د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۱
دارای متن همگام
بازگشت به قلب مؤمن و آیهٔ طور
قلب مومن11_ج483
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۵:۲۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۳ سرفصل
## بازگشت به قلب مؤمن و آیهٔ طور
۰:۰۳
## شدت و ضعف در علامات ایمان
۲:۱۲
## ایمان در یقین و استقامت
۴:۲۴
## اسماء جمال و جلال و وساطت فیض
۷:۲۳
## خزائن عندنا و انسان کامل
۸:۳۵
## جایگاه جبرائیلی معلم
۱۰:۴۶
## تنزل ملک و همزاد معنوی
۱۲:۳۳
## لیلة القدر و ایمان فی یقین
۱۴:۰۴
## حرص فی تقوی
۱۵:۰۹
## تعاریف تقوی و ورع
۱۶:۵۴
## هدیههای معرفت نفس در مسجد بلال
۱۷:۱۸
## تمام التقوی در تنبیه الخواطر
۱۸:۴۴
## من عمل بما یعلم علمه الله ما لم یعلم
۲۰:۴۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و بهین التبعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایات.
سلام علیکم و رحمة الله.
اجازه بفرمایید که برگردیم به
اون درسی که منقطع شد پیرامون انواع قلب در قرآن.
ما در قلب مؤمن بودیم
و داشتیم
خصوصیات مؤمن را از لسان معصوم بیان میکردیم.
رسیده بودیم به آیه بیست و سه سوره طور که "یتنازعون فيها كأسا لا لغو
فيها ولا تعثیم". اونها
خصوصیات اهل ایمان و مؤمنین رو
تو قرآن این چنین بیان میکنه که اونها تو بهشت
جامهای لبریز رو
که نه بیهودهگویی در اون هست
و نه گناه درش هست رو،
اون جامها رو از یکدیگر میگیرن.
سبقت میگیرن در اون جامها.
بعد خب ظاهر سیاق ظاهری آیه یه مقدار
گنگه برای ما. یعنی چی؟ اینا
تو اون جام چیه؟ اینا دنبال چین؟
چرا جامو از هم میخوابونن؟ تو بهشت این چه کاریه؟
اهل ایمان با اون وزانتشون و اینا.
اینجاها بودیم که گفتیم بریم نظر معصوم رو ببین-- بگیریم.
دیدیم که در تفسیر روایی اهل بیت،
جلد پونزده، صفحه دویست، ذیل این آیه
"فی وصف المؤمنین
قال امیر المؤمنین علیه السلام".
رسیده بودیم به اینجا که ذیل این آیه
امیرالمؤمنین خصوصیات اهل ایمان رو برمیشماره.
که بعد انتهای این روایت هم اتفاقاً میزنه به همون
"الذین يسقون من كأس
لا لغو فيها ولا تعثیم".
همون آیه رو بیان میکنه مولا.
حالا اینجا ما "ومن علامات احدهم ان يكون له حزم
في لين وإيمان في يقين وحرص
في تقوى". همینطور این نشانهها رو داشتیم میشمردیم میومدیم جلو که
امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام میفرماید که
و من اولا من از علامات
اونهاست، نه همش اینها.
ثانیا میفرماید احدهم
یعنی یه دونه از اونها رو
آره یعنی یه دونهشون رو بعضی از علاماتشون برای شما بش--
بشماره. این شما به ظاهر س--
روایت وقتی دقت کنید نشون میده که
در این صفات شدت و ضعف دارن اهل ایمان.
چون دست میذاره رو یه دونهشون و بعضی از علاماتشون میشماره.
شدت و ضعف وجود داره.
و الا خب همه رو میتونست به صورت کلی امیرالمؤمنین
بفرماید. اینا دیگه ذرائف
ریزهکاریهای در روایاته.
خب، یه
ابتدای روایت رو توضیح داده بودیم که "ان يكون له حزم في لين
وإيمان في يقين وحرص في تقوى
وفهم في فقه
وحلم في عل". حالا
عربیشون نخونیم که فرصت نگیره.
اگرچه نور تو روایت عربیش هست.
میفرماید که از نشانههای یکی از اونها
دوراندیشی با نرمیه.
اینو که توضیح دادیم یادمه.
یعنی در عین اینکه دوراندیشاند اما نرمخو هستند، نرمش دارن.
معمولا آدمهایی که دوراندیشاند
خیلی نرمخور نیستن. حریصاند،
خودخواهاند، طماعاند.
برای خودشون هی میخوان جمع کنن.
چون میگن در آینده اتفاقاتی میفته.
من به جای یه خونه دو تا خونه، یه ماشین دو تا خونه، به یه حساب چند تا حساب.
برای نواهم نتیجههام اینها.
این دوراندیشیه ظاهراً. اما خشونت رفتاری میاره
و انسان رو از اون نرمش و
در حقیقت آرامش دور میکنه.
اینا رو توضیح دادیم. "إيمان في يقين".
خیلی عجیبه روایت.
میفرماید که ایمان دارن در یقین.
ریشه ایمان رو میبره تو یقین.
یعنی اینکه اینها ایمانشون
ایمان با اصالتیه.
اصیله. اصل.
میفرماید "اصلها ثابت
و فروعها في السماء" تو قرآن.
اصل یعنی ریشه. ریشهش ثابته.
یعنی اینطور نیست که بگی اینها همینطوری حُر و هوی مذهب حالا به نفعمونه فعلاً.
الان دینداری به نفع دنیامونم هست دین آ--
دین آوردیم، ایمان آوردیم.
اینطوری نیست. میفرماید "في يقين".
اینجا ظرف ایمان رو کجا بیان میکنه؟
تو یقین. "إيمان
في يقين". ظرف ایمان رو
در یقین بیان میکنه. میگه ایمانشون
برگرفته از یقینشونه.
این نشون میده که کسانی
قلب مؤمن دارند. این همه رشته رشته از قرآن گرفتیم تا روایت و تجزیه تحلیل روایت به این میرسیم الان.
کسانی به یک مع-- یعنی به معنای حقیقی از حیث قرآن و روایات، نه اینکه خودمون بگیم ما اهل ایمان هستیم،
واقعاً ایمان دارن و جزء "الذین آمنوا" هستن
که ایمانشون استحکام داره یعنی استقامت داره.
"الذین قالوا ربنا الله
ثم استقاموا". اگر چنین اتفاقی افتاد کسی واقعاً به ثبات ایمان
که برگرفته از یقینشه رسید،
به وزان همین آیه چون بحث استقامت درشه و همه گرفتاری و گیر و گور
اهل ایمان هم طی تاریخ از صدر تا الان همین عدم استقامت بوده تا جایی که دیگه
همه تون شنیدید پیغمبر فرمود:
سوره هود یا یه جا فرمود اون آیهای در سوره هود محاسن منو سفید کرد یا منو پیر کرد که "فَاسْتَقِمْ
كَمَا أُمِرْتَ". "فَاسْتَقِمْ" بحث استقامته.
"كَمَا أُمِرْتَ
وَمَنْ تَابَ مَعَكَ". و بزرگان فرمودن که
منظور از پیغمبر اینجا همون "وَمَنْ تَابَ مَعَكَ" هست.
یعنی استقامتی که پیغمبر
در خصوص یارانش باید از خودش نشون میداد،
این استقامت. انقدر که متأسفانه ضعیف البنیه بودند.
بنیه ایمانی و اعتقاداتشون اکثراً به این شکل بود.
پس اگر کسی استقامت داشت در پس این "قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ" یعنی توحید
که امروز بحثش رو داشتیم.
کسی استقامت سر این داشت، "ثُمَّ اصْطَقَمُوا" صورت گرفت، "تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ".
ملائکه بر اینها نازل میشن.
ملائکه محل فیض الهین.
از تمام حیثیات، همه اسماء.
ما نیاز صرفاً به اسماء جمالی نداریم که.
اینکه مثلاً بگیم که "رَحْمَةً بَيْنَهُمْ" اسماء جمالی.
بخواهیم با هم مهربان باشیم، اهل شفقت باشیم، ودود باشیم، رئوف باشیم،
غفور باشیم و عفو. و هش هی از، از اون اسامی رو در خودمون داشته باشیم.
ستّار باشیم عیب همدیگر بپوشونیم فلان.
ولی نیاز به "أَشَدَّاءَ عَلَى الْكُفَّارِ" داریم یا نداریم؟
"وَالَّذِينَ مَعَهُ" اونایی که معیت با پیغمبر دارن "أَشَدَّاءَ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءَ"
این اسماء جلال میخواد نه جمال.
اینجا اسماء جلال میخواد یعنی انسان جلالت، جبروت،
عظمت داشته باشه در برابر دشمن.
