یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و سلام
بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت میجوییم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری میجوییم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ ءَايَٰتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
نیت کردیم که به تقاضای خود عزیزان، این هفته روی همان ادامهٔ مبحث مزاج و روح بخاری کار کنیم. بحث از جایی است که سلسلهٔ اخلاط و اطوار وجودی به انشاء روح بخاری میرسد؛ و میخواهیم ببینیم این روح بخاری با خوردنیها، با ساعات، و با باطن انسان چه نسبتی دارد.
تبریک ماه شعبان و میلاد خامس آل محمد
در میان بحث، تبریک عرض میکنم این ایام فرخنده و پرخیر و برکت و پرنور و پرسرور را. ما مسرتبخشتر از ماه شعبان نداریم. شعبهشعبه رحمت حق جاری و ساری است. برای موجود هم همین است: هر کس ماه رجبش را از دست داده، این ماه جبران میشود؛ اگر بتواند این ماه را به کاروان وصل کند، جبران میشود. درونمایهٔ ماه شعبان به مراتب از رجب بالاتر است.
این اعیاد نیز همه را نورٌ علی نور کرده است. تعبیر را بهصورت اصطلاحی میگویم؛ امشب زبان از توصیف بازمیماند. امشب دیگر آدم زبانش لال است؛ چه بگوید؟ تولد و میلاد چه کسی است؟ چه وجودِ ذیجود، و آخرین یادگار حدیث کسا؛ خامس آل محمد، صلوات الله علیه و آله.
«صَلَوَاتُ ٱللَّهِ عَلَيْهِ وَآلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درودهای خدا بر او و خاندانش باد.
به هر حال تبریک عرض میکنم. اگر بشود، در میان بحث ربطی هم به این ایام میدهیم. آن صحبتی را که میان دو نماز امروز داشتیم، قدری تخصصیتر برای شما ارائه میدهیم.
بازگشت به تعلیقات فلسفی امام در نفس و مزاج
اگر اشتباه میکنم بگویید؛ فکر میکنم در میان تعلیقات فلسفی حضرت امام علیهالرحمه بودیم: پیرامون نفس و مزاج و روح بخاری، اقوال مختلف بررسی میشد. حالا به اینجا رسیدهایم که حضرت امام فرمودند:
اگر در ابواب اطعمه و اشربهٔ کتب فقهیه، در لسان انبیا و ائمهٔ هدی علیهمالصلوةوالسلام، از برخی مواد غذایی انتقاد شده و طباع را از آنها تنفّر دادهاند، یا به بعضی تحریص و ترغیب نمودهاند، و بعضی از مواد را تحریم فرمودهاند و بعضی را مستحب و مباح اعلام نمودهاند، نظرشان به تحریص بر خوردن و خدمت به بطن نیست؛ زیرا این کار شأن انبیا نمیباشد، بلکه شأن طبّاخین است. آنها که روحانیت انسان و صفای ذوات و روحیات و تنویر قلوب و افکار خود را معرفی نمودهاند، مرام و منظور خود را تعقیب مینمایند، نه دعوت به دنیا و خوردن و نوشیدن؛ و در هر حکمی اصلِ منظور خود را در نظر دارند که تودهٔ بشر را به عالم نور گسیل دهند و قلوب را به مبدأ عالم جلب نمایند و صفحهٔ الهی وجود انسانی را صیقل و صاف و زلال نمایند؛ و در همان تحریص و ترغیب به اغذیه، استکمال وجود بشر و صفای ذات افراد انسان را در نظر دارند.
طباع یعنی طبعها. مثلاً میگویند طبع من با این غذا نمیخواند. یعنی میگوید آقا، یک طبع سالم باید از این غذا، از این نوع آشامیدنی، متنفر باشد. برعکس، به بعضی فرمودهاند این را سعی کنید زیاد بخورید؛ اصطلاحاً در سبد غذاییتان باشد. بعضی از مواد را تحریم نمودهاند: بعضی را گفتهاند اصلاً نخورید مطلقاً. و بعضی را مستحب و مباح اعلام کردهاند؛ حالا اقسامش دیگر همان است که در فقه میبینید.
وسائل الشیعه، کتاب اطعمه و اشربه
حالا خواستید رجوع کنید به کتاب وسائل الشیعه، جلد شانزده و هفده؛ همان بخش یا کتاب اطعمه و اشربه. تا دلتان بخواهد پیرامون این قلم زدهاند. روایات را از اهل بیت آوردهاند که چه چیزهایی بخوری، چه چیزهایی نخوری، چه چیزهایی مستحب است، چه چیزهایی مباح است. خیلی شیرین است.
