یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیهالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم و به او استعانت میجوییم.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان، و از او یاری میجوییم.
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده به سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
بازگشت به روح بخاری، اخلاط اربع و مزاج بلغمی
ما در بحث روانشناسی و معرفت نفس، روح بخاری را آغاز کرده بودیم و به اهمیت مزاج و اخلاط اربع رسیده بودیم. دومین مزاجی که بررسیاش را شروع کردیم و بحثش نیمهکاره ماند، مزاج کسانی است که بلغمیاند.
قبل از اینکه به ادامهٔ بحث مزاج بلغم وارد شویم، باز به جهت اهمیت موضوع نکتهای را عرض میکنم. بعضی وقتی این صحبتها را میشنوند گمان میکنند مطلبی خودساخته است؛ خیال میکنند اطبای طب اسلامی اینها را از خود درآوردهاند. در صورتی که روایات زیادی در زمینهٔ مزاج از خود اهلبیت علیهمالسلام داریم. بزرگان نیز در این باب قلم زدهاند.
از جمله محمد بن علی ابنبابویه، شیخ صدوق رضواناللهعلیه، روایتی را در کتاب علل الشرائع نقل کرده است. امام صادق صلواتاللهعلیه این روایت را فرمودهاند. من این روایت را میخوانم. ببینید چقدر جالب، مستقیم رابطهٔ انسان را — رابطهٔ اخلاق انسان را، اخلاقیاتش را — با مزاج بیان میکند. کی؟ امام معصوم؛ امام صادق علیهالسلام. سندش را هم عرض کردم.
روایت علل الشرائع: معرفت نفس به چهار طبیعت
حضرت میفرماید شناختن مرد نفس خود را — از همین جهتی که ما داریم بحث معرفت نفس میکنیم، به یک وجه — آن است که بداند در بدنش چهار طبیعت، چهار ستون و چهار رکن است. طبیعت چهارگانهٔ او عبارت است از خون، همان دم؛ صفرا؛ سودا؛ و بلغم. میفرمایند حضرت. پس ما خودمان چیزی نساختهایم؛ این را مستقیم از ائمه اخذ کردهایم.
به قول علامه حسنزاده علیهالرحمه، حضرت کشّاف حقایق است؛ امام به حق ناطق است. پس وقتی امام صادق علیهالسلام معرفت نفس را از همینجا آغاز میکند، روشن است که این بحثها از خود ما ساخته نشده است.
«عِرْفَانُ الْمَرْءِ نَفْسَهُ أَنْ يَعْرِفَهَا بِأَرْبَعِ طَبَائِعَ وَأَرْبَعِ دَعَائِمَ وَأَرْبَعَةِ أَرْكَانٍ وَطَبَائِعُهُ الدَّمُ وَالْمِرَّةُ وَالرِّيحُ وَالْبَلْغَمُ» (علل الشرائع، ج ۱، ص ۱۰۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شناختن مرد نفس خود را آن است که آن را به چهار طبیعت و چهار ستون و چهار رکن بشناسد؛ و طبیعتهای او خون و مرّه و باد و بلغم است.
در نقلی که خدمت شما خواندم، طبیعت چهارگانه خون و صفرا و سودا و بلغم است. غرض حضرت این است که معرفت نفس بدون شناخت این ارکان بدن تمام نیست.
دو عامل مؤثر در بدن: گرمی و سردی
حضرت ادامه میدهد: در بدن هر کسی دو عامل مؤثر است. این چهار تا ارکاناند؛ حالا دو عامل مؤثر در بدن هر کسی که رفتار — خیلی جالب است — رفتار و گفتار و کردارش به آنها وابسته است. دو بار دیگر بگویم: دو عامل مؤثر در بدن هر کسی است که امام معصوم میفرماید رفتار و گفتار و کردار هر کسی وابسته به اینهاست. اول گرمی؛ دوم سردی.
پس این گرمی و سردی، یا مزاج معتدل و اینها، از خود حضرت است؛ از امام معصوم است. بعداً توضیح میدهیم که خود سردی به خنکی و سردی و یخی تقسیم میشود: سردی حالت اعتدالش است؛ خنکی تفریطش است؛ یخی افراطش. گرمی هم میشود گرم یا آتشی. یا حالت اعتدال که هیچکدام از اینها نیست: معتدل. حالا اینجا حضرت میفرماید اول گرمی، دوم سردی.