خب؟ باید اینا از این اسماء هم بهره بگیرن.
خب اینها چه اسماء جمال، چه اسماء جلال بخوان در ما پیاده بشن که ما مثال زدیم یعنی چی؟
قطعاً نیاز به وساطت فیض دارن.
وساطت فیض الهی کیان؟
"تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ".
"الْمَلَائِكَةُ". ملائکه وساطت فیظن.
یعنی اونها میان. شما الان
آرزوت چیه؟ دنبال چی هستی؟
پی چی میگردی؟ منتهی
اون رغبت و آمال و آرزوت چیه واقعاً؟
من نمیدونم هر کسی خودش میدونه.
اون چیه؟ اون
گنجینهش پیش خداست.
خب؟ خزینهش پیش خداست.
که "إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ" دیگه.
چقدر این آیه چشیدنی و شیرینه.
"أَحْلَجٌ عَسَلًا". بارها تو صحبتهامون عرض کردیم.
خب حالا واسطهای که اونو به ما میرسونه چیه؟
طبق مص-- صحبتهایی که در بحث کشکول نور داشتیم، خب اون واسطه فیض به صورت اتمش میشه انسان کامل.
"بِيَمِينِهِ رُزْقُهُمْ".
خب؟ همه به یمن-- "بکم فتح الله و بکم يختم".
میفرماید که هرکس که
قصد الهی کرد "وَمَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ" به شما متوجه میشه.
اون مرکز فیضه، فیض اطه-- حالا
ائمه، خدمه و صدنه دارن.
یعنی اونها سلسله طولیه
ملائکه در خدمتشونن. و بالاتر از این حتی روایت از
اهل بیت علیهم الصلاة والسلام در مجامع روایی شریفمون داریم که
ملائکه خدمه یعنی خادمین شیعیان ما اهل بیتن.
حتی بالاتر از این. یعنی خادم میشن
برای محبین اهل بیت.
انقدر که بله، انقدر که محبین اهل بیت ارزش و قیمت دارن.
یعنی شما میتونی واسطه فیض بشی به کسی فیض برسونی از طریق ملائکه.
خیلی از کسایی که میتونن
فی-- خودشونو فیض برسونن
در سلسله طولیه فیاض علی الاطلاق
از همه حیثیات بتونن فیض به مردم برسونن، به یک معنا رزق برسونن، قدرت برسونن، شجاعت ببخشن،
علم برسونن، حکمت ببخشن.
اینها همه ملائکه در خدمتشونن.
معلم حالا بنده ضعیف رو
نگاه نکنید. خب در جایگاه معلمی نشستم.
یه آدمی که واقعاً در اون حد و اندازه نیست اما خب نشستیم.
شما به حسن ظنتون نشستید دارید گوش میدید.
حرفا حرفای بنده که نیست. اما بنده الان در جایگاه جبرائیلی نشستم.
به این جایگاه میگن جایگاه جبرائیلی.
چون هر جا حرف علمه
اون شاخه اصلی حضرت جبرائیله.
که اون عقل پیغمبره. خودش جزئی از وجود انسان کامله.
شأنی اگرچه یک شأن بسیار عالی و بلند مرتبه است اما شأنی از وجود امام،
انسان کامله. اگر پیغمبر عزیز عالم میره معراج یه سری سؤالات از جبرائیل میپرسه، جبرائیل به او جواب میده.
نه اینکه جبرائیل از او بیشتر میدونه.
جبرائیل رو بگیر عقل خود پیغمبر.
شما از عقل خودت سؤال نمیپرسی؟
از عقل خودت کمک نمیگیری در باز کردن گرههای زندگیت؟
عقل شما سمتش جبرائیلیه.
معلم هم اینچنینه. حالا این خودش یه فیضه دیگه.
این تعلیم و تربیت خودش فیضه.
شجاعت بخشی، امیدآفرینی که رهبر عزیزمون داره به کل جامعه تزریق میکنه، به کل جبهه مقاومت
که سبب بیداری اسلامی شده داره همینطوری حتی اروپا رو هم در بر میگیره.
همینطور این در جایگاه چیه؟
جبرائیلیه. یعنی او داره، اون میخواد فیض برسونه.
انقدر قوی شده، بزرگ شده میتونه
اون هم در سلسله طولی
وسائط فیض قرار بگیره، فیض رو برسونه.
اما از طریق ملائکه.
