یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و ادامهٔ تقریرات
بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت میجوییم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری میجوییم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
شروع کنیم. امروز حرف زیاد داریم؛ انشاءالله خدا به وقتهایمان برکت بدهد. ادامهٔ تقریرات فلسفی را میخوانیم، از همان جایی که ماندیم.
طعم غذا و قابلیت قبول فیض
تمام این چنین شد که ممکن است غذایی در مزاج و ذائقهٔ نوع مردم، طعم و لذتی قابلِ اهمیت نداشته باشد؛ بلکه خوش نیاید و از طعم آن خوششان نیاید. اما همان غذا، خاصیت لطافت وجودی و قبول فیض و کمالات را بیشتر داشته باشد. تا اینجا را خواندیم.
و ایبسا اغذیهای که در ذائقهٔ مردم خوشطعم و گوارا باشد، ولی مادهاش صُلب باشد و غیرقابلِ کمالات و فیوضات. صُلب یعنی زمخت باشد، سفت باشد؛ مقابلِ لطیف است؛ یعنی لطیف نباشد.
مهم همینجاست. فرمود این طعامی که داری میخوری، غیرقابل برای کمالات و فیوضات باشد؛ یعنی قابلیت اینکه آن لقمه خودش اخذ کمال کند، یا تو با خوردنش اخذ کمال کنی، نداشته باشد؛ و کدورت و ظلمت وجودی و صلابت داشته باشد.
این کاملاً مشخص میکند که خوردنیها از حیث قبول فیض متفاوتاند: چه به خودیِ خودشان، فینفسِ ماهویشان؛ چه تو که داری آن را میخوری. غذا با غذا یکی نیست؛ لقمه با لقمه یکی نیست. آن لطافتی که در وجود غذاست، همان است که بعداً در بدن مینشیند و مسیر فیض را باز یا بسته میکند. اگر ماده صُلب و کدر باشد، هرچند کام را شیرین کند، در باطن ظلمت میافزاید. اگر ماده لطیف باشد، هرچند ذائقهٔ نوع مردم آن را ساده یا بیمزه بشمارد، قابلیت قبول کمالات را بیشتر دارد. سیر بحث ما از همینجا به روح بخاری میرسد: آنچه میخوری، در نهایت میخواهد واسطهٔ میان ملکوت و مُلک شود؛ پس باید دید این واسطه از چه جنسی بسته میشود.
نور در اشیا و تصرف شیاطین
با توجه به صحبت دیروز که تأثیر نور در همهٔ اشیا بود، این سؤال پیش میآید. اگر همهٔ اشیا در خودشان نور خدا را دارند، چون ظهور اسما هستند، پس همهٔ این غذاها هم نور دارند. پس بحث اینکه این غذا تو را از خدا دور میکند و آن غذا نزدیک میکند، این قابلیتِ قبول فیض را دارد و آن ندارد، از کجا درآمد؟
از تصرف شیاطین. یعنی شیاطین تصرف کردهاند و میکنند. نور اسمایی در همهٔ اشیا هست؛ این را دیروز گفتیم. اما ظهور اسما مانع از آن نیست که شیطان در مجرای آن ظهور دست ببرد. تصرف یعنی همان مس: تماس و آلودگی و القا. وقتی مس رخ داد، قابلیت اخذ فیض کم میشود یا از میان میرود؛ ولو ظاهر غذا همان ظاهر باشد.
حالا بعضی از این غذاها خیلی پیشتر از اینها، یعنی از همان ابتدای تکوّنشان، مسّ شیاطین داشتهاند؛ چون قابلیت بیشتری برای آن مس داشتهاند. بعضیها از همان ابتدا قرب داشتهاند. این برمیگردد به عوالم پیشین: عالم طینت، عالم سرشت. فعلاً ورود به آن عوالم نمیخواهیم بکنیم؛ چون بحثمان چیز دیگری است. فقط همین را در ذهن داشته باشید که بعضی چیزها از بیخ، از سرشت، با ظلمت انس گرفتهاند و بعضی با نور.
بعضیشان هم نه. میبینی مادهٔ اولیهشان قابلیت دارد، اما بعد تحت مسّ شیطان قرار میگیرند. این خودش بحثی است. یعنی ممکن است اصل ماده پاک باشد، اما در مسیر تولید و پخت و خرید و خوردن، دست شیطان به آن برسد.
رخداد دیشب و نیت مبارزه
با توجه به این موضوع، و اتفاقی که دیشب برای بنده بعد از جلسهٔ دیروزمون اینجا افتاد، یک ساعتی خدمت دوستان امروز عرض کردم حساسیتش را. صحبتهایی که دیروز کردیم ظاهراً به مزاج شیاطین خوش نیامد و دست به کار شدند. همهٔ همّ و غمّشان این باشد که جلوی این مباحث گرفته شود و به هر حال ما را زمین بزنند. کموکیفش را برای دوستان گفتم.
ما هم نیت کردیم که با آنها مبارزه کنیم. اتفاقاً امروز بیشتر دربارهٔ همان لعنتیها حرف بزنیم. اینها میخواهند این حرف زده نشود؛ ما هم بنا را بر این گذاشتهایم که درست در همان نقطهای که فشار میآورند، بایستیم. جلسهٔ درس است؛ باید دانست دشمن بیکار نمینشیند، بهخصوص وقتی سخن از غذا و روح بخاری و مجرای فیض باشد.
وجوه مسّ شیطان در غذا
یک بحث در خصوص خودِ آن مادهای است که این غذا از آن سرشته و معجون و عجین شده است. آن ماده قابلیت فیض را ندارد؛ و این میتواند با حرمتش باشد. یعنی این غذا حرام است.
یک بحث دیگر، مسّ شیاطین است در عین حلال بودن غذا. یعنی چه؟ مصداقش این میشود که شما میروی یک غذای حلال را از دست یک آدم ناپاک میگیری. تمام شد. مسّ شیطان اتفاق افتاد.
یک وجه دیگرش این میتواند باشد که غذای حلال را با پول ناپاک میخری.
یک وجه دیگرش این میتواند باشد که غذای حلال را با پول پاک، از دست آدم پاک میگیری، اما در حالت ناپاکی میخوری. یعنی چه؟ یعنی در حالی که داری فکر به گناه میکنی میخوری. در حالی که مشغول به گناهی، یا اصلاً و مطلقاً در غفلت هستی، میخوری. توجه شد؟ مصادیقش متأسفانه خیلی زیاد است. پس مسّ شیطان منحصر در حرام بودن ماده نیست. غذا میتواند از نظر فقهی حلال باشد، و در عین حال از چند وجه دیگر مس خورده باشد: از دست ناپاک، از پول ناپاک، از حال ناپاکِ خورنده. حالا نمیخواهیم بگوییم شیاطین پررو میشوند؛ فقط میخواهیم وجوه را بشناسیم تا بدانیم چرا یک لقمه گاهی انسان را سبک میکند و گاهی سنگین.
تکبّر ابلیس و بیاعتنایی
چون خیلی هم که به آنها توجه کنی، آنها چون تکبّر دارند، ابا میکنند و استکبار میورزند. باباشان همینطور بود: ابا کرد و استکبار ورزید؛ تکبّر کرد.
«إِلَّآ إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَٱسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ» (بقره/۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر ابلیس، که سر باز زد و تکبّر ورزید و از کافران شد.
با آدم متکبّر باید بیاعتنایی کنی. برای همین ما حالشان را میگیریم. خیلی هم توجه به آنها نمیکنیم؛ فقط دماغشان را به خاک میمالیم. اینها میخواهند این حرف زده نشود؛ اتفاقاً ما میگذاریم زده شود. توجه زیاد، خود خوراک تکبّر آنهاست. بیاعتنایی، همان ذلّتی است که پدرشان از آن بیزار است.
وضو نداشتن خورنده و پزنده
یک وجه دیگرش میتواند این باشد که شما غذای پاک را با پول پاک از آدم پاک بخری و مشغول به گناه هم نباشی، حتی یاد خدا هم باشی و بخوری، ولی وضو نداشته باشی. باز هم شیاطین میتوانند به آن غذا تصرف کنند. بله: بدون وضو غذا بخوری.
یک وجه دیگرش میتواند این باشد که شما همهٔ این شرایط را داشته باشی، حتی موقع خوردنش هم با وضو باشی، اما آن کسی که این غذا را پخته، آن لحظه وضو نداشته؛ مشغول ذکر نبوده، یاد خدا نبوده؛ یا بدتر از آن، جنب بوده. خلاصه از این چیزها خیلی زیاد است اگر بخواهیم مصادیقش را بگوییم.
پس یک وقت هست که آن غذایی که ما میخوریم از اصل ماده مشکل دارد؛ یک وقت ماده سالم است و مسیر آلوده است؛ یک وقت مسیر هم سالم است و حال خورنده یا حال پزنده آلوده است. تازه یک چیزکی گفتیم. اگر بخواهیم این مسائل را باز کنیم، اولاً از آن اصل بحث که بحث روح بخاری بوده فارغ میشویم و فاصله میگیریم؛ نمیخواهیم این اتفاق بیفتد. ثانیاً یک مقدار حالتهای بدی در بعضیها ایجاد میشود. ظرفیتشان کم است؛ کلاً ناامید میشوند؛ میگویند کلاً بوسیدن گذاشتیم کنار. این ناامیدی خودش یکی از القاهای شیطان است. بنا نیست انسان از شدت احتیاط، دست از زندگی بشوید؛ بناست بفهمد که لقمه، مجراست.
حسنات الأبرار و سیئات المقرّبین
مثلاً اینکه حسنات الأبرار چیست. روایت است:
«حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نیکیهای نیکان، بدیهای مقرّبان است.
خوبیهای آدمهای خوب، برای آدمهایی که خیلی نزدیک میشوند گناه محسوب میشود. شاید یک آدم معمولی بدون وضو غذا بخورد، گناه محسوب نشود برایش؛ اگرچه عوارضش را دارد. منتها چون خودش ذوکدورت است، خودش تاریک است، دیگر چه عوارضی. اما وقتی یک آدم مقرّبی که لطیفه است، یکپارچه نور است، یک نقطهٔ سیاه توش بیفتد دیده میشود. خب او در معرض قرار میگیرد.
آیهٔ اعراف: اهل تقوا و طائف شیطان
پس شود که در خصوص شیاطین. آیهای هست در قرآن؛ آیهٔ دویستویک سورهٔ اعراف.
«إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَـٰٓئِفٌۭ مِّنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» (اعراف/۲۰۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که تقوا پیشه کردند، چون گروهی از شیطان به آنان برسد، خدا را یاد میکنند و ناگاه بینا میشوند.
این نشان میدهد که اهل تقوا هم بینصیب نیستند از وسوسهها و خیالات شیطانی. فرمود آنهایی که «اتقوا»اند؛ آدمهای باتقوا. وقتی گروهی از شیاطین اینها را مس میکنند — که حالا بعضی از مصداقهایش را در سیر بحث، مرتبط به خوردن، داریم میگوییم: در حالت غفلت میخورد؛ در حالی که عصبانی است شروع میکند به خوردن؛ در حالی که وضو ندارد یا جنب است میخورد؛ یا از دست آدم ناپاک گرفته میخورد؛ یا با پول شبههناک و امثال آن — همان لحظه تذکّر میکنند. اینها چون آدمهای باتقوایی هستند، همان لحظه خدا را یاد میکنند. تذکّروا. فإذا هم مبصرون. و همان لحظه بصیرت پیدا میکنند؛ حواسشان جمع میشود.
میخواهم این را عرض کنم که حتی برای آدمهای باتقوا هم شیطان میآید. گرامیترین آدمها پیش خدا کیاناند؟ باتقوا. اصلاً ملاک، تقواست. اینجا ملاک پوشش ظاهری نیست: ماشین و لباس و قیافه و تیپ، اینها ظاهر است و زینتهای ظاهری. آنور زینت چیست؟ آن طرف لباس چیست؟ یعنی چیزی که ظاهر طرف را تشکیل داده و با آن شناسایی میشود، تقواست. قرآن میفرماید لباس تقوا. فرق متّقی با غیرمتّقی این نیست که مس به او نمیرسد؛ فرق این است که وقتی مس رسید، همان لحظه یاد میکند و بینا میشود. غیرمتّقی مس را نمیبیند؛ در غفلت میخورد و در غفلت ادامه میدهد.
«وَلِبَاسُ ٱلتَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌ» (اعراف/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جامهٔ پرهیزگاری، آن بهتر است.
لباس اهل بهشت چیست؟ تقواست. حتی برای اینها هم شیطان میآید. اینها را هم شیطان مس میکند. ما فکر نکنیم که ما در معرض نیستیم.
آیهٔ حج: القای شیطان در تلاوت رسول و نبی
آیهٔ دیگری؛ آیهٔ پنجاهودو سورهٔ حج.
«وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍۢ وَلَا نَبِىٍّ إِلَّآ إِذَا تَمَنَّىٰٓ أَلْقَى ٱلشَّيْطَـٰنُ فِىٓ أُمْنِيَّتِهِۦ فَيَنسَخُ ٱللَّهُ مَا يُلْقِى ٱلشَّيْطَـٰنُ ثُمَّ يُحْكِمُ ٱللَّهُ ءَايَـٰتِهِۦ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ» (حج/۵۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیش از تو هیچ رسول و پیامبری نفرستادیم مگر آنکه چون تلاوت میکرد، شیطان در تلاوتش القا میکرد؛ پس خدا آنچه را شیطان القا کند محو میسازد، سپس آیات خود را استوار میگرداند؛ و خدا دانا و حکیم است.
میفرماید ما پیش از تو — به پیغمبر عزیز عالم میفرماید — هیچ رسول و پیغمبری نفرستادیم. اول رسول را میآورد بعد نبی؛ چون رسول مقامش بالاتر از نبی است. میفرماید هیچ رسول و پیغمبری نفرستادیم جز آنکه وقتی آیات را تلاوت میکرد، آیات ما را تلاوت میکرد، شیطان در آن آیات الهی القا و دسیسه میکرد. یعنی تمام پیغمبران وقتی در مقام القای آیات و بیان و تلاوت آیات قرار میگرفتند، شیاطین القا و دسیسه میکردند.
آنگاه خدا دست به کار میشود. آنگاه خدا آنچه شیطان القا میکند محو و نابود میسازد. سپس آیات خود را محکم و استوار میگرداند. خدا دانا و حکیم است.
اینجا آن سخن روشن میشود که مگر خدا رحم کند.
«إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّى» (یوسف/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر آنچه پروردگارم رحم کند.
فضای پیرامون: شیاطین جنی و انسی در هر نفس
من یک نمای کلی را از دور به شما نشان بدهم. در قوهٔ خیالتان توجه کنید؛ میبینیدش الان. آن هم اینکه پیرامون ما اگر چشممان باز شود، به قدری پر است از شیاطین جنی و انسی، حسّی و غیرحسّی، که در هر نفس در حال القا کردن به ما و مسّ ما هستند. تا این حد به شما بگویم. آنها بیکار نمینشینند؛ در هر نفس، بله. حتی به امام معصوم هم رحم نکردهاند.
روایت منتهی الآمال: افعی دهسر و نماز امام سجاد
یک روایت هست که البته این روایت با یک مضمون، به دو نحوِ کمی مختلف نقل شده است. یکی در کتاب شریف منتهی الآمال، یکی در دلائل الامامه.
آنکه در منتهی الآمال میگوید این است که شیطان طمع کرد به امام سجاد علیهالسلام. دید همه را میتواند اغوا کند. حالا طمع کرده سراغ امام معصوم زمان برود؛ امام عصرِ آن زمان. بعد از قصهٔ کربلا. حضرت مشغول نماز بود. شیطان گفت بروم ببینم میتوانم حواسش را از نماز پرت کنم.
خلاصه به این شکل است که خودش را شبیه… شیطان همین قدرت را از خدا گرفته؛ چون اسم اعظم را بلد است، میتواند به هر شکلی درآید. خودش را شبیه یک افعی خیلی عظیمالجثه، دهسر، وحشتناکی که از چشمانش آتش بیرون میزند، با دندانهای تیز و برنده، درآورد. روایت چنین شرح داده. وارد میشود؛ خودش را کشانکشان میآورد تا محل سجدهٔ حضرت و خودش را نمایان میکند جلوی حضرت. حضرت مشغول نماز بوده. میخواهد ببیند میتواند حواس آقا را در نماز پرت کند. هرچه ده تا سرش را تکان میدهد و ویزویز میکند، امام زینالعابدین اصلاً متوجه نمیشود؛ اصلاً توجهی نمیکند.
تا جایی که اینجا خیلی عجیب است و بعضیها نمیتوانند این را هضم کنند. چون کسی که کار برهانی و عقلی و فلسفی و حکمی نمیکند، اینجاها استپ میکند یا نمیپذیرد. در این روایت آمده که پای مبارک را نیش میزند و درد میرساند، و حضرت رد میشود از آن و نماز را ادامه میدهد.
روایت دلائل الامامه: اذن، نیش پا، و اعتراف شیطان
روایت بعدی در دلائل الامامه میفرماید که دهانش را باز میکند؛ ده تا سر هم داشته. انگشتهای پاهای مبارک امام سجاد هم ده تاست. هر سر را به یکی از انگشتان میگیرد و با آن دهان آتشین و پر از نیش و زهر میخواهد زهرش را به جسم امام برساند؛ به روحش که میداند نمیتواند برسد، به جسم امام.
حالا بعضی میگویند مگر میشود امام معصوم را مارِ زهرِ شیطان به صورت مار بیاید و به او زهری تزریق کند و نیش بزند؟ آنکه جسمش هم مثل روحش مطهّر و پاک است؛ اینجا کم میآورند. حالا یکیدو وجه این را برایتان اگر فرصت اقتضا کند عرض میکنم. خیلی معناها دارد همین موضوع.
به هر حال اتفاق تا اینجا تمام نمیشود. خلاصه هر کاری میکند. در روایت اول میگوید وقتی میبیند هیچ غلطی نمیتواند بکند، گورش را گم میکند میرود. از آسمان هاتفی سه بار ندا میزند: أنت زین العابدین، أنت زین العابدین، أنت زین العابدین. از آنجا مشهور میشود ایشان به زینت عبادتکنندگان.
«أَنْتَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو زینت عبادتکنندگان هستی.
روایت دوم میفرماید که اصلاً شیطان از خدا اجازه میگیرد که بروم ببینم اینکه معروف است به زینالعابدین واقعاً درست است یا نه. میخواهد امتحان کند. خدا برحذر میدارد شیطان را: وارد حریم ایشان نشو؛ تو این کاره نیستی؛ نمیتوانی ورود کنی. گوش نمیدهد. او هم پرروست. وارد میشود و خلاصه این اتفاق میافتد و گورش را گم میکند و میرود.
بعد، در روایت دوم دلائل الامامه، وقتی داشته میرفته، فریادی میزند؛ شیطانِ دهسر در آن لحظه به صورت افعی. میگوید من به تمام انبیا و مرسلین و همهٔ اولیای پیشین تا امروز نزدیک شدم و نماز خواندنشان را دیدم. سعی کردم اینها را… هیچکدامشان را شبیه این شخص ندیدم. هیچکدامشان شبیه این شخص نبودند که دیگر به زینالعابدین مشهور شود.
میخواهم بگویم شیطان حتی به امام معصوم رحم نکرده؛ بعد به ماها رحم کند؟ بعد آن کسی که این کار را با امام معصوم میکند البته ابلیس بوده. رتبهها سر جایش برقرار است. یعنی ابلیس با من که کاری ندارد. نوچههایش را میفرستد طرف من. آن نوچههای دربهداغانش را میفرستد. هرکی را اندازهٔ خودش. عملیات را اندازهٔ طرف میچینند.
ولی هرچقدر که انسان مقام معنوی و معرفتی و رتبه و جایگاه اجتماعیاش بالاتر میرود، آنها هم مراتب دارند. مثل اولیای ایمانی که مراتب دارند، اولیای طاغوت هم مرتبه دارند. آنها از مراتب پایین اول میآیند. میآیند اگر نتوانستند، قویترشان میآیند. نتوانستند، قویترشان. اما به انواع و انواع مختلف. بالاخره هر طور شده میخواهند به شما تأثیر بگذارند. گمان نکنید چون چند جلسه حرف نور و غذا و روح بخاری شنیدهاید، از تیررس خارج شدهاید. اتفاقاً هرچه بحث جدّیتر شود، هجوم هم جدّیتر میشود.
راههای ورود: مال، شهوت، مقام، خانواده
عدهای را با پول وارد میشوند. مشکلات شدید اقتصادی و فقر برایشان ایجاد میکنند. حتی میدانید اینها قابلیت جابهجایی پول هم دارند. اصلاً امکان دارد بیایند از تو جیب شما پول بردارند ببرند. میتوانند این کار را انجام بدهند و این رخ داده. نمونهاش را برای دوستان گفتم که دیشب ما شاهدش بودیم.
یا برعکسش: یعنی کاری میکنند که طرف غرق در مال دنیا بشود. هر کس را نقطه ضعفش را میسنجند و از آن راه وارد میشوند. یا از طریق شهوت وارد میشوند؛ از طریق جنس مخالف. یا از طریق مقام و پست. یا از طریق منصب و جایگاه اجتماعی. نقطه ضعفها را هم که بلدند. یا از طریق همسر طرف، از طریق فرزندان طرف، از طریق دوستان و نزدیکان. بالاخره هر طور شده وارد میشوند.
بازگشت به روح بخاری: غذای آلوده و قطع رابطهٔ ملکوت
حالا بحث ما گم نشود. از ابتدا چه بود؟ اینکه گفتیم آن غذایی که داریم میخوریم، شیطان میتواند در آن تصرف کند. وقتی شیطان در آن غذا — و حالا چند تا وجهش را گفتیم — تصرف کرد، مس کرد آن غذا را، آن غذای آلوده را تو خوردی، آن موقع آن غذا میخواهد در نهایت، با سیر بحث، به کجا برسد؟ بشود روح بخاری.
و روح بخاری وقتی از یک چیز آلوده و خبیث و ناپاک ایجاد شد، قطعاً دیگر نمیتواند رابطهٔ میان ملکوت را با مُلک ایجاد بکند. بعد مشکلات ایجاد میشود. بدن هست، اراده هست، ظاهر عبادت هم گاهی هست؛ اما آن کانال لطیف که باید احکام روح را در جسم پیاده کند، کدر شده است. به این میگویند عدم قابلیت؛ یعنی استعداد پذیرش فیض الهی در این آقا نیست. حالا بکش خودت را. هرچه ریاضت بکشی، اگر مجرا آلوده باشد، فیض نمینشیند. سیر بحث را عرض کردم داشته باشید: غذا، مسّ شیطان، روح بخاری، رابطهٔ ملک و ملکوت.
روایت کافی: علیّین و سجّین؛ جسم اهلبیت و روح شیعه
در انتهای بحث، چون تو دل بحث یکدفعه مسئلهٔ آن وجه نیش زدن پای حضرت را گفتم، یکیدو وجهش را اگر بشود بگویم. حالا هزاران وجه دارد. یک وجهش را به شما… نمیدانم حالا خسته هم هستید، ولی انشاءالله بگیرید چه عرض میکنم. چون این یک نشاط میخواهد. بیان همین موضوعی که الان میخواهم بگویم یک نشاط وجودی میخواهد. خسته نباید باشید؛ ولی خیلی چیزها گیرتان میآید. من هم تا آخرش نمیروم چون سنگین میشود بحث. خلاصهاش را به شما بگویم.
ما یک روایتی داریم در کتاب کافی مرحوم کلینی اعلیاللهمقامه الشریف. مرحوم مجلسی هم در بحارش آورده. خلاصهٔ آن روایت این است که خدای منّان در پستترین مراتب — که به آن میگویند اسفلالسافلین یا سجّین — روح پلید دشمنان اهلبیت را از آنجا خلق کرد.
بالاترین مراتبش که میگویند اعلیٰ علیّین و مافوق آن. حالا مثلاً بگیریم عرش و مافوق عرش. البته یک فرقهایی دارند؛ بعداً میگوییم چه فرق دارند. پس شما بگیرید عرش و فوق عرش.
جسم اهلبیت را از مقام و رتبهٔ اعلیٰ علیّین خلق کرد؛ روحشان را از مافوق. جا نمانید از بحث. جسم اهلبیت از مرتبهٔ اعلیٰ علیّین، روحشان از مرتبهٔ مافوق.
شیعیان را خواست بیافریند: جسمشان را از مادون اعلیٰ علیّین، روحشان را از اعلیٰ علیّین.
«إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ عِلِّيِّينَ وَخَلَقَ أَرْوَاحَنَا مِنْ فَوْقِ ذَٰلِكَ وَخَلَقَ أَرْوَاحَ شِيعَتِنَا مِنْ عِلِّيِّينَ وَخَلَقَ أَجْسَادَهُمْ مِنْ دُونِ ذَٰلِكَ» (الکافی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا ما را از علیّین آفرید و ارواح ما را از فوق آن، و ارواح شیعیان ما را از علیّین آفرید و بدنهایشان را از مادون آن.
حالا شما بفرمایید ما از حیث کدامیک از رتبهمان همسنخ با اهلبیتیم؟ جسم یا روح؟ روح. چرا؟ چون روح ما از اعلیٰ علیّین است. حالا روح ما همسنخ روح آنهاست یا جسم آنها؟ جسم آنها. چون جسم آنها از اعلیٰ علیّین است. این خودش یک نکته است. یادتان باشد این را یک روزی باز کنیم. الان آخر بحث است و وقت من هم تمام شده.
زیارت جامعه: أجسادکم فی الأجساد
حالا شما دقت بفرمایید. یک فرمایش داریم در زیارت جامعهٔ کبیره، آنجا که میفرماید:
«أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَأَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَقُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ارواح شما در ارواح است، و اجساد شما در اجساد، و قبور شما در قبور.
آن قسمتی که فرمود «أجسادکم فی الأجساد». اجساد اهلبیت از کجا بود؟ اعلیٰ علیّین. درست شد؟ حالا دقت کنید. أجسادکم یعنی مرتبهٔ اعلیٰ علیّین. کجای ما مرتبهاش اعلیٰ علیّین بود؟ روح. میگوید أجسادکم؛ حالا آن را بگو روح ما. أجسادکم یعنی روح ما. فی الأجساد: تو بدنهای ما چیست؟ روح است دیگر. متوجه شدید؟
أجسادکم یعنی انگار که میخواهد بگوید ارواح شیعیان شما. چون همجنساند دیگر. فی الأجساد: تو جسدهاست. یعنی ارواح شیعیان شما که همسنخ جسد شما هستند، توی اجسادشاناند. یعنی این شکلی شد. یعنی ما دوبُعدیم: جسم و روح. درست شد؟ متوجه شدید قشنگ؟
یک وجه از نیش زدن پای امام: حمله به نفس شیعه
حالا آنجایی که امام سجاد را شیطان میرود نیش میزند… یک وجه روایت را میخواهم برایتان باز کنم. ببینید چه خبر است، چه غوغایی است. یک ذره آدم با معارف میرود جلو، اصلاً یک بنبستی برایش میشود.
یک وجه این روایت دارد این را میگوید که نیش زد؛ کجای امام را نیش زده؟ با روح که نمیتواند. جسم حضرت را. جسم حضرت همسنخ با چیست؟ روح ما.
اینکه امام سجاد را نیش زد یعنی آن زهری که به ما وارد میکند. یعنی روح ما را فلج میکند. یعنی نفس ما را از کار میاندازد. نیش به جسم امام، در این وجه، نیش به همان مرتبهای است که با روح شیعه یکی است. پس جنگ ابلیس با امام، در باطن جنگ با مجرای فیض شیعه است.
حالا بفرمایید وصلش کنید، سنجاقش کنید به بحث. نفس از چه طریقی احکامش را در بدن، در جسم ما پیاده میکند؟ شیطان را آنجا علی بن حسین شکست؛ وگرنه کار ما ساخته بود. این هم یک وجه. این هم یک بحث. یعنی با دو رکعت نماز پوزهٔ شیطان را به خاک مالید. با آن دو رکعت نماز، هم شیطان را رد کرد و هم کار ما را ساخت. اصلاً همین دو رکعت نماز حضرت، مقام شفاعت حضرت است. شفع هم یعنی جنسیت، جفت شدن، همسنخی. چون جسم امام با روح ما همسنخ است، نماز تمامشدهٔ او، همان سنخیت را حفظ میکند و بار ما را برمیدارد. حرف اینجا خیلی هست. اگر بخواهیم اینطوری برویم جلو دیگر تا شب باید بنشینیم. همین تکه را فقط میخواستم بگویم.
حالا که جسم امام را نیش زده، جسم امام همسنخ است با روح ما؛ بهتر است بگوییم همسنخ نفس ما، همسنخ جسم امام است. حالا که نفس ما را نیش زده. حالا نفس ما از چه طریقی بدن را مدیریت میکند؟ از چه کانالی؟ نفس از چه کانالی احکامش را در بدن پیاده میکرد؟ اصلاً بحث ما این بیستوپنجشش جلسه همین بوده. روح بخاری دیگر.
روح بخاری برزخ است میان روح ما — حالا بگیرید آن روح اصلی — یا نفس که مرتبهٔ مادون است. مرتبهٔ پیادهسازی احکام روح را میگویند نفس، در بدن.
خب وقتی که نفس ما نیش زده شد — بدن امام را نیش زد یعنی نفس ما را نیش زد — یعنی بر ما اصطلاح پیدا میکند. یعنی خطونشون کشیده برای ما؛ رفته سراغ امام. حریف نشده. نه یعنی امام را نیش زد یعنی پدر شیعیانتان را درمیآورم؛ اینطوری. خب؟ از چه طریقی؟ از طریقی که وقتی جسم امام نیش خورد یعنی نفس ما، یعنی روح ما نیش خورد. یعنی چه؟ یعنی اینکه روح بخاری را یک بلایی سرش میآورم که نفس نتواند ارتباط با بدن بگیرد. یعنی ارادهٔ این شخص آنقدر ضعیف میشود که نمیتواند برای نماز پا شود. نمیتواند اراده کند دیگر گناه نکند؛ نمیتواند.
لأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ و استثنای مخلصین
«قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ ٱلْمُخْلَصِينَ» (ص/۸۲–۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پس به عزّتت سوگند که همگیشان را گمراه میکنم، مگر بندگان خالصشدهات از میان آنان.
إلا عبادک منهم المخلصین: شمایید. شما مخلصید: امام سجاد. اما لأغوینّهم أجمعین: پدرشان را درمیآورم. توجه کردید؟
نماز امام سجاد مقام شفاعت است
ولی اینجا میرسیم سراغ همان مقام شفاعت. نماز حضرت مقام شفاعت است. یعنی بار ما را حضرت برداشت. یعنی اینکه اگرچه شیطان گفت من پدر شیعیانت را درمیآورم، اما حضرت مطلقاً بیاعتنایی کامل به او کرد و اصلاً آدم حسابش نکرد؛ به قول ما شیطان را. نمازش را با تمامیت، به تمامه، تمام کرد. یعنی کار ما را تمام کرد. یعنی بار ما را برداشت. یعنی شفیع ما شد. این جنسیت و سنخیت را حضرت تا آخر نگه داشت. یعنی رابطهٔ ما با امام پاره نشد.
میدانم که باز دارم عرض میکنم این موضوع هم پخته تمام نشد. وجوه روایت بیش از اینهاست؛ یکیدو وجه را گفتم و بقیه را نگفتم، چون سنگین میشود و نشاط میخواهد. چه کنم وقت گذشته؛ وگرنه خیلی حرف بهدردبخوری هست و خواهد بود. انشاءالله ادامه میدهیم وقتهای دیگر. سیر را گم نکنید: از تقریرات غذا آمدیم به مسّ شیطان، از مس آمدیم به روح بخاری، از روح بخاری آمدیم به همسنخی جسم امام و روح شیعه، و از آنجا به شفاعت نماز زینالعابدین.
والحمد لله رب العالمین. صلوات ختم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (حمد/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.