ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 017

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

طهارت اهل کتاب و غلو دربارهٔ علی

برخی مراجع اهل کتاب را ذاتاً نجس می‌دانند مانند کفار؛ اما رهبر چنین نیست و نظرشان این است که اهل کتاب نیز ذاتاً پاک‌اند. اهل کتاب کیان‌اند؟ استفتا شده؛ فرمودند کسانی که قائل به یکی از انبیا یا یکی از کتب آسمانی باشند. چه شگفت که وقتی از همین مرجع می‌پرسند کسانی که علی علیه‌الصلوة والسلام را خدا می‌پندارند چگونه است؟ صریحاً می‌فرمایند آنکه علی صلوات‌الله‌علیه را العیاذبالله خدا بداند در حکم کافر است و نجس العین. متأسفانه هنوز رگه‌هایی از این غلو دیده می‌شود؛ حتی برخی از این گروه‌ها نماز و روزه نمی‌خوانند و به جایش دعا و نیایش دارند.

قلب مریب و ملکه نشدن حقایق

بحث امروز هم محک زدن خود است که قلب در وضعیت یقین است یا شک و تردید؛ هم توجه به وضعیت نفس ناطقه به صورت کلی. دلیل اصلی دچار شدن به قلب مردد یا مریب این است که این حقایق کلیه ملکهٔ وجودی ما نشده‌اند. چون پیش‌تر بحث ملکات گذشته از آن می‌گذریم. چگونه فهمیده می‌شود حقیقتی ملکهٔ وجودی شده یا نه؟ یکی از بهترین جاها هنگام عوض شدن طور انسان است:

«وَقَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در حالی که شما را به گونه‌های مختلف آفریده است.

قرآن می‌گوید شما را به طورهای مختلف آفریدیم. دم دست ما نیز هست؛ مثلاً طور منامیه، همان خواب. وقتی به خواب می‌رویم طور ما از حالت مادی عوض می‌شود و به برزخی تبدیل می‌گردد؛ حتی بدن نیز تغییر می‌کند. بدن تفاله و جسم اینجاست و وارد بدن برزخی می‌شویم و نفس ناطقه طور مجرد خود را در آن بدن برزخی ادامه می‌دهد.

خواب و فراموشی؛ نشانهٔ نبود ملکه

در طور منامیه که حکما می‌گویند بسیار رخدادها پیش می‌آید. چگونه است که وقتی بیدار می‌شویم چیزی به یادمان نیست؟ در خواب انواع چیزها می‌بینید و می‌چشید و می‌شنوید و می‌گویید؛ به محض بازگشت از عالم مثال به نشئهٔ طبیعت، یک آن است اما همه چیز از یاد می‌رود. می‌گویید خوابی می‌دیدم؛ هرچه بپرسند چه بود یادتان نمی‌آید. چرا؟ چون آنچه دیده‌اید ملکهٔ وجودی نبوده؛ راسخ نشده. در علم اخلاق می‌گویند راسخ نشده؛ در حکمت می‌گویند ملکه نشده. پس در طور منامیه می‌توان تشخیص داد چه چیزها راسخ و ملکه شده‌اند.

برخی چیزها نیمه‌کاره‌اند؛ عمری با آن‌ها خو گرفته و تا حدی به سمت ملکه می‌روند. آن‌ها چگونه است؟ برای همه رخ داده: ناگهان حالتی یا مکانی یا زمانی را درک می‌کنید و می‌گویید انگار این اتفاق یک بار دیگر برای من رخ داده بود؛ انگار واقعه تکراری است. چه بوده؟ همین حالت را پیش‌تر در خواب دیده بودید و از یاد رفته بود؛ اکنون همان را در نشئهٔ طبیعت می‌بینید. اگر کسی هیچ‌گاه خواب‌هایش از یاد نرود به علم الهی می‌رسد و از آینده‌ها خبر می‌دهد و پیام‌های الهی می‌گیرد. منتها اتصال به مبدأ وحی بر اثر عوامل بسیار قطع شده و این می‌ماند.

نفس هرگز از خود غافل نیست

نکتهٔ مهم این است که نفس هیچ‌گاه از خودش غافل نیست. موتور نفس دائماً روشن است و آنچه در هر نشئه درک می‌کند در وجود خود ضبط می‌کند و همواره با خود دارد. اگر متوجه نمی‌شویم و از حالت توجه خارج می‌شویم چون آنچه در گنجینهٔ نفس جمع شده جزو ملکات ما نیست؛ به نوعی برای ما اضافه است. مانند کسی که غذایی می‌خورد و چون سوء هاضمه دارد آن را برمی‌گرداند؛ مال او نبود. پس یکی از بهترین طورها برای تشخیص ملکات وجودی، طور منامیه هنگام خواب است.

موت و تلقین؛ آشکار شدن ملکات

همه قرار است طور منامیه را در عالم برزخ دست‌کم با موت اجباری بچشیم؛ برخی اولیا با موت اختیاری نیز می‌چشند اما کم‌اند. در موت اجباری همه این حالت را می‌چشند. آنجا چه رخ می‌دهد؟ باز نفس از خود غافل نیست؛ آنجا ملکات می‌ریزد بیرون. چرا وقتی کسی درگذشت و او را در قبر نهادند شارع مقدس فرموده تلقین بخوانند؟ و چرا عربی؟ اگر زبانش انگلیسی یا فرانسوی یا فارسی است چرا برای همه عربی می‌خوانند؟ پیدا است که نفس می‌شنود نه جسم. جسم فارسی می‌فهمید و عربی نمی‌فهمید؛ قوای سامعهٔ ظاهری‌اش فارسی بود. نفس ناطقه مجرد است و به کلام به این معنا وابسته نیست؛ منتها کلام عربی نور دارد و کلام خداست و مبانی دارد؛ می‌گوید به عربی بخوان.

در تلقین آمده: وقتی دو ملک مقرب رسولان از نزد خدای تبارک و تعالی آمدند و پرسیدند — به آن میت که در خاک خوابانده‌ای می‌گویی — اسمع بشنو، افهم بفهم؛ چند بار در تلقین تکرار می‌شود. یا عبدالله بن عبدالله؛ وقتی آمدند و پرسیدند عن ربک و عن نبیک و عن دینک و عن کتابک و عن قبلتک و عن أئمتک فلا تخف ولا تحزن. مگر این‌ها برای ما ملکه نبوده؟ چگونه است که دوباره می‌گوید تکرار کن؟ اکنون اگر بپرسند قبله کجاست می‌گوییم مکه؛ پیامبر کیست رسول اکرم؛ ائمه کیان‌اند امیرالمؤمنین؛ کتاب چیست قرآن؛ دین چیست اسلام. چرا آنجا دوباره می‌گویند؟ به جهت آنکه دهشتی و وحشتی و حالت بی‌هوشی آنجا دست می‌دهد؛ طور که عوض می‌شود فقط ملکات می‌مانند. بقیه از ذهن می‌رود؛ آنچه می‌ماند در دخل وجود تو ملکات نفسانی راسخ است.

آیهٔ احزاب و ایمان در ترس

امروز آیهٔ بیست و دو احزاب خوانده شد:

«وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا» (احزاب/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون مؤمنان احزاب را دیدند گفتند این است آنچه خدا و رسولش به ما وعده داده بودند و خدا و رسولش راست گفتند؛ و جز بر ایمان و تسلیم‌شان نیفزود.

وقتی اهل ایمان در جنگ احزاب آن سیطرهٔ دشمن و سپاه انبوه را دیدند مطلقاً نترسیدند؛ گفتند این همان وعدهٔ خدا و پیامبر است و راست گفته‌اند. و ما زادهم إلا إیماناً و تسلیماً؛ با هیمنهٔ دشمن جز ایمان و تسلیم نیفزود. پیدا است دربارهٔ کسانی است که ایمان به خدا و رسول ملکهٔ وجودشان بوده؛ حتی وقت ترس خود را چنین نشان داده است.

یکی از جاهایی که آدم خوب می‌تواند خود را بشناسد که قلب به یقین رسیده یا هنوز مشکوک است، وقت ترس است؛ ببیند چه حالتی پیدا می‌کند. آن نیز عوض شدن طور است. در خود تلقین نیز به میت می‌گویی لا تخف نترس، لا تحزن محزون مشو. طور وجودی که عوض شد وقت ترس خود را بیاب. یکی وقت بیدار شدن از خواب است؛ یکی وقت آمدن از حالت بی‌هوشی؛ این‌ها پیش‌تر گذشته. یکی وقت ترس: به محض رسیدن خبر هولناک چه می‌گویی؟ آنچه می‌گویی ملکهٔ وجودی است. یکی ناخودآگاه یا اباالفضل می‌گوید یا یا زهرا؛ این‌ها ملکهٔ وجودی است. وقت مرگ نیز همین را می‌گوید.

داستان هیزم‌فروش: وقت مرگ هرچه تلقینش کردند هی می‌گفت حطبم بفلس؛ یک بسته هیزم به یک فلس. هرچه ملکهٔ وجودی است آن موقع می‌ریزد بیرون. آنجا نمی‌شود فیلم بازی کرد و ریاکاری کرد؛ مانند آنکه لباس پیامبر بپوشد و سخن مقدس‌مآبانه بزند. آنجا طور وجودی که عوض شد هرچه حق در وجودت ریشه دوانده و تعادل وجودی برقرار کرده همان خود را نشان می‌دهد.

شهدا و حب الحسین

پس برای فهم وضعیت — قلب مریب هستیم یا به یقین رسیده‌ایم — وقت عوض شدن طور می‌توان متوجه شد. چگونه است که دربارهٔ شهدای کربلا روایت داریم بالای سر هر شهید می‌رفتند؟ واقع‌نگارانی بودند مانند امروز خبرنگاران؛ یک‌یک هر که شهید می‌شد. مقتل ابی‌مخنف از مستندترین مقاتل است و خود واقع‌نگار بوده؛ حتی اباعبدالله را نوشته. هر شهیدی که می‌افتاد به زنده‌ها می‌گفت أوصیک بحب الحسین یا أوصیک بهذا؛ تو را وصیت می‌کنم به این آقا. دارند جان می‌دهند؛ سر از تن جدا می‌کنند و نیزه و شمشیر می‌زنند می‌گوید أوصیک بهذا.

یکی از علما و بزرگان همواره برایش سؤال بود سعید بن عبدالله که روبه‌روی اباعبدالله ایستاد وقت نماز سیزده تیر خورد و پیشانی‌اش در آغوش امام حسین افتاد. سلام داد؛ آقا بلند شد سلام نماز را داد و سر سعید را به دامن گرفت. سعید گفت أوفیت بعهدی؛ به عهدم وفا کردم. اباعبدالله گریان شد و دست بر سرش کشید و فرمود چگونه به عهدت وفا نکردی که تو در بهشت همیشه روبه‌روی منی. آن عالم می‌گوید سؤال داشتم چگونه سعید به چنین استقامتی رسید که سیزده چوبه تیر بگیرد و باز شک داشته باشد آیا وفادار بوده. در مکاشفه سعید بن عبدالله و همهٔ هفتاد و دو تن را نشان دادند — نام آن مرجع از خاطر رفته — از خود سعید در آن طور وجودی پرسیدم چه کردی که چنین تحمل کردی؟ سریع اشاره کرد: حب الحسین، حب الحسین، حب الحسین. عشق ریشه می‌دواند در وجود و آن طور وجودی را تثبیت می‌کند.

ملکات مواد صور برزخی

پس حواسمان باشد آنچه برای ما می‌ماند ملکات نفسانی است. جمله‌ای خاتمه از علامه حسن‌زاده در کتاب شریف انسان در عرف عرفان: ملکات نفسانی انسان مواد صور و اشکال برزخی ماست. دوباره: ملکات نفسانی انسان مواد صور و اشکال برزخی ما. یعنی هرچه آن سو صور و اشکال در عالم برزخ می‌بینیم، ملکات نفس ناطقه‌مان است؛ آنچه ریشه دوانده و غیر از آن نیست. إن‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

محک‌های عملی یقین

جمع این بحث چند محک عملی است: خواب و آنچه پس از بیداری می‌ماند؛ دهشت قبر و پاسخ‌های تلقین؛ ترس ناگهانی و کلمه‌ای که از دهان می‌جهد؛ و مرگ که پرده را برمی‌دارد. در همهٔ این‌ها فقط ملکه می‌ماند. ایمان احزاب ملکه بود؛ ازاین‌رو هیمنهٔ دشمن بر ایمان افزود. حب الحسین ملکهٔ سعید بود؛ ازاین‌رو سیزده تیر را تاب آورد. اگر حقایق کلیه ملکه نشوند قلب مریب می‌ماند؛ اگر ملکه شوند یقین در عوض شدن طورها خود را نشان می‌دهد. غلو دربارهٔ علی نیز از نبود ملکهٔ توحید و عبودیت است؛ پاکی اهل کتاب و نجاست غالی دو روی یک دقت فقهی‌اند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.