ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 026

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیه‌السلام

بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت می‌جوییم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری می‌جوییم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

علت این سلامی که معمولاً در ابتدای مباحث عرض می‌کنیم، پیش‌تر خدمت دوستانی که مستحضرند گفته‌ایم: یادگاری است از یکی از اساتید ما. فرمودند امام را در هر رتبه و مقامی که سلام بدهی، همان لحظه امام در همان مقام و در همان رتبه جواب سلام تو را می‌دهد و به تو توجه می‌کند.

ما اکنون در جایگاه دعوت به‌سوی الله و پرورش آیات الهی قرار می‌گیریم؛ به یک معنا درس و بحث و منبر. یکی از بهترین استمدادها و توسلات همین جمله است: «السلام علیک یا داعی الله». یعنی امام را در مقام دعوت به‌سوی الله زیارت می‌کنی؛ امام هم در همان مقام به تو توجه می‌کند و تو را در این مسیر یاری می‌دهد.


زیارت امام در هر شأن و نظم جلسه

مثل اینکه بخواهی نماز بخوانی؛ بهترین توسل در شروع نماز همین سلام به امام است در شأن نماز.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَتَقْنُتُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که نماز می‌گزاری و قنوت می‌کنی.

با این سلام به‌راحتی در نماز درمی‌آیی. بخواهی توبه کنی:

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آن‌گاه که حمد می‌گویی و آمرزش می‌خواهی.

به همین شکل. علت اینکه این را عرض می‌کنیم این است که از «بسم الله» تا «صدق الله» همه‌اش حساب‌شده است توسط بزرگان. این بافته و چینش و نظمِ کمّ و کیف جلسات از طرف آنان تعیین می‌شود. ما از خودمان این را نچیده‌ایم.

برویم سراغ بحث‌مان. در سرّ مکنون بودیم. امروز مقداری دقت نظر می‌خواهد بحثی که ان‌شاءالله به آن می‌رسیم.


پیش از ادامهٔ تقریرات امام: نکته‌ای که جهان‌بینی را عوض می‌کند

قبل از اینکه ادامهٔ تقریرات فلسفی حضرت امام علیه‌الرحمه ذیل مبحث نفسِ اسفار اربعهٔ ملاصدرا را بخوانیم، یک نکتهٔ خیلی ظریف و دقیق و مهم را توجه کنیم. فهم این نکته یک جهان‌بینی جدیدی را به روی همهٔ ما باز می‌کند.


تسبیح همهٔ موجودات؛ حتی آنچه به ظاهر جان ندارد

ببینید، همهٔ ما قبول داریم که آنچه در آسمان‌ها و زمین است تسبیح الهی می‌گوید؛ حتی آنچه میان آسمان و زمین است؛ حتی هر شیء.

«يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ» (جمعه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است برای خدا تسبیح می‌گوید.

یک بار عرض کرده‌ام آیاتی که با «و إن من شیء» آغاز می‌شود خیلی مهم‌اند. این‌ها را بروید بررسی کنید.

«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِۦ» (اسراء/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه به حمد او تسبیح می‌گوید.

تسبیح خالی هم نمی‌کند؛ بلکه تسبیح به حمد می‌کند که فراتر از تسبیحِ خالی است. یک بار گفته‌ایم چه فرقی با هم دارند. حالا این «هیچ چیز» یعنی هیچ فروگذار نکرده؛ همه‌چیز. حتی چیزهایی که به ظاهر از نظر ما ماده‌اند، ظاهراً جان ندارند، روح ندارند. بهتر است این‌طور بگوییم: از نظر ماها نفس‌الأمر ندارند. ولی قرآن می‌گوید نه؛ این‌ها همه حیات دارند.


وجود از کجا آمده است؟ توحید قرآنی و وجود اصمد

آیا وقتی یک شیئی موجود شد — این مقدمهٔ بحث کمکتان می‌کند؛ خیلی دنیای جدیدی را برایتان باز می‌کند — وقتی یک شیئی موجود شد، از کجا وجودش را اخذ کرد؟

ما قبلاً گفته‌ایم که بر اساس توحید قرآنی یک وجودِ اَصمَد داریم؛ وجودی که «جوف» ندارد، هیچ‌جا از او خالی نیست؛ یعنی همه‌جا را پر کرده است. در تفسیر آمده است:

«ٱلصَّمَدُ: ٱلَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صمد آن است که میان‌تهی نیست؛ هیچ جای خالی در او نیست.

پس هر شیئی را که نگاه کنید جلوه‌ای است، آیه‌ای است، ظل و سایه‌ای است، یک کلمهٔ وجودی از آن وجود محض است که الله است. یعنی هیچ چیزی نیست. همه هیچ‌اند. هرچه هست اوست.

بر اساس این موضوع، بالاخره این موجودی که موجودیت گرفته، وجودش را از حضرت حق گرفته است. یعنی چه وجودش را از حضرت حق گرفته؟ یعنی ظهور اسماء الهی. ما هنوز با اینکه بیش از هزار، شاید بیش از دو هزار جلسه تا حالا در این موضوعات مختلف در این چند سال صحبت کرده‌ایم، هنوز به‌صورت اخص وارد مبحث اسماء نشده‌ایم. ولی چیزهایی گفته‌ایم: اصلاً هرچه هست ظهور و بروز اسماء است.


اسماء یعنی چه؟ ملکات درونی که ظهور می‌کنند

اسماء را یک کمی توضیح بدهم تا جواب درست در ذهن شما بنشیند. الان این حرف‌هایی که من می‌زنم، به نظر شما در خود من حقیقتی دارد یا نه؟ یا همین‌طوری بیرون دارد شکل می‌گیرد؟

در درون من یک حقیقتی هست که من توانایی این را پیدا کرده‌ام این کلمات را با هم مزدوج کنم و موهوم حرف نزنم؛ شما متوجه شوید چه می‌گویم. یعنی ملکاتی، یک ملکه، یک هنر در وجود یک بنده هست که متجلی می‌شود، ظهور می‌کند: گاهی با کلمات، گاهی با نقاشی، گاهی با طراحی، گاهی با خطاطی، با فنّ مهندسی و امثال آن.

این در درونش چیزی هست که الان دارد به این زیبایی خط می‌نویسد. چطور کس دیگر نمی‌تواند؟ چرا کس دیگر نمی‌تواند انقدر زیبا حرف بزند، انقدر زیبا خطاطی کند؟ آن ملکه‌ای که در وجودش هست. عرفا به آن می‌گویند قوای وجود که محل دارند.

حالا اگر بخواهم این‌ها را کامل توضیح بدهم بحث خیلی سنگین می‌شود؛ رد می‌شویم سریع از آن. اما اگر حوصله کنید مقداری با ما همراه باشید و جلو برویم، انقدر شیرین می‌شود که متوجه می‌شویم ملائکه دور از دسترس نیستند؛ ما را پر کرده‌اند.


قوای وجود همان ملائکه‌اند

روایت داریم مؤمنی نیست مگر اینکه هفتاد هزار ملک احاطه‌اش کرده‌اند. این‌ها کی‌اند؟ چیستند؟ همین قوای وجودِ نفس‌اند. مثلاً قوهٔ باصرهٔ ما یک ملکه است، یک فرشته است. این‌ها محل دارند؛ یعنی این پیکر، این چشم ظاهری، محل قوهٔ باصره می‌شود. قوهٔ باصره که شأن نفس است، ملک می‌شود. خود نفس، ملکِ مقرب‌تر است.

وقتی می‌روی هی به باطن وجودی خودت، همان‌طور که بیرون از ما ملائکهٔ مهیمن هستند — که دیروز عرض کردم جایگاهشان در حضرت ربوبیّه است — اصلاً خبر از خلایق ندارند. محو جمال حضرت حق‌اند؛ غرق در حق‌اند. در خود ما هم این رتبه هست. در خود ما هم رتبه‌ای داریم که اصلاً بی‌خبر از بیرون ماست؛ بی‌خبر از خلق و خلقت و حد و اندازه است؛ غرق دریای وجود است. آن ربّ ماست. آن کانال ارتباطی ما با حضرت حق است. محلی است که فیض را ما از آنجا دریافت می‌کنیم؛ برداشتنی و عدم در آنجا پیش نمی‌آید؛ اصلاً برداشتنی نیست. آن هم خودش ملک است؛ منتها ملک مهیم. مهیمن که می‌گویند یکپارچه در هیمان الهی‌اند؛ مرتبط با حق‌اند.

حالا این بحث‌ها هرکدام ده‌ها جلسه می‌طلبد که چکش‌کاری شود و باز شود. ولی خیلی شیرین‌اند؛ خیلی به‌دردبخورند. اصلاً نگاه انسان به همه‌جا عوض می‌شود.


اسم‌الاسم، حقایق اسماء و رقایق طبیعت

پس برگردیم به بحث. متوجه می‌شویم که همه‌چیز حیات دارد. بالاخره اینکه ظهور اسماء یعنی چه؟ اسماء از کجا می‌آیند؟ حقیقت اسماء را می‌گویم؛ نه این لفظی که می‌گوییم «الله». این لفظِ الله، لفظ است. به آن می‌گویند اسم‌الاسم. اسم آن حقیقتی است که از الله ظهور کرد؛ مثل همین حقیقتی که الان از درون بنده دارد ظهور می‌کند.

می‌گوید: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد. چرا تا حرف نزند معلوم نمی‌شود عیبش چیست؟ چقدر تپق می‌زند؛ بلد نیست حرف را چفت‌وبند کند؛ معلوم نیست؛ موهوم‌گویی می‌کند؛ یا نه، خیلی زیبا و سلیس و قشنگ صحبت می‌کند. این ملکهٔ وجود ماست دیگر، درست است؟ هرکسی مثل خطاط است، مثل نقاش است، مثل مهندس است.

خدا هم در مکمن غیبش، در آن ذات غیبی‌اش، ملکاتی داشت. آن ملکات ظهور کردند؛ شد حقایق اسماء. حقایق اسماء وقتی بارز می‌شوند، آشکار می‌شوند، می‌شود رقایق؛ یعنی نشئهٔ طبیعت. ارتباط این‌ها را داریم با هم می‌فهمیم: رقایق با حقایق.


هر شیء ظهور اسم الله است؛ همهٔ اسماء در هر موجود حاضرند

حالا این‌ها را برای چه گفتم؟ هر حقیقت، هر شیء. شما حضرت‌عالی یک شیء از میان اشیایی. شما ظاهر شدی. چه ظاهر شده که شده شما؟ اسم الله. خودتان دارید می‌گویید اسم الله. الله وجود دارد و همهٔ اسماء ذاتیِ او هستند؛ عین ذات او هستند. درست شد؟

پس همهٔ اسماء در هر شیئی که موجود می‌شود هستند؛ چون از حق این ظهورشان را گرفته‌اند. مثل اینکه شما الان هستی یا نیستی؟ حیات داری یا نداری؟ پس اسم الحیّ حق در تو پیاده شده که حیات داری. شما اراده داری یا نه؟ پس اسم المرید حق در تو پیاده شده. قوهٔ سامعه داری؟ اسم السمیع در تو پیاده شده. قوهٔ باصره داری؟ اسم البصیر خدا در تو پیاده شده. همین‌شکل، به همین قصه، بالاتر و بالاتر. آیا قدرت داری یا نه؟ اسم القویّ حق. آیا علم و دانش داری؟ اسم العلیم حق.

«ٱلْحَيُّ · ٱلْمُرِيدُ · ٱلسَّمِيعُ · ٱلْبَصِيرُ · ٱلْقَوِيُّ · ٱلْعَلِيمُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنده؛ اراده‌کننده؛ شنوا؛ بینا؛ نیرومند؛ دانا.

ببینید، پس به قول علامه رفیع قزوینی فرمود: هر کجا که سلطان وجود قدم نهاد، عساکر اسماء موجودند. یعنی لشکریان اسماء همه هستند. همهٔ این اسماء موجودند. منتها نسبت به اینکه کدام اسم در تو سلطان وجودت شده، دولت وجودت را به دست گرفته، غالب شده — به یک معنا ظهورش اتمّ از اسماء دیگر است — شما اصلاً نظام وجودیت با دیگران متغیر شده. بافت وجودیت، آثار وجودیت، اصلاً شخصت، شخصیتت، همه‌چیز متفاوت شده. یک آدمی هستی که هیچ‌کس شبیه تو نیست. درست شد؟

حالا همهٔ این‌هایی که دارم عرض می‌کنم، هرکدامش یک عنوان است که باید برویم تو دل بحث. آنچه می‌خواهم خدمتتان عرض کنم این است که فعلاً همهٔ این‌ها خودش مقدمه بود برای فهم مقدمهٔ دوم.


حیات، حرکت، تأثیر و تأثر

پس همه‌چیز حیات دارد؛ همه‌چیز زنده است. حالا که همه‌چیز زنده است، حرکت همیشه جایی هست که حیات وجود دارد. آثار، تأثیر و تأثر، جایی هست که حرکت وجود دارد و حیات وجود دارد.

ما اگر در جایی زندگی می‌کنیم که پیرامون‌مان آنچه وجود دارد هم اثر می‌گیرد و هم اثر می‌گذارد — این نکتهٔ اول.

دوم: این اثرگذاری‌شان را از کجا اخذ کرده‌اند؟ چون ظهور اسماء‌اند، از حق گرفته‌اند. و وقتی در ما می‌خواهند اثر بگذارند، بر اساس میزانی از فیض که از خدا اخذ کرده‌اند — یعنی میزانی که از اسم الله درشان پیاده شده — در ما اثر می‌گذارند.

نکتهٔ سوم که خیلی مهم است: اگر این‌چنین نگاه کنیم، ما با برخورد و مسّ و لمس و ارتباط با هر شیء از اشیاء موجود، یک تأثیری می‌گیریم، یک احساسی پیدا می‌کنیم.


نور، ابصار، و اینکه هرچه می‌بینی نور الهی است

در بحث نور — نمی‌دانم کدام‌تان کار کرده‌اید — امواج الکترومغناطیس و این‌ها. می‌دانید وقتی نور برخورد می‌کند، یک تابش داریم؛ برخورد می‌کند به هر شیئی، از سه حالت خارج نیست: یا منعکس می‌شود — بازتابش به آن می‌گویند — یا عبور می‌کند، یا جذب می‌شود. غیر از این نیست. همین؛ غیر از این سه تا نیست که در فیزیک و کوانتوم و فیزیک اپتیک خیلی به‌دردبخور است. در لنزها، در پنجره‌های نورانی، از این‌ها خیلی استفاده می‌شود.

این نور یعنی ابصار جایی اتفاق می‌افتد که نور هست. هرچه نور بیشتر، ابصار قوی‌تر است. حالا شما وقتی اشیاء پیرامون خودت را می‌بینی، به جهت بودنِ نورشان داری می‌بینی. خب این نور از کجا آمده؟

«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است.

همه‌اش نور الهی است. در حقیقت شما اصلاً داری الله می‌بینی. هرچه می‌بینی، چون نور الهی همراهش است که تو می‌توانی ببینی. حتی شب را هم می‌بینی؛ ظاهراً تاریک است اما داری شب را می‌بینی. من شب را دیدم. شب هم آیه است.


شب و روز دو آیه‌اند؛ محو و ابصار به دست خداست

و خیلی جالب است که آیه‌اش همان دمِ دست من است؛ برای خودم این را نوشته بودم. جالب است:

«وَجَعَلْنَا ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ ءَايَتَيْنِ ۖ فَمَحَوْنَآ ءَايَةَ ٱلَّيْلِ وَجَعَلْنَآ ءَايَةَ ٱلنَّهَارِ مُبْصِرَةً» (اسراء/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شب و روز را دو نشانه قرار دادیم؛ پس نشانهٔ شب را محو کردیم و نشانهٔ روز را روشنی‌بخش گردانیدیم.

ما دو تا آیه قرار دادیم که چیستند؟ شب و روز. آن نشانهٔ آیهٔ شب را محو می‌کنیم؛ و آن آیه‌ای که دلمان می‌خواهد — که اسمش را می‌گذاریم روز — تجلی می‌بخشیم و آشکار می‌شود. باز محو و ابصارش. «النهار مبصرة». دست کیست؟ خداست.

پس شما هرچه که نگاه می‌کنی پیرامونت، عزیز دلم، داری در حقیقت خدا را می‌بینی.


«به صحرا بنگرم»؛ تصحیح علامه

اینکه فرمود «به صحرا بنگرم صحرا تو بینم، به دریا بنگرم دریا تو بینم» — که علامه می‌فرماید «دریایت بینم» غلط است، «صحرایت بینم» غلط است. اصلاً تو را الان در جلوهٔ دریا می‌بینم. نه اینکه دریا خداست به‌تمامه. مثل اینکه چشم شما، شما نیست؛ شما هم چشم نیستی؛ درست است؟ اما چشم شما از شما جداست؟ چشم شماست دیگر. یک شأن از شؤون وجودی شماست.

تا اینجای بحث می‌دانم مقداری سنگین بود؛ خواب‌آلودتان کرد. اما ربطش به بحث را پیدا کنید، خیلی برایتان شیرین می‌شود.


نهله‌های انحرافی: الهیسم و نورخواری

از اینجا آدم‌هایی آمده‌اند نهله‌های انحرافی درست کرده‌اند و جوانان‌مان را متأسفانه — عناوینی از خودشان یک چیزی درست کرده‌اند و بزک کرده‌اند — مبنا را درست قرار داده‌اند اما خروجی‌های غلط به جوانان‌مان داده‌اند.

آمده‌اند مثلاً نهله‌ای درست کرده‌اند به نام اللهیسم یا الهیسم. بعد آمده‌اند تو دلش عنوانی گذاشته‌اند به نام نورخواری. شما حالا کاری به آن آدابشان نداریم که چه کارهایی می‌کنند. فعلاً — توجه کنید سیر بحث را دارم می‌گویم — الان من یک سبزی بخورم، میوه بخورم، غذا می‌خورم.

بحث را گم نکنیم. داریم نزدیک بحث می‌شویم که شاید یکی دو خط از تقریرات امام را الان بتوانیم بخوانیم. بیشتر مقدمه چیدیم که بحث مطعومات و اطعمه و اشربه و تأثیرش در قبول فیض و تشکیل روح بخاری باز شود.


آنچه می‌خوریم زنده است؛ زنده خواری نه مرده‌خواری

چیزی که می‌خوریم، با توجه به این مبانی که الان از آیات و روایت چیدیم، آیا زنده هستند یا نه؟ چیزهایی که می‌خوریم زنده‌اند. خب این حیاتشان را از کجا گرفته‌اند؟ از حضرت حق. از کدام اسم حیاتشان را؟ از اسم الحیّ. پس یعنی واقعاً این چیزی که من دارم می‌خورم و تا دیروز فکر می‌کردم اَماته‌خوارم، میته‌خوارم، مرده‌خوارم — که به ظاهر گیاه را از ریشه کنده‌ای داری می‌خوری دیگر مرده است؛ گوسفند را ذبح کردی گوشتش را داری می‌خوری ظاهراً دیگر مرده است؛ مرده‌خواریم — خب اما بر اساس مبانی‌ای که الان چیدیم می‌گوییم نه؛ در واقع این‌ها حیات دارند و داریم می‌خوریم‌شان.

حیات دارند یعنی بهره‌ای از اسم الحیّ دارند و ما داریم این را می‌خوریم؛ حیات دارند و وجود دارند. آیا اسم الحیّ یک شأنی از الله هست یا نه؟ مثل چشم شما که یکی از شؤون وجودی شماست. الله چه بود؟ نور السموات و الارض. پس الحیّ هم نور است، الکریم هم نور است، الرحمن هم نور است؛ نور السموات. همین‌طور همه را بزن؛ همه‌شان نور هستند.

«ٱلْحَيُّ · ٱلْكَرِيمُ · ٱلرَّحْمَٰنُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنده؛ بخشنده؛ مهرگستر.

می‌خواهم به این نتیجه برسم که پس آنچه ما داریم می‌خوریم ظاهراً مرده‌خواری است اما نه؛ اتفاقاً زنده‌خواری است و این‌ها همراه خودشان نور دارند.


چرا بعضی خوراک‌ها نورانیت بیشتری دارند؟

حالا اگر این‌ها همراه خودشان نور دارند، چرا بعضی از این‌ها را که می‌خوریم نورانیت بیشتری دارند و بعضی‌شان نورانیت کمتری؟ این را باید جواب داد.

یعنی بعضی‌شان را که می‌خوریم می‌بینیم اصلاً انبساط خاطر پیدا می‌کنیم؛ یعنی حال عبادت پیدا می‌کنیم؛ دوست داریم پا شویم نماز بخوانیم. یعنی آن که وقتی می‌خوریمش حال بهتری پیدا می‌کنیم، بهرهٔ بیشتری از اسم الهی خدا دارد؛ به همین راحتی. یعنی آن به یک معنا فیض بیشتری را از خدا دریافت کرده است.

حالا برعکسش: آن چیزی را که می‌خوریم احساس بدی به ما دست می‌دهد؛ اصلاً خوردنش حرام است؛ از محرمات است. یعنی چه؟ بحث علمی رفت تنه‌اش خورد به بحث شرعی. چرا این حرام است؟ چون می‌خوری حالت بد می‌شود. چرا حالم بد می‌شود؟ به جهت مُبعِد بودنش از حضرت حق؛ دور بودنش از خداست.


اسماء ذاتی و اسماء فعلی؛ سایه از دیوار است نه از خورشید

این شیء، این موجود، درست است باز از اسماء حق درش پیاده شده که موجود است؛ اما مثل اسماء جلال. اسماء جلال ذاتیِ خدا نیستند. خدا ذاتاً شدید العقاب نیست. با کسی دعوا ندارد خدا. خدا ذاتاً القهار نیست؛ به شدت شکننده. خدا کی خواسته ذاتاً همه را بزند، داغون کند و بشکند؟ به این‌ها می‌گویند اسماء فعلی؛ یعنی نسبت به افعال اشخاص و افراد ظهور می‌کنند. چون من معصیت کردم، گناه کردم، یعنی خودم را از خدا دور کردم، این اسم ظهور می‌کند. در حقیقت مثل سایه است.

ببین، خورشید می‌تابد به دیوار. خورشید یکپارچه نور است؛ همه قبول داریم دیگر؛ ظلمتی ندارد. اما وقتی می‌تابد به دیوار، سایه ایجاد می‌شود. سایه از چیست؟ از خورشید است یا از دیوار است؟ از دیوار است. خود دیوار می‌گوید این سایه از من است؛ تو چون طلوع داشتی از من، سایه ایجاد شد. در صورتی که به حول الله و قوّته منم که پا می‌شوم؛ این سایه است، این تاریکی است.

«بِحَوْلِ ٱللَّهِ وَقُوَّتِهِ أَقُومُ وَأَقْعُدُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نیرو و توان خدا برمی‌خیزم و می‌نشینم.

به نسبت دور بودنش از ذات غیبی و از مبدأ و سرچشمهٔ فیض، تاریک است. چیزی که حرام می‌شود خیلی دور است؛ و چیزی که مستحب می‌شود، چیزی که مباح می‌شود، این‌ها نسبت به استحباب‌شان یا حرمت‌شان یا مباح بودنشان دور و نزدیک پیدا می‌کنند؛ حالت دور و نزدیک پیدا می‌کنند.


طبیعت، سبزه، آب، خاک و دستورات اهل بیت

پس حالا این‌طوری که هست تازه متوجه می‌شویم که چرا آدم می‌رود تو طبیعت مثلاً اصلاً دست می‌کشد به درخت، با گیاه حرف می‌زند، با گیاه حالش خوب می‌شود. چرا باران که می‌آید حال عوض می‌شود. به این‌ها آن نهله‌های انحرافی همین راه‌ها را آمده‌اند به جوان‌های ما داده‌اند اما خودشان را مطرح کرده‌اند، نه اهل بیت ما را. مبنا درست است اما بعد راهکارهای بی‌خودی می‌دهند که حالا نمی‌خواهیم ورود کنیم. همین دستورات اهل بیت ما را به شکل دیگر می‌گویند.

این‌همه حدیث داریم که اگر غم از دلت برود، برو سبزه نگاه کن. کنار رودخانه بنشین، صدای آب بشنو. بر اساس «یسبّح لله» ببین شرشر آب تسبیح الهی است. چرا حالت خوب می‌شود؟ داری تسبیح الهی گوش می‌دهی. چرا دست می‌زنی؟

اصلاً بچه تا با خاک بازی نکند — پیامبر فرمود — شخصیتش شکل نمی‌گیرد. الان بچه‌های ما بسیاری‌شان بی‌شخصیت بار آمده‌اند؛ چون اصلاً دست به خاک می‌زنند داد می‌کشیم سرشان. بعد این‌ها چقدر ما خاک‌بازی می‌کردیم. چرا؟ چون اصلاً اصل ما، آن ماهوی ما، آن گل اصلی‌مان از خاک بوده دیگر. خب وقتی شما دست به خاک می‌زنید آرامش پیدا می‌کنید. الان تخت درست می‌کنیم می‌رویم روی تخت می‌خوابیم؛ از خاک خودمان را دور می‌کنیم. در صورتی که امیرالمؤمنین نهی کرده خوابیدن روی تخت‌های مخصوصاً بلند را. روی خاک بخواب.

چرا ارواح جایی که داغ است دوست دارند؟ جایی که گرم است. چون جان از آتش خلق شده‌اند؛ جاهای گرم را دوست دارند.

«وَخَلَقَ ٱلْجَآنَّ مِن مَّارِجٍۢ مِّن نَّارٍۢ» (رحمن/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جن را از شعله‌ای آمیخته از آتش آفرید.

حالا حرف اینجا بسیار پیش می‌آید. برای اینکه می‌دانم حرف‌مان ناپخته ماند، تمام نشد مقدمه‌مان؛ اما برای اینکه از تقریرات فلسفی امام استفاده کرده باشیم، دو سه خط بخوانیم. حضرت امام می‌فرمایند — حالا دیگر ربطش را به مباحثی که عرض کردیم خودتان پیدا کنید، چون وقت ما تمام شده است الان.


تقریر امام: لطافت وجودی غذا و قبول فیض

حضرت امام می‌فرماید: ممکن است غذایی در مزاج و ذائقهٔ نوع مردم طعم و لذتِ قابلِ اهمیت نداشته باشد — یعنی خوشش نیاید از مزه‌اش؛ بلکه خوش نیاید — اما خاصیت لطافت وجودی و قبول فیض و کمالات را بیشتر داشته باشد.

اصلاً چه ربطی به طبع تو دارد؟ طبیعت را ول کن. طبیعت ما دست‌خورده است؛ یعنی ناخوش است، ناخوش‌احوال است؛ دستخوش ناخوشی قرار گرفته. جبلیّه شده؛ دیگر فطرت نیست.

«فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت خدا که مردم را بر آن سرشته است.

همه با یک فطرت آمده‌اند. اما از همان لحظه — چه عرض کردیم؟ — اولین جایی که بعد از قوس نزول آمدیم، حالا تا رجوع را سیر کنیم، اولین جایی که رنگ گرفتیم، یعنی زیغ وجودی گرفتیم، کجا بود؟ یا برعکس وسعت گرفتیم؟ رحم و صلبِ اجدادمان بود. آنجا رنگ گرفتیم. پس پدر و مادر خیلی مهم‌اند. لذا به ائمه می‌گوییم یا ابن رسول الله، یا ابن فاطمة الزهرا. درست شد؟

«يَا ٱبْنَ رَسُولِ ٱللَّهِ، يَا ٱبْنَ فَاطِمَةَ ٱلزَّهْرَاءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پسر رسول خدا، ای پسر فاطمهٔ زهرا.

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

قوس نزول از آنِ او بودن است؛ قوس صعود رجوع به‌سوی اوست. در این میان رنگ می‌گیریم.


نطفه، نان و آب والدین، و اختلاف انسان‌ها

حالا از اینجا به بعد وقتی دیگر رنگ می‌گیریم، همان‌طور که می‌آییم جلو، نسبت به اینکه اصلاً آن نطفه‌ای که در رحم و صلب ایجاد شد که شدیم ما، و نفسمان هم متولد شده و متکوّن از آن جسم است — که جسمانیةالحدوث‌مان از چه بوده؟ قبلاً گفته‌ایم از نان و آبی است که پدر و مادر خورده‌اند.

حالا بیا بررسی کن این نان و آبی که پدر و مادر خورده‌اند از چه نوع نان و آبی بوده. هر چشمه‌ای، هر آبی در هر سرزمینی یک خاصیتی دارد. هر نانی در هر سرزمینی چون از گندم‌های مختلفی ایجاد شده خاصیتش با هم متفاوت است. برای همین آدم‌ها متفاوت‌اند، متخالف‌اند؛ با هم بسیار اختلاف دارند.

حالا شما نسبت به اینکه چه می‌خوری، اینجا امام دارد می‌فرماید که لطافت وجودی و قبول فیض و کمالات را بیشتر داشته باشد. هرچه آن چیزهایی که پدر و مادر ما خورده‌اند نور بیشتری داشته، آن نطفه‌ای که تشکیل شد نور بیشتری دارد؛ قبول فیض بیشتری می‌کند. می‌بینید تا یک آیه را می‌خواند یا گوش می‌دهد حفظ می‌کند. تا یک جمله را از یک عالمی می‌شنود دنبالش را می‌گیرد، پیگیر می‌شود. حالت انبساط خاطر پیدا می‌کند و یک‌باره در او بیداری ایجاد می‌شود، حرکت می‌کند.

اما برعکسش کسی که غبی است — به قول علامه — گول است، نفهم؛ جسارتاً، خنگ است، خل است. چه بگوییم؟ چرا؟ پدر و مادرش وقت تشکیل نطفه چیزهایی را خورده‌اند که مثلاً حرام بوده یا کراهت داشته؛ این را به جهت دور بودنشان از حضرت حق خورده‌اند. نتیجه‌اش شده همین. که حالا این هرچه می‌شنود از حقایق، در او فرو نمی‌رود؛ گویی می‌خواهند این را در سنگ فرو کنند.


یک خط و نیم از امام و افق جلسهٔ بعد

این را الان از حضرت امام چقدر من خواندم؟ یک خط و نصفی. این‌همه مقدمه گفتیم که هرکدامش جای بحث داشت، که یک خط و نصفی از تقریرات فلسفی امام را بتوانیم بهتر بفهمیم. بدانید درون‌مایهٔ سخنان این بزرگان چیست.

ان‌شاءالله این بحث را ادامه می‌دهیم و روزهای بعد سبک‌تر است. نگران نباشید. اصل سنگین بحث را امروز گفتیم. برای حضرت صدّیقهٔ شهیده صلوات ختم کنیم.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و گشایش کارشان را شتاب ده.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.