بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آيات.
سلام عليكم ورحمة الله.
نیت کردیم که با تقاضای خود عزیزان، ااا بریم این هفته روی همون ادامه مبحث مزاج و روح بخاری کار کنیم.
در بین البته تبریک عرض میکنم این ایام فرخنده و پر خیر و برکت و پر نور و پرسرور و دیگه ما مسرت بخشتر از ماه شعبان نداریم که.
شعبه شعبه رحمت حق جاریه و ساریه و برای موجود هم به هر کس که ماه رجبش رو از دست داده این ماه جبران میشه.
اگه بتونه این ماه وصل به کاروان جبران میشه.
ماه شعبان درون مایه اش به مراتب از رجب بالاتره.
آره.
دیگه این اعیاد هم که نور على نور کرده همه رو.
امشب هم که دیگه آدم زبانش لاله.
چی بگه؟
تولد و میلاد چه کسیه؟
چه وجود زی جود و آخرین یادگار حدیث کسا.
خامس آل محمد و صلوات الله علیه و آله و sel.
به هر حال تبریک عرض میکنم.
والا اگر بشه در بین بحث [سرفه] یه ربطی هم به این ایام میدیم.
اون صحبتی که بین دو نماز امروز داشتیم رو یه ذره در حقیقت تخصصیترش رو شاید براتون ارائه بدیم.
در اینجا بودم اگر چنانچه اشتباه میکنم بگید در بین تغییرات فلسفی حضرت امام علیه الرحمه بودیم.
پیرامون نفس و مزاج و روح بخاری و اینا اقوال مختلف رو بررسی میشد و اینا.
حالا به اینجا فکر میکنم رسیدیم که حضرت امام فرمودند اگر در ابواب اطعمه و اشربه کتب فقهیه در لسان انبیا و ائمه هدی علیهم الصلاة و السلام از برخی از مواد غذایی انتقاد شده و طباع را یعنی طبعها.
مثلا میگن طبع من با این غذا نمیخونه.
و طباع را از آنها تنفر دادهاند.
یعنی میگه آقا یه طبع سالم باید متنفر باشه از این غذا، از این نوع آشامیدنی اینها.
و طباع را از آنها تنفر دادهاند و یا به بعضی تحریص و تق-ترغیب نمودند.
برعکس به بعضی رو اینو، اینو سعی کنید زیاد بخورید.
تو سبد غذاییتون اصطلاحاً باشه و اینا.
و بعضی از مواد را تحریم نمودند.
بعضی رو گفتند اصلا نخورید مطلقا.
و بعضی را مستحب و حالا اقسامش دیگه.
مستحب و مباح اعلام نمودند.
حالا خواستید رجوع کنید به کتاب وسائل شیعه جلد شونزده و هفده.
اون بخش یا کتاب اطعمه و اشربه.
تا دلتون بخواد پیرامون این قلم زده دیگه روایات رو از اهل بد آورده که چه چیزهایی بخوری، چه چیزهایی نخوری، چه چیزهایی مستحبه، چه چیزهایی مباحه.
خیلی شیرینه.
امام علیه الرحمه هم میفرماید که اگر اینطوری گفتند به بعضیا رو ترغیب کردن، بعضی خوردنیها رو تحریص کردن یا مثلا تحریم کردن و امثالهم نظرشان نظر کی؟
نظر انبیا، اولیا، ائمه.
نظرشان به تحریص بر خوردن و خدمت به بطن نیست.
نه برای شکمه.
چون اطباء میگن چی؟
اینو بخور ویتامین فلانت زیاد شه.
مثلا قوه کمرت بالا بره.
قوه بینائیت فلان شه.
پوستت لطیف شه، سفید شه.
نمیدونم ریشات دیرتر سفید شه، دیرتر پیر شه.
امثال این چیزا.
صورتت چروک نخوره.
ها؟
و امثالهم.
اما حضرت امام علیه الرحمه میفرمایند که انبیا نظرشون این نیستا.
حواستون باشه.
زیرا این کار شأن انبیا نمیباشد.
اما اینجا میفرمایند که چی؟
این کار شأن انبیا نمیباشد.
شأن انبیا چیه؟
هدایت.
هدایت.
کار اونا کار هدایتیه، معنویه.
بلکه این چیزایی که گفتیم حضرت امام میفرماید شأن کیاست؟
طباخین دنیاییه.
اما انبیا چی؟
روحانیت انسان و صفای ذوات و روحیات و تنویر قلوب و افکار خود را معرفی مینماید.
یعنی اونها بحثشون هدایت بوده، بحث باطن بوده.
مثلا اینکه آقا این غذا رو بخوری لطیفه یعنی نورانیت تو رو، صفای تو رو بیشتر میکنه.
این غذا رو بخوری کثیفه یعنی تو رو زمخت میکنه، تو رو سنگین میکنه، تو رو تاریک میکنه.
مرام و منظور خود را تعقیب مینمایند.
کیا؟
انبیا.
که من-- منظورشون تنویر قلوب بود.
نورانی کردن دلها.
نه دعوت به دنیا و خوردن و نوشیدن.
و در هر حکمی اصل منظور خود را در نظر دارند که توده بشر را به عالم نور گسیل دهند و قلوب را به مبدا عالم جلب نمایند و صفحه الهی وجود انسانی را صیقل و صاف و زلال نمایند و در همان تحریص و ترغیب به اغضیه استکمال وجود بشر و صفای ذات افراد انسان را در نظر دارند.
خیلی جالبه.
نگاه رو ببینید.
کی اینطوری نگاه میکنه به دین؟
که بستر و در حقیقت پایه و جایگاه دعوت انبیا و اولیای الهی اینه که دلها رو نورانی کنه.
به عالم نور گسیل بده توده بشر رو.
میگه اون ذات وجود انسانها رو صیقل بده.
اگه میگه اینو بخور اونو نخور یعنی چی؟
تو اگه اینو بخوری اون ذات وجود انسانیت صیغل میخوره.
خیلی جالبهها دقت کنید.
مثلا الان یه مثال مصداق.
آقا عدس زیاد بخورید اشک چشمو زیاد میکنه.
ببینید هیچ طبیبی میاد همچین حرفی بزنه آقا شما ع-عدس بخور به جهت اینکه اشکت زیاد شه.
اتفاقا میگه برو یه چیزی بخور خندت زیاد شه.
هر و کر بخندی.
چرا اشک به جهت اینکه اشک اون راه ارتباطی ما به ملکوت عالمه.
ملاصدرا هم تمام این چیزهای اون حقایق عرشی که تو اسوارش ریخته و همه حکما و عقلا رو حیران خودش کرده فرمود من اینو از اشک سحرم دارم.
اشک سحرم.
از سجاده و اشک.
آه که در، در زندگی ما متاسفانه خیلی کمه.
ربط ذات وجودی ما، صیغل خوردن باطن آدمها به اغذیه.
بابا این مادهست.
اون مجرده، اون باطنه، این ظاهره.
این چه ربطی با هم داره؟
وقتی متوجه میشیم که باطن عالم در خلقت ظاهر آ-عالم چه ربطی به هم دارن، به اون معنای قبلی که گفتیم وحدت رو در کثرت و کثرت رو در وحدت میبینی، اینها رو یک نظام واحد میبینی با انواع مختلف، سیر معارف الهیه.
شؤون مختلف یک حقیقت کلیه و بسیط الحقیقه در توحید صمدی و در خودتم وقتی اینطوری فکر میکنی اصلاً نظام هستی همه با هم مر-مربوطن، مرتبطن.
ارتباطات.
اصلاً همه خلائق و کثرات عین ربط به خالقشونن.
عین، عین ربطن.
نه یه چیزی هستند که حالا، حالا که هستن یه ربطی هم بین اینا، یه رابطهای هم بین اینها و خالقشون هست.
هم چیزی ما تعریفی هم اینچنینی نه.
این تعریف کبر.
علامه میفرمود یه برگ از درخت بیفته تو تمام کائنات تاثیر میگذاره.
چرا ما گناه میکنیم اون سر دنیا امام زمانمون استغفارش رو میکنه، توبهش رو میکنه.
چه تاثیری تو انسان کامل هست، تو در جهان هست که میفر-- اون استغفار میکنه.
همه عالم به هم عین ربط به ذات غیبیn.
عین ربط به خالقشونن کثرات و با هم هم مرتبطاند.
درست شد؟
یعنی ظاهر و باطن در هم تنیدهاند.
ما قبلاً گفتیم تو سیر کتاب الموت.
شما فکر نکنید میری بالا، میری بالا، میری مثل سرت میخوره به سقف آسمان دنیا.
حالا از اینجا به بعد برزخ و عالم مثال شروع میشه.
اینطوری نیست.
مثل الان حضرت عالی روحت کجاست؟
روح شما کجاست حسین آقا؟
[پچ،پچ] کجاست؟
تو وجودته.
یعنی جدایی از تو نیست که.
درسته؟
اون لایههای باطنی خودته.
درست شد؟
یعنی رتبه مثالی که برزخ شماست، مثال متصل یا قوه خیالت تو خود شماست دیگه.
بیرون از شما که، بیرون که نمیگردی که.
در عین حال که یک وجود واحد، یه ظاهر داره، یه باطن.
حالا عالمم همین شکلیه.
عالم هم باطن عالم، یه رتبه پا-- باطنترش میشه مثال منفصل.
چون از ما بیرونه میگیم منفصل.
اون رتبه مثالی عالم برزخ که ارواح الان اونجان فکر میکنید مثلاً یه جای ورای مثلا جدایی از این دنیاست؟
مثل اینکه قوه خیال جدایی از شماست.
رتبه خیال شما، رتبه عقل شما جدایی از وجود شماست.
تو شماست.
دیگه چجوری مثال بزنیم؟
رتبه برز-- عالم برزخ هم توی همین نشئه طبیعته که الان حضرت عالی تشریف داری.
خب این نظام گسیخته از هم نیست که.
درست شد؟
چشمت اگه باز بشه برزخ رو تو دل همین خاک، همین نشئه و همین طبیعت میبینی.
تو دل همین جا.
اگر این تاثیر و تاثیرات و این ارتباطات، ارتباطات عینیه و حقیه، حقیقیه، اینها رو اگه کسی ببینه، چشمش باز بشه، ارواح رو، عالم برزخو تو همین دنیا میبینه.
همین جا میبینه نه یه جای دیگه.
منتها در باطن این دنیاست که چشمت باز بشه باطن اینجا رو میبینی.
مثل اینکه شما چشمت وقتی میخوابی چشمت به باطن خودت باز میشه، باطن خودت رو داری میبینی تو عالم برزخ.
برزخ وجودی.
که حالا عرض کردیم ظهرم تو نماز که هر کسی حالا این حالا ادامهش میدیم غصه نخورید چون الان وقت داره میگذره.
روزای بعد انشاالله این رو بازش میکنی.
هر کسی نسبت به اون صیعه وجودیش، اون برزخ وجودیش، اون رتبههای باطنش، جایگاه عقلیش، روحیش، صیعه اندازهای که خدا [در زبان عربی] به میزانی که از اون خزانه پیاده شده.
خب.
که [در زبان عربی] که امام عصر از اون سر القدر باخبره، ماها بیخبریم.
به اون اندازهای که پیدا کرده نازل شده که و أنزلنا یا أنزل أنزل من السماء ماءً فسالت أودیتن بقدرها.
آب بارون که میاد هر وادی به اندازه صیعه وجودی خودش از اون آب بهره میگیره.
این فیض که نازل شده هر کسی به قدر خودش گرفته از اندازه وجودی خودش یک وجودی پیدا کرده که ربط وجودیش، ربط وجودیش با ساعات و آنات مشخصه.
این علم الهیه ماها نداریمش.
یعنی ربط ما با عالم برزخ، ربط ما با عالم غول، ارواح، مفارقات، مرسلات حتی ربط ما به وجود فیض مامتست که صادر اوله.
هر فیضی از طرف خدا به ما میاد از اونجا نازل میشه.
نفس الرحمن.
اون نفحه و نفس الهی به عنوان یک فیض به ما میرسه.
بین ما و این عالم پیرامون یه رابطهای برقراره.
یک سنخیت و جنسیتی هست.
درست شد؟
تا اینجاش که مشخصه.
همچنین یکی از اون خلائق و این کثرات و از این عوالم از این رتبهها از این اطوار بیرون از ما هم ساعات و آناتاند.
ساعت، آنی، همین لحظه، همین آن، زمان.
اینا موجود زندهاند.
اینام خلقاند.
بین ما و اون هم رابطهای هست.
نسبته.
به این رابطهای که بین ما و اون زمان و ساعت و اون آن و اون روز و اون شب وجود داره، ما همون موقع از دنیا میریم.
من خیلی سربسته دارم اینو به شما میگم.
این هم، این هم چون اگه کسی یه مقدار زودتر این چیزا رو متوجه بشه اذیت میشه.
به هر حال [سرفه] اجازه بدید ازش فعلا رد شیم.
حالا دوست داشتید بعدها بازترش میکنیم.
که مثلا چرا، چرا امام حسین صلوات الله علیه باید امشب به دنیا بیاد؟
چرا؟
یه ربطی بین امام و این ساعت و اون روز و این لحظه وجود داشته و هست.
یا بهتره در خصوص انسان کامل بگیم بین اون ساعت و امام یک ربطی هست.
در خصوص ما بلعکسه.
خب وقتی میفرمود نحن ایام الله بحث که بین دو نماز کردیم الان ربطشو داریم میفهمیم.
