یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و تبریک شب مبارک
بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت میجوییم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری میجوییم.
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
تبریک عرض میکنم. امشب شب بسیار پرفضیلت و پرنوری است؛ انشاءالله از امشب بهره بگیریم. خدا توفیق بدهد که در چنین شبی در مدینه باشیم.
مرور سلسلهٔ بحث روح بخاری
در ادامهٔ بحث سرّ مکنون، یا همان موضوع روح بخاری، تا اینجا رابط روح بخاری را با افلاک نهگانه عرض کردیم. ربطش را با آن بروج دوازدهگانه در فلک هشتم نیز گفتیم. البته گذرا رد شدیم؛ توضیح مفصّل ندادیم. بیشتر تشنه کردیم؛ بالاخره چیزی گفتیم تا افق باز شود.
رابط میان روح بخاری و عناصر اربع را گفتیم؛ همانها که به آنها امّهات اربع میگویند. رابط روح بخاری را با موالید ثلاثه گفتیم: جماد و نبات و حیوان؛ و انسان از حیوان میشود. باز رابط روح بخاری را با اخلاط اربع گفتیم. و در نهایت، رابط روح بخاری با اغذیه و اطعمه و اشربه را بیان کردیم.
در حین همین بحث، رابط روح بخاری را با زمان و مکان و کمّ و کیفِ حین تشکیل نطفه نیز آوردیم. باز در دل بحث، رابط روح بخاری با ارحام و اسلاف مادران و پدران و اجدادمان مطرح شد. و بعضاً حتی یکیدو جا از بحث — حالا نمیدانم در مباحثهٔ پس از آن صحبت تقریباً بیستدقیقهای بود که ضبط نشد، یا جزو همان جلساتی بود که ضبط شد — حتی یک جا جرئت کردیم و رابط روح بخاری را با علم الهی و اعیان ثابته گفتیم.
در هر حال، مباحث کلیدی و مهم و بسیار بهندرت گفتهشده را سلسلهبندیشده در خصوص روح بخاری گفتیم. ما همهاش در خصوص روح بخاری حرف زدیم و چیزهایی که به آن مرتبطاند.
ورود به تقریرات فلسفی امام خمینی ذیل نفس اسفار
حتی رسیدیم برای اینکه کمکاری نکنیم موضوع را، رفتیم سراغ تقریرات فلسفی حضرت امام علیهالرحمه ذیل مبحث نفس اسفار اربعهٔ ملاصدرا. و رسیدیم به این بخش از تقریرات فلسفی حضرت امام که ادامهاش را به امید خدا میگوییم.
اتفاقاً شب مبارکی هم به این بخش رسیدیم؛ حالا متوجه میشوید چرا.
شروط نطفهٔ لطیفه، ارحام پاک و تربیت روحانی
رسیدیم به اینجا که حضرت امام فرمودند: اگر به این نحو یک نطفهٔ لطیفه — که ما روی «لطیفه» توقف کردیم و داریم توضیح میدهیم — در اسلاف صالحه قرار گرفته باشد، و از طرف امّهات هم در ارحام پاک پرورش یافته باشد، و به دنیا هم که آمد شیرش از پستان یک زن عاقله باشد که اغذیهٔ لطیفه تولید شده باشد، و نوبت تربیتش که رسید — یعنی وقتی به دنیا آمد، وقت تربیتش هم که رسید — با تربیت روحانی تربیت شود.
این چنین موجودی، با همهٔ این شروطی که گفت، فرمود ذات و وجودش در کمال صفا و ضیا و روشنی بوده است.
اعتدال مزاج و صفای ذاتی
و چنین موجود معتدل — «معتدل» را توجه کنید: اعتدال مزاج. منظور همان مزاج است که در حقیقت بطنش میشود همان روح بخاری.
پس چنین موجود معتدل طوری صفای ذاتی دارد که مستعد قبول فیوضات غیبیه بوده، و در صفا و زلالی و استعداد همانند زیتون است.
حالا این زیتون را از کجا میآورد؟ خود امام میآورد. به آیهٔ سیوپنج سورهٔ نور اشاره میکند؛ که از کجا اقتباس میکند و منظورش چیست. حالا ما توضیح اجمالی عرض میکنیم.
ببینید، اینها همه هر کدامش جای بحث دارد. منتها چون ما در مباحث دیگر و موضوعات دیگر همین مسائل را گفتهایم، کسی که کلیهٔ مباحث را هم از لقاءالله، نامهها، برنامهها، از سرّ مکنون، معرفت نفس، صد کلمه در معرفت نفس و امثال اینها رفته باشد، یا قلب در قرآن را — که ما پراکنده گفتیم — دنبال کرده باشد، زیاد در خصوص این مباحث و این موضوعات صحبت کردهایم.
مثل اینکه اینجا آقا دارد میفرماید ذات و وجودش در کمال صفا و ضیا و روشنی بوده. اینها را قبلاً توضیح دادهایم. یا بحث اعتدال، اعتدال مزاج را، در نمط سوم اشارات عرض کردیم که شیخالرئیس آنجا چه میفرماید.
صفای ذاتی و «لا یمسّه إلا المطهّرون»
بعد اینکه میفرماید اینجا صفای ذاتی. صفای ذاتی:
«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان به آن دست نمیسایند.
که مستعد قبول فیوضات غیبیه بوده. فیوضات غیبیه.
فیض منبسط، صادر اول و نفس الرحمن
فیض اول را به آن میگویند فیض منبسط. چه بود؟ صادر اول. صادر اول، یا نفس الرحمن. صادر نخستین، ربّ منشور، نور مرشوش. اینها اولین چیزی است که از خدا صادر شده، پیش از آنکه خلقت ایجاد شود. آن فیض منبسط است.
آن ظلی است، سایهای است که آیهٔ قرآن را دارم میخوانم:
«أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ ٱلظِّلَّ» (فرقان/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به پروردگارت ننگریستهای که چگونه سایه را امتداد داد؟
«ألم تر إلى»: آیا نگاه نمیکنی؟ «إلى ربّك»: به پروردگار خود. «كيف مدّ»: که چگونه میکشد. مدّ. چگونه میکشد؟ چه را میکشد؟ «مدّ الظلّ». ظلّ ممدود داریم؛ سایهٔ کشیدهشده.
وقتی که سایه را میکشد، آن سایه چیست؟ آن ظلّ الرحمن، ظلّ الله. سایهٔ حق است. میگویی سایهتان مستدام؛ آقا سایهات سر ما همیشه. سایهٔ خدا چیست؟ آن سایهٔ مطلق است.
وإلا همه به یک معنا شئونات حق و آیات الهی و مجالی و کلمات الهیاند. خب، به یک معنا ظلّ الرحمن هستند در حدّ خودشان. اما آن ظلّ مطلق چه بود؟ آن سایهٔ قطعی و بسیط و کلّی، همان نفس الرحمن، صادر اول بود. که اینجا وقتی مدّ میخورد به آن، کشیده میشود، چه میشود؟ میشود خلائق.
چگونه رمزی در این آیه آمده است. مرحوم شیخ اکبر در فتوحاتش و بعداً در فصوصش این را بیان کرده.
حالا اینجا چرا به اینجا رسیدیم؟ که میفرمود مستعد قبول فیوضات غیبیه بوده. فیوضات غیبیه. که دیگر آن غیب مربوط به عالم — به یک معنا چون مربوط به احدیت است، آن نفس الرحمن که بعدش خلق و عقل اول ایجاد شده، إنشاء شده — آن را به آن غیب مطلق هم میگویند.
و اینجا میفرمود فیوضات غیبیه را صفای هر وجودی میگیرد. یعنی آن فیض اول، فیض منبسط، ظلّ ممدود، آن صادر اول، میخواهد فیضش را به خلائق برساند. خلائق دیگر حد میخورند. هرکس به اندازهٔ سعهٔ وجودی خودش حد میخورد. اما آن ظل، آن سایه، آن صادر اول، دیگر حد ندارد. نفس الرحمن.
مثال نفس و حروف: چگونه صادر اول حد میخورد
مثالی که زدیم مثل نفس شماست که حد ندارد، اندازه ندارد. با کمک زبان به مخارج حروف که میخورد، حد میخورد. هر مخرجی جدا، هر حرفی جدا؛ هر حرفی یک صدا، و از تجمع آنها کلمات و جملات ایجاد میشود.
حالا اینها را هی میگویم که ذهنتان را بشویم و متوجه شوید که اینها را ما قبلاً چکشکاری کردهایم و گفتهایم. حالا اینجا امام دارد میفرماید — میخواهم بگویم هر کلمه به کلمهاش حرف توش خوابیده. منتها من دیگر نمیگویم. یک نمونهاش را برای شما، قبول فیوضات غیبیه را، گفتم و نمونهای عرض کردم که قبلاً گفته بودیم. ببینید چه درونمایهای دارد این کلمهها.
خب حالا میفرمود که در صفا و زلالی قبول فیوضات غیبیه میکند. «لا یمسّه إلا المطهّرون»: یعنی هرچه زلالتر، دریافت فیض بیشتر. این جمله دیوانهکننده است. از جهات مختلف. بارها هم عرض کردهایم، دوباره میگوییم. تا دیوانهتان کنیم. دست از آن برنمیدارید؛ برنمیداریم. و باید بشویم.
همان فیض بر سر انسان کامل و بر سر همه
کدام جمله؟ اینکه همان فیضی که بر سر انسان کامل — الان در زمان ما تنها انسان کاملی که با بدن عنصری حاضر است امام زمان صلواتاللهعلیه — همان فیضی که بر سر ایشان دارد میریزد، بر سر تمام کائنات در حال ریزش است.
مثل همین بارانی که دارد میریزد: سر همه دارد میریزد. سر دریا دارد میریزد، سر یک جوی آب هم دارد میریزد.
«أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌۢ بِقَدَرِهَا» (رعد/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آسمان آبی فروفرستاد، پس درهها هر یک به اندازهٔ گنجایش خود روان شدند.
هرکس به اندازه و قدر خودش از این سیلی که از آسمان آمد و بدل به سیل شد دریافت میکند. این جمله خیلی عجیب است؛ من اینقدر میگویم تا خودم به هم بریزم. همان فیض دارد سر ما هم میریزد. اینجوری نیست که خدا پارتیبازی کرده باشد: یک فیض مختص امام، به ما نه. نه، اینطور نیست. همان فیض در سرمان میریزد.
چرا او همه را میگیرد، من یک رشحهای، یک تابشی، یک پرتوی — چه عرض کنم — یک قطرهای، و بهتر است بگویم یک نمی میگیرم؟ عزیز دلم، اینجا امام فرموده علتش را. فرموده: در صفا و زلالی. آن استعداد اینجا مشخص میشود. هرچقدر صفا صافیتر، زلالتر، قبول فیض بالاتر.
اختلاف ابنعربی و حکما در رسیدن به مقام صادر اول
وإلا همان ظلّ ممدودی که بر سر امام عصر عزیز ما سایه انداخته — که حضرت در قوس صعود رفته، خلاف البته نظر ابنعربی و موافق بسیاری از حکما، رفته امام عصر ما به آن مقام صادر اول رسیده.
چون شیخ اکبر میفرمود فقط پیغمبر اصالتاً، و امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام به تبع پیغمبر، رفتهاند و رسیدهاند. دیگر قائل نیست به اینکه همه از معصومین به آن مقام صادر اول رسیدهاند. اما بسیاری از حکما میگویند نه؛ این چهارده نور پاک به آن مقام رسیدهاند.
حالا همان ظلّ رحمانی که بر این آقا سایه انداخته، بر ما هم سایه انداخته. همان در قوس صعود میرود به آن مقام میرسد. من یک نمی میگیرم. چرا؟ «لا یمسّه إلا المطهّرون». اینجا چقدر حرف خوابیده در این.
تشبیه به روغن زیتون: یکاد زیتها یضیء
حالا بعد ایشان، حضرت امام، میفرماید که همانند زیت، زیتون است. بعد این آیه را میخواند. آیهٔ سیوپنج سورهٔ نور است:
«يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِىٓءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزدیک است روغنش روشنی دهد، هرچند آتشی به آن نرسیده باشد.
میفرماید مثل روغن زیتون که برافروخته است، برافروخته میشود، ولو در حالی که «لم تمسسه نار»: آتش مسّش نکرده. یعنی هنوز آتش به آن نرسیده، برافروخته است. چرا؟ آنقدر که آماده است.
مثال دو نفر در محضر انسان روشنضمیر
دو نفر آدم توجه داشته باشید. یکی قوی است؛ به قول علامه «گوله» است، به قول ما «خله» است. میرود محضر یک انسان روشنضمیر — روشنضمیر از حیث واقعی عرض میکنم، نه اصطلاحات که مثلاً به نابینا بگویند؛ نه، به آدم از نظر پاک، و یک عالم، عالم عارف حکیم وارسته. میرسد، بهرهٔ خاصی نمیبرد. یک نمی میگیرد. یک جرقه؛ فوقش مثلاً یک تنبّه خاطری، یک حالت یقظهای برایش ایجاد شود: عجب، عجب فلان. همان تا همان لحظه است؛ تمام شد و رفت.
ولی یکی هم میرود، میرسد محضر چنین کسی، زانو میزند، خودش را زمین میکوبد، و همان آن تمام فیض را میگیرد تا آخر عمرش.
خطبهٔ همّام و تفاوت گیرندهها
آن خطبهٔ همّام که در خصوص امیرالمؤمنین است، به آن هم شخصی که اسمش همّام بود — با های دوچشم؛ این همّام — و آن صفات متّقین را گفت. اول حضرت فرمود تو طاقت نداری. آنقدر اصرار کرد و گفت. وقتی چند تا از این صفات را گفت، تمام کرد. چرا ایشان تمام کرد؟ چون به همّام که گفت، فقط میگفت عجب، عجب؛ جدا چه جالب است. واقعش یک چنین چیزی. یک سیاهه، یک کتاب، یک چیزی بنویسم مثلاً نگه دارم، پزش را بدهم به این و آن.
علت این تفاوتها چیست؟ در صورتی که فیض آماده است؛ از آن طرف بخل نیست. بخل از سمت وجود مطلقاً نیست. واوش را برداری، یکپارچه جود مطلق است. فرستنده مشکل ندارد. فعالیت نظام هستی به هیچ عنوان — به قول ایشان — فرستنده مشکل ندارد؛ گیرندهها مشکل دارند. چرا مشکل دارند؟ زلال نیستند، صاف نیستند.
اینجا حضرت امام خیلی زیبا، خیلی زیرک، اشاره به این آیه میکند. ما همینطوری میخوانیم، به تبع ثواب قرآن را میخوانیم و میرویم. ایشان میبیند چه توجهی دارد. میگوید اینجا در این آیه دارد میفرماید مثل روغن زیتون که همینطوری برافروخته است؛ چه برسد که آتش به آن برسد. یعنی آتش به آن نرسیده برافروخته میشود.
یکی هست میبینی یک کلمه چنان منفعلش میکند، میپاشاندش از درون. یکی هم این است: هرچه میگویی «آن که نرود میخ آهنین در سنگ». حالا دلایل زیادی دارد که ما خیلیاش را گفتهایم دیگر. به همهچیز، به نطفه برمیگردد. نطفه برمیگردد به ساعت و زمان، به غذا، به محیط، به تربیت و… قصه دراز است و حرف بسیار.
اگر به مطلب علمی اشاره شود، میفهمد و فیض را میرباید
حالا امام ادامه میدهند که اگر بعد از این آیه میفرماید: اگر انسان به مطلب علمی اشاره کند آن را میفهمد، و تا فیض اشاره شود قبول مینماید. چنانکه خداوند متعال میفرماید چنین شخصی مثل روغن زیتون است که تا نزدیک نار شود — گرچه نار و شعلهٔ آتش به آن نرسیده. «ولو لم تمسسه نار» دیگر. به آن نرسیده اما شعلهور میشود. یعنی شعله را خیلی سریع جذب نموده و میرباید.
نظر انبیا به اغذیه: صفای روح نه فربهی بدن
بعد امام میفرماید: اگر گاهی انبیا و مرسلین آثار و خواص مطعومات — اطعمه، غذا، مطعومات — را بیان فرمودهاند، نظرشان نظر طبی نبوده است. چنانکه اطبّا نظر به آثار و خواص اغذیه میکنند و آثار آن را بیان مینمایند و مرادشان بیان تأثیر و خاصیت آنها در فربهی بدن یا تقویت کبد و زیادی خون است. بلکه اینگونه آثار از نظر انبیا کنار بوده است.
و نظر ایشان به همان جهت مواد اغذیه است که موجب صفای روحی و توجه به کمال و قبول فیض و کمالات میباشد.
این همان جایی است که بحث روح بخاری دوباره گره میخورد به غذا. ما پیش از این رابط روح بخاری را با اغذیه و اطعمه و اشربه گفتیم. امام دارد میگوید اگر پیغمبران از غذا حرف زدهاند، نگاهشان نگاه طبیب نبوده که بدن فربه شود و کبد تقویت شود و خون زیاد شود. نگاهشان به آن مادهای بوده که روح را صاف کند، توجه به کمال بیاورد، و قبول فیض را آسان کند. پس همان نطفهٔ لطیفه، همان شیر زن عاقله، همان اغذیهٔ لطیفه، همه در خدمت همین صفای ذاتیاند که مستعد قبول فیوضات غیبیه باشد.
آیهٔ نور و علاقهٔ علامه حسنزاده
آیهای که اینجا در درس و بحثشان حضرت امام اشاره کردند آیهٔ چند بود؟ معروف: آیهٔ نور. آیهٔ سیوپنج سورهٔ نور.
چقدر علامه این آیه را دوست داشت. من به آنهایی که میخواهند هدیه به علامه بدهند توصیه میکردم همیشه که سر قبرش رفتید، از راه دور؛ خیلی این آیه را علامه دوست داشت، این آیه را به او هدیه کنید. سورهٔ «قل هو الله» را هم خیلی عاشق بود علامه.
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یگانه.
وإلا اگر انشاءالله مشهد الرضا مشرّف شدید، از طرف ما — سینه به سینه از اولیای خدا به شما برسد — امروز چهارصد بار این آیه را در حرم هدیه به امام رضا کنید؛ ببینید چه غوغایی، چه غوغایی بشود برایتان. امام رضا خیلی این آیه را دوست دارند.
متن آیهٔ سیوپنج سورهٔ نور
حالا این آیهای که حضرت امام اینجا آورده، آن تیکهاش که «ولو لم تمسسه نار» انتهای آیه است. آیه، آیهٔ سورهٔ نور این است:
«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَوٰةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ ٱلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ ۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَـٰرَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِىٓءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ يَهْدِى ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُ ۚ وَيَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَـٰلَ لِلنَّاسِ ۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی باشد؛ آن چراغ در شیشهای است؛ آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت خجستهٔ زیتون برافروخته میشود، نه شرقی و نه غربی؛ نزدیک است روغنش روشنی دهد هرچند آتشی به آن نرسیده باشد. نوری است بر روی نوری. خدا هر که را بخواهد به نور خود راه مینماید، و خدا برای مردم مَثَلها میزند، و خدا به هر چیزی داناست.
یک جلسه یادم است که در یا زهرا غرب تهران ما تفسیر و تأویل این سوره را گفتیم. خیلی هم سروصدا کرد. اصلاً «لا شرقیة ولا غربیة» یعنی چه؟ اینها ربطش به امام کاظم و امام رضا. اینها را آنجا گفتیم. الان خیلی سریع، در یکیدو دقیقه که فرصتم رفته البته، تقدیم میکنم.
روایت تفسیر اهل بیت: نور اسم پیامبر است
این روایت شریف را از کتاب تفسیر اهل بیت، جلد ده، صفحهٔ دویستوپنجاه. البته در کتاب مناقب هم میتوانید ببینید.
فرمودند پیامبر عزیز عالم فرمودند: یا علی، النور اسمی. این «الله نور السموات والأرض». فرمود این نور منم؛ اسم من است. لذا پیامبر فرمود:
«مَنْ رَآنِي فَقَدْ رَأَى اللَّهَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس مرا دید، بهتحقیق خدا را دیده است.
هر کس مرا دید کأنّه خدا را دیده؛ به تحقیق خدا را دیده.
مشکات: فاطمه یا علی
و المشکاة. مشکات به نظر شما کیست؟ در آیه آمده بود. یک روایت میگوید — این روایتی که الان داریم میخوانیم از روش این را نمیگوید. یک روایت دیگر داریم که مشکات یعنی چراغدان که چراغ را روش میگذاشتند؛ قدیمها طاقچه بود. آن حضرت صدّیقهٔ شهیده است. یعنی محلّ
«إِنَّآ أَنزَلْنَـٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر فروفرستادیم.
همهٔ حقایق را شب قدر ما همه را «أنزلناه فی لیلة القدر» ریختیم در شب قدر. لیلةالقدر کیست؟ حضرت زهرا سلاماللهعلیها. پس میشود ظرف نور؛ ظرف نور همهٔشان. حتی «امّ ابیها» که میگوید تو مادرِ پدر هستی. علامه در کتاب فصوصشان که اینجا داریم، آنجا دلیل میآورد که این یک بحث عاطفی نیست. به واقع، واقعاً ایشان حکم مادر پیامبر را دارد؛ که حالا اگر دوست داشتید و آن مبحث را نشنیدهاید، بعداً برایتان میگوییم چرا.
اما این روایت اینجا میفرماید: والمشکاة أنت یا علی. مشکات تو هستی.
فرق نمیکند. اگر صدّیقهٔ شهیده نبود، دیگر این انفجار نور و کثرت نور و انتقال نور صورت نمیگرفت. و اگر امیرالمؤمنین نبود، باز از رحم حضرت صدّیقهٔ شهیده این انفجار نور و انتقال نور صورت نمیگرفت. هر دوتاش قابل جمع است. برویم جلوتر.
از مصباح تا زیتونه: حسن تا رضا
مصباح اول: امام حسن. المصباح: امام حسین. جالب است. مصباح اول نکره است. المصباح معرفه است. حالا اینها دیگر بروید خودتان بررسی کنید. امام حسن خیلی ناشناخته است؛ رمزی است وجودش. اما امام حسین همه به سمتش میروند. المصباح امام حسین.
الزجاجة کیست؟ علی بن الحسین. طبق امامان دیگر راحت میتوانید بگویید.
«كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گویی آن شیشه اختری درخشان است.
ایشان کیست؟ محمد بن علی، امام باقر.
«يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از درختی برافروخته میشود.
این شجره چیست؟ کیست این شجرهٔ مبارکه که همه از دامنشاند؟ جعفر بن محمد، امام صادق.
مبارکه چیست؟ کی برکت داده؟ از همه هم بیشتر بچه دارد. حضرت موسی بن جعفر. قربونش برویم.
زیتونه کیست؟ علی بن موسی، امام رضا زیتونه. خوش به حال مشهدیها. حالا باید بحث کرد. آنقدر اینجا حرف داریم که چرا زیتونه به امام رضا.
لا شرقیة ولا غربیة: جواد و هادی
«لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه شرقی و نه غربی.
لا شرقیة: محمد بن علی، امام جواد. ولا غربیة: علی بن محمد، امام هادی.
حالا باز «لا شرقیة ولا غربیة» آن صوتی که یادم است در سیر شرح رسالهٔ سیر و سلوک سید بحرالعلوم، آنجا در جلسهاش این را توضیح دادیم. یعنی چه لا شرقیة ولا غربیة. فرصتم رفته؛ اجازه بدهید رد شوم.
یکاد زیتها: امام عسکری و هیبت عسکریه
حالا «یکاد زیتها» کیست؟ الحسن بن علی؛ در روایت میفرماید یعنی امام عسکری. یکاد زیتها: که نزدیک است این بجوشد، این روغن زیتون، ولو لم تمسسه نار: با اینکه آتشی نزدیکش نشده.
یعنی این جوش و خروش که الان انشاءالله امام عسکری صلواتاللهعلیه میخواهند تشریف بیاورند عالمگیر بشود دینش:
«لِيُظْهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُشْرِكُونَ» (توبه/۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا آن را بر همهٔ دین چیره گرداند، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.
این ریشهاش کجاست؟ این جوش و خروش از امام عسکری است، از پدرش. لذا در صلواتی که منسوب به خواجه نصیر است — خواجه نصیر طوسی، خواجهٔ طوسی علیهالرحمه — به امام عسکری که میرسد چه میفرماید؟ «والهیبة العسکریة».
«اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَزِدْ وَبَارِكْ عَلَى صَاحِبِ الدَّعْوَةِ النَّبَوِيَّةِ وَالصَّوْلَةِ الْحَيْدَرِيَّةِ وَالْعِصْمَةِ الْفَاطِمِيَّةِ … وَالْهَيْبَةِ الْعَسْكَرِيَّةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا درود و سلام بفرست و بیفزای و برکت ده بر صاحب دعوت نبوی و صولت حیدری و عصمت فاطمی … و هیبت عسکری.
بعد به امام عسکری که میرسد: والهیبة العسکریة. جوش و خروش و هیبت و سلطنت که امام عسکری دارد به پسرش رسیده.
یضیء: امام زمان و ضیاء شمس
خب بعد «یضیء». این نوری که نورافشانی میکند. نور علی نور. «یهدی الله لنوره من یشاء» در همین آیه است. خدا هر که را بخواهد با این نورش هدایت میکند.
این نور از کجاست؟ یضیء. شدت نور است. ضیا شدت نور است.
«وَٱلشَّمْسِ وَضُحَىٰهَا» (شمس/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به خورشید و به روشنی چاشتگاهش.
آن ضیا شدت نوری است تو دل خورشید، نه این پرتویش. این پرتویش را نمیگویند ضیا. آن شدت نوری که داخل خودش است و نمیشود ببینیش؛ ببینی کور میشوی. این «یضیء» قربونش برویم آقامان امام زمان صلواتاللهعلیه.
وعدهٔ ادامه و ختم جلسه
گفته باشم ادامهٔ تقریرات فلسفی حضرت امام را انشاءالله، و ربطش به روح بخاری را، جلسهٔ بعد ادامه میدهیم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ» (حمد/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
صلوات ختم کنیم.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.