یعنی ملکی. وقتی معلم داره صحبت میکنه این گویش معلم بارها عرض کردیم صوت مادیه،
فهم در ملکوت شما حاصل میشه نه بیرون.
در درون شما و اون
یعنی تنزل ملک.
در سطح و اندازه و صعه و ظرفیت شما به میزان
قدر و قیمت شما ملکی همسان شما، هم وزن شما.
حالا قدیمها میگفتن همزاد.
مثل، مثل شما. اون میاد با شما معنوس میشه، انس میگیره و به شما الهامات الهیه میکنه.
القاءات معنویه میکنه.
همونطور شما، اون چون
شیعه اهل بیت علیهم الصلاة والسلام هستی شما میتونی صفا-- سمت اجرا--
جبرائیلی داشته باشی، ملائکهای در خدمت شما باشن شما به دیگران تعلیم بدی.
حالا هر رزقی، هر فیضی که اینا همه اسماء اللهاند میخواد به دیگران برسه
وسائط فیض میخواد. این وسائط فیض، این همه توضیح دادیم
سفره رو جمع کنیم. وسائط فیض کجا نازل میشدن؟
بعد از چی؟ تتنزل علیهم الملائکه کی اتفاق میفتاد؟
بعد از استقامت بر ایمان.
الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم.
اینو کم نباید بگیریم. استقامت در ایمان باعث میشه که
یعنی در حقیقت انسان ظرف نزول فیض الهی میشه.
ظرف نزول ملائکه میشه.
اگر انا انزلناه في ليلة القدر
همه رو به نحو دفعی شب قدر خدا در قلب پیغمبر، در ظرف وجودی پیغمبر نازل کرد
که حالا باطنش میشه ليلة القدر حضرت صدیقه طاهره که خدا میشه فاطمه خدا، لیلیه فاطمه
صلوات الله علیها. قدر خدا،
فاطمه خدا، في فاطمه خدا، در فاطمه خدا.
همه حقایق به نحو اجماعی یعنی به نحو اتم و دفئتا
ریخته شده تو اون وجود.
ببینید چه ظرفیتی از خودش،
در خودش ایجاد کرده. ما هم همین شکلی میشیم.
ما هم اگر در مسیر اه در حقیقت استقامت باشیم چون اینجا مولا چی فرمود؟
ریشه بحث کجا بود؟ یکی از خصوصیات اهل ایمان و ایمان في يقين.
ما هم میتونیم مقل فیض بشیم.
ما هم میتونیم به دیگران خیر و فیض برسونیم.
حالا من حقیقتش امروز نیت کرده بودم کل حدیث رو بخونم ترجمه کنم و خیلی توضیح ندم ولی
دوباره توضیح داده شد خود به خود.
حالا رزق شماست. اجازه بدید
کلمه بعدی جمله بعدی رو هم کوتاه.
چقدر وقت گذاشته؟ یه ربع شده.
یه پنج دقیقه هم کلمه جمله بعدی رو بگیم و حرص في تقوى که دیگه خیلی طول نکشه حدیث.
خیلی عالیه. حرص في تقوى.
حرصش رو در تقوى.
ظرف حرص رو اینجا تقوى بیان میکنه مولا.
حرص چیز خوبیه یا بدیه ذاتا؟
اولا ذاتا. ذاتا ما چیز بدی نداریم که ذاتا.
ذاتا چیز خوبیه. اگر حرص
چیز بدی بود الان اه
ما، من و شما الان اینجا نبودیم.
برای چی اینجا نشستیم؟ حرص میزدیم تا تحصیل علم و معرفت دیگه.
پس چیز خوبیه ذاتا. منتها اینکه کجا تعریف بشه اون مهمه.
خیلی عالیه. خیلی زیباست.
خیلی عالی مرتبه است این فرمایش مولا که حرص رو در اهل ایمان تعریفش رو در تقوى
قرار میده. میفرماید ریشهش تو تقواست.
یعنی اینا حرصشون چارچوب داره.
اینطوری نیست که چشمشون به هر چیزی حرص نشون بده و حریص باشن.
مثلا رسالتا ببخشید عذرخواهی میکنم مثلا
زن دیگری رو ببینه بخواد مقایسه کنه با خانم خودش.
اصلا این حرفا تو ذهن و مرامشون نیست.
گوشش بخواد حرص بزنه.
استراق سمع کنه و حرفایی رو گوش بده که نباید.
اینا در حقیقت حرصشون در چارچوب تقوى تعریف میشه.
البته خب باید خود تقوى اینجا ترجمه بشه.
به نظر شما بهترین تعریفی که در خصوص تقوى اهل بیت دادن چیه؟
مثلا چ-- ذهنتون چی میاد؟
که تقوى همش شما از ما سؤال نکنید، ما هم از شما بپرسیم.
تقوى رو مثلا به نظرتون
اون جامعترین تعریفی که تا حالا شنیدید از اهل بیت علیهم الصلاة والسلام چیه؟
احتمال داره که- مقاومت در برابر گناهان.
مقاومت در برابر گناهان. یا رعایت اخلاق.
رعایت اخلاق. مقاومت.
خب. دیگه کی به ذهنش میرسه؟
تعریف جامع. یعنی کسی که مثلا-
تابع محض تابع محض.
اصلا این جامعتر شد. جامعتر شد.
زهد، زهد خودش یه،
خودش یه ریشهست. ببینید اه
یعنی مثلا در جواب آقا سید مثلا من الان
نشستیم تو کلاس درس ظاهرا.
خب این تقوى نیست؟ تقوى فقط دوری از گناهه؟
نه حضور. حضور.
یعنی خدا، خدا
حاضر باشه. احسن.
یعنی حضور خدا با حضور تو
در محضر خدا امام پاشو جلوت میایسته، تمام عالم معذرت میخواد.
آفرین. یعنی خود امام خودم، خودم-
اون دیگه اوج تقواست. اون
ورع بهش میگن که حضرت آقای وحدت فرمودن
ورع شدت تقواست.
تقوا. شدت تقوا میشه ورع.
خیلی شدید شد. مثلا کسی که از حضرت فاطمه مثلا جلوی یه نامحرم.
آها احسنت. اون شدت تقواست میشه ورع.
حالا از حیث تعاریف متعددی دارن جوانب مختلفی رو اهل بیت دیدن و یکی از تعاریف
جامع که خیلی خودم لذت ازش بردم، حالا شما نظراتتونو بدید.
من خودم انقدر برام شیرین بود که همون موقعها نوشتمش
و هنوز دارمش. در تنبیه الخواطر، جلد دو، صفحه صد و بیست از پیغمبر عزیز عالم این روایت اومده
که تمام التقوا.
به به به. یعنی همه تقوا چیه؟
حالا ما هرچی میگیم یه بخشی از تقواست.
یعنی کسی میتونه بالاتر از این تقوا رو هم ارائه بده.
بله. اما همش چیه؟
میگه یه بحثی زمانی تو تنزیل میگفت
کدومشو میخوای؟ میگفت همشو میخوام، همشو بده.
حالا همهی تقوا چیه؟
تمام التقوا. خیلی شیرینه، خیلی عالیه.
مثلا مال شماست. مال اوناییه که
لحظه شماری میکنن برای اینکه گوششون که
دهان روحشونه یه حرف
حکمت آمیز، یه حرف پربرکت نورانی رو سریع بگیرن و بهش البته عمل کنن.
پیغمبر عزیز عالم فرمودن تمام التقوا عن، دارم ترجمه میکنم.
تتعلم ما جهلت.
اولا بری اون چیزی که نمیدونی رو یاد بگیری.
تتعلم ما جهلت.
هر چیزی بهش نادونی بری یادش بگیری.
اهل تعلیم و تربیت،
اهل درس و بحث و مباحثه و مطالعه و سؤال و اینا باش.
این یه وجهش. ولی تموم نمیشه.
خب. و
تعمل این از ریشه عمله، نه
علم و تعمل
بما علمت و عمل کنی به اون چیزی که میدونی.
خیلی عالیه، نه؟ همه چیو داره دیگه.
دو کفه ترازو روش. هم چیزی رو که نمیدونی بری دنبالش یاد بگیری، هم چیزی که دونستی رو حالا عمل کنی.
این میشه تمام التقوا. چرا تمام التقواست به نظر شما؟
مگر ما، ا،
از عهده-- ما مگر علممون چقدره که بگیم خب من
بخشی رفتم در حد اندازه خودم
علم رو اخذ کردم، بهشم عمل کردم.
این تمام التقواست؟ سؤال پیش میاد یا نمیاد؟
این سؤالم جواب بدیم قشنگه.
به نظر شما چی باید گفت اینجا؟
چیکار باید کرد؟ گره رو خودشون باید باز کنن.