نظر انبیا خدمت به شکم نیست
امام علیهالرحمه میفرماید: اگر اینگونه گفتهاند، به بعضی ترغیب کردهاند، بعضی خوردنیها را تحریص کردهاند یا تحریم کردهاند و امثال آن، نظرشان نظر کیست؟ نظر انبیا، اولیا، ائمه. نظرشان به تحریص بر خوردن و خدمت به بطن نیست؛ نه برای شکم.
چون اطبا چه میگویند؟ این را بخور تا ویتامین فلانات زیاد شود؛ قوهٔ کمرت بالا برود؛ قوهٔ بیناییات فلان شود؛ پوستت لطیف شود، سفید شود؛ ریشهایت دیرتر سفید شود، دیرتر پیر شوی؛ صورتت چروک نخورد؛ و امثال اینها.
اما حضرت امام علیهالرحمه میفرمایند که انبیا نظرشان این نیست. حواستان باشد. زیرا این کار شأن انبیا نمیباشد. شأن انبیا چیست؟ هدایت. کار آنان کار هدایتی است، معنوی است.
شأن طباخین دنیا و شأن انبیا
این چیزهایی که گفتیم، حضرت امام میفرماید شأن کیست؟ شأن طباخین دنیایی است. اما انبیا چه؟ روحانیت انسان و صفای ذوات و روحیات و تنویر قلوب و افکار خود را معرفی مینمایند. یعنی بحثشان هدایت بوده، بحث باطن بوده.
مثلاً اینکه آقا این غذا را بخوری لطیف است، یعنی نورانیت تو را، صفای تو را بیشتر میکند. این غذا را بخوری کثیف است، یعنی تو را زمخت میکند، تو را سنگین میکند، تو را تاریک میکند.
مرام و منظور خود را تعقیب مینمایند؛ کیا؟ انبیا. منظورشان تنویر قلوب بود: نورانی کردن دلها؛ نه دعوت به دنیا و خوردن و نوشیدن.
و در هر حکمی اصلِ منظور خود را در نظر دارند: که تودهٔ بشر را به عالم نور گسیل دهند؛ و قلوب را به مبدأ عالم جلب نمایند؛ و صفحهٔ الهی وجود انسانی را صیقل و صاف و زلال نمایند؛ و در همان تحریص و ترغیب به اغذیه، استکمال وجود بشر و صفای ذات افراد انسان را در نظر دارند.
این عبارت، از تعلیقات و تقریرات فلسفی حضرت امام است؛ نزدیک به همین الفاظ در تقریرات فلسفه، جلد سوم.
دین بهمثابه صیقل ذات، نه سبد شکم
خیلی جالب است. نگاه را ببینید. کی اینطور به دین نگاه میکند؟ که بستر و پایه و جایگاه دعوت انبیا و اولیای الهی این است که دلها را نورانی کند؛ تودهٔ بشر را به عالم نور گسیل دهد؛ آن ذات وجود انسانها را صیقل دهد.
اگر میگوید این را بخور، آن را نخور، یعنی چه؟ یعنی تو اگر این را بخوری، آن ذات وجود انسانیت صیقل میخورد. خیلی جالب است؛ دقت کنید.
مثال عدس و اشک چشم
مثلاً الان یک مصداق. آقا عدس زیاد بخورید؛ اشک چشم را زیاد میکند. ببینید هیچ طبیعی میآید چنین حرفی بزند که شما عدس بخور به جهت اینکه اشکت زیاد شود؟ اتفاقاً میگوید برو چیزی بخور خندهات زیاد شود؛ هرچه میتوانی بخند.
چرا اشک؟ به جهت اینکه اشک، آن راه ارتباطی ما به ملکوت عالم است.
ملاصدرا و اشک سحر
ملاصدرا هم تمام آن حقایق عرشی را که در اسفارش ریخته و همهٔ حکما و عقلا را حیران خودش کرده، فرمود: من این را از اشک سحرم دارم. اشک سحر. از سجاده و اشک. آه که در زندگی ما متأسفانه خیلی کم است.
