د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۲
دارای متن همگام
تحرّج از طمع
قلب مومن22_ج494
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۹:۰۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۳ سرفصل
## تحرّج از طمع
۰:۰۰
## حدیث یذهب الحکمة و جایگاه عالم
۲:۱۰
## روایت امام باقر؛ کتاب و حکم و نبوت شیعه
۲:۳۱
## طمع به قیافه؛ رضاى شبّر قمی
۶:۳۳
## استعیذوا بالله من طمع یهدی إلى طبع
۸:۳۶
## جمال الشر الطمع
۸:۵۶
## طمع سجاد به عفو؛ اماتة الطمع عند الكاظم
۱۱:۲۴
## غبطه و طمع در علم؛ ارفع رأسک
۱۵:۰۲
## وصیت خواجه؛ وکلبهم باسط ذراعیه
۲۰:۵۹
## نیشابوری و آیهٔ کلمات الله
۲۱:۱۹
## بیادبی در معرفی و معنای شیخ
۲۴:۴۶
## مناظرات باقر و اقتدای عیسی در ظهور
۲۶:۲۳
## عمامه نشانهٔ عقل و درایت
۲۸:۱۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. سلام علیکم و رحمة الله.
قطعه جدیدی که از این
روایت شریف مولا میخونیم در خصوص
وصف مؤمن فرمودن "تحرجن
عن طمع" یعنی پرهیز از طمع.
مؤمن کسیه که از طمع دوری میکنه.
حالا طمع چیه؟
طمع رو اگه یه سری بکنید در
کتابهای لغتشناسی و اینا،
فرمودن که به معنای آرزوی
شدید به چیزی داشتن.
و منظورش همون خواستن
چیزیه که دیگران اون رو دارن.
ما نداریم. آره. حسد میشه
اینکه تو آرزوی زوال نعمت از دیگری بکنی.
مثلا میگی چرا اون داره من ندارم؟
پس اونم نداشته باشه. خب؟
اما ه-- احسنت. حالا طمع چی میشه؟
طمع میشه آره، آره چشم داشتن به مال مردم.
ولی حسادت نیست. آره حسادت نیست.
بگی چرا اون داره من ندارم؟
نه که اون نداشته باشه، من داشته باشم.
اینو میگی- آره منم میخوام داشته باشم.
چرا فقط اون داره؟ به این شکله.
فرقش اینه. بعد حالا بعضیا مثلا طمع و حرص رو یکی گرفتن.
در صورتی که اینطوری نیست.
حرص، حرص یعنی جمع کردن بیش از نیاز.
آها بیش از نیازت جمع کنی به میگن حرص.
اما طمع یعنی چشم داشتن به
مال دیگران، به موقعیت دیگران،
به جایگاه دیگران، به پست دیگران، به داشتههای دیگران.
خیلی هم بده. البته من قبلا عرض کردم که
اینها ذاتا بد نیستن.
خب؟
به ذات بد نیستن.
نسبت به اینکه اینا کجا هزینه بشن بدن
که حالا عرض میکنیم. اول
یه چند تا روایت تقدیم کنیم.
پیامبر اعظم اسلام فرمودند التمع
یذهب الحكمة من قلوب العلماء.
عجب حدیثه. طمع
کاری، بلاییه که--
کاری که با انسان میکنه. اونم با کی؟
با علمایی که حک-- به حکمت رسیدن.
اگر اولا ما معنی عالم رو بدونیم که
والذین أوتوا العلم درجات.
اونایی که بهشون علم داده میشه درجات مخصوص اونهاست.
اگر اینو بدونیم چه جایگاهی دارن علما، یک.
جایگاه حکمت رو بدونیم که علم به احوال اعیان موجودات به قدر طاقت بشریه.
یعنی باطن علمه.
یعنی رسیدن به کنع معرفته.
رسیدن به حقایق عالمه، حقایق اشیاعه.
باخبر شدن از حقایق اشیاعه.
اگر اینو بدونیم متوجه میشیم که چقدر طمع
بده، چقدر قبیحه که یذهب الحكمة من قلوب العلماء.
کاری میکنه که اون کسی که عالمه و بهش حکمت داده شده هم
اینو ازش میگیرن. یذه و میبره.
خیلی حرفه. یعنی اگر کسی
متوجه بشه که واقعا
حکمت جایگاهش چیه. ما توی
بحث توحید افعالی
امروز شما هم تشریف داشتید یا نه،
در خصوص یه روایتی رو مطرح کردیم در خصوص آیه
هفتاد و نه آل عمران که این
امام باقر سلام الله علیه فرمودن که الشیعة وهم أهل الكتاب وهم--
وهم الذين أوتوا الكتاب
والحی-- والحکم والنبوة.
این روایت از تفسیر،
از تفسیر اهل بیت علیهم الصلاة والسلام بود.
جلد دو، صفحه ششصد و چهل و شش.
جانش خاطر شریفتون باشه
از امام باقر سلام الله علیه عرض کردیم.
الشیعة وهم أهل الكتاب وهم الذين أوتوا الكتاب والحکم والنبوة.
شیعیان انقدر جایگاهشون رفیعه
که اینها بهشون عطا شده.
یکیش کتابه که این کتاب قرآن، القرآن فقط به شیعه داده شده دیگه.
به امم پیشین داده نشده.
به شیعه امیرالمؤمنین و اهل بیت
شیعیان امیرالمؤمنین داده شده
و حکم، حکم که حکمته.
بله. پس اونا قرآن قبلا داشتن؟
نه، اون حقیقت قرآن نیستش که.
منظور از ما حقیقت قرآنه.
اونا قرآن رو،
اونا به روح قرآن نرسیدن که.
و تازه، تازه دستم به قرآن بردن دیگه.
اون کتابهایی که توی مکه چ-- پخش شد چند سال پیش
ملعونها بسیاری از آیات رو دست برد.
اصلا آیات ولایت رو بعضیشو حذف کرده بودن اینا.
نه اونا کاری با اونا نداریم.
و نبوة. نبوت هم که پایهی رسیدن به حکمته دیگه.
یعنی خبره. نبع.
خب اون خبر اصلی عالم چیه؟
اصلا چرا میگه شیعه بهش نبوت داده شده؟
خبر اصلی عالم که روح توحیده،
اون چیه؟ أَمْ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ.
اون خبر عظیم گفتن ولایت امیرالمؤمنینه دیگه.
خبر عظیم. پس چون اینها
به ولایت امیرالمؤمنین رسیدن که شیعهان نبوت دارن به این معنا.
خب؟ حالا بهشون-- میگه که حکمت هم به اینا دادیم.
حکم. یعنی اینا پایههاشون محکمه.
شیعه پایههاش محکمه. اعتقاداتش استواره.
مثل کوه راسخه چون کتاب داره.
اینا همش با هم مرتبطاند. حالا شما ببینید طمع اینا همه رو توضیح دادم که طمع چقدر خبیثه،
چگونه ریشهزنی میکنه که از یه عالمی که بهش حکمت داده شده یذبه بو میبره اینو.
یعنی نشون میده چقدر خدا بدش میاد.
اینطوری خودمونی بگیم چقدر خدا بدش میاد از طمع
که انسان چشم داشت به مال مردم داشته باشه.
راضی باش به اونچه که خدا بهت داده دیگه.
حتی یه کسی به قیافه دیگران طمع میکنه.
مثلا به قیافه خودش راضی نیست به قیافه دیگران طمع میکنه.
فلانی انقدر زیبایی میره بین دماغشو عمل میکنه، پوستشو میکشه که چروکش بره و امثال اون.
کارهای عجیبی-- صابون کاپوست میزنه که
مثلا صورتش سفید بشه و
البته، البته
سفیدی صورت علما از صابون کاپوست نیست اینو حواستون باشه.
بله و.
از روی اختیار. بله ریضاً اینا خوبن.
حالا، حالا اونو عرض میکنم یعنی چی.
بحث اینجا بود که بعضیا به قیافه دیگران هم طمع میکنند.
خدا رحمت کنه آخه شبрес قومی رو که خب،
ااا ما عکس ایشون رو دیدیم دیگه هممون.