آثار غلبهٔ گرمی بر رفتار و اخلاق
حضرت توضیحی پیرامون گرمی و سردی میدهد. دقت کنید: و به واسطهٔ گرمی بدن است که آدمی وحشت میکند. چه جالب! یعنی کسی که بدنش بیش از حد گرم شده، یا اصلاً طبعش گرم است، وحشت بر او غالب میشود.
یکی از جهات همین ترسهایی است که گاهی در سحر پیش میآید؛ وقتی انسان میخواهد نماز شب بخواند، وهم غالب میشود: خیال میکند کسی هست؛ کسی میخواهد او را بکشد؛ سیاهی هست؛ یا حتی در فضای این روزها خیال میکند الان دشمن میزند. ترس، غلبهٔ وهم است بر عقل. صورتهای خیال هم به جهت غلبهای که وهم ایجاد میکند در آن صورتهای موهوم انشا میشود. انسان میبیند، اما در خودش میبیند؛ بیرون از خودش نیست. فکر میکند کسی را دیده است. توجه کردید؟ حضرت میفرماید علتش گرمی است. چون بیش از حد بدن گرم شده یا اصلاً طبعش گرم است، به تبع این چیزها را میبیند. راه درمانش چیست؟ داریم بحث میکنیم.
پس حضرت میفرماید به واسطهٔ گرمی بدن است که آدمی وحشت میکند؛ یا بانشاط میشود؛ یا مرتکب قتل و جنایت و دزدی میگردد؛ و خودخواه و مستبد به رأی خواهد گردید؛ یا با دیگران در امور مشورت مینماید؛ یا فسق و فجور میکند؛ یا فروتنی میورزد یا تکبر، نسبت به شدت این گرمی و حدّتش.
یعنی همان گرمی، بسته به شدت و حدّتش، هم میتواند انسان را به نشاط و مشورت بکشاند، هم به استبداد و فسق و تکبر. اینها همه در مدار غلبهٔ حرارت است.
«فَإِذَا حَلَّتْ بِهِ الْحَرَارَةُ أَشِرَ وَبَطِرَ وَارْتَاحَ وَقَتَلَ وَسَرَقَ وَبَهَجَ وَاسْتَبْشَرَ وَفَجَرَ وَزَنَى وَاهْتَزَّ وَبَذَخَ» (علل الشرائع، ج ۱، ص ۱۰۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون حرارت بر او فرود آید، سرمست و طغیانگر میشود، آسوده و بانشاط میگردد، دست به قتل و دزدی میزند، شادمان و مسرور میشود، فجور میکند و زنا میورزد، به اهتزاز درمیآید و بزرگمنشی و تکبر مینماید.
آثار غلبهٔ سردی: افسردگی، فراموشی و یأس
و اگر سردی بر او غالب گردید — آن موقعی که گرمی غالب شد آن حالات را دیدید — اگر سردی غالب گردید، افسرده و مهموم و محزون میگردد. سردی اسمش روی خودش است. یک گوشهٔ کنجی عزلت میگیرد؛ یا خود را ذلیل و خوار میپندارد؛ یا خاطرات خستهکننده را در مغز خود پرورش میدهد؛ یا فراموشی بر او مستولی میشود.
یادتان باشد در بحث بلغم گفتیم که وقتی بلغم زیاد میشود فراموشی میآید؛ میکشد به آلزایمر و کمهوشی و کمحواسی. یا از زندگی سعادتمندانه مأیوس میشود. خسته میشود؛ دو تا کلاس اخلاق میرود، دو تا جلسه شرکت میکند، شور و هیجان پیدا میکند؛ به محض اینکه حرکت میکند زمین میخورد، زود مأیوس میشود. این حالت سردیاش است.
ولی آن دمویها نه؛ دائم هرچه زمین بخورند دوباره حرکت میکنند. ببینید اختلافات رفتار را. خیلی اینها مهم است.
«وَإِذَا كَانَتْ بَارِدَةً اهْتَمَّ وَحَزِنَ وَاسْتَكَانَ وَذَبُلَ وَنَسِيَ وَأَيِسَ فَهِيَ الْعَوَارِضُ الَّتِي يَكُونُ مِنْهَا الْأَسْقَامُ» (علل الشرائع، ج ۱، ص ۱۰۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون سرد باشد، اندوهگین و محزون میگردد، فرومینشیند و پژمرده میشود، فراموش میکند و ناامید میگردد؛ و اینها همان عوارضی است که بیماریها از آن پدید میآید.
پس آن گرمی چه بود؟ عصبی، پرجنبوجوش، هیجانی، مغرور، متکبر، مستبد. اما اینجا وقتی سردی غالب گردید: افسرده و مهموم و محزون.
این حرفها از خود ما نیست
ما یکبار اینجا، بین دو نماز، در همین اداره عرض کردیم؛ بعضی به ریش ما خندیدند. فکر کردند این را ما از خودمان درآوردهایم. پرسیدند: حاجآقا، این را از خودت درمیآوری یا واقعاً هست؟ فرهیختگان این اداره این را به من گفتند. سندش را گفتیم. این یکی از اسناد مهم ما از امام صادق علیهالسلام بوده است. میترسید بگویید از خودتان درآوردهایم؛ خیال میکنید تاروت میخوانیم.
طبع در بدن همهٔ انسانهاست؛ برای همه هست.
این دو عامل از غذاست؛ نظر انسان به طعامش
حضرت ادامه میدهند که این عوارضی است که موجب بیماریهای روحی و جسمی میگردد؛ و این دو عامل، یعنی سردی و گرمی، این دو عامل مؤثر، در اثر غذاست. غذاها هم گرماند یا سرد؛ و وقتی ما آنها را تغذیه میکنیم، طبعمان به سمت گرمی یا سردی میرود. اینکه قرآن میفرماید انسان باید به طعامش نظر کند، اینجا خودش را نشان میدهد:
«فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ» (عبس/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انسان باید به خوراک خویش بنگرد.
بعد حضرت ادامه میدهند که گاهی انسان بهموقع میل میکند و گاه در غیرموقع غذا میخورد. غیرموقع، یک بحثش بحث زمان است؛ یعنی زمان خوردن. یک بحثش این نیست که فقط مدار بیستوچهارساعته را بگوییم. الان وقت خوردن گرمی است، شما سردی میخورید؛ الان وقت خوردن سردی است، شما برعکس میخورید. منظور حضرت این هم هست.
و گاه در غیرموقع غذا میخورد؛ و این واضح و معلوم است که غذای نابجا و غیرموقع خوردن راه را برای تسلط همهٔ انواع بیماری باز میکند. انواع بیماریها به خاطر اینکه آدم نمیداند چه بخورد، کی بخورد، چطور بخورد و چطور نخورد یا کی نخورد، برایش پیش میآید. بعد میبینیم که بچهها بسیار مشکلات روحی و روانی و جسمی پیدا میکنند؛ علتش در تغذیه است. ما دنبال چیزهای دیگر هستیم.
علم نافع از خانهٔ مولا
اینقدر که ما یک روز گفتیم طب از اسم «الطبیب» به حضرت حق گرفته شده است، و به فرمایش پیغمبر صلیاللهعلیهوآله:
«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من شهر علمام و علی درِ آن است.
این «علی بابها» موضوعیت دارد. اصلاً علم در خانهٔ مولاست. یعنی از هر کجا دیگر اقتباس شود، آن علم نیست. آن علم اگر هم به حسب متعارف امروز بخواهیم بگوییم علم، علم نافع نیست. در تعقیب نماز عصر به خدا پناه میبریم از علمی که نفع ندارد:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، به تو پناه میبرم از دانشی که سود ندهد.
چون فرمایش اهلبیت را مستقیم بگیری، اصلاً کام انسان شیرین میشود. باید بتوانیم بقیهٔ بحث را برویم. روی بلغم بودیم.
علت افزایش و غلبهٔ بلغم: طبیعی و غیرطبیعی
حالا علت افزایش و غلبهٔ بلغم چیست؟ دو عامل بیشتر ندارد: یا عامل طبیعی است یا غیرطبیعی؛ یا به عبارتی سبک زندگی است.
عوامل طبیعی که غلبه میدهند بلغم را، مثل فصل زمستان، شروع فصل زمستان یا فصل سرما، پاییز و زمستان؛ سن کودکی یا پیری. معمولاً در کودکی و پیری بلغم غلبه دارد. این از حیث طبیعیاش است؛ یعنی دست ما نیست.
اما از حیث سبک زندگی، کاری بکنی، طوری زندگی کنی، چیزی بخوری، بیتحرکی نشان بدهی که چاق شوی، دست خودت است. پس چاقی، اضافهوزن، خوردن غذاهای سرد و تر مثل ماهی و ماست — مخصوصاً با هم — اینها غلبه میدهد به بلغم.
