یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیهالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت میجوییم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندۀ مهربان.
«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری میجوییم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و پرورندۀ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.
امیدوارم از این نورانیت معارف و از نورانیت ذاتی این روز، مادرانمان بهره ببرند؛ چه آنان که در قید حیاتاند و چه آنان که از دنیا رفتهاند. آنان ما را دعا کنند و ما قدرشناس مقام مادر باشیم. امثال بنده که مادر را از دست دادهایم، میدانیم مادر چه نعمت بزرگی است؛ واقعاً هیچچیز جایش را پر نمیکند، هیچچیز.
ادامهٔ روح بخاری، اغذیه و ذریّهٔ قابلِ فیض
ادامهٔ بحثمان را در خصوص روح بخاری و ربطش با اغذیه، و با فرزندانی که، و اولادی که، و نسلی که، و ذریّهای که پذیرش فیض الهی را دارند، داشته باشیم. اگر فرصت شد، نکتهای هم راجع به حضرت صدیقهٔ شهیده صلواتاللهعلیها در روز جشن میلاد مبارکش عرض میکنیم.
ادامهٔ تقریرات فلسفی امام را برویم. امام ادامه میدهند که اگر گاهی انبیا و مرسلین آثار و خواص مطعومات را بیان فرمودهاند، نظرشان نظر طبی نبوده است. چنانکه اطباء نظر به آثار و خواص اغذیه میکنند و آثار آنها را بیان مینمایند و مرادشان بیان تأثیر و خاصیت آنها در فربهی بدن، یا تقویت کبد، یا زیادی خون است. بلکه اینگونه آثار از نظر انبیا کنار بوده است. نظر ایشان به همان جهت مواد غذایی است؛ به همان جهت اغذیه است که موجب صفای روحی و توجه به کمال و قبول فیض و کمالات میباشد.
نمونهٔ خربزه: لطافت روح، نه کالری
اگر پیامبری در مورد آثار — حالا امام مثالی میزند؛ نمونهای میآورد از روایتی که به آن استناد میکند — اگر پیامبری در مورد آثار و خواص خربزه سخنی فرموده و به آن ترغیب و تحریص نموده است، همان جنبه و خاصیتش را که موجب لطافت روح و صفای ذات و لطافت وجود است در نظر دارد. مربوط به آن صفای روحی و صفای باطنی و لطافت روحیای است که خربزه ایجاد میکند؛ نه اینکه بخواهد مثل اطباء برود سراغ اینکه خربزه چقدر کالری دارد، چقدر قند دارد، چقدر انرژی در آن هست و فلان، که منجر به فربهی و مثلاً شفاف شدن پوست بدن و امثال آن، یا تقویت قوای جنسی و اینها میشود.
آنها را هم نمیگوییم بهحق نیست؛ هست. آنها هم بهحق است. اما منظور انبیا از تحریص و ترغیب دیگران برای استفاده از اینچنین اطعمه و اشربه، آن نیست. آمادگی نفس برای پذیرش فیض الهی است.
«أنتم أعلم بأمر دنياكم» و رسالتِ هدایت
و الا پیامبر عزّ العالم در فرمایش خیلی جالبی فرمودند که شما به دنیایتان آگاهترید، عالمترید. در حقیقت امور دنیا را به یک معنا واگذار میکند پیامبر به خود مردم. نه اینکه علم پیامبر در مورد مسائل دنیایی از مردم عامه و دنیاپسند کمتر باشد. نه. میفرمود که ما این را به شما واگذار کردهایم؛ خودتان. من آمدهام برای هدایت بشر. من آمدهام برای ارتقاء وجودی شما.
«أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِأَمْرِ دُنْيَاكُمْ» (صحیح مسلم، ۲۳۶۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما به کار دنیای خود داناترید.
مثل آن فرمایشی که حضرت امام در اول انقلاب داشتند و کنار شهدا از آن سوءاستفاده شد؛ تختش کردند. امام فرموده بود که ما آمدهایم؛ حالا گیرند که آب مجانی، برق مجانی، فلان چیز رایگان باشد. اما ما برای اینها نیامدهایم؛ ما برای هدایت شما آمدهایم. اصلاً کار علما، کار انبیاست دیگر. ما برای هدایت آمدهایم.
هدایت هم بستر میخواهد. یکی از مهمترین بسترسازیها برای اخذ فیض و در نهایت هدایت، این است که بدن انسان از غذاهایی و طعامهایی تغذیه کند که به طبع، طبیعت آدم را آماده کند برای اخذ فیض.
انحای اخذ فیض: لمس، شنیدن، دیدن
حالا فیض از انحای مختلفش میتواند شنیداری باشد، میتواند دیداری باشد، میتواند از حیث لمس باشد. چرا یک نفر دستش را روی قرآن میگذارد، لمس میکند، هیچ احساسی پیدا نمیکند؟ اما برعکس، کسی دست که میکشد روی آیات قرآن، به قول معروف میگوید موها به تنم سیخ شد، یا تنش به لرزه میافتد. چرا؟
چرا کسی که حرف از خانم حضرت زهرا صلواتاللهعلیها میشود، محترم میشود، خودش را جمع میکند، یک حالت احترام به خودش میگیرد، متأثر میشود از شنیدن این اسم؛ ولی یکی هم نه؛ حتی امکان دارد بدون وضو اسم خانم را هم ببرد و قهقهه هم بزند، ولو از خانمشان هم دوست داشته باشد. اینها همهاش برمیگردد به چه؟ به آن صفای باطنی هر شخص.
ما این تلاش را میکنیم که از میان آثار بزرگانمان متوجه تأثیر خوردنیها در این اخذ فیض از جهات مختلفش بشویم: چه از حیث لمس کردن، مثل مسّ قرآن؛ از حیث شنیدن، مثل شنیدن صوت حکما و علما و صوت قرآن؛ یا دیدن، دیدن مسجد و حرم و اهل ایمان و امثالهم. داریم اینجا این سعی را میکنیم.
نظر طبیب به فربهی جسم؛ عقل طبیعی بیش از این نمیرسد
پس حضرت امام میفرمایند — ادامه میدهند — که «و اگر طبیب خاصیت آن را بیان کرده» یعنی مثلاً خاصیت خربزه را بیان کرده «و به آن ترغیب نماید، نظر به چاق نمودن جسم و کلفت نمودن گردن انسان دارد». طبیب. «و هرگز اطباء و حکمای طبیعی با عقولشان نمیتوانند.» اینجا نکته است. هرگز این اطباء با عقولشان نمیتوانند بیشتر از این آثار را بفهمند. نمیتوانند بیشتر از اینکه بگویند آقا مثلاً خربزه را بخور، لذت جنسیات بیشتر میشود؛ خربزه را بخور، شفافیت پوستت زیاد میشود؛ و امثال این. میگوید بیشتر از این عقلشان نمیرسد.
یعنی قدرت اخذ فیض را ندارند. در حقیقت قابلیت فهم آن جهت را ندارند. بیشتر از این آثار را نمیتوانند بفهمند.
سعادت ذاتیه، صفای وجود و ضیاء ذوات
حضرت امام ادامه میدهند: «آثار و خواص اشیا را از آن حیث که دخالت در سعادت ذاتیه و صفای وجود و ضیاء ذوات دارند.» خیلی جملهٔ عالیای است. دقت کنید. آثار و خواص اشیا را از آن حیث که دخالت در سعادت ذاتیه و صفای وجود و ضیاء ذوات دارند.
یعنی آثار و خواص اشیا در این چند جهت تأثیر دارند. چه بود؟ سعادت ذاتیه. آقا سعادت ذاتیه، نه عرضیه؛ ذاتیه. صفای وجود. ضیا یعنی شدت نور؛ ضیاء ذوات. باز میزند به ذات. ذاتخواه. ذوات با دال. پس یک بار دیگر از رو بخوانیم. ببینید چقدر مهم است: آثار و خواص اشیا را از آن حیث که دخالت در سعادت ذاتیه و صفای وجود و ضیاء ذوات دارند. پس دارند. خب؟ دارند.
اما فقط سلسلهٔ انبیا و مرسلین به تعلیم الهی و غیبی میدانند. این علوم الهی بوده است.
طبّ منسوب به اسلام و باب علم امیرالمؤمنین علیهالسلام
یعنی اگر هم میبینید که الان مثلاً طب سنتی میآید چیزهایی میگوید — البته طب سنتی هم اگر بخواهیم بهحق بگوییم، این چیزی که الان به اسم طب سنتی یا اسلامی دارند میگویند، همهاش درست نیست؛ یا صددرصد نکته نیست. اگر بر اساس آن حدیث شریف باشد که عرض کردیم، اصلاً درب علم امیرالمؤمنین علیهالسلام و مولا بسته شد؛ سدّ الابواب الا بابه؛ الا باب علی. فقط باب علم، باب علی علیهالصلاةوالسلام است.
«سُدُّوا الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَ عَلِيٍّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همهٔ درها را ببندید، مگر درِ علی را.
یعنی اگر این علم انتشارش از باب امیرالمؤمنین و اهل بیتش باشد — یعنی قال الصادق و قال الباقر — بله، درست است. ولی در غیر این صورت نه. مشکوک است؛ حداقل دیگر میشود گفت مشکوک است. باید بررسی کرد و به یقین رسید. چون آنها دستشان به ملکوت عالم باز نیست.
لا یمسّه إلا المطهّرون و علوم سازندگی ذوات
مثل اینکه حضرت امام دارند میفرمایند ثابت شده است دیگر. یعنی دستشان به ملکوت عالم باز نیست.
«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را لمس نمیکنند.
کسی که پاکیزه نیست، قطعاً دستش به ملکوت نمیرسد. و این علوم هم که مربوط به سازندگی ذوات، ذاتهاست، این علم الهی است، علم غیبی است. باید از انبیا اخذ کرد.
این است که ماها معتقدیم — ماها که میگویم، سلسلهٔ حکما و علما را دارم میگویم؛ جسارت نشود، پایمان را توی کفش بزرگان نکنیم. این عزیزان معتقد هستند که آنچه در این سلسلهٔ جلیلهٔ کتب و صحف نوریهٔ عرفانیهٔ حکمیه ریخته شده — که یکیاش مثلاً اسفار ملاصدراست، که الان این تعلیقه یا این تقریر حضرت امام ذیل کتاب ملاصدراست که داریم میخوانیم — همه از مصدر فیض الهی و سرچشمهٔ غیب است، سرچشمهٔ وهبی. همهاش از احادیث و روایات.
داریم انقدر از عظمت اینها میخواهیم بگوییم. چون اینها معتقدند که آنچه در این کتابها بیان شده، همهاش از مصدر فیض الهی و سرچشمهٔ غیبی است.
«نشئه» واژهای قرآنی است
یک بار یادم هست در جلسهای بعضی از اصطلاحات را نسبت به اقتضای آن جلسه و آن جماعت شروع کردیم؛ گفتند برای یک سری ثقیل است این کلمات. آقا نشئه از کجا شما؟ به من گفتند و چندین بار شده. نشئه چیست؟ میگوید نشئهٔ طبیعت، نشئهٔ برزخ. گفتم آقا قرآن است.
«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ ٱلنَّشْأَةَ ٱلْأُولَىٰ فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ» (واقعه/۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما نشئهٔ نخستین را بهدرستی دانستهاید؛ پس چرا به یاد نمیآورید؟
چندین آیه داریم که توش نشئه است؛ خود خدا دارد میگوید نشئه. بعد ما که میگوییم، میگویی از کجا آوردی؟
اصطلاحات عرفا اقتباس از قرآن و روایات اهل بیت
توجه کردید: در آن جلسه بسیاری از این کلماتی که عرفا مثل شیخ اکبر در فصوص و فتوحاتش — که از بهترین کتابهای عرفانی ماست — آورده، همه اقتباس از قرآن است و استخراج از روایات اهل بیت. یادم هست در یکی از دروس — حالا عدد درسش یادم نیست چندمین درس، اما در شروح فصوص و مصباح الانس؛ عرض شود فصوص ابنعربی و مصباح الانس ابنفناری — حضرت علامه اصلاً در یک جلسه این کار را کرد. شروع کرد یکییکی اصطلاحات قرآنی عرفا و فلاسفه را گفت. خیلی شیرین بود، خیلی جالب بود. اینها هم هرچه میگویند از آنجا میگویند. اصلاً کسی چیزی از خودش ندارد.
«هَلْ أَتَىٰ عَلَى ٱلْإِنسَٰنِ حِينٌۭ مِّنَ ٱلدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْـًۭٔا مَّذْكُورًا» (انسان/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا بر انسان روزگاری گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟
قابل ذکر نبودیم؛ آمدیم. هرچه فیض هست از آنجاست.
هو الأوّل والآخر والظاهر والباطن
خدا حالا قبل و بعد که ندارد. هر قبلی اوست، هر بعدی اوست، هر اوّلی اوست — هو. هر آخری اوست — هو. هر ظاهری، هر باطنی، هو؛ اوست. ولی حالا عرض کنیم: جهت سهولت فهم، این الفاظ هم خاکیاند؛ نمیتوانند غایت معنا را برسانند. مجبوریم چون با این الفاظ محشوریم از همین الفاظ استفاده کنیم.
«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیزی داناست.
فیض منبسط و صادر اوّل
خدای منّان قبل از اینکه اصلاً ما را بیافریند و خلق کند، مصدر فیضش را، بستر فیضش را — آن مصدر علیالاطلاق بود — صادر کرد. صادر اوّل را صادر کرد. یعنی فیض؛ گفتیم دیروز بود فکر کنم گفتیم که به آن میگویند فیض منبسط. فیض منبسط که حالا البته خودِ بسیط بودن جهات مختلف دارد، اطلاقات مختلفی دارد.
مثلاً به الوان بسیط میگویند؛ به سطح، به سطح بسیط میگویند. که هنوز ظلّ و بعد پیدا نکرده، شکل هندسی به خودش بگیرد مثلاً؛ یا بعد دو طرف پیدا کند به یک معنا. سطح را به آن بسیط میگویند. به ملائکه بسیط میگویند؛ به مبدعات و مفارقات و مرسلات بسیط میگویند؛ تا برو تا ملائکهٔ مهیمین که در ثغور باریتعالی هستند و هیچ خبری از هیچ خلقی ندارند؛ غرق در ذات حضرت حقاند. به آنها هم بسیط میگویند. تا خود حضرت حق. تا خدای منّان هم عرفا به حضرت حق فرمودهاند بسیط الحقیقه کلّ الاشیا. بسیط را دارم میگویم که ببینید اطلاقات دارد.
«بَسِيطُ الْحَقِيقَةِ كُلُّ الْأَشْيَاءِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حقیقتِ بسیط، همهٔ چیزهاست.
عالم مرکّبات، مزاج و فساد؛ بساطت و توحید
در هر حال نکتهای عرض کردیم. خلاصهاش اینکه آنچه دارد به ما میرسد، همهاش از کجا دارد میآید؟ هرچه فیض، هرچه خیر، از آن فیض منبسط است. منبسط را که گفتیم، چند تا مثال از بسیط بودن زدیم. بسیط بودن مقابلش چیست؟ مرکّب. الان این دارِ نشئهٔ طبیعت، عالم مرکّبات است. تزویج. مزاج. اصلاً بحث مزاج بود در روح بخاری دیگر. مزاج مرکّبات. لذا اکنون فساد عالم است؛ به سمت فساد میرود چون مرکّب است و معجون است. عجین شده است؛ هر چیزی با هم عجین شده است.
وقتی این را برداری، شد بسیط. دیگر اصلاً آنجا فساد معنا ندارد. توجه کردید؟ هرچه میروی بالاتر، این بساطت — این بساطت هرچه که به توحید نزدیکتر میشوی و تأکید بر توحد ایجاد میشود، تأکید میشود بر توحید. هرچه میروی به مرتبهٔ عالیه، این بساطت قدرت میگیرد و وحدتش ظهور میکند. به اسم الباطن حق نزدیکتر میشود؛ تا دیگر در ذات غیبی که دیگر اصلاً مورد بحث ما نیست.
اراده از تو؛ حول و قوّه از خدا
اینها همه چیست؟ بحث چیست؟ این را که از حضرت حق، از آن فیض منبسط مصدر علیالاطلاق که حضرت حق بوده، صادر اوّل را که فیض منبسط بود، بفرمایید آقا. کلاً نمدها الله و ها الله. ما همه را، هرچه بخواهی، برایت آماده کردهایم. دیگر خدا چهکار کند واقعاً با بندهاش؟ میگوید آقا تو؛ اراده از تو؛ تو بخواه. خواست از تو؛ حول و قوهاش با من. دیگر چه میخواهی؟ هرچه میخواهی.
تا ته اسمای جلال برو، میشود ته جهنم. تا ته اسمای جمال برو، میشود ته بهشت. اصلاً نه؛ دو تایش را بگذار کنار، غرق در من شو؛ میشود بهشت ذات.
«فَٱدْخُلِى فِى عِبَٰدِى» (فجر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در میان بندگان من درآی.
«وَٱدْخُلِى جَنَّتِى» (فجر/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در بهشت من درآی.
دیگر چه بگوید خدا؟ انقدر هم قدرتش را به نمایش کشانده در خصوص ما، و هم لطفش شامل حال ما شده، که میگوید آقا چه میخواهی تو؟ بفرمایید؛ فیض آماده است. هرچه میخواهی. به حول الله و قوّته. به حول و قوهٔ الهی. اما أقوم و أقعد: منم که پا میشوم مینشینم؛ یعنی من انتخاب میکنم، اما به حول و قوهٔ الهی. خیلی توش حرف است.
ذکر حرکت در نماز: بحول الله و قوّته
ما راحت وقتی در نماز میخواهیم پا شویم این را میگوییم؛ و تنها ذکری هم هست که میشود در حالت حرکت در نماز گفت. چون خودش به حول الله و قوّته دارد دیگر؛ اصلاً اقتضای حرکت دارد.
«بِحَوْلِ اللَّهِ وَقُوَّتِهِ أَقُومُ وَأَقْعُدُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نیروی خدا و توان او برمیخیزم و مینشینم.
خب پس از بحث خارج نشویم. حالا جالب است که حالا اجازه بدهید اصلاً خارج شویم؛ عیب ندارد. دیگر آخر جلسه هم هست. این آخر بحث را هم اتصالش بدهیم با صاحب امروز، حضرت زهرا صلواتاللهعلیها؛ که انشاءالله مادر همهمان را دعا کنند. مادرهامان را هم دعا کنیم.
سعهٔ فیض و اسم اعظم
این فیض هرچه که شما میروی بالاتر، این فیض کلّیتر میشود و زلالتر میشود، سعهٔ بیشتری پیدا میکند؛ تا جایی که اگر کسی دستش به آن منبع فیض باز شد، دیگر میشود اسم اعظم. خودش میشود اسم اعظم. یعنی اعظمه. اسمش، خودش است. بر وزن أفعل. یعنی از همه عظیمتر است. خب؟ با عظمت، هر کاری را میشود با آن انجام داد.
توجه کردید که حالا من ترجمههای مختلف دارم از این اسم اعظم میکنم: یا آن فیض منبسط، یا آن فیضان، آن چشمهٔ جوشان حضرت حق. وقتی شما این را به حد اعلای خودش برسانید — دیگر جایی که باز دارم میگویم ببینید ما نمیفهمیم چه داریم میگوییم. خب؟ اما مجبوریم بگوییم چون از اولیاء خدا شنیدهایم — تا جایی که دیگر خدای منّان انگار که جگرگوشهٔ خودش را — حالا از جهت سهولت فهم این را میگوییم.
نور زهرا مستخرج از نور ذات
اینکه بچهها آدم مثلاً مصیبتی برایش پیش میآید میگوید جگرم سوخت، یک جنبهٔ روایی هم دارد. کأنّ خدای منّان در خلقت صاحب امروز، حضرت زهرا صلواتاللهعلیها — کأنّ اینطوری برای سهولت فهم عرض میکنیم — انگار جگرگوشهٔ خودش را استخراج کرده باشد. مستخرجِ خود اوست. اخراج میکند از وجود خودش. آن نور زهرا به شدت نور، تابنده از ضیاء نور خودش. چرا؟ چون اینجا را میگویم ما چون فرمودهاند میگوییم؛ و الا من خودم هم نمیفهمم چه دارم میگویم.
مرحوم مجلسی در کتاب چهارده معصومش فرمود که خدای منّان در خلقت حضرت زهرا شاهکار کرده؛ برگشته دوباره از نور ذات خودش حضرت زهرا را ایجاد کرده. لذا میگویند همه، همهٔ خلایق از نور حضرت زهرا صلواتاللهعلیها خلق شدهاند.
امّابیها و نفس کل در قوس صعود
به یک معنا آن امّابیهایی که بین دو نماز امروز برایتان گفتیم و ربطش دادیم به نفس کل — چون در قوس صعود، یادتان هست دیگر ظهر. در قوس صعود عرض کردیم حضرت نبی اعظم اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم ایشان هم چون تحت تربیت و اشراف و پرورش نفس کل بودند در نشئهٔ تربیت در قوس صعود، و آن نفس کل حضرت زهراست. لذا اصطلاح امّابیها را به مادر، به حضرت زهرا دادند.
در کتاب فصل اسمیّه یا فاطمیهٔ حضرت استاد هست. از این حیثی هم که الان گفتیم که همهٔ خلایق از نور حضرت زهرا خلق شدهاند، هم باز میشود امّابیها را اقتباس کرد. چون آیا غیر از این است که همهٔ آنچه ظهور کرده، از ذات حضرت حق است؟ خب اگر حضرت زهرا صلواتاللهعلیها جنسش از نور ذات الهیه است، پس اینطوری میشود گفت خلاصهاش.
هر شیء بهرهای از نور زهرا دارد
عزیزان من، هر شیئی در اشیا، در کل نظام خلقت عالم هستی — هر شیئی؛ شما هم یک شیئی از اشیا. هیچ شیئی نیست مگر اینکه بهرهای از نور حضرت زهرا صلواتاللهعلیها در آن دارد. نسبت و به میزانی که از نور حضرت فاطمه زهرا صلواتاللهعلیها اخذ کرده و فیض را دریافت کرده، سعهٔ وجودی، قدر، اندازه، مرتبه، رتبه، مقام — هرچه میخواهی اسمش را بگذاری — یک جایگاه پیدا کرده.
حالا بفرمایید ببینم در مراتب خلقت کدام خلق است که از همه رتبهاش بالاتر است؟ انسان.
موالید ثلاثه و اشرفیّت انسان
در سیر روح بخاری گفتیم که موالید ثلاثه، آن سه تا فرزندی که از اثر اجتماع یا ازدواج یا مزاج، امتزاج، یا تأثیراتی که آباء سبعه — پدران هفتگانه — بر امّهات اربعه — مادران چهارگانه — داشتند، موالید ثلاثه یعنی سه تا فرزند ایجاد شدند؛ که بعد ربطش دادیم به روح بخاری. آن موالید ثلاثه چه بودند؟ معدنیات، جمادات؛ نباتات؛ و حیوانات؛ که انسان اعم از حیوان میشود. چون عقل دارد و حیوان ندارد، میشود اعم از حیوان. یعنی حیوانی است که عقل دارد. بقیهٔ حیوانات فقط وهم دارند که عقل ساقط است. خب از این جهت انسان میشود اشرف مخلوقات.
الان با سیر بحث بفرمایید چرا انسان اشرف مخلوقات است؟ چرا انسان شرافتش از همه بالاتر است؟ به خاطر چه؟ چرا اصلاً توانست عقل را اختیار کند؟ چرا انسان توانست امانت را بر دوش بگیرد؟
عرضهٔ امانت و «إنّه کان ظلوماً جهولاً»
اگر عبارت عربی قرآن را اشتباه نخوانم: ما امانت را عرضه کردیم بر آسمانها و کوهها و زمین و اینها. ترسیدند، ابا کردند که بردارند امانت را. انسان حمل کرد. إنّه کان ظلوماً جهولاً؛ که یک بحث یکساعتهای است اینجا ما پیرامون این معنای ظلم — اگر یادتان باشد — داشتیم که ماورای این چیزی است که بهصورت ظاهر ما میشنویم. آن ظلم اصطلاحی که در اجتماع مرسوم است نیست؛ یک چیز دیگر است. یعنی باید بگوید إنّی کنت من الظالمین تا به ولایت برسد؛ خلاصهاش.
«إِنَّا عَرَضْنَا ٱلْأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱلْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا ٱلْإِنسَٰنُ ۖ إِنَّهُۥ كَانَ ظَلُومًۭا جَهُولًۭا» (احزاب/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم؛ از برداشتن آن سر باز زدند و از آن ترسیدند؛ و انسان آن را برداشت. همانا او ستمکار و نادان بود.
«إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (انبیاء/۸۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من از ستمکاران بودم.
خب الان داریم میگوییم مثلاً این امانت را چرا پذیرفت؟ که به یک معنا این امانت ولایت اهل بیت است؛ به یک معنا عقل است. خب چرا این را اصلاً پذیرفت؟ چرا؟ الان باید با سیر بحث بگوییم.
رتبهها بر اساس بهره از نور زهرا
به جهت اینکه به قدری از نور حضرت زهرا صلواتاللهعلیها — که استخراج شده از ذات غیبی بود؛ یعنی از نور ذات، نور ذات بود — به قدری از آن نور بهره داشت که اشرف موجودات شد. یعنی اصلاً رتبهها بر اساس بهرهٔ موجودات از حضرت زهراست.
چرا شما انسان شدید؟ باید الان بگویید به خاطر اینکه بیشترین بهره را از حضرت زهرا بردهایم. از این جهت انسان شدیم. و حالا نباید پدر و مادرمان، بهخصوص مادرمان را دعا کنیم؟ آنان سهیماند. چون ما گفتیم در سیر بحث، در بیستوسه چهار جلسه، اهمیت و ارزش و جایگاه نطفه را گفتیم که از اصلاب و ارحام بودن. درست است یا نه؟ تأثیر مستقیم. مخصوصاً مادر.
روایت امام صادق علیهالسلام: دعا برای پدر و مادر
لذا ختم کلام این روایت شیرین که هرچه میگوییم خسته نمیشویم، بهرهٔ جدیدتری میبریم. این روایت را تقدیم کنیم و بس. که شنیدید؛ مکرر بارها عرض کردهایم. آمد پیش امام صادق شخصی و گفت آقا ما شما را خیلی دوست داریم. حضرت فرمود برو پدر و مادرت را دعا کن. گفت آقا من شما را دوست دارم؛ شما میگویی پدر و مادرت را دعا کن. فرمود اگر آنها ما را دوست نداشتند، شما هم نداشتید.
نسل یعنی نطفهٔ طیّب در دامن طیّب؛ نطفهٔ خبیث در دامن خبیث. اگر عکس این بهاستثناء پیش بیاید، چون خداست و خدایی میکند. یک جلسه باز اثبات کردیم: خدای استثناهاست.
خدای استثناها: تربت و نطفه
مثل اینکه هر خاکی خوردنش حرام است. اما خداست و خدایی میکند. میگوید آقا این خاک را بخور؛ شفا در آن است.
«جَعَلَ اللَّهُ الشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا شفا را در تربت او قرار داد.
خداست؛ همهجا هم استثناء گذاشته. مگر یک استثنایی بیاورد. حدیث امام صادق صلواتاللهعلیه فرمود نطفهٔ کافر را در صلب مؤمن و نطفهٔ مؤمن را در صلب کافر استثنائاً فقط بر خلاف سیر خلقت قرار میدهد که نشان بدهد خداست. خب آن استثناهاست.
اما در قرآن فرمود:
«لِيَمِيزَ ٱللَّهُ ٱلْخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ» (انفال/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا خدا ناپاک را از پاک جدا کند.
برای اینکه خدا تمیز قائل شود؛ تمیز است. خب جدا کند خبیث را از طیّب. یعنی باز جدا میکند. حالا یا در این دنیا، یا لب مرگ، یا انشاءالله در عالم برزخ و بعد.
ختم جلسه
انشاءالله با این خانواده محشور باشیم؛ با حضرت زهرا صلواتاللهعلیها همیشه محشور باشیم. ثواب این حرفهایی که امروز زدیم نثار مادرانمان باشد؛ چه هستند چه رفتهاند. برای سلامتی همهشان، و آنهایی که رفتهاند برای ارتقای وجودیشان، صلوات ختم کنیم.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
«لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز خدا نیست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.