د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۱
دارای متن همگام
ادامهٔ بحث قلب مشروب از آیهٔ نودوسهٔ بقره
قلب مشروب11_ج466
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۹:۱۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## ادامهٔ بحث قلب مشروب از آیهٔ نودوسهٔ بقره
۰:۰۰
## سمعنا و عصینا؛ نوشاندن گوساله در قلب
۰:۳۸
چون به ذیل آیهٔ چهلوشش هود میرسیم:
۶:۰۴
## اصلِ «جزاءُ العملِ نفسُه»
۱۰:۲۹
## گوساله در قلب؛ نه صرفِ حبّ گوساله
۱۰:۴۹
## شکستن میثاق ولایت و شنیدنِ جان
۱۵:۲۷
## برید القلب؛ آلودگی از پایین به بالا
۱۵:۴۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
لا اله الا الله محمد
رسول الله. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله
و ربانی ایات.
سلام علیکم و رحمة الله.
امروز چون قلب مشرب یه مقدار بحثش عقب افتاده،
دیگه نیت کردیم امروز ادامه بحث قلب مشرب رو از آیه نود و سه سوره بقره عرض کنیم.
در این آیه خدای متعال می فرماید که "و اذ اخذنا میثاقکم"
اون هنگامی که ما از شما میثاق گرفتیم
" و رفعنا فوقکم الطور"
کوه طور رو بالا سر شما آوردیم مثل یه تیکه ابر که از معجزات فعلیه حضرت موسی بوده علیه السلام.
یعنی نشون میده که چقدر این میثاق مهم بوده که خدا ازشون عهد کرده که قبلا گفتیم
این میثاق ولایت امیرالمؤمنین بوده.
انقدر که اهمیت داشته و مهم بوده
برای اینکه اینا بپذیرن کوه رو آورد بالا سرشون.
"خذوا ما آتيناکم بقوة"
بگیرید اونچه که به شما اومد ما به شما آوردیم براتون آوردیم بقوة به قوت بگیرید.
این نشون میده که قبلا راجع به این نکات رو گفتیم.
یه یادآوری کنیم که چقدر ااا
امر دین مهمه که میگه بگیرید
محکمم بگیرید بقوة با قدرت، با قوت.
با ضعف و کسالت نمیشه دینداری کرد.
" و اسمعوا"
بشنوید که بحث
شنیدن رو ما گفتیم چقدر اهمیت داره قبلا.
"قالوا" اینا گفتن که " سمعنا اعصینا"
ما شنیدیم ولی تو دلشون گرفتن که چی؟
اعصینا. ما عصیان میکنیم.
ما شنیدیم اما عصیان کردیم.
یعنی تو دلمون عصیان کردیم.
یعنی خیلی جدی نگرفته بودن قصه رو.
و "اشربوا" از اینجاست که بحث قلب مشرب
مشخص میشه و "اشربوا
فی قلوبهم العجل للكفر" حالا چند تا نکته اینجا هست که بعضیاش رو گفتیم بعضیاشم انشاالله امروز و بعدا میگیم.
اولا گفتیم که خب اشربوا اینجا به صورت مجهول اومده یعنی نوشانده شدند.
به چی نوشانده شدند؟ اولا در "فی قلوبهم" در قلبشون.
یعنی تو اون مرحله باطنی شون در حوزه
تعلقاتشون نوشانده شدند.
به چی؟ به خاطر چی نوشانده شدند؟
به کفر. به خاطر کفری که داشتن.
گفتیم مثلا نتیجه کفر و تکفیر،
طریق تکفیری اینا
این میشه که انسان قلبش مشرب
یعنی آمیخته با غیر خدا میشه.
حالا اینها به "فی قلوبهم العجل للكفر"
گوساله رو محبت گوساله، اون بحث سا-گوساله سامرا
رو که بحث تاریخیش رو ما گفتیم تب-- در چند جلسه
که اینها قلבשون گرفتار اون شد.
و چون اون گوساله رو از آب شده
طلاهایی بود که از بین مردم جمع آوری کرده بود، در حقیقت میگه
دلشون پر شده بود از حالا
بعضیا به تقدیر گرفتن حب رو که عرض میکنیم یعنی محبت گوساله یعنی محبت طلا، یعنی محبت دنیا.
یعنی اشاره به اینه که یعنی اینا دلشون حب دنیا گرفتار حب دنیا شد.
به چه خاطر؟ به خاطر کفرشون.
یعنی خیلی حرف خدا رو جدی نگرفتن.
قبلش هم که می فرماید گفتن " سمعنا" ما شنیدیم ولی "و اعصینا" دیگه
بر سمت عصیان داشتن.
جدی نگرفتن. نکته اینکه حالا بقیه آیه هم هست.
نکته ای که اینجا به ذهن
متبادر میشه خود شما هم دقت کنید اول ذهن شما رو بشورونم
با یه نکته ای و با یه سوالی بعد جواب بدیم.
چرا اینجا خدای متعال نفرموده و "اشربوا فی قلوبه-فی قلوبهم
حب، حب العجل
و حب العجل بکفرهم".
چرا فرموده "فی قلوبهم العجل بکفرهم" حب اینجا نیست.
ظاهرا درستش اینطوری به نظر میرسه که
خدا بگه قلبشون آمیخته شد
با محبت گوساله
به خاطر کفری که داشتن. درسته؟
اما اینجا بخوای ترجمه به ظاهر بکنی
یعنی قلب اینها آمیخته شد با
گوساله. اینجا چیزی ظاهرا از حب دیده نمیشه.
مفسرین معمولا این کار رو میکنن.
مثلا که مثلا
هر غالب تفاسیر رو شما برید نگاه کنید،
اینچنین اومدن بیان کردن که اینجا حب به تقدیر گرفته شده.
یعنی اینکه مضاف الیه
در جای مضاف به کار رفته.
یعنی العجل اومده به جای حب قرار گرفته و
حب اینجا در تقدیره.
یعنی منظور نظر خدا حبه.
حب العجل. این قاله مفسرین اینو گفتن.
اما یه نکته ای رو من میخوام بگم.
وقتی اینو من خودم دارم به شما تأسیسا عرض میکنم
با برداشتی که از یکی از درسهای از علمای прежде علیه الرحمه در شرح مصباح الانس گرفتم.
وقتی که زیل آیه چهل و شش هود
میرسی "قال یا نوح
انه ليس من اهلك
گفته شد گفت که ای نوح این،
اِممم پسرش منظوره پسر نوح "لیس من اهلك" این
اهل تو نیست. "انه
عمل غیر صالح". اون یعنی پسرت
عمل غیر صالحه. اینجا سؤال پیش میاد
که چرا گفته نشده
"انه ذو عمل"
او دارای عمل غیر صالحه.
چرا قرآن میگه اون اصلاً خودش عمل غیر صالحه.
متوجه میشی؟ آره. این سؤال مطرحه.
چرا خدا نفرموده پسر تو
دارای عمل غیر صالحه.
اینو نفرموده. بلکه میگه اصلاً عمل غیر صالحه.
خب؟ حالا یه روایتی هم اگر خواستید مراجعه کنید در تفسیر اهل بیت جلد شش صفحه ششصد و نود.
اونجا من دیدم که یک شخصی به نام وشا
از امام، امام رئوف حضرت اول حسن علی بن موسی الرضا علیه الصلاة والسلام پرسید که آقا،
حضرت ازش سؤال کرد که چگونه مردم اینو قرائت میکنند این آیه رو.
اون شخص عرض کرد که آقا
عدهای اینطوری قرائت میکنند که "انه عمل
غیر صالح". یعنی اینکه اون
عمل غیر صالحیه.
خب بعضیا هم اینطوری
قرائت میکنند. "انه عمل".
عمل
غیر صالح. این ترجمهش چی میشه؟
این میشه یعنی اون ثمره
عمل غیر صالحه.
حضرت فرمودند این غلطه. اینطور تلفظ کردن و خوندن غلطه چون
اون ثمره عمل غیر صالح نمیتونه باشه.
چرا؟ چون ثمره صلب پیغمبره.
پیغمبر که عمل غیر صالح نداره.
پس این غلطه که بگیم اینطوری بخونیم که "انه
عمل غیر صالح".
او ثمره عمل غیر صالحه.
چی درسته؟ همون که الان ما قرائت صحیح داریم از حفص از عاصم
که "انه عمل
غیر صالح" یعنی اون اصلاً عمل غیر صالحه.
اینو داشته باشید. حالا علامه اینجا
اشکال میکنه. البته علامه توی شرح مصباح الانس که سنگینترین کتاب عرفانه
و تو از جمله کتب سنگین
عرفانیه که دیگه
آخرها خونده میشه.
یعنی حتی بعد از فسوس،
بعد از فسوس ابن عربی،
مصباح الانس مرحوم ابن فناری خونده میشه بعد فتوحات ابن عربی.
خیلی کتاب. اونجا ایشون میفرماید البته علامه اشکال میکنه.
میگه آقا این مفسرین شما
چرا برمیگردید میگید توی این آیه
ذو به تقدیر اومده.
یعنی خدا اگر گفته اون عمل غیر صالحه، منظور از خدا
اینه که ذو عمل
یعنی اون دارای عمل صالحه.
اون ذو در تقدیر اومده به تقدیر شد.
یعنی خدا نمیتونست عز و جل
به جای عمل بگه ذو عمل
به جای اینکه بگه اون عمل غیر صالحه، خدا نمیتونست بگه اون
دارای عمل صالحه.
چرا شما میخواید یه چیزی رو انتصاب بدید به خدا به زور؟
علامه اشکال میکنه اینجا. چون ایشون اشکال میکنه ما هم جرات میکنیم بیایم
اینجا در خصوص نظر
مفسرین پیرامون
این "فی قلوبهم الاجل"
که میگن اینجا حب در تقدیر است.
یعنی درستش حب بل اجل بوده این اشکال رو بکنیم.
پشت سر علامه راه بیفتیم بگیم آقا این اشکال به شما هم وارده.
یعنی چی؟ چرا به خدا اینو نسبت میدید که حتماً یه هبی در تقدیر بوده؟
اتفاقاً نه خیر. همون که بر اساس اصل چی؟
این خیلی مهمه این. اینو امروز ما بگیریم خیلی نکته مهمیه.
بر اساس این اصل، این اصل
اصیل رکین رسینه
که جزاء
نفس عمله. و چقدر بزرگان در این خصوص قلم زدن.
جزاء نفس عمله یعنی چی؟
اینکه "فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره
ومن يعمل مثقال ذرة شرا يره".
اینکه میبیند چی رو میبیند؟
ثواب و عقاب رو میبینه یا خود عمل رو میبینه؟
میگه فمن.
کسی که هر کسی که
ذرهای عمل غیر-- عمل خیر یا شر کرده باشه.
درسته؟ عمل رو میبینه.
يره. "فمن يعمل،
يعمل مثقال ذرة
خيرا أي شرا يره".
یعنی اون عمله رو میبینه. اینکه میگن
جزاء نفس عمله اصلاً همین تا این عملی که انجام دادی تو همونی.
تو همون عملی هستی که انجام دادی.
یعنی کتاب وجودیت رو داری مینویسی.
خط به خط، سطر به سطر، صفحه به صفحه.
آخرش هم "اقرأ كتابك
كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا".
خودت حساب برای حسابرسی خودت کافی هستی.
خودت خودتو بخون. کتاب وجودی خودتو خودت خودتو میخونی.
نیازی با کسی هم دعوا نداری.
خودت اینچنین خودت رو نوشتی
تو همون عملتی. لذا علامه میفرماد که
ماحصل ما چیه؟
علم و عملمون. ما اصلاً چیم؟
ما چی هستیم؟ ما مجموعهای هستیم از علم و عمل.
علم و عمل جوهرند انسانساز.
علم و عمل ما داره ما رو میسازه.
ما چیزی جز علم و عملمون نیستیم.
ما ادعا نیستیم که بگیم آقا من پشت--
من عاشقم، سینه چاک امیرالمؤمنینم و من این ادعا که کار درست نمیشه که.
عملت چیه؟ باور و اعتقاد و علمت چیه؟
این دو تا داره تو رو میسازه. تو همونایی چیزی جز اون نیستی.
این که میگن آقا هر عملی یه شکر داره
یعنی اصلاً همین که اجازه دادن تو این عمل رو انجام بدی عمل
خیر رو، همین که اجازه دادن نماز بخونی، اجازه دادن دعا کنی، اجازه دادن
زیارت بری این نفسه.
این جزای توئه. اصلاً جزا نفس عمله.
اصلاً جزای تو همینه که اجازه پیدا کردی در بارگاه حضرت حق حاضر بشی،
به حس حضور برسی. متوجه کردی چی شد؟
این خیلی مهمه ها. لذا اینجا
میاد میگه آقا به یک معنا شدت
عمل یا اصرار بر عمل یا شدت حب رو داره میرسونه.
اینجا که میفرماید به نهو
عمل غیر صالح فرزند
نوح اصلاً خود عمل غیر صالحه یعنی چی؟
یعنی این چیزی که الان ما داریم میگیم.
یعنی اصلاً حضرت نوح چیزی نیست--
فرزندش چیزی نیست جز عملی که انجام داده.
خب درسته؟ چون عملش ناسالح بوده پس خودش هم عمل غیر صالحه.
تموم شده. یا اینجا تو آیه برگردیم به آیه خ-- که مورد بحثه.
اینجا که میفرمود و اشرب فی قلوبهم العجل بکفرهم
چرا نفرمود حب العجل؟
بلکه فرمود فی قلوبهم العجل.
حب رو نیاورد به جهت اینکه انقدر اینها دلبسته به گوساله که در حقیقت مخلص و زبده و چکیده و عصاره طلاهاشون بود.
انقدر اینا غرق در دنیا و
حب دنیا بودن و عاشق
طلا که مصداق دنیا بود.
حالا شبیه گوساله دراومده، بودند.
میگه اصلاً اینا نوشانده شده بود
دلهاشون با گوساله.
نمیگه حب گوساله. توجه کردی چی شد؟
یعنی اصلاً خود گوساله. اصلاً انگار اینا شدن خود گوساله .
خود گوساله چی بود؟
طلا بود. این که یه آیه از قرآن هست.
میفرماید این ذخیرهها، سکههایی که ذخیره میکنند ما به
پیشانیهاشون میچسبونیم و
اینا یعنی اصلاً اینا شما همینید.
شما آخرتون همینه.
همین زر و سیم و دنیایی هستید که
نزد خدا پستترین چیزهاست.
یعنی شما همونی هستید که دارید عمل میکنید.
پس اینجا دقت بفرمایید چی شد؟
اینجا علت
اخ-- علت اینکه
میثاق ولایت امیرالمؤمنین رو انقدر که اهمیت داشت
خدا کوه طور رو بالا سر اینا آورد.
اما اینا این میثاق رو شکستن.
علت اینکه این میثاق رو شکستن چی بود؟
چون دلشون پر شده بود از دنیا.
بهتره بگیم نه حتی حب دنیا، اصلاً خود دنیا.
دل پر شده بود از دنیا .
درست شد؟ حالا چرا دل پر شده بود از حب دنیا، از دنیا؟
چون بکفرهم که جلسه پیش گفتیم.
چون اینا اصلاً تو دلشون-- یعنی دل نداده بودن.
دل نفس-- نسپردده بودن به خدا و حجت خدا.
لغلغه زبون. لذا اون بالا میفرماید قال و اینا گفتن سمعنا باشه ما شنیدیم و عصینا.
عصیان هم کرد. چرا عصینا؟
مگه سمعنا نبود؟ مگه شنیدن-- ببین پیداست این شنیدن، اون شنیدنی نیستش که قبلش خدا میفرماید و اسمعوا بشنوید.
یعنی گوش جان نسپردن.
ما قبلاً توی بحثی گفتیم که دهان روح گوشه.
و اسمعوا یعنی جانتو به من بسپر.
یعنی با زب-- با دلت حرف منو بپذیر و گوش کن.
یعنی دل بسپر.
یعنی دل بده، عاشق شو.
اینجا جایگاه عشق و حب و محبت پیدا میشه و آمنوا، آمنوا.
آمنوا دلدادگیه و عمل الصالحات.
اصلاً چشم به سمتی میره که دل بهش
دستور میده. ختم
جلسمون فرمایش
امیرالمؤمنین علیه السلام--
بیست دقیقه نشده؟ عیب نداره حالا یه ذره زودتر تموم کن عیب نداره.
مولا عجب فرمایشی داره.
بارها در عظمت این فرمایش مولا ما گفتیم
که البصره برید القلب.
یه جا هم فرمود برید العقل.
یعنی برید یعنی جاسوس. یعنی چشم جاسوس قلبه.
اگر چشم هرجایی شده چون قلب هرجاییه.
چون قلب دستور به جاسوس میده که کجاها برو تفحص کن، تجسس کن.
قلب آلوده شده که چشم رو به هر جایی میره.
البته اینو بگیم در ابتدا
آلودگی از پایین میاد. در سیر
بحث رساله سیر رسول که سید بهاءالدین علم علیه رحمة گفتیم آلودگی از مرتبه نازل میاد به بالا، نه از بالا.
از پایین اول چشم پرش پیدا میکنه،
حور-- حرق شکنی میکنه، خط قرمز الهی رو میشکنه.
بعد اون آلودگی اصرار که باشه آلودگی میاد بالا، میاد بالا تا اصرار، اصرار، اصرار میرسه به قلب.
اون موقع دیگه وقتی قلب آلوش-- آلوده شد دیگه چشم جاسوس قلبه.
قلب دیگه اون دستور میده.
حالا چشمی که پاکه چی؟
قلب اصلاً بهش اجازه نمیده که به
زشتیها، پر-- پستیها، مظاهر گناه و اینا دوخته بشه.
میشه مثل علامه طباطبایی که میفرماید انقدر من رو چشمم کار کردم خودبهخود وقتی در
مح-- محیط و منظر گناه قرار میگیرم اصلاً ناخودآگاه پلکم بسته میشه.
یعنی قلب چنان
آراسته است لا یمسه الّا المتحرون که اصلاً
ناخودآگاه چشم رو میبنده.
اما اونا چون قلبشون پر بود از دنیا فقط هم مظاهر دنیا رو میدیدن.
الحمد لله رب العالمین.
صلوات ختم کنیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد