، اصلاً هیچی از خدا نمیخواهد. دیگر چی فوق این چی میتواند باشد؟ فوق این میشود اتحاد وجودی. "لا فرق بینهم و بین حبیبهم". تو این دعای عجیب دعای پنجم این ماه، ماه رجب. توصیک میکنم این دعا را همان روز اول من شب قبل از روز اول نشستم این را هم تو خودم نه که بخونم، ترجمهشم تو دقت میکردم چون حضرت علم حسن زاده توصیک کردندد. تو این ماه آن دعای پنجمه که تو مفاتیح شیخ عباس آورده مخص این ماهه بخونید.
توحید افعالی و اختیار
آن دعا را امام عصر به دست خط مبارک خودشان دادست دادندد به نایب خاصشون که این را برسونید به شیعیان ما. خیلی دعای خاصیک. تو آنجا میفرما لا فرق بینهم و بی لا فرق بینک و بین ها، بین ها. آنجا بعد اکنون یک مویسی هست آنجا گوش بدید پیرامون آمادگیک در ورود به ماه رجب و اینها. آنجا توضیح دادیم چرا اینجا ضمیر مفرد آمده. بین ها مگر جمع نیستن اهل بیت. چرا اینجا ضمیر مفرد آمده؟ آنان را یک حقیقت واحده گرفته. الا انههم عباد و خلقک و عبادک. ال-الا اینکه آنها عباد توان و خلق توان. انههم اینجا دیگر ضمیر جمع میآورد. جانم. آنجا، اینجا این مقام چیست؟ مقام اتحاده که "لا فرق بینهم و بین حبیبهم" اینگونه میشود.
اکنون اینها را الان شما فعلا به آن ما دقت نکنین چون آنان فقط یک نگاه کنین یک ذره شیرین شود کاممون تا انشاالله برسیم به آن مدارج بالاتر. فعلا این را توجه داشته باشیم که این پیغمبر دارد میفرماید بالاخره سید بحر العلوم دارد آن ملاکی که به نگاه ما میدهد میگوید افق نگاهتو ببر بالا قبل از ورود به چهل نشینی و قبل از چهل سال عمرت که تموم شود دیگر شیطان میآید میبوسد دست را سر را دوست میکشد میگوید تو دیگر مال خودمی. قبل از این باید اخلاص را چه کاری کرده باشی؟ برداشته باشی. سؤال. این سؤال خیلی مهمه. درسته نمیخواستم مطرح کنم. نگاههای تشنه شما دارد میگوید. مگر قبل از چهل سال ما، ما بچه نبودیم؟ تازه به این دنیا نیومدیم. این چه حرفیک سید میزنی؟
چهل سال عمر را میگوید کسی به چهل سال رسید شیطان میآید میگوید و اگر نه عقلش به آن سیر استکمالی را طی نکرد و اینها میآید دست میکشد سرش بوسش میکند میگوید تو مال منی. کار تموم شد. خدا هم به ملائکه میگوید به شدت دیگر صغیر و کبیرش را بنویسید. شدت به آن بگیرید چهل سال. چهل سال پیش ما، من که یک تازه یک کودکی بودم، تازه این استعدادهام به صورت منده و قوه بود. هیچکدومش به فعالیت نرسیده بود. عقلم، عقلم هم هنوز به قوه خودش نرسیده بود. من چگونه از آنجا میخواهم اخلاص را کسب کنم؟ آها. اینجا برمیگرده به همان فطریات. جلسه پیش گفتیم که در وادی تربیت اصلاًً چرا امام حسن صلوات الله علیک فرمود اه، مردم را دعوت کنید به سمت خدا بغیر السنتکم.
مراتب وجود و بازگشت
مردم را دعوت کنید به سمت خدا به جز زبانتون یعنی با اعمالتون. یعنی چی؟ یعنی فطریات. یعنی نفس تو، تو با فطریاتت بچه را بالا میاری، مغایر با فطریات خودت عمل نکن. بچه از همان بچگی وقتی در تو خلوص را دید، دقت بفرمید چی را دارم گفته میشود. خیلی مهمه. در پدر مادر خلوص را دید، یعنی آن بوی به آنت را، بوی ملکوت را در فطریات پدر و مادر، خلق و خوی پدر و مادر دید اکثر راه تربیت را رفته بچه. یعنی آن فطریت مثلا جلسه پیش مثال زدیم پدر مادری که بچه را میبرنددد ول میکننددد تو مهد کودک و بغل این و آن بزرگ میشوند. این بچه از فطریاتش دور میشود. بعدا تو زندگیش تو دوراهیها، سه راهیها، ده راهیها میخواهد انتخاب کنه به سمت غیر فطرتش میرود.
