د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۷
دارای متن همگام
طهارت اهل کتاب و غلو دربارهٔ علی
قلب مُریب16_ج358
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۵:۲۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
## طهارت اهل کتاب و غلو دربارهٔ علی
۰:۰۱
## قلب مریب و ملکه نشدن حقایق
۱:۲۵
## خواب و فراموشی؛ نشانهٔ نبود ملکه
۲:۵۸
## نفس هرگز از خود غافل نیست
۳:۳۵
## موت و تلقین؛ آشکار شدن ملکات
۴:۱۶
امروز آیهٔ بیست و دو احزاب خوانده شد:
۹:۱۴
## شهدا و حب الحسین
۱۱:۳۹
## ملکات مواد صور برزخی
۱۴:۱۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به him نستعین.
این اکو شو. السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته سلام عليكم ورحمة الله.
خدا به شما خیر بده. میدونید که
بعضی از مراجع، اهل کتاب رو ذاتاً نجس میدونن مثل کفار.
اما رهبر عزیزمون چنین نیست.
رهبر قربونشون بریم ایشون
نظرشون اینه که اهل کتاب هم
ذاتاً پاکاند. حالا اهل کتاب چی-- کیآن؟
باز استفتعا شده از آقام که اصلا کی هستند؟
فرمودن کسانی که قائل به یکی از انبیا یا یکی از کتب آسمانی باشند.
و چه عجیب اینکه
وقتی از همین آقا میپرسن که اونهایی که علی علیه الصلاة والسلام رو خدا فرض میکنند چه گونه؟
آقا میفرما صریحاً میفرما اون کسی که علی صلوات الله علیه رو
العیاذ بالله خدا میداند، اون در حکم کافره و نجسه.
نجس علینه. که متأسفانه هنوزم که هنوزه رگه هاش دیده میشه.
حتی بعضا نماز و روزه هم
این گروهها نمیخونن، نمیگیرن.
به جاش دعا و نیایش دارن.
بحث امروز ما پیرامون
هم به نوعی مهک زدن خودمونه که
قلبمون در وضعیت يقينه یا شک
و تردیده. هم به نوعی
متوجه شدن وضعیت کلاً نفس ناطقه به صورت کلیست.
از دلایل اینکه ما
دچار شک و ریب هستیم یعنی از نه، کلاً دلیل اصلی که دچار
قلب مردد یا مریب هستیم اینه که
این حقایق کلی ملکات وجودی ما نشده، ملکه نشده برای ما.
که حالا چون قبلاً بحث ملکات گذشته ازش میگذریم.
خب چگونه میشه فهمید که حقیقتی ملکه وجودی ما شده یا نه؟
یکی از بهترین جاها وقت
عوض شدن طور انسانه.
خلقکم اتوارا که قرآن میگه ما شما رو به طورهای مختلف خلق کردیم.
چه جالبه که دم دست ما هم هست.
مثلاً طور منامیه ما.
یعنی اصطلاحاً همون خواب که میریم
طور ما از حالت مادی عوض میشه، به برزخی تبدیل میشه
طور وجودیمون. حتی بدنمون هم تغییر میده-- میشه.
مت-- یعنی اون بدنمون همین بدن تفاله بدنمون که جسممونه اینجاست ما وارد بدن برزخی میشیم
و نفس ناطقمون اون طوله-- طور مجرد خودش رو در،
در حقیقت اون بدن برزخی
به حیاتش ادامه میده. حالا اونجا در
خواب اصطلاحاً طور منامیه که حکما میگن
خیلی اتفاقات میفته. اینجا رو خوب گوش بدید.
چگونه است که وقتی ما بیدار میشیم هیچی یادمون نیست؟
توجه کردید؟ همین آن، الان مثلاً شما تو خوابید
انواع و اقسام چیزها رو میبینید، میچشید، میخورید، میشنوید، میگید.
به محض اینکه آنی که وارد طور مادیتون شدید برگشتید از برزخ که اون، اون میشه برزخ وجودتون
از اون عالم مثال برگشتید به این
طور مادیتون یعنی به نشئه طبیعت، یک آنه اما تمام چیزا یادتون میره.
میگی من الان یه خوابی داشتم میدیدم هرچی بهت میگن خب چی بود؟
چی بود؟ یادت نمیاد. چرا یادت نمیاد؟
به جهت اینکه ملکه وجودیت نبوده این چیزایی که دیدی.
ملکات نبودن. یعنی راسخ نشده.
تو علم اخلاق میگن راسخ نشده.
تو حکمت میگن ملکه نشده.
توجه کردی؟ اینجا راحت میشه.
یعنی در طور منامیه میشه تشخیص داد چه چیزایی راسخ شده در وجود انسان یا ملکه شده.
البته بعضی چیزا هست نصفه نیمه است.
یعنی طرف یک عمر خو کرده با اینا
تا حدی داره به سمت ملکه میره.
اونا چگونه است؟ برای همه اتفاق افتاده.
یه دفعه یه حالتی رو درک میکنید، یک مکانی، یک زمانی،
یک طوری رو یه دفعه میگی اِ انگار که این اتفاق یه بار دیگه برای من رخ داده بود.
اینطور زیاد شدیم قطعاً.
انگار یک بار دیگه یعنی انگار این واقعه برای من تکراریه.
انگار یک بار دیگه من این حالت رو درک کرده بودم.
چی بوده این؟ همین حالت رو شما در خواب قبلاً دیده بودی.
یادت رفته بوده. الان همونی که در خواب دیدی دوباره داری الان
در نشئه طبیعت میبینیش. که اگر کسی هیچوقت خواباش یادش نره
میرسه به چی؟ به همون علم الهی
و از آیندهها میتونه خبر بده.
پیامهای الهی رو میگیره. منتها چون
متأسفانه اتصالش به مبدأ وحی
قطع شده بر اثر خیلی چیزها
دیگه این میمونه. منتها این نکته مهمه که بدونیم نفس هیچوقت از خودش غافل نیست.
موتور نفس دائماً روشنه
و آنچه که نفس درک میکنه در هر نشئه ای
در وجود خودش ضبط میکنه و دائماً اینا رو با خودش داره.
منتها اگر ما متوجه نمیشیم از حالت توجه خارج میشیم چون اونچه که در نفس،
در حالا حافظه نفس بگیم در اون گنجینه
نفس جمع شده، اونها جزو ملکات ما نیست.
به نوعی برای ما اضافاته.
مثل کسی که یه غذایی رو میخوره چون سوء هاضمه داره یا هرچی عق میزنه جسارتاً بالا میاره.
یعنی این ماله این نبود. زد آورد بالا.
اینه که پس یکی از بهترین طورهایی که جاهایی که انسان میتونه تشخیص بده که
ملکات وجودیش شده چیزی یا نه،
در همون طور منامیه است وقت خوابه.
که حالا خیلی جالبه که
به هر حال ما وقتی که هممون قراره این طور منامیه رو
در عالم برزخ به موت
اجباری حداقل بچشیم بعضیا خب عهدی از
عزیزان میتونن به موت اختیاری هم بک-- بچشن اما کمن.
اونایی که به موت اجباریاند همهن، همه به موت اجباری این حالت رو میچشیم.
اونجا چه اتفاقی میفته؟ باز نفس از خودش غافل نیست.
اونجا دیگه باز ملکات میریزه بیرون.
خیلی جالبه که شما دقت بفرمایید چرا
وقتی کسی مرد میذارنش تو قبر شارع مقدس فرموده تلقین بخون.
چرا؟ بعد جالبه میگه عربی هم بخون.
آقا این زبانش انگلیسیه، فرانسویه، فارسیه.
چرا برای همه عربی میخونن؟ این پیداست که اصلا نفس داره میشنوه نه جسم.
این بابا جسمش فارس بود.
حواجس افکاره اون حالا حواس پنجگانه ش قواي سامعه ظاهریهش بود که فارسی میفهمید عربی نمیفهمید.
نفس ناطقه اصلاً یه مجرده دیگه.
اصلاً ربطی به کلام نداره
که حالا چه کلمهایه. منتها چون کلام که حالا عربی نور داره و کلام خداست و اینا
مبانیای داره. میگه به عربی بخون.
اینکه میگه و اذا مثلاً اذا اتاك الملكان المقربان
رسولین من عند الله تبارک وتعالی وسألا که
وقتی اومدن به کی میگه؟
به اون میته که تو خاک ظاهراً خوابوندیش.
اسمع بشنو افهم بفهم.
چند بارم تو تلقین هی اینو میگی.
یا مثلاً عبدالله ابن عبدالله یا فلان ابن فلان
و س-- وقتی اینا اومدن اون دو تا ملک اومدن و سألا که ازت سؤال کردن عن ربک
و عن نبیك و عن دینك و عن كتابك و عن قبلتك
و عن ائمتك فلا تخف ولا تحزن.
سؤال مگه اینا برای ما ملکه نبوده؟
چگونه است که دوباره داره میگه تکرار کن براش.
یعنی الان از ما بپرسن آقا قبله کجاست؟
مکه. پیغمبرت كه؟ رسول اکرم اسلام.
ائمه کیاند؟ امیرالمؤمنین. همینطور مثل بلبل میگیم قر-- کتابت چیه؟
قرآن. دینت؟ اسلام.
چرا دوباره اونجا میگن؟ به جهت اینکه یه دهشتی، یه وحشتی،
یه حالت بیهوشی اونجاست دست میده،
طور که عوض میشه ها،
طور که عوض میشه فقط ملکات میمونن.
دیگه بقیه اصلاً میره از ذهن
مثل اینکه منها میشن از وجود.
اونچه که میمونه در دخل وجود تو
ملکات نفسانیته یعنی راسخ شده.
لذا جالبه که داشتم امروز میخوندم آیهی بیست و دو احزاب رو سری هم نوشتمش.
خیلی برام جالب بود که خدا اونجا میفرماید ولما
ولما رأى المؤمنون الاحزاب وقتی اهل ایمان
تو جنگ احزاب قرار گرفتن و اون همه سیطره دشمن و
اون سپاه انبوه رو از
حالا منافقین و حزبهای مختلف دیدن، اومدن حمله ور شدن،
قالوا هذا خ-- جالبه قرآن میگه اصلا مطلقا نترسیدن که هیچی،
گفتن هذا ما وعدنا الله ورسوله وصدق الله ورسوله.
این همون وعدهایه که خدا و پیغمبر دادن و درستم گفتن و صدقه راستم گفتن.
و ما زادهم اینجا رو ببینید انتهای آیه رو
و ما زادهم الا إيمانا وتسليما.
با اون هیمنه دشمن و شکوه ظاهری باز اینا بهشون به اهل ایمان اضافه نشد مگر
چی؟ ایمان و تسلیم.
چرا؟ پیداست اینایی که قرآ-- این آیه دربارهشون اومده،
اینا ملکه وجودشون ایمان به خدا و رسول بوده.
ملکه بوده که لذا حتی وقت ترس هم
خودش رو اینطوری نشون داده. وقت ترس.
اتفاقا یکی از جاهایی که آدم خوب میتونه خودشو بشناسه
که قلبش به یقین رسیده یا هنوز مشکوکه،
وقت ترس ببینه چه حالتی پیدا میکنه.
اونم یه طوریه. عوض شدن طوره وقت--
جالبه که توی خود تلقین هم بهش میگه به میت میگی "لا تخف" نترسیا "لا تحزن" محزون نشیا.
این طور وجودی که عوض شد وقت ترس خودتو بیاب.
یکی وقت بیدار شدن از خوابه، یکی وقت اومدن از حالت بیهوشی به بیرونه.
اینا قبلاً بحثهاش براتون گذشته.
یکی وقت ترسه. چی میگی؟
به محض اینکه یه خبر هولناکی میرسه از یه چیزی میترسی، چی میگی؟
اونجا چی میگی؟ اون که میگی ملکه وجودیته.
یکی اوو میگه يا اباالفضل ع اصلاً ناخودآگاه میگه یا زهرا.
اینا ملکه وجودیشه. بعد وقت مرگ هم همین رو میگه.
چطور اون که هیزم فروش بود؟
حضتم بفلس حضتم بفلس.
فلس حالا پول اون زمان بود. یه بسته هیزم به یه فلس فلس.
وقت مرگش هرچی تلقینش کردن هی میگفت حضتم بفلس حضتم به--
هرچی ملکه وجودیته اون موقع میریزه بیرون.
دیگه اینطوری نی-- اونجا نمیشه فیلم بازی کرد.
نمیشه ریاکاری کرد. مثل من الان لباس پیغمبر بپوشم و شروع کنم حرفهای مقدس مآبانه زدن.
نه، اونجا طور وجودیت
که عوض شد هرچی حق تو وجودت
قشنگ حاق شده. یعنی ریشه داد ت--
تعادل وجودی با تو برقرار کرده همون خودش رو نشون میده.
پس نتیجه اگر بخواهیم بفهمیم که بالاخره وضعیت ما چگونه است،
چه کنیم؟ بالاخره ما جزو
قلب مریب هستیم یا قلبی که به یقین رسیده؟
وقت عوض شدن تورمون میتونیم این رو متوجه بشیم.
چطوره که شهدا رو شهداي کربلا رو
هر کدومشون روایت داریم میرفتن بالا سرشون.
حالا واقعنگارهایی بودن
میرفتن مثل الان خبرنگارا تک تک هرکی شهید میشد
مثل مثلاً مقتل ابی مخنف که قدیمیترین مقاتله ماست که متأسفانه مداحها خیلی ازش حرف نمیزنن.
از مستندترین مقاتله.
خودش واقعنگار بوده. خبرنگار بوده اون موقع یک یک میرفت هرکی میافتاد میشنید، مینوشت
حتی ابا عبدالله رو. هر شهیدی که میافتاد به اونایی که زنده بودن میگفت "اوسی ک بحب الحسین".
"اوسی ک بحب الحسین"
یا "اوسی ک به هذا" تو رو وصیت میکنم به این آقا.
دارن جون میده. اومدن سر از تنش جدا کنن.
نیزه و شمشیر میزنن میگه "اوسی ک به هذا"
به این آقا سفارشت میکنم، به این آقا.
یا یکی از علما و برجستگان و بزرگان بود که همش براش
سؤال بود این سعید بن عبدالله که رو به رو ابا عبدالله وایساد وقت نماز سیزده تیر خورد آخرش
پیشونیش افتاد رو آغوش امام حسین.
آقا سلام داد. آقا بلند شد
سلام نماز رو که داد سر سعید رو به دامن گرفت گفت "أوفيت بعهدي" به
اربابش گفت وای من به عهدم وفا کردم.
ابا عبدالله گریان شد دست به سرش کشید فرمود چگونه به عهدت وفا نکردی که تو در بهشت همیشه رو به روی منی.
الله اکبر. این عالم میگه که من برام سؤال بود چگونه سعید بن عبدالله به یه همچین
مثلاً استقامتی رسید
بشین-- وایسته جلوی ابا عبدالله سیزده تا چوبه تو ب-تیر به خودش بگیره آخرش هم
شک داشته باشه که آیا من واقعاً وفادار بودم یا نه.
میگه در حالت مکاشفه همین سعید بن عبدالله رو و همهی هفتاد و دو تن رو بهم نشون دادن
و یکی از مراجع ایشون الان اسمش از خاطرم رفته متأسفانه.
بعد از خود سعید بن عبدالله تو اون،
تو اون طور وجودی خودم سؤال کردم
که تو چه کردی که اینطوری تونستی تحمل کنی؟
سریع اشاره به همین کرد. "حب الحسین".
"حب الحسین". "حب الحسین" از عشق امام حسین.
والسلام. عشق، اون حب، حب ریشه میدونه، می-میدواند در وجود انسان
و اون طور وجودی رو تثبیت میکنه.
پس حواسمون جمع باشه که
ان-اونچه که برای ما میماند ملکات نفسانیست.
یه جملهی خاتمه بگم که در رابطه با این چند جمله از سر حرف زدم الان این بحث رو الصاق کنیم و سنجاق کنیم به اون.
حضرت علامه حسن زاده در کتاب
شریف و عرشی انسان در عرف عرفانش یه اصلی رو میاره.
پیرامون معرفت نفس میفرماد
ملکات نفسانی انسان، این جمله آخر رو گوش بدید،
ملکا خیلی جمله عرشیه.
ملکات نفسانی انسان
مواد، صور و اشکال برزخی ماست.
یه بار دیگه میگم ملکات،
ملکات نفسانی انسان
مواد، مواد، صور و اشکال برزخی ما.
یعنی هرچی اونور ما صور و اشکال میبینیم در عالم برزخ،
ملکات نفس ناطقه مونن.
اونچه که ریشه دوانده و غیر از اون نیست.
انشاءالله که عاقبتون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد