ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 012

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

فهم فی فقه؛ ادامهٔ اوصاف مؤمن

و عجل بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک ای داعی الله و ربانی آیا ص سلامٌ علیکم و رحمة الله. مبحث قلب در قرآن رو رسیده بودیم به قلب مؤمن و در روایتی بودیم که حضرت امیرالمؤمنین حضرت وصی علیک الصلاة والسلام خصوصیات کسی که دارای قلب مؤمنه یا به عبارتی بهش می‌شود اطلاق مؤمن کرد رو بیان می‌کردند. این چند تا خصوصیت رو ما اجمالاً توضیحی دادیم که یکی حزم فی اللّین بود که دوراندیشی طرف همراه با نرمی و خضوع و خشوعه. ایمان فی یقین اینکه ایمانش ظرف ایمانش یقینه؛ یعنی ایمانش ثبات داره، تثبت وجودی پیدا کرده. حرصاً فی تقوی. گفت این حرص زدنش هم بر معنای تقواست که دیگر تقوا رو معنا کردیم.

عبارت بعدی که این در حقیقت می‌شود یک آینه‌ای باشه که ما خودمان رو در این‌ها ببینیم که این خصوصیات ما ادعا می‌کنیم مؤمنین، اهل ایمانیم. اینها در ما هست یا نه؟ حضرت می‌فرمایند فهم فی فقه. فهم فی فقه. جالب است که من امروز زدم هوش مصنوعی که این عبارت یعنی چی؟ جواب هوش مصنوعی رو بشنوید، جالب است. خیلی خوشم آمد، جالب جواب داده بود. می‌دانید آن در کسری از ثانیک میلیون‌ها سایت رو بررسی می‌کند همه رو جمع‌بندی می‌کند، استخراج می‌کند، به نتیجه می‌رسد، جواب میده. یک چنین کاری می‌کند. یک ورده حالا ما اینو قبول می‌کنیم اینکه هوش مصنوعی آن هم تازه دست‌ساخته بشره، نه خدا. اینو قبول می‌کنیم و داریم می‌بینیمش.

هوش مصنوعی و جمع علوم

اما نمی‌دانم چرا قبول نمی‌کنیم که مثلاً یکی بشود علامه. یعنی شدت علم دیگه. قبول نمی‌کنیم. مثلا آخه من یادش بخیر در غروب‌های جمعه در سر مزار امامزاده صالح فراهزاد بودیم. تو تهران دو تا امامزاده صالح داریم، یکی تجریش، یکی فراهزاد. اونجا مجلس داشتیم غروب‌های جمعه یادش بخیر. تو همین مباحث معرفت نفس و این‌ها بودیم و زیارت آل یاسین می‌خوندیم. یک روز من داشتم از عظمت علامه می‌گفتم بالا منبر مردم هم نشسته بودن، هم بچه‌های خود هیئت هم غریب‌الطرفا، مردم عامه ظاهرا می‌آمدند و...

و گفته شد که در خصوص عظمت علامه و که تمام دانشمندان به نام هندسه و ریاضیات و شیمی و اینها همه میان زانوی ادب می‌زنند در برابر ایشان و در خصوص اونچه که از علم الان ما سراغ داریم ایشان قلم زده و اینا. یک جوونی داشت رد میشد، یک نیشخندی زد و ما رو مسخره کرد. گفت این فقط مخصوص معصومینه. وسط منبر ما بلند به اعتراض حرف ما. گفت این فقط مخصوص معصومه. این کسی که نفهمه صغره می‌کند و متوجه نباشه، چطور در خصوص هوش مصنوعی قبول می‌کنیم که بتونه یک چنین کاری بکند؟ این همه اطلاعات رو، میلیون‌ها سایت رو همه رو در آن واحد ببینه، بررسی کنه و جواب بده. و در خصوص یک انسان نمی‌توانیم بپذیریم که بتونه علوم روز رو جمع کنه.

علم بیست و هفت حرف و آل الله

ما که نگفتیم همه علوم، همه علوم بله پیش آل الله امام عصر عزیز هم در کافی کلینی مرحوم کلینی اعلی الله مقامه الشریف اونجا روایت دیدم که کلاً علم از ابتدای خلقت تا انتها خلاصه شده در بیست و هفت حرف. حالا باید دید که حرف منظور یعنی چی؟ که می‌بینید کدوم چه نوع حرفی؟ مثل حروف قرآن. دیدیم ما به یکی می‌خوایم یک چیزی رو تعریف کنیم میگیم حرف گوش کن باش، حرف گوش ما. علامه بارها می‌گفتند گوششونو، گوشتونو عادت بدید به حرف شنیدن، حرف گوش کن شدن. خب این حرف خیلی معنا درش هست. نه آن حرف مصطلح که میگیم حالا طرف یک حرفی زده، نه. اینکه روایت داریم هر حرف از قرآن هفتاد هزار معنا داره. شوخی نیست. به این شکل.

بعد آن روایت می‌فرمود که وقتی که امام عصر صلوات الله علیک ظهور کنه از این بیست و هفت حرف علم به دو حرف از این حروف علم مردم دسترسی پیدا می‌کنند. ببینید چقدر این همه اختراعات، اکتشافات، سیر تطور تاریخ رو شما ببینید از ابتدا تا الان. چقدر علم اکتشاف شده، چقدر اختراعات شده، چقدر علم مشخص شده و قلم زده شده. این همه کتاب، عناوین، خب؟ اما دو حرف. بیست و پنج حرف علم تو سینه امام عصر صلوات الله علیک هستن. اصلی‌ترین و جامع‌ترین برنامه حضرت که فرمود برنامه من عیناً برنامه جدم امیرالمؤمنین علی علیک الصلاة والسلامه. یعنی آن برنامه رو طرح‌ریزی می‌کنم. یعنی طرح و برنامه دولت کریمه امام عصر بر مبنای منشور آقا امیرالمؤمنین علیک الصلاة والسلام.

مسجد کوفه و سهله در ظهور

آن تحصیل علمه، تدریس علمه، انتقال علوم و معارفه. لذا داریم که آن مسجد کوفه که حالا مثلاً آیت‌الله حکیم امثالهم اینها کل شهر کوفه رو مسجد می‌دونند. می‌دانید که جایی که مخیری نمازتو یا کامل بخونی یا شکسته، اِاِاِ یکی حرم سیدالشهداست، یکی هم مسجد کوفه است، خب؟ حالا اینجا اختلاف هست برخی مسجد کوفه رو خود این مسجد فعلی می‌دونند برخی مثل امثال آقای حکیم، علامه حکیم کل شهر کوفه. شاید استنباطشان به یک معنا از اینجا هم اِاِاِ سر دربیاره که روایت داریم که امام عصر صلوات الله عليه تشریف بیارن مسجد کوفه رو هزار باب بهش میدن، هزار در می‌زنند و می‌شود محل مسجد کوفه می‌شود محل حکومت حضرت.

بعد جالب است که اونجا می‌فرماید محل یک روایت می‌گوید دارالحکومه حضرت می‌شود مسجد سهله دارالسکونه حضرت می‌شود، می‌شود منزل حضرت. یادش بخیر رفته بودیم یک روز مشرف بودیم یکی از دوستان خیلی خوب ما که دست به خیر بود اونجا آه می‌کشید مسجد سهله رو بعد از که ما روضه خوندیم توسل به آقا کردیم. گفتم چرا آه می‌کشی؟ گفت من در آرزو این هم که اینجا رو یک برج بسازم. شنیدم اینجا دارالسکونه حضرته، حضرت خونه‌ش اینجاست من یک برج بسازم حضرت بیان. گفتم عزیز دلم حضرت که بیاید به سنت اجدادش رفتار می‌کند. نمی‌رد تو برج بشینه که، برج نشین نیست که. الان یاد آن خاطره افتادم.

