یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بازگشت به قلب مؤمن و آیهٔ طور
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. بازمیگردیم به درس منقطع شده پیرامون انواع قلب در قرآن. در قلب مؤمن بودیم و خصوصیات مؤمن را از لسان معصوم بیان میکردیم. رسیده بودیم به آیهٔ بیست و سه سورهٔ طور:
«یَتَنَازَعُونَ فِیهَا کَأْسًا لَا لَغْوَ فِیهَا وَلَا تَأْثِیمَ» (طور/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن جامی را از یکدیگر میربایند که در آن نه بیهودهگویی است و نه گناهآلودگی.
خصوصیات اهل ایمان را قرآن چنین بیان میکند که در بهشت جامهای لبریز را که نه بیهودهگویی در آن هست و نه گناه از یکدیگر میگیرند و سبقت میگیرند. ظاهر سیاق آیه اندکی گنگ است: در آن جام چیست؟ دنبال چه هستند؟ چرا جام را از هم میربایند؟ در بهشت این چه کاری است با آن وزانت اهل ایمان؟ اینجا بودیم که برویم نظر معصوم را بگیریم. در تفسیر روایی اهل بیت، جلد پانزده صفحهٔ دویست، ذیل این آیه فی وصف المؤمنین قال امیرالمؤمنین علیهالسلام. رسیده بودیم که ذیل آیه امیرالمؤمنین خصوصیات اهل ایمان را برمیشمارد و انتهای روایت نیز به همان الذین یسقون من کأس لا لغو فیها ولا تأثیم میزند.
شدت و ضعف در علامات ایمان
ومن علامات أحدهم أن یکون له حزم فی لین وإیمان فی یقین وحرص فی تقوی. همینطور این نشانهها را میشمردیم و جلو میآمدیم که امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام میفرماید از علامات آنان است — اولاً از علامات یکی از آنان است نه همهٔ اینها؛ ثانیاً میفرماید أحدهم یعنی یکی از آنان را بعضی علاماتشان را برای شما بشمارد. وقتی به ظاهر روایت نگاه کنید نشان میدهد اهل ایمان در این صفات شدت و ضعف دارند؛ چون دست میگذارد روی یکیشان و بعضی علاماتشان را میشمارد. شدت و ضعف وجود دارد؛ وگرنه همه را میتوانست به صورت کلی امیرالمؤمنین بفرماید. اینها دیگر ظرایف ریزهکاریهای روایات است. ابتدای روایت را توضیح داده بودیم که أن یکون له حزم فی لین وإیمان فی یقین وحرص فی تقوی وفهم فی فقه وحلم فی علم. عربیشان را نمیخوانیم که فرصت نگیرد؛ اگرچه نور در روایت عربیاش هست. میفرماید از نشانههای یکی از آنان دوراندیشی با نرمی است. این را توضیح دادیم: در عین اینکه دوراندیشاند اما نرمخو هستند و نرمش دارند. معمولاً آدمهایی که دوراندیشاند خیلی نرمخو نیستند؛ حریصاند، خودخواهاند، طماعاند؛ برای خودشان هی میخواهند جمع کنند چون میگویند در آینده اتفاقاتی میافتد؛ من به جای یک خانه دو خانه، یک ماشین، به یک حساب چند حساب؛ برای نوای نتایجشان اینها. این دوراندیشی ظاهراً است اما خشونت رفتاری میآورد و انسان را از آن نرمش و در حقیقت آرامش دور میکند.
ایمان در یقین و استقامت
ایمان فی یقین؛ بسیار عجیب است. میفرماید ایمان دارند در یقین. ریشهٔ ایمان را میبرد در یقین؛ یعنی ایمانشان ایمان با اصالت است؛ اصیل و اصل. میفرماید اصلها ثابت و فروعها فی السماء در قرآن؛ اصل یعنی ریشه؛ ریشهاش ثابت است. اینطور نیست که بگویی همینطور هوی و هوس مذهب؛ حالا به نفعمون است فعلاً دینداری به نفع دنیا هم هست پس ایمان آوردیم. میفرماید فی یقین؛ ظرف ایمان را در یقین بیان میکند: ایمانشان برگرفته از یقینشان است. این نشان میدهد کسانی قلب مؤمن دارند — این همه رشته از قرآن و روایت و تجزیهتحلیل روایت — به معنای حقیقی از حیث قرآن و روایات، نه آنکه خود بگوییم اهل ایمانیم، واقعاً ایمان دارند و جزء الذین آمنوا هستند که ایمانشان استحکام و استقامت دارد:
«إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ» (فصلت/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که گفتند پروردگار ما خداست سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند.
