[سخنگوی 1] [سخنگوی 2] بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
علت این سلامی که ما ابتدای مباحث معمولاً عرض میکنیم قبلاً خدمت دوستانی که مستحضر هستند گفتیم که یک یادگاریست از یکی از اساتید ما که فرمودن امام رو در هر رتبه و مقامی سلام بدی همون لحظه امام در اون مقام و در اون رتبه جواب سلام تو رو میده و به تو توجه میکنه.
اینکه ما الان در جایگاه دعوت به سمت الله و پرورش آیات الهی قرار میگیریم به یک معنا درس و بحث و منبر و اینها، خب یکی از بهترین استمدادها یا توسلات همین جملهست.
السلام علیک یا داعی الله.
یعنی امام رو در مقام دعوت به سمت الله زیارت میکنی، امامم توی اون مقام به تو توجه میکنه.
یعنی تو رو تو این مسیر یاری میده.
مثل اینکه بخوای نماز بخونی بهترین توسل، سلام علیکم.
بهترین توسل چیه؟
[صدای محیط] در شروع نماز.
السلام علیک حین تصلی وتغمس.
به راحتی توش در میای.
بخوای توبه کنی.
السلام علیک حین تحمد وتستغفر.
به همین شکل.
یعنی علتش اینه که ما این رو عرض میکنیم خدمت شما عرض کرده باشیم که از با بسم الله تا صدق الله اینا همش حساب شده توسط بزرگان.
این بافته و چینش و نزد عرض شود و نظم کم و کیف جلسات از طرف اونها تعیین میشه.
بریم سراغ بحثمون.
در سر مکتوم بودیم.
امروز یه مقدار دقت نظر میخواد بحثی که انشاالله بهش میرسیم.
قبل از اینکه ادامه تقریرات فلسفی حضرت امام علیه الرحمه ذیل مبحث نفس اسفار اربعهی ملاصدرا رو ادامشو بخونیم، یه نکته خیلی ظریف و دقیق و مهمی رو بهش توجه کنیم.
سلام علیکم بفرمایید.
که فهم این نکته یک جهانبینی جدیدی رو به روی همه ما باز میکنه.
ببینید همه ما قبول داریم که یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض.
آنچه که در آسمان و زمین و ما بینش اینها آنچه که هست تسبیح الهی میگن و حتی ام شیء.
یه بار عرض کردم آیاتی که با ام شیء شروع میشه خیلی مهمن.
اینا رو بس بر-برید بررسی کنید.
ام من شیء الا یسبح بحمده.
تسبیح خالی هم نمیکنه بلکه تسبیح به حمد میکنه که فراتر از تسبیح خالیه.
که یک بار گفتیم چه فرقی با هم دارن.
حالا این همه چی؟
هیچ فروگذار نکرده دیگه.
همه چی.
حتی چیزهایی که به ظاهر از نظر ما اینا ما-مادهان.
ظاهراً جان ندارن، روح ندارن.
بهتره اینطوری بگیم نفس الأمر ندارن مثلاً از نظر ماها.
ولی قرآن داره میگه نه اینا همه حیاس دارن.
آیا وقتی یک شیئی موجود شد، این مقدمه بحث کمکتون میکنه خیلی یه دنیای جدیدی رو براتون باز میکنه.
وقتی یه شیئی موجود شد از کجا وجودش رو اخذ کرد؟
ما گفتیم قبلاً که بر اساس توحید قرآنی یک وجود اصمد داریم که الذي لا جوف له هیچ کجا از او خالی نیست.
یعنی همه جا رو پر کرده.
پس هر شیئی رو شما نگاه کنید جلوهای، آیهای، ظل و سایهای، یه کلمهی وجودی از اون وجود محضست که الله.
یعنی هیچ چیزی نیست.
همه هیچاند.
هرچه هست اوست.
بر اساس این موضوع بالاخره این موجودی که موجودیت گرفته، موج-- وجودات، اینها وجودشون از حضرت حق گرفتن.