ما بدتر گیج میشیم. تمام التقوا عین که بری تو تعلیم ببینی.
خب ما رفتیم دیدیم. معلم دیدیم هممون.
و عمل هم کردیم. اونجا که برا-- این تمام التقواست؟
همینه؟ نه.
سرش کجاست؟ گیرش کجاست؟
اینجا لازم میشه که یه روایت خیلی زیبای دیگه که خودش به نظر بنده حقیر ذکر عملیه به شما.
قطعاً شنیدید. زبان مبارکتون رسیده بیان کنید.
میخواستم خب ما تو مسجد بلال که چهارشنبهها جلسه داشتیم درخواست معرفت نفس، هر
ابتدای هر جلسه البته در سیر مقدماتی،
ابتدای جلسه یه هدیهای از بزرگان میدادیم در
یه ذکر، یه ورد، یه دستور العملی
برای اینکه مثلاً
حکمتتون، علمتون، فهمتون اینها زیاد شه.
مثلاً بسم الله الرحمن الرحیم که شیخ بهاء در تهذیب روایتش اومده.
اللهم ارزقنی فهم النبيين
وحفظ المرسلین والھام الملائکة المقربين.
آمین یا رب العالمین. چقدر شیرینه این دعا.
چقدر عالیه. و امثالهم.
حالا این که الان عرض میکنم خودش یه ذکر عملیه.
که واقعاً تمام التقوا رو چگونه میشه به دست آورد؟
من که رفتم علم و اخذ کردم،
عمل هم کردم. این تمام التقواست واقعاً؟
چگونه میشه تمام التقوا؟
سرش اینجاست. روایت هست در کتاب بحار جلد هفتاد و شش، صفحه صد و بیست و-- صد و هشتاد و نه از امام باقر.
صلوات الله علیه شکافنده علوم.
فرمودن من عمل بما يعلم
کسی که به اون چیزی که میدونه عمل کنه.
اینو چیزی کم نگیریم آقا. چیزی که میدونه عمل میکنه.
صرفاً چیزی یاد نمیگیره که
دانسته باشه و بره به دیگران هم بگه و مثل من معرکه گیری کنه.
نه، یاد میگیره که اول خودش عمل کنه.
کسی که اینطوری فج زیاد میگیره میگه خب آقا ببرم به دیگری، به اون بگم، به این بگم، به اون بگم.
نه اول میگه خودم عمل کنم.
چه اتفاقی میافته؟ کسی که به اونچه که بلده عمل کنه به نظر شما.
من عمل بما يعلم کسی که به اون چیزی که میداند
عمل کند چه اتفاقی میافتد؟
علمه الله ما لم يعلم.
به به به. علمه هو
الله. الله،
خدا به او میفهمونه، یاد میده، تعلیم میده.
ما لم يعلم اون چیزی که نمیدونه.
سرش تو اینه. پس اگر کسی به اون چیزی که میدونه، این یه ذکر عملیه.
اصلاً به خودمون قول بدیم آقا هرچی که متوجه شدیم یاد گرفتیم سریع بهش عمل کنیم.
خب؟ اگر کسی این کارو کرد
طبق این روایت شریف خدا تعلیم بهش میده چیزایی رو که نمیدونه.
خب وقتی چیزایی که نمیدونه رو الله هم که اسم جامعه، او بیاد وسط، او بشه مربیش.
مثل و علم آدم الأسماء كلها.
این كلها وقتیه که الله
دست به کار بشه. چون اسم کل اسم جامعه.
وقتی اینطوری شد چه اتفاقی میافته؟
میری به سمت تمام التقوا.
تمام التقوا رو به شما هدیه میکنم.
هبه میکنم. دیگه وقت ما هم گذشت.
راه سختی نیست پس. نه.
خب به همین، ما سختش کردیم.
یاد نداری رو یاد بگیر. اونایی که یاد گرفتی رو عمل کن.
بقیهش هم خدا میدونه. احسنت،
احسنت. تا تهشو میره، میبرنت.
توجه کردی؟ به همین راحتی.
این خیلی شیرینه. تو هر مقدار یاد گرفتی حتما عمل کن.
در واقع نمیشه گفت سختی.
ولی بله دیگه سختی هم داره دیگه بالاخره
سختی هم داره. والحمد لله رب العالمین.
اگه سؤال داشتید حالا جلسه تموم شه بهتره.
صلوات ختم. اللهم صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد