د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۹
دارای متن همگام
کلمهٔ پنجاهونهم؛ لطافت نفس و صورتپذیری
صد کلمه در معرفت نفس ۵۹
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۸:۱۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## کلمهٔ پنجاهونهم؛ لطافت نفس و صورتپذیری
۰:۲۲
## چینش عوالم؛ ملک تا لاهوت
۳:۴۸
## جبروت؛ کلیات و قیامت کبری
۵:۴۰
## عقل تعطیلشده و رجس
۸:۰۲
## دریا و قطره؛ حقیقت واحد در جبروت
۱۰:۲۸
## حضرات خمس در ممدالهمم
۱۳:۰۵
## تصریح کلمه و معنای عارف
۱۳:۴۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اللهم صل علی
محمد و آل
محمد و عجل فرجهم.
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. سلام علیکم و رحمة الله.
کلمه پنجاه و نه از صد کلمه در معرفت نفس علامه رو بررسی کنیم.
می فرماید آنکه به سرشت نفس آگاهی یافت
سرش را به قدس جبروت بدارد
زیرا که می داند نفس ناطقه انسانی بس که لطیف است
و هرچه رو آورد به صورت آن در میآید.
نفس انسان انقدر لطیفه
و هرچی رو بیاره مثل اون میشه، شبیه اون میشه به صورت اون در میاد.
حالا اینایی که فقط به دنیا و عالم
ملک رو میارن
دنیایی میشن. همه چی رو تجزیه تحلیلشون دنیایی میشه.
اصلاً بی خبره از عالم قدس میشن.
این از لطافتهای نفسه رفقا که به هرچی رو کنه
به مثل و شبیه اون میشه.
به دیو رو کنه شبیه دیو میشه.
به فرشته رو کنه شبیه فرشته میشه.
این قدرتیست که خدا در نفس قرار داده.
حالا نفس شما هر طور خودت رو ساختی باید دید که به چی رو کردی.
رو به چی کردی. یعنی وجهت وجهی للذي فطر السماوات والأرض
حنیفا مسلما وما أنا من المشرکین که از مستحبات شروع نماز
خواندن این آیه. حالا ادامه کلمه.
ابن سینا شیوا و رسا گفته است المنصرف بفكره
إلى قدس الجبروت
مستديما لشروق نور الحق في سره يختص باسم العارف.
میگه عارف اون کسیست که اینو ش-شیخ الرئیس در فصل ثانی نمت
نهم اشاراتش میاره.
این تیکه ای که علامه در این قسمت آورده
اونجاست. تو نمت نهم اشارات فصل ثانی میتونید اینو ببینید.
یه عارف کسیه که فکرش رو منصرف میکنه از همه چی.
چه جو-- چگونه است که نفس ناطقه
وقت موت انصراف میده از نشئه طبیعت و بدن منصرف میشه این بدن و میره
منصرف میشه میره. نفس ناطقه انصراف میکنه
دیگه رها میکنه این بدن رو.
این میگن موت. میره متوجه اون عالم میشه.
حالا اگر تو این نشئه طبیعت با اون عالم محشور بوده، معنوس بوده
ترس نداره، ظلمت نداره، به ش-- حتی
وحشت نداره. معنوسه دیگه.
انسه. تا جایی که مولا می فرمود لو کشف الغطا
اگه پرده بیفته یعنی اگه این نفس انصراف از بدن بده متص-- منصرف بشه و
متوجه اون عالم بشه،
لم ازدد في يقينی. اصلاً هیچ به یقین من اضافه نمیشه.
الله اکبر از این جمله.
چقدر رفته اومده تردید داشته در اون عالم که این چنین
اصلاً هیچ به یقینش اضافه نمیشه.
الله اکبر. اصلاً انگار خودش،
خودش عالم قدسه.
خودش شده عالم قدس. این انصراف یعنی این.
که اینجا می فرمود فکر عارف، عارف این چنین.
