د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲
دارای متن همگام
فهم فی فقه؛ ادامهٔ اوصاف مؤمن
قلب مومن12_ج484
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۸:۲۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۱ سرفصل
## فهم فی فقه؛ ادامهٔ اوصاف مؤمن
۰:۰۰
## هوش مصنوعی و جمع علوم
۲:۱۷
## علم بیست و هفت حرف و آل الله
۴:۰۹
## مسجد کوفه و سهله در ظهور
۴:۳۰
## پاسخ هوش مصنوعی به فهم فی فقه
۷:۱۳
## عمق و گشودن گره در دین
۱۰:۱۰
## فکر عمیق و عقل
۱۱:۱۴
## عقال و نشانهٔ عقل
۱۴:۴۶
## حکایت شاه عباس و شیخ بهایی
۱۶:۴۲
## عبدالمطلب و صد شتر
۱۹:۴۶
## مؤمن در قرآن یعنی محب اهلبیت
۲۴:۴۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
و عجل فرج-- بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک ای داعی الله و ربانی
آیا ص سلامٌ علیکم و رحمة الله.
مبحث قلب در قرآن رو رسیده بودیم به قلب مؤمن و در روایتی بودیم که
حضرت امیرالمؤمنین حضرت وصی علیه الصلاة والسلام خصوصیات
کسی که دارای قلب مؤمنه یا به عبارتی بهش میشه اطلاق مؤمن کرد رو بیان میکردن.
این چند تا خصوصیت رو ما
اجمالاً توضیحی دادیم که یکی حزم فی اللّین بود
که دوراندیشی طرف همراه با نرمی و
خضوع و خشوعه. ایمان فی یقین اینکه ایمانش ظرف ایمانش یقینه؛
یعنی ایمانش ثبات داره، تثبت وجودی پیدا کرده.
حرصاً فی تقوی. گفت این حرص زدنش هم بر معنای تقواست که دیگه تقوا رو معنا کردیم.
عبارت بعدی که
این در حقیقت میشه یک آینهای باشه که ما خودمون رو در اینها ببینیم که
این خصوصیات ما ادعا میکنیم مؤمنین، اهل ایمانیم.
اینا در ما هست یا نه؟ حضرت میفرمایند فهم
فی فقه. فهم
فی فقه. جالبه که
من امروز زدم هوش مصنوعی
که این عبارت یعنی چی؟
جواب هوش مصنوعی رو بشنوید، جالبه.
خیلی خوشم اومد، جالب جواب داده بود.
میدونید اون در کسری از ثانیه
میلیونها سایت رو
بررسی میکنه همه رو
جمعبندی میکنه، استخراج میکنه، به نتیجه میرسه، جواب میده.
یه همچین کاری میکنه. یه ورده حالا ما اینو قبول میکنیم
اینکه هوش مصنوعی اونم تازه دستساخته بشره، نه خدا.
اینو قبول میکنیم و داریم میبینیمش.
اما نمیدونم چرا قبول نمیکنیم که مثلاً یکی بشه علامه.
یعنی شدت علم دیگه.
قبول نمیکنیم. مثلا آخه من
یادش بخیر در غروبهای جمعه در
سر مزار امامزاده صالح فراهزاد بودیم.
تو تهران دو تا امامزاده صالح داریم، یکی تجریش، یکی فراهزاد.
اونجا مجلس داشتیم غروبهای جمعه یادش بخیر.
تو همین مباحث معرفت نفس و اینها بودیم و زیارت آل یاسین میخوندیم.
یه روز من داشتم از عظمت علامه میگفتم بالا منبر مردم هم نشسته بودن، هم
بچههای خود هیئت هم غریبالطرفا،
مردم عامه ظاهرا میاومدن و...
و عرض کردم که در خصوص عظمت علامه و
که تمام دانشمندان به نام
هندسه و ریاضیات و شیمی و
اینا همه میان زانوی ادب میزنن در برابر ایشون
و در خصوص
اونچه که از علم الان ما سراغ داریم ایشون قلم زده و اینا.
یه جوونی داشت رد میشد، یه نیشخندی زد و
ما رو مسخره کرد. گفت این فقط مخصوص معصومینه.
وسط منبر ما بلند به اعتراض حرف ما.
گفت این فقط مخصوص معصومه.
این کسی که نفهمه صغره میکنه
و متوجه نباشه،
چطور در خصوص هوش مصنوعی قبول میکنیم که بتونه یه همچین کاری بکنه؟
این همه اطلاعات رو، میلیونها سایت رو همه رو در آن واحد ببینه، بررسی کنه و جواب بده.
و در خصوص یک انسان نمیتونیم بپذیریم
که بتونه علوم روز رو جمع کنه.
ما که نگفتیم همه علوم، همه علوم بله پیش آل الله
امام عصر عزیز Mon هم
در کافی کلینی مرحوم کلینی اعلی الله مقامه الشریف اونجا روایت دیدم که
کلاً علم از ابتدای خلقت تا
انتها خلاصه شده در بیست و هفت حرف.
حالا باید دید که حرف منظور یعنی چی؟
که میبینید کدوم حـ-- چه نوع حرفی؟
مثل حروف قرآن. دیدیم ما به یکی میخوایم یه چیزی رو تعریف کنیم میگیم حرف گوش کن باش،
حرف گوش ما. علامه بارها میگفتن
گوششونو، گوشتونو عادت بدید به حرف
شنیدن، حرف گوش کن شدن.
خب این حرف خیلی معنا درش هست.
نه اون حرف مصطلح که میگیم حالا طرف یه حرفی زده، نه.
اینکه روایت داریم هر حرف از قرآن
هفتاد هزار معنا داره.
شوخی نیست. به این شکل.
بعد اون روایت میفرمود که وقتی که امام عصر صلوات الله علیه ظهور کنه از این بیست و هفت حرف علم
به دو حرف از این حروف علم مردم دسترسی پیدا میکنن.
ببینید چقدر این همه اختراعات، اکتشافات،
سیر تطور تاریخ رو شما ببینید از ابتدا تا الان.
چقدر علم اکتشاف شده، چقدر اختراعات شده، چقدر علم
مشخص شده و قلم زده شده.
این همه کتاب، عناوین،
خب؟ اما دو حرف.
بیست و پنج حرف علم
تو سینه امام عصر صلوات الله علیه هستن.
اصلیترین و جامعترین برنامه حضرت که فرمود برنامه من
عیناً برنامه جدم امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلامه.
یعنی اون برنامه رو طرحریزی میکنم.
یعنی طرح و برنامه
دولت کریمه امام عصر بر مبنای منشور
آقا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام.
اون تحصیل علمه، تدریس علمه،
انتقال علوم و معارفه.
لذا داریم که اون مسجد کوفه که حالا
مثلاً آیتالله حکیم امثالهم اینا کل
شهر کوفه رو مسجد میدونن.
میدونید که جایی که مخیری نمازتو یا کامل بخونی یا شکسته،
اِاِاِ یکی حرم سیدالشهداست،
یکی هم کوف-- مسجد کوفه است، خب؟
حالا اینجا اختلاف هست بعضیا
مسجد کوفه رو خود این مسجد فعلی میدونن بعضیا مثل
امثال آقای حکیم، علامه حکیم کل شهر کوفه.
شاید استنباطشون به یک معنا از اینجا هم
اِاِاِ سر دربیاره که روایت داریم که امام عصر صلوات الله عليه تشریف بیارن
مسجد کوفه رو هزار باب بهش میدن، هزار در میزنن و میشه محل
مسجد کوفه میشه محل حکومت حضرت.
بعد جالبه که اونجا میفرماید محل د-- یه روایت میگه دارالحکومه حضرت میشه مسجد سهله
دارالسکونه حضرت میشه، میشه منزل حضرت.
یادش بخیر رفته بودیم یه روز مشرف بودیم یکی از دوستان خیلی خوب ما که دست به خیر بود اونجا
آه میکشید مسجد سهله رو
بعد از که ما روضه خوندیم توسل به آقا کردیم.
گفتم چرا آه میکشی؟ گفت من
در آرزو اینم که اینجا رو یه
برج بسازم. شنیدم اینجا
دارالسکونه حضرته، حضرت تشریف-- خونهش اینجاست من یه برج بسازم حضرت بیان.
گفتم عزیز دلم حضرت که بیاد به سنت اجدادش رفتار میکنه.
نمیره تو برج بشینه که، برج نشین نیست که.
الان یاد اون خاطره افتادم. یه روایت میفرماید دارالحکومه میشه
مسجد کوفه، یه روایت دیگه دیدم که میفرماید
میشه دارالتحصیل. میشه جایی که علم انتقال پیدا میکنه.
وجب به وجب همه برای تحصیل علم اونجا
اِممم هجوم میارن.
یه روایت جالبیه. به هر حال
اصلاً اصلیترین، جامعترین برنامه حضرت اینه.
انتقال علوم و معارفه. بله، همه علم رو بگیم تو سینه آقاست.
اما در حد متعارف و روزمره خودمون و اینها
همین علمی که الان هست چطور
نمیپذیریم؟ میپذیریم که هوش مصنوعی بتونه همه علوم رو
در این حوزه، در این موضوعی که شما سؤال کردی
آناً رصد کنه جواب بده.
نمیپذیریم که یه انسان بتونه.
باز یاد روایتی افتادم که
دومی علیه اللعنة والعذاب الألیم به
امیرالمؤمنین حضرت بقیة الله علیه الصلاة والسلام رو کرد گفت آقا شما چرا تأمل نمیکنی؟
تا یکی ازت سؤال میکنه آناً جواب میدی.
یه تأملی بکنید، یه فکری بکنید.
انقدر اِاِاِ
متأسفانه شعورش نمیرسه که امام معصوم اصلاً نیاز به فکر نداره که.
اون حرکت نفس از
معلوم به مجهول مال ماهاست.
مال نفس مستکفیه، نه مکتفی
که به حد کفایت رسیده. این همه علوم در اختیارشه.
شما چرا تأمل نمیکنی یا علی؟
مولا چه ответ قشنگی بهشون دادن.
فرمودن که شما چند تا انگشت تو دستت داری؟
این دستتو بیار بالا چند تا انگشت داری؟
گفت پنج تا. گفت چرا تأمل نکردی؟
چرا فکر نکردی؟ گفت این که دیگه برای ما
یعنی یه چیز ملکه وجودیمونه دیگه.
اصلاً ملکه شده برای ما. اینکه دیگه
نیازی به تأمل نداره.
حضرت فرمودن برای ما هم همینطوریه.
کل علوم. اصلاً نیازی به تأمل نداریم.
حالا اینجا هم که ما الان ورود کردیم اومدیم این سمت یه دفعه این همه حاشیه خورد بحث همون ابتدا.
چون حاج احمد آقا که
تشریف آوردید نبودید، از خصوصیات دیگر
مؤمنین، اهل ایمان که از قرآن شروع کردیم اومدیم ذیل اون آیه شریفه اومدیم تو روایت امیرالمؤمنین.
جمله بعدی حضرت فهمٌ فی فقهه، فهم در فقه.
حالا بعد من عرض کردم که این رو از هوش مصنوعی سؤال کردیم.
فهمٌ فی فقه یعنی چی؟
جواب جالبی داده. میگه این اصطلاح به این معناست که فرد بتواند با استفاده
از دانش و ابزارهای فقهی
احکام شرعی را از منابع فقهی استخراج و درک کند.
این درک شامل فهم معنای لغوی و اصطلاحی احکام،
شناخت ادله آنها
و توانایی تطبیق آنها بر مصادیق
و موارد مختلف دارد.
بنابراین فهمٌ فی فقه
به معنای دانش و درک عمیق از احکام شرعی
و توانایی استنباط آنها از منابع فقهیست.
حالا اصلاً فقه یعنی چی؟
فقه تو لغت
به معنای فهمه، به معنای فطانته،
به معنای درک دقیق و عمیقه.
اونم درک عمیق و دقیق به حقیقت اون
مطلب، اون موضوع.
یعنی شکافتنش. یعنی رسیدن به عمقش.
یعنی گشودنش، گره گشودن از اون
موضوعه، از اون سؤاله، از اون پیچیدگیه.
و فقیه به کسی میگن که احکام رو میشکافه، بررسی میکنه، معضلات و گرههای اون رو می--
باز میکنه. خب حالا
در هر حال الان مصطلح این چنین هست در عموم مردم که تا میگی فقه میرن سراغ احکام شرعی.
اصل بنده خودم از حضرت علامه جوادی آملی یه روز شنیدم که ایشون فرمودن که فقه
مطلق علومه. علومیست که
انسان رو به سعادت و خوشبختی ابدی میرسونه.
فقط این منظور فقه احکام شرعی نیست، این یه شاخهشه.
اگر اینطوری نگاه کنیم
که فهم عمیق
در مطلق علمی که منجر به سعادت بشری میشه،
یعنی فهمی که در حقیقت
عمیق باشه، گرهها رو باز کرده باشه
به گونهای که طرف رو به سعادت برسونه؛
در علوم. حالا
ما به چه علومی نیازمندیم؟
چون علومی هستن که به درد ما نمیخوره.
البته بحث هست که اینا علم هستن یا نه.
بعضیا میگن اینا فضیلتن. چون در تعقیب نماز عصر هم چی میگیم؟
اللهم إني أعوذ بك من نفس لا تشبع، و من قلب لا يخشع، و من علم لا ينفع.
علم لا ينفع پس داریم اینطور که توی این دعا هست، علمی که منفعتی درش نیست.
پس ما باید بریم سراغ علمی که منفعت داره.
اون چه علمیه؟ علمی که منجر به سعادت ما بشه
دو تا خصوصیت باید داشته باشه.
یک، عمیق باشیم ما در این علم، در این معرفت، در این شناخت
عمیق حرکت کنیم.
دو، گرههاش رو باز کنیم.
یعنی بدتر پیچیدگی ایجاد نکنه، به بنبست نرسونه ما رو.
گاهی اوقات ما میایم دین رو انقدر پیچیدهش--
ببینید پیچیدگی متفاوته با رمز و رموزه.
رمز و رموز موک-- موشکافیه.
ظریفبینی، باریکبینی قشنگه.
اما اون پیچیدگی یعنی م--
به این معنای منظور مصطلح که داریم میگیم یعنی کاری کنه که تو اصلاً پشیمون بشی.
نه ولی اگر بیای عمیق بشی در دین منجر بشه به اینکه
چه عظمتی در این ده-- جهان و در این نظام هستی، وحدت صن
جارية در خود من و من
چه ودیعتی خدا در من قرار داده به نام عقل که میتونم به کمک اون عقل تفکر کنم.
این که پیچیدگی و نشونهی پیچیدگی نداره، این که باز شدن پیچیدگیه، باز شدن گرهه.
چون وقتی حرفهای سنگین،
مطالب پرمغز و نغز بیان میکنی بعضیا این اشکال رو میکنن.
میگن آقا سختش نکن دیگه. بذار همین
حالت روزمرهمونو داشته باشیم، همین حالت
عامیانهمونو داشته باشیم.
اصلاً بذار ما عامیانه بمیریم و محشور بشیم.
اتفاقاً در شرح
کتاب شریف مِثقال عُنس مرحوم ابن فناری حضرت علامه حسن زاده میفرمودن که این چه حرفیه؟
حرف زشتیه شما میزنید.
یعنی چه ما-- خدا ما رو عام-- با عوام محشور کنه و عوام محشور بشیم و عامیانه-- این حرفا چیه؟
پس عقل در وجود شما چیه؟
عقل چیکارهست در وجود شما؟
اگر میخوای عامیانه زندگی کنی و عامیانه بمیری و عامیانه محشور شی، اون روایتی که میگه تا
مؤمن از دنیا رفت تب مرگش زائل شد، فرشتهای میاد و به اون تع-تعلیم میده
حقایقی رو از قرآن که
براش مکشوف نشده بوده،
ازش جامونده بوده، این چیه؟
معارف ناب رو بهش تعلیم میده، این چیه؟
این چه حرف زشتیه میزنی شما.
پس باید رفت سراغ عمق
حقایق. البته فکری که این
فکرن فی فقه رو داریم میگیم، فکری که عمیق باشه قطعاً در سایه عقله.
اینو حواسمون باشه. آخه
تو روزمره اینطوری، ااا
در حقیقت مرسوم شده. یه کسی حواسش پرته،
حالا س-- داره یه جایی سر میکنه.
بهش میگی کجایی؟ چیکار داری میکنی؟
به چی داری فکر میکنی؟
درسته؟ آیا این معنای فقه، فکره؟
همین که طرف عمیق شده مثلاً رفته توی خاطراتی، تو متخیلاتش، تو اوهامش،
این فکره؟ از جهت منطقی، از جهت فلسفی این فکره؟
فکر یعنی حرکت نفس
از معلوم به مجهول.
یعنی از معلوماتش اونها رو مبادی قرار بده تا به مطلوب برسه، به موضوع برسه.
اینا رو معلوماتشو
قرار میده گرد هم،
روش کار میکنه، تأمل میکنه، تأمل میکنه، تفکر میکنه،
تدبر میکنه، عبور میکنه از اینها
مجهولات براش معلوم بشه.
این یعنی فکر. نه اینکه طرف تو متخیلاتشو، تو اوهامشو بگیم تو چی--
تو چه فکری هستی؟ این که فکر نیست که، این وهمه، این خیاله.
فکر وقتی فکره، اونم فکر عمیق.
فکرن فی فقه یعنی ظرف فکر رو فقه
اینجا مولا قرار داده، خاص خصوصیات مؤمن.
یعنی فکرش عمیقه. چی باعث عمق فکره؟
عقله اگر عقل رو برداری دیگه
فکر عمقی نداره. لذا
عشق ما، ما معتقدیم بارها عرض کردیم باید عاقلانه باشه.
اصلاً عاشق امام حسین ع-- عاقله.
عاقلترین آدمها
عاشق امام حسین میشن. چون فکرشون عمیق شده.
چون به وسیله عقل پیش میرن و حرکت میکنن.
جالبه که در هزار و یک نکته داشتم میخوندم.
ااا در نکته،
اگر عددشو اشتباه نگم یادمه که هشتصد و شصت و هشت بود.
هزار و یک نکته. بله، این کتابی که الان جلوی منه همین هزار و یک نکته عالم هست.
نکته هشتصد و شصت و هشت.
بله. اینجا حضرت علامه
یه حکایتی رو خیلی جالب بیان میکنن از وقتی که
ااا شاه عباس وارد مجلس شیخ بها میشه.
برای یک-- ااا متوجه درس شیخ بها میشه و یک سوالی رو از ایشون میپرسه
در خصوص عاقله.
بله الان عرض میکنم ابتدای این حکایت
حضرت استاد اینجا تو همین نکته میفرمایند که عقل به معنی زانوبند شتر است.
میدونید شتر وقتی مست میکنه میخواد
رَم کنه اصطلاحاً بپره اینور اونور که خیلی
کنترلش مشکله. یه چیزی میبندن
به زانوهاش که این حالت مستی بهش دست ندا یا اگه دست داد
نجهه اینور اونور. به اون میگن
عقل. یا به اون
ااا اصطلاحاً به اون
بند میگن عقل. این عربها یه چیزی رو سرشون میذارن.
نمیدونم دیدید یا نه. این برا-- خیلی برای خودم همیشه سؤال بود که حالا مثلاً حکایت این عمامه معلومه.
عمامه نشانه عقل، نشانه فقه، نشانه درایت، نشانه
دینه. مثل پلیس که مثلاً نشانه
درس پلیسی خونده. لباس پزشک نشانه درس طبابتشه.
به همین شکل. لباس خلبانی نشانه
اینه که طرف متخصص پرواز رو داره و امثالهم.
حالا این چیه شما آقای عرب میذاری؟
یه چیزی رو سر میذارن. این چیه؟
که یه بندی هم دورش داره.
اونو بهش میگن عقال. اون یه بند بهش آویزونه میزنن رو سرشون.
اصطلاحاً اون مرسومه به عقال.
اتفاقا اینجا حضرت استاد من جواب رو همینجا گرفتم.
از کسی نشنیدم. برام سؤال بود این چیه؟
حضرت استاد مینویسن که عقال که اعراب
بر سر مینهند از همین قبیل است.
یعنی اینو نشونه عقل گذاشتن رو سر خودشون.
که حواست باشه عاقلانه زندگی کنی.
ببین قدیمیها تو چه وضعیتی بودند.
حالا الان چه چیزهایی رو سرشون میذارن مردم بماند.
بعد این رو ادامه میدن حضرت استاد تا میان دیگه شما هم
خسته اید و چرتتون گرفته من بحث رو جمع کنم.
میرسم به این حکایتی که شاه عباس وارد مجلس
شیخ بها میشه. شیخ بها داشته این مسئله رو تدریس میکرده که
ااا عاقله کیه؟
و توضیح میدن که عاقله به اون آدمهایی میدن که
اگر کسی نوجوونی، جوونی
خطاءاً از رو خطا، اشتباه، نه عمدًا مثلاً داره میره آهویی رو صید کنه
تیر پرتاب میکنه این تیر میخوره به یه نفر، اون شخص رو میکشه.
اون کسانی که فامیل و نزدیکان و قوم و خویش
محارم نزدیک این ااا
پسر بودند، این نوجوون و جوونی بودند که تیر رو انداخته،
باید میرفتن پول جمع میکردن یا
مبلغشو یا عینشو به قن-- به اندازه صد تا شتر
به عنوان دیه اون مقتول میپرداختن به خانواده
کشته شده. به اون کسانی که
میان این پول رو میپردازن، این دیه رو میدن میگن
عاقله. اینجا حضرت استاد این رو
توضیح میدن. بهشون میگن عاقله.
وقتی که این رو داشته شیخ بها میگفته، شاه عباس بهش اشکال میکنه
که این چه کاریه؟ اون شخص کشته.
نوجوون این کارو کرده. بعد فامیلهاش بیان این پول رو بدن.
که بعد شیخ بها، ااا شیخ بهائی اینجا
جالب جواب خیلی جالبی میده که اینجا علامه حسن زاده تو این نکته
تعریف میکنه، تمجید میکنه و تایید میکنه این جواب رو.
ایشون یکی از جوابی که میده به شهخ-- شاه عباس اینه که
این کار خودش باعث میشه که پیشگیری کنه از کشتن دیگران.
اون، اونها، فامیلها،
طراز اولها، محارم این نوجوون و جوون سعی میکنن اون رو برحذر بذارن از اینکه
حواستو جمع کنی یه وقت داری میری شکار کسی رو نزنی بکشی چون اونموقع باید صد تا شتر باید بدی.
یه جواب قشنگی بوده که ایشون میده.
یعنی خودش این کار درستی هست.
بعد حالا اینکه اصلاً چرا صد تا شتره؟
اینم داستانشو بدونید چرا صد تا شتر دیه شده؟
برمیگرده به تعظیم
کاری که حضرت عبدالمطلب انجام میده.
ااا در خصوص پسرش. ایشون
نذر میکنه که مثل حضرت ابراهیم که
اسماعیلشو قربون میکنه، ایشون نذر میکنه یکی از فرزندانشو قربونی کنه.
قرعه به نام عبدالله میفته.
بعد ایشون ااا
یک شتر، یک شتر نذر میکنه.
یعنی یک شتر در حقیقت
اِاِاِ میگذاره دیه، اِاِاِ فدیه بده بر اینکه
به جای فرزندم مثل اینکه اسماعیل
به جاش خدا تو قرآن میفرماید
اِاِاِ "فَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ" یه
فدیه ای خدا براش میذاره اون قوچ رو از برشت میاد.
ایشون یه شتر نیت میکنه.
قرعه میندازن دوباره که حالا
عبدالله رو قربونی کنن
یا شتر رو دوباره به نام عبدالله میافته.
نیت میکنه ده تا شتر باز به نام عبدالله میافته.
نیت میکنه بیست تا باز به نام ایشون.
همینطوری میره تا صد تا شتر.
صد تا شتر که نیت میکنه قرعه به نام
شترا میافته. دیگه از اونجا خدا این سنت رو تایید میکنه.
خدا دست تایید میذاره. بسیاری از این سنتی که الان ما در اسلام داریم قدیم بوده اسلام تایید کرده.
این نشانه شرافت
این سنتها داشته اهمیت این-- مثل
ماههای حرام. ماههای حرام از قبل بوده
اسلام تاییدش کرده. که البته میگیم از قبل بوده ما فکر میکنیم قبل از
بعثت پیغمبر ما هرچی بوده باطل بوده.
خب اونا هم از انبیاشون چیزهایی بهشون رسیده بوده دیگه.
اصلاً این فرمایشی که در قرآن اومده "إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ
حَنِيفًا مُسْلِمًا".
"حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ" این فرمایش کیه؟
حضرت ابراهیم. حضرت ابراهیم که ر-روایت هم داریم مستحبه قبل از شروع به نماز اینو بخونیم.
"حَنِيفًا مُسْلِمًا".
حضرت ابراهیم میگه من مسلمم.
همه انبیای پیشین هم مسلمان بودن.
دینشون هم اسلام بوده. "إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ".
دین نزد خدا فقط اسلامه.
همه انبیای پیشین دینشون اسلام بوده.
منتها بخشی از اسلام.
پیغمبر اومد کاملش کرد.
اینکه حالا اسمش عوض شده مثل مسیحیت، یهودیت ربط به اون اشخاص و افرادی داره که اونجا شاخص بودن.
مثل یهودا، یهودا برادر حضرت
یوسف که بعضیا میگن یهودی از اونجا انتقال پیدا کرد، از اسم ایشون شد یهودی.
یا مثلا خود حضرت مسیح
به جهت شخصیتشون مسیحیت یا مسیحی
دین مسیح از اونجا و الا اصلش اسلام بوده و مسلمه.
خلاصه خستتون نکنم.
پس نکته بعدی که حضرت امیر صلوات الله علیه پیرامون
خصلت اهل ایمان میشماره "فَهْمٌ فِي فِقْهٍ".
این یک درس بزرگیه برای امثال بنده که حواسمون جمع باشه که
به جز جزء پیرامون چه در خارج، چه در خودمون،
چه در سیر آفاقی، چه در سیر انفسی، چه در سیر معرفت نفس و چه در سیر و سلوک و
توجه به آیات الهی پیرامون خودمون در خارج خودمون
که "إِنَّ
فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ"
اهل لب،
مغز و عقل
و فهم عمیق باشیم. به راحتی از اینها نگذریم
تا انشالله اسممون ثبت بشه جزو
اهل ایمان. اینو چیز کمی نگیریم.
اصلاً میگن اهل ایمان اطلاقات اهل ایمان
مطلقاً اهل ایمان.
اصلاً گفتن اهل ایمان گفتن مؤمن.
تو قرآن هر جا میگه مؤمن یعنی محب اهل بیت.
یعنی کسی که ولایت امیر المؤمنین رو پذیرفته.
این چیز کمی نیست. این خصوصیاتشه.
ما باید اینها رو در خودمون پیاده کنیم.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستیم. اللهم صل على
محمد و آل محمد و عجل
جلسه قبل
جلسه بعد