فطرت چرا برای من مهمه؟ چون فطرت الله التي فطر الناس عليها. چون فطرت الله هست. یعنی ما الوهیت داریم آن در وجودمون عالم اله داریم، عالم الهیت در وجودمون داریم. آن فطری فطریات ما یعنی قلب ما به یک معنا. دیگر آن پنهانیترین حالت وجود ما. بچه آن خلوص را در فطریت خودش، در فطس فطرت خودش، در سرشتش و ذات خودش دارد اگر پدر و مادر آن را از این فطرت بیرون نکشن یعنی از مقام خلوص خارجش نکنن. این بچه از اول خالص بوده و خلوص را داشته. نگران این نباشید. سید چی داری میگی؟ چهل سال پیش که من بچه بودم. چه خلوصی. میگوید این بچه باید چی باشد؟ من این را دارم با ذرهبین برای شما بیرون میکشم. با یک نگاه عادی مشخص نیست تو کلام سید.
یعنی این بچه باید پاک لقمه باشد، پاک شیر باشد، مادر شیر پاک به آن داده باشد، لقمه پاک خورده باشد، حلال زاده باشد، پدر مادر پاک بوده باشن. این یعنی مقام خلوص چهل سال پیش من و شما. و یا حتی قبل از- که قبل، حتی قبل از تولد ما. تو قرآن خیلی قابل توجه است یک مشت روانشناسها، اینها خیلی آدمهای اکنون خیلی کار کرده تو این زمینه جمع شده بودن یک زمانی توی آموزش پرورش. اکنون یکی از این مناطق تهران قرار بود مثلاً دهه فجر هم هست اکنون. یکی میگفت سرود بسازیم، یکی میگفت اردو ببریم، یکی میگفت نمیدانم تئاتر درست کنیم، مقاله بنویسیم تو چم؟ روزنامه دیواری همین چیزای نخنمای قدیمی و اینها همه اینها. حرفهای این چنینی زدند.
ثمرهٔ سلوک
من آنجا به آنون این را پیشتر گفته شد وقتی حرف زدم شا یک دفعه همه، همه متعجب شدند از این حرف. و قابل توجه است که اکنون چی بگوییم از نمیدانم نمیتونم اتهام وارد کنم میخواستند فرار کنن از کار. چی بود ریختن گردن ما کارو که اکنون بسم الله شما که اکنون حرف اصلی را زدی بفرما شما خودتون شروع کنید. ما آنجا آمدیم بحث فطریات را مطرح کردیم. سؤال مطرح کردیم. گفتیم به نظر شما تربیت از کجا شروع میشود؟ دیگر آن که خیلی زور زد و خیلی مثلاً دیگر خیلی به قول خودش چیزی بلد بود گفتش که از لحظه تولد. وقتی بچه متولد شد تربیتش آغاز میشود. بعد من متوجهاش میکردم به آیک، آیک و صلب و ترائب خدا دو تا عالم به عالم صلب، صلب، اصلاًب، اصلاًب و ترائب سینه مادران.
یا اکنون به یک معنا رحم. رحم هم از اسم رحمان گرفته شده. اگر کسی قطع این رحم کنه خدا با آن برخورد میکند که قبلاً بحثش گذشت و این دو تا عالم مقدس از آنجا شروع شده. یعنی تربیت ماها از اصلاًب پدرانمون و از ارحام مادرانمون شروع شده. اینه که طرف میآید به امام صادق میگوید دوستت دارم میگوید پدر و مادرتو دعا کن. این را کم نگیرید. نگیم ای بابا پدر ما شیعه پدر مادری هستیم. الحمد لله که هستیم. یعنی اگر این پاکی و طهارت نبود نمیشد. قرآن میفرماید الطیبات للطيبین، الطيبین للطيبات، اليثات لليثين، اليثين لليثات. اصلاًً خ میشود کبوتر با کبوتر، باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز.
این تو اگر کسی تو یعنی رفته توی خانواده يث و در یک خانواده طيب همش حکمت دارد ما بیریم. همش برمیگرده به زبان احوال. آن زبان حال، زبان حال اعیان ثابته در صغرت حضرت حق. اکنون وقتی من اینگونه الان این، اینگونه حرف بزنم بعد یک مشت از عزیزان دلم یک وقت مثلاً ناراحت میشوند با این حرفا دیگر نمیام. ما موقع روضه میان دیگر مثلاً این حرفا را نمیفهمندد. چه کاری کنم من؟ میخواهی تو، بری تو بطن و عمق حرف این نیز بگیر این نیز بشنو چرا همش حرفهای سطحی بشنوین؟ اینها برمیگرده به زبان حال ما موجودات یا اعیان که عین، عین خارج از ذاتیم الان. آن موقعی که در صغرت حضرت حق بودیم، در علم الهی بودیم اینگونه بگوییم همه بفهمن. زبان حالت چی بود؟
مقصد سیر و حقیقت انسان
خدا نسبت به زبان حالت تو را کشوند به عالم خلقت. آن موقع تو میخواستی ببخشید اینگونه میگویم میخواستی خوش گذرون باشی، بریزی، بپاشی، بزنی، بکشی بفرما خدا میبرت توی رحم و صلب آدمی که زبان حال تو آن را میطلبد. در اصلاًب و ارحامی قرارت میدهد که خشونت همه حرف اولشه، شهوت حرف اولشه، ثروت، قدرت حرف اولشه. اما نه تو دنبال این بودی که نه، خدا را میخواستی به سمت حضرت حق، نور را دوست داشتی نه نار را. اصلاًب- بله احسنت. آنجا میارت میذارت تو ارحام و اصلاًب شامخه که کنتم في الاصلاًب الشامخة والارحام المطهرة. این سر دارد دیگر تو زیارت نامه اهل بیت به آنون گفته میشود. ما هم همینطور. الان همهتون برای پدر مادرتون یک صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد. این را دست کم نگیرید. این چیز کمی نیست. نعمت بسیار بالاییست. پایکی اینگونه میخواهم به شما بگم چون من از نگاههاتون تشخیص دادم که دارید پنبه خودتون را میزنید دیگر. ولش کن دیگر و چهل سال پیش باید خلوص را فلان. نه پدر مادر این بار را برداشتن. بعد اکنون اینجا سؤالاتی دوباره پیش میآید. اجازه بدهددد فرماییشو که رد شیم. اینجا مثلاً چطور تو بعضی از پیش میآید که مثلاً تو بعضی از همین آدمهای يث یک دفعه یک نطفه مؤمن در میآید. اینها هم از استثناعات خداست. دارد خدایی میکند به من و تو چه؟ بزرگان اینگونه فرمودندد زبان، زبان من نیست اینجاها. این حرف، حرف من نیست. خداست. بارها علامه فرمودندد به من و تو چه؟
خداست دارد خدایی میکند. اتفاقا مخصوصا خدا این کارو کرده که بفرماد که قدرت دست منه. استثناء هم پیش میآید. توجه کردی؟ دست منه. اصلاً قابل توجه است از من و شما بپرسن خدا را چگونه یافتی؟ خدا را چگونه شناختی؟ از کجا خدا را شناختی؟ فکر کن به کجا میرسی. امیرالمؤمنین امیر بیان. شما از خدا شخ خدا را از کجا شناختی؟ فرمود عرفت الله بفصل العظائم. الله اکبر. خدا را شناختم از فصل کردندد ارادهها. دیدی گاهی اوقات تمام ارادتو مصروف میکنی معطوف میکنی یک کاری شود، نمیشود. تمام قدرتتو جمع میکنی یک کاری نشه، میشود. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. يد الله فوق أيديهم. که بالاخره باید مشخص شود قدرت دست یک نفره. خداست و خدایی دارد میکند.
مراتب نفس و قوای عملی
اینه که بسیاری از حاجات ما در خانه امام معصوم میماند به امانت تا قیامت یا همان را به ما نمیدن چیز دیگرای میدن به جهت همینه چون خداست و دارد خدایی میکند. امام هم تو کار خدا دخالت نمیکند. من تقاضا میکنم چشم. اما خدا میده و خداییش. چه کار داری شما؟ برای همینه که آن اوج دیگر میشود مقام رضایت، تسلیم، تفویض، اوج، اوج آن منازل السارکین که بری منازل الصائرین، منازل السالکین، آدمای سل آنان که سالکن تو این سیر که میرن دیگر آخرش میگویند بابا تفویضه ولش کن. همه چی دست آنه دیگر. بذار حکیم علی الاصلاًح هم که هست. من که نمیفهمم چی خوبه چی بدهددد. ما أصابک من حسنة فمن الله هرچه به تو اصابت کنه از حسنات فمن الله از خداست.
و ما أصابک من سيئة فمن نفسك هرچه بدی بهت میآید از نفس خودت. پس ولش کن. تدبیرو بسپر به خدا. این مقام تفویضه. تو را به رضایت میرساند. بالاترین مقاماته. لذا بالاترین درجات به آنت رضوان الهیک. تو قرآن هم داریم. که رضوان بالاترین درجات الهیک. اکنون این پس یادمون باشد خلوص از کجا آمده. رفتی خانه دستوپای پدر و مادرتو ببوس. این خلوص بوده مگر اینکه از فطریتت گرفته باشنش. پدر و مادر علیرغم و مخالف با فطریت اکنون تو بحث چی بود این؟ آموزش و پرورش. ما این را که گفتیم همه شاخکها تیز شد. عجب! تربیت از آن موقع است اینها؟ عجب! چگونه؟ که گفتیم که باید معلم با فطری فطریات بچه شروع کنه کار کردندد.
با القاب و عناوین و این این این تو تخته سیاه چیزی پر کردندد اینها خیلی کار نمیشود. فطریات، فطریات را بالاخره باید کلی بحث کنیم که اینجا چیست. نفس، نفس. اصلاًً من به شما توصیک میکنم بگردید اینهایی که دنبال راهن، راه و اشعار و. بگردیم هممون علیرغم آدمهایی که دین را خوب فهمیدن، معلم خوبیان و بیان شیوایی دارند، آدمهایی که خوب دین در وجودشون پیاده شده را پیدا کنین نفس اینها به ما بخوره. به آن میگویند القاء. من یک بوش یک مدتی بود که اکنون دروس الارض علامه را که خیلی گوش میدادم یا کتاباشو میخوندم یا فصوص ایشانو مثلاً گوش میدادم. ممت اللهمم و چه و اینها. میدیدم یک آیک را تو همه دروسش میگوید علامه. و هو الاول و الآخر والظاهر و الباطن.
شریعت و تهذیب ظاهر
اصمد. همش اینها را تأکید میکند. هو معکم اینها را ک بعد میگفتم بابا چهار تا آیک جدید تو خودم. یک حرف فلان. بعد الان دارم میفهمم نه اینها القاء بوده القاء. القاء بالاتر از تعلیمه. نفس طرف بهت بخوره با این آیک، با این آیک هی نفس بهت بخوره، هی نفس بهت بخوره تا بعداً میبینی که ره صد ساله را یک دفعه رفتی با آن نفس. نفس خیلی مهمه. خدا رحمت کنه ی بهجت را حیف که از ما گرفتندد. محضرشون میشستیم از نفس ایشان بهره بگیریم. الحمد لله یکی از هم شا هم نمیدانم جسارت کنم بگم هم مباحث بگم هم پایک ما از حوزه آن موقع که پای درس ی حداد میرفتیم و اینها در جلسه حضور دارند، امشب شرف حضور دارند. ما از نفس ی حداد، از نفس.
یعنی من بیش از آن که از علم و آگاهی ی حداد استاد کلمون که غول فلسفه و عرفان میدانم بنده ایشان را و از نوابغ دهر و گمنام یعنی اینگونه شناختم ایشان را. بیشتر از آن که از آگاهی و علم ایشان استفاده کنیم از نفس ایشانم بهره میبردم. تو کلاسشون بسم الله الرحمن الرحیم را که میگفتا تنم میلرزید. معمولاً اشکم تو چشم جمع میشد با شروع درس ایشان. نفس. پیدا کنید. اکنون پیش ی بهجت ما میشستیم یک ساعت، دو ساعت، سه ساعت فقط نفس ایشان به ما بخوره. برای همین هر هیئتی نباید رفت. هر ج حتی جمع اهل ایمان آنی که صاحب نفس دارد برو. همه خوبن. الحمد لله ما نمیگیم بدن.
اما آن که بهتره، آن که یک صاحب نفس در آنه، آن یک هیئتی که مثلاً یک عالم بالا سرشه فرق میکند با یک هیئتی که فقط خودشان دارند در آن یک کارایی میکننددد. یا چهار مثلاً یک مدعی هست و یک مشت بی بی ادبی نمیکنیم. خود منم روضهخونی. سی سال روضه خون بودیم. الحمد لله. انشاالله باشیم تا آخر عمرمون. نفس را انشاالله دریابید. رسیدیم به اینجا. اکنون این سؤال ون ما را برد بازم رساله تموم نشد فصل اولش. ما میخواستیم فصل اول را تموم کنیم. یک صفحه مانده بود. تموم نشد. رفتیم به بحث اخلاص که کشیده شد سؤالات عزیزان ما را برد. خیره. رزق این بوده. کجا توقف کردیم؟ پیغمبر فرمودندد ابیت عند ربی اطعمني و يسقني. این را انشاالله برای باز آن کنیم یعنی چی.
ملکات و صورت باطنی
فرمود من در نزد پروردگارم در عرش، در معراج، آنجا اطعام و آن ا-از اطعمه و اشربه آنجا الهی بهرهمند میشدم. یعنی آنجام خوردن و آشامیدن هست؟ آنجا که جای ماده نیست. بله هست. اکنون اینها چیست؟ باید بحث کنیم. یک صلوات ختم کنیم. الله یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.