اصلاً از ترجمه ها بگو عارف رو ترجمه کن برا من یعنی چی؟
یعنی این. یعنی فکرش رو منصرف میکنه، انصراف میده از همه تعلقات و
اینها میکنه و متوجه عالم
قدس یا جبروت میشه.
که حالا در رشته طولی سلسله
این چینش بافت نظام هستی
بارها قبلاً هم عرض کردیم دیگه.
شما وقتی توجه داشته باشید امثلی به این عوالمی که
بیرون از ما هست در درون ما هم هست
که اول میشه عالم ملک، ملکیت که حالا بعضیا ملک هم خوندن.
همین جا. این نشئه دنیا، دنی از جهت فلسفی پست و انزل مرتبه.
بعد میشه عالم ملکوت که تحت تصرف حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیهاست.
عالم مثال، عالم مثال
و مافوق اون میشه جبروت
و مافوق اون هم میشه
لاهوت. حالا خود عالم،
خود جبروت رو
من چند تا کتاب
عرفانی حکمی رو بررسی کردم.
یه چند تا خصوصیتش رو خیلی اجمالی برای شما عرض کنم که
به دردتون بخوره. اولاً منشاء و سبب پیدایش عالم ملکوت و
ناسوت. ناسوت همین دنیاست.
اون صورت اصلی اونه.
یعنی اینها ظهور اون هستن.
اینها یعنی چه ملکوت،
چه ناسوت که الان ما درش هستیم
ظهور عالم جبروتند.
یعنی اصل اونه. مبدا اونه.
تمام امور به صورت اجمالی برگشت میکنه به اون عالم.
و همه اونجا یک صورتی از خودشون دارن.
یه روایتی پیغمبر داره می فرماید هیچ چیزی نیست جز اینکه
صورتش عکسش در عرش الهیه.
یعنی این. یعنی اینجا، اینجا رو بگیر
فرش، اونجا رو بگیر عرش.
هرچی که اینجا هست عکسش اونجاست.
یعنی اصلش اونجاست. در حقیقت اینطوری بگیم.
ریشهش اونجاست. مبداش اونجاست.
ملکوت مکانی برای ظاهر شدن
جبروت به صورت تفصیلی.
یعنی اونجا حقیقت کلیه
مثل عقل من و شما. عقل من و شما مرتبه جبروت وجود ماست.
کلیه. کلیات رو می فهمه.
این میاد به پایین میشه وهم و جزئی رو می فهمه.
میاد میشه قوه خیال که عالم مثال و ملکوت وجود ماست
و صورت میده،
شکل، انشا میکنه که تو بتونی جزئیات رو ببینی اصلا.
بعد میاد "الا ماشاءالله کثرات".
این همه قوهایی که در وجود ما در صورت ظاهر هست اینا میشن چی؟
کثرات. همه همشون از کجا اومدن؟
اینا همه تفصیل همون حقیقت کلی در عالم جبروتن.
دیگه فرمودن که در عالم جبروت حس راه نداره.
ظهور قیامت کبری اونجاست.
قیامت کبری که میگن اونجا اتفاق میفته در
عالم جبروت. الان ما باید بریما.
این سریه که وقتی حرف میزنیم، از این چیزا میگیم، آقا این حرفا رو نزن.
چرا نزنیم؟ چرا میخوای سفری که بری و "انا الیه راجعون".
خب این سفر داره میخواد طی بشه.
تو نباید بدونی کجا بری؟ نمیخوای بدونی کجا قراره بری؟
تو اگه راه بیفتی سوار ماشین حاجی واجی ندونی به کدوم سمت میخوای بری، کجا بری؟
اصلا علت این سردرگمی ما که بیخبریم از اینکه کجا میخوایم بریم.
واقعا خبر نداریم و همش چسبیدیم به این دنیا.
عاری بودن اون عالم جبروت، عاری بودنش از قوه، استعداد، حرکت، شکل، صورت.
اینا همه از چیه؟ خصوصیاتش که البته با
عرض شود اطاعت الهی، اطاعت، طاعت هم چیز عجیبی هم نیست.
