د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۸
دارای متن همگام
تطهیر لباس و بدن از بول و غساله
قلب مُخبت8_ج165
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۱:۱۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
## تطهیر لباس و بدن از بول و غساله
۰:۱۱
## لب و قشر؛ ظاهر و باطن
۱:۲۸
## دهان جسم و دهان روح؛ الهام کنار درخت
۵:۱۱
## فرار از شنیدن حکمت
۷:۲۱
## عالم خیال و عقل
۷:۵۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. السلام علیکم و رحمة الله.
از رهبر عزیزمون استفتاء شده که
اگر چنانچه قطره ای بل
یا ادرار بر لباس یا بدن
بپاچه چگونه پاک میشه؟
خب در هر حال اولین کاری که باید کرد رفع
یا ازاله نجاست.
بعد از برطرف شدن عین نجاست
اگر آب کور بود یک بار شستشو میخواد، قلیل بود دو بار.
لکن م-نکته ای که
قابل تحمل هست این هستش که خب اگر بدن رو شستشو میدیم همین
آبو که ریختیم به همه محل نجاست برخورد کرد تمام پاک میشه.
اما اگر لباس و این چیزها
شستشو داده میشه باید غساله گرفته بشه.
غساله آب درون لباس یا فرش اینها رو میگن.
به این صورت که وقتی آب رو ریختیم و در کل محل نجس شده آب همه جا رو فرا گرفت
آخر سر یا با دست باید فشار بدیم
یا اون پارچه، اون فرش هرچی هستو تکون بدیم در آب
به گونه ای که آب درونش حرکت کنه.
به اون آب درونشو میگن غسـ-- غساله.
اون باید خارج بشه. اون موقع پاک میشه.
در خصوص حساسیتی که ما داریم نشون میدیم به قر-- جریان قلب و درون ما
توجه بفرمایید به دعایی که تو صحیفه ثانیه سجادیه امام سجاد سلام الله علیه به خدا عرض میکنن که
اللهم ارزقنی عقلا کاملا تا میرسن به لبا راجه.
البته این در زیار-- در دعای عالیة المزامین هم وارد شده این درخواست
که پیامبر اعظمی شهر اسلام هم فرمودن ما یک
قشری داریم انسان یه لبی داره و یه قشری.
قشر اون همین ظاهرشه و لبش باطنش رو تشکیل میده
که اگر کسی بین ظاهرش یا قشر ظاهریش و اون باطنش یا لبش
اختلافی وجود داشته باشه یعنی ظاهر خوبی داشته باشه ظاهراً جسدش خشوع داشته باشه
اما قلبش یا باطنش یا لبش بدون خشوع باشه
یا اون لب راجهش اون موقع این نشانه نفاقه.
البته بعضیا اشتباها میان خب
میزنن ظاهر رو خراب میکنن مثل باطن.
اما این اشتباهه. لکن ظاهر درسته باطن رو باید درست کرد.
بعد این نشون میده که
ماهیچه ما قلب ماست
و ما از این جهت که
یک سالی هست رجوع کردیم به آیات قرآن که پیرامون موضوع قلب
است چون ماهصل وجود ما هنگام رفتن از این دنیا قلب ماست.
احساس کنید که یه
نوار قلبی وصل کردن به خودتون چطوری نوسانات حال قلب رو نشون میده.
ما نوار قلبمون رو وصل کردیم
به دستگاه قرآن، به آیات قرآن داریم بررسی میکنیم وضعیت و کیف و کم
قلبمون رو که به چه شکل هست.
حالا رسیدیم از حدود شصت نوع قلبی که در قرآن بیان شده به قلب مخبت و
یکی دیگه از نشونههای اخبات
در آیه سی و پنج سوره حجر به زیبایی بیان شده.
البته انتهای آیه سی و چهار
خدای منّان می فرماید که
و بشر المخبتین. پیغمبر بشارت بده به اهل اخبات اونایی که دارای قلب مخبت هستند.
بعد در ابتدای آیه سی و پنج
نشانه اونهایی که به حالت اخبات رسیدن رو اول این چنین چهار تا نشونه خدا میده.
اول می فرماید الذین اذا ذكر الله
وجلت قلوبهم. اینا کسانی هستند که
به محض اینکه یاد خدا میشه
پیششون اینها دارای قلب وجل هستند.
قلبشون مضطرب میشه، نه مضطرب.
در بحث قلب وجل
ما این آیه رو مفصل توضیح دادیم که البته
حدود بیست نوع ذکر رو هم ما از آیات استخراج کردیم که به چه چیزهایی ذکر گفته میشه.
حالا اینجا مطلق ذکر خداست.
اذا ذكر الله وجلت قلوبهم.
نشانهشون اینه که بی تفاوت نیستن.
میشه انسان خودشم بسنجه.
همین الان آیات قرآن که قرائت میشه،
اذان گفته میشه، نماز که ولا ذكر الله الاكبر است
عرض شود. همین بیان معارف، شنیدن این حقایق، اینها هم ذکر خدا و اهل بیتن.
آیا اینها در قلب ما چه احساسی ایجاد میکنند؟
اگر بیتفاوتیم خب نشانه خطر است.
نشانه مریض دلیست.
اما اگر انسان
تأثیر میگیره به هر مقدار که متأثر میشه نشانه امیدواریست.
حالا این ذکر به قدری مهمه که ببینید ما در فک خودمون، در سر و صورت خودمون دهانی داریم که باهاش جسم رو
تغذیه میکنیم. دهان
قشر ما و جسم ماست.
آآآ همچنین روح ما هم دهانی دارد که از طریق اون باید تغذیه بشه.
ببینید خدا حفظ کنه علامه حسن زاده رو که
حالا اینا که میگن داستان بگو ما درست بفهمیم دقت کنن
که علامه حسن زاده می فرمودن که ما
رفتم یه روز کنار یه درختی قرار گرفتم دقت می کردم به این درخت که
ازش برداشتی بکنم.
به حقایق
هستی توجه کنم. علم و معرفتم بیشتر بشه
و همونطور که به دقت نگاه میکردم یه حیوونی اومد بین من و درخت حائل شد.
یه لحظه دقت کردم دیدم منم و حیوان و چهارپای و درخت.
بعد همونجا به قلبم این چنین الهام شد که ببین این حیوان پوزش
افقیه، دهانش افقیه.
محلی که ازش تغذیه میکنه افقیه.
نه مطلقاً به سمت بالاست، نه مطلقاً به سمت پایین.
اما اون درخت دهانش در خاک قرار گرفته.
دهانش از زمین داره تغذیه میکنه، از ریشهها تغذیه میکنه دیگه.
پاهاش به سمت آسمونه. ببین دیگه عالم چجوری ذرهبین میذاره دقت میکنه.
ما که نمیدونستیم که. و
اما انسان تنها موجودیه که
سرش به سمت آسمانه.
یعنی در حال قيامه. و
اینکه سرش به سمت آسمونه نشون میده که رزقش رو باید از آسمان بگیره.
چون محل تغذیهش چه جسمی، چه روحی
در سرش قرار گرفته.
اینا نکاتیه. به هر حال
ما همون گونه که از دهانمون که در سر قرار گرفته تغذیه جسم میکنیم،
از گوشمون که دهان روحمون هست باید تغذیه روحی کنیم.
اونم با شنیدن. متأسفانه اشکال ما برمیگرده به اینکه
خیلی اهل شنیدن نیستیم.
حوصله شنیدن حکمت نداریم.
من بارها و بارها انتخاب اینو امتحان کردم.
وقتی وارد یه جمعی میشم همه هم خوب
مشغول بگو بخند، صفا همینجوری یه گردهای گرفتن.
به محض اینکه شروع میکنی یه حرف خوب زدن،
آقا یه نکته معرفتی بگم،
آقا امام صادق سلام الله علیه اینو فرمود، آقا آیه قرآن.
یه دفعه میبینی آقا کاری ندارید؟
التماس دعا. همین میخوان فرار کنن.
معمولاً این چنینه که ماها
فرار میکنیم از شنیدن.
عادت نکردیم. گوش جانمون
به حرف خوب بدهکار نیست، توجه نداره.
خدا میدونه که من همین صحبتهایی که هر روز به فضل الهی ارائه میدیم
بعضاً میشه سه ساعت، چهار ساعت.
دیگه حداقل یک ساعت وقت میگذاریم به فضل الهی که بفهمیم چی داریم میگیم.
وقت شما تلف نشه. به هر حال جان شما داره تغذیه میشه
و باید بدونید بالاخره چی میشنوید.
و اینایی هم که معمولاً
دقت بفرمایید این نکته رو. معمولاً این عزیزانی که
توی عالم خیال گیر میکنند.
ببینید نکتهای بگم ما باید سعی کنیم خودمون رو حداقل به عالم
عقل برسونیم. خب میدونید حواس ظاهریه است بعد عالم
یعنی میشه گفت همون عالم ناسوت و طبیعت و حواس ظاهریشه.
حس ماست. بعدش میره تو بحث
عالم خیال و بعد عالم ذهن و وهم و بعدش عقل.
ما وقتی که
یه کلی رو، امهات رو درک میکنیم، مطالب علمی رو میخوایم بفهمیم، عقلمون باید اینجا کار کنه.
عقل معمولاً میاد
از طریق قوه خیال
عکس میگیره. قوه خیال در حقیقت مثل یک
دوربین عکسبرداریه که
برای فهم عقل و برای
کلیسازی مطالب عقل،
برای درک و فهم بهتر عکسبرداری میکنه از همه چی.
یا یک وجه دیگهای که مثال دیگهای که زدن اینکه قوه خیال مثل یک
آینهایست که اگر روش رو
غبار گرفته باشه عقل نمیتونه
ازش استفاده کنه و بفهمه
و تو معقولات گیر میکنه.
اما اگر زلال باشه و بتونه ببینه،
اون موقع همه چی رو میتونه عقل درک کنه.
با مسائل علمی راحت کنار میاد.
البته اون چیزی که غبار میریزه روی
غبار میگیره روی
قوه خیال رو در سه جنبه فرمودن.
یکی معتقدات یعنی اعتقادات انسان باید درست باشه.
نباشه غبار آلود میکنه
عالم خیال انسان رو
و نمیتونه درست عکسبرداری بکنه و عقل از کار میافته یا تحت الشعاع قرار میگیره و اذیت میشه.
یکی در بحث حسن ظنه.
باید قل اونجا قوه خیال حسن ظن داشته باشه.
سوء ظن مثل اون ظلمت و مثل اون غبار میمونه.
خوش دل باید باشه. یکی هم در بحث
آمال و رزوهاست که باید روش کار بشه.
به هر حال اگر این
درست شد، اون موقع عقل میتونه درک کنه.
معمولاً کسی که یک مطلب علمی رو میشنوه و متوجه نمیشه، سختشه، درک نمیکنه، برخورد میکنه با ذهنش.
میگه آقا یه مثال بزن ما بفهمیم.
این معلومه تو قوه خیالش گیر کرده.
هنوز به قوه عقلش نرسیده.
باید سعی کنیم تلاش کنیم بلکه انشاالله به،
برسیم به عالم عقل وجودمون.
تازه بعد از اون راهها داریم، سیرها در پیش داریم که بعدش به
عالم قلب و بعد روح و بعد سر و جان و
اینها باید همینطوری عوالم طی کنیم.
انشاالله که عاقبتمون ختم بخیر بشه. به برکت صلوات بر محمد
جلسه قبل
جلسه بعد