رحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته سلام علیکم و رحمه الله.
کلمه بیست و نه.
آن که در کسب علم و حرفه و صنعت خود تأمل کند، درمی یابد که فعل او را ظاهری و باطنیست.
ظاهر او که بشر است با زمان متصرم است و ناپایدار؛ ظاهرش.
و باطن او که لب است، ملکه او گردد و متحقق و برقراره.
و بدین ملکه ملک و سلطان و اقتدار بر تصرف در ماده و اعمال اعمال خود کند.
پس آنگاه آگاه شود که علم و عمل جوهره و انسان سازند.
ما گمان میکنیم که یک وجودی هستیم جدای از علوممون، جدای از اعمالمون.
در حالی که این اصل حضرت علامه علیه الرحمه دارن القا میکنند البته بنا به آیات و روایات این اصل رو در ما القا میکنند که ما همونی هستیم که عمل میکنیم و علم میکنیم.
علم-- علم اخذ میکنیم یعنی جدایی از علم و عملمون نیستیم.
لذا در آیه بیست و نه سوره رعد هم صراحتا خدا میفرماید "الذین آمنوا وعملوا الصالحات" عمل که خب عمل صالحات مشخصه بحث عمله.
آمنوا هم ایمان آوردن یعنی بحث قلبه، دل دادگیه.
یعنی همون علوم و معارفه، باورهاست، اعتقادهاست.
اگر این دو تا با هم جمع شد "طوبى لهم وحسن مآب".
طوبى لهم.
حالا ظاهرا این طوبى لهم رو آیات مثلا قرآن شما ت-توجه کنین زده مثلا خوشا بحالشون.
در صورتی که طوبى لهم این یه تأویلش برمیگرده به خانه امیرالمؤمنین در بهشت.
یه درختی درشه که فرمودن در هر خانهای از اهل ایمان در بهشت یه شاخه از این درخت رفته.
منظور همون ولایت کلیه الهیه است که جاری شده، ساری شده در همه رفته.
محبت مولا، ولایت مولا که میفرماید یه همچین لطفی بهش میشه.
یعنی اگر کسی حواسش جمع باشه نسبت به علم و عملش چون اتحاد وجودی برقرار میکنه با اینها، اگر علم و عملش در مسیر رضایت حضرت حق بود، این رسیده به، به ولایت.
میرسه به ولایت.
متصل میشه به شجره طیبه ولایت.
و علت اینم که در اسلام این همه به علم و عمل توصیه شده که آقا جون علم چقدر ارزش داره، عمل کردن چقدر ارزش داره به جهت همین اتحاد وجودی برقرار شدنه.
که حضرت علامه میفرماید که این جو عرض نیست.
علم عرض نیست، عمل عرض نیست؛ بلکه اتحاد برقرار میکنی با او و در حقیقت ذاتی تو میشه.
یه روایتی از آقامون حضرت علی ابن موس-- موسی الرضا صلوات الله علیه و آله هست خیلی شیرین.
"محادثة العالم على المزابل" مزابل چیه؟
یعنی مزبله.
جایی که مثلا آشغال میریزن، خاک رو به میریزن.
فرمود "محادثة العالم" یعنی گفتوگوی با عالم حتی اگر در مزبله باشه.
عجب!
"خير من محادثة الجاهل على الزرابي".
بهتره از گفتوگوی با یه آدم نادون جاهل ولو رو جای مثلا زربفت و تشک و اینها باشه؛ جاهای خیلی خوب.
میگه شده حتی تو مزبله با عالم بشین گفتوگو کن، اون خیلی بهتره تا با جاهل جای خیلی خوبی باشی.
تا مثلا از حضرت عیسی علیه النبي و آله و عليه الصلاة والسلام پرسیدن آقا ما با کی رفت و آمد کنیم؟
همه از ما بپرسن آقا شما با کی رفت و آمد میکنین؟
ملاکت کیه؟
با حضرت عیسی قربونش بریم اون موقع ملاک رو دادن.
فرمودن کسی که نگاش میکنی یاد خدا بیفتی، سخنش بر دانش تو بیفزاید، علمتو زیاد کنه و کردارش تو رو یاد آخرت بندازه.
اصلا چیزی جز این نیست.
یا اونجایی که امام صادق صلوات الله علیه فرمود "إذا أراد الله بعبد خيرا فقهه في الدين".
هرکس که خدا اراده خیر دربارهش کنه، فهم عمیق دینی بهش میده.
چرا؟
به جهت اینکه انسان اتحاد وجودی برقرار میکنه با علومش، با عملش.
اتفاقا اجازه بدید از رو براتون بخونم یک جمله چند جمله شیرین از حضرت علامه رو در هزار و یک-- تو پیراهن همین.
کتاب شریف هزار و یک نکته علامه رو بگیرید بخونید بعد.
میفرمود به بیان واضحتر گویم علم و عمل عرض نیستند بلکه دو گوهر انسان سازند.
چنانکه در علم، علم ادب هر دو از یک باب و از یک مادهاند.
نفس انسانی به پذیرفتن علم و عمل توسع و اشتداد وجودی مییابد.
اشتداد یعنی شدت وجودی پیدا میکنه.
شدید میشه.
وجود میاد رو وجود.
و گوهر نورانی میگردد.
هر نیکبختی که بهره او از آنها بیشتر است، به حسب وجود انسانتر است و وزن انسانی او فزونتر است.
والسلام.
اینجا داره چی رو میفرماید؟
فصلالخطاب علامه فرمودن چه انسانی انسانتره؟
کدوم انسان شریفتره؟
وزن کدوم انسان سنگینتره؟
وزینتره؟
کدوم؟
اینجا علامه فرمودن کد رو دادن.
فرمودن هر نیکبختی که بهره او از آنها بیشتر است.
آنها چی بودند؟
علم و عمل.
تمام شد.
هرکس که علم و عملش بهتر و بیشتر، انسانتر-- انسانها رو از اینجا میشه شناخت.
نه از پول و منصب و مدرک و اینجور چیزا نه.
چون انسان اتحاد وجودی برقرار میکنه با علم و عملش.
پس باید خیلی مراقب علم و عمل خودمون باشیم.
هر اتفاقی هم میافته خودمون با خودمون میکنیم.
بهشتی میشیم خودمون خودمون رو بهشتی میکنیم.
جهنمی هم میشیم خودمون.
انشاالله که عاقبتمون ختم به خیر باشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
الله- الله الله على