د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۵
دارای متن همگام
آغاز جلسه
سرّ مکنون ۱۵
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۲:۳۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۳ سرفصل
## ادامهٔ موضوع روح بخاری، اخلاط و مزاجها
۰:۱۲
حضرت میفرماید:
۱:۰۷
## سرمای خشک پاییز و گرمای تر بهار
۲:۴۱
## مزاج بلغم: معادل آب، سرد و تر
۴:۱۳
## گرمای بهار و پختن بلغمِ ناپخته
۵:۰۷
## حسابشدگی غذا در گذشته و بیحسابی امروز
۶:۱۴
## انواع بلغم غیرطبیعی
۹:۳۲
## علائم غلبهٔ بلغم و خروج از اعتدال
۱۰:۲۷
## خوابآلودگی، سحرخیزی و عبادت
۱۵:۴۹
## تندخویی و مسیر اخلاق
۱۷:۲۶
## میل جنسی، علائم زنان و دستگاه ادراری
۱۹:۱۹
## کابوس، بدبینی و قوهٔ خیال
۲۰:۵۹
## جمعبندی: اصلاح مزاج از بدن تا باطن
۲۲:۰۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم
و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیات. السلام علیکم و رحمة الله.
در بحث عرض شود خدمتتون ادامه موضوع
روح بخاری و اخلاط و دم ها و مزاج ها
رسیده بودیم به، اممم مزاج
دم و تقریبا کلیتی گفتیم.
حالا بریم به فضل الهی مزاج و خلط بلغم رو
چند تا نکته درباره اش بگیم. پیش از اینکه ورود به این موضوع کنیم
چون بالاخره تازه هم وارد فصل پاییز شدیم تقریبا
اگرچه اواسطش هستیم.
یه فرمایشی رو از مولامون امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام دیدم خیلی
عالیه این فرمایش و
مرتبط البته با بحثمونم هست.
میتونید در حکمت صد و بیست و هشت نهج البلاغه ملاحظه کنید.
حضرت میفرماید: "توقوا البرد فی اوله"
بپرهیزید از سرما،
"البرد" از سرما "فی اوله" در آغازش.
منظور در پاییزه. باید مراقب سرمای تو پاییز باشید.
"وتلقوه" برید استقبال کنید، ملاقات کنید "فی آخره"
از اون خنکی آخر یعنی نزدیک بهار که میشه از اون استقبال کنید.
چرا؟ "فانه يفعل
في الأبدان" چون اون خنکا چه در
پاییز چه در بهار
کاری رو میکنند در بدنها "کفعله في الأشجار" همون کاری رو که تو درختها انجام میدن.
"اوله يحرق"
اولش یعنی در زمان پاییز میسوزونه.
میبینید که درختها برگاشون میریزن، خشک میشن.
"و آخره يورق"
اون آخریه که مربوطه به فصل
بهار میشه، اِاِاِ برگ میده، سرسبز میکنه.
دقیقا همین کار رو در بدن ما این دو سرما انجام میدن.
سرمای پاییز و سرمای یا بهتره بگیم خنکای بهار.
چرا؟ چون یکی از اجزاء طبیعت خود ما هستیم.
بدن ما که از اجزاء طبیعته.
ما که جدایی از طبیعت نیستیم.
اصلا بدن ما جنسش از طبیعته.
و به همین خاطر
در حقیقت اممم پاییز این نسیم و باد پاییزی، سرمای پاییزی چون خشکه و سرده،
در حقیقت مزاجش چیه؟ سرد و خشکه.
برای همین بدن رو خشک میکنه، سرد میکنه و میسوزونه و بال و پر رو میریزه.
انسان نحیف میشه، ضعیف میشه، مریض میشه، مستعد بیماریها میشه.
منفذی میشه برای ورود میکروبها و
اینا. به عکسش بهاره.
بهار چون طبیعتش اصلاً
گرم و تره یک گرمای درست خنک آ یه مقدار خنکی داره همراه خودش هنوز،
اما یه گرمای ملایمی هم همراه خودش داره
و اون گرمای ملایم و
به همراه اون رطوبت بسیار
خیلی کمک کنندهست برای اینکه رویشها
در بدن انسان اتفاق بیفته و سلولهایی که مردن زنده بشن و،
و ز-- حیات مجددی رو انسان پیدا کنه.
پس خلاصهش اینکه باید تو پاییز خودمون رو بپوشونیم.
در بهار باید اتفاقاً در معرض نسیمها قرار بدیم.
اینم یادمون باشه خاطرمون باشه.
اما مزاج بلغم.
مزاج بلغم معادلش در طبیعت آبه.
معادل دم که عرض کردیم هوا بود.
معادل بلغم آبه.
مزاجش سرد و تره.
هم سرده هم تره. در حقیقت
بلغم یک نوع خونه نپخته شده و خامه.
یعنی خود دم رو شما در نظر بگیرید که خام باشه و نپخته باشه
میشه بلغم. یعنی ابتدای دم، ابتدای خون بلغمه اصلاً.
بعد مبدل میشه به خون یا دم.
چگونه تبدیل میشه به خون
بلغم؟ قبلاً گفتیم بر اثر حرارت زیاد.
حرارت زیاد بلغم رو تبدیل میکنه به خون.
الان ما بحث این حکمت هجده نهج البلاغه رو که گفتیم حاج حسین آقام تهش گذاشتن که گفتیم که مولا فرمود که از نسیم
بهار استقبال کنید که مزاجش هم چی بود؟
گرم و تر بود. اون گرمای اگرچه ملایم بهار اما اون
میپزه. اون گرما که همراه رطوبت هم هست، تر هم هست، میپزه بلغمی که در بدن ناپخته مونده و بدل به خون میکنه.
لذا بهار اصلاً خونرسانی به بدن بیشتر میشه.
انسان انرژی بیشتری از طبیعت حتی میگیره.
نباید فرار کرد از طبیعت.
شاید یه سری که قدیمها اِاِاِ میگفتن یه روز طبیعت رو اون موقع قرار دادن تو اون
زمان یا مثلاً سیزده
فروردین میرفتن بیرون در طبیعت خودشونو در معرض بادهای طبیعی قرار میدادن شاید
مطلع از این بودن. چون قدیمها خیلی رو حساب کار میکردن.
همه چی حساب شده بود. غذاهایی که حتی استفاده میکردن،
سلام علیکم. شما دقت کنید
مثلاً برنج سرده،
باقالی سرده.
وقتی که باقالی پلو درست میکردن قدیمها بهش چی میزدن؟
شوید میزدن، اِاِاِ سیرم میزدن.
چرا؟ شوید و سیر
طبعش گرمه. سردی
برنج و
باقالی رو اِاِمم خنثی میکنه.
ببینید چقدر حساب شده بود قدیمها.
والا الان همه توی فست فود و چی و اینا راه افتاده و بدون هیچ حساب کتابی همه چی میریزن تو معده بیچاره.
دیگ معده، دیگ معده قل قل میکنه این چیزای در هم برهم و همینطوری
و بیچاره کرده ما رو. به هر حال اینجا چرا بحث به اینجا کشیده شد؟
گفتیم که بلغم خون نپختهست که حرارت میپزش
و پخته میشه. جاش کجاست؟
یعنی کجا درست تولید میشه؟
بلغم جای خاصی نداره بگید یه جای خاصی داشته باشه فقط اونجا باشه نه.
ولی جایی که تولید میشه
معده است و کبد.
در کبد و معده بلغم درست میشه.
بعد چگونه جریان پیدا میکنه؟
از طریق خون قاطی خون میشه
و جریان پیدا میکنه در بدن.
حالا همونطور که ما گفتیم دم
غیرطبیعی و طبیعی داریم، بلغم طبیعی و غیرطبیعی هم داریم.
بلغم طبیعی رو که بشناسیم غیر طبیعیش هم دیگه شناختیم.
بلغم طبیعی اولاً بو نداره.
ثانیاً مزش مایله به شیرینی.
شیرینی تندی نداره. بعد قوامی معتدل داره.
اعتدال درش هست.
رنگش چجوریه؟ رنگش
سفیده شبیه
سفید لزجه مثل سفیدی تخم مرغ.
اون شکلیه. شبیه سفیدی تخم مرغ میمونه.
به چه درد میخوره؟
اولاً همین الان گفتیم که پخته بشه میشه خون.
این خودش خیلی مهمه. ثانیاً
اندامهای بلغمی رو تغذیه میکنه.
اندامهای بلغمی چیان؟
مغز و هر چیزی که مرتبط به مغزه.
س-- اِاِاِ رشتههای عصبی مثل نخاع،
اینا مخچه، اینا همه مرتبط به مغزه.
اینا رو پس یادتون باشه غذاشون بلغمه.
حالا شما بفرمایید اگر بلغم کم بشه
یا غلبه پیدا کنه هر کدومش، یعنی از اعتدال خارج بشه،
اولین جایی که آسیب میبینه چیه؟
اونجایی که از این تغذیه میکنه دیگه یعنی مغز.
ببینید خیلی راحت اینا رو آدم میتونه متوجه بشه.
پس در نتیجه هر آسیبی که اِاِاِ اون در طول مغز تعریف میشه مثل مثلاً کن ذهنی،
بیهوشی، آلزایمر،
خستگی فکری،
نمیدونم افسردگی مثلاً.
اینا همه منجرت از چیان؟
عدم اعتدال بلغمه. یا غلبهست یا کم بودنه.
خب الحمدالله متوجه شدید. حالا بلغم غیرطبیعی بحثش مفصله خیلی نمیخوام وارد شم خسته میشید.
حالا انواعش رو حداقل بدونیم. مخاطی داره که
اِخ-- از اختلاف
قوام قابل حسه.
خام داره اختلاف قوام نامحسوسه.
مایعه که بسیار رقیقه.
جثی با، جثی با
ساد. جثی
با ساد، ساد، س-س-س-ساده صابونی.
جثی بسیار غلیظه.
شوره اختلاط با مزه صفرا داره.
ترش اختلاط با سودای ترش داره.
دیگه گسه، اختلاط با سودای خام داره.
بیمزه است که عدم تأثیر حرارت یا اختلاط با بلغم مایعه
و امثالهم.
اینا رو بهش میگن چی؟ بلغم غیرطبیعی که حالا کاری بهش نداریم.
خسته کننده میشه بحث. بریم سراغ اسباب 四 بلغم طبیعی.
تا باید بریم نشونههای غلبش رو پیدا کنیم ببینیم کسی که بلغم تو وجودش غلبه پیدا کرد چه نشانههایی داره.
اسباب 四 یادتون هست چی گفتیم؟
گفتیم سبب پیدایش این چیه از جهت مادی،
فاعلی، suri
و غایی. درست شد؟
که چی شده که این پیداش شده،
سببش چیه، علتش چیه؟
حالا مادیش گفتم قسمت
غلیظ و لزج و تر مواد غذایی.
یعنی شما هرچی که بخوری مطلقا
قسمت لزجش، گرمش
و ترش. اینها.
غلیظش ببخشید گرم نه. غلیظش،
لزجش و ترش.
اینش جدا میشه
به جهت چی؟ ساخت بلغم.
پس علت
مادیش میشه غلظت،
لزجی و تری مواد غذایی.
این علته یا سبب مادیشه.
فاعلیش چگونه است؟ گفتیم
چی بلغم رو میپزه و خون میکنه؟
حرارت. حالا حرارتی که کمتر از اعتدال باشه
بلغم رو به وجود میاره که اگر بیشتر از اعتدال باشه میشه خون اصلاً.
میکنش دم. اینم علت فاعلیش.
surیش چیه؟ پختگی و نزج
حالا نضج رو ما گفتیم فارسها نضج میگن.
شما بعضی جاها تو بعضی کتابا اصلاً بعضی گویشها شاید بشنوید غالباً هم اینطوری میگن، میگن نضج.
حالا ایرانیها اینطوری میگن ولی
عربها میگن نبج، نبج.
ا-از اونجا هم اومده دیگه اصلش اونه.
ولی اشکالی هم نداره حالا بگین نضج.
ولی گفتم بدونید حالا اگه ما میگیم نضج
نگید یه وقت حاجی داره اشتباه میگه.
پس ا-علت Suriش چیه؟
پختگی و نبج به نظر شما ناقصه یا کامله؟
ناقص. ناقص. آفرین. چون اگه کامل بپزه میشه چی؟
آفرین میشه خون. اینم
سبب Suriش. سبب غاییش چیه؟
این اصلاً برای چی به وجود اومده؟
سبب غایی، غایی یعنی چی؟
علت به وجود اومدن این چیه؟
الان یکیشو الان شما متوجه شدید دیگه دو تاشو.
دو تاشو باید بگید.
آفرین. یکی اینکه مغز و اون چیزهایی که مرتبط به مغزه مثل نخاع، مثل خود مغز، سلولهای عصبی اینا رو تغذیه کنه.
دو، اول گفتیم
پخته بشه که چی بشه؟ آفرین بشه خون.
اصلاً خون بدن از پختگی بلغم به وجود میاد.
اینم برای اینکه تبدیل به خون بشه.
بعد دیگه رطوبات بدن رو
بتونه چون این اِاِاِ معادلش در طبیعت چی بود؟
آب بود. چون معادلش در طبیعت آب بود، پس رطوبت بدن رو داره این تنظیم، تامین میکنه.
مخصوصاً مفاصل و اعضای متحرک.
مفاصل و اعضایی که متحرکن،
زانوها، م-مثلاً
غضروفها، این مچت که میخواد تکون بخوره،
انگشتات که میخوان بالا پایین بشن، اینا همه این غضروفها، این مابین استخوان، شما اگر
عکس انگشتای مبارکتون رو دیده باشی،
میبینی انگشتت مثلاً دو تیکه است، سه تیکه است، شصت دو تیکه، این سه تیکه وسطاش یه غضروفهایی هست.
اینا اگر بلغم نداشته باشه خشکه، اصلاً نمیتونی تکون بدی.
انقدر مهمن. رطوبت حاصل از
ایجاد بلغم اینا رو تکون میده و همچنین مخلوط شدنش با خون و تغذیه
بعضی، بقیه اعضا و فلان.
حالا بریم سراغ علائم غلبهش و برای امروز بسه.
اگر کسی بلغمش
غلبه پیدا کنه یعنی به یک معنا از اعتدال خارج بشه،
به چه شکل میشه؟ یعنی نشونههاش چیه؟
خودمون رو بشناسیم.
سفیدی رنگ پوست.
رنگ پوستش سفید میشه.
پوستش سرد میشه،
شل و ول میشه، سفید و آبکی میشه.
ضعف گوارش پیدا میکنه.
آدمیه که معمولاً کمتر تشنه میشه.
میبینی صبح تا شب هم ردیفاش، همکاراش، هم درسیهاش،
هم حجرهگیهاش چه میدونم چند تا لیوان آب خوردن، این یه لیوان آبم نخورده.
کمتر تشنه میشه.
دست و پاش به سردی میره.
سردی دست و پا. غذا دیر هضم میشه تو معدش.
خب کسی که غذا دیر هضم میشه تو معدش قطعاً ترشی و این چیزا هم
تو گلوش حس میکنه و ترشی معده و سوختن معده و اینا.
عرق ترش میزنه. بعد
خوابآلودگی و پرخوابی داره.
هرچی هم میخوابه باز خوابآلوده.
پرخوابه اصطلاحاً.
به سختی میخوابه. ده تا ساعت، ده بار ساعتشو کوک میکنه که برای نماز شب، نماز صبح پاشه.
هر بار میکوبه رو این موبایل بیچاره.
آخرش هم میخوابه دوباره.
همش خواب، خواب دوست داره. هرچی هم میخوابه بیشتر
دوست داره باز بخوابه.
این یکی از علائم غلبه بلغمه و خروج از اعتدال بلغمه در بدن.
ببینید این ارتباط نشاط در بیدار شدن و سحر برای عبادت، نماز صبح اینا با مزاج.
کسی که این مزاج بلغمش غلبه کرده،
اصلاً هیچی رو حاضر نیست با خواب عوض کنه.
گرفتار میشه. میچسبه به
رخت خوابش. دیگه کم حواس میشه.
حواسش، هوشش کمه، حواسش پرته.
هی یه چیزی رو یهو گم میکنه.
حواسش پرته. نمیدونه کجا گذاشت.
کلیدو کجا گذاشتم فلان. بعد دفعش زیاد میشه همراه با سوزش ادرار.
موی سرش ریزشش زیاد میشه.
افسردگی رفته رفته پیدا میکنه.
آدم پژمردهای میشه. خستگی و کوفتگی معمولاً همراهشه.
بینشاطی و پژمردهگی داره.
غولنج داره. فراموشی بهش دست میده که اگر از--
زیاد بشه منجر به آلزایمر میشه.
زردی سفیده چشم،
ناراحتی و درد معده،
تندخو میشه. آدم پرخاشگر، تندخویی میشه.
زود عصبانی میشه و خیلی تو مسیر سیر و سلوک و اخلاق و اینا خیلی
نگرانکنندهست که طرف، خیلیا اومدنا، میان رجوع میکنن.
میگن حاج آقا من هرچی رو میتونم کنترل کنم، نمیتونم وقتی عصبی میشم جلوی خودمو بگیرم.
زود پرخاشگر میشم.
عزیزم مزاجتو اصلاح کن به همین راحتی.
بعد زیر چشمش پف میکنه.
مزه دهانش ترش میشه.
موقع غذا خوردن معمولاً تنگی نفس میگیره.
وقتی که از خواب بیدار میشه
تپش قلب پیدا میکنه.
چاقیش پفکی میشه.
اگر چاق بشه پفکیه
عرض شود نبضش کند میشه.
کلاً موی بدنش رشدش آهسته میشه.
بعد دهان و دفع بدنش بدبو میشه.
بعضیا بد بوی تلخی داره دهنشون وقتی با آدم صحبت میکنن
بیچاره یا شاید خبرم نداره خودش و هرچی هست
چیکار کنه خب؟ مزاجش از اعتدال خارج شده داره با تو صحبت میکنه مجبوری رو
تند دهنش رو تحمل کنی.
آخر هم باید محترمانه بهش بگی از شما خواهشمندم رو مزا-- اصلاح مزاجتون کار کنید.
شکمش قار و غور میکنه.
یه جا خلوت باشه مثلاً طرف امام جماعت باشه تو پشت سرش باشی و خلوت باشه قار غور، قار غور صواب نکنه.
معمولاً میافتند به نفخ و یبوست.
موهاشون زودتر از دیگران سفید میشه.
دردهای مفصلی پیدا میکنند.
بیمیلی جنسی پیدا میکنند.
اگر یه نفر مثلاً اه، عرض شود از جهت جنسی،
امم دمیها
یادتون باشه خیلی علاقهمندند شاید هر روزم مثلاً ارضا بشن باز کم باشه براشون اما اینا برعکس خیلی کم.
ببین چقدر این چیزا مرتبطه با مزاجه.
عرض شود زود انزالی پیدا میکنند و ضعف جنسی میگیرن و سردردهای
سینوزیتی میگیرن. خانومهاشون
تخمدانشون متورم میشه، کیست تخمدان میگیرن، ناباروری پیدا میکنند،
پریودشون زیاد میشه، سقط جنین پیدا میکنند، ترشحات رقیق رحمی میگیرن
و کلاً حالا از این قصه بگذریم
بعضیا کلیهشون کمکار میشه.
سنگ خیر انشاالله.
سنگ کلیه، منجر به سنگ کلیه میشه.
اندام تناسلیشون-- جان هجده دقیقه شد؟
بیست دقیقه؟ خب تمام.
این چند تا هم بگم حیفه. اندام تناسلیشون حالت افتادگی پیدا میکنه.
شده-- شب ادراری میگیرن.
بعد ادرارشون زیاد با فشار به مثانه میشه.
ضعف مثانه پیدا میکنند.
صداشون نازک میشه. صداشون نازک میشه.
الان صدای من کلفته یا نازکه؟
متدنه. متدنه.
کابوس میبینن. بدبین میشن.
تو مسیر اخ-- تحصیل
اخلاق و سیر و سلوک، تخلق به اخلاق الله
گفتیم حسن ظن خیلی مهمه و رسیدن به حسن ظن یکی از شاهراههای تطهیر قوه خیال بود.
کسی که بلغمش از اعتدال خارج شده بدبین میشه بعد قطعاً قوه خیالش
مشکل پیدا میکنه. ببین ارتباط مستقیم مسائل سیر و سلوکی با مزاج.
لکنت زبون میگیرن. شاید حتی سخنور خوبی باشن اما یه دفعه میبینی لکنت میگیرن.
چند تا پشت سر هم تپق میزنن.
این احتمال هست اما معمولاً
بیش از، اه،
بیش از حالت
معمول لکنت میگیره زبانشون.
بعد به صورت مقطعی البته ناشنوایی پیدا میکنند.
ورم و درد پا و زانو و
این چیزا میگیرن و به عم-- به سرفه که بیفتن هی پشت سر هم سرفه میکنند.
به به، به به. چون دیگه وقتمون هم گذشت فعلاً به همین
قصه اکتفا میکنیم. پس ببینید چقدر اصلاح مزاج
مهمه و ارتباط مستقیمش با همه چی دیگه.
همه چی. اخلاق و اعتقاد و عبادت و بندگی و سیر و سلوک و
از بدن بگیر تا ذات مراتب این دیگه.
تا رتبههای مختلفمون تا باطنمون همه تحت اشعار قرار میگیرن.
والحمد لله رب العالمين. صلوات خیر. اللهم صل
جلسه قبل
جلسه بعد