ربطِ ذات وجودی ما، صیقل خوردن باطن آدمها، به اغذیه. بابا این ماده است؛ آن مجرد است؛ آن باطن است، این ظاهر. این چه ربطی با هم دارد؟
وحدت در کثرت و نظام واحد هستی
وقتی متوجه میشویم که باطن عالم در خلقت ظاهر عالم چه ربطی به هم دارند، به آن معنای قبلی که گفتیم، وحدت را در کثرت و کثرت را در وحدت میبینی. اینها را یک نظام واحد میبینی با انواع مختلف؛ سیر معارف الهیه. شؤون مختلف یک حقیقت کلیه و بسیطالحقیقه در توحید صمدی.
و در خودت هم وقتی اینطور فکر میکنی، اصلاً نظام هستی همه با هم مربوطاند، مرتبطاند. ارتباطات. اصلاً همهٔ خلائق و کثرات عینِ ربط به خالقشاناند. عینِ ربطاند. نه یک چیزی هستند که حالا که هستند، میان آنها و خالقشان نیز رابطهای باشد. چنین تعریفی نیست. این تعریفِ کبر است: موجود را مستقل فرض کردن، آنگاه تازه برایش ربطی هم تراشیدن.
برگ درخت، گناه ما و استغفار امام زمان
علامه میفرمود یک برگ از درخت بیفتد، در تمام کائنات تأثیر میگذارد. چرا ما گناه میکنیم، آن سرِ دنیا امام زمانمان استغفارش را میکند، توبهاش را میکند؟ چه تأثیری در انسان کامل هست، در جهان هست، که او استغفار میکند؟
همهٔ عالم به هم، عینِ ربط به ذات غیبیاند. کثرات عینِ ربط به خالقشاناند و با هم نیز مرتبطاند. یعنی ظاهر و باطن در هم تنیدهاند.
برزخ سقف آسمان دنیا نیست
ما قبلاً در سیر کتاب الموت گفتیم. شما فکر نکنید میروی بالا، میروی بالا، میروی بالا، مثل اینکه سرت میخورد به سقف آسمان دنیا؛ حالا از اینجا به بعد برزخ و عالم مثال شروع میشود. اینطور نیست.
مثل الان: روح شما کجاست؟ در وجود خودتان است. یعنی جدایی از شما نیست که جایی بیرون باشد و شما بروید پیدایش کنید. آن لایههای باطنی خودتان است. درست شد؟ یعنی رتبهٔ مثالی که برزخ شماست، مثال متصل یا قوهٔ خیالتان، در خود شماست دیگر. بیرون از شما که نمیگردید.
در عین حال که یک وجود واحد است، یک ظاهر دارد و یک باطن. شما یک نفرید؛ اما همین یک نفر ظاهر دارد و باطن. خیال شما جدای از وجود شما نیست؛ عقل شما جدای از وجود شما نیست. در شماست. دیگر چطور مثال بزنیم؟
مثال متصل و مثال منفصل
حالا عالم هم همین شکل است. باطن عالم، یک رتبهٔ باطنترش، میشود مثال منفصل. چون از ما بیرون است میگوییم منفصل. آن رتبهٔ مثالی عالم برزخ که ارواح الان آنجایند، فکر میکنید مثلاً جایی ورای این دنیا و جدای از این دنیاست؟ مثل اینکه قوهٔ خیال جدای از شما باشد. رتبهٔ خیال شما، رتبهٔ عقل شما، جدای از وجود شما نیست؛ در شماست. دیگر چطور مثال بزنیم؟
عالم برزخ هم در همین نشئهٔ طبیعت است که الان حضرتعالی تشریف دارید. این نظام گسیخته از هم نیست.
چشمت اگر باز شود، برزخ را در دل همین خاک، همین نشئه و همین طبیعت میبینی. در دل همینجا. اگر این تأثیر و تأثرات و این ارتباطات عینیه و حقیقیه را کسی ببیند، چشمش باز شود، ارواح را، عالم برزخ را، در همین دنیا میبیند. همینجا میبیند، نه یک جای دیگر. منتها در باطن این دنیاست که چشمت باز شود، باطن اینجا را میبینی.
مثل اینکه وقتی میخوابی، چشمت به باطن خودت باز میشود؛ باطن خودت را داری میبینی در عالم برزخ؛ برزخ وجودی. خواب، سفر کوتاه از ظاهر به باطن خود توست. برزخ عالم هم سفر از ظاهر همین نشئه به باطن همین نشئه است؛ نه کوچ به سیارهای دیگر.
این را ظهر هم در نماز عرض کردیم. ادامه میدهیم؛ غصه نخورید، چون الان وقت میگذرد. روزهای بعد انشاءالله بازش میکنیم.
سعهٔ وجودی و سرّ القدر
هر کسی نسبت به آن سعهٔ وجودیاش، آن برزخ وجودیاش، آن رتبههای باطنش، جایگاه عقلیاش، روحیاش، به اندازهای که خدا به میزانی که از آن خزانه پیاده شده، بهره دارد.
امام عصر از آن سرّ القدر باخبر است؛ ماها بیخبریم. به آن اندازهای که یافته و نازل شده:
«أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌۢ بِقَدَرِهَا» (رعد/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آسمان آبی فروفرستاد، پس وادیها به اندازهٔ ظرفیت خود روان شدند.
آب باران که میآید، هر وادی به اندازهٔ سعهٔ وجودی خودش از آن آب بهره میگیرد. این فیض که نازل شده، هر کسی به قدر خودش گرفته؛ از اندازهٔ وجودی خودش یک وجودی پیدا کرده که ربط وجودیاش با ساعات و آنات مشخص است. این علم الهی است؛ ماها نداریمش.
یعنی ربط ما با عالم برزخ، ربط ما با عالم غیب، ارواح، مفارقات، مرسلات؛ حتی ربط ما به وجود فیض محمدی که صادر اول است. هر فیضی از طرف خدا به ما میآید، از آنجا نازل میشود.
«نَفَسُ ٱلرَّحْمَٰنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نَفَسِ خدای رحمان.
آن نفحه و نفس الهی بهعنوان یک فیض به ما میرسد. میان ما و این عالم پیرامون رابطهای برقرار است؛ یک سنخیت و جنسیتی هست. تا اینجا مشخص است.
ساعات و آنات نیز خلق زندهاند
همچنین یکی از آن خلائق و کثرات و عوالم و رتبهها و اطوارِ بیرون از ما، ساعات و آناتاند. ساعت، آنِ، همین لحظه، همین آن، زمان. اینها موجود زندهاند. اینها هم خلقاند. میان ما و آنها هم رابطهای هست؛ نسبت است.
به این رابطهای که میان ما و آن زمان و ساعت و آنِ و آن روز و آن شب وجود دارد، ما همان موقع از دنیا میرویم. من خیلی سربسته این را به شما میگویم. چون اگر کسی مقداری زودتر این چیزها را متوجه شود، اذیت میشود. به هر حال اجازه بدهید فعلاً از آن رد شویم. حالا دوست داشتید بعدها بازترش میکنیم.
چرا امام حسین باید امشب به دنیا بیاید
مثلاً چرا امام حسین صلواتاللهعلیه باید امشب به دنیا بیاید؟ چرا؟ یک ربطی میان امام و این ساعت و آن روز و این لحظه وجود داشته و هست. یا بهتر است در خصوص انسان کامل بگوییم: میان آن ساعت و امام یک ربط هست. در خصوص ما بالعکس است.
نحن ایام الله؛ یوم ظرف ظهور است
خب وقتی میفرمود:
«نَحْنُ أَيَّامُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماییم روزهای خدا.
بحثی که میان دو نماز کردیم، الان ربطش را داریم میفهمیم. ما روزهای الهی هستیم. آن یوم گفتیم چیست؟ ظرف ظهور است. یوم یعنی ظرف ظهور. یومالله یعنی ظرف ظهورِ الله.
الان دههٔ فجر است. دیروز از تهران تشریف آوردند به نسبت به امری تاریخی. امام در خصوص انقلاب فرمودند انفجار نور. این ایام را فرمودند ایامالله. بیستودو بهمن یومالله. یعنی چه؟ همان که از کنارش رد میشوی و میگویی روز خوبی است، روز نور، روز پربرکت؟ اینطور نیست. اینها فلسفه خواندن است، حکمت خواندن است، عارف بودن است، کامل بودن است.
یعنی الله در آن روز ظهور کرده. آن روز ظرفیت این را پیدا کرده بوده که بشود ظرف ظهور اسم الله. بلکه اسم نه؛ حقیقتش. البته اسم متعارف را میگوییم؛ وگرنه درستش همان اسم است. آن کمال ذاتی حضرت حق که همه در «الله» جمع شده، اسم جامع؛ و به آن میگویند اسم. آن حقیقت. که وقتی ظهور کرده، شده این اشیا.
اسم، اسم الاسم، اسمِ اسم الاسم
لذا همهٔ این کائنات چه میشوند؟ همه میشوند اسم الاسم. بعد یک لفظ روی این قرار گرفته که تو بخوانیاش. روی آن کمال ذاتی حق که اصل اسم همان بود، ظهور کرد، شد این اشیا؛ و این شد اسم الاسم. یک لفظ گذاشته شده مطابق با آن. باز ربط هست میان اسم و اسم الاسم و اسمِ اسم الاسم. اسم، آن لفظی که رویش گذاشتهاند، به آن میگویند اسمِ اسم الاسم؛ یعنی «الله».
این سه لایه را با هم قاطی نکنید: حقیقتِ کمال ذاتی، ظهور آن حقیقت در اشیا، و لفظی که بر این ظهور نهادهاند. میان هر سه ربط است؛ اما یکی نیستند. حالا از این رد شوید؛ خودتان را اذیت نکنید. فعلاً بحثمان چیز دیگری است.
سعهٔ روز ولادت انسان کامل
خب، الان به کجا رسیدیم؟ که امام حسین صلواتاللهعلیه فردا به دنیا آمدهاند یا امشب تشریففرما شدهاند، پیداست که این ساعت و این روز خیلی روزِ پرظهوری است. قدرتمند است. سعه دارد؛ وگرنه انسان کامل آن موقع نمیتواند به دنیا بیاید. این، فلسفی است. اینکه یومالله یعنی ظرف ظهور الله؛ نه یک اسم، نه دو اسم، نه سه اسم.
این ارتباطات ایام، ساعات، آنات، اشیا، در انشاء روح بخاری چه گفتیم؟ بله. انشاء روح بخاری، ارتباطات؛ و از آن آباء سبعه بگیر تا امهات اربعه تا اولاد ثلاثه. چنانکه خاطرتان باشد. بعد از عناصر اربعه، اخلاط اربعه، آن کف و آن بخار و روح بخاری و این سلسلهٔ اطوار. حالا بگذارید فردا بگوییم. یک یادآوری بکنیم. الان وقتمان واقعاً گذشته است.
هیچ چیز گسیخته نیست
این ربط میان اینها را دقت کردید؟ اصلاً هیچ چیز گسیخته نیست. عالم یک نظام بههمپیوسته است؛ از آباء سبعه تا امهات اربعه تا اولاد ثلاثه، از عناصر تا اخلاط تا آن کف و بخار و روح بخاری. پس خیلی مهم است که ما چه بخوریم، چه ساعتی بخوریم، چه را با چه بخوریم، چه را با چه نخوریم، چه ساعتی اصلاً نخوریم، چه ساعتی بخوابیم، چه ساعتی نخوابیم، چه بپوشیم، کجا بنشینیم، بسترمان چه باشد، روپوشمان چه باشد. اینها خیلی مهماند. خیال نکنید اینها آداب ظاهری بیربط به باطن است. همانطور که غذای لطیف صفحهٔ وجود را صیقل میدهد، ساعت و پوشش و بستر هم در انشاء همان روح بخاری دخیلاند.
مصافحه و سنخیت باطنی
مثلاً مصافحه را دقت کردید: چرا دو مؤمن با هم مصافحه میکنند، دست میدهند؟ چرا به کافر نباید دست بدهی؟ مگر در آن چیست؟ مگر هر دو دست پوست ندارند؟ گوشت و همان جنس یکی است. اما چرا به آن دست میدهی و به این نمیدهی؟ چرا مصافحه؟ در ارتباطات چیست؟ در خوردن این خوردنیها چیست که میگوید این را بخور، آن را نخور؟ این ارتباطات خیلی عجیباند.
وعدهٔ ادامه: ربط وجودی شخص با ساعت
حالا انشاءالله این بحث را فردا ادامه میدهیم در ربط وجودی. ربط وجودی هر شخصی به ساعت و آنِ خودش. حتی آن شخصی که آن لحظهای که معاویه علیهاللعنة والعذاب الألیم از دنیا رفته، یک ربطی میان او و آن روز و آن ساعت و آن لحظه بوده. اینها حالا بعد سؤالاتی ایجاد میشود؛ با هم انشاءالله دربارهاش صحبت میکنیم.
«عَلَيْهِ ٱللَّعْنَةُ وَٱلْعَذَابُ ٱلْأَلِيمُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): لعنت و عذاب دردناک بر او باد.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.