ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 010

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.


آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیه‌السلام

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک گردان.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» (حمد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندۀ مهربان.

«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری می‌جوییم.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کنندۀ به‌سوی خدا و پرورندۀ آیات او.

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.

خصوصی‌شدن جلسه و گشایش بحث

ببینید عزیزان، به صورت کلی حالا که الحمد لله جلسه را مقداری خصوصی‌تر کرده‌اید، ما هم مقداری راحت‌تر حرف می‌زنیم. مباحثی را که شاید عموم کششش را نداشته باشند، در چنین فضایی بهتر می‌توان عرض کرد. امروز بناست هندسۀ بیرون از خودمان را با هندسۀ درون خودمان روی هم بیندازیم و جایگاه روح بخاری و همان جریان وسط و سنت وسط الهی را روشن‌تر ببینیم.


سه‌بخشی‌بودن عالم نزد حکمای متقدم

به صورت کلی، مخصوصاً حکمای متقدم معتقدند عالم به سه بخش تقسیم شده است. این را مثلاً در فرهنگ اصطلاحات آثار شیخ اشراق، صفحۀ پنجاه‌ونه، می‌توانید ببینید.

یکی عالم عقول است که به آن مجردات می‌گویند. عالم عقل مربوط به عالم ملائک است. این همان عالم علوی است؛ بعضی جاها به آن می‌گویند خیلی بالاست، رتبه‌اش بالاست.

بعد عالم سفلی است؛ عالم ماده یا عالم اجسام. این انزل مراتب است؛ همین عالمی که اکنون ما در آن هستیم.

و آن حد وسط را — یادتان باشد، چون در بحث جریان وسط و سنت وسط گفتیم این‌ها خیلی مهم‌اند — عالم نفوس یا برزخ می‌گویند. میان مجرد و ماده قرار گرفته است.

پس سه عالم داریم: عالم عقول که مجرد محض است؛ عالم اجسام که مادۀ محض است؛ و عالم نفوس که برزخ میان این دو است. همین سه‌گانه در خود ما نیز هست. شناخت این‌ها از این جهت خوب است که به اصل تطبیق میان آدم و عالم برمی‌گردد.


اصل تطبیق آدم و عالم

خدای منّان به گونه‌ای این عالم را تعبیه کرده که آنچه بیرون از ماست، در ما هم هست. این را قبلاً عرض کرده‌ایم. ما ابتدا به پیرامون خود نگاه می‌کنیم:

«أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده است؟

«وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيْفَ رُفِعَتْ» (غاشیه/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آسمان که چگونه برافراشته شده است؟

«وَإِلَى ٱلْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» (غاشیه/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کوه‌ها که چگونه برپا داشته شده‌اند؟

«وَإِلَى ٱلْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ» (غاشیه/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به زمین که چگونه گسترده شده است؟

اول به ما اشاره می‌کند که آیا به پیرامونت نگاه نمی‌کنی؟ از همین نگاه به پیرامون و به عوالمی که اطراف ما هستند، به معرفت‌ها و شناخت‌هایی دسترسی پیدا می‌کنیم. از آنجا، بر اساس اصل تطبیق، پل می‌زنیم به خودمان. البته این بحث مفصلی است و الان نمی‌خواهیم به آن ورود کنیم؛ فقط اشاره می‌کنیم. تطبیق میان عالم و آدم این است: آنچه در بیرون از ماست، در ما هم هست.

وقتی برمی‌گردیم به خودمان و به خودمان نگاه می‌کنیم، جهت عوض می‌شود. اینجا می‌فرماید:

«وَفِى ٱلْأَرْضِ ءَايَٰتٌ لِّلْمُوقِنِينَ» (ذاریات/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهل یقین نشانه‌هایی است.

«وَفِىٓ أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در جان‌های خودتان؛ آیا نمی‌بینید؟

اینجا دیگر بحث جان‌هاست: در شما آیات الهی هست. اینجا بالعکس می‌شود. از شناخت خودت پل می‌زنی به بیرون. در نهایت، در سیر معرفتی، تطابقی میان آدم و عالم اتفاق می‌افتد و متوجه وحدت صنع، وحدت آفرینش، می‌شوی.

آن‌وقت، بر اساس حدیث «من عرف»، به شناخت پروردگار خودت دسترسی پیدا می‌کنی:

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که خود را شناخت، پروردگارش را شناخت.

غایت و انتهای سیر انسان، بلکه غایت‌القصوای سیر انسان، آنجا است که انسان خدایش را بشناسد. این سیر از همین‌جا شروع می‌شود.

اینکه ما مثلاً از انزل مراتب برای رتبه‌های وجودی خودمان شروع کرده‌ایم، به این فرض است که بیرون از خودمان را می‌دانیم چه خبر است. قبلاً عرض کردیم؛ حالا در درون خودمان داریم مقداری غواصی می‌کنیم. به هر حال، همین سه بخشی که در عالم هست، در خود ما هم هست.


عالم اجسام: عنصری و اثیری

اما عالم ماده یا عالم اجسام، خودش دو بخش است. یکی را اجسام عنصری می‌گویند. این ذیل ماست؛ مادون فلک قمر. همین آسمان دنیا را مثلاً عالم فروقمیری یا تحت‌القمر یا مادون قمر می‌گویند. این رتبۀ جسمی، عالم اجسام است اما از حیث عنصریت.

چون عالم اجسام به دو بخش تقسیم می‌شود: اجسام عنصری و اجسام اثیری. اثیر — با سه نقطه — از واژۀ یونانی «آیثر» است؛ یعنی گرم و رقیق. عنصر پنجمی است فراتر از آن عناصر چهارگانه. از فلک قمر به بالا را دیگر همین عنصر فراگرفته و جنس آن‌ها غالباً از همین عنصر است و آن‌ها ارجح‌اند.

آن عنصر را به یک معنا جوهر می‌گویند؛ جوهر افلاک. چون جنس افلاک از آن است. افلاک از فلک قمر شروع می‌شود. خاطره‌تان باشد عرض کردیم این افلاک نه‌گانه — که آسمان هفت‌گانه هم جزو آن است — از فلک قمر آغاز می‌شود. کوکب قمر از این حیث که در آن فلک و در آن آسمان است، فلک قمر نامیده می‌شود. از آنجا شروع می‌شود. آن می‌شود مثلاً فلک اول. بالاتر از آن هم می‌توانی رتبه رتبه بالا بروی.


هر رتبه، مربّی و مدبّر مادون خویش است

البته این را باید توجه داشته باشیم که هر رتبه‌ای مادون خودش را پرورش می‌دهد. به یک معنا ربّ است؛ تدبیرکنندۀ مادون خویش است. مثل اینکه اکنون نفس ما که رتبۀ اعلا دارد، رتبۀ عالیه و علوی دارد و بالاست، بدن ما را که رتبۀ سفلی دارد و نسبتش دنیّ و پایین است، تدبیر می‌کند. نفس دارد بدن را تدبیر می‌کند.

قرآن می‌فرماید:

«فَٱلْمُدَبِّرَٰتِ أَمْرًا» (نازعات/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به تدبیرکنندگان کار.

این اشاره به ملائکه و قوای عالم است. قوای عالم بهتر است بگوییم تا فقط ملائکه. قوای عالم دارند امور ذیل خودشان را تدبیر می‌کنند.

حالا فلک اول که کوکب قمر در آن است، دارد این عالم عناصر را تدبیر می‌کند. جنس خودش چیست؟ جوهرش از اثیر بود. یعنی در حقیقت ماده‌ای است که خودش جسمیت دارد؛ ماده است، ولی ورای آن عناصر اربعه است. جایگاهش اشمخ است؛ بالاتر از این‌هاست. او دارد مادون را تدبیر می‌کند.

بالاتر از فلک قمر می‌شود فلک دوم یا عطارد. آن هم هم فلک قمر را تدبیر می‌کند و هم مادون آن را؛ یعنی هم زمین را به یک معنا. تدبیرشان به این شکل است. این‌ها تو در تو هستند.

مثل اینکه اکنون قلب فرمانروای وجود ماست. دارد عقل را تدبیر می‌کند. در عین حال عالم رتبۀ مثالی ما را — که قوۀ خیال ما و همه هست — تدبیر می‌کند. بدن ما را هم تدبیر می‌کند. اما قلب باز خودش تحت تدبیر چیست؟ روح. روح هم همین‌طور. ببینید تو در تو هستند.

اطوار وجودی البته یک شخص واحدند، یک فرد واحدند، یک وجود واحدند. افلاک هم به همین شکل‌اند.


ترتیب افلاک نه‌گانه

بعد از عطارد می‌شود زهره و بعد چهارمی‌اش می‌شود شمس؛ همان خورشید داخل آن فلک. یعنی آن مدار، آن فلک، آن آسمانی که خورشید در آن قرار گرفته، فلک چهارم است. همین‌طور می‌رود تا مریخ و مشتری و زحل. این ترتیبش است.

از زحل به بالا می‌شود فلک هشتم. فلک هشتم را فلک ثوابت یا ستارگان ثوابت یا کواکب ثوابت می‌گویند. عرض کردیم قبلاً که ظاهراً ثابت‌اند؛ چون نقطه نقطه‌اند و حرکتی در آن‌ها دیده نمی‌شود. در صورتی که قرآن می‌فرماید این‌ها در حال شناگری‌اند در فلک و مدار خودشان:

«كُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» (انبیاء/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همه در سپهری شناورند.

آن‌ها هم به یک معنا در نشئۀ طبیعت‌اند؛ البته در عالم اجسام. آن را کرسی عالم اجسام می‌گویند:

«وَسِعَ كُرْسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ» (بقره/۲۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کرسی او آسمان‌ها و زمین را در بر گرفته است.

مافوق آن می‌شود فلک نهم که اسماء متعددی به آن گفته‌اند. مثلاً محدد الجهات گفته‌اند. اقصی گفته‌اند. یکی از معروف‌ترین اسم‌هایش اطلس است که عرض کردیم نقطه ندارد؛ هیچ‌کدام از حروفش نقطه ندارد. چون آنجا هیچ چیزی دیده نمی‌شود. نقطه‌ای وجود ندارد. عرش است. جایگاه قدرت است. هیچ چیزی دیده نمی‌شود.

هرچه بالاتر می‌روی، از کثرت به وحدت می‌روی. آنجا باز دارد مادون خودش را، همۀ افلاک تحت خودش را، تدبیر می‌کند.

پس ترتیب را یک‌بار مرور کنیم: فلک قمر، فلک عطارد، فلک زهره، فلک شمس، فلک مریخ، فلک مشتری، فلک زحل، فلک ثوابت که کرسی عالم اجسام است، و فلک نهم که اطلس و عرش و محدد الجهات است. هفت آسمان در دل همین افلاک نه‌گانه جای می‌گیرد.


دوازده برج و اثر تو در تو

حالا در فلک هشتم دوازده تا برج وجود دارد. اینجا را خوب دقت کنید. از اثر یا تدبیر فلک نهم به فلک هشتم، در همین دوازده برجی که در فلک هشتم وجود دارد، آثاری مترتب می‌شود. و دو مرتبه اثری که آن افلاک و آن دوازده برج در افلاک ذیل خودشان دارند، همین‌طور حساب کنید: اثر تو اثر، تو در تو هستند.

اثر تو اثر همین‌طور می‌شود خواص و تأثیرات عجیب و غریب و گونه‌گونی که در اشیاء وجود دارد. این‌ها در حقیقت اثری است که تدبیر آن‌ها بر مادون خودشان دارد.

حالا از آنجا بگیری بیایی پایین، انزل مراتبش چه می‌شود؟ اثر یادتان باشد: آباء سبعه. هفت تا پدر بر امهات اربعه. این چهار تا عناصر اربعه اثر می‌کنند و معدن و نبات و حیوان — که انسان هم حیوان ناطق است — می‌شوند موالید ثلاثه؛ فرزندانشان.

دو مرتبه از بالایی که بیایی، آن‌ها تدبیر دارند می‌کنند. همین‌طور اثر در اثر از هم متأثر می‌شوند. می‌آید تا کیفیت خلقت؛ می‌آید همین‌طور پایین تا عناصر اربعه. عناصر اربعه بر اثری که افلاک بر آن‌ها می‌گذارند، به علاوۀ آن دوازده برجی که در آسمان هشتم هست — که حالا به وقتش باید آن را هم باز کنیم یعنی چه — در نهایت در هر موجودی، در هر وجودی، به یک وضع، به یک کمی و کیفی مضاعف می‌شوند.


از مزاج تا روح بخاری

مزاج تولید می‌شود. بعد از مزاج، گفتیم اخلاط اربعه. در کبد آن کفی که از اخلاط، از امتزاج میان اخلاط اربعه، تولید می‌شود، می‌رود در قلب. در گرمای قلب آن کف بخار می‌شود و تبدیل می‌شود به روح بخاری.

و این روح بخاری چه کار می‌کند؟ می‌شود برزخ میان نفس ناطقه و بدن. نفس از طریق همین روح بخاری پرورش و تغذیه می‌کند.

هرچقدر مزاج این روح بخاری به اعتدال نزدیک‌تر باشد، می‌بینید سرکیف‌تری. مطلقاً هم در امور معنوی، هم در امور مادی. عرض کردیم دیروز خدمتتان که حتی یک نقاش، یک خطاط، یک شاعر، یک سخنور، یک سخنران، یک مجری، یک مدیر، یک مهندس — این‌ها وقتی آن لحظه مزاج به سمت اعتدال است، به قول ما گل می‌کارند.

شاعر شعری می‌گوید؛ نقاش نقاشی می‌کشد؛ خطاط خطی می‌کشد؛ مجری اجرایی می‌کند؛ مدیر مدیریتی از خود به خرج می‌دهد. در دایرۀ کارش، چون آن لحظه مزاج به سمت اعتدال است، کار می‌درخشد. خطاط خطی می‌نویسد و خودش اقرار می‌کند دیگر نتوانستم مثل آن موقع خط بنویسم. مداح روزی مداحی می‌کند؛ سخنران سخنرانی می‌کند و می‌گوید اصلاً هیچ سخنرانی دیگر آن نشد. چرا؟ چون به تعادل رسیده. آفرین. یعنی مزاجش به سمت تعادل رفته و نزدیک شده به تعادل.

البته معتدل‌ترین مزاج را ما نمی‌توانیم داشته باشیم. آن مال انسان کامل است. علتش هم در رنگی است که ما در رحم و صلب — یا اصلاب و ارحام پدر و مادرمان — گرفتیم. آنجا رنگ گرفتیم. آنجا حالت ضیق پیدا کردیم. خیلی مهم است این‌ها.


طهارت اصلاب و ارحام و محبت اهل بیت

البته همین که محبت اهل بیت را داریم، باید کلاهمان را بیندازیم آسمان هفتم، بلکه نهم. به هر حال طهارتی بوده است.

«ٱلْخَبِيثَٰتُ لِلْخَبِيثِينَ وَٱلْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَٰتِ ۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ» (نور/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پلیدان از آنِ پلیدان‌اند و پلیدان از آنِ پلیدان؛ و پاکان از آنِ پاکان‌اند و پاکان از آنِ پاکان.

این‌ها با هم جمع می‌شوند؛ آن‌ها هم با هم جمع می‌شوند. اصلاً:

«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاک‌شدگان به آن دست نزنند.

اگر این رحم یا ارحام اجداد ما و اصلاب اجداد ما پاک نبودند، ما این طهارت لازم را نداشتیم که محبت اهل بیت بیاید. اما آن معتدل‌ترین مزاج را که شیخ‌الرئیس در نمط سوم اشاراتش می‌گوید، دیگر مال انسان کامل است؛ آن را ما نداریم.


أأمنتم من فی السماء

حالا اینجا بحث‌هایی هم هست که چند آیه را عرض کنیم. مثلاً این آیۀ شریفه که خیلی قشنگ است، خیلی شیرین است. نمی‌دانم تا حالا توجه به این آیه کرده‌اید یا نه:

«ءَأَمِنتُم مَّن فِى ٱلسَّمَآءِ أَن يَخْسِفَ بِكُمُ ٱلْأَرْضَ فَإِذَا هِىَ تَمُورُ» (ملک/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا از آن‌که در آسمان است ایمنید که شما را در زمین فرو برد، آن‌گاه زمین به جنبش درآید؟

آیا شما در امانید از آن کسی که در آسمان است؟ کی در آسمان است؟ پیداست یک موجودی، یک وجودی در آسمان است. آیا شما در امانید از آن کسی که در آسمان است؟

این می‌تواند اشاره به آن سلطنت الهی در آسمان بکند که بالایی ما ربّ ماست. البته در طول آن ربّ مطلق است. دارد ما را تدبیر می‌کند. دارد ما را پرورش می‌دهد. بر اثر آن فعل و انفعالات و خواص و آثاری که از آن تأثیرات اخذ می‌کند، دارد ما را پرورش می‌دهد.

و خیلی مهم است آدم حتی از جهت خاکی، در چه سرزمینی باشد، در چه آب‌وهوایی باشد. این‌ها خیلی اثر مستقیم دارد. در چه دوره‌ای از خلقت باشد نیز همین‌طور. اینجا پیداست که می‌تواند اشاره‌ای باشد به سلطنت الهی، به مدبّرات امر، که از بالا دارند ما را تدبیر می‌کنند به قدرت الهی.


هفت آسمان در دو روز؛ قبول و رد حکما

یا این آیه:

«فَقَضَىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍ فِى يَوْمَيْنِ وَأَوْحَىٰ فِى كُلِّ سَمَآءٍ أَمْرَهَا ۚ وَزَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِمَصَٰبِيحَ وَحِفْظًا» (فصلت/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آن‌ها را هفت آسمان در دو روز به انجام رساند و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد؛ و آسمان دنیا را به چراغ‌هایی آراستیم و نگاه داشتیم.

فرمود پس آن‌ها را هفت آسمان در دو روز — یومین — قرار داد. خدا در دو روز این هفت آسمان را قرار داد. حالا این دو اشاره به چه دارد؟ هفت آسمان اشاره به چه دارد؟ باید تفاسیر را دید و کتاب‌های تعبیری یا روایی را.

اینجا بعضی از حکما و عرفا آن هفت آسمان و هفت فلک را به این آیه زده‌اند. منتها بعضی‌ها هم رد کرده‌اند. از این جهت رد کرده‌اند که ادامۀ آیه می‌فرماید ما در هر آسمانی امر آن آسمان را وحی کردیم، و آسمان دنیا را به مصابیح آراستیم. این مصابیح را — ستارگان را که سبب زینت آسمان شده‌اند — می‌زند به آسمان دنیا. و حال اینکه ما اکنون گفتیم ستاره‌ها کجایند؟ کواکب ثوابت در آسمان هشتم بودند. بعضی‌ها از این جهت این را رد می‌کنند که پس منظور از این آیات آن هفت فلک یا آن آسمان‌های هفت‌گانه نیست.

ولی قابل توجیه هم هست. البته قابل تأمل. توجیه از این حیث که بالاخره آن هم به یک معنا چون در عالم اجسام است — اگرچه فلک هشتم است، اما در عالم اجسام است؛ اگرچه اجسام اثیری است نه عنصری — باز در عالم اجسام به یک معنا دنیا حساب می‌شود. اما به هر حال می‌خواستم ذهنتان را بشورانم که بعضی‌ها قبول نکرده‌اند.


هفت آسمان نزد ابن‌عربی و تقسیم ارسطویی جهان

به هر حال بعضی‌ها هم مثل ابن‌عربی این هفت آسمان را به هفت رتبۀ عالم وجود زده‌اند: مثل عالم طبع و نفس و مثال و عقل و قلب و روح و سر و اخفا. ابن‌عربی به این شکل. البته در این اسماء بعضی اختلافاتی دارند. ما خیلی با آن کاری نداریم و قبلاً هم گفته‌ایم.

حالا در فلسفۀ ارسطویی جهان را به صورت کلی به دو بخش تقسیم می‌کنند: یکی فروقمری، یکی فراقمری. مافوق قمر فراقمری است؛ افلاک. مادون قمر فروقمری است؛ زمین و آسمان این دنیا.

فروقمر جنسش از چیست؟ نه اینکه بگوییم فقط ماده و تمام. هر دو ماده‌اند؛ هر دو جسم‌اند. فروقمری از عناصر اربعه است. فراقمری جنسش از چیست؟ اثیر. اثیر وجودی گرم و رقیق است؛ به آن اثیر می‌گویند.


کون و فساد در اجسام عنصری، نه در اجسام اثیری

این را هم توجه داشته باشید که برای امروز بس است. عالم اجسام عنصری دستخوش کون و فساد است. عناصر دستخوش تغییر و تبدل و کون و فساد و خرق و التیام و این‌ها هستند. اما عالم اجسام اثیری این‌گونه نیستند. آن‌ها به مجردات نزدیک‌ترند. آن‌ها مدبّرند. اینجا نه.

اینجا چون عالم ترکیب است، عناصر با هم ترکیب شده‌اند. هر چیزی که مرکب است رو به فساد می‌رود. خرق و التیام در آن هست. اما آنجا این‌طور نیست. آنجا ثابت است.


هندسۀ بیرون و درون و اهمیت سنت وسط

خب این حالا بعداً رفته‌رفته ان‌شاءالله در بحث‌های بعدی متوجه می‌شویم. البته امروز تا حدی هم متوجه شدیم این هندسۀ بیرون از خودمان و در درون خودمان را، و جایگاه روح بخاری و آن جریان وسط و سنت وسط الهی را که چقدر مهم است. الان در خودمان می‌شود روح بخاری.

اگر آن از تعادل خارج شود، می‌بینید که باطن با ظاهر ارتباطش قطع می‌شود و لجام‌گسیختگی پیش می‌آید. هرج‌ومرج پیش می‌آید. فساد پیش می‌آید. یعنی علت فساد اصلاً قطع ارتباط میان ظاهر و باطن است. این اهمیت سنت وسط یا روح بخاری را می‌رساند که انقدر ما داریم تأکید می‌کنیم.


ختم جلسه

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.