پاسخ هوش مصنوعی به فهم فی فقه

یک روایت می‌فرماید دارالحکومه می‌شود مسجد کوفه، یک روایت دیگر دیدم که می‌فرماید می‌شود دارالتحصیل. می‌شود جایی که علم انتقال پیدا می‌کند. وجب به وجب همه برای تحصیل علم اونجا اِممم هجوم میارن. یک روایت جالبیه. به هر حال اصلاً اصلی‌ترین، جامع‌ترین برنامه حضرت اینه. انتقال علوم و معارفه. بله، همه علم رو بگوییم تو سینه آقاست. اما در حد متعارف و روزمره خودمان و این‌ها همین علمی که الان هست چطور نمی‌پذیریم؟ می‌پذیریم که هوش مصنوعی بتونه همه علوم رو در این حوزه، در این موضوعی که شما سؤال کردی آناً رصد کنه جواب بده. نمی‌پذیریم که یک انسان بتونه.

باز یاد روایتی افتادم که دومی علیک اللعنة والعذاب الألیم به امیرالمؤمنین حضرت بقیة الله علیک الصلاة والسلام رو کرد گفت شما چرا تأمل نمی‌کنی؟ تا یکی ازت سؤال می‌کند آناً جواب میدی. یک تأملی بکنید، یک فکری بکنید. آن‌قدر اِاِاِ متأسفانه شعورش نمی‌رسد که امام معصوم اصلاً نیاز به فکر ندارد که. آن حرکت نفس از معلوم به مجهول مال ماهاست. مال نفس مستکفیه، نه مکتفی که به حد کفایت رسیده. این همه علوم در اختیارشه. شما چرا تأمل نمی‌کنی یا علی؟ مولا چه ответ قشنگی بهشان دادن. فرمودند که شما چند تا انگشت تو دستت داری؟ این دستتو بیار بالا چند تا انگشت داری؟ گفت پنج تا. گفت چرا تأمل نکردی؟ چرا فکر نکردی؟

عمق و گشودن گره در دین

گفت این که دیگر برای ما یعنی یک چیز ملکه وجودیمونه دیگه. اصلاً ملکه شده برای ما. اینکه دیگر نیازی به تأمل ندارد. حضرت فرمودند برای ما هم همینطوریه. کل علوم. اصلاً نیازی به تأمل نداریم. حالا اینجا هم که ما الان ورود کردیم آمدیم این سمت یک دفعه این همه حاشیک خورد بحث همان ابتدا. چون حاج احمد آقا که تشریف آوردید نبودید، از خصوصیات دیگر مؤمنین، اهل ایمان که از قرآن شروع کردیم آمدیم ذیل آن آیک شریفه آمدیم تو روایت امیرالمؤمنین. جمله بعدی حضرت فهمٌ فی فقهه، فهم در فقه. حالا بعد من گفته شد که این رو از هوش مصنوعی سؤال کردیم. فهمٌ فی فقه یعنی چی؟ جواب جالبی داده.

می‌گوید این اصطلاح به این معناست که فرد بتواند با استفاده از دانش و ابزارهای فقهی احکام شرعی را از منابع فقهی استخراج و درک کند. این درک شامل فهم معنای لغوی و اصطلاحی احکام، شناخت ادله آنها و توانایی تطبیق آنها بر مصادیق و موارد مختلف دارد. بنابراین فهمٌ فی فقه به معنای دانش و درک عمیق از احکام شرعی و توانایی استنباط آنها از منابع فقهی‌ست. حالا اصلاً فقه یعنی چی؟ فقه تو لغت به معنای فهمه، به معنای فطانته، به معنای درک دقیق و عمیقه. آن هم درک عمیق و دقیق به حقیقت آن مطلب، آن موضوع. یعنی شکافتن‌ش. یعنی رسیدن به عمقش. یعنی گشودن‌ش، گره گشودن از آن موضوعه، از آن سؤاله، از آن پیچیدگیه.

فکر عمیق و عقل

و فقیک به کسی می‌گویند که احکام رو می‌شکافد، بررسی می‌کند، معضلات و گره‌های آن رو باز می‌کند. خب حالا در هر حال الان مصطلح این چنین هست در عموم مردم که تا میگی فقه می‌روند سراغ احکام شرعی. اصل بنده خودم از حضرت علامه جوادی آملی یک روز شنیدم که ایشان فرمودند که فقه مطلق علومه. علومی‌ست که انسان رو به سعادت و خوشبختی ابدی می‌رسوند. فقط این منظور فقه احکام شرعی نیست، این یک شاخه‌شه. اگر اینطوری نگاه کنیم که فهم عمیق در مطلق علمی که منجر به سعادت بشری می‌شود، یعنی فهمی که در حقیقت عمیق باشه، گره‌ها رو باز کرده باشه به گونه‌ای که طرف رو به سعادت برسونه؛ در علوم. حالا ما به چه علومی نیازمندیم؟ چون علومی هستن که به درد ما نمی‌خورد.

البته بحث هست که اینها علم هستن یا نه. برخی می‌گویند اینها فضیلت‌ن. چون در تعقیب نماز عصر هم چی میگیم؟ اللهم إني أعوذ بك من نفس لا تشبع، و من قلب لا يخشع، و من علم لا ينفع. علم لا ينفع پس داریم اینطور که توی این دعا هست، علمی که منفعتی درش نیست. پس ما باید بریم سراغ علمی که منفعت داره. آن چه علمیه؟ علمی که منجر به سعادت ما بشود دو تا خصوصیت باید داشته باشه. یک، عمیق باشیم ما در این علم، در این معرفت، در این شناخت عمیق حرکت کنیم. دو، گره‌هاش رو باز کنیم. یعنی بدتر پیچیدگی ایجاد نکنه، به بن‌بست نرسونه ما رو. گاهی اوقات ما میایم دین رو آن‌قدر ببینید پیچیدگی متفاوته با رمز و رموزه. رمز و رموز موشکافیه. ظریف‌بینی، باریک‌بینی قشنگه.

عقال و نشانهٔ عقل

اما آن پیچیدگی یعنی به این معنای منظور مصطلح که داریم میگیم یعنی کاری کنه که تو اصلاً پشیمان بشی. نه ولی اگر بیای عمیق بشی در دین منجر بشود به اینکه چه عظمتی در این جهان و در این نظام هستی، وحدت صن جارية در خود من و من چه ودیعتی خدا در من قرار داده به نام عقل که می‌تونم به کمک آن عقل تفکر کنم. این که پیچیدگی و نشونه‌ی پیچیدگی ندارد، این که باز شدن پیچیدگیه، باز شدن گرهه. چون وقتی حرف‌های سنگین، مطالب پرمغز و نغز بیان می‌کنی برخی این اشکال رو می‌کنند. می‌گند آقا سختش نکن دیگه. بذار همین حالت روزمره‌مونو داشته باشیم، همین حالت عامیانه‌مونو داشته باشیم. اصلاً بذار ما عامیانه بمیریم و محشور بشویم.

اتفاقاً در شرح کتاب شریف مِثقال عُنس مرحوم ابن فناری حضرت علامه حسن زاده می‌فرمودند که این چه حرفیه؟ حرف زشتیک شما می‌زنید. یعنی چه خدا ما رو با عوام محشور کنه و عوام محشور بشویم و این حرفا چیست؟ پس عقل در وجود شما چیست؟ عقل چه کاره‌ست در وجود شما؟ اگر می‌خوای عامیانه زندگی کنی و عامیانه بمیری و عامیانه محشور شی، آن روایتی که می‌گوید تا مؤمن از دنیا رفت تب مرگش زائل شد، فرشته‌ای می‌آید و به آن تع-تعلیم میده حقایقی رو از قرآن که براش مکشوف نشده بوده، ازش جامونده بوده، این چیست؟ معارف ناب رو بهش تعلیم میده، این چیست؟ این چه حرف زشتیک می‌زنی شما. پس باید رفت سراغ عمق حقایق.

حکایت شاه عباس و شیخ بهایی

البته فکری که این فکرن فی فقه رو داریم میگیم، فکری که عمیق باشه قطعاً در سایک عقله. اینو حواسمان باشه. آخه تو روزمره اینطوری، ااا در حقیقت مرسوم شده. یک کسی حواسش پرته، حالا دارد یک جایی سر می‌کند. بهش میگی کجایی؟ چه کار داری می‌کنی؟ به چی داری فکر می‌کنی؟ درسته؟ آیا این معنای فقه، فکره؟ همین که طرف عمیق شده مثلاً رفته توی خاطراتی، تو متخیلاتش، تو اوهامش، این فکره؟ از جهت منطقی، از جهت فلسفی این فکره؟ فکر یعنی حرکت نفس از معلوم به مجهول. یعنی از معلوماتش اون‌ها رو مبادی قرار بدهد تا به مطلوب برسه، به موضوع برسه.

اینها رو معلومات‌شو قرار میده گرد هم، روش کار می‌کند، تأمل می‌کند، تأمل می‌کند، تفکر می‌کند، تدبر می‌کند، عبور می‌کند از این‌ها مجهولات براش معلوم بشود. این یعنی فکر. نه اینکه طرف تو متخیلاتشو، تو اوهامشو بگوییم تو تو چه فکری هستی؟ این که فکر نیست که، این وهمه، این خیاله. فکر وقتی فکره، آن هم فکر عمیق. فکرن فی فقه یعنی ظرف فکر رو فقه اینجا مولا قرار داده، خاص خصوصیات مؤمن. یعنی فکرش عمیقه. چی باعث عمق فکره؟ عقله اگر عقل رو برداری دیگر فکر عمقی ندارد. لذا عشق ما، ما معتقدیم بارها پیش‌تر آمد باید عاقلانه باشه. اصلاً عاشق امام حسین عاقله. عاقل‌ترین آدم‌ها عاشق امام حسین می‌شوند. چون فکرشان عمیق شده. چون به وسیله عقل پیش می‌روند و حرکت میکنن.

عاقله و دیه

جالب است که در هزار و یک نکته داشتم میخوندم. ااا در نکته، اگر عددشو اشتباه نگم یادمه که هشتصد و شصت و هشت بود. هزار و یک نکته. بله، این کتابی که الان جلوی منه همین هزار و یک نکته عالم هست. نکته هشتصد و شصت و هشت. بله. اینجا حضرت علامه یک حکایتی رو خیلی جالب بیان میکنن از وقتی که ااا شاه عباس وارد مجلس شیخ بها می‌شود. برای ااا متوجه درس شیخ بها می‌شود و یک سوالی رو از ایشان میپرسه در خصوص عاقله. بله الان گفته می‌شود ابتدای این حکایت حضرت استاد اینجا تو همین نکته میفرمایند که عقل به معنی زانوبند شتر است. می‌دانید شتر وقتی مست میکنه میخواد رَم کنه اصطلاحاً بپره اینور اونور که خیلی کنترلش مشکله.

یک چیزی میبندن به زانوهاش که این حالت مستی بهش دست ندا یا اگه دست داد نجهه اینور اونور. به آن می‌گویند عقل. یا به آن ااا اصطلاحاً به آن بند می‌گویند عقل. این عرب‌ها یک چیزی رو سرشان میذارن. نمی‌دانم دیدید یا نه. این خیلی برای خودم همی‌شود سؤال بود که حالا مثلاً حکایت این عمامه معلومه. عمامه نشانه عقل، نشانه فقه، نشانه درایت، نشانه دینه. مثل پلیس که مثلاً نشانه درس پلیسی خونده. لباس پزشک نشانه درس طبابتشه. به همین شکل. لباس خلبانی نشانه این است که طرف متخصص پرواز رو دارد و امثالهم. حالا این چیک شما آقای عرب میذاری؟ یک چیزی رو سر میذارن. این چیست؟ که یک بندی هم دورش داره. اونو بهش می‌گویند عقال. آن یک بند بهش آویزونه میزنن رو سرشون.

عبدالمطلب و صد شتر

اصطلاحاً آن مرسومه به عقال. اتفاقا اینجا حضرت استاد من جواب رو همینجا گرفتم. از کسی نشنیدم. برام سؤال بود این چیست؟ حضرت استاد مینویسن که عقال که اعراب بر سر می‌نهند از همین قبیل است. یعنی اینو نشونه عقل گذاشتن رو سر خودشان. که حواست باشه عاقلانه زندگی کنی. ببین قدیمی‌ها تو چه وضعیتی بودند. حالا الان چه چیزهایی رو سرشان میذارن مردم بماند. بعد این رو ادامه میدن حضرت استاد تا میان دیگر شما هم خسته اید و چرتتان گرفته من بحث رو جمع کنم. میرسم به این حکایتی که شاه عباس وارد مجلس شیخ بها می‌شود. شیخ بها داشته این مسئله رو تدریس می‌کردد که ااا عاقله کیست؟

و توضیح میدن که عاقله به آن آدم‌هایی میدن که اگر کسی نوجوونی، جوونی خطاءاً از رو خطا، اشتباه، نه عمدًا مثلاً دارد میره آهویی رو صید کنه تیر پرتاب میکنه این تیر میخوره به یک نفر، آن شخص رو میکشه. آن کسانی که فامیل و نزدیکان و قوم و خویش محارم نزدیک این ااا پسر بودند، این نوجوون و جوونی بودند که تیر رو انداخته، باید میرفتند پول جمع می‌کردند یا مبلغشو یا عینشو به به اندازه صد تا شتر به عنوان دیک آن مقتول می‌پرداختند به خانواده کشته شده. به آن کسانی که میان این پول رو می‌پردازند، این دیک رو میدن می‌گویند عاقله. اینجا حضرت استاد این رو توضیح میدن. بهشان می‌گویند عاقله. وقتی که این رو داشته شیخ بها می‌گفتد، شاه عباس بهش اشکال میکنه که این چه کاریه؟

اولوا الالباب و آیات آفاق

آن شخص کشته. نوجوون این کارو کرده. بعد فامیل‌هاش بیان این پول رو بدن. که بعد شیخ بها، ااا شیخ بهائی اینجا جالب جواب خیلی جالبی میده که اینجا علامه حسن زاده تو این نکته تعریف میکنه، تمجید میکنه و تایید میکنه این جواب رو. ایشان یکی از جوابی که میده به شاه عباس این است که این کار خودش باعث می‌شود که پیشگیری کنه از کشتن دیگران. اون، اونها، فامیل‌ها، طراز اول‌ها، محارم این نوجوون و جوون سعی میکنن آن رو برحذر بذارن از اینکه حواستو جمع کنی یک وقت داری میری شکار کسی رو نزنی بکشی چون اونموقع باید صد تا شتر باید بدی. یک جواب قشنگی بوده که ایشان میده. یعنی خودش این کار درستی هست. بعد حالا اینکه اصلاً چرا صد تا شتره؟

این هم داستانشو بدونید چرا صد تا شتر دیک شده؟ برمیگرده به تعظیم کاری که حضرت عبدالمطلب انجام میده. ااا در خصوص پسرش. ایشان نذر میکنه که مثل حضرت ابراهیم که اسماعیلشو قربون میکنه، ایشان نذر میکنه یکی از فرزندانشو قربونی کنه. قرعه به نام عبدالله میفته. بعد ایشان ااا یک شتر، یک شتر نذر میکنه. یعنی یک شتر در حقیقت اِاِاِ می‌گذارد دیه، اِاِاِ فدیک بدهد بر اینکه به جای فرزندم مثل اینکه اسماعیل به جاش خدا تو قرآن می‌فرماید اِاِاِ "فَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ" یک فدیک ای خدا براش می‌ذارد آن قوچ رو از برشت می‌آید. ایشان یک شتر نیت می‌کند. قرعه می‌ندازند دوباره که حالا عبدالله رو قربونی کنن یا شتر رو دوباره به نام عبدالله می‌افتد.

مؤمن در قرآن یعنی محب اهل‌بیت

نیت می‌کند ده تا شتر باز به نام عبدالله می‌افتد. نیت می‌کند بیست تا باز به نام ایشون. همینطوری میره تا صد تا شتر. صد تا شتر که نیت می‌کند قرعه به نام شترا می‌افتد. دیگر از اونجا خدا این سنت رو تایید می‌کند. خدا دست تایید می‌ذارد. بسیاری از این سنتی که الان ما در اسلام داریم قدیم بوده اسلام تایید کرده. این نشانه شرافت این سنت‌ها داشته اهمیت مثل ماه‌های حرام. ماه‌های حرام از قبل بوده اسلام تاییدش کرده. که البته میگیم از قبل بوده ما فکر می‌کنیم قبل از بعثت پیغمبر ما هرچی بوده باطل بوده. خب آنان هم از انبیاشان چیزهایی بهشان رسیده بوده دیگه.

اصلاً این فرمایشی که در قرآن آمده "إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا مُسْلِمًا". "حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ" این فرمایش کیست؟ حضرت ابراهیم. حضرت ابراهیم که ر-روایت هم داریم مستحبه قبل از شروع به نماز اینو بخونیم. "حَنِيفًا مُسْلِمًا". حضرت ابراهیم می‌گوید من مسلمم. همه انبیای پیشین هم مسلمان بودن. دینشان هم اسلام بوده. "إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ". دین نزد خدا فقط اسلامه. همه انبیای پیشین دینشان اسلام بوده. منتها بخشی از اسلام. پیغمبر آمد کاملش کرد. اینکه حالا اسمش عوض شده مثل مسیحیت، یهودیت ربط به آن اشخاص و افرادی دارد که اونجا شاخص بودن.

مثل یهودا، یهودا برادر حضرت یوسف که برخی می‌گویند یهودی از اونجا انتقال پیدا کرد، از اسم ایشان شد یهودی. یا مثلا خود حضرت مسیح به جهت شخصیتشان مسیحیت یا مسیحی دین مسیح از اونجا و الا اصلش اسلام بوده و مسلمه. خلاصه خستتان نکنم. پس نکته بعدی که حضرت امیر صلوات الله علیک پیرامان خصلت اهل ایمان می‌شماره "فَهْمٌ فِي فِقْهٍ".

این یک درس بزرگیک برای امثال بنده که حواسمان جمع باشه که به جز جزء پیرامان چه در خارج، چه در خودمون، چه در سیر آفاقی، چه در سیر انفسی، چه در سیر معرفت نفس و چه در سیر و سلوک و توجه به آیات الهی پیرامان خودمان در خارج خودمان که "إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ" اهل لب، مغز و عقل و فهم عمیق باشیم. به راحتی از این‌ها نگذریم تا انشالله اسممان ثبت بشود جزو اهل ایمان. اینو چیز کمی نگیریم. اصلاً می‌گویند اهل ایمان اطلاقات اهل ایمان مطلقاً اهل ایمان. اصلاً گفتند اهل ایمان گفتند مؤمن. تو قرآن هر جا می‌گوید مؤمن یعنی محب اهل بیت. یعنی کسی که ولایت امیر المؤمنین رو پذیرفته.

این چیز کمی نیست. این خصوصیاتشه. ما باید این‌ها رو در خودمان پیاده کنیم. والحمد لله رب العالمين. صلوات بفرستیم. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.