یعنی چی وجودشون از حضرت حق گرفتن؟
یعنی ظهور اسماء الهی که ما هنوز این همه بیش از هزار، شاید بیش از دو هزار جلسه تا حالا صحبت تو این موضوعات مختلف کردیم تو این چند سال، هنوز به صورت اخص وارد مبحث اسماء نشدیم.
ولی یه چیزهایی گفتیم که اصلاً هرچه هست ظهور و بروز اسماءند.
اسماء رو من یه کوچولو توضیح بدم قشنگ جواب بیفته برای شما.
الان این حرفهایی که من دارم میزنم به نظر شما در خود من حقیقتی داره یا نه؟
یا همینطوری بیرون داره اینا شکل میگیره؟
در درون من یه حقیقتی هست که من توانایی اینو پیدا کردم این کلمات رو با هم مزدوج کنم، موهوم حرف نزنم.
شما متوجه بشید چی دارم میگم.
یعنی یک ملکاتی، یک ملکهای، یک چیزی، یک هنری تو وجود یک بنده هست متجلی میشه، ظهور میکنه گاهی با کلمات، گاهی با نقاشی، گاهی با طراحی، گاهی با خطاطی، با فنی مهندسی و امثالهم.
این در درونش یه چیزی هست که الان داره به این زیبایی خط مینویسه.
چطور کس دیگه نمیتونه؟
چرا کس دیگه نمیتونه انقدر زیبا حرف بزنه؟
نمیتونه انقدر زیبا خطاطی کنه، انقدر.
اون ملکهای که در وجودشه که عرفا اون رو میگن قوای وجود که محال دارن.
حالا بحث خیلی اذیت کننده میشه اینا رو بخوام توضیح بدم ولی رد میشیم سریع ازش.
اون قوای وجود رو گرفتن ملائکه.
اصلاً اگر شما حوصله کنید مقداری با ما با هم همراه باشیم بریم جلو، انقدر شیرین میشه بحث متوجه میشیم که وا ملائکه دور در-- دور از دسترس نیستن.
پر کردن ما رو.
یه روایت داریم مؤمنی نیست مگر اینکه هفتاد هزار ملک احاطه کردن اونها.
اینا کیان؟
چیان؟
همین قوای وجود-- نفسم.
مثلاً قوه باصره ما یه ملکه، یه فرشتهست.
که اینا محال دارن یعنی این پی، این چشم ظاهری محال قوه باصره میشه.
قوه باصره که شأن نفسه میشه ملک.
اون خود نفس، خود نفس، اون ملک مقربتره.
خب وقتی میری هی به باطن وجودی خودت همونطور که بیرون از ما ملائکه مهیمین هستن که دیروز عرض کردم جایگاهشون در ثغرب ربوبیه.
اصلاً خبر از خلائق ندارن.
محو جمال حضرت حقاند.
غرق در神 هستند.
تو خود ما هم این رتبه هست.
تو خود ما هم یک رتبهای ما داریم که اصلاً بیخبر از بیرون ماست.
بیخبر از خلق، خلقت، حد و اندازهست.
غرق دریای وجوده.
اون رب ماست.
اون کانال ارتباطی ما با حضرت حقه.
محلیست که فیض رو ما از اونجا دریافت میکنیم که برداشتنی عدم پیش میاد.
اصلاً برداشتنی نیست.
اون، اونم خودش ملکه.
منتها ملک مهیم بهش.
مهیمین که میگن یکپارچه در حیمان الهیاند.
مرتبط با حقاند.
حالا این بحثها هر کدومش دهها جلسه میطلبه که چکش کاری بشه، اینا باز بشه.
ولی خیلی شیرینن.
خیلی به درد بخورن.
اصلاً نگاه انسان به همه جا عوض میشه.
پس برگردیم به بحث.
متوجه میشیم که همه چی حیات داره.