با اطاعت الهی میشه به اون عالم رسید.
عرفا اینکه میگه
فکرش رو منصرف میکنه از هر چیزی به اون سمت.
اولا این از
قدرتهای نفس انسانه.
رو کن به جبروت، شبیه جبروت میشی.
جبروت در مقابل فعلوت یعنی فعلیت مح-محض فعلیت.
قوه نیست، استعداد نیست. حالا ببینیم چی میشه، ظهورش چی میشه، نه.
اصلا تو اون سمت جبر محض اینطوری بگیم.
سلطنت اونجا دست امیرالمؤمنینه.
عالم امیرالمؤمنینه. عالم عقوله.
عالم مفارقات و مرسلاته.
روح القدس هم اونجاست. اصلا عقل داریم ما یا نه؟
جسارتا. عقل داریم یا نه؟
خب عقل ما همونجا مال همونجاست.
گفتم هرچی بیرون از ما هست در درون ما هم هست.
چرا ما اینا رو درک نمیکنیم؟
چون عقل تعطیل شده. "و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون".
چقدر قرآن هشدار داده عقلت رو تعطیل نکن.
اتصالت با عالم جبروت
به صفر که برسه بعد
حالا برو تو عالم ملکوت که
برزخه، برزخ. میخوایم بریم برسیم به عالم عقول در سیر قوس صعود.
میخوایم بریم برسیم دیگه باید بریم برسیم.
"و انا الیه راجعون". این الیه ضمیرها به چی میخوره الیه؟
به الله دیگه. اصلا عالم جبروت اس--
عالم اسماء و صفاته.
تو باید بری به سمت حضرتهق که اسماء و صفات عین ذات حضرتهقان.
و "انا الیه" یعنی "الى الله".
و "الى الله ترجع الامور".
قرآن میگه چرا این آیات قرآن رو توجه نداریم؟
به سمت او دار-- باید بریم.
خب میشه که
ما به سمت خدا داریم میریم مثلا جبروت رو طی نکنیم؟
نمیشه که باید بریم. اما آخ، آخ، آخ چقدر کار سخته بر کسی که اتصالش رو با اونجا قطع کرده
و کسی که ارتباط فقط با دنیا داره چقدر کارش در ملکوت که
میشه برزخ، عالم مثال بیرون از ما.
الان ارواح ما اونجان. چقدر اونجا سخت بهش میگذره.
بیچاره میشه تا اونجا رو طی کنه تا بخواد برسه.
حالا آیا برسه یا نرسه به عالم
عقول یا جبروت.
آقا این راهیه که باید بریم. اینکه میگه برزخ، اصلا برزخ دیدی وقتی حالت بده میگی آقا برزخم.
یعنی چی برزخم؟ یعنی منظورش گیرم، یعنی گیرم، گرفتارم.
آقا دست از دلم بردار. گرفتارم ولی بیچاره.
آقا اونجا گرفتاریه، نگهمون میدارن.
بیچارهمون میکنن تا این تعلقات کنده نشه.
چرا ارواح رو اجازه نمیدن ارتباط بگیرن با دنیا؟
مگر عهدی از اولیاء الله که ارواح عشقشون بشه مثل شهدا، مثل اولیاء خدا
یا اهل بیت که دیگه اصلا تصرف کامل به عالم دنیا دارن.
درست شد. چرا؟ چون تعلقاتشون زنده میشه.
نمیذارن تو رو ببینن. اصلا نمیذارن.
فقط اگرم ببینن خوبیهای شما رو نشونشون میدن.
البته جهنمیها بالعکسن.
حالا اونجا کار ما نداریم. بحثمون چیز دیگهست.
که اینها رو میشه با اطاعت الهی بهش رسید.
در عالم جبروت یکی دیگه از خصوصیاتش
خوبه که بدونید که م-- حالا مثالی که زدن برای اینکه ما تصور کنیم حدش چقدره.
مثل عالم ملکوت رو که مثل دریاست.
ناسوت یه قطرهست، یعنی دنیا.
دنیا با این عظمتش قطرهایه در برابر ملکوت که اونجا دریاست.
جبروت نسبت به ملکوت اینطوریه.
جبروت دریای بیانتهااا، ملکوت یه قطره.
الله اکبر. چه خبره؟
حالا مثل اینکه رحم مادر رو بگیر یه قطره، این دنیا رو بگیر دریا.
دقیقا اینطوریه. کجا قراره بریم؟
چه خبره؟ و ما فقط چشم دوختیم به دنیا.
که فرمودن اونجا یکی از خصوصیات عالم جبروت
اینه که همه، همه حالا گرگ و میش،
اصلا بگیر موسی و فرعون،
امام حسین و یزید
علیه اللعنة. اینا همه حقیقتشون اونجا
مثل هم به یک حقیقت کلی اونجا موجودن.
تفاوتی اونجا با هم ندارن.
چون اونجا چیه؟ رشته ارتباطی با ذات حضرتهقه.
کشیده میشه تا ذات دیگه. میره تا از اسماء و صفات رد میشه میره.
اسماء و صفات نه این لفظا،
الرحیم، الرؤوف، الكريم اینا، اینا لفظن.
اینا اسم الاسمن. حقیقت این اسم اونجا واقع شده
که قراره اون در ما پیاده بشه.
عزیز دلم اصلا میگی
الان نماز خوندیم، چهار رکعت نماز عصر.
اقامه میکنم واجب قربتا الی
الله. قربتا الی الله یعنی چی آقا جون؟
که اگه این نیتت نباشه نمازت باطله.
قربتا الی الله یعنی اون الله در من پیاده بشه
الله اسم جامع یعنی همه اسماى الهی در من پیاده بشه.
چرا به این چیزا ما توجه نداریم؟ فقط فقه رو در نظر میگیریم که اون پوسته
دینه و از همون هم، از همون راه هم باید رفت.
اما یعنی اسم الرؤوف خدا در من پیاده بشه.
الکریم پیاده بشه. الرحمن حتی به یک معنا یعنی من نف--
منفم به همه عالم برسه.
الرحیم برسه. یعنی به مؤمنین به صورت خاص و ویژه برسه.
تو وجود من این اسما، اسم العلیم خدا در من پیاده بشه.
چرا من باب علم رو به روی خودم مسدود کردم؟
اینو حالا من حالا فقط در خصوص جبروت حرف زدم
و خیلی چیزای دیگه موند.
عیبی نداره چند تا نکته خیلی عالی و خوب از کتابهای
مختلف پی-- آماده کردم براتون بخونم.
فرصتمون هم داره میگذره این دو سه دقیقه پایانی.
اجازه بده عزیز دلم،
دوستا مطلب عالی عرض کنم.
یکی از کتاب، برای اینکه این سیر طولی رو خوب متوجه بشیم،
این مطلبی که آماده کردم از کتاب ممد الهدا همم.
var Allameست که حالا شرح
fusus ابن عربیست. یادش بخیر من
یک ماهی که کرونا گرفته بودم این کتابو تو حالت کرونا خوندم
و کتاب عالیست. ایشون میفرمود که
حضرات کلیه، ا-اصلا این مرسومه بین عرفا و حکما
به عوالم میگن حضرت. مثلا عالم قدس رو میگن حضرت.
حضرت جبروت. حضرات خمس
یعنی پنج تا حضرت، پنج تا عالم ما داریم.
از سلسله طولی بالا
تو کتاب ممد الهدا همم که علامه میشمره میاد پایین میگه
حضرات کلیه و عوالم اصلیه پنج است.
اول هویت غیب مطلق است که آن حضرت و عالم احدیت ذات بذاته
و عالم اعیان ثابته است.
همه اینا رو ما قبلا توضیح دادیم.
اعیان ثابته چیه؟ عرض شود
احدیت فرقش با واحدیت چیه؟
مرتبه کلیه مثل روح.
روح ما جنسش از اونه. ما روح هم داریم مافوق عقله دیگه.
عقل جبروت مافوقش میشه روح
که عالم احدیته. این میشه عالم اول.
که به هر حال "اما یشایع الله عندنا خزائنه".
ما کشیده شدیم تا ذات حضرت حق.
اصلا هیچکس به تمامه پیاده نشده در این عالم.
کشیده شده تا اون بالا. حالا
عالم بعدی از سلسله طولی از بالا داریم میایم پایین.
در حقیقت قوس نزول رو داریم طی میکنیم.
عالم بعدی میشه چی؟ دوم حضرت و عالم جبروت.
همین عالمی که الان سخن گفتیم که
عالم امر و روح و عالم عقله
که در وجود ما هست،
عقل داریم. بعد
میشه سوم حضرت
لوح محفوظ و نفس ناطقه کلیه.
اون نفس کل که در فاطمیه گفتیم در مسجد بلال عزیزانی که بحث رو پیگیر بودند
نفس کل که حضرت صدیقه طاهره است.
میفرمود که نفس ناطقه کلیه یعنی نفس کل
و عالم امر. اینا همه اسماى
اون عال-- اون حضرت سومن.
عالم امر و عالم ملکوت.
همون برزخه. همون عالم مثالی که در وجود ما میشه قوه خیال.
بعد چهارمین حضرت چیه ها؟
حضرت عالم ملک.
ملک هم میخونن. ملک.
اولین جاهاییه که اینجا دیگه
ظهور و بروز اون فرمانرواییه.
اینجا ملکیت خداست.
خب پنجمی چیه به نظر شما؟
ما مادون عالم ناسوت هم مگه داریم؟
ولی هرچی هست اینجاست. برای همین سلسله نزولی طی شده اومده به اینجا آخرین
حضرت قرار گرفته. حضرت
عالم انسان کامل در
حالا کتاب، این کتب و صحف نوریه بهش میگن
برز-- قبلا گفتیم دیگه.
کون جامع. اینجا عالم اکوانه دیگه.
کون جامع، انسان کامل.
نترسونیم شما رو. برزخ جامع،
برزخ بین حق و خلق.
واسطه فیض حق با خلق.
میشه انسان کامل. اونم حضرت پنجم.
که همه اون عوالم به،
به تمامه در ایشون پیاده شدن.
واسطه فیض ما. یعنی شما بخوای به عقل برسی از طریق حجت خدا.
به ملکوت برسی، به عالم مثال از طریق حجت خدا.
اصلا بخوای دنیا رو خوب بشناسی از طریق-- به
الهیت نظام، حضرت الهیه،
به اون الهیت برسی که الله اسم جامع
از طریق حجت خدا. همه چی راهش اونجاست.
حالا علامه به یک زیرکی خاصی،
دیگه من بقیه رو نخونم چند تا
مورد دیگهای بود. در همین کلمه پنجاه و نه
داره این رو تصریح میکنه. اجازه بدید یه دور دیگه بخونم ببینیم چی بود اصلا ما توضیحش دادیم.
"آنکه به سرشت نفس آگاهی یافت"
یعنی اون درون مایه نفس رو فهمید چیه.
"سرش را به قدس جبروت بدارد."
میگه سر نفس مال اونجاست.
اونجاییه اصلا. ما متاسفانه چسبیدیم فقط به دنیا.
"زیرا که میداند نفس ناطقه انسانی بس که لطیف است، به هرچه روی آورد
به صورت آن در میآید."
ابن سینا اینم به عنوان شاهد بحثش میاره.
ابن سینا شیوا ورسا گفته است که منبعش هم گفتیم کجاست.
"المنصرف بفكره منصرف
بفكره الى قدس الجبروت مستدیمًا لشروق نور الحق في سره.
يختص باسم العارف." پس عارف یعنی این.
عرفان یعنی این. حالا ما چقدر باخبریم از اونجا؟
هرکس هر مقدار بهرهای از عقل وجودش برده، همون مقدار از اون عالم باخبره.
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد