د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۰
دارای متن همگام
آغاز جلسه و سلام
سرّ مکنون ۳۰
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۸:۵۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۰ سرفصل
## بازگشت به ربط اجزای عالم و روح بخاری
۰:۰۰
## غذا فقط گوشت و پوست نمیشود
۱:۲۶
## وجود واحد؛ بدن مرتبهٔ نازلهٔ نفس
۲:۲۵
حکما فرمودهاند:
۲:۵۱
## چشم شأنی از شؤون نفس است
۳:۱۸
## خواب و موت؛ انصراف نفس از قوا
۳:۵۴
## همان اصل در مملکت وجود خود ما
۴:۱۴
## شیخالرئیس: ما در نشئهٔ ظاهر مردهخواریم
۴:۴۸
## مرده در وجود ما زنده میشود
۵:۵۴
## ما همانیم که میخوریم و میآشامیم
۷:۰۰
## خوردن بدون وضو و بدون ذکر
۷:۵۳
## تقریرات فلسفی امام: صیقل ذات با اطعمه و اشربه
۸:۳۵
## حرامخواری و حجاب حقایق
۹:۰۶
## تقسیم رزق در بدن؛ نیازسنجی الهی
۹:۵۳
### خواب: تجمع روح بخاری در مغز
۱۲:۰۹
## نفس نمیخوابد؛ بدن غر میزند
۱۳:۱۰
## استیلای نفس بر بدن؛ حضرت موسی در طور
۱۳:۴۳
## روح محرکه در پا و روح حساسه در دست
۱۴:۱۰
و خداوند اعصاب حس را از اعصاب حرکت جدا خلق کرده است.
۱۵:۵۰
## رعشه در دست نه در پا
۱۶:۱۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به او نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
در رابطه با بحث
روح بخاری و این تغییرات فلسفی حضرت عمان،
دیروز ما مطالبی رو عرض کردیم که
خیلی به درد بخور بود از حیث
ربط همهی جنا-- جوانب عالم
و اطراف عالم به هم.
هیچ چیزی بیربط و بیارتباط و گسیخته و گسسته نیست.
و جدایی از حقیقت عالم و بیربط با اجزاء دیگر عالم نیست.
از این حیث این رو ثابت کردیم که به همین جهت انبیا میگن اینو بخور، اونو نخور چون اینا بیربط نیستن.
یعنی غذا میتونه، یه غذا،
یه آب، یه
نان میتونه ما رو به سمت جهنم ببره.
میتونه ما رو به سمت بهشت ببره.
همین اطعمه و اشربه میتونن
ما رو جهنمی کنن، میتونن ما رو بهشتی کنن.
و نکته خیلی قابل تعملی که امروز میخوایم بهش بپردازیم اینه که خب این غذا رو که ما میخوریم،
این اطعمه و اشربه رو که میخوریم،
ما گمان میکنیم که میره میشه گوشت و قدیمها میگفتن گوشت بشه بچسبه به رونت مثلا.
حالا به واقع اینطوریه؟
این چیزی که ما میخوریم فقط میشه گوشت و پوست و خون و مثلا این
مادیات و ظواهر میشه؟
این میشه؟ [پاسخ گوینده ۲] .
خب اینو اولا حتی اگر هم همین فقط باشه و لاغیر
ما گفتیم که ما یک وجود واحدیم
و بدن، بدن و نفس دو طور از این وجود واحدن.
ظاهر و باطنمان. هرچی که هستن متعلق به مان دیگه.
از طرفی عرض کردیم که
خود بدن مرتبه نازله نفسه.
الان چشم ما یه چشم مستقل از نفسه
یا خود مرتبه نازله نفسه.
ان النفس-- النفس
في وحدته كل القوى.
حکما فرمودن که نفس در عین حال که
في وحدته، در عین حال که یک وجود واحده،
توحید وحدت داره این
كل القوى، همه قوای وجودی
آدم، انسان، اینا همه در حقیقت این اطوار، قوا،
شؤون، ازلال،
اینا تجلیات
نفسن. یعنی عرض کردیم دیگه قبلاً این چشم ما حالا مثلاً اون آبی که خوردیم بره بشه چشم.
آیا چشم جدایی از نفسه یا شأنی از شؤون نفسه؟
چشم یکی از شؤون نفسه که اگر چنانچه نفس رو از او بگیری دیگه جایی رو نمیتونه ببینه.
مثالش مثل کی؟ مثل این که خوابه؟
نه. اون خوابه چشمهاشو بسته ولی باز میبینه.
چرا؟ مگه چشمشو نبسته؟
چرا باز تو خواب میبینه؟ چون نفس داره میبینه.
درست شد؟ قوه باصره یک شأن از شؤون نفسه.
ولی وقتی مرد چی؟ اعلام انصراف داد نفس از بدن،
یعنی تعطیل شدن این قوا،
دیگه شأن او حساب نشدن،
توجهش رو نفس از این چشم برداشت.
یعنی مثلاً دیگه موت حاصل شد.
موت اجباری یا اضطراری.
دیگه این چشم نمیبینه. این چشم نمیبینه.
نفس هنوز میبینه در برزخ با اون چشم برزخیش.
اما این چشم دیگه نمیبینه.
پس این رو میخوایم ثابت کنیم که هرچه هست برگشت میکنه به نفس.
درست شد؟ اینا با هم مرتبطاند.
باز تو خود انسان هم همین اصل هست.
اصلی که دیروز گفتیم. هیچ جزئی از اجزاء کل عالم و هیچ جزئی اج-- از اجزاء خود پیکره وجود ما، مملکت وجود ما
گسیخته و جدایی از هم و بیربط با هم نیستن.
نکته بعدی که
بالاتر از این رو، بالاتر از این رو شیخ الرئیس میفرمود.
میفرمود که قبلاً هم چندین بار گفتیم که خدای کیمیا،
ما دنبال کیمیا میگردیم در صورت که خدای کیمیایی در وجود ما قرار داده.
که میته میخوریم. حالا یه، یک بار بحث
عرفانی کردیم که همه چی حیه.
این فلان اینو کاری نداریم که اون چیزی هم که میخوریم از حیث معنوی حیه،
زنده است. اونو کاری نداریم.
ولی از جهت ظاهری و مادی و در نشئ طبیعت این حیوان رو که داره میخوری ذبح شدهست، میتهست، مرده دیگه.
غ-- گیاه رو کندی از زمین دیگه مرده.
از جهت دنیویش عرض میکنم.
در سطح ظاهر ما میته خواریم.
شیخ الرئیس میگه شما دارین مرده خواری میکنی.
اما اینا میره تو وجود خودت،
میشه تو. آن نان و آب مرده وقتی رفت در وجود تو
حیات پیدا میکنه، زنده میشه.
اون مرده زنده میشه. این مردهای که خوردی چگونه زنده شد؟
به انشای حضرت حق
و به توجه نفس سلسله طولی هم که الا ماشاالله بینشون وسایل فیض الهی هستن.
این زنده شد. یعنی اون آب و نان مرده رو که خوردی، اون گیاه و گوشت مرده رو که خوردی تو وجود خودت زنده شد.
این چیز کمی نیست. چرا توجه نمیکنیم به این؟
یعنی این شیمیها تو وجود ما هست که میتونیم مرده رو زنده کنیم.
چرا هی میگی اه حضرت عیسی مرده زنده میکرد.
بله حضرت عیسی مرده زنده میکرد.
شما هم آنفان داری مرده زنده میکنی در وجود خودت.
هر چیزی که میخوری داری زنده ش میکنی.
میشه شما، شما مردهای جسداً یا حیات داری؟
ببین توجه کردی؟ پس اینطوری اگه به قصه نگاه کنیم
که یه طور بالاتر از اون حرف قبلیه که دیگه خیلی قصه حساستر میشه و مهمتر میشه
که پس ما همونی هستیم که میخوریم که.
درسته؟ چرا ما قبلاً تو مسجد بلال
یه سری بحث داشتیم که
چرا انقدر دستور هست که با این آداب غذا رو مثلاً غذا خوردن حداقل یادمه هجده
ادب داره. هجده ادب بر سر سفره نشستن و خوردن.
حالا اصطلاحاً میگیم مستحبات.
برای چی؟ چرا باید بسم الله گفت؟
چرا مثلاً آب، چون آب، آب رو سوره قدر رو فرمودن بهش بخ-بخوانید، بدمید، بخورید.
نور بصر رو زیاد میکنه. برای چی؟
چه ربطی داره سوره قدر تو این آب؟
و اگر حالا اون آب بشه مثلاً جز بدن من،
اون سوره قدر چی کاره است؟ چه ربطی به چشم داره؟
ببین اینا رو ارتباطاتی که تو عالم.
مهم اینه اینو ما بفهمیم که اون آبه، اون نونه
میشه من. و اگر بدون ذکر، بدون وضو،
بدون طهارت غذا بخوری، بدون ذکر غذا بخوری چه اتفاقی میفته؟
یعنی تو داری خودت رو با یک چیز
دور از خدا پرورش میدی.
چون اون دوره. تو خودت که وضو نداری داری میخوری هر چقدر هم پاک بخوری از خدا دوره اون خوردنیهات،
خوردنها و تو رو از خدا دور میکنه.
و اگر بدون ذکر هم بخوری همچنینه.
حالا این خودش یه بحثه. بماند به وقتش.
تو اون فعلاً نمیخوایم ورود کنیم.
پس این رو حواسمون جمع باشه که الان متوجه شدیم که عجب اصلاً ما همونی هستیم که میخوریم و میآشامیم.
پس الان متوجه میشیم که تقریرات حضرت امام، حضرت فلسفی ذیل
معرفت نفس چقدر اهمیت داره که اینجا فرمود
هدف از انبیا از اینکه اینو بخور اونو نخور چی بود؟
صیقل دادن وجود و اون ذات
الهی انسانی رو یادتون باشه، اون رو صیغل بدن به سمت نور گسیل بدن.
با خوردنی و آشامیدنی بله،
بله خیلی مهمه.
چیزهایی رو میخوره که نباید بخوره.
مرکب میخوره، بسطی نمیخوره.
ممنوع، اون چیزایی که ممنوع شده یا حتی علیه خدا اینا که حرمت داره میخوره.
همینطور در هم میخوره. بعد میگه
نمیفهمم این آخوندها چی میگن.
قرآن چیه؟ اینا معرکه گیری راه انداختن از خودشون.
توجه کردی چی شد؟ چون حرام خوردی.
لذا بین تو و این حقایق
بعدی ایجاد شده. یعنی اونها به تو حرامن دیگه.
این حقایق به تو حرامن. اصلاً تو با-- بخوری هم بالا میاری اینا رو.
شاید یه چند صباحی بیای تو وادی دین.
اما از اون طرف ببره میره دیگه تا ته خلافشم میره.
حالا یکی از نکات جالبی که توی این قصه
خیلی جالبه که بدونیم شیخ الرئیس کتاب قانونش داره و علامه علیه، علیه الرحمه بر رضوان در
نکته بیست و یک آورده تو هزار و یک نکتهش.
اینه که باز خدای ممنان کاری که انجام میده تقسیم بندی مثل اینکه شما یه
چیز رو تهیه میکنی، غذایی رو میگیری میاری خونه نسبت به،
اِاِاِ نیاز بچه ها بهشون رسیدگی میکنی.
شما مثلاً اگر بچه شیرخوار داشته باشی تو خونه چلو کباب نمیذاری تو دهنش که.
نسبت به اون نیاز شیر رو دهانش میذاری.
مثلاً نزدیک یک سالش شد شروع میکنی مخلوطی از آب و
مثلاً جماد
قاطی میکنی با هم بهش میدی. اِاِاِ همینطوری هی میره بالا نیازاش فرق میکنه.
نسبت به نیاز طرف. امکان داره یه جوون رشید داشته باشی تو خونه به سن بلوغ رسیده و خیلی ورزش میکنه دو تا
پرس غذا بذاری جلوش، یه دیس بذاری جلوش.
اما خودت دو تا قاشق بخوری سیر بشی.
این نیاز هاته. این، این نیازها رو همونطوری که شما عقل
وجود شما این رو تشخیص میده و شما داری نیازسنجی میکنی و براساس اون تخصص میکنی روزی رو تو خونه
به کی چه-- چی بدی و به چه دردش میخوره.
همینطور خدای ممنان تو وجود ما هم این کارو کرده.
ما که میخوریم از طریق نفس ناطقهمون وقتی این
خوردنیها میخواد تخش-- تخس بشه تو بدن، یعنی رزقه دیگه.
این رزقه داری میخوری تخس بشه.
آقا این مال دست، این مال چشم، این مال پا، این مال
کمر، این مال روده، این مال قلب، این مال شش، این مال کبد، این مال مغز، این مال نخاع، این مال اعصاب.
همینطور همش رو حسابه. یعنی من و شما فکر میکنم همینطوری خوردیم.
درست شد؟ خوردیم و بعد در نهایت هم شد مثلاً روح بخاری.
اما این روح بخاری نسبت به اینکه
در اولاً تو کجاها متمرکز بشه.
تو مغز و کبد و قلب.
اینا همش حساب شدهست. از طریق اونها به کجاها گسیل داده بشه.
باز حساب شدهست. چه میزان بره.
مثلاً ما قبلاً گفتیم خواب چیه؟
جمع شدن تجمع روح بخاری تو مغزه.
از اون اعصاب همه جمع میشه.
اصلا جمع میشه میاد تو مغز خوابت میگیره.
روح بخاری جمع میشه از اعضا.
حالا اگر روح بخاری از مغز و از کبد و از قلب خارج شد چه اتفاقی میافته؟
مرگ. آفرین. دیگه چرا نفس نمیتونه ارتباط با بدن بگیره.
درست شد؟ به این شکل.
پس حتی اینکه روح بخاری تو کدوم قسمت از بدن باشه،
چه به نحو تجمع، چه به نحو انتشار،
یک. دو، اینکه چه میزان
اونجا تجمع کنه یا منتشر بشه.
سه، چه زمانی این روح بخاری اونجا تردد داشته باشه.
چون موندنی نیست که. هی جمع میشه دوباره پس--
هی توسط کبد تولید میشه.
این هم به انشای نفس به عنایت الهی صورت میگیره.
این نفس شهی که نمیکنه.
اصلا نفس نیاز به خواب نداره.
نفس خسته نمیشه که مجرده.
بدن خسته میشه.
هرچی هست تو اون جلسه گفتیم.
هرچی هست سر این بدنه. این بدن به نفس غر میزنه
خستهم، گشنمه،
خوابم میاد، لم بدم، بذار من لم بدم.
نفس میخوابونه بدن رو. بدن که از خودش ارادهای نداره.
همش زیر دهن-- سر نفسه.
اما کارها، اما خواستگاه بدنه.
بدن نیاز داره بخوابه. نفس که نمیخوابه.
اگر کسی قدرت نفس پیدا کرد،
تونست مثل حضرت موسی به جایگاهی برسه که استیلای بر بدنش پیدا کنه، نفسش انقدر قوی بشه که حاکم بر بدنش بشه،
دیگه بدن حتی میتونه اصلا
نخوابه، اصلا نخوره. چهل شبانه روز تو کوه طور مناجات کنه، نخوابه و نخوره زنده هم بمونه.
هیچ اتفاقی نمیفته. این، این هست.
این امکانش هست، وجود داره و یکی از مثل این موبایل که امکاناتی درشه،
اپلیکیشنهایی درش طراحی شده، خدا اینا رو تو وجود ما قرار داده، ما بهش دسترسی نداریم، خبر نداریم.
یکی از اون موارد خیلی شیرینی که اینو بگم و دیگه بحث رو تموم کنم از تعلیمه اینه.
از رو براتون بخونم چقدر شیرینه.
حکمت الهی رو ببینید. روح محرکه
در پای قویتر است و روح حساسه در دست.
میگه ما یه روح محرکه داریم،
یه روح حساسه. روح محرکه تو رو به حرکت وامیداره.
باید حرکت کنی، راه بری، تلاش کنی، بدوی.
اون تو کجا بیشتره؟ توی پا.
روح حساسه که این دست میخواد باید حساس باشه، به همه چی میخواد برخورد کنه، با همه چیو لمس کنه، برداشت کنه،
بذاره، نمیدونم حس کنه این داغه، گرمه،
خوبه، بده. روح حساسه تو دست قویه.
اون تکس رزق رو نفس به انشای نفس خدای منان داره عنایت میکنه به این شکل.
حالا ادامه این بحث تعلیمه.
چون دست، چرا؟ چرا اینطوریه؟
چرا تو دست روح حساسه بیشتره؟
چون دست به حس محتاجتر است.
پا خیلی نیاز به حس نداره که.
و پای به حرکت. پای نیاز به حرکت داره.
لذا روح محرکه توش بیشتره.
خ- و خداوند اعصاب حس را از اعصاب حرکت جدا خلق کرده است.
جلّت قدرته و عظمت حکمتو.
یعنی این اعصابی هم که از اونجا
میرن تا مغز، اینها رو هم
جدا خ-- انشا کرده، ایجاد کرده در بدن که اون روحی که به اینا تعلق میگیره متفاوت باشه.
خیلی عجیبه. حالا اینجا حضرت علامه میفرماید که
دقت کنید تو قان-- کتاب قانون که من اینجا دارمش خواستید کتاب اینجا هست، کتاب قانون.
شیخ الرئیس اینجا میفرماید گاه باشد که لرزه در دست افتد.
یادتونه اون اوایل شروع بحث روح بخاری که اون موقع تو نمازخونه شروع کردیم در ارتباط با رعشه چند تا دلیل آوردیم.
لرزه ای که میافته.
گاه باشد که لرزه در دست افتد،
نه در پایها.
چرا اینطوری میشه؟ شیخ الرئیس میگه برای آنکه روح محرکه در پای بیشتر از دست است.
چون پایها به حرکت و روح مت-- محتاجترند و چون روح محرکه،
محرکه در پای قویتر است،
از عوارض و اسباب غریبه که چندان قوی نباشد متأثر نمیشود.
یعنی اون دلیلی که باعث شد دست بلرزه،
اون زورش به پا نه-- به روح پا نمیرسه که پا رو بلرزونه.
چون روح محرکهش اونجا قویتره.
بعد ادامه میده شیخ الرئیس که
و روح و روح قوی بر آن زود غالب میگردد.
روح قوی تو کجا بود؟
نسبت بین دست و پا.
توی پا. لذا پا خیلی به ندرت میشه بلرزه.
حتی آدم بل-- بترسه از چیزی دستش شروع میکنه به لرزیدن
تا پاش. مگر خیلی دیگه پاش ضعف داشته باشه یا نفسش ضعیف باشه.
و اثر آن را نابود میکند.
اما دست چنین نیست. میگه دست وقتی از
عارضهای از بیرون مثل مثلاً
ضربهای مثل ت-- مثلاً
خبر روباوری، ترسی، چیزی عارض شد،
دست شروع میکنه به لرزیدن. چون قدرت مقاومت نداره.
نیروی اون روح محرکه، محرکه توش قوی نیست.
روح حساسه توش قویه. حساسه دیگه.
اسمش رو خودشه. تا ضربه خورد،
تا سردش شد، تا خبر بدی بهش رسید، تا از چیزی ترسید دست شروع میکنه به لرزیدن.
چون روح حساسه توش قویه دیگه. حساسه.
اما پا نه. پا چون روح ح-- محرکه توش حساسه،
هرچی بترسه اون طرفو، هرچی
بندازش تو سرما، چی، چی؟
نه. خیلی پا میدونی کم پیش میاد که پای کسی به رعشه بیفته.
تا حالا دیدی کسی پاش به رع-- رعشه بیفته؟
رعشه به پای کسی تا حالا دیدید؟
اگه باشه خیلی به ندرت. الحمد.
تو پیشون دیدی؟ والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد
جلسه قبل
جلسه بعد