نحن ایام الله.
ما روزهای الهی هستیم.
اون يوم گفتیم چیه؟
ظرف ظهوره.
يوم یعنی ظرف ظهور.
يوم الله یعنی ظرف ظهور الله.
الان دهه فجره.
درست شد؟
دیروز از تهمون تشریف آوردن به نسبت به اقای تاریخی.
امام در خصوص انقلاب فرمودن انفجار نور.
این ایام رو فرمودن ایام الله.
بیست و دو بهمن يوم الله.
یعنی چی؟
همون که از کنارش رد میشی.
ولی رو-- روز خوبیه.
روز نور، روز پربرکت.
اینطوری نیست که.
اینا فلسفه خوندن، حکمت خوندن، عارف بودن، کامل بودن.
یعنی الله تو اون روز ظهور کرده.
اون روز ظرفیت اینو پیدا کرده بوده بشه ظرف ظهور اسم الله.
بلکه اسم نه، حقیقتش.
یعنی البته اسم متعارفو میگیم و الا درستش بله همون اسمه.
اون کمال ذاتی حضرت حق که همش جمع شده تو الله، اسم جامع و به اون میگن اسم.
اون حقیقت.
که اون وقتی ظهور کرده شده این اشیا.
لذا همه این کائنات میشن چی؟
همه میشن اسم الاسم.
بعد یه لفظی رو این قرار گرفته که تو بخونیش.
رو اون کمال ذاتی حق که اصل اسم اون بود ظهور کرد شد این اشیا و این شد اسم الاسم.
یه لفظی گذاشته شده مطابق با اون البته.
باز ربط هست بین اسم و اسم الاسم و اسم اسم الاسم.
اسم اون لفظی که گذاشتن روش بهش میگن اسم اسم الاسم.
یعنی الله.
حالا رد شید ازش اذیت نکنید خودتونو.
رد شید ازش فعلا بحثمون چیز دیگهست.
خب، الان به کجا رسیدیم؟
که امام حسین صلوات الله علیه فردا به دنیا اومدن یا امشب تشریف فرما شدن پیداست که این ساعت و این روز خیلی روز پرظهوریه.
قدرتمندیه.
سعه داره و الا انسان کامل اون موقع نمیتونه به دنیا بیاد.
حضرت فلسفی.
اینکه يوم الله یعنی رو ظرف ظهور الله.
نه یک اسم، نه دو اسم، نه سه اسم.
این ارتباطات ایام، ساعات، آنات، اشیا در اح إنشاء روح بخاری چی گفتیم؟
بله.
إنشاء روح بخاری، ارتباطات و از اون آباء سبعه بگیر تا امهات اربعه تا اولاد ثلاسه.
چنانچه خاطرتون باشه.
بعد از عناصر اربعه، اخلاط اربعه، روح اون کف و اون بخار و روح بخاری و این سلسله اطوار.
حالا بذارید فردا بگیم.
یه یادآوری بکنیم.
الان وقتمون دیگه واقعا گذشته.
بچهها هم ساعت رو نشون میدن.
این ربط بین اینا رو دقت کردید؟
اصلا هیچ چیز اصلا گسیخته نیست.
پس خیلی مهمه که ما چی بخوریم، چه ساعتی بخوریم، چیو با چی بخوریم، چیو با چی نخوریم، چه ساعتی اصلا نخوریم، چه ساعتی بخوابیم، چه ساعتی نخوابیم، چی بپوشیم، کجا بشینیم، بسترمون چی باشه، روپوشمون چی باشه.
اینا خیلی مهمن.
مثلا مصافحه رو دقت کردید چرا دو تا مؤمن با هم مصافحه دست میدن؟
چرا به کافر نباید دست بدی؟
مگه تو اون چیه؟
مگه هر دو دست پوست ندارن؟
گوشت و-- همین-- جنسش یکیه دیگه.
اما چرا به اون دست میدی به این نمیدی؟
چرا مصافحه؟
چی تو-- توی ارتباطات چی هست؟
تو خوردن این خوردنیجات چی هست که میگه اینو بخور، اونو نخور.
این ارتباطات خیلی عجیبن.
حالا انشاالله این بحثو فردا ادامه میدیم در ربط وجودی.
ربط وجودی هر شخصی به ساعت و-- حتی اون شخصی که اون لحظهای که معاویه علیه اللعنة والعذاب الألیم از دنیا رفته یه ربطی بین او و اون روز و اون ساعت و اون لحظه بوده.
اینا رو حالا ب-بعد یه سوالاتی ایجاد میشه با هم انشاالله دربارش صحبت میکنیم.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستیم.
الله.