خب؟ از نزدیک فرزندشونو شاید دیده باشیم اما خودشان رو
ندیدیم. ایشون عکسشونو میبینم.
حالا کسایی که معاصر ایشون بودن میگن چهرهشون ظاهراً از جهت ریخت شناسی خیلی زیبا نبوده.
مثل آقای بهجت امثال او.
خب؟ ولی آقای شبرس قومی علیه الرحمه والرضوان جلوی آینه که وایمیستاده میگفته خدایا ممنونم از تو.
حمد تو رو میگم از اینکه انقدر منو زیبا آفریدی.
این ریشهش در چیه فکر میکنید؟
در اینه که راضیه دیگه. واقعا راضیه به اینکه هرچی که خدا به من داده در احسن وجهه.
من خبر ندارم حکمتشو و اینکه اصلاً چشم طمع به قیافه زیبای کسی ندارم.
چرا میگن وقتی چشمت افتاد به چهره زیبا
بگو یا خیر حبیب و محبوب.
حالا سر اینکه شما هی دائم میگید یا خیر حبیب.
بله. بله. حالا مزاحاتون رو بذارید بعد از کلاس.
خب یه روایت دیگه تقوم کنیم.
پیامبر اعظم صلى الله علیه و سلم فرمودند که استعیدو بالله آقا پناه ببرید به خدا.
از چی پناه ببرم یا رسول الله؟
من طمع. چرا از طمع؟
از طمعی که یهدی إلى
طمع. از اون طمعی که
، میبره ما رو هدایت میکنه یَهْدِي إِلَىٰ طَبَعٍ
یا إِلَىٰ طَبَعٍ.
با تای دست دار. میبره به سمت ننگ، پستی و من طمع یَهْدِي إِلَىٰ غَيْرِ مَطْمَعٍ.
بپرهیزید. به خدا
پناه ببرید از طمعی که به نتیجه نمیرسه.
و من طمع و من طمع
حيث لا مطمع. و اون طمعی که بی جاست،
مثلاً جایگاهی نداره. این همین که میگه از طمعی بپرهیزید
که بی جاست. پس پیداست که یک طمعی هست که به جاست.
متوجه شدی؟ این دقت نظر در روایات خوبیش اینه دیگه.
آدم خیلی چیزا رو میتونه راحت پیدا کنه و ریزه کاریها رو بسنج و
اجتهاد کنه. مثلا امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام فرمودند که جمال الشر طمع.
عجب! زیبایی شر طمعه.
مگه شر زیبایی داره؟
شرم زیبایی داره مگه؟ جمال داره مگه؟
به فرمایش مولا داره.
طمع
جمال شر.
یعنی زیبایی شر. یعنی چی؟
یعنی اش-- اشرار، اشرار عالم فرض کنید اینا
به چی مینازن؟ منظور اینه.
به چه چیزی مینازن؟ اون جمالشون، نقطه جمالشون دیگه.
اشرار عالم به جمالشون مینازن.
حالا یعنی اون نقطه داراییشون، قوتشون، جمالشونه که
با اون تبرج میکنند.
خود، خودنمایی میکنند.
خودآرایی و خود
نشون دادن در اجتماع اصلاً از اینهاست.
وقتی میبینی بر پایه همینه.
این به چه جهته؟ جهت طمعشون.
این معناشه. یعنی طمعشون میشه
جمال شرشون. خب،
حالا پس اینکه میفرماید ب-بحث اینجا بود.
طمع بیجا. خب طمع به جا هم داریم.
بله مثلاً امام سجاد سلام الله علیه تو مناجاتشون به خدای منون عرض میکنند که
اذا رأیت مولای ذنوبی
خدای من، اله من!
وقتی که من به گناهان خودم نگاه میکنم.
اذا رأیت مولای ذنوبی فزع
بیناک میشم، نگران میشم،
به فزع میفتم. و اذا رأیت عفوک.
ولی وقتی که عفو تو رو میبینم طمعتو
طمع میکنم. این یه پایه.
این یه نمونه از چی؟
اینکه طمع به جاست.
عین فرمایش حضرت دیگه.
فرمود طمع تو. من طمع میکنم.
به چی؟ به عفو تو. پس طمع کردن اینجا معنای طمع میشه امید.
امید داشتن یا چشم داشتن، چشم دوختن به عفو خدا چیز خوبیه.
پس بسته به اینکه انسان به چی چشم بدوزه
حسن و قبحش مشخص میشه.
توجه کردید؟ مثلا امام کاظم صلوات الله علیه به
هوشام فرمودن "ایاک والطمع".
از طمع بپرهیز. "وعلیک بالیأس مما فی أید الناس".
بر تو باد که چشمداشت نداشته باشی به اون چیزی که دست مردمه.
ناامید باش از اونا و "أمت
طبع-- طمع من المخلوقین
ب-- أمت الطمع".
این طمعات رو بکش، بردار.
"فإن الطمع مفتاح للظلم".
این چشم داشتن به مخلوق
میگه کلید هر خاریه.
"مفتاح للظلم". مثل اینکه یه
خانهای توش پر از خاری و
بیچارهای باشه کلید اون خونه میشه چی؟
طمعه. به این شکل.
برای همین میگه "أمت الطمع".
بکش طمع را "من المخلوقین" از چشم داشتن به اونچه که دست مخلوقه.
و "اختلاس العقل". "اختلاس العقل" یعنی چی؟
یعنی عقل رو میدزده. میگن اختلاس کردن
یعنی دزدیدن. آره.
عقل رو میدزده و "اختلاق المروة
تدنيش العرض".
آبروی انسان رو میبره.
انسانیت رو از بین میبره.
"والذهاب بالعلم".
ذهاب برنده است دیگه.
"والذهاب بالعلم". حتی دانش انسان رو هم از بین میبره.
چقدر بده پس. خب.
اما همین طمعی که امام
کاظم صلوات الله علیه به هوشام
اینچنین میگه که رهاش کن.
بمیران طمع رو تو وجود خودت
که عقلت از بین نره. پس شاید انسانیتت نره، آبروت نره،
دانشت نره. ببین اینا همه.
همین رو داریم که
انسان چقدر خوبه در
تحصیل علم و معرفت و معنویت
طمع داشته باشه. مثلا شما علامه حسن زاده رو میبینی.
یعنی این معنای طمع از این حیث نگاه،
چشم داشته دیگه. چشم داشتن به
مقامات معرفتی این عالم
و اندیشمند یگانه روزگار.
خب این باعث میشه تو رشد کنی، تو هم بری به اون سمت.
حسد نمیورزی که بگی چرا اون داره من ندارم؟
اونم پس نداشته باشه. این نیست.
پایهش تو غبطه است. یعنی غبطه میخوری به حال اون که این رو داره
که پایهی غبطه که عملا میشه طمع.
چشم میاندازی به مقامات معرفتی ایشون و علمیه
و معنوی ایشون. میگی که خب حالا ایشون داره الحمدلله که داره.
چرا من ندارم؟ این میشه.
توجه کردید باعث میشه که باعث رشد میشه.
مخصوصا طمع در علم.
اصلا طمع اه این واژهش به معنای تمایل نفس به چیزی از روی آرزو شدید و آزمندیه.
یعنی کسی آرزو شدیدی به داشتن چیزی داشته باشه.
خب کسی آرزو داره که مثلا به شهادت برسه،
به مقام شهود برسه، بده؟
آرزوش اینه که به مقامات عالیه علمی و معنوی و معرفتی برسه.
بده؟ پس طمع ذاتاً بد نیست.
نسبت به اینکه به چی طمع کنی بد میشه.
مثل شهوته. شهوت ذاتاً بده مگه؟
انشاء صورت انسانیه دیگه.
اما نسبت به اینکه در دایره حرام تعریف شه یا
حلال، اینچنین که هست
قبح و حسنش مشخص میشه.
دقیقا به این شکله که حالا
مخصوصا جایی که خیلی بزرگان اهل معرفت تصریح کردن
پیرامون طمع، طمع در علم و معرفته.
انسان چشمداشت داشته-- تا شما چشم نندازی به
دانش معلمت، استادت
چگونه میخوای به علم و معرفت برسی؟
تا چشم نندازی به "ارفع رأسک".
آقا این سرت رو بالا بیار. چرا بالا بیارم؟
"وف السماء رزقك وما توعدك".
چون رزقت و اونچه که به تو وعده داده شده در آسمانه.
تا چشمتو به آسمان ندوزی، طمع به آسمانها نکنی،
چگونه میتونی رشد کنی؟ چگونه میتونی به معراج برسی؟
پس باز داریم تاکید میکنیم که طمع چیز بدی نیست.
یه نکتهای رو هم عرض کنم- غبطه نشد طمع.
اصلاً. حرص، حرص.
آفرین. آفرین.
غبطه خوردن. اصلاً حرص معناش چی بود؟
شما تشریف не داشتید. عرض کردیم معنای حرص که تو دلش خوابیده یعنی جمعآوری بیش از نیاز.
مگه میشه علم بیش از نیاز باشه؟
تو هرچی به سمت علم حرکت میکنی کمته.
باز میگه علم مزید. آیا باز هم هست؟
به قول حضرت استاد میفرمود
حاصل یک عمر درس و بحث من این شد که من جاهلم.
نمیدونم توجه کردید.
حالا فرعون هم قصه صحبت از حضرت استاد هم شد و علم و اینها اجازه بدید تبرکاً
یه فرمایشی رو از حضرت خود حضرت استاد براتون نقل کنم تبرکاً و جمع کنیم بحث رو.
میدونید که سطحی که
توی دایره با یک کمان و دو تا وتری که به هم مربوط میشن محدود میشه
بهش میگن قطا. با قاف و تای دسته دار.
خب؟ اینجا شکلش هم هست.
اینا این شکلشه. میتونید ببینید.
به این میگن قطا. راستش رو
خود حضرت استاد نقل میکنند که
بنده حدود سی سال پیش صحبتی با یک ریاضیدان داشتم
تا اینکه کلام کشید به این شکل هندسی.
همین شکلی که الان بهتون نشون دادم.
من از او به خاطر غرض الهی یعنی فقط نه اینکه بخوام خدایی نکرده دانسته هام رو به رخ بکشم.
به جهت اون غرض الهی که داشتم میخواستم اون متوجه
اله عالم و معارف حق بشه.
سؤال کردم عزیز من از این شکل چند
حکم هندسی میتوان استفاده کرد؟
گفت شاید هفت تا ده حکم.
گفتم مثلاً بیست تا چطور؟
گفت شاید ممکن است. گفتم دویست تا چطور؟
به من نگاه میکرد که آیا دویست حکم هندسی میتوان از آن استنباط کرد؟
همینطور توقف کرد. گفتم دو هزار چطور؟
همینطور به من نگاه میکرد. گفتم دویست هزار تا چطور؟
آره خیال کرد، خیال میکرد که من سر مطایبه و شوخی دارم و به مجاز حرف میزنم.
بعد به او گفتم آقا این خواجه نصیرالدین توسی کتابی دارد به نام کشف القطاع.
کشف القنا عن اسرار شکل القطاع.
یه کتابه. فقط در خصوص همین شکل یه کتاب نوشته ایشون حضرت خواجه.
و جناب خواجه از این یک شکل چهارصد و نود و
هفت هزار و ششصد و شصت و چهار
حکم هندسی استنباط کرده.
یعنی قریب به نیم میلیون .
خواجه ما تازه، نه خواجه کائنات
. خب. بعد
میفرمود که به، به او گفتم این خواجه نصیر الطوسی که راجع به یک شکل هندسی
یک کتاب نوشته و قریب به پانصد هزار حکم از آن استنباط کرده.
شما اون کتاب و خود خواجه را میشناسی؟
گفت نخیر. هاج و واج گفت نخیر.
بعد راجع به شخصیت خواجه مقداری صحبت کردیم و به او گفتم این خواجه وقتی که در بغداد حالش
دگرگون شد چقدر زیرک و علمه.
میخواد ببرش این آقا رو به چه سمت؟
یه ریاضیدان رو چگونه متوجه عظمت امام معصوم ما میکنه.
فرمود این خواجه وقتی که در بغداد حالش دگرگون شد و دید دارد از این نشئه به جوار الهی ارتقاء میکند.
وصیت کرد مرا از کنار امام هفتم باب الحوائج الى الله
از این معقل و پناهگاه بیرون نبرید
و در عتبه به خاک بسپارید و روی قبرم در پیشگاه امام هفتم یعنی حضرت امام صادق جعفر علیه السلام
مثلاً نوشته نشود آیت الله و علامه و
اینها. این امام است. حجت الله،
قرآن ناطق و امام ملک و ملکوت است.
حالا این بنده خدا ریاضیدانه هم که هاج و واج داره نگاه میکنه چی میگه؟
کیو داره معرفی میکنه؟ کیه اون شخص؟
اون باب الحوائج کیه که
خواجه به این عظمت میگه جلوی اون منو
عالم و علامه و اینا صدا نزنید بلکه بالاتر از اون میفرمود که
روی قبرم این عبارت قرآنیه.
این عبارتو بنویسید. خواجه فرموده ها.
نوشتن هم. now من دیدید قبرشو یا نه.
وکلبهم باسطاً ذراعیه بالوصید.
همون خصوص از خواب کفه که
سگشون این دو دستشو اینطوری دراز کرد رو به روی
بار و در درگاه اونها
دستش رو اینطوری دراز کشیده.
یعنی به قول ما
رو به روی اونها زمین نشست.
دستش رو دراز کرد. شمال.
بعد حالا اینو ادامه میده حضرت استاد ادامه میده تا
میخ-- انتها میبرش سمت قرآن دیگه.
که میفرمود
جناب نظام الدین نیشابوری در
شرح خود بر شرح مجستی وقتی این احکام را از خواجه نقل میکند، مینویسد تعجب مدار از آیه قرآن که
و اگر این آیه قرآنه که
اگر هر درخت روی زمین
بشه چی؟ قلم. نویسندهها همه، همه نویسندههای عالم از جن و انس و ملائکه بشن چی؟
نویسنده و اینا. آب دریا به اضافه هفت دریای دیگه.
یعنی این همه آبی که رو زمینه هیچی هفت تا دیگه هم، هفت هم که عدد کثرته.
بیاد کمکش بشه مرک-مرکبش.
خب؟ باز نگارش کمل-کلمات خدا ناتمام بماند.
این آیه قرآنه ها. حالا الان آیه وحدت خود خیرش بده.
یه ذره میره آیه شو میاره. که همانا خدا
اقتدار بینهایت و حکمت بیپایان است.
وقتی از یک شکل هندسی میشه قریب نیم میلیون
حکم استق-استنباط کرد.
چه میپندارید در آوره کلمات قرآن؟
این انتهاش هم فرمایش عالم بوده ها.
چه میپندارید از کلمات قرآن؟
که چرا تموم بشه؟ بعد اون ریاضیدان چی شد؟
دیگه چیزی حضرت استاد از عواقب ایشون نگفته.
شاید بیابانگرد شده. چه میدونه.
چجوری وقتی این قصهها رو چجوری معرفی میکنه؟
احسن. ما-
حالا ما بخوایم مثلاً اماممون رو معرفی کنیم
چی میگیم خداوکیلی؟ میگیم خیلی چشماش خوشگله.
چشم و ابروش زیباست. قد و بالاش فلان.
حضرت عباس وقتی میشست رو اسب،
پاش به زمین کشیده میشد.
کمر اسب شکسته میشد.
مثلا اینها درسته. اینها تو روایات اومده اما این معرفیه-
بسیار عالی بدتر از اون اینه که طرف میاد میگه
بدون موسی میتونم باشم.
بدون عیسی میتونم باشم.
بی ابی الفضل نمیتونم. زیرا به نبوت و رسالت رو میزنه
میخواد حضرت ابی الفضل رو ببره بالا.
الاعظم بالله به رسالت و نبوت جسارت میکنه.
این بیسوادی دیگه ها مثل اون متاسفانه من فیلمشو دیدم خیلی غصه خوردم.
چند هزار نفر آدم لخت و عریان وایستادن طرف داره میخونه که بر سر در همون حوزه علمیه قم
بنویسید که سگ حیدر
چه نیازی که بخواد شیخ بشه همچین چیزی.
یه سگم سگ حیدر با شیخ میخوای چی کنی؟
باشه. این اوج بیسوادی و نادونی- سواد نیست حاجی،
ریشه نداره اصلا اصلا قدیما به کسی که خیلی عالم بوده میگفتن شیخ.
الانم نگا شیخ عبد الزهرا.
اینا رو بذار قدیما کسی که حضرت آقای وحدتی میدونه آگاهه.
دو تا کلم، دو تا لفظ رو به هر کسی-
اصلا میگیم مرحوم شیخ آفرین مرحوم- شیخ یا میگیم مرحوم آخوند.
احسن اصلا معلومه اونجا شیخ انصاری است، اونجا آخوند خراسانی.
یعنی دو تا اصن-
اتفاقا به کسی آخوند گفته نمیشد هیچوقت احسن.
اینطوری بوده واقعا. خلاصه بحث ما چی بود که به اینجا کشیده شد؟
خیلی هم شیرین شد. الحمد لله.
طمع احسن. طمع.
خب آدم طمع به یه همچین بزرگوانی نکنه به کی بکنه؟
در مورد اینجا فرمودید که آقا ببینید چجوری داره-
معرفی میکنه چجوری معرفی میکنه.
ببین تو مناظرات امام باقر رو.
سالهاست سی سال ما گفتیم آقا مناظرات امام باقر رو رسانه ای کنید.
حاضر نیستن یعنی نمیتونن با چی؟
امام عصر که تشریف بیارن
اصن یه ناطقون.
میگن آقا مسیحی هستیم ما.
صلوات بفرستین. اللهم
صل علی محمد و آل- نه ما بهره میبریم از فرمایش شما.
بفرمایید. فرمایش شما. کیو میپرستین؟
میگن آقا عیسی رو.
عیسی؟ این عیسی. همون عیسی رو میفرسته.
خود حضرت مسیح رو میفرسته به اونا.
اصن حضرت مسیح میره
برای با هر کسی با همون
تمام. من
تعجب میکنم.
برای همون حضرت مسیح رو روایت داریم که وقتی که حضرت تشریف میارن
بعد میخوان امام جماعت بایستن انشاالله ظهور حضرت رو باشیم درک کنیم.
امين. بعد حضرت عیسی خب
بسیاری از مردمی که اون روز ایمان میارن روایت داریم از خود مسیحیتن.
بله. یعنی اونها متوجه عظمت و
بعد حضرت عیسی
به پسر حضرت زهرا صلوات الله علیها، امام عصرما میفرمایند امروز امیر الأمرا شمایی.
شما بایست که ما به شما اقتدا کنیم.
بعد مردم عالم مسیحیت عالم که حضرت عیسی رو اونجا پیدا میکنن میشناسن.
اینا وقتی ایشون اینچنین اقتدا میکنه به پسر فاطمه زهرا، اون موقع متوجه میشن.
یعنی حضرت عیسی هم اون روز اینچنین
معرفی میکنه امام زمان ما رو.
معرفیها خیلی مهمن. حالا یه بحثی
بحث خودش یه بحثیه. چگونگی معرفی خدا، قرآن،
پیغمبر، همین عمامه، این عمامه نشانه چیه؟
نشانه عقل، علم، درایته.
حالا ببینیم ما انقلاب و دین رو
آخوندی و شیخی و
این رو چجوری باید معرفی، معرفی کردیم به مردم.
موجبات عزت و عز اسلام و این عمامه و این
لباس و اینهاشو. یا نه
معذرت میخوام به ریش مام خندیدن.
این شکلی و این علم.
چقدر خوبه آدم طمع به این داشته باشه.
والحمد لله رب العالمین
صلوات بفرستیم. اللهم صل علی
جلسه قبل
جلسه بعد