اگر کسی واقعاً به ثبات ایمان برگرفته از یقین رسید، به وزان همین آیه چون بحث استقامت در آن است، همهٔ گرفتاری اهل ایمان طی تاریخ از صدر تا اکنون همین عدم استقامت بوده. تا جایی که همه شنیدهاید پیامبر فرمود سورهای در هود محاسنم را سفید کرد یا پیرم کرد که فاستقم کما أمرت؛ فاستقم بحث استقامت است؛ کما أمرت ومن تاب معک. بزرگان فرمودند منظور از پیامبر اینجا همان ومن تاب معک است؛ یعنی استقامتی که پیامبر در خصوص یارانش باید نشان میداد؛ آنقدر که متأسفانه ضعیفالبنیه بودند؛ بنیهٔ ایمانی و اعتقاداتشان اکثراً چنین بود. پس اگر کسی استقامت داشت در پی قالوا ربنا الله — توحید که امروز بحثش بود — و ثم استقاموا صورت گرفت، تتنزل علیهم الملائکه؛ ملائکه بر آنان نازل میشوند.
اسماء جمال و جلال و وساطت فیض
ملائکه محل فیض الهیاند از تمام حیثیات و همهٔ اسماء. ما صرفاً به اسماء جمالی نیاز نداریم که مثلاً رحمة بینهم؛ با هم مهربان باشیم، اهل شفقت و ودود و رئوف و غفور و عفو؛ ستار باشیم و عیب همدیگر را بپوشانیم. نیاز به أشداء علی الکفار داریم یا نداریم؟ والذین معه آنان که معیت با پیامبر دارند أشداء علی الکفار رحماء؛ اینجا اسماء جلال میخواهد نه فقط جمال؛ انسان جلالت و جبروت و عظمت در برابر دشمن داشته باشد. باید از این اسماء نیز بهره بگیرند. چه اسماء جمال چه جلال بخواهند در ما پیاده شوند قطعاً نیاز به وساطت فیض دارند. وساطت فیض الهی کیاناند؟ تتنزل علیهم الملائکه؛ ملائکه وساطت فیضاند؛ آنان میآیند.
خزائن عندنا و انسان کامل
الان آرزوت چیست؟ دنبال چه هستی؟ رغبت و آمال و آرزوت واقعاً چیست؟ هر کسی خودش میداند. آن گنجینهاش پیش خداست؛ خزینهاش پیش خداست که إن من شیء إلا عندنا خزائنه. چقدر این آیه چشیدنی و شیرین است؛ أحلی من العسل. واسطهای که آن را به ما میرساند چیست؟ طبق مباحث کشکول نور، واسطهٔ فیض به صورت اتم انسان کامل است؛ بیمینه رزقهم؛ بکم فتح الله وبکم یختم. میفرماید هرکس قصد الهی کرد ومن قصده توجه بکم به شما متوجه میشود. آن مرکز فیض است؛ ائمه خدمه و سدنه دارند؛ سلسلهٔ طولیهٔ ملائکه در خدمتشاناند. بالاتر حتی روایت داریم ملائکه خدمه یعنی خادمین شیعیان ما اهل بیتاند؛ حتی برای محبین اهل بیت خادم میشوند؛ آنقدر که محبین اهل بیت ارزش و قیمت دارند. یعنی میتوانی واسطهٔ فیض شوی و از طریق ملائکه به کسی فیض برسانی. خیلیها میتوانند خود را در سلسلهٔ طولیهٔ فیاض علیالاطلاق قرار دهند و از همهٔ حیثیات فیض به مردم برسانند؛ به یک معنا رزق، قدرت، شجاعت، علم، حکمت ببخشند؛ همه ملائکه در خدمتشاناند.
جایگاه جبرائیلی معلم
معلم — بندهٔ ضعیف را نگاه نکنید؛ در جایگاه معلمی نشستهام؛ آدمی که واقعاً در آن حد و اندازه نیست اما نشستهایم و شما به حسن ظنتان نشستهاید گوش میدهید؛ حرفها حرفهای بنده نیست — اما بنده الان در جایگاه جبرائیلی نشستهام. به این جایگاه میگویند جایگاه جبرائیلی؛ چون هر جا حرف علم است آن شاخهٔ اصلی حضرت جبرائیل است که عقل پیامبر است؛ خودش جزئی از وجود انسان کامل است؛ شأنی اگرچه بسیار عالی و بلندمرتبه است اما شأنی از وجود امام و انسان کامل. اگر پیامبر عزیز عالم به معراج میرود یک سری سؤالات از جبرائیل میپرسد و جبرائیل به او جواب میدهد؛ نه آنکه جبرائیل از او بیشتر میداند؛ جبرائیل را بگیر عقل خود پیامبر. شما از عقل خود سؤال نمیپرسی؟ از عقل خود کمک نمیگیری در باز کردن گرههای زندگیات؟ عقل شما سمتش جبرائیلی است. معلم هم چنین است. حالا این خودش یک فیض است؛ این تعلیم و تربیت خودش فیض است. شجاعتبخشی و امیدآفرینی که رهبر عزیزمان دارد به کل جامعه تزریق میکند، به کل جبههٔ مقاومت که سبب بیداری اسلامی شده و دارد همینطور حتی اروپا را هم در بر میگیرد، همینطور این در جایگاه چیست؟ جبرائیلی است؛ یعنی او میخواهد فیض برساند. آنقدر قوی شده و بزرگ شده که میتواند او هم در سلسلهٔ طولی وسائط فیض قرار بگیرد و فیض را برساند اما از طریق ملائکه؛ یعنی ملکی.
تنزل ملک و همزاد معنوی
وقتی معلم صحبت میکند این گویش بارها گفته شده صوت مادی است؛ فهم در ملکوت شما حاصل میشود نه بیرون؛ در درون شما یعنی تنزل ملک. در سطح و اندازه و سعه و ظرفیت شما به میزان قدر و قیمت شما ملکی همسان و هموزن شما — قدیمها میگفتند همزاد — میآید با شما مأنوس میشود و الهامات الهیه و القائات معنویه میکند. شما چون شیعهٔ اهل بیت هستید میتوانید سمت جبرائیلی داشته باشید؛ ملائکهای در خدمت شما باشند تا به دیگران تعلیم دهید. هر رزق و فیضی که همه اسماء اللهاند بخواهد به دیگران برسد وسائط فیض میخواهد. این وسائط کجا نازل میشوند؟ پس از چه؟ تتنزل علیهم الملائکه کی اتفاق میافتد؟ بعد از استقامت بر ایمان؛ الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم. این را کم نباید گرفت. استقامت در ایمان باعث میشود انسان ظرف نزول فیض الهی و ظرف نزول ملائکه شود.
لیلة القدر و ایمان فی یقین
اگر إنا أنزلناه فی لیلة القدر همه را به نحو دفعی شب قدر خدا در قلب پیامبر، در ظرف وجودی پیامبر نازل کرد که حالا باطنش میشود لیلة القدر حضرت صدیقه طاهره که خدا میشود فاطمهٔ خدا، لیلة فاطمه صلواتاللهعلیها؛ قدر خدا، فاطمهٔ خدا، فی فاطمهٔ خدا، در فاطمهٔ خدا. همهٔ حقایق به نحو اجماعی یعنی به نحو اتم و دفعتاً ریخته شده در آن وجود. ببینید چه ظرفیتی از خودش در خودش ایجاد کرده. ما هم همین شکلی میشویم. ما هم اگر در مسیر استقامت باشیم — چون اینجا مولا چه فرمود؟ ریشهٔ بحث کجا بود؟ یکی از خصوصیات اهل ایمان ایمان فی یقین — ما هم میتوانیم مقل فیض شویم. ما هم میتوانیم به دیگران خیر و فیض برسانیم.
حرص فی تقوی
نیت کرده بودم کل حدیث را بخوانم و ترجمه کنم و خیلی توضیح ندهم اما دوباره توضیح داده شد خودبهخود؛ حالا رزق شماست. کلمهٔ بعدی جملهٔ بعدی را کوتاه: حرص فی تقوی؛ حرصش را در تقوی. ظرف حرص را اینجا تقوی بیان میکند مولا. حرص چیز خوبی است یا بدی ذاتاً؟ ذاتاً ما چیز بدی نداریم؛ ذاتاً چیز خوبی است. اگر حرص چیز بدی بود الان من و شما اینجا نبودیم. برای چه اینجا نشستهایم؟ حرص میزدیم تا تحصیل علم و معرفت. پس چیز خوبی است ذاتاً؛ منتها اینکه کجا تعریف شود آن مهم است. خیلی عالی و زیبا و عالیمرتبه است این فرمایش مولا که حرص را در اهل ایمان تعریفش را در تقوی قرار میدهد؛ میفرماید ریشهاش در تقواست؛ یعنی اینان حرصشان چارچوب دارد. اینطور نیست که چشمشان به هر چیزی حرص نشان دهد و حریص باشند؛ مثلاً زن دیگری را ببینند بخواهند مقایسه کنند با خانم خودشان؛ اصلاً این حرفها در ذهن و مرامشان نیست؛ گوش بخواهد حرص بزند استراق سمع کند و حرفهایی را گوش بدهد که نباید. اینان در حقیقت حرصشان در چارچوب تقوی تعریف میشود. البته باید خود تقوی اینجا ترجمه شود.
تعاریف تقوی و ورع
بهترین تعریفی که اهل بیت از تقوی دادهاند چیست؟ احتمال دارد مقاومت در برابر گناهان؛ یا رعایت اخلاق؛ یا تابع محض که جامعتر شد؛ زهد خودش یک ریشه است. در جواب مثلاً نشستن در کلاس درس ظاهراً تقوی نیست؟ تقوی فقط دوری از گناه است؟ نه؛ حضور؛ یعنی خدا حاضر باشد. احسن؛ یعنی حضور خدا با حضور تو در محضر خدا؛ امام پایش جلوت میایستد؛ تمام عالم معذرت میخواهد. آفرین؛ یعنی خود امام؛ آن دیگر اوج تقواست؛ ورع به آن میگویند که حضرت آقای وحدت فرمودند ورع شدت تقواست؛ شدت تقوا میشود ورع؛ خیلی شدید شد. مثلاً کسی که از حضرت فاطمه جلو نامحرم؛ آن شدت تقواست میشود ورع. حالا از حیث تعاریف متعدد جوانب مختلفی را اهل بیت دیدهاند و یکی از تعاریف جامع که خیلی خودم از آن لذت بردم همان موقعها نوشتمش و هنوز دارمش.
هدیههای معرفت نفس در مسجد بلال
در مسجد بلال که چهارشنبهها جلسه داشتیم درخواست معرفت نفس، هر ابتدای هر جلسه در سیر مقدماتی هدیهای از بزرگان میدادیم در یک ذکر یا ورد یا دستورعمل برای اینکه حکمت و علم و فهم زیاد شود. مثلاً بسم الله الرحمن الرحیم که شیخ بهاء در تهذیب روایتش آمده: اللهم ارزقنی فهم النبیین وحفظ المرسلین وإلهام الملائکة المقربین؛ آمین یا رب العالمین. چقدر شیرین و عالی است و امثالهم. آنچه اکنون گفته میشود خودش یک ذکر عملی است که واقعاً تمام التقوی را چگونه میشود به دست آورد.
تمام التقوی در تنبیه الخواطر
یکی از تعاریف جامع که بسیار لذت بردم همان موقع نوشتم و هنوز دارم: در تنبیه الخواطر جلد دو صفحهٔ صد و بیست از پیامبر عزیز عالم روایت آمده تمام التقوی؛ همهٔ تقوا چیست؟ هرچه میگوییم بخشی از تقواست؛ کسی میتواند بالاتر ارائه دهد؛ اما همه چیست؟ تمام التقوی. مال کسانی است که لحظهشماری میکنند گوششان که دهان روح است حرف حکمتآمیز و پربرکت نورانی را سریع بگیرد و به آن عمل کند. پیامبر فرمودند تمام التقوی أن تتعلم ما جهلت؛ اولاً بروی آنچه نمیدانی یاد بگیری؛ اهل تعلیم و تربیت و درس و بحث و مباحثه و مطالعه و سؤال باش. این یک وجه است اما تمام نمیشود. و تعمل بما علمت؛ عمل کنی به آنچه میدانی. دو کفهٔ ترازو: آنچه نمیدانی دنبالش بروی یاد بگیری و آنچه دانستی عمل کنی؛ این میشود تمام التقوی.
من عمل بما یعلم علمه الله ما لم یعلم
چرا تمام التقوی است؟ مگر علم ما چقدر است که بگوییم بخشی رفتم علم اخذ کردم و عمل کردم این تمام التقوی است؟ سؤال پیش میآید. سرش کجاست؟ روایت بسیار زیبا در بحار جلد هفتاد و شش صفحهٔ صد و هشتاد و نه از امام باقر صلواتاللهعلیه شکافندهٔ علوم: من عمل بما یعلم؛ کسی که به آنچه میداند عمل کند — چیزی کم نگیریم؛ صرفاً چیزی یاد نمیگیرد که دانسته باشد و به دیگران بگوید و معرکهگیری کند؛ یاد میگیرد که اول خودش عمل کند — چه اتفاقی میافتد؟ علمه الله ما لم یعلم؛ خدا به او میفهماند و یاد میدهد آنچه نمیداند. سرش در این است. پس اگر کسی به آنچه میداند عمل کند — این یک ذکر عملی است؛ به خود قول دهیم هرچه متوجه شدیم سریع عمل کنیم — طبق این روایت خدا تعلیم میدهد چیزهایی را که نمیداند. وقتی الله که اسم جامع است مربیاش شود مانند وعلم آدم الأسماء کلها؛ هذه کلها وقتی است که الله دست به کار شود چون اسم کل اسم جامع است. وقتی چنین شد میروی سمت تمام التقوی. تمام التقوی را هدیه میکنم. راه سخت نیست؛ ما سختش کردیم: نادانی را یاد بگیر؛ آنچه یاد گرفتی عمل کن؛ بقیهاش هم خدا میداند؛ تا ته میبرد. هر مقدار یاد گرفتی حتماً عمل کن؛ سختی هم دارد بالاخره. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.