فراج.
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
[مکث] یه چند تا نکته دیگه به صورت ابتدایی البته پیرامون مزاج و روح بخاری و اینها عرض کنیم.
ااا ما باید اینو بدونیم که اخلاط ما رو اختصاص دادن به اخلاط اربعه.
اخلاط اربعه جایگاهشون در بدن، همون جایگاهیه که ارکان یا عناصر در طبیعت دارن.
ارکان یا عناصر اربعه در طبیعت چگونهاند؟
[مکث] همون جایگاه رو در حقیقت اخلاط اربعه در بدن ما دارن.
دقیقا همون جایگاه رو دارن به همین شکل.
حالا یه مقدار در مورد اخلاط صحبت کنیم که بیشتر آشنا بشیم چه اتفاقی داره در وجود ما میافته و ما ازش بیخبریم.
[مکث] وقتی ما غذا میخوریم، این غذا خب اول [مکث] هضمش توی دهان به وسیله بزاغ شروع میشه و هرچه که این بزاغ بیشتر با اون غذا ممزوج میشه و حولش رو میگیره، حول و حوشش رو میگیره و بیشتر طول میکشه، برای هضمهای بعدی بهتر و آسونتره و سوء مزاج انسان کمتر میگیره.
و حالا بحثمون خیلی طبی که نیست، یه چیز کلی میخوایم عرض کنیم.
لذا در اسلام دستور هستش که غذا رو با طعم امینه، با آرامش بخوری، زیاد بجوید و غذا رو به صورت یه سوپ درآرید.
یعنی انقدر قشنگ بجوییدش دیگه با بزاغ دهان به قدری مخلوط بشه که دیگه عین سوپ بشه.
در صورتی که الان اصلا این لحاظ نمیشه.
همینطوری خشک و تیکه تیکهها هنوز خرد نشده طرف میخوره بعد معده اذیت میشه اینجا.
حالا به هر حال این غذاها رو وقتی میخوریم به صورت سوپ که دراومد اصطلاحاً بهش میگن کیلوس معدی.
به این سو-- چیزی که شبیه ااا معد-- سوپ شد.
[مکث] وقتی که [مکث] به این شکل دراومد در معده، بهش میگن کیلوس معدی.
کیلو، کیلوس معدی وقتی حرارت دید، بر اثر حرارتی که حالا در کبد اتفاق میافته، این تبدیل میشه به کیموس کبدی.
اون کیلوس معدی، این کیموس کبدی.
که حالا این کیموس کبدی که در معده حرارت میبینه، همون کیلوسه، همون سوپ مانندهست که البته توسط عروق ماساریقا، اسم علمیش اینه، منتقل میشه به ااا بافتهای بدن از جمله کبد و این وقتی که در کبد حرارت میبینه تبدیل میشه به همون کیلوس.
خب؟
تبدیل میشه به کیموس.
اون م-معدی بود، این کبدی.
حالا اینجا وقتی که تبدیل شد به کیموس کبدی، دیگه ازش اخلاط به وجود میان.
یعنی این فرایند به وجود آوردن اخلاط از دهان تا کبد به بعده که بعد منتقل میشه به تمام بافتها و اعضا و سلولها.
[مکث] حالا این تعاملی که بین اخلاط و آمیزشی که بین اخلاط وجود داره، [مکث] خود اخلاط اربعه بعد از فرایندی که تا الان گفتیم از اینجا به بعدش رو یه تعاملی بین اینا اتفاق میافته، یک آمیزشی که بهش میگن مزاج صورت میگیره.
دو-- از دو قسمت یعنی به یک معنا میشه گفت این اصلاً دو قسمت میشه این آموزش.
یکی از قسمتش بهش میگن قسمت کثیف که متراکمه، [مکث] از اون اندامها به جو-- به وجود میان.
از چی؟
از همین کیموس کبدی که گفتیم از حرارت در کبد بر کیلوس معدی ایجاد شد و در نهایت اخلاط رو ایجاد کرد.
حالا امتزاج این اخلاط دو قسمت میشه.
یه بخشش کثیفه، متراکمه.
[مکث] اون چی رو ایجا-ایجاد میکنه؟
اعضا و اندامهای بدن رو.
اما اون بخشی که لطیفه، بخاره یا حالت بخار مانند لطیف داره از اون بخشش روح بخاری شکل میگیره.
که این رو حالا خیلی گذرا اون روز بین دو نماز خدمت شما گفتم و رد شدم.
حالا منشاء ایجادش رو هم بدونیم بد نیست.
به این شکل در میاد.
بعد حالا نسبت به اینکه اینها چگونه با هم ترکیب میشن و یا اینکه کدوم غالب میشن، خصوصیات و الا ماشاالله هر شخصی خصوصیات داره، یه شکلی داره، یه صورتی داره، یه قیافهای داره، یه مزاجی داره، یه روحیاتی داره.
الا ماشاالله.
همه از نسبت امتزاج اینها از حیث هم کمی هم کیفیه این اخلاط.
حالا اینجا چیزی که ما باید بدونیم بعد شما اگر بخواید تو این سیر مطالعه کنید باید بدونید معناشو نزجه، نزجه.
بعضیا اشتباه میخونن نزجه.
نه، نزجه.
با زاد، با عرض شود با روا.
چه جوری نوشته میشه؟
واو بدون دسته و جيم.
نزجه.
بهش حالا ترجمههایی که ازش شده معناش یعنی چی؟
یعنی گفتن گوارش کامل.
عرض شود هر مادهای که بتونه قوام لازم رو برای استفاده تو بدن پیدا کنه بهش میگن اون حالت نزجه.
که توی اخلاط هم این اتفاق میافته.
وقتی این اخلاط از جهت کمی و کیفی به صورت معتدل مختلط میشن، کلماتو دقت داشته باشید، معتدل مختلط میشن.
یعنی به حالت اعتدال هم از جهت کمی هم کیفی با هم من-- در حقیقت جمع میشن و مزدوج میشن.
به این میگن نزج خلت یا اخلاط.
که دیگه قوام میده بدن، بدن.
یعنی هرچی که اعتدالش بیشتره قوامش به بدن هم بیشتره.
بدن یکی میبینی قویتره.
اصطلاحاً میگن بنیهش قویتره.
قدیمها میگفتن بنیه.
اص-- خیلی خوبه شما بدونید که حتی در بحثهای عرفانی و معنویمون هم بحث بنیه هست.
مثلاً بنیهی محمدی صلی الله علیه و سلم.
این به صورت خاص بوده.
حالا بحثی فعلاً تو اون نداریم.
بعد حالا برای اینکه این نزج خلت صورت بگیره، عرض کردیم از جهت کیفیت و کمیت باید اخلاط معتدل مخلوط بشن، معتدل جمع بشن.
یک مورد دیگهای که خوبه ماها بدونیم اسباب اربعه تشکیل شدن جسمه یا چهارگانه.
چهار تا سبب وجود داره.
خیلی راحت بگیم چهار-- برای تشکیل شدن هر جسمی چهار تا سبب وجود داره.
حالا یا سبب مادیه یا فاعلیه یا surیه یا غاییه.
هر کدوم از این اسباب که علل شکلگیری یک جسمند به موقع خودش جای بحث و بررسی داره.
من فقط برای اینکه بعداً تو بحثهامون شاید از اینا بتونیم استفاده کنیم، اونجا به درد میخوره.
الان شاید بگی آقا به چه درد میخوره؟
اونجا تو بحثمون به درد میخوره.
خوبه اینا رو بدونیم.
مثلاً سبب مادی.
سبب مادی چیه؟
اولین سببی که میدن.
میگن ماده اولیهای که جسم از اون به وجود میاد، به این میگن سبب مادی.
این جسم از چی به وجود اومده؟
اون ماده اولیهش.
به اون میگن سبب مادی.
سبب فاعلی چیه؟
اون عاملی که روی ماده اثر کرده و جسم رو ایجاد کرده، به این میگن سبب فاعلی.
ما-- اون عاملی که اثر کرده باعث شده این ایجاد بشه.
سبب surی چیه؟
اون طرح ساختاری و اون شکل در حقیقت جسم رو که به چه شکلیه.
شما مثلاً بخواهی بگی آقا صفرا به چه شکله؟
شکلش چه جوریه؟
مثلاً بلغم چه شکلیه؟
اینا باید بحث بشه دیگه.
دم چه شکلیه؟
اصلاً شکلش چیه؟
داری اشاره میکنی به سبب surیش.
که از اون به اون سبب شناخته میشه و با اون تمیز داده میشه از اخلاط دیگه و با اون شناسایی میشه.
خود شما ببینی میتونی با این سبب بشناسیش.
یکی هم سبب نهاییه که در حقیقت کاربرد غایی و هدف نهایی مثلاً تشکیل شدن این جسمه.
یعنی از این جسم که تشکیل شد چه انتظاری میره.
مثلاً خ-خون یا دم در بدن چیکارهست؟
برای چی ایجاد میشه، درست میشه، انشا میشه؟
یه بحث مهمین.
که مثلاً بلغم در بدن چیکار میکنه؟
سودا چه میکنه؟
اینا اخلاطن دیگه.
صفرا چیکارهست در بدن.
اینکه میگی چیکارهست یعنی اصلاً چیکار میکنه، کارکردش چیه؟
یعنی همون سبب چی؟
غایی یا نهایی که برای چی ایجاد شده.
بریم سراغ حالا اخلاط.
یه مقدار در مورد اخلاط صحبت کنیم.
نمیدونم حالا وقت بشه امروز چهارتاشو بگیم یا نه.
اولین خلتی که دربارهش بحث میشه خون یا دمه.
اینکه یکی دمویه.
خون و دم اولاً خوبه بدونیم که معادل هواس.
اگه بخواهیم معادلسازی کنیم مثل هواس.
هوا.
خون و دم مثل هواس.
باز اینو خوبه که بدونیم برترین و مفیدترین اخلاط این خونه.
یعنی این، این خلته که دمه.
از همهشون مفیدتره، از همه برتره.
لذا شما کتابهایی که حواسشون هست ترتب رو و مراتب رو تو بحث سیر علمیشون این رو اول میگن.
به جهت ارزندهتر بودنش بین اخلاط.
بعد رساننده غذا به اعضای اِمم، ساختش کجاست؟
تو کبده.
یه سری شناساییها اینا داره، شناسنامه داره که حالا به موقعش انشاءالله بهش میپردازیم.
اما ما خون طبیعی داریم و خون غیرطبیعی یا دم طبیعی و دم غیرطبیعی.
خون طبیعی ناشی از کودکی، بهار و حرکات شادی که معتدل باشه.
اون حرکات ناش-- نشاندهنده اعتدال شخص باشه.
یعنی اگه کسی حرکاتش معتدله، مثلا زبان بدن اِ-- معتدلی داره.
بیخود حرکتش دست نداره.
بیخود حرکت سر نداره.
بهجا داره.
این نشانه چیه؟
نشانهی اعتداله که از خون طبیعی ایجاد شده.
این ربطهاشو دارم مثلا بعضا مثال میزنم.
چقدر جالبه که اینا همه با هم مرتبطاند.
دیگه از چه باید، رنگش سرخه، بوی خوشی داره.
چی؟
خون طبیعی رو دارم میگم، اون غیرطبیعی.
مزش شیرینه، قوام داره و قوام میده.
گفتیم برترین خلطه دیگه.
هم قوام داره هم قوام میده.
خون غیرطبیعی چیه؟
خون غیرطبیعی مزاجش یا گرمتره از خون طبیعی، مزاجش یا گرمتره یا سردتره.
برای همین غیرطبیعیه.
یعنی مزاجش مزاج، مزاج اصلی نیست.
خون غیرطبیعی.
لذا یا منجر میشه به فشار خون یا افت فشار.
ببینید اینا جنبههای طب یا پزشکیش رو الان شماها خیلی راحت میتونید متوجه بشید ربط و ارتباطاتشون.
حالا یا پس مزاج خون طبیعی سردتر شده یا گرمتر شده که خون غیرطبیعی ایجاد شده یا با خلط فاسد مخلوط شده.
خلط فاسد اومده با این قاطی شده و خون رو غیرطبیعی کرده.
از اون طرف یا افت فشار ایجاد میشه یا فشار، فشار خون ای-ایجاد میشه.
لذا این میطلبه که درسته این خلط امیره، امیرگونهست اما میطلبه که همهی اخلاط معتدل باشن و فاسد هم نباشن.
که اگر با این قاطی بشن خون غیرطبیعی ایجاد میشه و عوارض داره و عوارضش عزیزان دلم، حالا نمیدونم من، شما حوصلهشو داشته باشید یا نه.
عوارضش صرفا تو مسائل بدنی هم نیست.
یعنی کسی که-- اصلاً همین الان مثال بزنیم.
کسی که افت فشار داشت دیگه حوصله داره، اصلاً میتونه پاشه نماز بخونه؟
اصلاً نمیتونه سرش گیج میره.
ببین خیلی راحت.
ببین اصلاً تاثیر مستقیم حتی تو معنویات و عبادیات داره.
کسی که فشارش میره بالا اصلاً زود عصبانی میشه.
نمیتونه آرامش داشته باشه.
مضطرب میشه، میریزه به هم.
دیدی وقتی عصبی هستی و فشارت انگار که میره بالا، ضربان قلبت میزنه وقتی میترسی.
اینا همش با هم مرتبطاند.
خیلی مهمه این بحثها و البته دانستن اینها و هرچه بی-- هدف ما چیه؟
هدف ما طب و پزشکی که نیست که.
هدف ما اینه که ببینیم معرفت نفس بوده از ابتدا بحثمون.
ببینیم خدا چه کرده و داره چه میکنه در آنفعان.
شما ذرهبین بندازی مثل نوک سوزن که میگه کوچکترین جا نوک سوزن.
همونو با میکروسکوپهای الکترونیکی قوی امروزی نگاه کنی میبینی از شش تا دوازده نسبت به حجمش از شش تا دوازده میلیارد، شش میلیارد تا دوازده میلیارد مولکول تو اون نوک سوزنه.
یعنی شما ریز میشی میبینی الله اکبر سبحان الله.
حیرت اندر حیرت به قول علامه.
اینا باعث میشه که انسانها یه ذره حواسش جمع باشه که خ-خب خ-- مستقیم نسبت به ربوبیت عالم، اِاِاِ ارتباط خودش رو م-متوجه میشه.
فقر به قول ملا صدرا نوریش و اشراقات اون.
اینکه ما اِاِاِ اشراقات نور ربی-- تو همین بحثهای طبی حتی متوجه میشه آدم.
اینکه ما فقر نوری داریم، فقر ذاتی داریم.
یعنی آنفعان باید او تجلی کنه.
حالا این تجلی کنه یعنی چی؟
دیگه انزل مراتبش اینهاست که داریم میگیم دیگه در باب جسم و طبیعیات و همینطور برو الا ماشاالله تا بالا که هرچی میری بالاتر رقیقتر میشه و ظریفتر و دقیقتر و باطنتر.
البته نور، فروغ نورشم بیشتر، شروقش هم بیشتر.
حالا، اون اسباب اربعه که گفتیم، سببهای چهارگانه.
الان بررسی کنیم و الان اینجا به درد میخوره.
اسباب اربعه پیرامون خون طبیعی البته، چیان؟
چیا بود اسباب؟
سبب مادی، فاعلی، صوری، غایی.
حالا سبب مادی در خصوص خون طبیعی چیه به نظر شما؟
جان؟
غذا.
آفرین.
همین خوردنیها و نوشیدنیها.
اما چون داریم میگیم توجه بچهها، شاگرد زرنگها باید حواسشون جمع باشه.
وقتی میگیم خون طبیعی باید یه معتدل هم بیاری کنارش.
یعنی خوردنیها و شیرینیهای، نوشیدنیهای معتدل.
لئلا اگر معتدل نباشن اینها، اون چیزی که داری میخوری، خون رو از حالت طبیعی خارج میکنند.
میبرن به سمت غیرطبیعی.
یعنی خون رو باز شاگرد زرنگ الان تشخیص میده که یعنی چی؟
یعنی اینکه مزاج خون رو یا سردتر میکنند یا گرمتر.
از اون حالت اعتدال میبرنش بیرون.
خوب انقدر مهمه خوردنیها- [پچ،پچ] بچهها.
بله.
این میشه سبب مادی.
حالا ببینید الحمدالله چون دقت کردید خودتون راحت میتونید اصلاً جواب بدید.
حالا سبب فاعلیش به نظر، به نظرتون چیه؟
ف- سبب فاعلی.
یعنی اون، اون چیزی که، اون اثری که روی این ماده ایجاد شده تا به این شکل دراومده.
اگه یادتون باشه گفتیم که حرارت میبینه و به این شکل در میاد.
اون حرارت میشه ال- س- سبب یا علت شی؟
فاعلیش.
که اگر حرارت نباشه و این اتفاق نیفته، اصلاً شما دیدید میت اولین اتفاقی که میفته درش اصلاً میخوان ببینن آقا زنده است یا نه، میگن آقا آفرین بدنش سرد شد.
دیگه اون حرارت نیست.
یعنی دیگه خون تولید نمیشه.
سبب suriش چیه؟
یعنی اون شکلش، اون س-ساختارش به چه شکله؟
یکی اینکه پختهست.
یکی هم نضج.
نضج رو گفتیم دیگه.
همون نضج حالت قوام گرفته، معتدله.
نضج کامل و خوبی پیدا کرده.
این شکل خونه طبیعیه.
نضج کامل و خوب گرفته و در عین حال پختهست.
یعنی خام نیست.
حالا بعد در سیر بحث اگر برسیم بهتون میگیم که خب چیه که پخته میشه، میشه خام، میشه خون.
پس یه چیز خامی وجود داره.
[پچ،پچ] اون چیز خام پخته میشه، میشه دم یا خون.
که حالا بهش میرسیم.
سبب غاییش چیه؟
[پچ،پچ] گرم و تر.
سبب غاییش یعنی چی بود؟
اینکه برای چی، این اصلاً به چه خاطر ایجاد شد خون.
اولاً گرمی و تری از مسئولیتهای مهم خونه.
حالا بریم جلوتر.
هوا همین شکلیه دیگه.
گفتیم دم مثل هواست.
گرم و تر.
اینو دیگه باید حواسمون باشه که کسی که دمویه، مزاجش مزاج غالبش دمویه یعنی گرم و تره.
تر که صد در صد هست.
اینطوری میتونید تو ذهنتون جا بدید.
چون خونه دیگه، تر که هست.
گرمم هم حتماً هست چون حرارت میبینه و به این شکل در میاد.
پخته میشه.
گفتیم از علت suriش چی بود؟
پختگی بود.
ببینید به همین راحتی قشنگ میتونید مبانی رو دست بگیرید.
بعد نگه داشتن بدن.
اصلاً خون اگر نباشه، دم اگر نباشه بدن چجوری نگه داشته، بدن به چه شکل باشه؟
چجوری غذا بخوره؟
از جهت جایگزینی موارد، موادی که مصرف شدن تو بدن.
وقتی که موادی مصرف شد، سوخت و ساز اتفاق افتاده رفت.
حالا چی بیاد جایگزین این بشه؟
خون دیگه.
این سر در بدن هست.
ببینید الان من یه موردشو رو گفتم که جای بحث و شرح و تعدیل و اینها هم هست.
منتها چون ما نمیخوایم توقف کنیم میخوایم رد شیم به همین مقدار بسنده میکنیم در خصوص دم.
که حالا شما ببینید اصلاً میشه بدن بدون خون باشه؟
نمیشه.
نمیشه بدون دم باشه.
یعنی شما همینطور که میرید جلوتر میبینید که اخلاط اربعه هر سه عنصر همونطور که گفتم در طبیعت، ج-اینها مثل ارکان و عناصراند در طبیعت.
یعنی طبیعت نمیشه بدون هی- این چهار تا عنصر.
در بدن ما، اونها چی بودن؟
آب و خاک و هوا و آتش.
تو بدن ما جایگزین اونا، اونها که در طبیعت به اون شکله، این چهار تا خلطاند.
نمیشه بدن بدون اینها باشه.
اگر یه دونهش کم بشه، زیاد بشه، در اختلاط این اخلاط، در مخلوط شدنشون اتفاقی بیفته، اینا از جهت هم کمی هم کیفی به گونهای با هم ممزوج و مخلوط نشن که معتدل بشن، نضج داشته باشن، اون موقع نظام بدن میریزه به هم.
نظام بدن ریخت به هم.
میبینی سردرد شدی، چشم درد شدی، پا درد شدی، رنگ صورتت کبود شد.
بله.
قبل از اذان ظهر، یک ربع حدوداً تا نهایت دیگه نیم ساعت.
ولی غالباً گفتن اگه بشه یک ربع خیلی هم شیرینه.
من همین امروز قبل ناخودآگاه اصلاً رفتم قیلوله.
کسی که این کارو انجام میده رنگ صورتش باز میشه.
حالا چه ربطی داره این خواب تو این ساعت؟
اون کسایی میتونن الان بگن چه ربطی داره که ارتباط کواکب با اخلاط رو میدونن.
تو جلسه پیش گفتیم.
گفتیم آثار افلاک نه گانه و اون بروج دوازده گانه در فلک هشتم ضرب و ت-- در هم ضرب میشن.
همچنین عناصر، خصوصیات، صورتها، کم و کیف مختلف و متمایز نسبت به هم پیدا میکنن.
اینکه الان تو این ساعت چرا آدم اگه یه ربع تا نیم ساعت بخوابه رنگ صورتش باز میشه.
ببینید این ربط حرکت ستارگان، خورشید و ماه.
کلن فی فلک یسبحون.
در ایجاد اخلاط همچنین و معتدل شدن یکیشون که دمه در بدنه.
دم، خون یعنی در اعتدال دم که در بدن ما بهش اصطلاحاً میگیم خون کمک میکنه.
برعکسش چی؟
اگر کسی اه عصر بیش از یک ساعت بخوابه صورتش سیاه میشه.
یعنی کبود میشه پوستش، رنگش.
حالا هرچقدرم طرف نماز شب خونده باشه تو نگاش کنی احساس میکنی نماز صبحش و نماز شبش قضا شده که انقدر صورتش بینوره.
درصورتی که نه نماز شبش هم خونده نماز شب-- بعضیا اینو من مخصوصا دارم میگم بعضیا چون اه دچار وهم و خیال و اینها میشن ظاهر طرفو میبینن یه مقدار کبوده میگن این نماز شبش پریده نماز شب نخونده نمیدونم.
اینا رو با هم قاطی میکنند.
و همچنین اگر غروب بخوابه، اگر غروب بخوابه که اصلاً اعتدال رو در تمام اخلاط میریزه به هم.
اینکه میگه خواب شیطانیه، خواب همقاست اه اصلاً حماقته غروب بخوابی.
چرا؟
الان داریم از جهت علمی متوجه میشیم.
اثرش در خون رو متوجه-- وقتی خون غیرطبیعی شد مزاج یا سردتر از خون طبیعی میشه یا گرمتر میشه یا قاطی با اخلاط فاسده میشه.
همون حرفایی که الان زدیم دیگه.
یا اینکه به هر حال از حالت اعتدال بالاخره خارج میشه و اون خون غیرطبیعی دیگه اون سرخی رو نداره.
خون غیرطبیعی مثل خون طبیعی اون سرخی رو نداره، اون حرارت رو نداره، اون مزه رو نداره، اون طعم رو نداره.
حالا الان من و شما میگیم آقا مزه و طعم چیه؟
مگه ما خونخواریم؟
بله.
الان بافتهای بدن ما چی دارن میخورن؟
خون دارن میخورن.
پس به یک معنا ما خونخواریم.
توجه کردید چی شد؟
اصلاً اون چیزی که ما میخوریم چی میشه؟
الان شما آقای محمودی فرمودید چی؟
علت مادی دم چی بود؟
خوردنیها و نوشیدنیهای معتدل.
اصلاً کلاً شما داری خون میخوری.
اون ماده اولیشو داری میخوری تا فرآورده بشه و به اون شکل تبدیل بشه.
حالا ببینید چه نظام احسنی در عالم هست.
ما هدفمون اینه دیگه.
هدفمون اون بحثای پزشکیش که خیلی نیست.
اگرچه اون هم در طول همینه.
اما هدف ما رسیدن به یک نگاه جدیدیه به عالم از جمله خودمون که بهش میگن وحدت صنع و صانع.
که صنع و صانع درش وحدت برقراره.
خدای احد و واحد چه کرده و چه میکنه که کل یوم هو فی شأن.
هو، هو همون قل هو الله احد.
فی شأن.
آن فقط داره تجلی میکنه.
حالا الان خدا ارادش بر این تعلق گرفت که تجلی الهی در مرتبه ظاهر مادون تو دنیا قطع بشه.
اه شروق تجلی، اون اشراقات الهیه بره به سمت عالم برزخ.
اونجا یعنی اسم الباطن حق آشکارتر بشه.
اونجا باطن آشکار بشه.
باز پایهش میشه اسم الظاهر.
چون این اگه نباشه حتی الباطن هم نمیتونه ظاهر بشه.
حالا اونجا چه اتفاقی میفته؟
الان حرف عرفانی که الان من زدم چی میشه؟
میشه موت.
خدا میخواد اینجا-- بعد خب حالا موت چه جوری اتفاق میفته؟
الان باز سیر بحثمون چی میشه؟
آفرین.
روح بخاری مضمحل میشه.
از بین میره.
ارتباط، ارتباط نفس با بدن به طور کلی قطع میشه.
تمام شد.
بفرمایید موت.
ببینید چقدر اینا با هم مرتبطاند.
اینا اصلا همشون در طول همند.
همشون از اسم شریف العلیم حق بلکه از علم ذاتی حق منجر و منتج شدند.
همش شیرینه، همش زیباست.
به شرط اینکه اینها با هم برداشته بشه.
یعنی همه رو آدم با هم برداره.
والحمد لله رب العالمین.
صلوات ختم کنیم.
اللهم