بلغمیها خیلی باید حواسشان جمع باشد. نشانههایش را جلسهٔ پیش گفتیم؛ چه نشانههایی دارد و متوجه بشوند. بعداً دوباره به صورت کلی برمیگردیم و میگوییم. مثلاً به صورت کلی میگوییم: اگر شما وقتی میخوابی آب دهانت روی متکا میریزد، بلغمی هستی. این نشانههای کلی را میدهیم. و اگر شما وقتی گرمیجات میخوری — مثل عسل، مثل خرما، مثل پسته و بادام — زود جوش میزنی، این یعنی بدنت گرم است؛ طبعت گرم است. اینها را به صورت کلی بعداً میگوییم.
خواب بلغمیها و سنگینی سر
بلغمیها باید حواسشان جمع باشد که در شبانهروز بیشتر از هشت ساعت نخوابند. و هرچه البته کمتر هم بخوابند بهتر است؛ از هشت ساعت برایشان بهتر است. حتماً، حتماً باید پیش از آفتاب بیدار شوند؛ یعنی پا شوند. نباید بگذارند خوابشان بعد از طلوع آفتاب کشیده شود. این منجر به سنگینی سرشان میشود. در موضع سر سنگینی احساس میکنند. اگر ادامه بدهند خواب را، سردرد میشوند و حتی امکان دارد تا بیهوشی هم برود. این سنگینی زیاد میشود.
طی روز تا میتوانند نخوابند؛ مخصوصاً یک ساعت به غروب مانده، به مغرب مانده، اصلاً نخوابند. این تجویز برای همه هست، اما بلغمیها خیلی بیشتر باید رعایت کنند. خیلی برایشان مضر است. چرا؟ چون بلغم را زیاد میکند اینطور. بعد سرشان سنگین میشود؛ التهاب سینوسی پیدا میکنند؛ رفتارهای مغزیشان کند میشود؛ عکسالعملشان کند میشود.
پای درس اخلاق و سیر و سلوک استاد نشسته، هرچه استاد میگوید تأثیری نمیگیرد؛ دیر میفهمد. دیر فهمیدن اینها دلیلش همین است. به همین راحتی. چرا یکی سریع میگیرد، یکی دیر میگیرد؟ یکی تا گفتی کربلا، تا «کاف» رفت کربلا؛ آن به سمت گرمی رفته. همان برعکسش به سمت سردی رفته. حالا بنشین تا درکی از کربلا داشته باشی.
نخستین قدم درمان: جلوگیری از افزایش بلغم
بهترین راه برای درمان غلبهٔ بلغم این است که از افزایشش جلوگیری کنی. حداقل مراقب باشی افزایش پیدا نکند. حالا چند راه به صورت کلی عرض میکنیم که اینها باید متعادل باشد تا درمان غلبهٔ بلغم صورت بگیرد.
یکی حمام با آب گرم برای بلغمیها. دمویها یادتان هست گفتیم حمام با آب خنک. نشستن در آفتاب خیلی برای بلغمیها خوب است. نخوردن غذاهای سرد که قطعاً خیلی به ضررشان میخورد؛ نخورند، مخصوصاً صبح و شب. اگر هم خواستند بخورند، مثلاً وسط روز بخورند.
غذاهای مفید برای درمان غلبهٔ بلغم
اما به صورت کلی چند نمونه بگویم از غذاهایی که اطبای سنتی ما، اطبای اسلامی ما — که برگرفته از طب الائمة است، طب الرضا است، طب الصادق علیهالسلام — فرمودهاند اینها مفید است برای درمان غلبهٔ بلغم. یعنی این غذاها برایشان خوب است. البته به صورت متعادل؛ نگذارید زیادهروی کنند.
اولاً تمام غذاهای گرم؛ مثل گوشت شتر، گوشت گوسفند، گوشت کبوتر، گوشت سار، گوشت گنجشک، مرغ کبابشده. اینها گرم است.
دیگر میوهجات رسیده و شیرین. دو تا شرط: کال نباشد؛ ترش هم نباشد. اینها گرم است.
ادویهجات. البته نه هر ادویهای؛ ادویهجات گرم. مثلاً هل، دارچین، زنجبیل. اینها را همه میدانیم طبعشان گرم است. زعفران، جوز هندی، فلفل سیاه، فلفل سفید، دانهٔ فلفل، دانهٔ خردل، سیر، موسیر. اینها همگی.
از ریشهها مثل چغندر، شلغم، هویج.
سبزیجات گرم؛ مثل کلم، مثل ساقهٔ کرفس — ساقهاش — نعناع خیلی عالی است، ریحان عالی است، جعفری، مرزه، ترخون، تره، شوید. اینها را قدیمها در غذاها زیاد میریختند؛ مخصوصاً وقتی غذای سرد مثل برنج سفید درست میکردند یا باقلا، اینها را میزدند.
حبوبات؛ مثل نخود، گندم، لوبیا چیتی البته، لوبیا کشاورزی — نه هر لوبیایی. بعد دال عدس و لپه. در صورت استفاده از سایر حبوبات و غلات بهتر است که از ادویهجات گرم استفاده شود. یعنی اگر شما حبوباتی را استفاده کردی که سردند، آن موقع باید چه کار کنی؟ مثل خود لپه: دالش نه؛ خود لپه، دالنشدهاش، آن سرد است؛ دالش گرم است. اگر اینها را خواستی استفاده کنی بهتر است به آن ادویهجات گرم بزنی؛ مثل زیرهٔ سیاه، زیرهٔ سبز، زنجبیل، دارچین، هل، زعفران، یا مثلاً کمی زردچوبه. حالا بحث زردچوبه جداست.
بذرهای ملین. اینها گرماند. مثل تخمهٔ ریحان، تخمهٔ شربتی، قدومهٔ شیرازی، خاکشیر، بارهنگ و امثال آنها.
خشکبار اینها غالباً گرماند. مثل خشکبارهای قدیم. الان بعضی چیزهای دیگر هم دارند که آتش میکنند؛ آنها سردند. آنکه گرم است مثلاً بادام، گردو، فندق، پسته، کنجد، اردهٔ مفید، عسل، شیر خرما، شیر انگور. اینها گرماند. خیلی خوب است از اینها استفاده شود.
غذاهای مضر برای بلغمیها و سازوکار آن
غذای مضر یعنی چه؟ از نظر علمی برای بلغمیها چه میکند که مضر است؟ قبلاً گفتیم همینطور که دم معادل هواست در طبیعت، بلغم معادل آب بود. هوا گرم و تر بود — یا دم. بلغم سرد و تر است. وقتی میگوییم مضر است، یعنی این غذاها همراه خودشان سردی میآورند و به یک معنا غلبهٔ بلغمشان پیدا میکند. این بلغمشان زیاد میشود. یعنی سرما در این غذاها هست. این از جهت علمی.
حالا اینها را تندتند بگویم؛ دیگر توضیح ندهم. بهعنوان نمونه:
تمام مواد لبنی؛ از جمله شیر، ماست، دوغ، کره، سرشیر، خامه، پنیر، کشک. اینها همه سردند.
ترشیجات مثل سرکه و شور و غالب ترشیجاتی که الان سرکه به آن میزنند؛ اینها همه سردند. در حالی که کسی که سردمزاج است بیاید ترشی بخورد، به شدت کندذهن میشود. بچه صبح امتحان ریاضیات دارد؛ امتحان سنگین فیزیک دارد، شیمی دارد، یا کنکور دارد؛ شبش با غذا ترشی میخورد. بیا و دیوانهاش کن. هرچه در امتحان زور میزند هیچی یادش نمیآید.
برنج سفید، عدس، ماش، جو. قدیمها البته، الان هم هست. عدس سرد است. برای همین وقتی عدسپلو درست میکنند به آن کشمش میزنند یا خرما؛ ماشخرما. برای اینکه به تعادل برسد مزاجش. این سرد است؛ عدس سرد است؛ برنج سفید هم که سرد است. اندر سرد. حالا خرما مخصوصاً خیلی خوب است؛ کشمش هم عالی است.
سوپ جو، آش جو؛ اینها هرچه جو در آن است سرد است. الان نان جو آمده میفروشند؛ نانواییها جو و جو دوسر میفروشند. این جوها سرد است. بعد به خاطر راحتالحلقوم بودن دو تا تکه را روی هم میگذارند حالت تست دارد: نان تست جو. بچه راحت این را دارد میخورد. عزیزم باید بدانی طبعش چیست این را داری به او میدهی؛ صبح میخورد میرود مدرسه. مزاجش میریزد به هم؛ بیحوصله میشود سر کلاس.
مثلاً میگویند چون غالباً غذای آقا نان جو بود — امام جعفر صادق علیهالسلام — ما هم عشق است، تأسی به مولا میکنیم جو میخوریم. هی جو میخوریم، جو میخوریم، هیچی دیگر نمیخوریم. میگویند ماست و دوغ و این انگور و اینها برای اکسیژن بدن خوب است؛ به خاطر کلسیمشان است. اینها را میگویند باید بخوریم. ولی اینها تقدم و تأخرش باید لحاظ شود. اگر شما بلغم بدنت زیاد باشد بعد اینها را بخوری، کلاً سیستم بدنت میریزد به هم و دیگر نمیتوانی اصلاً آن مفاصل را هم درمان کنی. اینها خیلی مهم است که شما تقدم و تأخر در خوردن داشته باشی.
نقد پزشکی امروز: ابرو برداشتن و چشم کور کردن
پزشکی حاذقی نقدی که ما به پزشکی امروز داریم این است. مثلاً آنتیبیوتیک میدهد که این میکروبهای بدن، اصطلاحاً چرکها، بمیرند. بعد این چرکها خیلیشان نمیمیرند؛ فقط میروند فرار میکنند. اینها یک جا را خیلی دوست دارند که سه خصوصیت داشته باشد: تاریک باشد، گرم باشد، تر هم باشد. کجا بهتر از قلب که این سه خصوصیت را دارد؟ میروند دور قلب. بعد به مرور روماتیسم قلبی میگیری. آمدی چرک بدنت را درست کنی، آن را از بین ببری؛ به مرور پا به سن که گذاشتی میبینی روماتیسم قلبی گرفتهای. یواشیواش تپش قلب؛ بعد خدا نکند دور از جان سکته و مرگ زودرس.
ما این نقدی که به پزشکی امروز داریم اصلاً این است که حواسش به این چیزها نیست. میآید ابرو بردارد، چشم کور میکند. اما طب اسلامی اینطور نیست. قدمبهقدم همهچیز را با هم در نظر میگیرد. البته به هر طبیبی هم نباید مراجعه کرد.
ادامهٔ غذاهای مضر و پرخوری
میوهجات ترش گفتیم؛ ترش و کال اینها اصلاً نباید بلغمیها بخورند؛ مضر است. مثل نارنگی، کیوی، گرمک، خیار پوستکنده.
سیبزمینی، قارچ اینها برایشان مضر است. گوشت گاو و گوساله و انواع گوشت سفید اینها برایشان مضر است. سس، رب گوجهفرنگی. گوجهفرنگی برایشان مثل سم میماند.
پرخوری البته در هر نوع مادهٔ غذایی نباید باشد. پرخوری اصلاً برای بلغمیها خیلی بد است. حالا شاید برای آنهای دیگر هم بد باشد، اما برای بلغمیها خیلی بیشتر خودش را نشان میدهد.
این حاصلِ مجموع مطالبی بود که یک کلیتی گفتیم از بلغم تا بدانیم چه باید بکنیم. بعضی هم دارند اینها را گوش میدهند و مینویسند؛ چون از کتب مهم ما داریم استفاده میکنیم.
مثلث شخصیت در محاضرات فی الإلهیات
مثلاً در کتاب محاضرات فی الإلهیات حضرت آیتالله العظمی آقای سبحانی، یک جمله دارد. ایشان میفرماید شخصیت هر کسی سه چیز است که روانشناسان از آن با عنوان مثلث شخصیت یاد میکنند. مثلث شخصیت. آن سه مورد عبارتاند از: یکی تعلیم و تربیت؛ یکی محیط؛ یکی هم وراثت. تعلیم و تربیت، محیط، وراثت. اینها اینقدر مهماند.
حالا چه در وراثت که از آن آبی است که پدر و مادر خورده؛ چه در محیط که آب و هوا و خاک و حرارت؛ چه در تربیت یعنی سبک زندگی: سبک خوردن و خوابیدن و چشیدن و بستری که در آن میخوابی، لباست. اینها همه. همهاش میبینی مستقیماً ربط دارد به طبایع اربع، ارکان اربع، اخلاط و اربع مزاج.
ختم جلسه
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند است، پروردگار جهانیان.
صلوات بفرستید.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.