ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

يا رب اعوذ بك من همزات الشياطين و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.

السلام عليك يا داعي الله و رباني آياته.

السلام عليكم و رحمة الله.

[صدای محیط] ببینید عزیزان ما به صورت کلی حالا که الحمد لله جلسه رو یه مقدار خصوصی‌تر کردید ما یه مقدار هم راحت‌تر حرف بزنیم.

هم مباحثی که شاید عموم کششش رو نداشته باشن ما عرض کنیم.

به صورت کلی مخصوصاً حکمای متقدم معتقدند مثلاً در فرهنگ اصطلاحات آثار شیخ اشراق صفحه پنجاه و نه می‌تونید ببینید اینو که می‌فرماید عالم به صورت کلی از سه بخش تقسیم شده بر سه بخش.

یکی عالم عقوله که بهش میگن مجردات، عالم عقله مربوط به عالم ملائک است.

این عالم علوی بعضی جا بهش میگن خیلی بالاست، رتبه‌ش بالاست.

بعد عالم بعضیا میگن سفلی یا عالم ماده یا اجسام که انزل مراتب همین عالمی که الان ما درش هستیم.

و اون حد وسط رو که یادتون باشه چون توی بحث جریان وسط، سنت وسط گفتیم اینا خیلی مهمن، [سرفه] بهش میگن عالم نفوس یا برزخ.

حالا بین مجرد و ماده قرار گرفته.

حالا شناخت این‌ها از این جهت خوبه که در اصل تطبیق بین آدم و عالم خدای منّان به گونه‌ای این عالم رو تعبیه کرده که عرض کردیم آنچه که بیرون از ماست در ما هم هست.

ما ابتدا فلینظر افلا ينظرون الابل كيف خلقت والسماء كيف رفعت والارض كيف سطحت همینطور والجبال كيف نصبت.

اولش به ما اشاره می‌کنه که آیا نگاه نمی‌کنی به پیرامونت؟

از این نگاه به پیرامون و عوالمی که اطراف ما هستند، ما به یک م-معرفت‌هایی و شناخت‌هایی دسترسی پیدا می‌کنیم.

از اونجا پل می‌زنیم به خودمون بر اساس اصل تطبیق خودش البته یه بحث مفصلیه و الان ما نمی‌خوایم به اون ورود کنیم، فقط داریم اشاره می‌کنیم.

تطبیق بین عالم و آدم و آنچه که در بیرون از ماست در ما هم هست.

وقتی برمی‌گردیم به خودمون، به خودمون نگاه می‌کنیم بر اساس حالا اینجا می‌فرماید و في الارض آيات للموقنين و في انفسکم.

اینجا دیگه بحث جان‌ها در شما آیات الهی هست.

اینجا دیگه بالعکس میشه از شناخت خودت پل می‌زنی به بیرون و در نهایت از تطبیق بین در سیر معرفتی تطابقی بین آدم و عالم اتفاق میفته و متوجه وحدت صنع، وحدت آفرینش میشی.

[صدای محیط] اون موقع از بر اساس حدیث من عرف تو به شناخت پروردگار خودت دسترسی پیدا می‌کنی که غایت و انتهای و بلکه غایت الغضوی سیر انسان اونجاست که انسان خداش رو بشناسه.

این سیرش از اینجا شروع میشه.

اینکه حالا ما مثلاً شروع کردیم از انزل مراتب برای رتبه‌های وجودی خودمون رو.

این‌ها این به فرض اینه که خب بیرون از خودمون رو می‌دونیم چه خبره.

چون قبلاً عرض کردیم خدمت شما حالا در درون خودمون داریم یه مقدار غواصی می‌کنیم.

به هر حال این سه بخشی که در خود ما هم هست.

اما عالم ماده یا عالم اجسام عرض کردیم که خودش دو بخش عالم بهش میگن اجسام عنصری که این میشه گفت ذیل ما یا مادون فلک قمره.

این آسمون دنیا مثلاً فرض کنید بهش میگن عالم فرو قمیری یا تحت القمر مادون قمر.

اینا عالم حالا این رتبه‌ی جسمی خودش عالم اجسام اما از حیث عنصریه.

چون عالم اجسام به دو بخش تقسیم میشه.

اجسام عنصری، اجسام افیری با سه سه نقطه از آیفِر به زبان یونانی یعنی گرم و رقیق که عنصر پنجمی‌ست فراتر از اون عناصر پنج گانه که از فلک قمر به بالا رو دیگه اون عنصر فرا گرفته و جنس اون‌ها غالباً از این عنصره و اون‌ها ارجه‌ن.

اون عنصر که بهش میگن به یک معنا جوهر، جوهر افلاک.

چون جنس افلاک از اونه.

حالا افلاک از فلک قمر شروع میشه.

چون چ خاطرتون باشه عرض کردیم که این افلاک نه گانه که حالا آسمان هفت گانه هم جزو اونه از فلک قمر شروع میشه.

کوکب قمر از حیث اینکه در اون فلکه و در اون آسمانه بهش میگن فلک قمر.

و از اونجا شروع میشه.

اون میشه مثلاً فلک اول و بالاتر از اون هم می‌تونی رتبه رتبه بری بالا.

البته اینو باید توجه داشته باشیم که هر رتبه‌ای مادون خودشو پرورش میده.

به یک معنا رب، تدبیر کننده مادون خودشه.

مثل اینکه الان نفس ما که رتبه اعلا داره عالیه، رتبه علوی داره بالاست.

بدن ما رو که رتبه سفلی داره و دنیه پایینه مادون خودشو داره تدبیر می‌کنه.

نفس داره بدن رو تدبیر می‌کنه.

اون هم تو قرآن می‌فرماید "و المدبرات أمرا" اشاره به ملائکه و قوای عالمه.

قوای عالمه بهتره بگیم تا ملائکه.

قوای عالم.

اینا دارن تدبیر می‌کنن امور ذیل خودشون رو.

حالا فلک اول که کوکب قمر درشه، اون داره تدبیر می‌کنه این عالم عناصر رو که البته جنسش از چیه؟

جوهرش از? ثیر بود.

یعنی اون در حقیقت ماده‌ای که خودش جسمیت داره‌ها.

ماده‌ایه ولی چون ورای اون عناصر اربعه است.

حالا اون در حقیقت اشمخه.

جایگاهش بالاتر از ایناست.

اون داره تدبیر می‌کنه مادون.

حالا بالاتر از فلک قمر میشه فلک دوم یا عطارد.

و اون داره باز هم فلک قمر رو تدبیر می‌کنه هم مادون اون رو.

یعنی هم زمین رو به یک معنا.

اونا باز تدبیرشون به این شکله.

یعنی اینا تو در توءن.

مثل اینکه الان قلب فرمانروای وجود ماست.

درسته؟

داره عقل رو تدبیر می‌کنه.

در عین حال عالم رتبه مثالی ما که قوه خیال ما و همه هست رو داره تدبیر می‌کنه.

داره بدن ما رو هم تدبیر می‌کنه.

اما قلب باز خودش تحت تدبیر چیه؟

روحه.

روح همشه.

یعنی ببین تو در توءن.

حالا اطوار وجودی یک البته شخص واحدن، یک فرد واحدن، یک وجود واحدن.

اینا هم به این شکله.

که بعد از عطارد میشه زهره و بعد چهارمیش میشه شمس یا همون خورشید داخل اون.

یعنی اون مداری که، اون فلکی که، اون آسمانی که خورشید درش قرار گرفته میشه فلک چهارم.

همینطوری میره تا مریخ و مشتری و زحل.

این ترتیبشه.

دیگه در حقیقت از زحل به بالا میشه فلک چندم؟

هشتم.

فلک هشتم که همون بهش میگن فلک ثوابت یا ستارگان ثوابت یا کواکب ثوابت که عرض کردیم قبلاً که ظاهراً ثابتن.

چون نقطه نقطه‌ن حرکتی ندارن.

در صورتی که "کلن فی فلک یسبحون" قرآن می‌فرماید اینا در حال شناگری‌اند در فلک و مدار خودشون.

اون‌ها هم به یک معنا در نشئ طبیعت البته در عالم اجسام، اون بهش میگن کرسی عالم اجسام.

" و سع کرسیه السماوات والأرض".

بعد مافوق اون میشه فلک نهم که بهش حالا اسماء متعددی بهش گفتن.

مثلاً محدد الجهات گفتن.

اقصی گفتن.

یکی از معروف‌ترین اسم‌هاش اطلسه که عرض کردیم نقطه نداره هیچ‌کدوم از حروفش چون اونجا هیچ چیزی دیده نمیشه.

نقطه‌ای وجود نداره.

عرشه.

جایگاه قدرته.

هیچ چیزی دیده نمیشه.

هرچی میری بالاتر از کثرت به وحدت میری دیگه.

اونجا باز داره مادون خودش رو، همه افلاک تحت خودشو تدبیر می‌کنه.

حالا در فلک هشتم دوازده تا برج وجود داره.

از آثار، اینجا رو خوب دقت کنید.

از اثر یا تدبیر فلک نهم به فلک هشتم.

در این دوازده برجی که در فلک هشتم وجود داره.

آثاری که مترتب میشه از تدبیر فلک نهم به فلک هشتم و این دوازده برج.

و دو مرتبه اثری که اون افلاک و اون دوازده برج در افلاک ذیل خودشون دارن.

همینطوری شما حساب کن اثر تو اثر تو در تو‌اند.

دیگه اثر تو اثر همینطوری میشه خواص و تاثیرات عجیب و غریب و گونه گونی که در اشیاء وجود داره.

اینا در حقیقت اثریه که تدبیر اون‌ها بر مادون خودشون داره.

که حالا از اونجا بگیری بیای پایین دیگه اون انزل مراتبش میشد چی؟

اثر یادتون باشه آباء سبعه.

هفت تا پدر بر امهات اربعه.

این چهار تا عناصر اربعه اثر می‌کنن که حالا معدن و نبات و گیا-- معدن و نبات و حیوان که انسان هم حیوان ناطقه میشن موالید فلافه، فرزندانشون.

حالا دو مرتبه از بالایی که بیای اونا تدبیر دارن می‌کنن همینطوری اثر در اثر از هم متأثر میشن.

میاد تا کیفیت خلقت، میاد همینطوری پایین تا عناصر اربعه.

که این‌ها عناصر اربعه بر اثری که افلاک بر اون میگذارن به علاوه اون دوازده، دوازده برجی که در آسمان هشتم هست که حالا به وقتش باید اون رو هم باز کنیم یعنی چی.

در نهایت عناصر اربعه اینها در هر موجودی، در هر وجودی به یک وضعی، به یک کمی و کیفی مضاعف میشن.

مزاج تولید میشه که بعد از مزاج اونها گفتیم اخلاط اربعه و در کبد اون کفی که تولید میشه از اخلاط از امتزاج بین اخلاط اربعه اینا میره در قلب.

در گرمای قلب.

اون کف بخار میشه و تبدیل میشه به روح بخاری.

و این روح بخاری چیکار میکنه؟

دیگه میشه برزخ بین نفس ناطره و بدن.

نفس از طریق این روح بخ، روح بخاری پرورش و تغذیه میکنه.

که حالا هر چقدر این مزاج این روح بخاری به اعتدال نزدیک‌تر باشه شما میبینید سرکیف‌تری.

مطلقا هم در امور معنوی هم مادی.

که عرض کردیم دیروز خدمتتون که حتی یه نقاش، یه خطاط، یه شاعر، یه سخنور، یه سخن، سخنران، یه مجری، یه مدیر، اینا.

یه مهندس.

اونا یه شعری میگه شاعر، یه نقاشی میکشه نقاش، یه خطی میکشه خطاط، یه اجرایی میکنه مجری، یه مدیریتی از خودش به خرج میده مدیر اینا در دایره مدیریتش به جهت اینکه اون لحظه مزاج به سمت اعتداله به قول ما گل میکاره.

یه خطی مینویسه دیگه خودش اقرار میکنه من دیگه نتونستم مثل اون موقع خط بنویسم.

یه مداح یه روزی یه مداحی میکنه، یک سخنران سخنرانی میکنه میگه اصلا هیچ سخنرانی دیگه اون نشد.

چرا؟

چون به تعادل رسیده.

آفرین.

یعنی به، به سمت تعادل رفته مزاجش نزدیک شده به تعادل.

البته معتدل‌ترین مزاج رو ما نمی‌تونیم داشته باشیم.

اون مال انسان کامله.

علتش هم در رنگیه که ما در رحم و صلب یا اصاب ارهام پدر و مادرامون گرفتیم.

اونجا رنگ گرفتیم.

اونجا حالت ذیق پیدا کردیم.

خیلی مهمه اینا.

البته همین که محبت اهل بیت رو داریم باید کلاهمون رو بندازیم آسمون هفتم بلکه نهم که یه به هر حال طهارتی بوده که الطیبین یا الطیبات للطيبین همینطور الطیبون للطيب.

این باز خبیثات هم الخبيثات للخبيثين.

الخبيثون للخبيثات.

اینا با هم جمع میشن.

اونا هم با هم جمع میشن.

اصلا لا یمسها الا المطهرون.

اگر این رحم یا ارهام اجداد ما، جداد ما و اصاب اجداد ما پاک نبودن، ما این عرض شود طهارتی لازم رو نداشتیم که محبت اهل بیت بیاد.

اما اون اع معتدل‌ترین مزاج رو که شیخ الرئیس در نوت اشاراتش سوم نوت سوم میگه اون دیگه مال انسان کامله، اون ما نداریم.

حالا اینجا یه بحث‌هایی هم هست که عرض شود خدمتتون.

یه چند تا آیه توورکل ما عرض کنیم.

مثلا این آیه شریفه که اعم خیلی قشنگه، خیلی شیرینه.

نمیدونم تا حالا توجه به این آیه کردید یا نه.

أأمنتم من فی السماء آیا شما در امانید از اون کسی که در آسمانه؟

کی در آسمانه؟

پیداست یک موجودی، یک وجودی در آسمانه.

آیا شما در امانید از اون کسی که در آسمانه؟

این میتونه اشاره به اون سلطنت الهی در آسمان بکنه که بالای، بالایی ما رب ماست.

البته در طول اون رب مطلقه.

داره تدبیر میکنه ما رو.

داره ما رو پرورش میده.

بر اثر اون فعل و انفعالات و خواص و آثاری که از اون تاثیرات اخذ میکنه داره ما رو پرورش میده.

و خیلی مهمه آدم تو حتی از جهت خاکی، جهت خاکی تو چه سرزمینی باشه، تو چه آب و هوایی باشه.

اینا خیلی اثر مستقیم داره.

چه تو، چه دوره‌ای از خلقت باشه.

اینجا پیداست که اونجا میتونه اشاره‌ای باشه به سلطنت الهی، به مدبرات امر که از بالا دارن ما رو تدبیر میکنن به قدرت الهی.

یا این آیه که فقبضهن سبع سماوات في يومين.

فرمود پس اونا رو هفت آسمون در دو روز يومين در دو روز قرار داد.

خدا تو دو روز این هفت آسمان رو قرار داد.

حالا این دو اشاره به چی داره؟

هفت آسمان اشاره به چی داره؟

باید تفاسیر رو دید و کتاب‌های تعبیری رو یا روایی رو.

خب اینجا بعضی از حکمای عرفا اون هفت آسمان و هفت فلک رو زدن به این، به این آیه.

منتها بعضیا هم رد کردن گفتن از این جهت رد کردن گفتن ادامه آیه می‌فرماید که و أوحى فى كل سماء أمرها.

ما تو هر آسمونی رحیم کردیم امر اون آسمون رو و زينا السماء الدنيا بمصابيح.

این مصابيح رو، ستارگان رو که سبب زينت آسمون شدن میزنه به آسمون دنیا.

و حال اینکه ما الان گفتیم ستاره‌ها کجان؟

کواکب، ثوابت در آسمان هشتم بودن بعضی‌ها از این جهت میان اینو رد می‌کنن که اون پس مر-- منظور از این آیات اون، اون هفت فلکه یا اون آسمانای هفتگانه است.

ولی قابل توجیه هم هست.

البته قابل تامل.

توجیه از این حیث که خب بالاخره اون هم به یک معنا چون در عالم اجسامه اگرچه فلک هشتمه اما در عالم اجسام اگرچه اجسام اثیریه نه عنصری.

اما باز در عالم اجسام به یک معنا دنیا حساب میشه.

اما به هر حال می‌خواستم ذهنتونو بشورونم که بعضیا قبول نکردن.

[سخنگویی به زبان عربی] به هر حال بعضیا هم مثل مثلا ابن عربی این هفت آسمان رو زدن به هفت رتبه‌ی عالم وجود.

مثل عالم طبع و نفس و مثال و عقل و قلب و روح و سر و اخفا.

همینطور.

مثلا ابن عربی به این شکل.

البته در این اسماء بعضی اختلافاتی دارن.

ما خیلی با اون کاری نداریم و قبلاً هم گفتیم.

که حالا در فلسفه ارسطویی میان جهان رو به صورت کلی به دو بخش تقسیم می‌کنند.

یکی فروقمری، یکی فراقمری.

ما فوق قمر فراقمری.

افلاک.

ما دون قمر فروقمری.

زمین.

آسمان این دنیا.

که این در حقیقت حالا شما بگید ببینم فروقمر جنسش از چی شد؟

ماده.

نه همشون ماده‌ست.

همشون جسمند.

عناصر اربعه‌ی دیگه.

فراقمری جنسش از چی شد؟

اثیر.

اثیر.

[پچ،پچ] اثیر.

آره.

که یک وجود گرم و رقیقیه بهش میگن اثیر.

که حالا اون عالم اجسام اینو هم توجه داشته باشید که برای امروز بسه.

[نفس عمیق] که عالم اجسام دستخوش کون و فساد، عالم اجسام عنصری.

عناصر.

دستخوش تغییر و تبدل و کون و فساد و خرگ و التیام و این‌ها هستند.

اما عالم اجسام اثیری نیستند.

اونا به مجردات نزدیک‌ترند.

اونا مدبرند.

اینجا نه.

اینجا یعنی چون عالم ترکیبه، عناصر با هم ترکیب شدن.

هر چیزی که مرکبه رو به فساد میره.

خرگ و الت-الت-التیام درش هست اما اونجا اینطوری نیست.

اونجا ثابته.

خب این حالا بعداً رفته رفته انشاالله در بحث‌های بعدی متوجه میشیم که خب حالا البته امروز تا حدی هم متوجه شدیم این هندسه‌ی بیرون از خودمون و در درون خودمون و جایگاه روح بخاری و اون جریان وسط و سنت وسط الهی رو که چقدر مهمه که الان در خودمون میشه روح بخاری.

که اگر اون از تعادل خارج بشه، می‌بینید که نمیتونه باطن با ظاهر ارتباطش قطع میشه و لجام گسیختگی پیش میاد.

هرج و مرج پیش میاد.

فساد پیش میاد.

یعنی علت خ-فساد اصلاً قطع ارتباط بین ظاهر و باطنه.

این اهمیت سنت وسط یا روح بخاری رو می‌رسیم که انقدر ما داریم تاکید می‌کنیم.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات ختم.