بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
السلام علیکم و رحمه الله.
در ادامه بحث روح بخاری و مزاج و اخلاط اربعه و [نفس کشیدن] از شود-- تاثیر خوردنیها و اغذیه در نفوس.
یه ج- چند جملهای از تقریرات فلسفی حضرت امام رو از صفحه سیصد و سیوسه به بعد رو آماده کردم.
مورد توجه قرار بدیم که بر اسفاریشون تعلیقه زدن.
ببینید تقریراتشون چقدر عالی.
که حالا این بیست جلسهای که ما صحبت کردیم، این بیست جلسه تازه مقدمه میشه برای اینکه ما یه چند جمله از حضرت امام رو متوجه بشیم.
بیست جلسه مقدمه لازم بود تا ما تازه شروع کنیم بریم ببینیم حضرت امام منظورشون چیه.
از اسباب اختلاف در نفس.
چرا نفسها با هم متفاوتاند؟
این علت تغایر در انفس چیه؟
که حالا طبیب میاد این رو صرفاً میزنه به جسم و تاثیر غذا خوردن در جسم و صرفاً مزاج و اینها.
که حالا جسم چرا لاغره؟
چرا فربه است؟
صرفاً میزنش به جسم.
ناقصه.
برداشت ناقصی داره.
اگرچه درست داره میگه اما حرفش کامل نیست، ناقصه.
اما الهیون، حکما و عرفا میان این رو اتفاقاً میرسوننش به اون اصل کار که نفسه و اصلاً ثابت میکنند که به جهت همین اختلاف بین غذاها و تعدد بین غذاها و مرکب و بسيط بودن خوردنیها که الا ماشاءالله ما مرکب خوریم، بسيط خیلی-- مثلاً یک چیز نمیخوریم چند تا چیزو با هم میخوریم، قاطی میکنیم.
غذاهامون معمولاً این شکله.
از همین جهت اصلاً نفوس هم کاملاً متغایرن، متمایزن و با همدیگه متفاوتن، فرق میکنند.
حالا ابتدا حضرت ا-- امام عزیزمون اینچنین شروع میکنند که یکی از اسباب اختلاف بین افراد بنابر مسلک حق و حرکت جوهریه چون ذیل اسفار داره صحبت میکنه، در ذیل بحث حرکت جوهریه.
که همهی عالم در حرکتن و این حرکت جوهری باعث تجدد امثال میشه و دائماً در مشی طبیعت همه در حال تغییر و تبدلن.
میفرمود که [نفس عمیق] یکی از اسباب اختلاف بین افراد بنابر مسلک حق و حرکت جوهریه که نفس ولیده عالم طبیعت است.
اینجا یه نکتهای عرض کنم که حالا یادم نیست تو این بیست جلسه بحث روح بخاری اینو ما گفتیم یا نه.
ولی تو مباحث پیشین ما گفته بودیم که امثال ملا صدرا که سلسله شاگردانشون همینجوری میاد تا علامه حسن زاده خود حضرت امام، اینها حضرت آیت الله العظمی آیه神 شاه آبادی، استاد امام، آمیز جواد آقا، اینا معاصر ما اینها هم علامه طباطبایی اینا همه قائلاند به اینکه ما جسمانیت الحدوثیم نه روحانیت الحدوث.
جسمانیت الحدوثیم و روحانیت البقاء.
متق-- متقدمین غالباً قائل به این بودند که ما روحانیت الحدوث و روحانیت البقاء بودیم.
بعد علامه خیلی سخت برخورد میکنه در همون اب-ابتدای دروس اسفار خود علامه حسن زاده علیه الرحمه و میفرماید که این چه حرف زشت و سخیف و غزافیه که شما میزنید.
یعنی چی؟
که یعنی مثلاً روح ما بلا تکلیف توی جایی همینجوری معلق بوده، بدون هیچ مسئولیتی، بدون هیچ تکلیفی همینطوری رها بوده.
بعد حالا که جسم تشکیل شد، خدا بگه خب حالا ملائکه این، این روح رو ببرید تعلقش بدید به این جسم.
اون روحو ببرید به اون جسم.
این چه حرفیه شما میزنید؟
اصلاً این با برهان عقلی سازگار نیست.
و اینطور که شما میگید اصلاً آدما از اول با همین شکل و همین ظرفیت و همین وضعیت بودند.
پس اصلاً ا-علت اومدنشون تو این دنیا چیه؟
به هر حال، اه قائلاند به اینکه مثلا حضرت امام علیه الرحمه منظورش-- اینو دارم توضیح میدم که یعنی چی ولید-- نفس ولیده عالم طبیعت است.
همون جسمانیت الحدوثه.
یعنی ما نطفمون در رحم که شکل میگیره از همون آب و نانیست که پدر مادر خوردن.
راست شد؟
هنوز nefsi در کار نیست.
هنوز نفس نباتی شکل نگرفته.
این نطفه از جماده.
آب و نان جمادند دیگه.
شکل میگیره.
بعد س-- حرک-- این حرکت جوهری که میگه این بر اثر تبدل امثال این شکلش، ماهیتش، اینها عوض میشه و همینطوری در سیر تطور حرکت جوهری که طورش هی فرق میکنه از اون جمادی میره به سمت نباتی، میره به سمت نفس نباتی، بعد نفس حیوانی، بعد نفس انسانی.
که حالا یه نفس دیگه داریم، نفس الهی.
که اون ماله مکملینه، مال اولیاء الهیه.
این سیر نفسه.
اما این نفس از کجا متکون میشه؟
از کجا متولد میشه؟
نفس که نبود که.
اینجوری نیست که یهو از آسمون بیاد که.
از دل خود همین، این قدرت خداست.
از دل همین جسم و این بدن و این نطفه که میشه مضغه و علقه و بعد لحم و عظام و اینها تا جنین تشکیل میشه.
تو همین سیر حالا معتقدم که حدود چهار ماهگی این اتفاق میفته.
نفس که رتبه تعلقی روح به بدنه، همون روحه.
اما از این جهت که تعلق به بدن پیدا میکنه که بخواد بدن رو مدیریت کنه بهش میگن نفس.
توجه کردید؟
تو اون حدود چهار ماهگی بچه در رحم این متکون میشه.
منظور از نفخت فیه من روحی که خدا فرموده از روح خودم در آن میدمم نه اینکه این روح مایجا معلق بود، بلا تکلیف بود.
بعد تعلقش دادن به این بدن.
نه، از تو دل همین بدن متکون میشه.
دلایلی هم فلاسفه و حکما امثال ملاصدرا بر این موضوع دارن.
دلایل خیلی محکم و، محکم و قاطع بر این موضوع دارن که الان مورد بحث ما نیست.
دوست داشتید تو همون بحث حرکت جوهری و در اه جواهر و اعراس تو اسفار میتونید ببینید.
[صدای محیط] پس نفس در دل همین رحم مادر و از خود جسم و بدن و اون نطفه متکون میشه.
یعنی متولد میشه.
یعنی در حقیقت اینطور نگاه کنید نفس پدر و مادرش کیان؟
پدر و مادرش بدنن.
یعنی بچه بدنه نفس.
اما، اما حکما میگن این دیگه، این دیگه چیه؟
سیر حرکتیست که الهیت نظام بهش میده.
تدبیر عالم، قدرت خدا این چنین نمایانگر میشه.
چنان سیری خدا به اون میده، چنان حرکتی به این نفس میده که به سرعت نفس غالب بر بدن میشه و اصلاً بدن رو تحت مدیریت و ید قدرت خودش میگیره و اتفاقاً بدن رو هم از اونجا به بعد نفس حرکت میده و تدبیر میکنه و بالا میبره تا جایی که دیگه وقتی که نفس توجهش رو از این بدن برداشت مرگ حاصل میشه.
این نفس، این بدن دیگه متلاشی میشه.
میگن دیگه بهش موت.
موت اضطراری البته.
توجهش رو نفس برداشت متلاشی میشه.
حالا ق-- حالا الان داریم سنجاقش میکنیم به بحث حواستون باشه.
که نفس توجهش از کجا به بدن میافتاد؟
یعنی نفس چگونه بدن رو تدبیر میکرد؟
مستقیم یا با واسطه؟
با واسطهی آفرین روح بخاری.
ما گفتیم نفس مستقیماً اصلاً ارتباطی با بدن نداره.
نفس وقتی که از دل بدن متو-- متکون شد و متولد شد، چنان استیلایی پیدا میکنه، چنان ب-- پر و بالی پیدا میکنه که دیگه تعلق عرشی میگیره.
یعنی مرتبط میشه با عالم قدس و یه سر از عرش در میاره و از عالم بالا یه سرش هم که تو فرشه.
بعد اون لحظه است که وقتی میخواد دیگه ارتباط بگیره نفس وقتی شکل گرفت ارتباطشو میخواد با بدن حفظ کنه که دیگه حرکت سیر تعلقیش رو ادامه بده، بدن رو با خودش بکشه بالا از طریق روح بخاری مرتبط میشه با بدن.
البته از قوه خیال، از رتبه خیال و رتبه مثالی ما از کانال قوه مث-- رتبه مثال یا قوه خیال ما مرتبط میشه با بدن.
اینجاست که بهش میگن ق-- عالم مثال، مثال من-- متصل تو خود ما.
یا قوه خیال برزخ ظاهر و باطنه.
الان میفهمیم چرا.
که اینو ورداری دیگه ارتباط ظاهر و باطن قطع میشه.
چرا؟
چون نفس دیگه نمیتونه ارتباط با بدن پیدا کنه.
بدن میشه یه لاشه، یه جیفه بدبو و متعفن که متلاشی میشه و چون مرکب بوده برمیگرده به چرخه طبیعت.
حالا اینو یه تیکه رو فقط خواستم متوجه بشیم که یعنی چی؟
که نفس ولیده عالم طبیعت است.
با من تا اینجا اینکه مشخص شد.
حالا همان مواد اغزیه این عالم است.
چی؟
یکی از اسباب اختلاف بین افراد.
امام علیه الرحمه داره میفرماید که همان مواد اغزیه این عالم است که اصل آدم از آن حاصل شده است.
یعنی همون غذاها، همون چیزایی که خوردن.
چرا اصل آدم از اینا حاصل شده؟
چون نطفه از اوناست.
همون غذاهایی که خوردیم.
ابتدا از اون بوده دیگه.
درست شد؟
البته مواد اغزیه به جهت صلابت و لطافت در قبول، اینجا خیلی دقت کنید.
از جهت صلابت و لطافت مواد غذایی در قبول فیض از عالم اعلی متفاوت هستند.
چرا؟
چرا اغزیه این مواد غذایی از در قبول فیض متفاوتن؟
چون بعضیاشون لطیفن، بعضیاشون کثیفن.
به عبارتی زمختن یا صلبن، محکمن، بعضیاشون نرمن.
اینو که شما میپذیرید دیگه.
نسبت به همین نرمش و زمختی یا لطافت و کثیفی اینها در اخذ فیض متفاوتن.
هیچ چیزی بیحکمت نیست عزیزان تو این عالم اینکه امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام غلامشون یه [نفس عمیق] خربزه رو توی روایت میگه قاچ دادن که بخورن و تلخ بود.
ملا فرمود بریزش بیرون.
این ولایت ما رو نپذیرفته که تلخ شده.
اینا هیچ کدوم اونا بیحکمت نیست.
ماها نمیفهمیم.
و قراره که در عالم برزخ چشم ما رو فَبَصَرُواْ كَلْيَوْمِ الْحَدِيدِ به اینا باز کنن که چشم تیز میشه دیگه.
[نفس عمیق] پس اینجا حضرت امام میفرماید که البته مواد اغذیه به جهت صلابت و لطافت در قبول فیض از عالم اعلی متفاوت هستند.
یکی ثقل و کثیف و دیگری لطیف است و از این باب اختلاف عریضی در افراد انسان حاصل میشود.
یعنی در فرد فرد و شخص شخص هر کسی اختلاف عر-- عرض عریضی داره دیگه این اختلاف.
چون چرا؟
چون مواد اغ-اغذیه خیلی مختلف هستند.
زیرا به بصایت و مرکبات تقسیم میشوند و انسان هم که به یک غذا کفایت نمیکند، مواد و اغذیه مختلف را به هم مخلوط نموده و هر روز چند قسم از اغذیه را میخورد.
هممون همینیم.
انواع اقسام خوراکیها رو داریم.
از قبیل مواد رطوبتی، حرارتی، قندی.
فرمایش حضرت امامها.
از قبیل مواد رطوبتی، حرارتی.
رطوبتی یعنی چی؟
تر.
حرارتی یعنی چی؟
گرم.
قندی، تلخی، میوههای گوناگون، سبزیجات، انواع خورشهای مختلف و نانهای متفاوت.
حتی در بعضی از مواد مثل گندم اصناف مختلفی وجود دارد و اختلاط انواع و اصناف و افراد این مواد مأکولی و مشروبی میگه این چیزی که میخوری و میآشامی از اختلات انواع و اصناف در غذاها به وجود اومده چون توی ح-حالا یه وقت از جنسهاشون با هم متفاوته، یه وقت میبینی تو خود یک جنس مثل گندم میبینی اصناف وجود داره، اختلاف وجود داره.
مثلاً گندم تهران با گندم مثلاً مشهد با گندم نیشابور با گندم تبریز اینا همه با هم متفاوت میشن.
شما نگاه کنید.
مثلاً میگه شما هر شهری وارد شدی پیاز اون شهر رو بخور.
حالا نمیشه از شهر خودم که دارم میرم پیاز تو توبره ام ببرم اونجا بخورم.
نخیر پیاز و این کارو نکن.
از همونجا بخور پیاز همونجا.
حالا چه سری درش هست؟
میگه که حتی تو گندم هم شما نگاه کنی این اختلاف در اصنافش باعث شده که در اون [نفس عمیق] خوردنیها و مشروبیجات عالم میبینی که در اختلاف افراد دخالت دارن.
چون مبدأ تکون افراد انسان هستند.
آقا اینو یکی به من بگه یعنی چی؟
این جمله آخره.
اینو کسی بگه معلومه بحثو گرفته.
چون مبدأ تکون افراد انسان هستند.
چیا؟
همون غذاهای مختلفی که میخوای-- یعنی چی مبدأ تکون افراد انسان هستند؟
یعنی شکل، قیافه، ظاهر.
یعنی اینکه صورت- فقط شکل و ظاهرشون؟
همه چی- این گفت در قبول فیض.
قبول فیض ریشهش تو [نفس عمیق] غذاهاییه که خوردن.
خب یعنی چی ریشهش تو اونه؟
علمی بگید همینطور که ما گفتیم بگید.
معلومه بحثو گرفتید اما دقیق نمیگید.
ریشهش یعنی ااا...
[نفس عمیق] اون غذاهایی که خورده تو اون تبدیل میشه.
خب، خب از کجا؟
یعنی ااا غذاها.
آفرین.
چون از پایه اصلاً بستر به وجود اومدن خود تکون نفس شخص شما، فرد شما.
شما که یک جسم نیستی صرفاً که شما میگی مثلاً قیافهشون متفاوته، باطن داریم و نفس داریم.
اون نفسمونم زایده همین بدن بوده.
این بدن از کجاست؟
همون غذاها.
چون غذاها متفاوتن در اخذ فیض، حالا این فیض رو مطلق بگیر مد-- مطلقاً و چه فیض وجود اصلاً اولین رزقی که ما از حضرت حق گرفتیم وجودمونه.
اگر نگرفته بودیم موجود نمیشدیم.
چه از اون حیث، چه از حیث علممون، قدرتمون، میزان حیاتمون، شکل مماتمون، از شود رزق، رزقهای معنویمون، فهم و درک و شعورمون، احساسات و عواطفمون.
اینا همه رزقن.
ریشهش- اینا همش میشه همون خوردنیها.
ببین امام داره تاکید میکنه.
ببین چه خبره، چقدر تأثیر داره خوردنا، خوردنیها.
میگه اصلاً اون همون، همون چیزی که شما داری میخوریش، اون چیزی که داری میخوری برو ریشهش رو درآر.
ببین این حالا بعد میرسیم بهش.
امام اینا رو توضیح دادهها.
من دارم پیشاپیش میگم شاید تا مقدار قلم امام سخت باشه، توضیحات منو متوجه بشید با قلم امام آسون میشه براتون.
میگه آقا اون چیزی که شما داری میخوری شاید در قبول فیض از خودش سختی نشون داده، استنکاف داشته یا دیر فیض رو قبول کرده یا مثلاً مثل اون خربزه که اصلاً قبول نکرد فیض ولایت رو.
اگه حرام باشه که اصلاً بسته شده فیض به روش.
یعنی هرکی اینو بخوره فیض رو به روی خودش بسته.
توجه کردی؟
اگه حلال باشه نه راه بازه.
باز اینکه این حلال رو هم چگونه بخوری چه ساعتی؟
با چه آدابی؟
وضو داری خوردی؟
در حال ذکر بودی خوردی؟
بعدش شکر گفتی؟
دستتو شستی؟
سر سفره نشستی؟
توجه به این-- چرا میگه وقتی نشستی سر سفره متوجه نعمت باش.
اصن توجه کردی این نعمته؟
بعد الان-- ال-- مثلا اون دعای خاص [نفس عمیق] در خصوص سفره، چه شروعش، چه پایانش.
[نفس عمیق] یا از جهت اونایی که خیلی رشد میکنن، چنان توجه به این نعمت میکنن چون میبینن خودشون از اینو تکوین شدن از همین و از همین جمادات، شروع میکنن با اون صحبت کردن.
یسبح لله ما في السماوات اونم ذکر داره میگه.
خب؟
مثلا علامه حسن زاده یکی از شاگردان نزدیکشون من از ایشون شنیدم که فرموده بود که هیچکس رو معمولا به صورت خصوصی بشینن با هم غذا بخورن، مخصوصا اواخر عمرش قبول نمیکرد.
مینشستن همه عمومی مینشستن میخوردن و ایشونم-- ولی اینکه یکی-- چرا مثلا یکی خیلی اصرار کرد.
ایشون گفت آقا شما طاقت ندارید غذا خوردن منو ببینید.
آقا تشریف بیارید حالا ما در خدمتیم.
اصرار، اصرار.
بعد میگفتش و یک ساعت شروع کرد علامه با تک تک اون چیزایی که سر سفره بود حرف زد.
سلام میداد به اینا.
میگفت سلام برنج عزیزم.
چقدر تو زیبارویی.
خوش آمدی.
بر-- تو هم شدی یکی از نعمتهایی که خدا-- چقدر سختی کشیدی تا به من رسیدی.
حالا من تو رو بخورم چه وظایفی دارم؟
از کجا اومدی؟
چقدر اون کشاورز زیر آفتاب اذیت شد تا تو بری مثلا در کارخونه چی بشی؟
بستهبندی بشی، حمل و نقل بشی، چقدر زح-- سختیها متحمل شدن تا تو به من برسی.
حالا من تو رو بخورم وظیفه-- همین جوری تو چقدر زیبایی نون عزیز.
تو کجا بودی؟
در مزرعه بودی، باران بارید، آفتاب، خاک، آب.
اصلا ما تو مهبود.
میگفت من مونده بودم این چی داره می-- از نظر ما آدمای خاکی اینا یه مقدار، یه مقدار که چه عرض کنم زنگ اعوذ بالله مجنون بودن هم میزنیم به اینها.
اینه که اونا معمولا فاصله میگیرن از دیگران.
فرصتمونم رفت.
دقیقا بیست دقیقه شد.
پس امروز یه چیزکی حالا تغییرات امام ادامه داره.
میریم جلوتر ببینیم چقدر قشنگ باز میکنه به سر و تازه داریم متوجه میشیم که چقدر ما انقدر اصرار داشتیم.
یادتونه اولین روزی که بحث روح بخاری رو شروع کردیم گفتم یه روزی بهتون میگم انشاالله اگه حوصله داشته باشید که چه تاثیر مستقیمی روح بخاری و مزاج با اخذ مسائل معنوی، حفظ زیات، لذت بردن از نماز، سبک زندگی معنوی و اسلامی داره.
اون موقع ثقیل بود برای شماها.
اما الان دارید متوجه میشید.
اینا همش هم جنبههای علمی داره.
هیچکدومش مندرآوردی نیست.
والحمد لله رب العالمين صلوات ختم.
اللهم