بالاخره اینکه ظهور اسماء یعنی چی؟
اسماء از کجا میان؟
اسماء، حقیقت اسماء رو میگم.
نه این لفظی که میگیم الله.
این لفظ الله لفظه.
بهش میگن اسم الاسم.
اسم اون حقیقتیست که از الله ظهور کرد.
مثل این حقیقتی که الان از درون بنده داره ظهور میکنه.
میگه تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد.
چرا تا حرف نزنه معلوم نمیشه عیبش چیه؟
چقدر تپق میزنه.
بلد نیست حرف رو-- چفت و بند نداره صحبتهاش.
معلوم نیست.
موهوم گویی میکنه و یا نه خیلی زیبا و سرویس و قشنگ صحبت میکنه.
این ملکه وجود ماست دیگه درسته؟
هر کسی مثل خطاته، مثل نقاشه، مثل مهندسه.
خدا هم در مکمن غیبش در اون ذات غیبیش ملکاتی داشت.
اون ملکات ظهور کردن شده حقایق اسماء.
حقایق اسماء ز-- وقتی بارز میشن، آشکار میشن میشه رقایق.
یعنی نشئه طبیعت.
ارتباط اینا رو داریم با هم میفهمیم.
رقایق با حقایق.
حالا اینا رو برای چی گفتم؟
هر حقیقت، هر شیی.
شما حضرت عالی یک شیی از میان اشیایی.
شما ظاهر شدی.
چی ظاهر شده که شده شما؟
اسم الله.
خودتون دارید میگید اسم الله.
الله وجود داره و همه اسماء ذاتی او هستند.
عین ذات او هستند.
درست شد؟
پس همه اسماء در هر شیی که موجود میشه هستن.
چون از حق این ظهورشون رو گرفتن.
مثل اینکه شما الان هستی یا نیستی؟
حیات داری یا نداری؟
پس اسم الحي حق در تو پیاده شده که حیات داری.
شما اراده داری یا نه؟
پس علم ال-- اسم المرید حق در تو پیاده شده.
قوه سامعه داری؟
اسم السميع در تو پیاده شده.
قوه باصره داری؟
اسم البصير خدا در تو پیاده شده.
همین شکل به همین قصه به علا و علا.
آیا قدرت داری یا نه؟
اسم القوی حق.
آیا علم و دانش داری؟
اسم العلیم حق.
ببینید پس به قول علامه رفیع قزوینی فرمود هر کجا که سلطان وجود قدم نهاد عساکر اسماء موجودند.
یعنی لشکریان اسماء همه هستن.
همهی این اسماء موجودند.
منتها نسبت به اینکه کدوم اسم در تو سلطان وجودت شده، دولت وجودت رو دست گرفته، غالب شده به یک معنا.
ظهورش اتم از اسماء دیگهست.
شما اصلاً نظام وجودیت با دیگران متغیر شده.
بافت وجودیت، آثار وجودیت، اصلاً شخصت، شخصیتت، همه چی متفاوت شده.
یه آدمی هستی که هیچکس شبیه تو نیست.
درست شد؟
حالا همهی اینایی که من دارم میگم دارم عرض میکنم هر کدومش یه عنوانه که باید بریم تو دل بحث.
حالا اونچه که من میخوام عرض کنم خدمتتون این که فعلاً همهی اینا خودش مقدمه بود برای فهم مقدمه دوم.
پس همه چی حیات داره، همه چی زنده است.
[نفس عمیق] خب حالا که همه چی زنده است، حرکت همیشه جایی هست که حیات وجود داره.
آثار، تأثیر و تأثر جایی هست که حرکت وجود داره و حیات وجود داره.
ما اگر در جایی داریم زندگی میکنیم که پیرانه، پیرامونمون آنچه که وجود دارد هم اثر میگیرد و هم اثر میگذارد، یک.
دو، این اثر گذاریشون رو از کجا اخذ کردن؟
چون ظهور اسماء神 از حق گرفتن.
و وقتی در ما میخوان اثر بگذارن بر اساس میزانی از فیض که از خدا اخذ کردن، یعنی میزانی که از اسم الله درشون پیاده شده در ما اثر میگذارن.
نکتهی بعدی.
سومین نکته که این خیلی مهمه.
اگر این چنین نگاه کنیم ما با برخورد و مس و لمس و عرض شود ارتباط با هر شیی از اشیاء موجود یه تأثیری میگیریم یه احساسی پیدا میکنیم.
تو بحث نور رو نمیدونم کدوماتون کار کردید.
ان-- حالا [نفس عمیق] امواج الکترومغناطیس و اینها.
میدونید وقتی که نور برخورد میکنه یه تابش داریم، برخورد میکنه به هر شیئی از سه حالت خارج نیست.
یا منعکس میشه بازتابش بهش میگن، یا عبور میکنه یا جذب میشه.
غیر از اینه؟
همین، غیر از این سه تا نیست که تو فیزیک و کوانتوم و اینها یا فیزیک اپتیک اینا خیلی به درد بخورن.
تو لنزها، تو پنجرههای نورانی اینا خیلی [نفس عمیق] ازشون استفاده میشه.
این نوری که با-- یعنی ابصار جایی اتفاق میفته که نور هست.
هرچه نور بیشتر ابصار قویتره.
حالا شما وقتی اشیاء پیرامون خودت داری میبینی، به جهت بودن نورشون داری میبینی.
خب این نور از کجا اومده؟
الله نور السماوات والارض.
همش نور الهیه.
در حقیقت شما اصلاً داری الله میبینی.
هرچی میبینی چون نور الهی همراهشه که تو میتونی ببینی حتی شب رو هم میبینی ظاهراً تاریکه اما داری شب رو میبینی.
من شب رو دیدم.
شب هم آیه است و خیلی جالبه که آیه اش همون دم دست منه.
که من برای خودم اینو نوشته بودم.
جالبه.
وجعلنا الليل والنهار آيتين.
ما قرار دادیم دو تا آیه رو که چیان؟
شب و روز.
فمحونا آیه الليل.
اون نشانه آیه شب رو محو میکنیم.
وجعلنا آیه النهار مبصره.
اون آیاتی که دلمون میخواد که اسمشو میذاریم روز تجلی میبخشم و آشکار میشه.
باز محو و ابصارش.
النهار مبصره.
دست کیه؟
خداست.
پس شما هرچه که نگاه میکنی پیرامونت عزیز دلم، داری در حقیقت خدا رو میبینی.
اینکه فرمود به صحرا بنگرم صحرات بینم، به دریا بنگرم دریات بینم که علامه میفرماید دریاته بینم غلطه.
صحرات بینم غلطه.
اصلاً تو رو الان در جلوه دریا میبینم.
نه اینکه دریا خداست به تمامه.
مثل اینکه چشم شما، شما نیست.
شما هم چشم نیستی.
درسته؟
اما چشم شما از شما جداست؟
چشم شماست دیگه.
یک شأن از شؤون وجودی شماست.
حالا تا اینجای بحث میدونم قبول دارم یه مقدار سنگین بود خواب آلودتون کرد.
اما ربطش به بحث رو پیدا کنید خیلی براتون شیرین میشه.
که حالا از اینجا آدمهایی که اومدن نهلههای انحرافی درست کردن، ااا جوونامون رو متأسفانه عناوین از خودشون یه چیزی درست کردن و بزک کردن، مبنا رو درست قرار دادن اما خروجیهای غلط دادن به جوونامون.
اومدن مثلاً یه نهلهای درست کردن به نام اللهیس یا الهیس.
بعد اومدن تو دلش یه ااا عنوان رو گذاشتن به نام نورخواری.
نورخاری، نورخاری.
شما حالا کاری به اون آدابشون نداریم که چه کارهایی میکنند.
فعلاً به نظر شما الان باز سیر بحث دارم میگما.
الان من یه سبزی بخورم، میوه بخورم.
ها؟
غذا میخورم.
چون بحث ما گم نکنیم و داریم نزدیک بحث میشیم که شاید یکی دو خط از بحث رو الان بتونیم بخونیم از teriaضات امام رو.
بیشتر مقدمه چیدیم که بحث مطعومات و اطعمه و أشربه و تأثیرش در قبول فیض و تشکیل روح بخاری.
حالا شما بفرمایید ببینم، چیزی که میخوریم با توجه به این مبانی که الان از آیات و روایت چیدیم آیا زنده هستند یا نه؟
چیزی که میخوریم.
زنده اند ها حجه الاسلام آقا.
خب این حیاتشونو از کجا گرفتن؟
از حضرت حق.
از کدوم اسم؟
حیاتشونو.
الحي.
احسنت.
از اسم الحي.
پس یعنی واقعاً این چیزی که من دارم میخورم و تا دیروز فکر میکردم اماته خوارم، میته خوارم، میته خوارم، مرده خوارم که به ظاهر گیاه رو کَندی از ریشه داری میخوری دیگه مردهست.
گوسفند رو ذبح کردی گوشتشو داری میخوری ظاهراً دیگه مردهست دیگه.
مرده خواریم.
خب اما بر اساس مبانیای که الان چیدیم میگیم نه در واقع ما زنده-- اینا حیات دارن داریم میخوریمشون.
خب این حیات دارن یعنی بهرهای از اسم الحي دارن و ما داریم اینو-- که هستن، حیات دارن و وجود دارن.
ما داریم اینا رو میخوریم.
آیا اسم الحي یک شأنی از الله هست یا نه؟
مثل چشم شما که یکی از شؤون وجودی شماست.
الله چی بود؟
نور السماوات والارض.
پس الحي هم نور، الكريم هم نور، الرحمن هم نور، نور السماوات.
همینطوری همه رو بزن.
همشون نور هستن.
میخوام به این نتیجه برسم که پس آنچه که ما داریم میخوریم ظاهراً مرده خواریم اما نه اتفاقاً زنده خواریم و اینها همراه خودشون نور دارن.
حالا اگر اینا همراه خودشون نور دارن، چرا بعضی از اینها رو میخوریم نورانیت بیشتری دارن؟
شما الان باید اینو جواب بدین.
چشم.
و بعضیاشون نورانیت کمتری دارن.
چرا؟
[پچ،پچ] کی جواب میده؟
[پچ،پچ] یعنی بعضیاشونو میخوریم میبینیم اصلاً انبساط خاطر پیدا میکنیم.
یعنی حال عبادت پیدا میکنیم.
دوست داریم پاشیم نماز بخونیم.
[پچ،پچ] احسن.
[پچ،پچ] آفرین، آفرین.
یعنی، یعنی اون که وقتی میخوریمش حال بهتری پیدا میکنیم یعنی بهرهی بیشتری از اسم الهی خدا داره به همین راحتی گرفتیم دیگه.
یعنی اون به یک معنا فیض بیشتری رو از خدا دریافت کرده.
حالا برعکسش.
اون چیزی رو که میخوریم احساس بدی بهمون دست میده.
اصلاً خوردنش حرامه.
[پچ،پچ] محرماته.
یعنی چه؟
بحث علمی رفت تنهش خورد به بحث شرعی.
آقا چرا این حرامه؟
چون میخوری حالت بد میشه.
چرا حالم بد میشه؟
به جهت مبعد بودنش از حضرت حق، دور بودنش از خداست.
این، این شی، این موجود درسته باز از، از اسماء حق درش پیاده شده که موجوده اما مثل اسماء جلال.
اسماء جلال ذاتی خدا نیستن.
خدا ذاتاً شدید العقاب نیست.
با کسی دعوا نداره خدا.
خدا ذاتاً القهار نیست.
به شدت شکننده.
خدا کی خواسته ذاتاً همه رو بزنه داغون کنه و بشکنه.
به اینا میگن اسماء فعلی.
یعنی نسبت به افعال اشخاص و افراد ظهور میکنند.
چون من معصیت کردم، گناه کردم یعنی از خدا دور کردم خودمو این اسم ظهور میکنه در پس یعنی در حقیقت مثل سایهست.
ببین خورشید میتابه به دیوار.
خورشید یک پارچه نوره.
همه قبول داریم دیگه.
ظلمتی نداره.
اما وقتی میخواد میتابه به دیوار، سایه ایجاد میشه.
سایه از چیه؟
از خورشیده یا از دیواره؟
دیواره.
آفرین از دیواره.
خود دیوار میگه آقا این سایه رو از منه ولی تو چون، چون تو طلوع داشتی از، از من ولی سایه ایجاد شد.
در صورتی که به حول الله و قوته اما اقوم و اعقد منم که پا میشم این سایه است، این سایه است، این تاریکیه.
به نسبت دور بودنش از ذات غیبی و از مبدا و سرچشمهی فیض، تاریکه.
چیزی که حرام میشه خیلی دوره و چیزی که مستحب میشه، چیزی که مباح میشه، اینا نسبت به استحبابشون یا ح-حرمتشون یا مباح بودنشون دور و نزدیک پیدا میکنن، حالت دور و نزدیک پیدا میکنن.
پس حالا اینطوری که هست تازه متوجه میشیم که چرا آدم میره تو طبیعت مثلاً اصلاً دست میکشه به درخت با گیاه حرف میزنه، با گیاه حالش خوب میشه.
چرا بارون که میاد.
به اینها اون نهلههای انحرافی همین راهها رو اومدن به جوونای ما دادن اما خودشون رو مطرح کردن، نه اهل بیت ما رو.
مبنا درسته اما بعد یه راهکارهای بیخودی میدن که حالا ما نمیخوایم ورود کنیم.
همین دستورات اهل بیت ما رو به شکل دیگه میگن.
با اینهمه حدیث داریم که آقا شما اگه غم از دلت بره برو سبزه نگاه کن.
کنار چ-- رودخونه بشین صدای آب بشنو.
بر اساس یسبح لله ببین شرشر آب تسبیح الهیه.
چرا حالت خوب میشه؟
داری تسبیح الهی گوش میدی.
چرا دست میزنی؟
اصلاً بچه تا با خاک بازی نکنه پیغمبر فرمود شخصیتش شکل نمیگیره.
الان بچههای ما بسیاریشون بیشخصیت بار اومدن.
چون اصلاً دست به خاک میزنن داد میکشیم سرشون.
بعد اینا چقدر ما خاک بازی میکردیم.
چرا؟
چون اصلاً اس-اصل ما، اون ماهوی ما، اون گل اصلیمون از خاک بوده دیگه.
خب این وقتی شما دست به خاک میزنین آرامش پیدا میکنی.
الان تخت درست میکنیم میریم رو تخت میخوابیم از خاک خودمون رو دور میکنیم.
در صورتی که امیرالمؤمنین نهی کرده خوابیدن رو تختهای مخصوصاً بلند رو.
رو خاک بخواب.
چرا ارواح جایی که داغه دوست دارن؟
جایی که گرمه.
چون خلق الجان من نار جان من نار.
اونا از آتش خلق شدن، جاهای گرم رو دوست دارن.
یا حالا حرف اینجا بسیار پیش میاد.
برای اینکه میدونم اِاِاِ حرفمون ناپخته موند، تموم نشد مقدمهمون.
اما برای اینکه از تغییرات فلسفی امام استفاده کرده باشیم، یه دو سه خط بخونیم.
حضرت امام میفرمایند که حالا دیگه ربطش رو به مباحثی که عرض کردیم دیگه خودتون پیدا کنید چون وقت ما تموم شدهست الان.
حضرت امام میفرماید ممکن است غذایی در مزاج و ذائقه نوع مردم طعم و لذت قابل اهمیت نداشته باشد.
یعنی خوشش نیاد از مزش.
بلکه خوش نیاید.
اما خاصیت لطافت وجودی و قبول فیض و کمالات را بیشتر داشته باشد.
اصلاً چه ربطی به طبع تو داره؟
طبیعتو ول کن.
طبیعت ما دست، دست خوردهست.
یعنی ناخوشه، ناخوش احواله.
دستخوش ناخوشی قرار گرفته.
ژبلیه اصلاً دیگه فطرت نیست.
فطرت الله التي فطر الناس عليها همه با یه فطرت اومدن.
اما از همون لحظه بین دو نماز چه عرض کردیم؟
اولین جایی که بعد از قوس النزول ان لله ما اومدیم حالا تا انا الیه راجعون رو سیر کنیم تا اومدیم اولین جایی که رنگ گرفتیم یعنی اِمم- زیغ وجودی گرفتیم کجا بود؟
یا برعکس وسعت گرفتیم.
رحم و صلب جداد و اجدادمون بود.
اونجا رنگ گرفتیم.
پس پدر مادر خیلی مهمن.
لذا به اونا میگیم یابن رسول الله یابن فاطمة الزهرا.
درست شد؟
حالا از اینجا به بعد وقتی دیگه رنگ میگیریم، همونطور که میایم جلو نسبت به اینکه ما اصن اون نطفهای که در رحم و صلب مادر ایجاد شد که شدیم ما و نفسمون هم متولد شده و متکون از اون جسمه که جسمانیت الحدوثیمون از چی بوده؟
قبلاً گفتیم از نان و آبیه که پدر و مادر خوردن.
حالا بیا بررسی کن این نان و آبی که پدر و مادر خوردن از چه نوع نان و آبی بود.
هر چشمهای، هر آبی، ه-هر آبی در هر سرزمینی یه خاصیتی داره.
هر نانی در هر سرزمینی چون از گندمهای مختلفی این انشا-- ایجاد شده خاصیتش با هم متفاوته.
برای همین آدما متفاوتن، متخالفن، با هم خ-- بسیار اختلاف دارن.
حالا شما نسبت به اینکه چی میخوری اینجا داره میفرماید که لطافت وجودی و قبول فیض و کمالات رو بیشتر داشته.
هرچی که، اِاِاِ اون چیزهایی که پدر مادر ما خوردن نور بیشتری داشتن، اون نطفهای که تشکیل شد نور بیشتری داره.
قبول فیض بیشتری میکنه.
میبینید تا یه آیه رو میخو-میخونه یا گوش میده حفظ میکنه.
تا یه جمله رو از یه عالمی میشنوه دنبالشو میگیره، پیگیر میشه.
حالت انبساط خاطر پیدا میکنه و یغزه درش بیداری ایجاد میشه حرکت میکنه.
اما برعکسه کسی که قبیه به قول علامه، گوله، نفهم جسارتاً، خنگه، خله.
چی بگیم؟
چرا؟
پدر مادرش وقت تشکیل نطفه چیزهایی رو خوردن که یا ح-- مثلاً حرام بودن یا کراهت داشته خوردن اینو به جهت دور بودنشون از حضرت حق، اینا رو خورده.
نتیجهش شده همین بابا.
که حالا این هرچی میشنوه از حقایق میگه نرد از میخواهن این در سنگ.
اینو الان از حضرت امام چقدر من خوندم؟
یه خط و نصفی.
این همه مقدمه گفتیم که هر کدومش جای بحث داشت که یک خط و نصفیه تغییرات فلسفی امامو بتونیم بهتر بفهمیم.
بدونید درون مایه سخنان این بزرگان چیه.
انشاالله این بحث رو ادامه میدیم و روزهای بعد سبکتره.
نگران نباشید.
اصل سنگین بحث رو امروز گفتیم.
برای حضرت سدیقه شهیده صلوات ختم کنیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم