ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 022

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تحرّج از طمع

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. قطعهٔ جدیدی از روایت شریف مولا در خصوص وصف مؤمن می‌خوانیم: «تَحَرُّجًا عَنِ الطَّمَعِ»؛ یعنی پرهیز از طمع. مؤمن کسی است که از طمع دوری می‌کند. طمع چیست؟ اگر در کتاب‌های لغت‌شناسی سری بزنید فرموده‌اند به معنای آرزوی شدید به چیزی داشتن؛ و منظور همان خواستن چیزی است که دیگران آن را دارند و ما نداریم. حسد این است که تو آرزوی زوال نعمت از دیگری بکنی؛ بگویی چرا او دارد من ندارم؛ پس او هم نداشته باشد. طمع چشم داشتن به مال مردم است ولی حسادت نیست؛ بگویی چرا او دارد من ندارم؛ نه که او نداشته باشد، من داشته باشم؛ من هم می‌خواهم داشته باشم؛ چرا فقط او دارد. فرق این است. بعضی طمع و حرص را یکی گرفته‌اند؛ در صورتی که این‌طور نیست. حرص یعنی جمع کردن بیش از نیاز؛ بیش از نیازت جمع کنی می‌گویند حرص. اما طمع یعنی چشم داشتن به مال دیگران، به موقعیت دیگران، به جایگاه دیگران، به پست دیگران، به داشته‌های دیگران. خیلی هم بد است. البته پیش‌تر گفته شد که اینها ذاتاً بد نیستند؛ نسبت به اینکه کجا هزینه شوند بد می‌شوند.

حدیث یذهب الحکمة و جایگاه عالم

اول چند روایت تقدیم کنیم. پیامبر اعظم اسلام فرمودند: «الطَّمَعُ یُذْهِبُ الْحِکْمَةَ مِنْ قُلُوبِ الْعُلَمَاءِ». عجب حدیثی است. طمع‌کاری بلایی است که با انسان می‌کند؛ آن هم با کی؟ با علمایی که به حکمت رسیده‌اند. اگر اولاً معنای عالم را بدانیم — «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»؛ آنهایی که بهشان علم داده می‌شود درجات مخصوص آنهاست — اگر این را بدانیم چه جایگاهی دارند علما، یک؛ جایگاه حکمت را بدانیم که علم به احوال اعیان موجودات به قدر طاقت بشریه است؛ یعنی باطن علم؛ رسیدن به کنه معرفت؛ رسیدن به حقایق عالم و حقایق اشیاء؛ باخبر شدن از حقایق اشیاء؛ اگر این را بدانیم متوجه می‌شویم طمع چقدر بد است، چقدر قبیح که یذهب الحکمة من قلوب العلماء. کاری می‌کند که آن کسی که عالم است و بهش حکمت داده شده هم این را ازش می‌گیرند؛ می‌برد. خیلی حرف است. یعنی اگر کسی متوجه شود که واقعاً حکمت جایگاهش چیست.

روایت امام باقر؛ کتاب و حکم و نبوت شیعه

در بحث توحید افعالی امروز روایتی مطرح شد در خصوص آیهٔ هفتاد و نه آل عمران که امام باقر سلام‌الله‌علیه فرمودند: «الشِّیعَةُ وَهُمْ أَهْلُ الْکِتَابِ وَهُمُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ». این روایت از تفسیر اهل‌بیت علیهم‌السلام بود؛ جلد دو، صفحهٔ ششصد و چهل و شش. شیعیان آن‌قدر جایگاهشان رفیع است که اینها بهشان عطا شده. یکی‌اش کتاب است که این کتاب قرآن؛ القرآن فقط به شیعه داده شده؛ به امم پیشین داده نشده؛ به شیعیان امیرالمؤمنین داده شده. و حکم؛ حکم که حکمت است. پس آنها قرآن قبلاً داشتند؟ نه؛ آن حقیقت قرآن نیست؛ منظور حقیقت قرآن است؛ آنها به روح قرآن نرسیده‌اند. تازه دست به قرآن بردند. آن کتاب‌هایی که توی مکه چند سال پیش ملعون‌ها پخش کردند بسیاری از آیات را دست بردند؛ اصلاً آیات ولایت را بعضی‌اش حذف کرده بودند. کاری با آنها نداریم. و نبوت. نبوت هم پایهٔ رسیدن به حکمت است؛ یعنی خبر؛ نبأ. خبر اصلی عالم چیست؟ اصلاً چرا می‌گوید شیعه بهش نبوت داده شده؟ خبر اصلی عالم که روح توحید است چیست؟ «عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ». آن خبر عظیم گفته‌اند ولایت امیرالمؤمنین است. پس چون اینها به ولایت امیرالمؤمنین رسیده‌اند که شیعه‌اند نبوت دارند به این معنا. حالا می‌گوید حکمت هم به اینها دادیم؛ حکم؛ یعنی اینها پایه‌هایشان محکم است. شیعه پایه‌اش محکم است؛ اعتقاداتش استوار است مثل کوه راسخ چون کتاب دارد. اینها همه با هم مرتبط‌اند. حالا شما ببینید طمع اینها همه را توضیح دادم که طمع چقدر خبیث است، چگونه ریشه‌زنی می‌کند که از عالمی که بهش حکمت داده شده یذهبه؛ می‌برد این را. یعنی نشان می‌دهد چقدر خدا بدش می‌آید از طمع که انسان چشم‌داشت به مال مردم داشته باشد. راضی باش به آنچه خدا به تو داده.

طمع به قیافه؛ رضاى شبّر قمی

حتی کسی به قیافهٔ دیگران طمع می‌کند. مثلاً به قیافهٔ خودش راضی نیست به قیافهٔ دیگران طمع می‌کند. فلانی این‌قدر زیبایی می‌رود بینی‌اش را عمل می‌کند، پوستش را می‌کشد که چروکش برود و امثال آن. کارهای عجیبی؛ صابون کاپوست می‌زند که صورتش سفید شود. البته سفیدی صورت علما از صابون کاپوست نیست؛ از روی اختیار و رضا است. بحث اینجا بود که بعضی به قیافهٔ دیگران هم طمع می‌کنند. خدا رحمت کند آخوند شبّر قمی را؛ عکس ایشان را دیده‌ایم همه؛ از نزدیک فرزندشان را شاید دیده باشیم اما خودشان را ندیده‌ایم. کسانی که معاصر ایشان بودند می‌گفتند چهره‌شان ظاهراً از جهت ریخت‌شناسی خیلی زیبا نبوده؛ مثل آقای بهجت امثال او. ولی آقای شبّر قمی علیه‌الرحمه جلوی آینه که می‌ایستاد می‌گفت خدایا ممنونم از تو؛ حمد تو را می‌گویم از اینکه این‌قدر مرا زیبا آفریدی. این ریشه‌اش در چیست؟ در این است که راضی است؛ واقعاً راضی است به اینکه هرچه خدا به من داده در احسن وجه است؛ من خبر ندارم حکمتش را و اینکه اصلاً چشم طمع به قیافهٔ زیبای کسی ندارم. چرا می‌گویند وقتی چشمت افتاد به چهرهٔ زیبا بگو یا خیر الحبیبین.

استعیذوا بالله من طمع یهدی إلى طبع

روایت دیگر: پیامبر اعظم صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمودند استعیدوا بالله؛ پناه ببرید به خدا. از چه پناه ببرم یا رسول‌الله؟ من طمع. چرا از طمع؟ از طمعی که یهدی إلى طبع؛ از آن طمعی که می‌برد ما را، هدایت می‌کند إلی طبع؛ با تای طباعت. طمع بیجا دل را زنگار می‌زند و راه را می‌بندد.

جمال الشر الطمع

خوبی نظر در روایات این است که آدم خیلی چیزها را راحت پیدا می‌کند و ریزه‌کاری‌ها را می‌سنجد و اجتهاد می‌کند. مثلاً امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرمودند که جمال الشر طمع. عجب! زیبایی شر طمع است. مگر شر زیبایی دارد؟ جمال دارد مگر؟ به فرمایش مولا دارد. طمع جمال شر؛ یعنی زیبایی شر. یعنی چه؟ اشرار عالم فرض کنید به چه می‌نازند؟ آن جمالشان، نقطهٔ جمالشان. اشرار عالم به جمالشان می‌نازند؛ یعنی آن نقطهٔ دارایی‌شان، قوتشان، جمالشان که با آن تبرّج می‌کنند؛ خودنمایی می‌کنند؛ خودآرایی و خود نشان دادن در اجتماع اصلاً از اینهاست. وقتی می‌بینی بر پایهٔ همین است. به چه جهت؟ جهت طمعشان. این معنایش است؛ یعنی طمعشان می‌شود جمال شرشان. بحث اینجا طمع بیجا بود. طمع بجا هم داریم.

طمع سجاد به عفو؛ اماتة الطمع عند الكاظم

بله مثلاً امام سجاد سلام‌الله‌علیه تو مناجاتشان به خدای منّان عرض می‌کنند که اذا رأیت مولای ذنوبی؛ خدای من، اله من! وقتی که من به گناهان خودم نگاه می‌کنم فزع می‌کنم، نگران می‌شوم، به فزع می‌افتم. و اذا رأیت عفوک؛ ولی وقتی که عفو تو را می‌بینم طمع می‌کنم. این یک پایه؛ یک نمونه از اینکه طمع به جاست. عین فرمایش حضرت؛ فرمود طمعت؛ من طمع می‌کنم. به چه؟ به عفو تو. پس طمع کردن اینجا معنای طمع می‌شود امید؛ امید داشتن یا چشم داشتن، چشم دوختن به عفو خدا چیز خوبی است. پس بسته به اینکه انسان به چه چشم بدوزد حسن و قبحش مشخص می‌شود. مثلاً امام کاظم صلوات‌الله‌علیه به هشام فرمودند ایاک والطمع؛ از طمع بپرهیز. و علیک بالیأس مما فی أیدی الناس؛ بر تو باد که چشم‌داشت نداشته باشی به آن چیزی که دست مردم است؛ ناامید باش از آنها. و أمِت الطمع من المخلوقین؛ این طمعت را بکش، بردار. فإن الطمع مفتاح للظلم؛ این چشم داشتن به مخلوق می‌گوید کلید هر خواری است؛ مفتاح للظلم. مثل اینکه خانه‌ای توش پر از خاری و بیچارگی باشد کلید آن خانه طمع است. برای همین می‌گوید أمِت الطمع من المخلوقین از چشم داشتن به آنچه دست مخلوق است. و اختلاس العقل؛ عقل را می‌دزدد؛ اختلاس کردن یعنی دزدیدن. و اختلاق المروءة و تدنیس العرض؛ آبروی انسان را می‌برد؛ انسانیت را از بین می‌برد. و الذهاب بالعلم؛ حتی دانش انسان را هم از بین می‌برد. چقدر بد است پس. اما همین طمعی که امام کاظم به هشام این‌چنین می‌گوید رهایش کن، بمیران طمع را تو وجود خودت که عقلت از بین نرود، انسانیتت نرود، آبروت نرود، دانشت نرود — همین را داریم که انسان چقدر خوب است در تحصیل علم و معرفت و معنویت طمع داشته باشد.

غبطه و طمع در علم؛ ارفع رأسک

مثلاً شما علامه حسن‌زاده را می‌بینی. یعنی پایهٔ غبطه که عملاً می‌شود طمع. چشم می‌اندازی به مقامات معرفتی ایشان و علمی و معنوی ایشان. می‌گویی خب حالا ایشان دارد الحمدلله که دارد؛ چرا من ندارم؟ این می‌شود. باعث می‌شود باعث رشد بشود. مخصوصاً طمع در علم. اصلاً طمع این واژه‌اش به معنای تمایل نفس به چیزی از روی آرزوی شدید و آزمندی است؛ یعنی کسی آرزوی شدیدی به داشتن چیزی داشته باشد. خب کسی آرزو دارد که مثلاً به شهادت برسد، به مقام شهود برسد؛ بد است؟ آرزویش این است که به مقامات عالیهٔ علمی و معنوی و معرفتی برسد؛ بد است؟ پس طمع ذاتاً بد نیست. نسبت به اینکه به چه طمع کنی بد می‌شود. مثل شهوت است. شهوت ذاتاً بد است مگر؟ انشاء صورت انسانیه است. اما نسبت به اینکه در دایرهٔ حرام تعریف شود یا حلال، این‌چنین که هست قبح و حسنش مشخص می‌شود. دقیقاً به این شکل که حالا مخصوصاً جایی که خیلی بزرگان اهل معرفت تصریح کرده‌اند پیرامون طمع، طمع در علم و معرفت. انسان چشم‌داشت داشته باشد؛ تا شما چشم نیندازی به دانش معلمت، استادت، چگونه می‌خواهی به علم و معرفت برسی؟ تا چشم نیندازی به ارفع رأسک؛ سرت را بالا بیاور. چرا بالا بیاورم؟ و فی السماء رزقک و ما توعدون؛ چون رزقت و آنچه به تو وعده داده شده در آسمان است. تا چشمت را به آسمان ندوزی، طمع به آسمان‌ها نکنی، چگونه می‌توانی رشد کنی؟ چگونه می‌توانی به معراج برسی؟ پس باز تأکید می‌کنیم که طمع چیز بدی نیست. غبطه نشد طمع؛ اصلاً. حرص؛ معنای حرص که تو دلش خوابیده یعنی جمع‌آوری بیش از نیاز. مگر می‌شود علم بیش از نیاز باشد؟ تو هرچه به سمت علم حرکت می‌کنی کم است؛ باز می‌گوید علم مزید؛ آیا باز هم هست؟ به قول حضرت استاد می‌فرمود حاصل یک عمر درس و بحث من این شد که من جاهلم.

گفت‌وگوی هندسی با ریاضیدان؛ قطّاع

حالا که صحبت از حضرت استاد و علم شد اجازه بدهید تبرکاً فرمایشی از خود حضرت استاد نقل کنم و جمع کنیم بحث را. می‌دانید که سطحی که توی دایره با یک کمان و دو تا وتری که به هم مربوط می‌شوند محدود شود بهش می‌گویند قطّاع؛ با قاف و تای دسته‌دار. اینجا شکلش هم هست؛ به این می‌گویند قطّاع. راستش را خود حضرت استاد نقل می‌کنند که بنده حدود سی سال پیش صحبتی با یک ریاضیدان داشتم تا اینکه کلام کشید به این شکل هندسی؛ همین شکلی که نشان دادم. من از او به خاطر غرض الهی — یعنی فقط نه اینکه بخواهم دانسته‌ها را به رخ بکشم؛ به جهت آن غرض الهی که داشتم می‌خواستم او متوجه اله عالم و معارف حق بشود — سؤال کردم عزیز من از این شکل چند حکم هندسی می‌توان استفاده کرد؟ گفت شاید هفت تا ده حکم. گفتم مثلاً بیست تا چطور؟ گفت شاید ممکن است. گفتم دویست تا چطور؟ به من نگاه می‌کرد که آیا دویست حکم هندسی می‌توان از آن استنباط کرد؟ همین‌طور توقف کرد. گفتم این خواجه نصیرالدین طوسی که راجع به یک شکل هندسی یک کتاب نوشته و قریب به پانصد هزار حکم از آن استنباط کرده؛ جناب خواجه از این یک شکل چهارصد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حکم هندسی استنباط کرده؛ یعنی قریب به نیم میلیون. خواجهٔ ما تازه؛ نه خواجهٔ کائنات. بعد می‌فرمود به او گفتم این خواجه نصیر را که راجع به یک شکل هندسی کتاب نوشته و قریب پانصد هزار حکم استنباط کرده، شما آن کتاب و خود خواجه را می‌شناسی؟ گفت نخیر. هاج و واج گفت نخیر. بعد راجع به شخصیت خواجه مقداری صحبت کردیم.

وصیت خواجه؛ وکلبهم باسط ذراعیه

و به او گفتم این خواجه وقتی که در بغداد حالش دگرگون شد چقدر زیرک و عالم است. می‌خواهد ببرد این آقا را به چه سمت؟ یک ریاضیدان را چگونه متوجه عظمت امام معصوم ما می‌کند. فرمود این خواجه وقتی که در بغداد حالش دگرگون شد و دید دارد از این نشئه به جوار الهی ارتقا می‌کند، وصیت کرد مرا از کنار امام هفتم باب‌الحوائج الی الله از این معقل و پناهگاه بیرون نبرید و در عتبه به خاک بسپارید و روی قبرم در پیشگاه امام هفتم — یعنی حضرت کاظم علیه‌السلام؛ استاد گاهی جعفر نیز گفت — نوشته نشود آیت‌الله و علامه و اینها. این امام است. حجت‌الله، قرآن ناطق و امام ملک و ملکوت است. حالا این بنده خدا ریاضیدان هم که هاج و واج دارد نگاه می‌کند چه می‌گوید؟ کی را دارد معرفی می‌کند؟ آن باب‌الحوائج کیست که خواجه به این عظمت می‌گوید جلوی او مرا عالم و علامه صدا نزنید؛ بلکه بالاتر از آن می‌فرمود که روی قبرم این عبارت قرآنی را بنویسید. خواجه فرموده؛ نوشتن هم. «وَکَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ»؛ همان قصهٔ اصحاب کهف که سگشان دو دستش را این‌طوری دراز کرده روبه‌روی درگاه؛ یعنی روبه‌روی آنها زمین نشست دستش را دراز کرد.

نیشابوری و آیهٔ کلمات الله

بعد حالا این را ادامه می‌دهد حضرت استاد تا انتها می‌بردش سمت قرآن. می‌فرمود جناب نظام‌الدین نیشابوری در شرح خود بر شرح مجسطی وقتی این احکام را از خواجه نقل می‌کند می‌نویسد تعجب مدار از آیهٔ قرآن که اگر هر درخت روی زمین بشود قلم، نویسنده‌ها همه نویسنده‌های عالم از جن و انس و ملائکه بشوند نویسنده، آب دریا به اضافهٔ هفت دریای دیگر — یعنی این همه آبی که روی زمین است هیچی هفت تا دیگر هم؛ هفت هم که عدد کثرت است — بیاید کمکش بشود مرکب، باز نگارش کلمات خدا ناتمام بماند. این آیهٔ قرآن است. همانا خدا اقتدار بی‌نهایت و حکمت بی‌پایان است. وقتی از یک شکل هندسی می‌شود قریب نیم میلیون حکم استنباط کرد چه می‌پندارید در کلمات قرآن؟ این انتهایش هم فرمایش عالم بوده. چه می‌پندارید از کلمات قرآن که چرا تمام بشود؟ بعد آن ریاضیدان چه شد؟ دیگر چیزی حضرت استاد از عواقب ایشان نگفته. شاید بیابان‌گرد شده. چه می‌داند. چگونه وقتی این قصه‌ها را چگونه معرفی می‌کند.

بی‌ادبی در معرفی و معنای شیخ

طرف می‌آید می‌گوید بدون موسی می‌توانم باشم؛ بدون عیسی می‌توانم باشم؛ بی‌ابی‌الفضل نمی‌توانم. زیرا به نبوت و رسالت رو می‌زند می‌خواهد حضرت اباالفضل را ببرد بالا؛ به رسالت و نبوت جسارت می‌کند. این بی‌سوادی است. مثل آن متأسفانه فیلمش را دیدم خیلی غصه خوردم. چند هزار نفر آدم لخت و عریان ایستاده‌اند طرف دارد می‌خواند که بر سردر همان حوزهٔ علمیهٔ قم بنویسید که سگ حیدر چه نیازی که بخواهد شیخ بشود. یک سگ هم سگ حیدر؛ با شیخ می‌خواهی چه کنی؟ این اوج بی‌سوادی و نادانی است؛ سواد نیست؛ ریشه ندارد. اصلاً قدیم به کسی که خیلی عالم بوده می‌گفتند شیخ. الان هم نگاه شیخ عبدالزهرا. قدیم کسی که حضرت آقای وحدتی می‌داند آگاه است. دو تا لفظ را به هرکسی — اصلاً می‌گوییم مرحوم شیخ؛ مرحوم آخوند. معلوم است آنجا شیخ انصاری است، آنجا آخوند خراسانی. اتفاقاً به کسی آخوند گفته نمی‌شد هیچ‌وقت. این‌طوری بوده واقعا. خلاصه بحث ما چه بود که به اینجا کشیده شد؟ خیلی هم شیرین شد. طمع. آدم طمع به یک چنین بزرگوارانی نکند به کی بکند؟

مناظرات باقر و اقتدای عیسی در ظهور

در مورد اینجا چگونه دارد معرفی می‌کند. ببین تو مناظرات امام باقر را. سال‌هاست سی سال ما گفتیم مناظرات امام باقر را رسانه‌ای کنید. حاضر نیستند یعنی نمی‌توانند. با چه؟ امام عصر که تشریف بیاورند اصلاً می‌گویند مسیحی هستیم ما. کی را می‌پرستید؟ می‌گویند عیسی را. عیسی؟ همین عیسی را می‌فرستد. خود حضرت مسیح را می‌فرستد به آنها. اصلاً حضرت مسیح می‌رود برای با هر کسی با همان تمام. من تعجب می‌کنم. برای همان حضرت مسیح روایت داریم که وقتی که حضرت تشریف می‌آورند بعد می‌خواهند امام جماعت بایستند إن‌شاءالله ظهور حضرت را باشیم درک کنیم آمین. بعد حضرت عیسی خب بسیاری از مردمی که آن روز ایمان می‌آورند روایت داریم از خود مسیحیت‌اند. یعنی آنها متوجه عظمت می‌شوند و بعد حضرت عیسی به پسر حضرت زهرا صلوات‌الله‌علیها، امام عصر ما، می‌فرمایند امروز امیرالامرا تویی. شما بایست که ما به شما اقتدا کنیم. بعد مردم عالم مسیحیت که حضرت عیسی را آنجا پیدا می‌کنند می‌شناسند؛ اینها وقتی ایشان این‌چنین اقتدا می‌کند به پسر فاطمه زهرا، آن موقع متوجه می‌شوند. یعنی حضرت عیسی هم آن روز این‌چنین معرفی می‌کند امام زمان ما را.

عمامه نشانهٔ عقل و درایت

معرفی‌ها خیلی مهم‌اند. حالا یک بحث خودش یک بحث است. چگونگی معرفی خدا، قرآن، پیغمبر، همین عمامه؛ این عمامه نشانه چیست؟ نشانهٔ عقل، علم، درایت. حالا ببینیم ما انقلاب و دین را، آخوندی و شیخی را چگونه معرفی کرده‌ایم به مردم. موجبات عزت و عز اسلام و این عمامه و این لباس را؛ یا نه معذرت می‌خواهیم به ریش ما خندیده‌اند. این شکل و این علم. چقدر خوب است آدم طمع به این داشته باشد. والحمد لله ربّ العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.