بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک ای داعی الله و ربانی آیاته سلام علیکم و رحمه الله.
امیدوارم که از این نورانیت معارف و نورانیت ذاتی این روز، مادرانمون چه اونهایی که در قید حیاتن چه اونهایی که از دنیا رفتن بهره ببرن و اونها ما رو دعا کنن و ما قدرشناس مقام مادر باشیم.
امثال بنده که مادر از دست دادیم میدونیم چه نعمت بزرگیه مادره.
که واقعاً هیچی جاشو پر نمیکنه، هیچی.
ادامه بحثمون رو در خصوص روح بخاری و ربطش با اغذیه و فرزندانی که و اولادی که و نسلی که و ذریهای که پذیرش فیض الهی رو دارند، داشته باشیم و اگر فرصت شد نکتهای هم که راجع به حضرت صدیقه شهیده صلوات الله علیها در روز ااا جشن میلاد مبارکش میداشتیم.
ادامه تقریرات فلسفی امام رو بریم.
امام ادامه میدن که اگر گاهی انبیا و مرسلین آثار و خواص مطعومات را بیان فرمودهاند نظرشان نظر طبی نبوده است.
چنانکه اطباء نظر به آثار و خواص اغذیه میکنند و آثار آنها را بیان مینمایند و مرادشان بیان تاثیر و خاصیت آنها در فربهی بدن و یا تقویت کبد و یا زیادی خون است.
بلکه این گونه آثار از نظر انبیا کنار بوده است و نظر ایشان به همان جهت، به همان جهت مواد غذایی-- اغذیه است که موجب صفای روحی و توجه به کمال و قبول فیض و کمالات میباشد.
اگر پیامبری در مورد آثار، حالا مثال میزنه از امام.
یه نمونه میاره.
این روایته که از امام بهشون استناد میکنه.
اگر پیامبری در مورد آثار و خواص خربزه مثلاً سخنی فرموده و به آن ترغیب و تحریص نموده است، همان جنبه و خاصیتش را که موجب لطافت روح و صفای ذات و س-- لطافت وجود است در نظر دارد.
مربوط به اون صفای روحی و صفای باطنی و لطافت روحیایه که ایجاد میکنه خربزه.
نه اینکه بخواد مثل اطباء بره سراغ اینکه خربزه چقدر کالری داره، چقدر قند داره، چقدر پ-- انرژی توش هست و فلان و که منجر به فربهی و مثلاً شفاف شدن پوست بدن و امثالهم یا تقویت قوای جنسی و فلان و اینها میشه.
که اونها هم نمیگیم به حق نیست ها، هست.
اونها هم به حقه.
اما منظور انبیا از تحریص و ترغیب دیگران برای مثلاً استفاده از این چنین اطعمه و اشربه، اون نیست.
آمادگی نفس برای پذیرش فیض الهیه.
و الا پیغمبر عزّ العالم توی فرمایش خیلی جالبی فرمودن که ااا [مکث] شما به دنیاتون آگاهترید، عالمترید.
در حقیقت امور دنیا رو به یک معنا واگذار میکنه پیغمبر به اونها.
نه اینکه پیغمبر علمش در مورد مسائل دنیایی از مردم عامه و دنیا پسند کمتره.
نه، میفرمود که ما اینو به شما واگذار کردیم خودتون.
من اومدم برای هدایت بشر.
من اومدم برای ارتقاء وجودی شما.
مثل اون فرمایشی که حضرت امام داشت اول انقلاب کنار شهدا ازش سوءاستفاده شد، تختیش کردن.
امام شد-- فرموده بود که من، ما اومدیم که حالا گیرن که آب مجانی، برق مجانی، نمیدونم چیه و اینا رایگان باشه، گیرن که فلان.
اما ما برای اینها نیومدیم که ما برای هدایت شما اومدیم.
اصلا کار ع-علما، کار انبیاست دیگه.
ما برای هدایت اومدیم.
هدایت هم بستر میخواد.
یکی از مهمترین بسترسازیها برای اخذ فیض و در نهایت هدایت، اینه که بدن انسان از غذاهایی و طعامهایی تغذیه کنه، صدام نکن، که به طبع طبیعت آدم رو آماده کنه برای اخذ فیض.
حالا فیض از انحاء مختلفش میتونه شنیداری باشه، میتونه دیداری باشه، میتونه از حیث لمس باشه.
چرا یه نفر مثلاً ااا دستشو رو قرآن میذاره، لمس میکنه، هیچ احساسی پیدا نمیکنه؟
اما برعکس یه کسی دست هم که دست میکشه رو آیات قرآن به قول میگن موها به تنم سیخ شد یا همچین اصطلاحاتی میگن.
یا تنش به لرزه میفته.
چرا؟
چرا یه کسی حرف از خانم حضرت زهرا صلوات الله علیها میشه، محترم میشه، خودش رو جمع میکنه، یه حالت احترام به خودش میگیره، متأثر میشه از شنیدن این اسم.
ولی یکی هم نه، مثلاً در کنار شنیدن حتی امکان داره بدون وضو اسم خانم رو هم ببره و قهقهه هم بزنه و الا از خانممون هم دوست داشته باشه.
اینا همش برمیگرده به چی؟
اون صفای باطنی هر شخصی که داریم ما این تلاش رو میکنیم از میان آثار بزرگانمون متوجه تاثیر خوردنیها در این بشیم، در این اخذ فیض از جهات مختلفش.
چه از حیث لمس کردن مثل مس قرآن، از حیث شنیدن مثل س-- شنیدن صوت حکما، علما، قرآن، صوت قرآن یا دیدن، دیدن مسجد حرم، اهل ایمان و امثالهم.
داریم اینجا این سعی رو میکنیم.
پس حضرت امام میفرمایند که ادامه میدن که "و اگر طبیب خاصیت آن را بیان کرده" یعنی مثلا خاصیت خربزه رو بیان کرده "و به آن ترغیب نماید نظر به چاق نمودن جسم و کلفت نمودن گردن انسان دارد".
طبیب.
"و هرگز اطباء و حکمای طبیعی با عقولشان نمیتوانند." اینجا نکتهست.
هرگز اینا این اطباء، اینها با عقولشان نمیتوانند بیشتر از این آثار را بفهمند.
نمیتونن بیشتر از اینکه آقا مثلا خربزه رو بخور مثلا لذت جنسیت بیشتر میشه.
خربزه رو بخور شفافیت پوستت زیاد میشه.
خ-- و امثال این.
میگه بیشتر از این عقلشون نمیرسه.
[مکث] یعنی نه-- قدرت اخذ فیض رو ندارن.
در حقیقت قابلیتش رو ندارن.
بیشتر از این آثار رو نمیتونن بفهمن.
حضرت امام ادامه میدن.
"آثار و خواص اشیا را از آن حیث که دخالت." خیلی جمله عالیه.
دقت کنید.
"آثار و خواص اشیا را از آن حیث که دخالت در سعادت ذاتیه و صفای وجود و ضیاع ذوات دارند." عجب!
دقت بفرمایید، یه بار دیگه میخونم.
یعنی آثار و خواص اشیا [مکث]، توی این چند جهت تاثیر دارن.
چی بود؟
سعادت ذاتیه.
آقا سعادت ذاتیه ها نه عرضیه.
ذاتیه.
صفای وجود.
ضیا یعنی شدت نور.
ضیاع ذوات.
باز میزنه به ذات.
ذات خواه.
ذوات با ضا؟
بله.
ذوات با دال، ضال.
پس یه بار دیگه از رو بخونم.
ببینید چقدر مهمه.
"آثار و خواص اشیا را از آن حیث که دخالت در سعادت ذاتیه و صفای وجود و ضیاع ذوات دارند." پس دارند.
خب؟
دارند اما فقط سلسله انبیا و مرسلین به تعلیم الهی و غیبی میدانند.
این علوم الهی بوده.
یعنی اگر هم میبینید که الان مثلا طب سنتی میاد یه چیزایی میگه که البته طب سنتی هم بخواهیم به حق بگیم اینا-- اینچی که الان به اسم طب سنتی یا اسلامی بهتره بگیم دارن میگن این هم همش درست نیست.
یا صد درصد نکتهها.
اگر بر اساس اون حدیث شریف که عرض کردیم اصلاً درب علم امیرالمؤمنین و السلام و مولا و درب و سد الباب و سد الابواب الا بابه، الا باب علی بسته شد فقط باب علم باب علی علیه الصلاة والسلامه.
یعنی اگر این علم انتشارش از باب امیرالمؤمنین و اهل بیته یعنی قال الصادق و قال الباقر بله درسته.
ولی در غیر این صورت نه.
مشکوک، حداقل دیگه میشه گفت مشکوکه.
باید بررسی کرد و به یقین رسید.
چون اونها [مکث]، مثل اینکه حضرت امام دارن میفرمایند ثابت شدهست دیگه.
یعنی دستشون به ملکوت عالم باز نیست که.
لا یمسه الا المطهرون.
کسی که پاکیزه نیست قطعا دستش به ملکوت نمیرسه.
و این علوم هم که مربوط به سازندگی ذوات، ذاتهاست.
این علم الهیه، علم غیبیه.
باید از انبیا اخذ کرد.
اینه که ماها معتقدیم، ماها که میگم سلسله حکما و علما رو دارم میگم.
جسارت نشه ما پامونو تو کفش بزرگان نکنیم.
این عزیزان معتقد هستند که ان-آنچه که در این سلسله جلیله کتب و صحف نوریه عرفانیه حکمیه اینها ریخته شده که یکیش مثلا اسفار ملاصدراست که الان این تعلیقه یا این تقریر حضرت امام ذیل کتاب ملاصدراست که داریم میخونیم.
داریم انقدر از عظمت اینها میخوایم بگیم.
چون اینا معتقدند که آنچه که تو این کتابها بیان شده، اینا همش از مصدر فیض الهی و سرچشمه غیبه، سرچشمه وهیه.
همش از احادیث و روایات.
یه بار یادمه تو یه جلسهای بعضی از اصطلاحات رو من نسبت به اقتضای اون جلسه و آن جماعت شروع کردیم گفتند که برای یه سری ثقیل این کلمات آقا نشئه از کجا شما؟
به من گفتن و چندین بار شده.
نشئه چیه؟
میگه نشئه طبیعت، نشئه برزخ.
گفتم آقا قرآنه.
ولقد علم، علمتم النشأة الأولى.
چندین آیه داریم که توش نشئه-- خود خدا داره میگه نشئه.
بعد ما که میگیم میگی از کجا آوردی؟
توجه کردید تو اون جلسه بسیاری از این کلماتی که عرفا مثل شیخ اکبر در فسوس و فتوحاتش که از بهترین کتابهای عرفانی ماست آورده همه است اقتباس از [نفس عمیق] قرآن و استرس از روایات اهل بیت.
که یادم هستها در یکی از دروس حالا عدد درسش یادم نیست چندمین درس اما در شروح خصوص و مصباح الانس عرض شود فسوس ابن عربی و مصباح الانس ابن فناری، حضرت علامه اصلاً تو یه جلسه یادم خود ایشون اصلاً این کارو کرد.
شروع کرد یک یک اصطلاحات قرآنی عرفا و فلاسفه رو گفت.
خیلی شیرین بود، خیلی جالب بود.
اینها هم هرچی میگن از اونجا میگن.
اصلاً کسی چیزی از خودش نداره.
لایكون شيء مذكورا مثلاً قابل ذکر نبودیم اومدیم.
هرچه فیض هست از اونجاست.
که [صدای محیط] خدا حالا قبل و بعد که نداره او-- هر، هر قبلی اوست، هر بعدی اوست، هر اولی اوست.
هو.
هر آخری اوست.
هو.
هز-- هر ظاهری هر باطنی هو اوست.
ولی حالا عرض کنیم جهت سهولت فهم این الفاظ هم خاکیاند نمیتونن غایت معنا رو برسونن.
مجبوریم چون با این الفاظ محشوریم از همین الفاظ استفاده کنیم.
که خدای منّان قبل از اینکه اصلاً ما رو بیافرینه و خلق کنه، [نفس عمیق] اه مصدر فیضش رو، بستر فیضش رو اون مستر علی الاطلاق بود صادر رو آ-- صادر کرد.
صادر اول رو صادر کرد.
یعنی فیض گفتیم دیروز بود فکر کنم گفتیم که بهش میگن فیض منبسط.
فیض منبسط که حالا البته خود بسیط بودن جهات مختلف داره، اطلاقات مختلفی داره.
مثلاً به الوان بسیط میگن به سطح، به سطح بسیط میگن.
که هنوز اه عرض شود خدمتتون ظل و بعد پیدا نکرده شکل هندسی به خودش بگیره مثلاً.
یا بعد دو طرف پیدا کنه به یک معنا.
سطح بهش بسیط میگن.
به ملائکه بسیط میگن به مبدعات و مفارقات مرسلات بسیط میگن تا برو تا ملائکه مهیمین که در ثغور باری تعالی هستند و هیچ خبری از هیچ خلقی ندارن.
غرق در ذات حضرت حقاند.
به اونها هم بسیط میگن.
تا خود حضرت حق.
تا خدای منّان هم عرفا بهش، به حضرت حق فرمودن بسیط الحقیقه کل الاشیا.
بسیط رو دارم میگم که ببینید اطلاقات داره.
در هر حال یه نکتهای عرض کردیم اینکه خلاصهش اینکه اونچه که داره به ما میرسه همش از کجا داره میاد؟
هرچه فیض، هرچه خیره از اون فیض منبسطه.
منبسط رو که گفتیم یه چند تا مثال از بسیط بودن زدیم.
بسیط بودن مقال-- مقابله چیه؟
مرکبه.
الان این دار، دار نشئه طبیعته عالم مرکباته.
تزوجه.
مزاج.
اصلاً بحث مزاج بود تو روح بخاری دیگه.
مزاج مرکبات لذا کنون فساد عالمه به سمت فساد میره چون مرکبه و معجونه.
عجین شدهست هر چیزی با هم عجین شدهست.
وقتی اینو ورداری شد بسیط.
دیگه اصلاً اونجا دیگه اه فساد معنا نداره.
توجه کردید؟
هرچی میری بالاتر این بساطت، این بساطت هرچی که به توحید نزدیکتر میشی و تأکد بر توحد ایجاد میشه، تأکید میشه بر توحید.
هرچی میری به مرتبه عالیه این بساطت قدرت میگیره و وحدتش ظهور میکنه.
به اسم الباطن حق نزدیکتر میشه تا دیگه در ذات غیبی که دیگه، دیگه اصلاً مورد بحث ما نیست.
[صدای محیط] ها اینا همه چیه؟
بحث چیه؟
اینو که از حضرت حق از اون فیض منبسط مستر علی الاطلاق که حضرت حق بوده صادر اول رو که فیض منبسط بود رو بفرمایین آقا.
کلاً نمد ها الله و ها الله.
ما همه رو هرچی بخوای برات ما آماده کردیم.
دیگه خدا چیکار کنه واقعاً با بندهش؟
میگه آقا تو اراده از تو، تو بخواه.
خواست از تو حول و قوهش با من.
دیگه چی میخوای؟
هرچی میخوای.
تا ته اسمای جلال برو.
میشه ته جهنم.
تا ته اسمای جمال برو.
میشه ته بهشت.
اصلاً نه دو تاشو بذار کنار غرق در من شو.
میشه بهشت ذات.
رد خلیفی عبادی رد خلی جنتی.
دیگه چی بگه خدا؟
[نفس عمیق] انقدددر هم قدرتش رو به نمایش کشونده در خصوص ما و هم لطفش شامل حال ما شده که میگه آقا چی میخوای تو؟
بفرمایین فیض آمادهست.
هرچی میخوای.
به حول الله و قوته.
به حول و قوه الهی.
اما اقوم و ابعد.
منم که پا میشم میشینم یعنی من انتخاب میکنم اما به حول و قوه الهی.
خیلی توش حرفه که ما راحت وقتی تو نماز میخوایم پاشیم اینو میگیم و تنها ذکری هم هست که میشه در حالت حرکت در نماز گفت.
چون خودش به حول الله و قوته داره دیگه اصلاً اقتضای حرکت داره.
خب پس از بحث خارج نشیم.
حالا جالبه که حالا اجازه بدید اصلاً خارج شیم عیب نداره.
دیگه آخر جلسه هم هست.
چقدر وقت مونده؟
خب این آخر بحث هم اتصالش بدیم با صاحب امروز حضرت زهرا صلوات الله علیها که انشاالله مادر هممون رو دعا کنن.
مادرهامون رو هم دعا کنم که این فیض هرچی که شما میری بالاتر این فیض کلیتر میشه و زلالتر میشه، سعه بیشتری پیدا میکنه تا جایی که اگر کسی دستش به اون منبع فیض باز شد دیگه میشه اسم اعظم.
خودش میشه اسم اعظم.
یعنی اعظمه.
اسمش رو خودشه.
بر وزن افعل.
یعنی از همه عظیمتره.
خب؟
با عظمت هر کاری رو میشه باهاش انجام داد.
توجه کردید که حالا من ترجمههای مختلف دارم از این اسم اعظم میکنم.
یا اون فیض منبسط یا اون فیضان اون چشمه جوشان حضرت حق.
وقتی شما این رو به حد اعلای خودش برسید دیگه جایی که باز دارم میگم ببینید ما نمیفهمیم چی داریم میگیم.
خب؟
اما مجبوریم بگیم چون از اولیاء خدا شنیدیم که تا جایی که دیگه خدای منان انگار که جیگر گوشه خودش رو برای حالا از جهت سهولت فهم اینو میگیم.
[دیالوگ خارجی] آقای سعید که میگفتین چی بود؟
فرزندان ما، جیگر گوشههای مان، جیگرمان، کبدمان، [دیالوگ خارجی].
اینکه بچه ها آدم مثلاً مصیبتی فرارشه میگه جیگرم سوخت.
یه جنبه روایی هم داره که کأنَّ خدای منان در خلقت صاحب امروز حضرت زهرا صلوات الله علیها کأنَّ اینطوری برای سهولت فهم عرض میکنیم که انگار جیگر گوشه خودش رو استخراج کرده باشه.
مستخرج خودشه.
اخراج میکنه از وجود خودش.
اون نور زهرا به شدت نور تابنده از ضیا نور خودش.
چرا؟
چون اینجا رو میگم ما چون فرمودن میگیم و الا من خودمم نمیفهمم چی دارم میگم.
مرحوم مجلسی در کتاب چهارده معصومش فرمود که خدای منان در خلقت حضرت زهرا شاهکار کرده، برگشته دوباره از ز-- نور ذات خودش حضرت زهرا رو ایجاد کرده که این دیگه لذا میگن همه، همه خلائق از نور حضرت زهرا صلوات الله علیها خلق شدن.
به یک معنا اون ام ابیهایی که بین دو نماز امروز براتون گفتیم که ربطش دادیم به نفس کل چون در قوس صعود-- یادتونه دیگه ظهر.
در قوس صعود عرض کردیم حضرت نبی اعظم اسلام هم صلی الله علیه و سلم ایشون هم چون تحت تربیت و اشراف و پرورش نفس کل بودن در نشئه تربیت در قوس صعود و اون نفس کل حضرت زهراست.
لذا اصطلاح ام ابیها به مادر به حضرت زهرا دادن.
در کتاب فصلت اسمتیه یا فاطمیه حضرت استاد هست.
از این حیثی هم که الان گفتیم که همه خلائق از نور حضرت زهرا خلق شدن هم باز میشه ام ابیها رو اقتباس کرد.
چون آیا غیر از اینه که همه آنچه که ظهور کرده از ذات حضرت حقه.
خب اگر حضرت زهرا صلوات الله علیها جنسش از نور ذات الهیه پس اینطوری میشه گفت خلاصهش.
عزیزان من هر شیئی در اشیاء، در کل نظام خلقت عالم هستی، هر شیئی شما هم یک شیئی از اشیاء.
[دیالوگ خارجی] هیچ شیئی نیست مگر اینکه بهرهای از نور حضرت زهرا صلوات الله علیها درش داره.
نسبت و به میزانی که از نور حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها اخذ کرده و فیض رو دریافت کرده سعه وجودی، قدر، اندازه، مرتبه، رتبه، مقام، هرچی میخوای اسمشو بذاری یه جایگاه پیدا کرده.
حالا بفرمایین ببینم در مراتب خلقت، در مراتب خلقت کدوم خلقه که از همه رتبهش بالاتره؟
انسان.
تو سیر روح بخاری گفتیم که موالید ثلاثه، اون سه تا فرزندی که از اثر اجتماع یا ازدواج یا مزاج ام-امتزاج یا تاثیراتی که آباء سبعه، پدران هفتگانه بر امهات اربعه، مادران چهارگانه داشتند، موالید ثلاثه یعنی سه تا فرزند ایجاد شدن، ایجاد شدن که بعد ربطش دادیم به روح بخاری.
اون موالید ثلاثه چی بودن؟
معدنیجات، جمادات، نباتات و حیوانات که انسان اعم از حیوان میشه.
چون عقل داره و حیوان نداره میشه اعم از حیوان.
یعنی حیوانیست که عقل داره.
بقیه حیوانات فقط وهم دارند که عقل ساقطه.
خب از این جهت انسان میشه اشرف مخلوقات.
الان با سیر بحث بفرمایید چرا انسان اخلق-- اشرف مخلوقاته؟
چرا انسان شرافتش از همه بالاتره؟
به خاطر-- خب چرا؟
چرا اصلاً تونست عقل رو اختیار کنه؟
چرا انسان تونست امانت رو از تن بگیره آقای شمس؟
آقای دکتر.
[دیالوگ خارجی] اگر عبارت عربی دو-- قرآن رو اشتباه نخونم ما امانت رو عرضه کردیم بر آسمانها و کوهها و زمین و اینا.
ترسیدن، ابا کردن که بردارن امانتو.
[دیالوگ خارجی]انسان حمل کرد.
انّه کان ظلوماً جهولاً که یه بحث یک ساعتهایه اینجا ما پیرامون این معنای ظلم اگر یادتون باشه داشتیم که ماورای این چیزیست که به صورت ظاهر ما میشنویم.
اون ظلم اصطلاحی که در اجتماع مرسومه نیست، یه چیز دیگهست.
یعنی باید بگه انی کنت من الظالمین تا به ولایت برسه خلاصش.
خب الان داریم میگیم مثلا این امانت رو چرا پذیرفت؟
که به یک معنا این امانت ولایت اهل بیته، به یک معنا عقله آقای دکتر عقله که شما فرمودید.
خب چرا اینو اصلا پذیرفت؟
چرا؟
الان باید با سیر بحث بگیم.
به جهت اینکه به قدری از نور حضرت زهرا صلوات الله علیها که استخراج شده از ذات غیبی بود یعنی از، یعنی نور ذات، نور ذات بود.
به قدری از اون نور بهره داشت رضا اشرف موجودات شد.
یعنی اصلا رتبهها بر اساس بهره موجودات از حضرت زهراست.
چرا شما که، شما انسان شدی آقای حسین آقا، آقا سعید، آقا سید، حاج احمد آقا، حاج علی آقا، آقای دکتر چرا شما انسان شدید؟
باید الان بگید به خاطر اینکه بیشترین بهره رو از حضرت زهرا بردیم.
از این جهت انسان شدیم.
و حالا نباید پدر مادرمون به خصوص مادرمونو دعا کنیم؟
اونا سهیمن.
چون ما گفتیم تو سیر بحث اون تو بیست و سه چهار جلسه اهمیت و ارزش و جایگاه نطفه رو گفتیم که از اصelab و ارحام بودن.
درسته یا نه؟
تاثیر مستقیم.
مخصوصا مادر.
[نفس عمیق] لذا ختم کلام این روایت شیرین که هرچی میگیم خسته نمیشیم بهره جدیدتری میبریم.
این روایت رو تقدیم کنیم و بس.
که شنیدید مکرر بارها عرض کردیم.
اومد پیش امام صادق شخص و گفت آقا ما شما رو خیلی دوست داریم.
حضرت فرمود برو پدر و مادرتو دعا کن.
گفت آقا من ش-- من شما رو دوست دارم.
شما میگی پدر و مادرتو دعا کن.
فرمود اگر اونها ما رو دوست نداشتن شما هم نداشتید.
[نفس عمیق] نسل یعنی نطفه طیب در دامن طیب، نطفه خبیث در دامن خبیث.
اگر عکس این به استثناء پیش بیاد چون خداست و خدایی میکنه.
یه جلسه باز اثبات کردیم.
خدای استثناءاته.
مثل اینکه هر خاکی خوردنش حرامه.
اما خداست و خدایی میکنه.
میگه آقا این خش-- این خاک رو بخور شفا درشه.
السلام علی من جعل الله الشفاء في تربه.
خداست همه جا هم استثناء گذاشته.
مگر یه استثنایی بیاره-- حدیث امام صادق صلوات الله علیه فرمود نطفه کافر رو در صلب مؤمن و نطفه مؤمن رو در صلب کافر استثنائاً فقط بر خلاف سیر خلقت قرار میده که نشون بده خداست.
خب اون استثناءاته.
اما تو قرآن فرمود لیمیز الله الخبیث من الطيب.
برای اینکه خدا تمیز قائل بشه تمیزه.
خب جدا کنه خبیث رو از طیب.
یعنی باز، باز جدا میکنه.
حالا یا تو این دنیا یا لب مرگ یا انشاالله در عالم برزخ و بیان.
انشاالله با این خانواده محشور باشیم با حضرت زهرا صلوات الله علیها همیشه محشور باشیم.
ثواب این حرفایی که امروز زدیم نثار مادرانمون چه هستن چه رفتن باشه نثا-- برای سلامتی همشون و اونایی که رفتن برای ارتقای وجودیشون صلوات ختم کنیم.
لا اله الا الله