ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 021

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه

بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت می‌جوییم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری می‌جوییم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

ادامهٔ روح بخاری و تأثیر خوردنی‌ها در نفوس

در ادامهٔ بحث روح بخاری و مزاج و اخلاط اربعه، امروز به تأثیر خوردنی‌ها و اغذیه در نفوس می‌رسیم. چند جمله‌ای از تقریرات فلسفی حضرت امام رحمه‌الله‌علیه را از صفحهٔ سیصد و سی‌وسه به بعد آماده کرده‌ام. مورد توجه قرار دهید: ایشان بر اسفار تعلیقه زده‌اند؛ تقریرات‌شان را ببینید چقدر عالی است.

این بیست جلسه‌ای که صحبت کرده‌ایم، تازه مقدمه می‌شود برای اینکه چند جمله از حضرت امام را متوجه شویم. بیست جلسه مقدمه لازم بود تا تازه شروع کنیم و برویم ببینیم حضرت امام منظورشان چیست. بدون آن مقدمات، قلم امام سنگین می‌ماند؛ با آن مقدمات، همان چند جمله باز می‌شود.

یعنی کار ما این نبود که بیست جلسه حرف بزنیم و تمام. آن بیست جلسه برای این بود که وقتی امام می‌گوید نفس ولیدهٔ عالم طبیعت است، و وقتی می‌گوید مواد اغذیه در قبول فیض فرق دارند، شما دیگر این جمله‌ها را شعار نگیرید. جای هر کلمه را در همان بحث روح بخاری و مزاج و اخلاط بدانید. تازه از اینجا شروع می‌کنیم.


اسباب اختلاف در نفس

بحث از اسباب اختلاف در نفس است. چرا نفس‌ها با هم متفاوت‌اند؟ علت تغایر در انفس چیست؟

طبیب این را صرفاً به جسم می‌زند و به تأثیر غذا خوردن در جسم و صرفاً به مزاج. می‌گوید جسم چرا لاغر است، چرا فربه است؛ و همه‌اش را به جسم برمی‌گرداند. این برداشت ناقص است. اگرچه درست می‌گوید، حرفش کامل نیست؛ ناقص است. جسم را می‌بیند، لاغری و فربهی را می‌بیند، مزاج را می‌بیند؛ اما از آنجا به نفس نمی‌رسد. طب بدن را می‌خواند و همان را تمام حقیقت انسان می‌پندارد. ما منکر تأثیر غذا در جسم نیستیم؛ منکر اینیم که قصه همان‌جا تمام شود.

اما الهیون، حکما و عرفا این را اتفاقاً به اصل کار می‌رسانند که نفس است. اصلاً ثابت می‌کنند که به جهت همین اختلاف بین غذاها، و تعدد بین غذاها، و مرکّب و بسیط بودن خوردنی‌ها، نفوس کاملاً متغایر و متمایز می‌شوند و با همدیگر فرق می‌کنند. غذا فقط گوشت و پوست را نمی‌سازد؛ بستر تکوّن همان چیزی را می‌سازد که بعداً بدن را تدبیر می‌کند.

ما الا ما شاء الله مرکّب‌خوریم؛ بسیط خیلی کم. یک چیز نمی‌خوریم؛ چند چیز را با هم می‌خوریم و قاطی می‌کنیم. غذاهایمان معمولاً این شکل است. از همین جهت نفوس هم یکسان از کار درنمی‌آیند. اگر غذا یکی بود و بسیط بود و در قبول فیض یکسان بود، این‌همه تغایر در انفس پیدا نمی‌شد.


مسلک حق و حرکت جوهریه

ابتدا حضرت امام عزیزمان این‌چنین شروع می‌کنند. چون ذیل اسفار صحبت می‌کنند، ذیل بحث حرکت جوهریه است: همهٔ عالم در حرکت‌اند و این حرکت جوهری باعث تجدّد امثال می‌شود و دائماً در مشی طبیعت همه در حال تغییر و تبدل‌اند. هیچ چیزی در طبیعت ثابتِ ایستاده نیست که امروز همان باشد که دیروز بوده؛ مثل‌ها نو می‌شوند. نفس هم از دل همین مشی طبیعت زاده می‌شود، نه از بیرون این حرکت.

می‌فرمایند یکی از اسباب اختلاف بین افراد، بنابر مسلک حق و حرکت جوهریه — که نفس ولیدهٔ عالم طبیعت است — همان مواد اغذیهٔ این عالم است که اصل آدم از آن حاصل شده است.

اینجا نکته‌ای عرض کنم. یادم نیست در همین بیست جلسهٔ روح بخاری این را گفته باشیم یا نه؛ اما در مباحث پیشین گفته بودیم. امثال ملاصدرا — که سلسلهٔ شاگردانشان همین‌طور می‌آید تا علامه حسن‌زاده و خود حضرت امام — و حضرت آیت‌الله‌العظمی شاه‌آبادی، استاد امام، و آقا میرزا جواد آقا، و معاصر ما علامه طباطبایی، همه قائل‌اند به اینکه ما جسمانیةالحدوثیم، نه روحانیةالحدوث. جسمانیةالحدوثیم و روحانیةالبقاء.


جسمانیةالحدوث و نقد روحانیةالحدوث

متقدمین غالباً قائل به این بودند که ما روحانیةالحدوث و روحانیةالبقاء بوده‌ایم. یعنی روح از پیش بوده، بعد به بدن تعلق گرفته است.

علامه حسن‌زاده رحمه‌الله‌علیه خیلی سخت برخورد می‌کند؛ در همان ابتدای دروس اسفار می‌فرماید این چه حرف زشت و سخیف و گزافی است که می‌زنید. یعنی چه؟ یعنی مثلاً روح ما بلا تکلیف جایی معلق بوده، بدون هیچ مسئولیتی، بدون هیچ تکلیفی رها بوده؛ بعد که جسم تشکیل شد، خدا بگوید خب حالا ملائکه این روح را ببرید تعلقش دهید به این جسم، آن روح را ببرید به آن جسم. این چه حرفی است؟ اصلاً با برهان عقلی سازگار نیست.

و این‌طور که شما می‌گویید، اصلاً آدم‌ها از اول با همین شکل و همین ظرفیت و همین وضعیت بوده‌اند. پس علت آمدنشان در این دنیا چیست؟ اگر روح از ازل کامل و معلّق بوده و فقط به بدنی دوخته شده، سیر این دنیا چه معنایی دارد؟

پس وقتی حضرت امام می‌فرماید «نفس ولیدهٔ عالم طبیعت است»، همان جسمانیةالحدوث است. این جمله را باید با همین مسلک خواند، نه با مسلک قدمای قائل به روحانیةالحدوث.


نطفه از آب و نان؛ هنوز نفس در کار نیست

یعنی نطفهٔ ما در رحم که شکل می‌گیرد، از همان آب و نانی است که پدر و مادر خورده‌اند. هنوز نفسی در کار نیست. هنوز نفس نباتی شکل نگرفته. این نطفه از جماد است. آب و نان جمادند. شکل می‌گیرد. اگر غذای پدر و مادر را از این زنجیره بردارید، اصلاً نطفه‌ای نمی‌ماند که بعد بخواهد نفس از آن زاده شود.

بعد این حرکت جوهری که می‌گوید، بر اثر تبدّل امثال، شکل و ماهیت عوض می‌شود و همین‌طور در سیر تطوّر حرکت جوهری، طورش هی فرق می‌کند: از آن جمادی می‌رود به سمت نباتی، می‌رود به سمت نفس نباتی، بعد نفس حیوانی، بعد نفس انسانی. یک نفس دیگر هم داریم: نفس الهی، که مال مکمّلین است، مال اولیاء الهی. این سیر نفس است. پله‌پله است؛ پرش از آسمان نیست. هر طور، طورِ پیشین را در خود دارد و از آن عبور می‌کند.

اما این نفس از کجا متکوّن می‌شود؟ از کجا متولد می‌شود؟ نفس که نبود. این‌طور نیست که یک‌دفعه از آسمان بیاید. از دل خود همین — این قدرت خداست — از دل همین جسم و همین بدن و همین نطفه، که می‌شود مضغه و علقه و بعد لحم و عظام، تا جنین تشکیل می‌شود.

در همین سیر، معتقدیم که حدود چهارماهگی این اتفاق می‌افتد. نفس، رتبهٔ تعلّقی روح به بدن است؛ همان روح است. اما از این جهت که تعلق به بدن پیدا می‌کند تا بدن را مدیریت کند، به آن می‌گویند نفس. در حدود چهارماهگیِ بچه در رحم، این متکوّن می‌شود.


معنای «نفخت فیه من روحی»

منظور از «نفخت فیه من روحی» که خدا فرموده از روح خودم در آن می‌دمم، نه این است که این روح جایی معلّق بوده، بلا تکلیف بوده، بعد تعلقش داده‌اند به این بدن. نه. از تو دل همین بدن متکوّن می‌شود.

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى» (حجر/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن از روح خویش دمیدم.

دلایلی هم فلاسفه و حکما، امثال ملاصدرا، بر این موضوع دارند؛ دلایل خیلی محکم و قاطع، که الان مورد بحث ما نیست. دوست داشتید در همان بحث حرکت جوهری و در جواهر و اعراض در اسفار می‌توانید ببینید.

پس نفس در دل همین رحم مادر و از خود جسم و بدن و آن نطفه متکوّن می‌شود؛ یعنی متولد می‌شود. یعنی در حقیقت این‌طور نگاه کنید: پدر و مادر نفس کی‌اند؟ پدر و مادرش بدن‌اند. یعنی بچهٔ بدن است نفس.

اما حکما می‌گویند این دیگر چیست؟ سیر حرکتی است که الهیت نظام به آن می‌دهد. تدبیر عالم، قدرت خدا، این‌چنین نمایان می‌شود. چنان سیری خدا به آن می‌دهد، چنان حرکتی به این نفس می‌دهد، که به سرعت نفس غالب بر بدن می‌شود و اصلاً بدن را تحت مدیریت و ید قدرت خودش می‌گیرد. اتفاقاً از آنجا به بعد، بدن را نفس حرکت می‌دهد و تدبیر می‌کند و بالا می‌برد؛ تا جایی که وقتی نفس توجهش را از این بدن برداشت، مرگ حاصل می‌شود. این بدن دیگر متلاشی می‌شود. به آن می‌گویند موت؛ موت اضطراری البته. توجهش را نفس برداشت، متلاشی می‌شود.


تدبیر بدن با واسطهٔ روح بخاری

حالا داریم سنجاقش می‌کنیم به بحث؛ حواستان باشد. نفس توجهش از کجا به بدن می‌افتاد؟ یعنی نفس چگونه بدن را تدبیر می‌کرد؟ مستقیم یا با واسطه؟ با واسطهٔ ظریف روح بخاری.

ما گفتیم نفس مستقیماً اصلاً ارتباطی با بدن ندارد. نفس وقتی از دل بدن متکوّن شد و متولد شد، چنان استیلایی پیدا می‌کند، چنان پر و بالی پیدا می‌کند، که دیگر تعلق عرشی می‌گیرد. یعنی مرتبط می‌شود با عالم قدس؛ یک سر از عرش درمی‌آورد و از عالم بالا، یک سرش هم که در فرش است. این دو سر را با هم ببینید: زادهٔ طبیعت است، اما وقتی شکل گرفت دیگر در حدّ همان نطفه نمی‌ماند.

بعد آن لحظه است که وقتی می‌خواهد ارتباط بگیرد — نفس وقتی شکل گرفت، ارتباطش را می‌خواهد با بدن حفظ کند تا حرکت سیر تعلّقی‌اش را ادامه دهد و بدن را با خودش بکشد بالا — از طریق روح بخاری مرتبط می‌شود با بدن.

البته از قوهٔ خیال؛ از رتبهٔ خیال و رتبهٔ مثالی ما. از کانال رتبهٔ مثال یا قوهٔ خیال ما مرتبط می‌شود با بدن. اینجاست که به آن می‌گویند عالم مثال؛ مثالِ متّصل در خود ما. یا قوهٔ خیال، برزخ ظاهر و باطن است. الان می‌فهمیم چرا. اگر این را برداری، دیگر ارتباط ظاهر و باطن قطع می‌شود. چرا؟ چون نفس دیگر نمی‌تواند با بدن ارتباط پیدا کند. بدن می‌شود یک لاشه، یک جیفهٔ بدبو و متعفّن که متلاشی می‌شود و چون مرکّب بوده برمی‌گردد به چرخهٔ طبیعت. پس روح بخاری فقط اصطلاح طبی نیست؛ همان حلقه‌ای است که تدبیر نفس را به این کالبد می‌رساند. بیست جلسه برای همین حلقه حرف زدیم تا امروز جملهٔ امام جا بیفتد.

این تکه را فقط خواستم متوجه شویم که یعنی چه: نفس ولیدهٔ عالم طبیعت است. تا اینجا مشخص شد.


مواد اغذیه؛ اصل آدم از آن حاصل شده است

حالا همان مواد اغذیهٔ این عالم است. چیست؟ یکی از اسباب اختلاف بین افراد. امام رحمه‌الله‌علیه می‌فرماید همان مواد اغذیهٔ این عالم است که اصل آدم از آن حاصل شده است. یعنی همان غذاها، همان چیزهایی که خورده‌اند. چرا اصل آدم از این‌ها حاصل شده؟ چون نطفه از آن‌هاست. همان غذاهایی که خورده‌ایم؛ ابتدا از آن بوده.

البته مواد اغذیه به جهت صلابت و لطافت در قبول — اینجا خیلی دقت کنید — از جهت صلابت و لطافت مواد غذایی در قبول فیض از عالم اعلی متفاوت هستند. چرا اغذیه در قبول فیض متفاوت‌اند؟ چون بعضی‌شان لطیف‌اند، بعضی‌شان کثیف. به عبارتی زمخت‌اند یا صلب و محکم‌اند؛ بعضی‌شان نرم‌اند. این را که می‌پذیرید. نسبت به همین نرمی و زمختی، یا لطافت و کثافت، این‌ها در اخذ فیض متفاوت‌اند. هیچ ماده‌ای در این عالم بی‌حکمت و یکسان نیست؛ هر کدام ظرف فیض خودش را دارد.


هیچ‌چیز بی‌حکمت نیست؛ خربزه و ولایت

هیچ‌چیز بی‌حکمت نیست عزیزان در این عالم. اینکه امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام غلامشان قاچی از خربزه دادند که بخورند و تلخ بود، مولا فرمود بریزش بیرون؛ این ولایت ما را نپذیرفته که تلخ شده. این‌ها هیچ‌کدام بی‌حکمت نیست. ما نمی‌فهمیم.

و قرار است که در عالم برزخ چشم ما را به این‌ها باز کنند؛ چشم تیز می‌شود:

«فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس دیدهٔ تو امروز تیز است.

پس اینجا حضرت امام می‌فرماید که البته مواد اغذیه به جهت صلابت و لطافت در قبول فیض از عالم اعلی متفاوت هستند. یکی صلب و کثیف و دیگری لطیف است و از این باب اختلاف عریضی در افراد انسان حاصل می‌شود. یعنی در فردفرد و شخص‌شخص هر کسی، این اختلاف عرض عریضی دارد. چرا؟ چون مواد اغذیه خیلی مختلف هستند.


بسائط و مرکبات؛ اختلاط هرروزهٔ غذاها

زیرا به بسائط و مرکبات تقسیم می‌شوند و انسان هم که به یک غذا کفایت نمی‌کند، مواد و اغذیهٔ مختلف را به هم مخلوط نموده و هر روز چند قسم از اغذیه را می‌خورد. همه‌مان همین‌ایم. انواع و اقسام خوراکی‌ها را داریم.

از قبیل مواد رطوبتی، حرارتی، قندی — فرمایش حضرت امام است — از قبیل مواد رطوبتی، حرارتی. رطوبتی یعنی چه؟ تر. حرارتی یعنی چه؟ گرم. قندی، تلخی، میوه‌های گوناگون، سبزیجات، انواع خورش‌های مختلف و نان‌های متفاوت.

حتی در بعضی از مواد مثل گندم اصناف مختلفی وجود دارد. اختلاط انواع و اصناف و افراد این مواد مأکولی و مشروبی — یعنی این چیزی که می‌خوری و می‌آشامی — از اختلاط انواع و اصناف در غذاها به وجود آمده است. یک وقت از جنس‌هایشان با هم متفاوت است؛ یک وقت می‌بینی در خودِ یک جنس مثل گندم اصناف وجود دارد، اختلاف وجود دارد. مثلاً گندم تهران با گندم مشهد با گندم نیشابور با گندم تبریز، این‌ها همه با هم متفاوت می‌شوند.

شما نگاه کنید. مثلاً می‌گویند هر شهری وارد شدی پیاز آن شهر را بخور. نمی‌شود از شهر خودم که دارم می‌روم پیاز در توبره‌ام ببرم آنجا بخورم. نخیر؛ این کار را نکن. از همان‌جا پیاز همان‌جا را بخور. حالا چه سری در آن است؟ می‌گوید حتی در گندم هم که نگاه کنی، این اختلاف در اصنافش باعث شده که در خوردنی‌ها و مشروب‌های عالم ببینی در اختلاف افراد دخالت دارند.


«چون مبدأ تکوّن افراد انسان هستند»

چون مبدأ تکوّن افراد انسان هستند. این جملهٔ آخر را خوب بگیرید. مبدأ تکوّن افراد انسان‌اند؛ همان غذاهای مختلف.

یعنی چه مبدأ تکوّن افراد انسان هستند؟ آیا فقط شکل و قیافه و ظاهر؟ فقط صورت ظاهری‌شان؟ نه. همه چیز. امام گفت در قبول فیض. قبول فیض ریشه‌اش در غذاهایی است که خورده‌اند.

ریشه‌اش یعنی از پایه، اصلاً بستر به وجود آمدن و خودِ تکوّن نفسِ شخص شما، فرد شما. شما که یک جسم نیستید صرفاً که بگویید قیافه‌شان متفاوت است. باطن داریم و نفس داریم. آن نفسمان هم زاییدهٔ همین بدن بوده. این بدن از کجاست؟ همان غذاها.

چون غذاها در اخذ فیض متفاوت‌اند، حالا این فیض را مطلق بگیرید: مطلقاً، و چه فیض وجود — اصلاً اولین رزقی که ما از حضرت حق گرفتیم وجودمان است؛ اگر نگرفته بودیم موجود نمی‌شدیم — چه از آن حیث، چه از حیث علم‌مان، قدرت‌مان، میزان حیات‌مان، شکل ممات‌مان، رزق‌های معنوی‌مان، فهم و درک و شعورمان، احساسات و عواطفمان. این‌ها همه رزق‌اند. ریشه‌شان می‌شود همان خوردنی‌ها.

ببینید امام تأکید می‌کند. ببینید چه خبر است؛ چقدر تأثیر دارد خوردنی‌ها. می‌گوید اصلاً همان چیزی که دارید می‌خورید، بروید ریشه‌اش را درآورید. بعد به آن می‌رسیم. امام این‌ها را توضیح داده‌اند. من پیشاپیش می‌گویم؛ شاید تا حدی قلم امام سخت باشد؛ توضیحات مرا متوجه شوید، با قلم امام برایتان آسان می‌شود. ما امروز فقط درِ این مطلب را باز می‌کنیم؛ بسطش در خودِ تقریرات است و جلسهٔ بعد ادامه دارد.


استنکاف از فیض؛ حرام و حلال و آداب خوردن

می‌گوید آن چیزی که دارید می‌خورید، شاید در قبول فیض از خودش سختی نشان داده، استنکاف داشته، یا دیر فیض را قبول کرده؛ یا مثلاً مثل آن خربزه که اصلاً قبول نکرد فیض ولایت را.

اگر حرام باشد که اصلاً فیض به رویش بسته شده. یعنی هرکه این را بخورد، فیض را به روی خودش بسته است. اگر حلال باشد، نه؛ راه باز است.

باز اینکه این حلال را هم چگونه بخوری، چه ساعتی، با چه آدابی. وضو داشتی خوردی؟ در حال ذکر بودی خوردی؟ بعدش شکر گفتی؟ دستت را شستی؟ سر سفره نشستی؟ چرا می‌گویند وقتی نشستی سر سفره متوجه نعمت باش. اصلاً توجه کردی این نعمت است؟ آن دعای خاص در خصوص سفره، چه شروعش، چه پایانش.


تسبیح موجودات و سفرهٔ علامه حسن‌زاده

یا از جهت آن‌هایی که خیلی رشد می‌کنند: چنان توجه به این نعمت می‌کنند — چون می‌بینند خودشان از همین تکوین شده‌اند، از همین جمادات — شروع می‌کنند با آن صحبت کردن. آن هم ذکر دارد می‌گوید:

«يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ» (جمعه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه در آسمان‌هاست برای خدا تسبیح می‌گوید.

مثلاً علامه حسن‌زاده. یکی از شاگردان نزدیکشان — من از ایشان شنیده‌ام — فرموده بود که هیچ‌کس را معمولاً به صورت خصوصی بنشینند با هم غذا بخورند، مخصوصاً اواخر عمر، قبول نمی‌کرد. می‌نشستند همه عمومی می‌نشستند می‌خوردند. یکی خیلی اصرار کرد. ایشان گفت شما طاقت ندارید غذا خوردن مرا ببینید. باز اصرار. بعد می‌گفت یک ساعت شروع کرد علامه با تک‌تک آن چیزهایی که سر سفره بود حرف زد. سلام می‌داد به این‌ها. می‌گفت سلام برنج عزیزم؛ چقدر تو زیبارویی؛ خوش آمدی. تو هم شدی یکی از نعمت‌هایی که خدا داده. چقدر سختی کشیدی تا به من رسیدی. حالا من تو را بخورم چه وظایفی دارم؟ از کجا آمده‌ای؟ چقدر آن کشاورز زیر آفتاب اذیت شد تا تو بروی مثلاً در کارخانه بسته‌بندی شوی، حمل و نقل شوی؛ چقدر سختی‌ها متحمل شدند تا تو به من برسی. حالا من تو را بخورم چه وظیفه‌ای دارم؟ همین‌طور: تو چقدر زیبایی نان عزیز. تو کجا بودی؟ در مزرعه بودی؛ باران بارید، آفتاب، خاک، آب.

می‌گفت من مانده بودم این چه می‌کند. از نظر ما آدم‌های خاکی این‌ها یک مقدار — چه عرض کنم — زنگِ پناه بر خدا مجنون بودن هم می‌زنیم به این‌ها. همین است که آنان معمولاً فاصله می‌گیرند از دیگران.


جمع‌بندی و وعدهٔ ادامه

وقتمان رفت؛ دقیقاً بیست دقیقه شد. پس امروز یک چیزکی از تقریرات امام؛ ادامه دارد. می‌رویم جلوتر ببینیم چقدر قشنگ باز می‌کند. تازه داریم متوجه می‌شویم که چرا این‌قدر اصرار داشتیم.

یادتان هست اولین روزی که بحث روح بخاری را شروع کردیم گفتم یک روزی بهتان می‌گویم — ان‌شاءالله اگر حوصله داشته باشید — که چه تأثیر مستقیمی روح بخاری و مزاج با اخذ مسائل معنوی، حفظ حیات، لذت بردن از نماز، سبک زندگی معنوی و اسلامی دارد. آن موقع ثقیل بود برای شما. اما الان دارید متوجه می‌شوید. این‌ها همه‌اش جنبه‌های علمی دارد. هیچ‌کدامش من‌درآوردی نیست. از نطفه تا خیال، از غذا تا قبول فیض، از حرام و حلال تا لذت نماز، یک زنجیره است؛ روح بخاری همان واسطهٔ این زنجیره است.

والحمد لله رب العالمین. صلوات ختم کنید.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (حمد/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.